بررسی انتقادی اندیشه معادشناسی دکتر علی شریعتی

Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
يکي از جريانهاي شاخص فکري معاصر در ايران، جريان نوانديش ديني است که پيشينه آن به نهضت مشروطه بازميگردد و تا امروز در عرصههاي گوناگون سياسي و اجتماعي نقش داشته است. جريانهاي نوانديش ديني به انواع گوناگوني همچون سکولار، ديني (با رويکردهاي علمگرايي، جامعهشناختي، فلسفياسلامي و فلسفي غربي) و معنويتگرا قابل تقسيم است (خسروپناه، 1388، ص 58).
دکتر علی شريعتي يکي از نمايندگان جريان روشنفکري ديني با رويکرد جامعهگرايانه است که معتقد بود: مفهوم سنتي و رايج دين نميتواند با ديدگاههاي جديد و امروزی و دستاوردهاي آن هماهنگ باشد و بايد آن را از قالبهاي سنتي خارج کرد. از نظر او شيعه مکتبي با کارکردهاي اجتماعي فراوان است که کارآمدي آن در گرو احيا و تغيير طرز تلقي سنتي از دين است (مريجي، 1386).
وي در این زمینه به بازخواني و بازبيني متون ديني و اصول اعتقادي اسلام پرداخت، اما با روش و قرائت خاص خويش. او دين را موتور محرک و عامل انقلاب ميخواند و حرکات و اقدامات او جوانان بسياري را به سمت دين جذب نمود. چون جريان فکري دکتر شريعتي يکي از تأثيرگذارترين جريانهاي نوانديش ديني در دهه 40 و 50 شمسي است که تأثير آن تاکنون نیز در جامعه و نسل جوان باقي است، نقد و بررسي آراء و افکار او بهمنظور يافتن نقاط مثبت و منفي انديشه وي، مهم مينمايد.
اين پژوهش بر آن است تا مسئله معاد و فرجام انسان را که يکي از اصول اعتقادي و حياتي اسلام است، از ديدگاه دکتر علي شريعتي واکاوي کند. در اين زمینه موضوعاتي همچون تبيين معاد، اثبات معاد، جاودانگي انسان، و تبيين رابطه دنيا و آخرت را در مجموعه آثار وي تحليل و بررسي ميکند. سپس با توجه به آيات و روايات اماميه و آراء متکلماني همچون آيتالله مصباح يزدي و شهيد مطهري آنها را نقد ميكند.
درخصوص بررسي و نقد ديدگاههاي دکتر شريعتي آثار متعددي تاکنون نگاشته شده است، اما در ارتباط با بررسي آراء معادشناسي او با رويکرد خاص اين مقاله، اثري يافت نشد.
1. تبيين و چيستي معاد از نظر دکتر شريعتي
دکتر شريعتي «معاد» را بهعنوان يکي از اصول دين ميپذيرد، اما از پرداختن به جزئيات اين مبحث خودداري نموده و بهاجمال برخي مباحث معاد را بررسي کرده است. علت کمحجم بودن مباحث فرجامشناسي در آثار او، بیاعتقادی به معاد نيست، بلکه بدين علت است که از نظر او دنيا اصل است و آخرت فرع بر دنيا، و پرداختن به مباحث معاد و فرجام از نظر او، موجب سستي و در نتيجه، ترويج آخرتگرايي ميگردد (شريعتي، 1360ب، ص 36).
دکتر شريعتي معتقد بود: تفسير کنوني اسلام عامل عقبماندگي است و به همان نسبت تفسير موجود از معاد را نيز عامل رکود ميخواند و معتقد بود: معادي که در انسان پويايي و حرکت ايجاد نکند، همه چيز را به نفع قدرتها تمام ميکند و جامعه را تخدير مينماید (شريعتي، 1377الف، ص 39).
البته ذکر يک نکته در اينجا لازم است و آن اينکه دو تفسير متفاوت نسبت به معاد ممکن است وجود داشته باشد:
تفسير اول که منجر به خمودي، افسردگي و ظلمپذيري ميگردد، تفسيری نادرست است و قطعاً معاد قرآني نيست.
تفسير دوم که حرکت، ظلمناپذيري و تلاش از آثار آن است، تفسيری صحيح است و با معاد قرآني کاملاً انطباق دارد.
اعتقاد به معاد از دو جنبه فردي و اجتماعي، تأثيرات متعددي بر زندگي انسان دارد که در آيات قرآن بدان اشاره شده و مفسران اسلامي به تفصيل از آن سخن گفتهاند.
شریعتی در بیشتر مباحث معاد، با عقلانيت عملگرایانه (پراگماتيک) به تبيين گزارههاي ديني پرداخته و در برخي ديگر از مباحث، همچون بهشت و جهنم و پل صراط، از عقلانيت امروزی و تجربي بهره گرفته است (رنجبر حسيني، 1398، ص 220؛ شريعتي، 1378الف، ص 270). تفسير او از معاد، تفسيري اينجهاني است و از نظر او معاد جغرافيايي غير از اين جهان و مستقل از آن ندارد. تصوير او از معاد کاملاً عکس تصوير قرآني است (شريعتي، 1359، ص 4).
بيشتر تفسيرهاي او از معاد، اينجهاني و گاهی مارکسيستي است. از نظر او تفاوت دنيا و آخرت از نوع تفاوت سود و ارزش است. وی تبييني جامعهشناسانه از تقسيمبندي جهان به دنيا و آخرت ارائه ميکند و معتقد است: منظور از «دنيا» سود و مقصود از «آخرت» ارزش است. در نگاه او، جهان يک جهان بيشتر نیست و قابل تقسيم به دنيا و آخرت نميباشد. وی آخرت را امري موضوعي، جوهري و خارجي نمیداند، بلکه به نظر او، این از رابطه انسان با زندگي اجتماعي او انتزاع ميگردد.
تقسيمبندي دنيا و آخرت در جهانشناسي وجود ندارد. جهان دنيا و آخرت ندارد و جهان همين جهان است. در رابطه با انسان، پديدهها تقسيم ميشوند به: دنيا و آخرت. دنيا و آخرت يک چيز موضوعي، جوهري و خارجي نيست. دنيا به زبان جامعهشناسي يعني: سود، و آخرت يعني: ارزش (شريعتي، 1377ب، ص 195).
او معتقد است: اسلام يک فرهنگ دنياگراست و اساساً آخرت چيزي نيست، جز دنباله منطقي و علّي و معلولي اين جهان. به نظر او، آخرت آرمان همه مذاهب است؛ اما در اسلام دنيا آرمان است و آخرت انعکاس زندگي اين جهان (همان، ص 36).
در تبيين او از اسلام، اقتصاد اصل است و معاد از آنِ جامعهاي است که معاش دارد و معاد به زندگي مادي وابسته است (شريعتي، 1388الف، ص 103ـ104). بر اين اساس جوامعي که اقتصاد نادرست دارند، فرهنگ و ارزشهاي اخلاقي نادرست نيز دارند و رشد معنوي و انساني آنها متوقف است و در نتيجه معاد خوبي نيز نخواهند داشت (شريعتي، 1378ب، ص 38).
1-1. اشکال اول: تفسير اينجهاني از آخرت
تفسير اينجهاني وي از آخرت و مستقل ندانستن آن از اين دنيا، اشکال اول ديدگاه دکتر شريعتي است. آيتالله مصباح يزدي در اين زمينه مينويسد:
کساني که ميکوشند رستاخيز، روز واپسين و ساير تعبيرات قرآني درباره معاد را بر پديدههاي اينجهاني و رستاخيز ملتها و تشکيل دادن جامعه بيطبقه و ساختن بهشت زميني تطبيق کنند يا عالم آخرت و مفاهيم مربوط به آن را مفاهيمي ارزشي و اعتباري و اسطورهاي قلمداد نمايند، به معناي واقعي، واجد روحيه ابا و امتناع از پذيرش معادند و چنين کساني از نظر قرآن، شياطين انس و دشمنان انبيا محسوب ميشوند که مردم را از ايمان و اعتقاد صحيح و پايبندي به احکام الهي بازميدارند (مصباح يزدي، 1398، ص 389).
ايشان همچنين تصريح مينمايد: کساني که عالم آخرت را مانند دنيا ميدانند و جغرافيايي مستقل از اين جهان براي آن قائل نيستند، همچنين کسانيکه منکر وجود عيني آخرت شده و بهشت برين را همان ارزشهاي اخلاقي قلمداد نمودهاند و تفاوت دنيا و آخرت را همان فرق بين سود و ارزش ميانگارند، با منکران معاد يکساناند و تمام اين صور ملازم با عدم پذيرش معاد است و با اعتقاد صحيح به معاد، در تضاد قرار دارد (همان).
2-1. اصالت دادن به دنيا در مقابل آخرت
اشکال مهم ديگري که به اين بخش از انديشه او وارد است، اصالت دادن به دنيا در مقابل آخرت است که در بخشهاي بعد با بهرهگيري از متون ديني به نقد آن خواهيم پرداخت.
2. اثبات معاد از نظر دکتر شريعتي
يکي از مباحث و موضوعات مهم در انديشههاي معاد و فرجامشناسي، مسئله اثبات ضرورت معاد است. چون در طول تاريخ، همواره عدهاي نسبت به روز رستاخيز استبعاد ورزيده و آن را انکار نمودهاند، معتقدان به اين اصل مهم ديني و اعتقادي، اثبات آن را از طريق براهين عقلي و نقلي ضروري ميشمارند. به همين نسبت، دکتر شريعتي نيز در آثارش ذيل مباحث معاد، بدين موضوع پرداخته و عنواني در اثبات معاد يا اثبات ضرورت معاد گشوده است.
وي در اثبات ضرورت معاد، بياني دارد که با استدلال براساس عدل الهي مطابقت دارد. او در پاسخ به اين سؤال که معاد را چگونه ميتوانيم ثابت نماييم، معتقد است: از «معاد» چيزي ماديتر و فيزيکيتر وجود ندارد که بتوان اثبات کرد. به عبارت ديگر، «معاد و ضرورت آن» از نظر او به قدري بديهي و ملموس است که اثبات آن به هيچ وجه کار مشکلي نيست. از نظر او، اصل «عمل و عکسالعمل» در جهان امري بديهي و ضروري است و اين اصل چون عمومي و فراگير است، بايد هم شامل جهان طبيعت باشد و هم جهان انساني.
حال اگر فرض کنيم که معادي وجود ندارد، اصل «عمل و عکسالعمل» در جهان طبيعي و مادي برقرار است؛ اما چون در جهان انساني برقرار نيست (به سبب وجود نداشتن معاد)، اين اصل از تداوم و اصالت ساقط ميشود، حتي در طبيعت. پس نتيجه اين ميشود که لازم است معادي وجود داشته باشد تا عکسالعمل افعال انساني بهطور صحيح، کامل و متناسب محقق گردد. او استدلال خود را اينگونه توضيح ميدهد:
اعمال انسانها، انتخابهايشان، تصميمات و اقداماتشان و... همه افعال و اعمالياند که هرکدام عکسالعمل متناسب با خود را ميطلبند. از طرف ديگر، همه ما انسانها بارها ديدهايم و دريافتهايم که انسانهايي با اعمال متفاوت، آنچه که شايسته عملشان بوده در اين جهان نيافتهاند؛ انسانهايي که عمرشان را به جنايت و ظلم و تبهکاري گذراندهاند و در اوج رفاه مادي و لذات دنيوي ميميرند و انسانهايي که عمري را به جهاد و ايثار و احسان گذراندهاند و در نهايت ناکامي و بدبختي ميميرند. اين دو گروه از انسانها هيچکدام به آنچه که متناسب با عمل و نوع رفتار و زندگيشان در اين جهان بوده، دست نيافتهاند و عکسالعمل متناسب اعمالشان به آنها نرسيده است. لاجرم لازم ميآيد تا معادي در کار باشد براي يافتن عکسالعملها؛ معادي که در آن کيفر و جزا بهطور صحيح محقق شود (شريعتي، 1377ب، ص 89ـ90).
عبارات او در اثبات ضرورت معاد، با استدلال براساس عدل الهي قابل تطبيق است، هرچند وي به اين نوع استدلال تصريح ننموده است.
1-2. براهین اثبات معاد
براي اثبات معاد، براهين متعددي وجود دارد که به دو دسته «عقلي» و «نقلي» تقسيم ميگردد. برهان «فطرت»، برهان «معقوليت»، برهان «عدالت» و برهان «حكمت» از جمله براهين عقلي اثبات حيات پس از مرگ به شمار میروند (محمدرضايي، 1386). براهين نقلي نيز شامل براهيني است که در قرآن و روايات اهلبيت ذکر شده است.
1-2-2. برهان عدالت
دکتر شريعتي در اثبات ضرورت معاد، تنها به ذکر يک برهان عقلي، يعني برهان «عدالت» اکتفا نموده و از بحث بيشتر در اينباره و پرداختن به دلايل و براهين ديگر، خودداري نموده است؛ زيرا اولاً، وي قصد دارد تا با زبان فهم متعارف با مردم سخن بگويد و متناسب با آن فهم عرفي استدلال نمايد. ازاینرو از بحثها و براهين پيچيده فلسفي و کلامي اجتناب ميورزد. ثانياً، نوع نگاه او به مباحث ديني چنين اقتضايي دارد.
2-2-2. برهان حکمت
توجه به این نکته مهم است که يکي از براهين مهم بر اثبات معاد، برهان «حکمت» است که در آيات قرآن نيز بدان اشاره شده است: «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَاتُرْجَعُونَ» (مؤمنون: 115). اين استدلال بنا بر نظر مفسراني همچون استاد شهيد مطهري از جمله استدلالهاي قرآن بر معاد است که بر توحيد استوار است. ايشان در تبيين برهان مزبور مينويسد:
قرآن ميگويد: ممکن نيست خدا، خدا باشد، ولي معادي نباشد؛ يعني اگر معاد نباشد، خلقت عبث است. قرآن خواسته روي اين مطلب استدلال کند. اگر خدايي هست که جهان را آفريده است، معادي هم بايد باشد. معاد متمم و مکمل خلقت است؛ جزئي از خلقت است که با نبودن آن خلقت ناقص، عبث و بيهوده است (مطهري، 1374، ص 15).
این در حالی است که دکتر شریعتی از این منظر به معاد ننگریسته است.
3. جاودانگي انسان از نظر دکتر شريعتي
دکتر شريعتي انسان را موجودي جاودانه ميداند. او معتقد است: انسان تنها موجودي است که ميتواند از دايره محدود زندگياش، وسعت وجودي بيشتري پيدا کند. از نظر او، انسان موجودي است جاودانه؛ بدينمعنا که ميتواند به سوي جاودانگي حرکت نمايد و اثري جاودانه از خود برجاي بگذارد.
وي در جلد 23 از مجموعه آثار خود، در مقام بيان انسانشناسي فلسفي يا به تعبير وي «آدمشناسي»، ويژگيهايي را براي انسان برميشمرد که دوازدهمين آن «خلود» است. او اين ويژگي را اينگونه تبيين مينمايد:
انسان تنها موجودي است که ميتواند از دايره محدود زندگياش وسعت وجودي بيشتري پيدا کند. الآن کساني که در همين شهر و در همين مجلس هستند، حضور ندارند؛ اما کسي که هزار و يا هزار و چهارصد سال پيش کشته يا شهيد شده، هنوز در مجلس ما حضور دارد. معلوم ميشود که او در خارج و در ماورای مرگ خودش با خلقش، با انتخابش و با آفرينش اثرش دايره وجودياش را توسعه داده است. معناي «خلود» همين است؛ به معناي جاودانگي ابدي نيست، ولي انسان به طرف جاودانگي دارد ميرود. اين يکي از بزرگترين استعدادهاي انسان است (شريعتي، 1377ب، ص 199).
از اين عبارت دکتر شريعتي در تبيين جاودانگي انسان، به انضمام قاعده «عمل و عکسالعمل» که در بحث «اثبات ضرورت معاد» بدان استناد ورزيد، بالملازمه ميتوان جاودانگي نفس و اعمال انساني را نيز ثابت کرد، هرچند وي به عدم جاودانگي ابدي تصريح نموده است.
توضيح آنکه او معتقد است: آثار و انتخابهاي انسان ميتواند جاودانه باشد. از سوي دیگر، ما ميدانيم که مطابق قواعد فلسفي، وجود اثر بدون وجود صاحب اثر ممکن نیست و اثر جاودانه بدون مؤثر نميتواند موجود باشد. ازاینرو صاحب اثر نيز که انسان است، بايد جاودانه باشد. بدينروی علاوه بر جاودانگي آثار و انتخابهاي انساني، جاودانگي نفوس و اعمال انساني نيز ثابت ميگردد.
البته تصريح او به نفي خلود ابدي در عبارتش، ضعفي است که به ديدگاه او وارد است. چگونه ميتوان به رستاخيز انسان باور داشت و در عين حال جاودانگي را از او نفي نمود؟ زيرا وي در مقام تبيين معاد قرآني است که ابديت رکن آن است. ازاینرو اگر وي در اين عبارت، در مقام تبيين خلود اخروي باشد ـ آنگونه که از قرائن کلام برميآيد و استنباط نگارنده نيز همين است ـ تصريح او به نفي خلود ابدي از يک سو و اثبات معاد از سوی ديگر، تناقضي آشکار است.
البته درخصوص ريشه پيدايش چنين تناقضي احتمال ديگري نيز وجود دارد که پيشتر بدان اشاره گرديد. شريعتي قصد دارد تا با زبان متعارف، تبييني جامعهشناسانه از مباحث ديني ارائه نمايد و همين مسئله موجب غفلت وي از ابعاد فلسفي و کلامي معتقدات ديني گرديده است. براساس متون ديني، اساساً باور به معاد، مبتني بر پذيرش جاودانگي انسان است و اولين گام در پذيرش اصل «معاد» اعتقاد به اين امر است که انسان با مرگ پايان نمييابد.
آيتالله مصباح يزدي در اين زمينه معتقد است:
داشتن تصور صحيح از معاد منوط به پذيرفتن روح نامحسوس و جاوداني است، و همانگونه که هستيشناسي بدون اعتقاد به خداي يگانه ناقص است، انسانشناسي هم بدون اعتقاد به روح جاوداني ناتمام است (مصباح يزدي، 1398، ص 385).
نکتهاي که ذکر آن در اينجا به نظر مناسب ميرسد اين است که عبارات به ظاهر متضاد و ضد و نقيض شريعتي در تبيين اصولي همچون معاد ـ که اين ويژگي گاهي به ساير ابعاد دينشناسي او نيز سرايت کرده ـ ميتواند مطرحکننده اين موضوع باشد که وي از انديشة ثابت و منسجمي برخوردار نبوده و مجموعه فکري خويش را از قبل با چينشي منطقي ترتيب نداده است.
این مقاله که برگرفته از پاياننامه نگارندگان با موضوع بررسي و نقد آراء انسانشناسي دکتر شريعتي است، به صورت عمیق در مجموعه آثار او غور کرده و تمام عبارات او در موضوع بحث را احصا کرده است. بدینروی به نظر ميرسد که تضاد، فقدان انسجام دروني، و نکاتي از اين قبيل در آثار او، ويژگي ديدگاه اين متفکر به شمار ميرود که در آثار او ـ همانگونه که پيشتر مشاهده شد ـ بارز و غيرقابل انکار است.
4. تبيين رابطه دنيا با آخرت از نظر دکتر شريعتي
يکي از نکات مهم در باب معاد و جهان آخرت، مسئله «تبيين رابطه اين جهان با جهان آخرت» است. اساساً چه رابطهاي ميان دنيا و آخرت برقرار است؟ کداميک از اين دو جهان اصل است و کدام فرع؟
در انديشه دکتر شريعتي، دنيا اصل است و آخرت فرع. او معتقد است: اساساً اسلام ديني دنياگراست و در اسلام دنيا مطلوب است.
اسلام يک فرهنگ دنياگراست. آخرت ايدهآل همة مذاهب است؛ اما در اسلام، دنيا ايدهآل است و آخرت انعکاس زندگي اين جهان است (شريعتي، 1377الف، ص 144).
استاد خسروپناه در اینباره مینویسد:
شريعتي معتقد به «پروتستانيسم اسلامي» بود و اين موضوع در گفتمان شريعتي، عبارت از دنيوي کردن دين، و آخرت را تابع دنيا ساختن و آشتي دان ميان دنيا و آخرت و اصالت دادن به دنيا در برابر آخرت است (خسروپناه، 1388، ص339).
يکي از آسيبهاي مهم شريعتي در اسلامشناسي بهطورکلي، بيتوجهي به مسئله معاد است، در حالي که مسئله معاد بهمثابه توحيد در اسلام، ارزشمند و ضروري است. بنابراين بايد بهعنوان يکي از ارکان ايدئولوژي اسلام مطرح شود. او در اين مسئله نتوانسته است رويکردی جامعگرايانه به همه اصول دين داشته باشد. اصولاً تمايز اساسي اديان الهي و آسماني، بهويژه اسلام سريان آخرتگرايي در زيست دنيوي است و او از اين مهم غفلت کرده است. اسلام نبوي و تشيع علوي، هم بر دنيا و آخرت تأکيد ميورزد و هم رابطهای ميان آنها برقرار ميکند. خداوند با نزول قرآن ميخواهد سعادت دنيوي انسانها را بهگونهاي تأمين کند که سعادت اخروي آنها نيز تحقق يابد. پس اصالت با سعادت اخروي است (خسروپناه، 1388، ص 340).
در نقد ديدگاه دکتر شريعتي در باب اصل بودن دنيا و فرع بودن آخرت، لازم است بگوييم: با اندک تأملي در آيات قرآن، خلاف اين نظر را به وضوح مييابيم؛ از جمله اين آيات:
ـ «وَمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ» (عنکبوت: 29)؛
ـ «وَلَلْآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجَاتٍ وَأَكْبَرُ تَفْضِيلًا » (اسراء: 21)؛
ـ «إِنَّمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا مَتَاعٌ وَإِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دَارُ الْقَرَارِ» (غافر: 39)؛
ـ «قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقَى وَلَا تُظْلَمُونَ فَتِيلًا » (نساء: 77).
بر فرض که بتوانيم از اين حجم از آيات چشمپوشي نماييم و آن را بهگونهاي تأويل کنيم، حجم وسيع روايات در اين موضوع را چگونه ميتوان توجيه نمود؟
روايات متعددي که به گذرا و موقتي بودن دنيا و حقيقي بودن حيات در آخرت اشاره مينمايد و جاي هيچ تأويل و توجيهي در آنها وجود ندارد. در اينجا به برخي از اين روايات اشاره ميکنیم:
اميرمؤمنان ميفرمايند: «إنَّ الدُّنيا لَم تُخلَق لَكُم دارَ مُقامٍ، بَل خُلِقَت لَكُم مَجازاً لِتَزَوَّدوا مِنهَا الأَعمالَ الى دارِ القَرارِ. فَكونوا مِنها عَلى أوفازٍ حديث، وقَرِّبُوا الظُّهورَ لِلزِّيالِ (لِلزَّوالِ)» (نهجالبلاغه، 1379، خطبه 132).
در جای دیگر ميفرمايند: «وَاعْلَمْ يَا بُنَيَّ، أَنَّكَ إِنَّمَا خُلِقْتَ لِلْآخِرَةِ لَا لِلدُّنْيَا، وَ لِلْفَنَاءِ لَا لِلْبَقَاءِ، وَ لِلْمَوْتِ لَا لِلْحَيَاةِ، وَ أَنَّكَ فِي [مَنْزِلِ] قُلْعَةٍ وَ دَارِ بُلْغَةٍ وَ طَرِيقٍ إِلَى الْآخِرَةِ» (همان، نامه 31).
نیز می فرمایند: «الدُّنْيَا خُلِقَتْ لِغَيْرِهَا وَ لَمْ تُخْلَقْ لِنَفْسِهَا» (همان، حکمت 455).
احاديث در اين باب فراوان است و مجال براي پرداختن به همة آنها اندک. اما نکتة مشترک تمام اين احاديث و آياتي که ذکر آن گذشت، اين است که دنيا سراي حيات حقيقي نیست و تنها گذرگاهي است برای اینکه انسان را به حيات حقيقي و اصلي و ابدياش در آخرت برساند. این نکته به هيچ وجه قابل انکار يا تأويل نیست و صريحترين عبارات در اينباره وارد شده است؛ همانند آيه 29 سورة «عنکبوت»: «وَمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ».
خداوند متعال در اين آيه با چند تأکيد بيان مينمايد که تنها آخرتْ زندگي حقيقي است. البته لازم به ذکر است که اين مسئله مساوي با ترک دنيا، زهد مذموم و رهبانيت نيست. مسئله «نگاه استقلالي» و «نگاه ابزاري» داشتن به دنياست که توجه به دنيا را مذموم يا ممدوح ميسازد (مصباح يزدي، 1382، ص 178).
دکتر شريعتي در مواردي هم قصد دارد تا بر نصوص ديني وفادار بماند و تبييني متناسب با آن ارائه نمايد. ازاینرو براساس عباراتي همچون «من لا معاش له لا معاد له» و رواياتي همانند «الدنيا مزرعة الآخرة» استدلال مينمايد که اينگونه روايات رابطه دنيا و آخرت را در ايدئولوژي اسلام تبيين ميکند، به اين صورت که چگونگي معاد و آخرت انسان در گرو چگونه ساختن آن در اين دنياست. بنابراين دنيا مقدمه آخرت است و آخرت نتيجه دنيا. اما به هر حال در منظومه فکري او، دنيا، معاش، رفاه و اقتصاد تقدم و اصالت دارد و از جايگاه ويژهاي برخوردار است، بهگونهایکه معاد اساساً بر اين امور مبتني است.
او تصريح ميکند که معاد به زندگي مادي وابسته است و آخرت جبران فقر و محروميت دنيا نیست، بلکه بعکس، معتقد است: انسانهاي فقير از ارزشهاي معنوي پاييني برخوردارند و در نتيجه معاد و عاقبت خوبي نيز نخواهند داشت (شريعتي، 1378ب، ص 38).
5. اقتصاد و معاش؛ پايههای معاد در نظرگاه شريعتی
همانگونه که ذکر شد، يکي از نکات کليدي در فرجامشناسي دکتر شريعتي که رکن رکين انديشه او محسوب ميگردد، اصالت داشتن دنيا، معاش و اقتصاد در برابر آخرت است. وي بر پايه روايتي که آن را منسوب به پيامبر اکرم ميداند، معتقد است: معاش و رفاه و اقتصاد زندگي دنيوي پايه معاد است: «من لا معاش له لا معاد له» «اقتصاد اصل است. معاد از آنِ جامعهاي است که معاش دارد» (اعظمي مرام، 1394، ص 509).
در اينجا لازم است از جهات گوناگون، نکاتي بررسي گردد:
اول اينکه شريعتي چه نتايجي را از اين روايت ميگيرد؟
دوم بررسي آنچه تحت عنوان «روايت در مصادر و منابع حديثي» عرضه شده است.
سوم اينکه اساساً چنين نظری چقدر صحيح و منطقي است و چقدر با آموزههاي ديني سازگار است؟
در پاسخ به سؤال اول، شريعتي از اين روايت نتایجی ميگيرد؛ از جمله:
1. دين و دينداري و التزام به اعتقادات در امور کسي معنا دارد که نيازهاي اوليه و مادياش برطرف شده باشد. بنابراين اعتقاد و باور به دين و مفاد آن، از جمله معاد درخصوص جوامع فقير بيمعناست.
2. کسانيکه در دنيا اقتصاد ضعيف و نادرست دارند فرهنگ و ارزشهاي نادرستي نيز دارند و کسي که از فرهنگ و ارزشهاي پايين برخوردار است، معاد و عاقبت خوبي نيز نخواهد داشت (وجود رابطه ميان فقر و غنا در دنيا با سعادت و شقاوت در آخرت).
او بر پاية چنين نتايجي، ادعا ميکند که دنيا، معاش، اقتصاد و رفاه دنيوي در برابر معاد و آخرت اصالت دارد و معاد به امور مادي وابسته است.
براي رد مدعاي وي، لازم است ابتدا بر استنتاج او از اين روايت خدشه وارد نمود تا از اين طريق مدعاي او نيز ابطال گردد. اين مسئله که اگر انسان در فقر زندگي کند، ديگر التزام به ارزشهاي متعالي براي او بيمعناست، ادعايي بياساس است. اينکه انسانها غالباً به ماديات و مظاهر مادي و تأمین نيازهاي حيواني خود توجه دارند، روشن است؛ اما دقيقا همينجاست که نقش عقل، فطرت، اختيار و ساير امکانات برتر انساني روشنتر ميگردد. انسان مجهز به اين نعمتهای الهي شده است تا بتواند ميان اميال، کششها و غرایز خويش تعادل برقرار سازد و بر آنها مسلط باشد، نه اينکه آن نيازها بر انسان مسلط شوند و دين، ايمان و اعتقاد را از ياد او ببرند.
از سوی ديگر چنين امري کليت ندارد؛ چنین نيست که انسان موجودي باشد که در صورت فقر و ناکامي، فوراً از خدا و دين و اعتقاد دست بکشد و او را فراموش کند. در طول تاريخ، انسانهاي بيشماري بودهاند که از نظر مادي و دنيوي در نهايت ضعف و فقر بودهاند، اما از بزرگترين، مهمترين و تأثيرگذارترين افراد تاريخ شدهاند و اقدامات مهمي براي دين و حفظ ارزشهاي دين انجام دادهاند.
داستان محاصرة مسلمانان در «شعب ابيطالب» نمونة روشني از اين مطلب است. مسلماناني که همراه پيامبر اکرم و خانواده ايشان، مدت سه سال را در محاصرة اقتصادي و در نهايت سختي در آن دره گذراندند و پاي عقيده و ايمانشان ايستادند و مقاومت کردند، آن هم به پاي ديني نوظهور که نهتنها نفع مادي برايشان نداشت، بلکه موجب محاصرة اقتصادي و اجتماعي آنان نيز گرديد. چه بسیار شهدا و ايثارگراني که در جايجاي تاريخ، با وجود زندگي کوچک و محدود ماديشان، به خاطر حفظ ارزشها و آرمانهاي ديني، جانفشاني کردهاند؛ مؤمناني که براي حفظ دين و ارزشهاي آن، دارايي ناچيز خود را نيز بخشیدهاند. اينها نمونههايي است که نشان ميدهد چنين ادعايي بياساس است. اینکه تقريباً تمام انبيا و اولياي الهي و بیشتر مؤمنان در طول تاريخ در فقر زيستهاند، دليل بر بياساس بودن اين سخن است.
با همين توضيحات ميتوان نتيجه دومي را که شريعتي از اين روايت گرفته است، به چالش کشيد؛ اين سخن را که انسانهاي فقير فرهنگ و ارزشهاي ضعيفي دارند و در نتيجه، معاد خوبي نيز نخواهند داشت.
در اينکه فقر، مشکلات و پيامدهاي اجتماعي منفي دارد، شکي نيست؛ اما اين قاعده نيز عموميت ندارد و در نمونههايي که ذکر کرديم، دقيقاً جريان خلاف اين قاعده بود. حد تأثير عواملي همچون جامعه و شرايط اجتماعي، مثل فقر و وضعيت اقتصادي بر شخصيت انسان بايد توضيح داده شود.
از سوی ديگر، براساس آموزههاي ديني ما، مسئلهاي به نام «امتحان / ابتلا» وجود دارد که اموري همچون فقر، بيماري، خشکسالي و قحطي ـ در برخي موارد ـ ناشي از آن است. «امتحان / ابتلا» يکي از سنتهاي الهي است و خداوند در موارد متعددي به آن اشاره نموده و فقر را يکي از موارد اين ابتلا معرفي نموده است: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ» (بقره: 155).
فقر در اين حالت، نهتنها موجب از بين رفتن معاد و سوء عاقبت نميگردد، بلکه عملکرد صحيح انسان در مقابل آن موجب پاداش الهي در آخرت ميگردد. البته اين بدينمعنا نيست که هر فقر و ناکامي علتش امتحان الهي باشد و مسئله امتحان و ابتلا هرگونه فقري را توجيه کند. فقر همانگونه که ممکن است گاهي برای امتحان باشد، ممکن است به علت بيتدبيري خود انسان و عدم استفادة صحيح از عقل يا نتيجه گناهان او هم باشد.
اکنون نوبت به بررسي سند روايت رسيد. تا آنجا که نگارندگان جستوجو نمودند، در هيچیک از منابع و مصادر روايي چنين عبارتي يافت نشد.
سيدمحسن امين در کتاب اعيان الشيعه در ترجمة سيدجمالالدين اسدآبادي مينويسد: اين عبارت از کلمات قصار سيدجمال است و در مجلة العرفان که يک مجله مصري است، چاپ شده است. بعدها مرحوم فلسفي اين عبارت را بدون ذکر سند در کتاب کودک خود بهعنوان حديث ذکر کرد.
شريعتي در اين قسمت براي اثبات مدعاي خويش به روايات ديگري نيز تمسک ميجويد که عبارتند از:
1. امام صادق: «لَيْسَ مِنَّا مَنْ تَرَكَ دُنْيَاهُ لآِخِرَتِهِ وَ لاَ آخِرَتَهُ لِدُنْيَاهُ».
2. بدون ذکر راوي: «الخبز ما عبد به الرحمن».
3. پيامبر: «كَادَ اَلْفَقْرُ أَنْ يَكُونَ كُفْراً».
4. حديث نبوي در فروع کافي: «اَللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِي اَلْخُبْزِ؛ فانه لولا ذلک ما صمنا و لا صلينا و لا اقمنا حدود ربنا».
5. پيامبر: «اَلدُّنْيَا مَزْرَعَةُ اَلْآخِرَةِ».
6. اميرمؤمنان خطاب به محمدبن حنفيه: «يا بُنَيَّ، اسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنْ الفقر؛ فَإِنَّ الْفَقْرَ مَنْقَصَةٌ لِلدِّينِ، مَدْهَشَةٌ لِلْعَقْلِ، دَاعِيَةٌ لِلْمَقْتِ» (نهجالبلاغه، 1379، حکمت 319).
درباره روايت اول لازم است بگوييم که با مراد ما منطبق است، نه ديدگاه دکتر شريعتي. در معارف ديني، هم ترک دنيا به خاطر کسب آخرت مذموم است و هم ترک آخرت براي بهدست آوردن دنيا. هر دو رويه غلطي است، بلکه آنچه توصيه شده ميانهروي است، در عين اينکه آخرت اصل است و هدف بايد آخرت باشد، نه دنيا.
اما درخصوص روايت دوم بايد گفت: اصلاً چنين چيزي در مصادر روايي ما وجود ندارد، بلکه سخني است از ابوذر غفاري، هنگامي که از او پرسيده شد: برترین عمل چيست؟ او پاسخ داد: برترین عمل پس از ايمان و نماز، نان خوردن است، که اگر نان نبود خداوند عبادت نميشد. باز هم به نظر نميرسد این سخن تأثيري در تأييد ديدگاه شريعتي داشته باشد.
روايت سوم در الکافي با عبارت «كَادَ اَلْحَسَدُ أَنْ يَغْلِبَ اَلْقَدَرَ» آمده (کليني، 1382، ج 2، ص 207) و سند آن حسن است. اين روايت همچنين در الامالي صدوق، الخصال صدوق، عوالي اللئالي أحسائی، بحارالانوار مجلسی و الامامة و التبصره شیخ صدوق ـ کتاب جامع حديثي جعفربن احمد قمي ـ آمده است.
علامه مجلسي به صورت ديگري نيز این روايت را نقل نموده است: «و لولا رحمة ربي كَادَ اَلْفَقْرُ أَنْ يَكُونَ كُفْرا»ً. در بحارالانوار اين روايت در باب 94، باب «فضل فقر و فقراء» آمده و علامه مجلسي با توجه به معناي لغوي «فقر»، چهار وجه معنايي براي آن ذکر کرده که يکي از آنها «فقر نفس» و حرص و طمع است که غناي نفس در مقابل آن قرار دارد و معتقد است: منظور از «فقر» در اين روايت نيز همين معناست.
روايت چهارم در الکافي کتاب «المعيه»، باب «الاستعانة بالدنيا علي الآخره»، حديث 13 با تفاوت در عبارت و زيادت، آمده است. سند آن مرسل و ضعيف است. همچنين در المحاسن برقي نيز ذکر شده است (برقي 1371ق، ج 2، ص 586). در اينجا نيز با چشمپوشي از ضعف سند، توجه بهعنوان بابي که روايت در آن آمده است، ما را در فهم معناي روايت ياري ميدهد. معنای عنوان بابْ «کمک گرفتن از دنيا براي کسب آخرت» است؛ يعني انسانها به وسيله نعمتهاي مادي دنيا، از جمله خوردنيهاي آن نيروی لازم براي انجام واجبات الهي که مقدمة سعادت اخروي است، کسب مينمايند و از اين معنا هرگز اصل بودن دنيا و فرع بودن آخرت را نميتوان دريافت.
روايت پنجم در کتاب عوالي اللئالي آمده و چنین آورده است: «مرسلاً مسلماً عن النبي» (احسائي، 1403ق، ج 1، ص 267، الفصل العاشر، حديث 66؛ نهجالبلاغه، 1379، خطبه 28).
روايات متعددي شبيه معنای اين روايت در نهج البلاغه، الکافي و بحارالانوار نيز وجود دارد؛ از جمله:
1. «بِالدُّنْيَا تُحْرَزُ الْآخِرَةُ» (نهجالبلاغه، 1379، خطبه 156).
2. «نِعْمَ اَلْعَوْنُ اَلدُّنْيَا عَلَى اَلْآخِرَةِ» (مجلسي، 1403ق، ج 73؛ کليني، 1393، ج 5).
باز هم مطلبي که روايت درصدد بيان آن است با مقصود شريعتي که اصل بودن دنيا و فرع بودن آخرت است، منطبق نيست، بلکه بعکس، اين دسته از روايات دنيا را ابزاری براي کسب زندگي حقيقي آخرت ميدانند و اينکه به وسيله دنيا ميتوان سعادت حقيقي و ابدي آخرت را بهدست آورد و اين به هيچ وجه به معناي اصل بودن دنيا نيست.
عبارت ششم حکمت 319 نهجالبلاغه و درصدد بيان آثار منفي فقر بر زندگي انسان است. در ادامه، به نکتهاي اشاره خواهيم نمود که مراد از اينگونه احاديث بهطور کامل روشن گردد:
چون روايات درخصوص برتری غنا و برتري فقر متفاوتاند و دستهاي از آنها به برتري غنا و دستة ديگری به برتري فقر اشاره دارند، ميان انديشمندان ديني در اين موضوع، اختلاف وجود دارد: دستهاي به برتري فقر و دستهاي به برتری غنا معتقد شدهاند و هر گروه نيز براي مدعاي خود، شاهدي از آيات و روايات ميجويد. تلاشهاي شريعتي در اين زمينه از جملة اين موارد است. ازاینرو با نگاه يکجانبه به آيات و روايات در اين موضوع، نميتوان به ديدگاهی جامع، کامل و صحيح دست يافت. بنابراين لازم است مجموع آيات و روايات را بهعنوان يک کل منسجم بررسي نماییم و سپس نتيجهگيري کرد.
نکته مهم اينکه وجه جمع ميان اين دو دسته از آيات و روايات و رسيدن به ديدگاه معقول در اينباره، توجه به اين حقيقت است که غنا و فقر ـ هر دو ـ هم ميتوانند خوب باشند و هم بد؛ با اين توضيح که اگر بينيازي سبب آمادگي براي انجام کارهاي خير و عمل به وظايف الهي گردد، بهترين وسيله است. اما اگر سبب دنياپرستي و طغيان شود، بدترين وسيله است. در مقابل، فقر نيز اگر به معناي ساده زيستن و بياعتنايي به دنيا و قناعت به کفاف و عفاف باشد، بالاترين افتخار است. اما اگر سبب آلودگي به گناه و سوء ظن به خدا گردد، موجب گرفتاري در دنيا و آخرت است.
شريعتي به دليل روششناسي ناصوابش در اين موضوع، گرفتار مغالطهاي شده و آن عبارت است از اينکه از کشف تجربي و شناخت خدا از طريق پديدههاي مادي، تکامل و اخلاق و پارسايي را تنها در جوامع ثروتمند اقتصادي جويا ميشود، در حالي که جوامع فراواني امروزه در دنيا وجود دارد که از ثروت اقتصادي فوقالعادهاي برخوردارند، اما از کمبود اخلاق و پارسايي و تکامل حقيقي رنج ميبرند (خسروپناه، 1388، ص 242).
اين روايات بدينمعنا نيست که اگر کسي دنياي خود را به لحاظ مادي و اقتصادي خراب کند، آخرت خود را ويران کرده باشد، که چنين تفسيري را بايد به پروتستانهاي مسيحي نسبت داد. مراد از اين روايات و روايات مشابه ديگر، بيان ترابط حقيقي ميان اعمال خوب و بد دنيوي با ثواب و عقاب اخروي است. با توجه به اين تفسيرهاي ناصواب و غيرضابطهمند، استنتاج غلط او مبني بر اصالت اقتصاد در دنيا روشن ميشود (همان).
اين انديشه که جرم و بزهکاري معلول عوامل اجتماعي و زيستي است، از دوران باستان سرچشمه ميگيرد و مطلب جديدي نيست. اينان معتقدند: شرايط اجتماعي و اقتصادي، بهویژه فقر، زمينهساز مشکلات فرهنگي و در نتيجه، از علل پيدايش جرم و بزهکاري در جوامع فقير با اقتصاد ضعيف است (مصباح يزدي، 1367، ص 211).
ذکر اين نکته الزامي است که اسلام بر امور اقتصادي و عدالت در حوزه اقتصاد تأکيد فراوان دارد؛ اما اين هرگز به معناي اصالت داشتن اقتصاد و زندگي مادي نيست.
نقد اصلي در اينجا به ديدگاه دکتر شريعتي اين است که بر چه اساسي وي اصالت را به دنيا و معاش ميدهد و میخواهد از روايات به صورت گزينشي استفاده نمايد؟ گزينش ميان متون ديني و سپس تعميم آن به نام مجموعه دين، يکي از اشکالات دکتر شريعتي است که حتي برخي همفکران او، همچون سروش نيز بدان اذعان نمودهاند (خسروپناه، 1388، ص 206).
پاسخ با توجه به گوهر روشنفکري شريعتي که «دنيوي کردن دين» است (همان، ص 207) و با توجه به نگاه عملگرايانه او، روشن است. دکتر شريعتي در تحليل مباحث و اصول ديني، معتقد است: به جاي اينکه به ابعاد کلامي، فلسفي و ذهني آنها بپردازيم، بايد به يک مسئله بزرگتر توجه کنيم و آن اينکه اعتقاد به اين اصول چه فايدهاي دارد و چه تأثيري در زندگي امروز ما و در سرنوشت و وظيفه فردي و اجتماعي ما دارد؟ (شريعتي، 1378الف، ص 270). همچنين ازآنجاکه تلقي او از معاد با توجه به رفتار و گفتار علماي دين، بهویژه در دورههاي تاريخي صفويه اين بوده که اصالت دادن به معاد و حواله دادن به قيامت و نسيه موجب تخدير جوامع ميگردد، او اصالت و تقدم را به دنيا ميدهد.
شريعتي از لحاظ روششناسي، دچار نوعي حصرگرايي شده، به نوعي که اين نگاه ايشان باعث شده عمداً يا سهواً به بسياري از موضوعات تکزاويهاي بنگرد و از ساير ابعاد غافل شود (رنجبر حسيني، 1398، ص 206).
در بخش هفتم به تحليل بيشتر اين موضوع ميپردازيم.
6. مواقف قيامت
در قرآن کريم براي قيامت و معاد مواقفي ذکر شده است؛ از جمله: ميزان، صراط، بهشت و دوزخ. چگونگي تبيين و تفسير اين مواقف يکي از مباحث مهم فرجامشناسي است که انديشمندان اسلامي بدان پرداختهاند. به همين نسبت دکتر شريعتي نيز تفسير خاص خود را درباره مواقف قيامت بيان نموده است. وي معتقد است: فهم متعارفي که نسبت به آيات معاد، صراط، بهشت و دوزخ وجود دارد، فهم صحيحي نيست و اين آيات واقعنما نبوده، بلکه نمادين است.
شريعتي در جلد دوم کتاب شناخت و تاريخ اديان، در تبيين «پل چينوات» که پلي است خاص مذهب زرتشت، مينويسد:
پلي است که ميان بهشت و دوزخ زده شده است که به ميان عوام ما نيز راه پيدا کرده است، و اين همان پل صراط است که در اعتقاد عوام ما وجود دارد؛ اما مثل بسياري از مفاهيم از معنايش انداختهاند (شريعتي، 1376، ص 214-215).
او همچنين طرز تلقي موجود نسبت به آيات بهشت، دوزخ، نعمات بهشتي و مانند آن را بينشي عوامانه ميخواند و در پاسخ سؤالکنندهاي که از او ميپرسد: نمادین بودن بيش از يک چهارم آيات قرآن ـ که راجع به معاد است ـ چگونه با شأن يک راهنما سازگار است و يک راهنما چقدر ميتواند براي توده مردم معمايي صحبت کند؟ ميگويد:
چون پيغمبر رهبر است و چون خدا با زبان انسان سخن ميگويد، تعبيري پيدا نميکند، جز همان تعبيري که در زبان انسان است. بنابراين آن نعمتهاي غيرقابل تصوري را که در سرنوشت نهايي شهيد چشمانتظار اوست، با کلمات معمول بشري نميتوانسته بيان کند، پس به اين شکل بيان کرده است. خود اين نشان ميدهد که آنچه به نام خوردن و خوابيدن در آنجا وجود دارد، معاني بسيار بزرگ و انساني دارد، اما براي بيانش ناچار کلمات انسان منحطي را که مخاطب قرآن است، انتخاب کرده است (شريعتي، 1360الف، ص 364ـ365).
تمام تصويرهايي که در بهشت موعود (بهشت اخروي) وجود دارد، به اين شکل است. هيچکدامش واقعيت عيني ندارد (شريعتي، 1377ب، ص 248).
شريعتي در برخي موارد، زبان مذاهب، بهويژه مذاهب سامي، از جمله اسلام را بهطورکلي زبان نمادین ميخواند و آن را عاليترين زبان معرفي ميکند. «اديان همه رمزي سخن ميگويند. قرآن زبان سمبليک دارد» (شريعتي، 1388ب، ص 1ـ20).
شريعتي براساس اين اعتقاد در تفسير عموم مسائل ديني، مثل تعبير مسئله بهشت، دوزخ، آدم، شيطان، هابيل و قابيل يا برخورد اقوام و ملل با چهرههاي ديني، از اسطورهها و سمبلها و آنچه که مينمايانند، ياري ميگيرد (محمدي، 1374، ص 74).
در نقد ديدگاه دکتر شريعتي مبني بر نمادین خواندن زبان قرآن و آيات مربوط به معاد و مواقف اخروي، ذکر چند نکته ضروري است:
1. براساس قواعد زبانشناختي، ظاهر کلام هر متکلمي حجت است، مگر اينکه قرينهاي عقلي يا نقلي بر مراد نبودن ظاهر وجود داشته باشد (هاشمي شاهرودي، 1392، ج 5، ص 282ـ283). در باب قرآن و آيات قرآني نيز اصل عقلايي حکم ميکند که واقعيت و ظاهر آيات را بپذيريم، گرچه ميتوان از طريق مدلولهاي التزامي، درسها و نکات ديگري را نيز از قرآن استخراج نماييم (رحيمي منجزي، 1387، ص 157).
2. اگر آيات قرآن رمزي باشد، زبان قرآن شخصي و براي همگان قابل درک نخواهد بود و اين با رسالت قرآن کريم سازگاري ندارد. کتابي که براي هدايت بشر آمده است، نميتواند همه آياتش جنبه رمزي داشته باشد. به چه دليل زبان متون ديني اسلام رمزي است؟ ممکن است يک اثر هنري رمزي باشد، اما يک متن ديني مانند قرآن که داراي ارکان سهگانه اعتقادات، اخلاق و احکام است و براي هدايت انسانها نازل شده، رمزي نباشد (نصري، 1381، ص 179). اين ديدگاه با ديگاه جامعنگرانه زبان دين مبني بر زبان هدايتگري قرآن ناسازگار است. اگر زبان دين و مذهب، زبانی نمادین باشد، نميتواند مهمترين وظيفه خود، يعني هدايتگري را براي مخاطبان تأمين کند (خسروپناه، 1388، ص 239).
3. اگر قائل به نمادین بودن اين دسته از متون ديني هستيد، لازم است ذات گزاره و نماد را تبيين نماييد. گزارههاي نمادین دارای معنايي هستند. معناي مدنظر نماد در اينجا چيست؟ معيار صحت و سقم محتواي آن نماد چيست؟ اگر معتقديد اين آيات ظواهري هستند که براي بيان مفاهيمي والا بهکارگرفته شدهاند، آن مفاهيم والا چيست؟ و اين آيات ناظر به چه حقيقتي هستند؟
4. قرآن کريم در مقام بيان نعمتهای بهشتي، از دو دسته نعمت براي اهل ايمان ياد ميکند: نعمتهای مادي و نعمتهای معنوي: «وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَ مَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» (توبه: 72). درواقع نهتنها مانعي براي پذيرش ظاهر آيات محل بحث نيست، بلکه تفکيک صريح موجود در اين آيه، ميان دو دسته نعمتهای مادي و معنوي، نشاندهندة واقعنما بودن آيات معاد است، با اين توضيح که اگر مقصود از نعمتهای مادي ـ به گفته دکتر شريعتي همان مفاهيم و حقايق والاي معنوي بود ـ ذکر رضوان الهي در اين آيه بعد از نعمتهای مادي، لغو بود و چون لغو در کلام حکيم راه ندارد، ناچاريم به ظاهر اين آيات ملتزم باشيم.
5. علاوه بر اين، انسان موجودي است مرکب از دو بعد مادي و معنوي. به همين سبب زندگى آخرت تنها معنوى نيست، بلكه مادى و جسمانى نيز هست. ازاینرو پاداش و عقاب اخروي نيز واجد دو جنبه مادي و معنوي خواهد بود. البته مرتبه لذتهاى معنوى بالاتر از لذتهاى مادىِ بهشت است و اين منافاتي با وجود نعمتهای مادي در بهشت ندارد.
7. نقد مبنايي بر انديشه فرجامشناسي دکتر شريعتي
عقلانيت عملگرا، منفعتگرايانه و سودنگر زمينه اصلي انديشه دکتر شريعتي است که بر تمام مباحث کلامي و اعتقادي او سايه افکنده است (رنجبر حسيني، 1398، ص 205). براساس چنين نگاهي بايد هر کار، فکر، عمل، انديشه و عقیدهای را سنجيد و بررسي نمود که آيا براي زندگي اينجهاني انسان سودي دربر دارد يا ندارد؟
دکتر شريعتي با همين نگاه و رويکرد به تبيين مباحث معاد و بررسي گزارههاي آنجهاني و فرجامشناسي ميپردازد و هنگامي که با چنين نگاهي به اين مباحث ورود پيدا کند، اصالت و تقدم را به دنيا ميدهد، نه به آخرت. از نظر دکتر شريعتي هر آموزه ديني را بايد از اين نظر که چه تأثيري بر زندگي دنيايي بشر دارد و چه منفعتي در آن براي دنياي انسان وجود دارد، سنجيد و بر اين اساس، اموري که براي زندگي اينجهاني بشر منفعتي داشته باشد، اهميت مييابد و اموري که سودي براي دنياي انسان نداشته باشد و تأثيري بر منفعت دنيايي او ندارد، از اهميت کمتري برخوردار است و به حاشيه رانده ميشود.
به همين نسبت، مبحث «معاد» و فرجام انسان در انديشه دکتر شريعتي از اهميت ويژه و جايگاه خاصي برخوردار نبوده و به نظر وي معاد و جهان آخرت فرع بر دنيا و منافع دنيوي است. ميزاني که او در سنجش گزارههاي ديني بهکارميگيرد، داشتن سود براي زندگي دنيايي انسانهاست، و چون به نظر وي اين معيار و ملاک با توجه و پرداختن به معاد و گزارههاي آنجهاني در تضاد است، به اصالت دنيا و مبتني بودن معاد و آخرت بر معاش، رفاه و اقتصاد معتقد ميشود.
چنين استنباطي از معارف اسلامي مبني بر اينکه سود و سعادت عبارت است از: آن چيزي که براي زندگي دنيايي انسان نافع باشد و خوشبختی به ارمغان بياورد، استنباط نامتقني است که همان اشکالات وارد بر مکاتب اخلاقي غرب، همچون «سودگرايي» و «لذتگرايي» بر آن وارد است؛ زيرا تأکيد زياد بر دنيا و منفعت مادي، موجب غفلت از لذات و منافع اخروي و ساير ابعاد وجودي انسان ميگردد. ما نيز ميپذيريم که انسان لذتگراست و حب نفس دارد، اما بايد والاترين و پايدارترين لذت را انتخاب کند که همان لذت اخروي است.
او همچنين معتقد است: پرداختن به معاد و نوعي حواله دادن به آخرت و نسيه، موجب تخدير جامعه ميگردد و تودهها به سوداي آخرت، از کار و تلاش و زندگي بازميمانند و جامعه دچار رکود ميشود (شريعتي، 1360ب، ص 36). درواقع دکتر شريعتي نتوانسته است به طريقي ميان آخرتانديشي با زندگي دنيايي وجه جمعي ايجاد نمايد و به نظر او ميان اين دو امر، تناقض وجود دارد و اين تناقض در ذهن او بوده است. به همين علت نيز او اصالت و تقدم را به دنيا ميدهد.
در انديشه او تأکيد چنداني بر نقش وحي و نبوت در تشخيص سعادت ابدي انسان صورت نگرفته است و به جاي آن، با اعمال رويکردهاي سودگرايانه، منفعتنگر و عملگرا، سعادت و منفعت اينجهاني بر سعادت و سود ابدي مقدم داشته شده است.
نتيجهگيری
دکتر شريعتي ضمن پذيرش معاد بهمثابه يکي از اصول دين، غالباً با عقلانيت عملگرا و در برخي موارد با عقلانيت امروزی و تجربي به تفسير گزارههاي معاد پرداخته و بر اين اساس معتقد است: آياتي که ناظر به معادند، واقعنما نبوده، بلکه نمادين و اعتبارياند. از نظر او تقابل دنيا و آخرت از نوع تقابل سود و ارزش است و به همين علت، دنيا را يک صفت ميداند و آخرت را نوعي مرحله و بينش. همچنين تعبير سنتي دو اقليم جغرافيايي انگاشتن دنيا و آخرت را نميپذيرد.
از نظر او جاودانگي انسان به معناي اثري جاودانه داشتن است که بالملازمه، از آن خلود نفس و اعمال انساني نيز ثابت ميگردد. دکتر شريعتي با تبيين اصل کلي و عمومي «عمل و عکسالعمل» بر ضرورت معاد استدلال مينمايد که با استدلال براساس عدل الهي قابل تطبيق است. در نگاه او، داشتن معاش خوب دنيوي، امکانات و رفاه مادي اصل بوده و براي داشتن معاد خوب، ضروري است. از نظر او دنيا اصل است و آخرت فرع بر آن. البته لازم به ذکر است در برخي موارد که دکتر شريعتي قصد دارد تا بر نصوص ديني وفادار بماند و تبييني متناسب با آن ارائه نمايد، دنيا را مقدمه آخرت دانسته، آخرت را نتيجه دنيا معرفي ميکند که تبيين صحيحي است؛ اما در مجموع، تصريح دارد که اصالت و تقدم با دنياست و آخرت فرع است. او غالباً به گزارههاي آنجهاني، همچون پل صراط نميپردازد؛ زيرا معتقد است: پرداختن به معاد و نوعي حواله دادن به آخرت و نسيه، موجب رکود جامعه ميگردد. به همين علت تفسيرهاي او از معاد، غالباً اينجهاني است.
- نهجالبلاغه، 1379، ترجمة محمد دشتي، قم، مشهور.
- احسائي، محمدبن علي، 1403ق، عوالي اللئالي العزيزيه في الاحاديث الدينيه، قم، سيدالشهداء.
- اعظمي مرام، ميلاد، 1394، مجموعه برداشتهاي دکتر علي شريعتي از قرآن و سنت، تهران، اطلاعات.
- برقي، احمدبنمحمد، 1371ق، المحاسن، قم، دارالکتب الاسلاميه.
- خسروپناه، عبدالحسين، 1388، آسيبشناسي دينپژوهي معاصر، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي.
- رحيمي منجزي، حسن، 1387، شريعتي در شريعت، قم، اعتدال.
- رنجبر حسيني، محمد، 1398، عقل و دين از ديدگاه استاد شهيد مطهري و دکتر علي شريعتي، قم، مجلسي.
- شريعتي، علي، 1359، مجموعه آثار هبوط در کوير، تهران، سروش.
- ـــــ ، 1360الف، مجموعه آثار؛ اسلامشناسي(1)، تهران، شريعتي.
- ـــــ ، 1360ب، مجموعه آثار؛ اسلامشناسي(2)، تهران، قلم.
- ـــــ ، 1376، مجموعه آثار؛ شناخت و تاريخ اديان(2)، چ ششم، تهران، شرکت سهامي انتشار.
- ـــــ ، 1377الف، مجموعه آثار؛ مذهب عليه مذهب، تهران، چاپخش.
- ـــــ ، 1377ب، مجموعه آثار؛ جهانبيني و ايدئولوژي، تهران، شرکت سهامي انتشار.
- ـــــ ، 1378الف، مجموعه آثار؛ حسين وارث آدم، چ هفتم، تهران، قلم.
- ـــــ ، 1378ب، مجموعه آثار؛ جهتگيري طبقاتي، چ سوم، تهران، قلم.
- ـــــ ، 1388الف، مجموعه آثار؛ شناخت تاريخ و اديان(2)، چ دهم، تهران، قلم.
- ـــــ ، 1388ب، مجموعه آثار؛ گونهگون، چ هشتم، تهران، قلم.
- کليني، محمدبن يعقوب، 1382، کافي، بيروت، مؤسسة الوفاء.
- ـــــ ، 1393، کافي، چ چهارم، تهران، دارالثقلين.
- مجلسي، محمدباقر، 1403ق، بحارالانوار، چ دوم، بيروت، مؤسسة الوفاء.
- محمدرضايي، محمد، 1386، «براهين عقلي اثبات حيات پس از مرگ»، قبسات، ش 12 (46)، ص 71-82.
- محمدي، مجيد، 1374، دينشناسي معاصر، تهران، قطره.
- مريجي، شمسالله، 1386، «بازشناسي جريانهاي روشنفکري در ايران»، علوم سياسي، ش 37، ص 45-70.
- مصباح يزدي، محمدتقي، 1367، جامعه و تاريخ از نگاه قرآن، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- ـــــ ، 1382، به سوي او، چ ششم، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- ـــــ ، 1398، آموزش عقايد، چ يازدهم، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- مطهري، مرتضي، 1374، معاد، چ دوم، تهران، صدرا.
- نصري، عبدالله، 1381، راز متن، تهران، آفتاب توسعه.
- هاشمي شاهرودي، سيدمحمود، 1392، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهلبيت، قم، دائرةالمعارف فقه اسلامي.