بررسی نقش قرآن کریم در راهبری کلام اسلامی با رویکرد نقادانه به آراء خاورشناسان
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
عظمت تعاليم تمدنساز اسلام و قرآن و نقش مؤثر مسلمانان در جامعه و انديشه بشري توجه خاورشناسان را به مطالعات اسلامي معطوف ساخته و آنها طي ساليان متمادي به مطالعات گستردهاي در حوزه اسلام، قرآن و علوم اسلامي گوناگون پرداختهاند. در اينکه خاورشناسان با چه انگيزه و هدفي به اين پژوهشها روي آوردهاند، سخن بسيار است و نميتوان انگيزه و هدف همه آنها را يکي دانست. برخي با انگيزههاي تبشيري، برخي ديگر با انگيزههاي استعماري و برخي نيز با انگيزههاي صرفاً علمي و پژوهشي به پژوهشهاي گسترده در حوزه قرآن کريم و مسائل اسلامي دست زدهاند.
اما نکته مهم اين است که عمده پژوهشهاي ايشان نشان ميدهد تعاليم و حتي علوم اسلامي بهگونهاي از اديان گذشته و بهويژه مسيحيت و کتاب مقدس و يا مکاتب فلسفي و الهياتي ديگر اقتباس شده و از آنها تأثير پذيرفته است.
با توجه به بازتاب گسترده آثار خاورشناسان در جوامع اسلامي، بالطبع نويسندگان مسلمان نيز با صرفنظر از انگيزههاي دخيل در اين پژوهشها، کوشيدهاند اصالت تعاليم و علوم اسلامي را به خوبي اثبات کنند و با بررسي و نقد منصفانه، اثبات نمایند که برخلاف ادعاي خاورشناسان، اسلام و علوم اسلامي و از جمله علم کلام تحت تأثير عوامل خارجي شکل نگرفته و سامان نيافته است، بلکه بيشتر متأثر از عوامل داخلي و بهويژه تعاليم قرآن کريم بوده است.
درباره نقشآفريني قرآن کريم در علوم انساني و اسلامي، در سال 1396 کنگره بينالمللي «قرآن و علوم انساني» توسط «جامعةالمصطفي» برگزار شد، ولي درخصوص مسئله راهبري علم کلام مقالهاي در مجموعه مقالات آن همايش به چشم نميخورد. افزون بر اين، درخصوص رابطه قرآن با علم کلام، پژوهشهايي همچون کتاب قرآن و علم کلام (قدردان قراملکي، 1399) و نيز مقالهاي برگرفته از همين کتاب با عنوان «نقش قرآن بر علم کلام در روشگان» (قدردان قراملكي و قدردان قراملكي، 1396) و نيز مقاله «رابطه قرآن و علم کلام» (جبرئيلي، 1390) منتشر شده است. اما براساس تتبع صورتگرفته، تاکنون در موضوع خاص «نقش تعاليم قرآني در راهبري علم کلام» و بهويژه با رويکرد انتقادي به مطالعات قرآني خاورشناسان، اثري منتشر نشده است.
اين مقاله، که برگرفته از طرح پژوهشی در حال انجام در پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی با عنوان «بررسی و نقد دیدگاه خاورشناسان درباره رابطه قرآن با علم کلام اسلامی» است، درصدد نشان دادن اصالت و استقلال معارف اسلامي و بهويژه معارف اعتقادي ـ کلامي آن از طريق اثبات نقشآفريني قرآن در رويکرد، روش و چينش و اولويتبندي آموزههاي کلامي است. تبيين و اثبات اين نقشآفرينيها به ابطال تحليلهاي برآمده از مطالعات اسلامي برخي خاورشناسان ميانجامد که نهتنها نقش مؤثري براي قرآن در آموزههاي اعتقادي و کلامي مسلمانان باور ندارند، بلکه آنها را برگرفته از ساير اديان و يا ديگر عوامل بيرون از جامعه اسلامي ميدانند.
1. خاورشناسان و خاستگاه کلام اسلامي
برخي از خاورشناسان بهدرستي اذعان کردهاند که علم کلام از جمله علوم اسلامي است که درباره تاريخ دقيق پيدايش آن، اختلافنظرهای زيادي وجود دارد (گوتاس، 2003، ص 132؛ فان اس، 1396، ص 66) و مشکل بتوان دقيقاً اثبات کرد چه موقع علم کلام به معناي يک علم ديني مستقل بهکار رفته است.
با صرفنظر از مسئله زمان دقيق پيدايش علم کلام، يکي از مهمترين مسائل تاريخ کلام اسلامي مسئله «خاستگاه و مصادر علم کلام» است. معمولاً عوامل و زمينههاى پيدايش علم کلام اسلامى را به دو دسته «داخلى» و «خارجى» (سبحاني، 1424ق، ج ۱، ص ۷۲) يا «خط اصيل» و «خط دخيل» (حکيمى، 1375، ص ۱۱۵) تقسيم ميکنند. «عوامل داخلى» عناصرى هستند که معطوف به دين و متون اسلامي و يا خصوصيات و تحولات جامعه اسلامي بوده، بدينها برگشت ميکنند؛ چنانکه مقصود از «عوامل خارجى» عناصرى هستند که حاصل از ارتباط جامعه اسلامي يا مسلمانان با محيط بيرون از خود و يا نفوذ بيگانگان در جامعه اسلامي بودهاند.
قرآن کريم، احاديث و سنت نبوي و امامان معصوم و تحولات دروني جامعه اسلامي از مهمترين عوامل داخلي، و ارتباط مسلمانان با پيروان ديگر اديان و فرهنگها، نهضت ترجمه و آشنايى مسلمانان با فلسفه يونان از مهمترين عوامل خارجي هستند که براي شکلگيري علم کلام مطرح شدهاند (سبحاني، 1424ق، ج ۱، ص ۸۳و۹۰).
از ديدگاه دانشمندان اسلامي تأثير اين عوامل و زمينهها در سطحى يکسان نيست. آنچه بسياري از آنها بر آن تأکيد دارند اين است که نقش اصلي در پيدايش کلام اسلامي از آنِ عوامل داخلي است و عوامل خارجي تنها ميتوانند در تطور و تحول انديشههاي کلامي نقش داشته و به تکامل آن کمک کرده باشند.
خاورشناسان در تقسيم عوامل به «داخلي» و «خارجي»، با دانشمندان اسلامي همراه هستند (گارده و قنواتي، 1396، ص 178)، با اين تفاوت که بیشتر آنها علم کلام را زاييده عوامل بيروني دانستهاند. از ديدگاه ايشان مواجهه با پيروان ساير اديان (ليونز، 1393، ص 123؛ آدام متز، 1364، ج 2، ص 318) و نهضت ترجمه و آشنایي مسلمانان با فلسفه يوناني (شدر، 1949، ص 50ـ51؛ ولفسن، 1368، ص 22) از مهمترين عوامل شکلگيري و تطور علم کلام است.
اما برخلاف آنچه مطالعات خاورشناسان نشان ميدهد، به نظر ميرسد عوامل داخلي، بهويژه تعاليم وحياني قرآن کريم از جهات گوناگوني در علم کلام مؤثر واقع شده است. اين اثرگذاري، هم شامل مباحث درونعلمي کلام (نظير مفاهيم، مسائل، اصول و قواعد) ميشود و هم شامل مباحث برونعلمي (نظير مديريت و راهبري کلام اسلامي) که محور سخن در اين مقاله است.
معارف قرآن کريم به شکلهای گوناگون و ازجمله نقشآفريني در اتخاذ رويکرد و روش عقلي و نيز نقشآفريني در اولويتبندي و چينش مسائل، علم کلام را راهبري کرده است. در ادامه، به تفکيک به اين مسائل ميپردازيم و نقش معارف قرآن کريم را در هريک نشان ميدهيم:
2. نقش تعاليم قرآن در روش و رويکرد عقلي کلام اسلامي
علم کلام هرچند علمي است که به تناسب مسائلي که با آن مواجه است، ميتواند در بررسي آنها از روشهاي نقلي، عقلي، جدلي، شهودي و حسي بهره گيرد، اما روش «عقلي» و «نقلي» دو روش غالب در آن بوده است، بهگونهايکه ديدگاه متکلمان نسبت به کارکرد و جايگاه عقل و نقل در علم کلام، به شکلگيري دو گرايش مهم کلامي انجاميده است.
براساس مطالعات تاريخ علم کلام، در سدههاي نخستين صدر اسلام، مسلمانان به دو روش «عقلي» و «نقلي» اهتمام داشتهاند. بيترديد، «عقلگرایي» به معناي حجيت تمسک به عقل در کنار آيات و روايات، تحول مهمي در فهم، تبيين، تنسيق و اثبات و دفاع از عقايد ايماني ايجاد کرد و به جهتدهي علم کلام و رشد و شکوفايي کلام عقلي انجاميد.
لوئي گارده خاورشناس مشهور فرانسوي با اشاره به دو جريان فوق در تفکر اسلامي، عقلگرایي را داراي نقشي حياتي در جهتدهي به علم کلام ميداند. وي مينويسد:
از همان سالهاي نخست، شاهد دو گرايش هستيم که در روند تطوري که در انديشه اسلامي رخ داد، بهطور خاص در علم کلام هم ادامه داشت: گرايش پايبندي به ظاهر متون و ديگري داوري خواستن عقل. گرايش دوم به عقل و هوش مفسر اعتماد ميکرد و البته شرطهايي مثل اطلاع از زبان عربي و رسوم عرب و شأن نزول هم لازم بود. اين همان روش «اجتهاد يا استنباط شخصي» است... اين اجتهاد نقشي حياتي در جهتدهي علم کلام داشت (گارده و قنواتي، 1396، ص 68).
اکنون پرسش اين است که تفکر اسلامي و بهويژه تفکر کلامي، اين عقلانيت را مديون چه چيزي است و خاستگاه آن کجاست؟ به نظر ميرسد اولين و مهمترين عامل در تعالي جايگاه و منزلت عقل در کلام اسلامي و رويکرد عقلي در اين علم، قرآن کريم است که نقش اثرگذار آن در اين زمينه به شرح ذیل است:
3. نقش قرآن کريم در تعالی جايگاه عقل در کلام اسلامی
1-3. اهتمام به خردورزي
افزون بر اينکه در قرآن کريم تعابير متعددي از جمله عقل (ملک: 10)، لُب (بقره: 179)، نُهي̍ (طه: 54) و حُلم (طور: 32) به معرفت و شناخت عقلي، و تعابيري همچون حجة (انعام: 149)، بينه، برهان (نمل: 64) و سلطان (هود: 96) به برهان عقلي اشاره دارد، قرآن و تعاليم وحياني اسلام انسان را به خردورزي که به اطلاقش خردورزي کلامي را نيز دربر ميگيرد، توصيه ميکنند؛ چنانکه قرآن کریم به صراحت خردمندان را ميستايد: «... قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لايَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ» (زمر: 9)؛ بگو آيا كسانى كه مىدانند با كسانى كه نمىدانند يكسانند؟ تنها خردمنداناند که پندپذيرند.
همچنین کساني را که عقل و انديشهشان را بهکار نميبرند بدترين جانداران ميشمارد: «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَايَعْقِلُونَ» (انفال: 22)؛ بدترين جنبندگان نزد خدا، افراد کر و لالي هستند که انديشه نميکنند.
قرآن همگان را به استدلال تحريص کرده، ميفرمايد: «قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ» (بقره: 111)؛ بگو: اگر راست مىگوييد، دليل خود را بياوريد.
قرآن خود نيز استدلالهايي اقامه کرده است: «لوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُون» (انبياء: 22)؛ اگر در آسمان و زمين جز «الله» خدايان ديگري بود، فاسد ميشدند (و نظام جهان به هم ميخورد). منزه است خداوند پروردگار عرش، از توصيفي که آنها ميکنند.
افزون بر اين، قرآن کريم تعقل را عامل نجات از عذاب جهنم دانسته است: «وَ قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِي أَصْحابِ السَّعِيرِ» (ملک: 10)؛ و ميگويند: اگر ما گوش شنوا داشتيم يا تعقل ميکرديم، در ميان دوزخيان نبوديم.
به گفته علامه طباطبائي در اين آيه دوزخيان مىگويند: اگر ما در دنيا از نصايح و مواعظ رسولان اطاعت كرده بوديم، و با حجت حق آنان را تعقل مىكرديم، امروز در زمره اهل جهنم نبوديم و همانند ايشان در آتش جاودانه، معذب نمىشديم (طباطبائي، 1390ق، ج 19، ص 353).
آيات پيشگفته و دهها آيه ديگر به همين مضامين، جايگاه متعالي عقل و خردورزي را در اسلام به خوبي منعکس ميسازند (ر.ک: اسعدي، 1401) و بهدرستي ميتوان ادعا کرد اهتمام به خردورزي مؤلفهاي است که اسلام را از ساير اديان متمايز ساخته و به رشد و گسترش آن مدد رسانده است. به گفته ليمن:
قرآن مشحون از دستوراتي خطاب به شنوندگان و خوانندگان قرآن براي توجه، تفکر و تعقل است؛ زيرا لازم است مسلمانان در حدي که ميتوانند، از استعدادهاي معقولشان براي استخراج معناي متن و ـ درواقع ـ معناي هر چيزي استفاده نمايند (ليمن، 1391، ص 430).
اگرچه يهوديت از نظر نژاد و مسيحيت از نظر گسترش سريع ايمان، قوياً با اسلام مرتبط است، اما اسلام در مقايسه با اين اديان، با تأکيد بر عقلانيت و استدلالمحوري خود، با موفقيت رشد کرده است (همان، ص 426).
2-3. الهامبخشي روش گفتوگو، مناظره و استدلال
متکلمان مسلمان در دفاع از آموزههاي اعتقادي و نيز اثبات آنها از دو روش مهم استدلالT يعني «برهان» و «جدل» بهره گرفتهاند. واژه «برهان» هشت بار در قرآن کريم آمده است (فؤاد عبدالباقي، 1364، ص118). اين واژه از «بَرَه» به معناي بيان حجت و واضح ساختن آن است (فراهيدي، 1405ق، ج 4، ص 49؛ ابندريد الأزدي، 1988، ص 325؛ ازهري، 1421ق، ج 10، ص 227؛ فيومي، 1405ق، ج 1، ص 227).
طريحي «برهان» را به معناي حجت و بيان دانسته است. اين واژه در بيشتر موارد کاربرد قرآني خود، به معناي حجت و دليل واضح است (ر.ک: نمل: 64؛ يوسف: 24).
«جدل» نيز قياسي ترکيب يافته از مسلمات و مشهورات است که به منظور اثبات مدعاي خود يا نقد مدعا و شبهة رقيب اقامه ميشود (جرجاني، 1412ق، ص 33). جدل از ديدگاه قرآن به دو قسم «صحيح» و «باطل» تقسيمپذير است.
از مهمترين آياتي که در قرآن کريم به روشهاي استدلال و از جمله «برهان» و «جدل» اشاره دارد و متکلمان از آن در روش استدلال خود الهام گرفتهاند، اين آيه شريفه است: «ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» (نحل: 125)؛ با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت كن و با آنان به [شيوهاى] كه نيكوتر است مجادله نما.
در اين آيه، سه قيد «حكمت»، «موعظه» و «مجادله» توصيههايي در باب سخن گفتن است و بر اين اساس، پيامبر اکرم موظف شده تا دعوت خويش را به يكى از اين سه طريق انجام دهد. «حكمت» به معناى رسيدن به حق به وسيله علم و عقل است (راغب اصفهانی، 1412ق، ص 249). «موعظه» به معناي ياداوري كارهاى نيك است، بهگونهايكه قلب شنونده از شنيدن آن رقت پيدا كند (همان، ص 876) و در نتيجه تسليم گردد، و «جدال» عبارت از سخن گفتن از طريق نزاع و غلبهجويى است (همان، ص 189).
با توجه به اين معاني، از آيه استفاده ميشود که مراد از «حكمت» حجتى است كه حق را نتيجه دهد، آن هم به گونهای نتيجه دهد كه هيچ شك و وهن و ابهامى در آن نماند. «موعظه» عبارت از بيانى است كه نفس شنونده را نرم و قلبش را به رقت درآورد، و چنين بياني دربردارنده مطالبي عبرتآور و مايه صلاح حال شنونده است. «جدال» هم عبارت از آن است كه با استناد به آنچه خصم خودش بهتنهايى و يا او و همه مردم قبول دارند، ادعايش را باطل كنيم، بدون اينكه خاصيت روشنگرى حق را داشته باشد. بنابراين، سه طريقى كه خداى تعالى براى دعوت بيان كرده است بر همان سه طريق منطقى، يعنى «برهان» و «خطابه» و «جدل» منطبق مىشود (طباطبائي، 1390ق، ج 12، ص 371ـ373).
4. نمونههايی از استدلالهای کلامی در قرآن
برخلاف پندار کساني همچون جاحظ كه بر اين باور بودند چيزى از روش كلامى در قرآن نيامده، قرآن پر از استدلالهاي عقلي است (ر.ک: سيوطي، 1421ق، ج 2، ص 282) که مجال طرح و بررسي آنها در اين مقاله نيست. ازاينرو صرفاً به دو نمونه از آنها اشاره ميشود:
1-4. اثبات وجود خداوند از طريق حدوث عالم
استدلال از حدوث پديدهها بر وجود خداوند در آيات متعددي از قرآن کريم آمده است (ر.ک: ابراهيم: 1؛ واقعه: 56ـ74؛ انعام: 75ـ79). نمونه روشن چنين استدلالي داستان مناظره حضرت ابراهيم با ستارهپرستان است:
و اينگونه ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نمايانديم تا از جمله يقينكنندگان باشد. پس چون شب بر او پرده افكند، ستارهاى ديد. گفت: «اين پروردگار من است» و آنگاه چون غروب كرد، گفت: «غروبكنندگان را دوست ندارم». و چون ماه را در حال طلوع ديد، گفت: «اين پروردگار من است». آنگاه چون ناپديد شد، گفت: «اگر پروردگارم مرا هدايت نكرده بود، قطعاً از گروه گمراهان بودم». پس چون خورشيد را برآمده ديد، گفت: «اين پروردگار من است. اين بزرگتر است». و هنگامىكه افول كرد، گفت: «اى قوم من، من از آنچه [براى خدا] شريك مىسازيد، بيزارم. من از روى اخلاص، پاكدلانه روى خود را به سوى كسى گردانيدم كه آسمانها و زمين را پديد آورده است، و من از مشركان نيستم» (انعام: 75ـ79).
برخي از مفسران حضرت ابراهيم را درصدد اثبات توحيد افعالي و تدبير همه امور عالم توسط خداوند دانستهاند و برخي ديگر استدلال وي را مربوط به اثبات صانع ميدانند (ر.ک: سبحاني، 1383، ج 1، ص 166ـ176؛ صدرالمتألهين، بيتا، ص 18؛ همو، 1386، ج 6، ص 43ـ44). به عقيده آنها که استدلال حضرت ابراهيم ناظر به اثبات وجود خداوند است، اين آيات به «برهان حدوث» اشاره دارد که برهاني کلامي است. حضرت ابراهيم از طريق دلالت افول، بر حدوث اشيا استدلال کرده و وجود محدث را نتيجه گرفته است. تأملات عقلي نشان ميدهد که ملازمه ميان افول و حدوث به صورتهاي گوناگون تصويرپذير است (ر.ک: مکارم شيرازي، 1386، ج 3، ص 33ـ34) و اين استدلال آنچنان عالي و جامع است که هم متناسب با خواص، هم متوسطان و هم عوام است (ر.ک: فخررازي، 1420ق، ج 13، ص 43).
2-4. استدلال بر توحيد از طريق تمانع
به عقيده برخي، قرآن کريم وجود خداوند را يک حقيقت بديهي مبتني بر حقايق زندگي تلقي کرده و ازاینرو در قرآن استدلال جدي بر اثبات وجود او اقامه نشده (ر.ک: طباطبائي، 1390ق، ج 1، ص 395)، ولي بر اثبات يگانگي خداوند و حقيقت رستاخيز استدلالات بسياري اقامه گردید است (ليمن، 1391، ص 431).
«برهان تمانع» يکي از براهين مشهور در اثبات توحيد است که آيات متعددي به آن اشاره دارد (براي نمونه ر.ک: انبياء: 22؛ مؤمنون: 91؛ بقره: 163ـ164)؛ از جمله آية 22 سورة «انبياء» که ميفرمايد: «اگر در آنها [زمين و آسمان] جز خدا، خدايانى [ديگر] وجود داشت، قطعاً [زمين و آسمان] تباه مىشد. پس منزه است خدا، پروردگار عرش، از آنچه وصف مىكنند». اين آيه ميتواند در قالب قياسي استثنایي درآيد: اگر دو خدا وجود ميداشت آسمان و زمين فاسد ميشدند. لیکن اين دو فاسد نيستند. پس دو خدا وجود ندارد. بنابراين يکي از مقدمات (فاسد نبودن آسمان و زمين) به دليل وضوح و نيز نتيجه، در آيه ذکر نشده است.
در اين قياس آنچه مهم است اثبات ملازمه است. ملازمه را به سه بيان و در سه سطح ميتوان تقرير کرد (براي آشنايي و ارزيابي ساير تقريرها، ر.ک: مصباح يزدي، 1383، ج 1، ص 69ـ71؛ طباطبائي، بيتا، ج 5، ص 115ـ117) که در اينجا صرفاً به تقرير دقيقتر آن اکتفا ميشود.
براساس اين تقرير، جهان داراي نظامی واحد است؛ يعني بهگونهاي آفريده شده كه بين پديدهها پيوستگي و هماهنگي وجود دارد، و از هم گسسته و منعزل و مستقل نيستند. چنین نيست که ـ مثلاً ـ انسان موجودي باشد که هيچ ارتباطي با ساير پديدهها نداشته باشد، بلکه هر موجودي با موجودات همزمان و نيز با موجودات آينده و گذشته در ارتباط است. ارتباط پديدههاي همزمان، همان تأثير و تأثرات علّي و معلولي در ميان آنهاست، و ارتباط پديدههاي گذشته و حال و آينده به اين صورت است که پديدههاي گذشته زمينه را براي پيدايش پديدههاي کنوني و پديدههاي کنوني براي پديدههاي آينده فراهم ميکنند.
يک گياه به موجودات قبل از خود، همچون هسته و بذر نيازمند است؛ همچنانکه به موجودات همزمان، مانند هوا، خاک، آب و نور نيازمند و با موجودات اطراف خود در تعامل است. بنابراين در عالم همبستگي و تأثير و تأثر حاکم است.
حال اگر فرض کنيم که هريک از ساختارهاي موجود در عالم يک خدا دارد، با توجه به مفهوم «خدا» که بدان معناست که او مخلوق را آفريده و تدبير ميکند و تمام نيازهاي او را برآورده ميسازد، بايد هر ساختاری يا موجودي به هيچ موجود ديگري نيازمند نباشد و کاملاً مستقل از سايران و خودکفا باشد؛ مثلاً، اگر يك خدا نبات را بيافريند و يك خداي ديگر حيوان را، بايد عالم نبات و عالم حيوان هيچ ربطي به هم نداشته باشند و مستقل از هم باشند؛ اما عالم اينگونه نيست. هيچ موجودي بدون ارتباط با موجودات ديگر تحقق نمييابد و اگر تحقق يابد، قابل دوام نيست. بنابراين در صورت وجود دو خدا، نظام عالم از هم ميپاشد (ر.ک: مصباح يزدي، 1383، ج1-3، ص 71ـ72).
اين آيات و دهها آيه ديگر که دربردارنده استدلال يا مشوق خردورزي است، الهامبخش متکلمان مسلمان در اتخاذ روش استدلالي و پيدايش رويکرد عقلي در علم کلام بوده است. اگر قرآن کريم تعقل را تجويز نميکرد، متکلمانِ پايبند تعاليم وحياني قرآن در فهم و درک تعاليم آسماني و اثبات و تبيين آنها از عقل بهره نميگرفتند.
تأثيرگذاري تعاليم قرآن در روش متکلمان، حقيقتي است که از نگاه برخي خاورشناسان پنهان نمانده و آنها نيز بدان اذعان کردهاند؛ چنانکه فان اس ضمن پذيرش تأثير تعاليم قرآني، بر روش جدلي مسلمانان تأکيد ميکند:
مناظره يکي از ابزار مهم بهکارگيري عقل توسط متکلمان در مواجهه با مخالفان بوده که براي اشاعه و به کرسي نشاندن آراء ديني از آن بهره گرفتهاند و ميتوان گفت: علم کلام يا همان الهيات اسلامي به معناي اخص کلمه، از دل مناظره سر برآورده است (فان اس، 1396، ج 1، ص 61).
از سوي ديگر، قرآن کريم دربردارنده ساختارهايي استدلالي است که مبدأشان در مناظره است (فان اس، 1396، ج 1، ص 71). ازاينرو طليعههاي سبک کلام را ميتوان در قرآن مشاهده کرد (همان، ص 72ـ73). او با اشاره به دشواري پاسخ به اين پرسش که از چه زماني انجام چنين مناظرههايي از سوي مسلمانان با پيروان اديان ديگر يا برادران همکيش آنها آغاز شد، مينويسد:
قرآن در کشاکشي مستقيم با مخالفان، به نحوي جدلي احتجاج ميکند و در مواردي وضعيت گفتوگو را گام به گام بازميگويد: «بگو کيست که از آسمان و زمين به شما روزي ميدهد...؟ پس خواهند گفت: خدا. به آنها بگو: پس چرا خداترس نميشويد؟» (يونس: 31)... (فان اس، 1396، ج 1، ص 62ـ63).
بنابراين به عقيده فان اس مسلمانان در اتخاذ سبک جدلي متأثر از تعاليم قرآني و نحوه احتجاج پيامبر بودهاند.
ديويد توماس نيز در باب شيوه جدليان مسلمان با اشاره به برخي آثار متکلمان (همچون التوحيد باقلاني و المغني قاضي عبدالجبار) به نقش معارف قرآن در آنها اذعان کرده، مينويسد:
انديشه دينيِ ملهم از قرآنِ مسلمانان به استدلالهاي آنان عليه اعتبار اديان ديگر، خصيصهاي تعليمي و دفاعيهپردازانه ميبخشد. همچنين اين رويکرد با فرمان قرآن به کنار گذاشتن بحثهاي ناشايست درباره مسائل ديني (نساء: 140؛ انعام: 68ـ69) و بهکار بردن نيکوترين شيوهها در مجادله با اهل کتاب (عنکبوت: 46) مطابقت دارد (توماس، 1392، ج 3، ص 113؛ نيز، ر.ک: مک اوليف، 1392، ج 5، ص 52).
با توجه به آنچه گفته شد، سخن برخي ديگر از خاورشناسان که ادعا کردهاند مسلمانان فن بحث و مناظره و استدلال را از مسيحيان آموختهاند (ولفسن، 1368، ص 343) کاملاً بيوجه است؛ زيرا برخلاف ادعاي مذکور، اولين و مهمترين سرچشمه اين فنون را بايد در آيات قرآن سراغ گرفت که در پاسخ به نيازهاي جامعه اسلاميِ آن زمان شکل گرفته و عوامل خارجي حداکثر به تطور آن از طريق تقويت روشها، تعميق مباحث و افزايش مسائل آن کمک کردهاند.
3-4. الهامبخشي رديه و دفاعيهنويسي
«رديه» به نوشتههايي اطلاق ميشود كه عقيده يا مدعايي را ابطال ميکند و همچون مناظره و جدل، با علم کلام رابطه وثيقي دارد؛ زيرا علم كلام درصدد اثبات و حفظ اعتقادات است و اين کار در گرو رد آراء باطل رقيب و دفع شبهات است. از همين روست که پيشينه رديهنويسي به صدر اسلام بازميگردد و مسلمانان در مواجهه با يهود و مسيحيان، به رد اعتقادات مذهبي ايشان ميپرداختند و در اين کار قرآن کريم الهامبخش ايشان بوده است.
1-3-4. ردیه قرآن بر شرک مسیحیان
قرآن کريم دربردارنده نخستين نقدها و رديهها در برابر يهوديان و مسيحيان است؛، چنانکه در آيات متعددي به ابطال و رد پندار تثليث و الوهيت حضرت عيسي ميپردازد. از جمله به اين آيات توجه کنيد:
1) «يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَاتَغْلُوا فِي دِينِكُمْ وَ لَاتَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى بن مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لَاتَقُولُوا ثَلَاثَةٌ انْتَهُوا خَيْرًا لَكُمْ إِنَّمَا اللَّهُ إِلَهٌ وَاحِدٌ سُبْحَانَهُ أَنْ يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ وَ كَفَى بِاللَّهِ وَكِيلًا» (نساء: 171)؛ اى اهل كتاب، در دين خود غلو نكنيد و درباره خدا جز [سخن] درست مگوييد. مسيح، عيسىبن مريم فقط پيامبر خدا و كلمه اوست كه آن را به سوى مريم افكنده و روحى از جانب اوست. پس به خدا و پيامبرانش ايمان بياوريد و نگوييد: [خدا ] سهگانه است. بازايستيد كه براى شما بهتر است. خدا فقط معبودى يگانه است. منزه از آن است كه براى او فرزندى باشد. آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آنِ اوست، و خداوند بس كارساز است.
2) «لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ بن مَرْيَمَ وَ قَالَ الْمَسِيحُ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ إِنَّهُ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْوَاهُ النَّارُ وَ مَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَارٍ لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ وَ مَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا إِلَهٌ وَاحِدٌ وَ إِنْ لَمْ يَنْتَهُوا عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ» (مائده: 72ـ73؛ نيز، ر.ک: مائده: 116)؛ كسانى كه گفتند: خدا همان مسيح پسر مريم است، قطعاً كافر شدهاند، و حال آنكه مسيح مىگفت: «اى فرزندان اسرائيل، پروردگار من و پروردگار خودتان را بپرستيد كه هركس به خدا شرك آورد، قطعاً خدا بهشت را بر او حرام ساخته و جايگاهش آتش است، و براى ستمكاران ياورى نيست. کسانى كه [به تثليث قائل شدند و] گفتند: «خدا سومين [شخص از] سه [شخص يا سه اقنوم] است، قطعاً كافر شدهاند، و حال آنكه هيچ معبودى جز خداى يكتا نيست، و اگر از آنچه مىگويند بازنايستند، به كافران ايشان عذابى دردناك خواهد رسيد.
2-3-4. ردیه قرآن بر تحریف عهدین
نمونه ديگری از رديههاي قرآني درباره تحريف عهدين است. قرآن کريم با طرح اين مسئله، موارد غيروحياني عهدين را برشمرده، آنها را نقد ميکند که در اينجا به برخي از آنها اشاره ميکنيم:
عدم مداخلۀ خداوند در هستي پس از خلقت (مائده: 64)؛ حذف مطالب مربوط به آخرت (بقره: 75)؛ تقليل عذاب يهود به مدت چند روز (بقره: 80؛ آلعمران: 24)؛ رابطۀ پدر و فرزندي قوم يهود با خداوند (مائده: 18)؛ پسر خدا دانستن عُزَير (توبه: 30)؛ ربوبيت قائل شدن براي احبار (توبه: 31)؛ تهمت زدن به مريم مادر حضرت عيسى (نساء: 156).
3-3-4. ردیه بر برخي باورهاي نادرست مسيحيان
تصور رابطۀ پدر و فرزندي نصارا با خداوند (مائده: 18)؛ پسر خدا شمردن مسيح (توبه: 30)؛ باور به تثليث (مائده: 73؛ نساء: 171)؛ اعتقاد به الوهيت حضرت عيسى و مادرش (مائده: 116، 17، 72)؛ مصلوب شدن حضرت عيسى (آلعمران: 55؛ نساء: 157). (برای تفصيل مسئله تحريف عهدين در قرآن، ر.ك: ابراهيم، 1385، ج 14، مدخل «تحريف»).
بنابراين قرآن کريم منبع مهمي در رد تعاليم تحريفشده ساير اديان و بهويژه يهوديت و مسيحيت و نيز دهريان و منکران بعث و حشر است (براي آشنايي با نمونههايي از اين عقايد و نقد قرآني بر آن، ر.ک: فرغل، 1972، ص 147ـ204. برای آشنایی با شیوههای خاصي که قرآن در پندارشکني بهکار برده است، ر.ک: نيلفروشان و ديگران، 1401).
دانشمندان و متکلمان اسلامي از اين روش الگو ميگيرند و دامنه دفاع و نقد خود را به موازات گسترش دايره هجوم مخالفان توسعه میدهند و در قبال شبهات جديد مخالفان، با رويکردي عقلي و الهاميافته از قرآن کريم استدلالها و تبيينهاي جديدي اقامه میکنند (امين، 1999، ج 3، ص 1ـ2؛ نيز، ر.ک: توماس، 1392، ج 3، ص 113؛ زبيري، 1392، ج 2، ص 311).
توجه به اين نکته ضروري است که نقش قرآن کريم از حيث اهتمام به عقل و تأييد روش عقلي و در نتيجه راهبري علم کلام، زماني بيش از پيش نمايان ميشود که به ويژگي «وسعت معاني» آيات قرآن کريم توجه کنيم. قرآن کريم ـ چنانکه خود تصريح دارد ـ داراي ظاهر و باطن و نيز تفسير و تأويل است (ر.ک: عمران: 7). روايات متعددي نيز بر اين موضوع و وسعت و مراتب معنايي آيات تأکيد دارد؛ از جمله در حديثي از پيامبر اكرم نقل شده است: «إنَّ لِلقُرآنِ ظَهراً وَ بَطناً، وَ لِبَطنِهِ بَطنٌ إلي سَبعَةِ أبطُن» (ابن ابيجمهور، 1985، ج 4، ص 107؛ نيز، ر.ک: برقي، 1371ق، ج 2، ص 300؛ مجلسي، 1403ق، ج 89، ص 91؛ ج 75، ص 278)؛ قرآن ظاهري دارد و باطني، و باطن آن هم باطني دارد، تا هفت بطن.
بنابراين آيات قرآن آبستن احتمالات معنايي متعددي است و زمينه را براي خردورزي و تأملات عميق در معارف قرآني فراهم ميسازد. تأکيدهای فراوان قرآن بر خردورزي و بهويژه تأمل و تدبر در آيات قرآن کريم، در کنار ويژگي وسعت معاني آيات، ظرفيت عظيمي را براي راهبري، رشد و بالندگي کلام اسلامي فراهم ساخته و بسترساز نظريهپردازيهاي علمي قرآني شده است که نقش مهمي را در جهتگيريهاي علم کلام ايفا ميکنند.
با توجه به آنچه گفته شد، برخلاف ادعاي برخي خاورشناسان، ترديدي در جايگاه و منزلت والاي تعقل و خردورزي در قرآن و تعاليم وحياني اسلام وجود ندارد. برخي خاورشناسان با ادعاي ضعف مسلمانان در عرصه تعقل، در تحليل و ريشهيابي آن انگشت اتهام خود را به سوي قرآن کريم نشانه رفته و تعاليم قرآني و وحياني اسلام را از علتهاي اين امر برشمردهاند؛ چنانکه تنمان (ف 1819) ادعا ميکند: قرآن کريم مسلمانان را از خردورزي منع کرده است (ر.ک: مصطفي عبدالرزاق، 1426ق، ص 8ـ12).
تبيين نقشآفرينيهاي قرآن کريم در راهبري کلام اسلامي، بطلان اين ادعاها را آشکار ميسازد و نشان ميدهد که قرآن کريم پشتوانه محکمي براي مسلماناني بوده است که به تأملات عقلي ميپرداختند و بستر مناسبي را فراهم ساخت تا علم کلام اسلامي رويکردي عقلي به خود بگيرد و در نتيجه، مسائل، قواعد و براهين جديدي در عرصه کلامي پديد آيد.
4. نقش تعاليم قرآني در اولويتبندي و چينش مسائل کلامي
قرآن کريم همچون کتب ديگر اديان، هيأت تأليفي دقيق آموزههاي خود را ارائه نميکند و سياههاي منظم و منسجم از عقايد نيست (گارده و قنواتي، 1396، ص 230). اين علم کلام است که تنظيم و انسجامبخشي به آموزههاي اعتقادي را برعهده دارد. «تنظيم» عبارت است از: چينش اجزاي يک يا چند آموزه اعتقادي بهگونهايکه آموزههاي اعتقادي براي مخاطب معقول، هماهنگ، منطقي و قابل پذيرش باشد. ازاينرو تنظيم، هم در اجزاي يک آموزه، هم در آموزههاي متعدد ذيل يک عنوان جامع (مثل توحيد و عدل) و هم در کل آموزههاي اعتقادي دين جاري است (برنجکار، 1393، ص 160ـ161).
با توجه به اين موضوع ميتوان گفت: علم کلام ماده و صورتي دارد. ماده علم کلام مضاميني است که عمده آنها در قرآن و حديث آمده است. اين مضامين براساس اصول و معيارهايي ساماندهي ميشوند که در حقيقت صورت علم کلام را ميسازند. مهمترين اين معيارها عبارتند از:
الف. ترتيب منطقي آموزهها؛ مثل تقدم حسن و قبح عقلي بر مباحث عدل الهي؛
ب. تقدم آموزههاي عقلي بر نقلي؛ مثل تقدم مباحث توحيد و عدل بر مباحث امامت و معاد؛
ج. تقدم آموزههاي قطعي بر ظني؛ مثل تقدم اصل معاد و حشر بر برخي فروع اين مسئله؛
د. اهميت آموزهها؛ مثل تقدم مباحث توحيد بر ديگر مباحث خداشناسي؛
هـ. . وضعيت مخاطب و شرايط زمان و مکان؛ مثل تنظيم مباحث براساس نياز مخاطب يا ميزان فهم او (برنجکار، 1393، ص 164ـ166).
چنانکه معتقدند، بيشتر اعتقادنامههاي نخستين براساس مسائل مطرح زمانه خود ساماندهي شدهاند و نظم منطقي در آنها وجود ندارد (گارده و قنواتي، 1396، ص 228ـ244).
به نظر ميرسد متکلمان مسلمان در رعايت اين معيارها و اصول، از قرآن کريم اثر پذيرفتهاند؛ زيرا ازيکسو ـ چنانكه اشاره شد ـ قرآن دربردارنده برخي استدلالها و آموزههاي عقلي است؛ همچنانکه آموزههاي نقلي فراواني را در خود دارد. از سوي ديگر آيات قرآن کريم در يک تقسيم به «محکم» و «متشابه» يا «نص» و «ظاهر» تقسيم ميشود. دلالت آيات محکم و نصوصْ قطعي است و ظواهر و متشابهاتْ ظنياند. بنابراين ميتوان گفت: قرآن کريم دربردارنده آموزههاي عقلي، نقلي، قطعي و ظني است. از اين ميان، آموزههاي عقلي و قطعي نسبت به ساير آموزهها از اهميت بيشتري برخوردارند و متکلمان در چينش مسائل کلامي اولاً، تقدم مسائل قرآني را بر ساير مسائل رعايت کردهاند و ثانياً، در مسائل قرآني نيز آموزههاي عقلي، قطعي و اهم را بر ساير آموزهها مقدم داشتهاند؛ چنانکه ترتيب منطقي نيز همين نکته را اقتضا ميکند.
اثبات اين مدعا که متکلمان در تنظيم و چينش مسائل کلامي، معيارها و اصول فوق را با ملاحظه تعاليم و شیوههای قرآني رعايت ميکردهاند و قرآن کريم در راهبري علم کلام از اين حيث نقشآفرين بوده، با مروري بر آثار کلامي امکانپذير است. ازاينرو براي نمونه، عناوين مطالب برخي آثار شيخ مفيد دانشمند بزرگ شيعه در قرن چهارم هجري، غزالي از شخصيتهاي برجسته اهلسنت و مکتب اشاعره و نيز قاضي عبدالجبار متکلم شهير مکتب اعتزال را از نظر ميگذرانيم:
عناوين بخشهاي ششگانه کتاب النکت في مقدمات الاصول، نوشته شيخ مفيد عبارتند از: 1. الکلام في حدث العالم و إثبات محدثه و الإبانة عن صفاته؛ 2. الکلام في نفي التشبيه؛ 3. الکلام في التوحيد؛ 4. الکلام في الرسالة؛ 5. الکلام في الإمامة؛ 6. الکلام في الوعد و الوعيد.
مباحث کلي غزالي در کتاب الاقتصاد في الاعتقاد عبارت است از: چهار مبحث مقدماتي و پس از آن ـ به ترتيب ـ به مباحث مربوط به ذات، صفات، افعال، نبوت و امامت پرداخته است.
قاضي عبدالجبار نیز در شرح الاصول الخمسه به اصول پنجگانه معتزله و از جمله ـ به ترتيب ـ به مباحث توحيد، عدل و معاد پرداخته است.
چنانکه چينش عناوين فوق نشان ميدهد، تنظيم مباحث براساس اهميت قرآني و نيز تقدم عقلي بر نقلي و قطعي بر ظني در قرآن کريم است. افزون بر اين، متکلمان اسلامي در هريک از مکاتب سهگانه در مباحث ذيل هر عنوان کلي و اصل اعتقادي به مباحثي پرداختهاند که نشان ميدهد به مسائل مطرح در قرآن توجه داشتهاند. براي نمونه، از صفات ثبوتي، به صفاتي نظير سمع و بصر و ادراک و کلام، و از صفات سلبي نيز به موضوعاتی همچون منزه بودن از استقرار جسماني بر عرش يا مرئي نبودن پرداختهاند که در قرآن مطرح شده است. گاهي متکلمان ـ حتی ـ از طرح عناوين يا الفاظي که در قرآن نيامده امتناع کردهاند؛ چنانکه ابنحزم در الفصل، به مسئله توحيد و نفي تشبيه پرداخته، ولي حاضر نيست از عنوان «صفات» بهره بگيرد؛ زيرا اين لفظ در قرآن نيامده است (گارده و قنواتي، 1396، ص 250ـ251).
افزون بر الهامبخشي روش استدلال عقلي ـ که بدان اشاره شد ـ متکلمان بسياري استدلالهاي خود را از قرآن وام گرفتهاند و در آثار خود استدلالهاي قرآني را بر ساير استدلالها مقدم داشته و بدانها اولويت دادهاند. غزالي در مسئله توحيد، استدلال عقلي خود را بيان ميکند و در ادامه بياني دارد که گواه بر اين است که استدلال او برگرفته از قرآن است. او مينويسد: «و هو الذي اراد الله سبحانه بقوله "لو کان فيهما آلهة الا لفسدتا" (انبياء: 20) فلا مزيد علي بيان القرآن» (غزالي، 1409ق، ص 52).
اشعري نیز در اللمع اولين بحثي را که مطرح کرده و بر ساير مباحث مقدم داشته، مسئله «الله و صفات او» است. او برهاني عقلي بر اثبات صانع اقامه کرده است و سپس با استشهاد به آيات «أَ فَرَأَيْتُمْ مَا تُمْنُونَ أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخَالِقُونَ» (واقعه: 58ـ59)؛ آيا آنچه را [كه به صورت نطفه] فرومىريزيد، ديدهايد؟ آيا شما آن را خلق مىكنيد يا ما آفرينندهايم؟ و نيز این آيه، نشان ميدهد برهان عقلي خويش را از قرآن الهام گرفته است: «وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَفَلَاتُبْصِرُونَ» (ذاريات: 21)؛ و در خودتان؛ پس مگر نمىبينيد؟ (اشعري، بيتا، ص 18ـ20).
اگر به پيش از تدوين علم کلام نيز بازگرديم، در مناظرات متکلمان بزرگ شواهد متعددي بر اين موضوع بهدست ميآيد. براي نمونه، هشامبن حکم در مناظرات متعدد خود با سران معتزله بهگونهاي به آيات قرآن کريم استناد ميکند که نشان ميدهد از قرآن کريم الهام گرفته است (ر.ک: اسعدي، 1392).
متکلمان درخصوص معيار رعايت وضعيت مخاطب، هم به توصيههاي قرآن کريم عمل کردهاند و هم به شيوه قرآن تأسي نمودهاند؛ زيرا قرآن کريم بر اين اصل تأکيد دارد: «و ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم، تا [حقايق را] براى آنان بيان كند» (ابراهيم: 4).
در اين آية شريفه مراد از «زبان قوم» لغت و زبانِ مردم (نظير زبان عربي، عبري يا فارسي) نيست؛ زيرا چهبسا کسي بدينمعنا به زبان مردم سخن بگويد، ولى حرف او به علت رعايت نکردن سطح فکر و ظرفيت انديشه مخاطب، به درستي فهميده نشود، بلکه مراد از آن، آسان و قابل فهم سخن گفتن است. بنابراين براساس آيه شريفه، پيامبران پيام الهي را متناسب با سطح فهم مخاطبان مطرح ميکردهاند و متکلمان نيز از اين روش تبعيت نمودهاند (طباطبائي، 1390ق، ج 12، ص 15ـ16).
نقش قرآن کريم در چينش و ساماندهي مسائل کلامي از نگاه برخي خاورشناسان نيز پنهان نمانده و آنها به این مهم اذعان کردهاند. براي نمونه، گارده و قنواتي ضمن تأکيد بر دعوت قرآن کريم به تأمل عقلاني در آفرينش مخلوقات و آيات الهي، پذيرش اثبات خداوند از راه «برهان حدوث» را از سوي متکلمان حاصل همين نوع رويکرد قرآن ميدانند (گارده و قنواتي، 1396، ص 606ـ607).
ايشان با اشاره به «ادله برگرفته از قرآن در علم کلام» (همان، ص 679) مينويسند: «علم کلام که براي دفاع از متون ايجاد شده است، در درجه اول براي ارائه بهترين ادله خود، به همين متون مراجعه ميکند» (همان، ص 694). اين دو در جاي ديگر، آيات قرآن را عزيمتگاه پذيرش مسائل کلامي و نيز مستندترين و موثقترين منبع استدلال براي متکلمان دانستهاند (همان، ص 670).
بنيامين آبراهاموف نيز ضمن تأييد اينکه عالمان مسلمان براي اثبات برهان نظم از پديدههاي طبيعي ذکر شده در قرآن بهره گرفتند، مينويسد:
اگرچه در فلسفه يونان باستان و انديشه مسيحي و در عصر اسلامي يوحناي دمشقي، تئودور ابوقره و عمار بصري که احتمالاً از متکلمان مسلمان تأثير گرفته بودند، «برهان نظم» يافت ميشود، اما نمونههاي بيشمار اين برهان در قرآن را نميتوان ناديده گرفت. بيترديد همين مثالهاي قرآني متکلمان مسلمان را بر آن داشت تا از اين برهان غايتشناختي استفاده کنند (آبراهاموف، 1392، ج 1، ص 90ـ91).
برخي از خاورشناسان بر اين نکته ظريف تأکيد کردهاند که مسلمانان نهتنها در دفاعيهها و رديههاي نخستيني که تدوين کردهاند از قرآن کريم الگو گرفتهاند، بلکه در خود اين متون، به ساماندهي باورهاي قرآني پرداختهاند؛ چنانکه ديويد توماس مينويسد:
آخرين ويژگي قابل ذکر دفاعيهها و رديههاي مسلمانان نحوه ساماندهي اظهارات پراکنده قرآن درباره کتمان و تحريف وحيهاي پيشين (بقره: 75و140؛ آلعمران: 78؛ نساء: 46؛ مائده: 15و41) و نظاممند ساختن اين اصل کلي است که مطالب تورات و انجيل قابل اعتماد نيستند (توماس، 1392، ج 3، ص 113).
اين عبارت به خوبي نشان ميدهد که قرآن کريم تا چه حد مدنظر متکلمان مسلمان بوده و آنها در کلام و تأليفات کلامي، خود را متعهد به آموزههاي قرآن دانسته و به ساماندهي آنها اهتمام ميورزيدهاند. البته گاهي خاورشناسان از نقش عوامل ديگري نيز در ساماندهي علم کلام ياد کردهاند. براي نمونه، لوئي گارده و ژرژ قنواتي آنجا که به مقايسه علم کلام اسلامي با الهيات مسيحي ميپردازند، به نقش فلسفه يونان در نظاميافتگي علم کلام اشاره دارند. ايشان پس از بيان اين نکته که الهيات مسيحي پس از مواجهه با فلسفه يونان اصالت خود را حفظ کرده، ولي علم کلام يوناني شده است، مينويسند:
علم کلام نتيجه افزايش تفکر عميق عالمان مسلمان در معارف ديني براي دفاع از آنها بود. ساختار اين علم آنگاه استحکام يافت که فلسفه يوناني از بيرون به آن رخنه کرد... علم کلامِ نوپا وقتي پذيراي انديشه يوناني شد، در مدارس و حوزههاي علمي به معناي گسترده کلمه نظام يافت (گارده و قنواتي، 1396، ص 386ـ387).
5. بررسي و نقد
درباره تأثير «نهضت ترجمه» در نظاميافتگي علم کلام بايد توجه داشت که اين نهضت هرچند از اوایل دوره عباسيان، يعني عصر منصور آغاز شده است، اما ترجمه آثار فلسفي که شائبه تأثير آنها در علم کلام وجود دارد در عصر مأمون (195-218)، يعني قرن سوم رخ داده است (جرجي زيدان، بيتا، ج 4، ص 555؛ شهرستاني، 1364، ج 1، ص 30). ازاينرو تحولات و تطورات کلامي را که در قرن اول و دوم رخ داده است نميتوان ناشي از نفوذ آراء فلسفي دانست، بلکه شکلگيري علم کلام متقدم بر نهضت ترجمه بوده است و نظاميافتگي علم کلام ـ دستکم ـ در دو قرن نخست نميتواند متأثر از نهضت ترجمه تصور شود. حتي آثاري که در قرن چهارم و پنجم تدوين شده ـ چنانکه به نمونههايي از آنها اشاره شد ـ بيشتر متأثر از قرآن کريم بوده است تا سبک و سياق آثار يوناني.
اين تصور که بيشتر مسائل علم کلام از يونانيان است، از اينجا ناشي شده که غزالي در برخي آثار خود، مسائلي را درباره حقيقت نبوت، وحي، الهام، رؤيا، عذاب و ثواب و نيز معجزات به ابنسينا و فارابي نسبت داده و چنين القا کرده است که آنچه را آنها مينويسند از فلسفه يونان نقل کردهاند. بيشک تحقيقات غزالي درباره مسائل مشارٌالیه از ابنسينا و فارابي است، اما اين مسائل از اختراعات خود ابنسينا و فارابي است و هيچ ربطي به يونانيان ندارد (ر.ک: نعماني، 1386، ج 1، ص 117و119).
چنانکه ابنرشد تصريح ميکند، در موضوع «معجزات» قدماي فلاسفه راجع به آن چيزي نگفتهاند و يا درخصوص رؤيا شرحي که غزالي از حکما نقل کرده، در ميان قدما کسي را نميشناسم که بدان باور داشته باشد (غزالي، 1382، ص 139).
همچنين ابنرشد مينويسد: غزالي خيال ميکند فلاسفه منکر حشر اجسادند، درحالیکه در اينباره ديدگاهي از قدما وجود ندارد (همان، ص 127).
حقيقت اين است که مسلمانان به فلسفه افلاطون و ارسطو اهتمام ورزيدهاند، لیکن اين امر محدود به طبيعيات و رياضيات بوده و الهيات يونانيان به قدري ناقص بوده که دانشمندان مسلمان از آن بهرهاي نبردهاند، بلکه هميشه الهيات يونانيان را به نظر حقارت ميديدهاند (نعماني، 1386، ج 1، ص 117). حتي شايد بتوان گفت که آنچه فلاسفهاي همچون ابنسينا درباره نبوت و معاد مطرح کردهاند، در تحقيقات قدماي متکلمان نيز بوده، ولی فلاسفه آنها را در پيرايه نويني ارائه کردهاند؛ چنانکه ابنرشد در تهافت الفلاسفه نسبت به بسياري از مسائل تصريح نموده که ابنسينا آنها را از متکلمان اخذ کرده است؛ مثلاً، راجع به مسئله اثبات فاعل مينويسد: «و انما اتبع هذان الرجلان فيه المتکلمين من اهل ملتنا»؛ در اين مسئله، اين دو مرد (فارابي و ابنسينا) از متکلمان ملت ما پيروي کردهاند. در جاي ديگر مينويسد: «و هو طريق اخذه ابنسينا من المتکليمن» (نعماني، 1386، ج 1، ص 118ـ119)؛ و آن طريقهاي است که ابنسينا از متکلمان اخذ کرده است.
بنابراين در عين حال که تعامل کلي علوم با يکديگر را نميتوان انکار کرد و نيز نميتوان انکار نمود که نهضت ترجمه و فيلسوفان مسائل جديدي را به روي علم کلام گشودهاند، اما اين تأثيرات در حدي نبوده است که نظاميافتگي کلام را مرهون «نهضت ترجمه» يا فلسفه يونان بدانيم، بلکه پيدايش علم کلام و نظاميافتگي آن بيش از هرچيز متأثر از عوامل داخلي و بهويژه راهبري قرآن کريم بوده است.
نتيجهگيري
1. عوامل و زمينههاى پيدايش علم کلام اسلامى به دو دسته «داخلى» و «خارجى» يا «خط اصيل» و «خط دخيل» تقسيم ميشود. عوامل داخلى عناصرى هستند که معطوف به دين و متون اسلامي و يا خصوصيات و تحولات جامعه اسلامي بوده، بدانها برگشت ميکنند. مقصود از «عوامل خارجى» نیز عناصرى هستند که حاصل از ارتباط جامعه اسلامي يا مسلمانان با محيط بيرون از خود و يا نفوذ بيگانگان در جامعه اسلامي بودهاند.
2. قرآن کريم و تعاليم آسماني آن مهمترين نقش را در کلام اسلامي ايفا کرده است. اين اثرگذاري، هم شامل پيدايش مباحث درونعلمي کلام (نظير مفاهيم، مسائل، اصول و قواعد) ميشود و هم تأثيرگذاري در مباحث برونعلمي (نظير مديريت و راهبري کلام اسلامي) را دربر ميگيرد و نشاندهنده اصالت و استقلال معارف اسلامي و بهويژه معارف اعتقادي است.
3. قرآن کريم با تأييد روش «عقلي» و بهکارگيري گونههاي استدلال، مسلمانان را به رويکرد عقلي در کلام ترغيب کرده و درونمايههاي استدلالي موجود در قرآن کريم، الهامبخش روش و استدلالهاي عقلي به مسلمانان بوده است.
4. مسلمانان با اهتمام ويژه به آموزههاي قرآني و مقدم ساختن آنها در چينش مسائل کلامي و اولويتبندي آموزههاي اعتقادي از قرآن تأثير پذيرفتهاند.
5. تبيين و اثبات اين نقشآفرينيها به ابطال تحليلهاي برآمده از مطالعات اسلامي برخي خاورشناسان ميانجامد که نهتنها به نقش مؤثري براي قرآن در آموزههاي اعتقادي و کلامي مسلمانان باور ندارند، بلکه آنها را برگرفته از ساير اديان و يا ديگر عوامل بيرون از جامعه اسلامي ميدانند.
- آبراهاموف، بنيامين، 1392، «آيات»، در: در: دائرةالمعارف قرآن، سرويرستار جين دمن مک اوليف، ترجمة محمدطاهر رياضي ارسي، تهران، حکمت.
- آدام متز، 1364، تمدن اسلامي در قرآن چهارم، ترجمة عليرضا ذکاوتي قراگوزلو، تهران، اميرکبير.
- ابراهيم، عليرضا، 1385، «تحريف»، در: دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، تهران، مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامي.
- ابن ابيجمهور، محمدبن زينالدين، 1985م، عوالي اللئالي، قم، سيدالشهداء.
- ابندريد الأزدي، محمدبن حسن، 1988م، جمهرة اللغة، بيروت، دار العلم للملايين.
- ازهري، محمدبن احمد، 1421ق، تهذيب اللغه، بيروت، دار احياء التراث العربي.
- اسعدي، عليرضا، 1392، مناظرههاي هشامبن حکم، تهران، علمي و فرهنگي.
- ـــــ ، 1401ق، «مرجعيت علمي قرآن کريم و تأثير آن در روش فلسفه اسلامي»، حکمت اسلامي، سال نهم، ش 3، ص 9-25.
- اشعري، ابوالحسن، بيتا، اللمع في الرد علي اهل الزيغ و البدع، قاهره، المکتبة الازهرية للتراث.
- امين، احمد، 1999م، ضحي الاسلام، بيجا، مکتبة الاسره.
- برقي، احمدبن محمدبن خالد، 1371ق، المحاسن، تصحيح جلالالدين محدث، قم، دارالکتب الاسلاميه.
- برنجکار، رضا، 1393، روششناسي علم کلام، تهران، سمت.
- توماس، ديويد، 1392، «رديهها و دفاعيهها»، در: دائرةالمعارف قرآن، سرويرستار جين دمن مک اوليف، ترجمة حسن رضايي، تهران، حکمت.
- جبرئيلي، محمدصفر، 1390، «رابطة قرآن و علم کلام»، کلام اسلامي، ش 77، ص 39-74.
- جرجاني، ميرسيدشريف، 1412ق، التعريفات، تهران، ناصر خسرو.
- جرجي زيدان، بيتا، تاريخ تمدن اسلام، ترجمة علي جواهرکلام، تهران، اميرکبير.
- حكيمي، محمدرضا، 1375، مكتب تفكيك، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
- راغب اصفهاني، حسينبن محمد، 1412ق، مفردات الفاظ القرآن، بيروت، دار الشاميه.
- زبيري، کيت، 1392، «جدل و جدل زباني»، در: دائرةالمعارف قرآن، سرويرستار جين دمن مک اوليف، ترجمة حسين خندقآبادي، تهران، حکمت.
- سبحاني، جعفر، 1383، منشور جاويد، قم، مؤسسة امام صادق.
- ـــــ ، 1424ق، معجم طبقات المتکلمين، قم، مؤسسة امام صادق.
- سيوطي، عبدالرحمنبن ابيبکر، 1421ق، الاتقان في علوم القرآن، بيروت، دار الکتاب العربي.
- شدر، هانس هاينريش، 1949، روح الحضارة العربيه، ترجمة عبدالرحمن بدوي، بيروت، دارالعلم للملايين.
- شهرستاني، عبدالکريم، 1364، الملل و النحل، قم، شريف الرضي.
- صدرالمتألهين، 1368، الحکمة المتعالية في الاسفار العقلية الاربعة، قم، مکتبة المصطفوي.
- ـــــ ، بيتا، المبدأ و المعاد، بيجا، بينا.
- طباطبائي، سيدمحمدحسين، 1390ق، الميزان في تفسير القرآن، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات.
- ـــــ ، بيتا، اصول فلسفه و روش رئاليسم، قم، جامعة مدرسين.
- غزالى، ابوحامد، 1382، تهافت الفلاسفه، تهران، شمس تبريزي.
- ـــــ ، 1409ق، الاقتصاد في الاعتقاد، بيروت، دار الکتب العلميه.
- فان اس، يوزف، 1396، کلام و جامعه، ترجمة فرزین بانکی و احمدعلی حیدری، قم، دانشگاه اديان.
- فخررازي، محمدبن عمر، 1420ق، تفسير الکبير، بيروت، دار احياء التراث العربي.
- فراهيدي، خليلبن احمد، 1405ق، العين، قم، هجرت.
- فرغل، يحيي هاشمحسن، 1972م، عوامل و اهداف نشاه علم الکلام، بيجا، مجمع البحوث الاسلاميه.
- فواد عبدالباقي، محمد، 1364، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکريم، قم، اسماعيليان.
- فيومي، احمدبن محمد، 1405ق، المصباح المنير في غريب الشرح الکبير الرافعي، قم، هجرت.
- قدردان قراملکی، محمدحسن، 1399، قرآن و علم کلام، قم، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
- ـــــ و علي قدردان قراملکي، 1396، «نقش قرآن بر علم کلام در روشگان»، پژوهشهاي اعتقادي کلامي، ش 27، ص 135-158.
- گارده، لوئي و ژرژ قنواتي، 1396، فلسفه انديشه ديني در اسلام و مسيحيت، ترجمة احسان موسوي خلخالي، تهران، حکمت.
- گوتاس، ديميتري، 2003م، الفکر اليوناني و الثقافة العربيه، بيروت، مرکز دراسات الوحدة العربيه.
- ليمن، اوليور، 1391، «قرآن و استدلالات»، در: دانشنامه قرآن کريم، سرويرستار اوليور ليمن، ترجمة محمدحسين وقار، تهران، اطلاعات.
- ليونز، جاناتان، 1393، بيت الحکمه راز تحول در تمدن غربي، ترجمة بهرام نوازني، تهران، سروش.
- مجلسي، محمدباقر، 1403ق، بحار الانوار، بيروت، دار احياء التراث العربي.
- مصباح يزدي، محمدتقي، 1383، معارف قرآن، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- مصطفي عبدالرزاق، 1426ق، تمهيد لتاريخ الفلسفة الاسلاميه، قاهرهة مکتبة الثقافة الدينيه.
- مک اوليف، جين دمن، 1392، «مجادله»، در: دائرةالمعارف قرآن، سرويرستار جين دمن مک اوليف، ترجمة مهدي شاد دل بصير، تهران، حکمت.
- مکارم شيرازي، ناصر، 1386، پيام قرآن، تهران، دار الکتب الاسلاميه.
- نعماني، شبلي، 1386، تاريخ علم کلام، ترجمة سيدمحمدتقي فخرداعي گيلاني، تهران، اساطير.
- نيلفروشان و ديگران، 1401، «اسلوبهاي رديه (پندارشکني) در قرآن کريم»، کتاب قيم، سال دوازدهم، ش 26، ص 7-28.
- ولفسن، هري اوسترين، 1368، فلسفه علم کلام، ترجمة احمد آرام، تهران، هدي