دلالت آتوسکوپی بر اثبات وجود بُعد غیرمادی انسان

Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
امروزه به واسطه سيطره روح ماديگرايي بر جهان، ماهيت انسان تماماً برابر با بدن مادي و محدود به آن معرفي ميگردد. اين مسئله سبب ميشود تا در برخورد با پديدههايي که با اين انگاره سازگار نيست، فوراً حکم به مادي بودن آن و البته ناشناخته بودنش داده شود، بيآنکه در جوانب گوناگون آن رويداد پژوهش و دقت گردد. از جملۀ اين موارد که ميتوان بدان اشاره نمود، پديدۀ «آتوسکوپي» است.
با جستوجو در منابع، موضوعي مطابق با موضوع نوشتار حاضر يافت نگرديد، اگرچه جسته و گريخته ميتوان اشاراتي را بدان در کتب و مقالات يافت. بنابراين مقاله حاضر درصدد است تا با برطرف نمودن پراکندگيهايي که در تحقيقات مربوط به اين موضوع يافت ميشود و کم و کاستيهايي که به واسطه عدم جامعيت در آنها قابل مشاهده است، ضمن پاسخ به اين سؤالات که آتوسکوپي چه ويژگيهايي دارد؟ اقسام آن چيست؟ چه شواهدي بر صحت آن وجود دارد؟ و نيز تبيينهاي مادي صورت گرفته و پاسخهاي دادهشده در اين رابطه چيست؟ اين موضوع مهم را که آيا ميتوان از آتوسکوپي بهعنوان شاهدي بر وجود بُعد غيرمادي براي انسان ياد کرد و آن را نشانهاي بر بقای روح و هويت انساني پس از مرگ بدن دانست، بررسی کند.
1. مفهومشناسی
«آتوسکوپي» (Autoscopy) در لغت، ريشه در زبان يوناني دارد و از دو کلمۀ autos به معناي «خود» و skopeo به معناي «نگاه کردن به» تشکيل شده است (دي هِن، 2019، ص 161). اين واژه در اصطلاح، مجموعهاي از تجارب است که در آن شخص ميتواند بدن مادي خود را (بدون استفاده از ابزاري همچون آينه) مشاهده نمايد. نخستين کسي که به اين موضوع پرداخت، ارسطو فيلسوف يوناني بود (آنزلوتي و ديگران، 2011، ص 1)، اما اصطلاح «آتوسکوپي» توسط دانشمند فرانسوي فن د. سيکل (Fin de siècle) به کار برده شد. اولين تفسيرهاي پزشکي از اين واقعه را نيز ويگان (Wigan) در اين رابطه ارائه داد.
آتوسکوپي ممکن است از چند ثانيه تا چند دقيقه و ساعت و حتي سال به طول انجامد (ميشرا، 2009، ص 591).
2. اقسام آتوسکوپي
دانشمندان براي اين واقعه اقسام متنوعي را استقرا کردهاند که مهمترين آنها عبارتند از:
1ـ2. توهم آتوسکوپي
«توهم آتوسکوپي» (Autoscopic hallucination) حالتي است که در آن انسان، فردي را کاملاً شبيه خود مشاهده ميکند. در اين شرايط او همانگونه که ديگران را ميبيند، ميتواند فرد ديگري را بببيند که از هر جهت به وي شباهت دارد (براگر، 2002، ص 179). در شرححال تجربهکنندگان اين حالت آمده است: فرد ديده شده که با نام «همزاد» از او ياد ميکنند، گاه به تقليد حرکات دست ميزند و گاهي با شخص به گفتوگو ميپردازد. همزاد همچنين در برخي عقايد با مشاهده کننده مخالف است (منافي و ديگران، 1377).
برای مثال، کسی که در جريان يک ميهماني دچار سردرد شديد بوده است، گزارش ميکند قادر است شخصي را ببيند که شبيه خود او بوده و در آنجا حضور داشته است (مودي، 1373، ص 132).
2ـ2. تجربۀ خروج از بدن
«تجربۀ خروج از بدن» (Out of body experience) رويدادي است که در آن، انسان از بدنش خارج میشود و از جهت بالا به پايين نگاه میکند و بدن مادي خود را ميبيند. در اين حالت فرد از بدنش کاملاً بيرون است و از منظري غير از بينايي خود، به اطراف مينگرد (بلانک و ديگران، 2005).
3-3. هيتاسکوپي
«هيتاسکوپي» (Heautoscopy) حالتي مابين دو قسم پيشين است؛ یعنی شخص فردي را کاملاً شبيه خودش ميبيند، اما نميتواند تعيين کند که دقيقاً زاويۀ ديد او در بدن مادي اوست و يا از جهت مقابل به خود نگاه ميکند (همان، ص 187).
4-3. احساس حضور فردي در نزديکي خود
گاهی انسان در شرايط «احساس حضور فردي در نزديکي خود» (The feeling of a presence) قرار میگیرد و گمان ميکند که فردي ديگر نيز در اطراف او حضور دارد، اما نميتواند او را ببيند (همان، ص 186).
تصویر 1: اقسام آتوسکوپی
در تصوير فوق انواع چهارگانۀ آتوسکوپي با رسم شکل نشان داده شده است.
در ميان اقسامي که براي آتوسکوپي نام برده شد، تنها «تجربۀ خروج از بدن» بهعنوان واقعهاي که ميتواند حاکي از حيات پس از مرگ باشد، مطمحنظر قائلان به وجود ماورا و ماديگرايان واقع شده است. به اعتقاد اين دو گروه، علل پديد آمدن ساير حالات، اختلال فيزيولوژيکي يا رواني بوده و از محل بحث خارج است. ازهمينرو مقاله حاضر نيز با توجه به موضوع آن، در ادامه تنها به «تجربة خروج از بدن» خواهد پرداخت و ابعاد آن را بيشتر ميکاود.
4. تجربة خروج از بدن
همانگونه که بيان شد، «تجربۀ خروج از بدن» (OBE) رويدادي است که در آن انسان از بدنش خارج ميشود و از منظري بيروني نظارهگر اطراف است. «تجربۀ خروج از بدن» بهعنوان يکي از مؤلفههاي تجربۀ نزديک به مرگ و با همان خصوصيات مطرح است. تنها اختلاف قابل ذکر اين است که خروج از جسم در تجارب نزديک به مرگ بر اثر سانحه، بيماري و يا هر چيز ديگري که زندگي انسان را به خطر مياندازد، ايجاد ميشود؛ اما در «تجربۀ خروج از بدن»، علائم حياتي فرد در حالت طبيعي قرار دارد و خطري جان او را تهديد نميکند. بررسي OBEها بهعنوان يک موضوع مستقل از تجربههاي نزديک به مرگ، از سال 1930 شروع شد (ايروين و ديگران، 2007، ص 270ـ271).
تجربهگنندگان گزارش دادهاند از بدن خارج شدهاند و اتفاقاتي را که پيرامونشان در حال وقوع بوده به وضوح مشاهده کردهاند. نکته مهم در اينجا تأييد گفتههاي آنان توسط اطرافيان است. يکي از مشهورترين اين موارد گزارش خانم ماريا است.
خانم ماریا در سال 1984 به علت حملۀ قلبي به بيمارستان انتقال داده شد. در آنجا احيا شد و شرايطش به حالت طبيعي بازگشت. وی پس از بهبودي ضمن بيان دقيق اتفاقاتي که در هنگام احياي او صورت گرفته بود، ادعا کرد که توانسته است از محيط داخل بيمارستان خارج شود و حتی لنگه کفشی را کنار يکي از پنجرههاي طبقۀ سوم بيمارستان بوده مشاهده کرده است. درمانگران با مراجعه به محل گزارششده کفش موردنظر را همانجا مشاهده کردند (گريسون و ديگران، 1984، ص 55).
اين دست گزارشها، حتي براي افراد نابينا که از نعمت داشتن قوه بینایی و مشاهده عالم ماده در طي زندگي خود محروم بودهاند نیز گزارش شده است (لانگ، 210، ص 52).
1-4. اقسام تجربههاي خروج از بدن
تجارب خروج از بدن را ميتوان به «اختياري» و «غيراختياري» تقسيم نمود.
در حالت اول افرادی با تمرين، قوۀ خروج از بدن را با اراده و اختيار خود به دست ميآورند. در عرفان اسلامي از اين پديده با اصطلاح «خلع بدن»، «مرگ ارادي» يا «موت اختياري» ياد ميکنند (معتمدي و فرحزاد، 1395).
در حالت دوم برخی افراد بهطور ناگهاني و غيراختياري با اين پديده مواجه ميشوند.
1-1-4. اختياري
مردی که تجربۀ خروج از بدن اختياري داشته و مدعي است به راحتي هر زمان که بخواهد، ميتواند از بدنش خارج شود، ميگويد:
همسرم از ازدواج اولش يک پسر 16 ساله داشت. ساعت سه صبح شده بود و او هنوز به منزل مراجعت نکرده بود. براي اينکه همسرم را آرام کنم، گفتم: نگران نباش! بدنم را رها خواهم کرد و به دنبال او خواهم گشت. در کمتر از يک ثانيه، در مقابل او بودم. آن پسر در يک مشروبفروشي بود. با اينکه مرا نميديد، در چشمانش نگاه کردم و گفتم: به خانه برگرد! ديگر کافي است. نيم ساعت بعد به منزل آمد. فردا صبح ماجرا را با وي در ميان گذاشتم. او از اين مسئله تعجب کرد و بسيار خنديد. اما زمانيکه نشانيهايي را برای حضور خودم در آن لحظه و زمان به او دادم، در خود فرورفت (چاربونير، 2015، ص 40).
در عرفان اسلامي چنين بيان ميشود که توانايي بر خلع بدن، از جمله کارهایی است که سالک اليالله کموبيش پس از طي طريقت، بدان دست پيدا ميکند. آيتالله مصباح يزدي در همين رابطه نسبت به آيتالله محمدتقي بهجت ميگويد:
مرحوم آقا مصطفي [خميني] ـ رضوانالله عليه ـ از پدرشان مرحوم امام ـ اعليالله مقامه ـ نقل ميکرد: آقا معتقدند: جناب آقاي بهجت داراي مقامات معنوي بسيار ممتازي هستند. از جمله مطالبي که از پدرشان دربارۀ آقاي بهجت نقل ميکردند اين بود که ايشان داراي موت اختياري هستند؛ يعني قدرت اين را دارند که هر وقت بخواهند روح خويش را از بدن ـ به اصطلاح ـ خلع کنند و بعد مراجعت نمايند. اين يکي از مقامات بلندي است که بزرگان در مسير سير و سلوک عرفاني ممکن است به آن برسند (باقرزاده، 1388، ص 111).
2-1-4. غيراختياري
در يک تحقيق انجامشده بر روي 124 نمونه OBE، 84 درصد این حالات به صورت غيرارادي و کاملاً اتفاقي رخ داده است. اين وقايع عمدتاً در شرايطي به وجود آمده که افراد تحت فشار عصبي بيش از اندازهاي مانند اطلاع از مرگ عزيزان و وحشت زياد واقع شدهاند (چاربونير، 2015، ص 45). ازاينرو تعداد گزارشهاي اعلامشده ناشي از تجربههاي خروج از بدن، در ميان بازماندگانِ زلزلۀ سانفرانسيکو (San Francisco) در امريکا، رو به فزوني نهاد (وايلد و ديگران، 2009، ص 93). مصرف مواد مخدر يا الکل، هيپنوتيزم و مديتيشن نيز از دیگر عوامل اين واقعه اعلام شده است (همان، ص 91).
يکي از مشهورترين گزارشها در اين زمينه، به «گزارش ويلموت» (the Wilmot case) معروف شده است. همسر خانم ويلموت با کشتي، در حال سفر از ليورپول انگليس به سمت نيويورک امريکا بود که در يکي از شبها هنگاميکه در اتاق خود استراحت ميکرد، در عالمي شبيه خواب، خانم ويلموت را مشاهده کرد که در کنار در ورودي ايستاده است. يک هفته بعد آقاي ويلموت همسرش را ملاقات کرد و از وي درباره آن شب سؤال نمود: آيا سهشنبه شب گذشته با من ملاقات نکردي؟ با وجود فاصلۀ 3000 کيلومتري در آن موقعيت، همسرش معتقد بود که او را ديده است. او ميگويد:
در آن شب من بسيار نگران بودم؛ زيرا بر اثر بدي هوا و وقوع طوفان احتمال خطر ميدادم. بهویژه اينکه خبر غرق شدن يک کشتي مسافربري هم گزارش شده بود. آن شب از نگراني بيدار ماندم و در حدود ساعت 4 صبح، احساس کردم روح از تنم جدا شد و از بالاي اقيانوس طوفاني گذشتم تا به تو رسيدم. در آن موقعيت در کنار در ورودي ايستادم (مولدون، 1936، ص 115ـ116).
اولين تجربۀ خروج از بدن (خلع) مرحوم سيدهاشم حداد از عارفان بنام اسلامي نيز جزو اين قسم تجارب قرار ميگيرد. ایشان در اين زمینه ميگويد:
پاسي از شب گذشته بود. به خانه آمدم. خسته و فرسوده و گرسنه و تشنه بودم. خواستم به اتاق بروم که ديدم مادرزنم کنار حوضچۀ عربي داخل منزل نشسته است... . تا فهميد من از در وارد شدم، شروع کرد به بد گفتن و ناسزا و فحش دادن و با اين کلمات مرا مخاطب قرار داد. من هم داخل اتاق نرفتم؛ يکسره از پلههاي پشتبام بالا رفتم تا در آنجا استراحت کنم. ديدم اين زن صداي خود را بلند کرد و با صداي بلند بهطوري که نهتنها من، بلکه همسايگان ميشنيدند به من فحش و ناسزا گفت. گفت و گفت تا حوصلهام تمام شد.
بدون آنکه به او پرخاش کنم و يا يک کلمه جواب دهم، از پلههاي بام به زير آمدم و از در خانه بيرون رفتم... در اين حال ناگهان ديدم من دو تا شدم: يکي سيدهاشمي که مادرزن به او تعدي ميکرد و سب و شتم مينمود، و يکي من که بسيار عالي و مجرد و محيط هستم و ابداً فحشهاي او به من نرسيده است و اصلاً به اين سيدهاشم فحش نميداده است (حسيني طهراني، 1353، ص 174ـ175).
2-4. ويژگيهاي تجربه خروج از بدن
دارندگان OBE آن را چنين توصيف ميکنند:
1) هنگام خروج از جسم، بدني همچون بخار يا مه داشتهاند.
2) تجربهشان کاملاً حقيقي و متمايز از خواب يا توهم بوده است.
3) در تجارب اختياري، تجربهکنندگان ميتوانستهاند در هر نقطه از جهان که ميخواهند، حاضر شوند. آنها همچنين خصوصيات محيط اطرافِ مسيري را که گاه طولاني بوده و به سرعت طي ميشده است، کاملاً به ياد دارند. تجربهکنندگان ميتوانستند از ميان اجسام مادي نيز عبور کنند.
4) تجربهکنندگان لحظهاي پيش از وقوع OBE و پس از آن در تاريکي فرورفتهاند.
5) آنها امکان شنيدن و ديدن واقعيتهاي مادي را داشتهاند.
6) افرادي که OBEشان در شرايط آزمايشگاه رخ داده، عملکرد مغزشان کاهش پيدا کرده، اما قلب و ساير دستگاه عصبي آنها بهطور طبيعي در حال فعاليت بوده است.
7) براساس يک تحقيق، 6 درصد جمعيت اروپا تجربۀ خروج از بدن داشتهاند. در تحقيق ديگر پاسخ 25 درصد دانشجويان دانشگاه «ويرجينيا» (University of Virginia) به اينکه آيا تا کنون OBE داشتهاند، مثبت بوده است. 83 درصد اين افراد بيش از يکبار با اين واقعه روبهرو شدهاند (جاور و ديگران، 2009، ص 475).
3-4. راستيآزمايي
تاکنون تحقيقات متعددي براي راستيآزمايي OBEها انجام شده است. يکي از اينها بر روي دختري 22 ساله بود که مکرر سابقۀ خروج از بدن داشت. او در ايام هفته يکي دو بار از خواب ميپرید و در اين لحظات احساس خروج از بدن داشت. اين حالت نزدیک به 30 ثانيه به طول ميانجامید. وي اين حالت را از کودکي داشت و ابتدا گمان ميکرد همۀ انسانها چنيناند؛ اما زمانيکه اين حالات را با دوستان خود در ميان گذاشت با نگاه حيرتزدۀ آنان مواجه شد.
دکتر چارلز تارت (Charles Tart) برای کشف حقيقت و اينکه آيا امکان خروج روح از بدن وجود دارد يا خير، تصميم گرفت اين دختر را طی دو ماه و در چند شب متفاوت در هنگام خواب تحت مطالعه قرار دهد. در اتاق آزمايش يک ساعت ديواري نصب بود که هر شب يک عدد پنج رقمي برروي آن قرار ميگرفت. آن دختر موظف بود تا پس از خروج از بدن، آن عدد را ببيند و هنگام بيداري به اطلاع دکتر برساند. تارت ميگويد: من براي اينکه احتمال آگاهي از طريق تلهپاتي را به صفر برسانم، آن عدد را به صورت تصادفي از طريق رايانه چاپ ميکردم و خود نيز از آن مطلع نبودم.
در دو شب اول، او نتوانست عدد مدنظر را ببيند، اما شب دوم اتفاقي تلخي را گزارش کرد. او ديده بود که دختر جواني قریب 13 تا 16 ساله بر اثر ضربات چاقو به بدن و سرش کشته شد. قاتل که مردي جوان بود با يک ماشين سفيدرنگ از محل حادثه گريخته بود. عصر آن روز اين واقعه از خبرگزاريها به اطلاع همه رسید. او همه چيز را درست گفته بود. قاتل، ماشين سفيدرنگ و... . دختر مزبور که در شبهاي پيشين نتوانسته بود عدد را ببيند، در شب چهارم موفق شد عدد 25132 را به درستي اعلام کند. از لحاظ رياضي اينکه او توانسته باشد از طريق حدس زدن به چنين عددي برسد، يک در صدهزار است. بنابراين وقوع احتمالي آن بسيار بعيد خواهد بود (ابن، 1987، ص 173).
آزمايش دقيق ديگر مربوط به آقاي اينگو اِسوان (Ingo Swan) است. او که متولد سال 1933 در امريکاست، اولين تجربهاش را در سه سالگي و طي عمل جراحي لوزه، از سر گذراند. وي در اين حالت توانسته بود تمام اتفاقاتي را که حين عمل در حال انجام بر روي بدنش بود، مشاهده کند. اسوان در سال 1957 بهعنوان سرباز در شبهجزيرۀ کره مشغول به خدمت شد. در اين دوران يک تجربۀ خروج از بدن اختياري داشت.
خانم ميچل تصميم گرفت تا با او بهعنوان يک موضوع تحقيقي وارد همکاري شود. آزمايش به اين صورت بود که اسوان ضمن قرار گرفتن بر روي يک صندلي در اتاقي جداگانه، به دستگاه «الکتروآنسفالوگرام» (Electroencephalogram) متصل شد. در اين هنگام خانم ميچل و همکاران وی در اتاق ديگري مشغول بررسي فعاليت مغزي او گردیدند. در اتاقي که اسوان قرار داشت، جعبهاي در ارتفاع چهارمتري از سطح زمين از سقف آويزان شد. در اين جعبه، اشيای گوناگونی قرار داده شده بود و او ميبايست به درستي آنها را گزارش ميداد. در گروه آزمايش تنها يک تن از چيستي اشيا با خبر بود و حتي خانم ميچل نيز بياطلاع بود.
طی 6 ماه و هر هفته دو يا سه بار اين بررسي ادامه پيدا کرد. او به درستي ميتوانست از آنچه در آن بالا قرار دارد، خبر دهد.
پس از بررسي امواج دستگاه الکتروآنسفالوگرام، مشخص شد در طول تجربۀ خروج از بدن، فعاليت مغزي اسوان کاهش محسوس داشته است و البته بخش راست مغز کمي بيش از بخش چپ آن (ميچل، 1392، ص 15ـ32).
4-4. تفسيرهاي مادي
مخالفان حقيقي انگاشتن تجربههاي نزديک به مرگ، توجيهاتی مادي براي توضيح اين وقايع در پيش گرفتهاند. آنان در اين رابطه گاه به امور فيزيولوژيکي و پزشکي توسل جستهاند و گاه از امور روانشناختي کمک میگیرند.
چون OBEها در تجارب نزديک به مرگ نيز مشاهده ميشوند، تبيينهاي فيزيولوژيکي و پاسخهايي که در تبيين مادي اين تجارب مطرح و پاسخهايي که بدان داده شده است، شامل تجربههاي خروج از بدن نيز ميشود؛ مانند کمبود اکسيژن، تحريکات لب گيجگاهي و اثرات داروهاي شيميايي. با اين وجود، تاکنون دو فرضيۀ اختصاصي نيز براي OBE مطرح شده است که بدانها خواهيم پرداخت:
1-4-4. تجربۀ خروج از بدن؛ يک سازوکار حياتي
در اين نظريه ادعا ميشود که OBE عملکردي است که بدن در هنگام مواجه با شرايط تهديدکننده زندگي از خود بروز ميدهد. اين عمل موجب ميشود تا بدن در مواقع بحراني، همچون فشارهاي عصبي بيش از اندازهاي که به دستگاه عصبي وارد ميشود و يا محروميتها و کمبودهاي رواني که ممکن است در اثر برخي عوامل پديد آيد و يا حتي ضربات فيزيکي شديدي که بر جسم وارد ميشوند، عملکرد حياتي خود را به نحو ثابت و استوار ادامه دهد (هانگر، 1979، ص 24).
2-4-4. عملکرد الکتريکي متفاوت نيمکرههاي مغز
پيروان اين ديدگاه معتقدند: هنگامي تجربۀ خروج از بدن پديد ميآيد که عملکرد الکتريکي نيمکرۀ راست مغز نسبت به نيمکرۀ چپ آن کاهش مييابد. اين مسئله با دستگاه الکتروآنسفالوگرام و توسط برخي متخصصان آزمايش و ثابت شد. تفاوت ميزان عملکرد دو نيمکرة مغز موجب ميشود تا ميان بدن و مُدرِک دوگانگي احساس شود (مونرو و ديگران، 1992، ص 889).
5-4. نقد و بررسي
1) دو ديدگاه قبلي هر دو در حد فرضيه باقي ماند و طی سالهاي بعد پيشرفتي نداشت. اين مسئله نشاندهنده نقص آنهاست، وگرنه درصورت توانايي، در توضيح و تبيين OBEها ادامه مييافت (وايلد، 2011، ص 44).
2) در صورتي که تجارب خروج از بدن صرفاً اختلال فيزيکي باشند، گزارشهايي که تجربهکنندگان ارائه ميکنند نبايد حاکي از واقعيت بوده و مورد تأييد واقع شوند. اين درحالي است که در آزمايشهاي گوناگون، همچون آزمايش خانم ميچل و آقاي تارت ادعاي تجربهکننده تأييد شده است.
5. تبيينهاي روانشناختي
بخشي از تبيينهاي روانشناختي OBE با تفاسير مطرحشده در خصوص NDE مشترک است. اسکيزوفرني، توهم و سازوکار دفاعي از اين موارد است. در اينجا دو نظريۀ اختصاصي را که در اين رابطه مطرح شده است، بررسي ميكنيم:
1-5. نظريۀ روانکاوانه
در اين ديدگاه، فرايند تجربۀ خروج از بدن چنين تبيين ميشود:
چون هويت و شخصيت انسان به جسم مادي اوست، زماني که دريافت ادراکات حسي از سوي بدن کاهش ميیابد، هويت انساني نيز با تهديد مواجه شده، در نتيجه اضطراب و استرس افزايش پيدا ميکند. براساس نظريۀ «فرايند اوليه» فرويد، در اين شرايط مغز براي جلوگيري از فروپاشيدن «خود»، مفهوم بدن را تغيير ميدهد و تلاش ميکند هويت از دست رفته را بازآفريني کند. OBE و احساس دوگانه ميان بدن و «خود» محصول اين روند است (پالمر، 1978، ص 19).
«فرايند اوليه» در نگاه فرويد، تصويری ذهني است که انسان وقتي به مطلوبي دست پيدا نميکند، به منظور مقابله و برطرف ساختن ميل به آن مطلوب براي خود ميسازد. برای مثال، اگر شما در گرماي شديد تابستان واقع شويد و به يک ليوان آب نیاز پيدا کنيد اما دسترسي به آن ميسر نباشد، احتمالاً بتوانيد با ساخت يک تصوير ذهني از نوشیدن يک ليوان آب با قطعات يخ داخل آن، مدتي بر ميل شديد خود فائق آييد.
1-1-5. نقد و بررسي
1) اين نظريه در صورتي ميتوانست صحيح باشد که تمام OBEها در يک شرايط تهديدآميز و خطرناک پديد ميآمدند. اما براساس برخي گزارشها، تجارب خروج از بدن در حالات کاملاً طبيعي يا آرامشبخش، همچون مديتيشن نيز رخ دادهاند (وايلد، 2011، ص 47).
2) اينکه در شرايط کاهش ادراکات حسي، مغز دست به واکنش زده و به دنبال هويتسازي براي خود باشد صرفاً يک فرضيه بوده و ثابت نشده است.
3) اين ادعا که هويت و شخصيت انسان به بدن مادياش باشد، نياز به اثبات دارد. دلايل متعددي در نقد اين عقيده وجود دارد که در جاي خود به تفصيل بدان پرداخته شده است (ر.ک: رجبی، 1381؛ الهیراد، 1399؛ کثیری؛ 1400).
2-1-5. نظريۀ شناختي
خانم سوزان بلکمور (Susan Blackmore) بهعنوان واضع اين نظريه معتقد است: دستگاه شناختي انسان واقعيت خارجي را براساس دادههاي حسي که دريافت ميکند، شکل ميدهد. زماني که ادراک محسوسات با مشکل مواجه ميشود و ديگر ورودي از خارج دريافت نميشود، مغز واقعيت خارجي را براساس تصاوير و خاطرات پيشيني که نزد خود دارد، تخيل ميکند. اين اختلال ممکن است در اثر بيماري، اضطراب، مديتيشن، دارو و مانند آن ايجاد شود. مغز در حالت عادي اطلاعات خود از محيط را به صورت نگاه از بالا به پايين يا ـ به اصطلاح ـ «چشم پرنده» ذخيره ميکند. بنابراین هنگام بازيابي نيز آنها را همينگونه مييابد. به همين علت است که بیشتر دارندگان OBE مدعياند که توانستهاند از نقطهاي در بالا به سمت پايين نگاه کنند (بلکمور، 1984، ص 201).
در تأييد اين نظريه، در يک بررسي مشخص شد کساني که تجربۀ خروج از بدن دارند به لحاظ قوۀ تصور و تخيل، از سايران قويترند (گيلکسون، 1990، ص 675).
1-2-5. نقد و بررسي
1) طي يک پژوهش، مشخص شد وضوح تخيلات دارندگان تجربۀ خروج از بدن در مقايسه با ديگر افراد تفاوتي ندارد. بنابراين شايد قدرت تخيل نزد تجربهکنندگان قويتر باشد، اما وضوح اين تصورات در هر دو گروه يکسان است. اگر تخيل را عامل OBE معرفي کنيم، بنابراين چرا اين تجربه همگاني نيست؟ (وايلد، 2011، ص 50).
2) در نظريۀ فوق، اينکه مغز دقيقاً تصاوير دريافتي را به چه صورتی ذخيرهسازي ميکند و مجدداً بازيابي مينماید، هنوز بهطور کامل روشن نيست. بنابراین ديدگاه مزبور در تبيين OBEها در حد يک فرضيه باقي ميماند (همان).
3) اگر خروج از بدن را تصورات جايگزينشدۀ مغز بدانيم، بنابراين نبايد انتظار داشته باشیم آنچه ديده ميشود با واقعيت مطابق باشد. این در حالي است که تجربهکننده توانسته است پس از خروج از بدن اطلاعات پيراموني خود را به درستي گزارش دهد.
3-5. قابل آزمايش نبودن بُعد غيرمادي
ماديگرايان معتقدند: اگر OBE صحت داشته باشد و يک جزء غيرمادي لطيف در طي آن از بدن خارج شود، بنابراين بايد بتوان آن را با استفاده از اشعۀ ماورای بنفش يا مادون قرمز يا دستگاههاي دقيق مغناطيسسنج مشاهده کرد و يا ـ دستکم ـ برخي جنبههاي آن را ارزيابي نمود؛ اما طي آزمايشهاي صورتگرفته اين امر ميسر نشده است (بلک مور، 1987، ص 572).
1-3-5. نقد و بررسي
1) اگر بخواهيم براساس اصول مقبول مستشکل پاسخ گوييم و پاسخي نقضي ارائه نماييم، ميتوان گفت: اينکه برخي دستگاههاي کنوني امکان ثبت نتايج مثبت را نداشتهاند، شايد بدين علت بوده که ابزار نامبرده داراي قدرت و دقت لازم و کافي برای تشخيص در اين زمينه نبوده است. ممکن است در آينده با پيشرفتهاي علمي و فناورانه که صورت خواهد گرفت، سرانجام بشر به ابزاري دست پيدا کند که مشاهدۀ اين موجودات برایش میسر باشد.
2) براساس فلسفۀ اسلامي، روح عنصري غيرمادي و مربوط به قلمروي غير از جهان مادي است. پس اساساً مشاهدۀ آن با ابزار مادي امکان ندارد. ازاینرو تلاشها براي مشاهدۀ روح از اين طريق، آب در هاون کوبيدن است.
نتيجهگيري
اين مقاله کوشید براساس روش «تجربي» به بررسي ميزان دلالت تجارب خروج از بدن بهمثابه يکي از اقسام آتوسکوپي بپردازد و اين موضوع را ارزيابي نمايد که آيا ميتوان شاهدي بر غيرمادي بودن آن يافت و آن را دال بر وجود روح دانست؟ لازم به ذکر است که در روش «تجربي» تکرارپذيري يک پديده براي تأييد آن ضروري است. با اين مقدمه بايد گفت: نظر به تقسيم تجارب خروج از بدن به «اختياري» و «غيراختياري»، تنها تجارب اختياري را ميتوان به صورت آزمايشگاهي بررسی کرد و البته خوشبختانه اين دست تجارب بررسي شده و تأييد نیز شده است.
از سوي ديگر مخالفان وقوع OBE که به تقليل آن به مباحث فيزيولوژيک يا روانشناختي اقدام ميکنند با نقدهاي درخوري مواجه هستند که تاکنون از پاسخ به آنها معذور بودهاند. ازاينرو ميتوان وقايع يادشده را شاهدي بر متوقف نبودن آگاهي به بدن مادي دانست و يا ـ دستكم ـ آگاهي را محصول بدن و امري غيرمادي تلقي نمود. اين سخن به معناي اثبات ويژگي غيرجسماني براي انسان است که هنوز ابعاد آن از حيث روش «تجربي» ناشناخته است.
- الهیراد، صفدر، 1399، انسانشناسی، چ هفتم، قم، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
- باقرزاده، رضا، 1388، برگي از دفتر آفتاب، تهران، مشهور.
- حسيني طهراني، سيدمحمدحسين، 1353، معادشناسي، چ هشتم، تهران، حکمت.
- رجبی، محمود، 1390، انسانشناسی، چ پانزدهم، قم، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
- کثیری، منصور، 1401، «نقش و جایگاه تجربههای نزدیک به مرگ دراثبات وجود روح»، معرفت، ش 296، ص 59ـ70.
- معتمدي، مسعود و ملكمحمد فرحزاد، 1395، «مرگ ارادي (تسلط بر نفس)»، پژوهشنامه عرفان، ش 18، ص 185ـ203.
- منافي، هادي و ديگران، 1377، «پديدۀ رؤيت همزاد و گزارش سه مورد»، مجلۀ علمي سازمان نظام پزشکي جمهوري اسلامي ايران، ش 4، ص 295-305.
- مودي، ريموند، 1373، نور آنسوي، ترجمۀ حسين جليليان، تهران، جمالالحق.
- ميچل، ژ. لي.، 1392، احساس خروج روح از بدن، ترجمۀ رضا جماليان، تهران، عطايي.
- Anzellotti, F., Onofrj, V., Maruotti, V. et al, 2011, "Autoscopic phenomena: case report and review of literature", Behavioral and Brain Function, N. 7.
- Blackmore, Susan, 1984, "A Psychological Theory of the Out-of-Body Experience", Journal of Parapsychology, N. 48, p. 201-218.
- ----- , 1987, Out Of Body Experience, in THE Oxford Companion to The Mind, Richard L. Gregory, NewYork, Oxford University Press.
- Blanke, Olaf, Mohr, Christine, 2005, "Out-of-body experience, heautoscopy, and autoscopic hallucination of neurological origin Implications for neurocognitive mechanisms of corporeal awareness and self consciousness", Brain Research Reviews, N. 50, p. 184-199.
- Brugger, Peter, 2002, "Reflective mirrors: Perspective-taking in autoscopic phenomena", Cognitive Neuropsychiatry, N. 7, p. 179-194.
- Charbonier, Jean Jacques, 2015, Seven Reasons to Believe in the Afterlife, Translated by Jack Cain, Canada, Inner Tradition.
- De Haan, Edward, 2019, Impaired Vision, USA, Wiley Blackwell.
- Ebon, Martin, 1987, the signet handbook of parapsychology, 4th edition, Signet.
- Glicksohn, Joseph ,1990, "Belief in the Paranormal and Subjective Paranormal Experience", Personality and Individual Differences, N. 11(7), p. 675-683.
- Greyson, Bruce, Flynn , C.P., 1984, The near-death experience: Problems, prospects, perspectives, USA, Charles C. Thomas Publisher.
- Honegger, Barbara, 1979, "Correspondence", Parapsychology Review, N. 10(2), p. 24-26.
- Irwin, Harvey, J., Watt, Caroline, A., 2007, An introduction to parapsychology, North Carolina and London, McFarland & Company, Inc., Publishers.
- Jawer, Michael, A., Micozzi, Marc S., 2009, The Spiritual Anatomy of Emotion, Park Street Press.
- Long, Jeffry, and Paul Perry, 2010, Evidence of Afterlife, USA, Harpercollins e books.
- Mishara, Aaron L., 2009, "Autoscopy: Disrupted Self in Neuropsychiatric Disorders and Anomalous Conscious States", in Handbook of Phenomenology and Cognitive Science, Schmicking, Daniel, Gallagher, Shaun.
- Muldoon, Sylvan, 1936, The Case for Astral Projection, Chicago, Aries press.
- Munro, Catherine, & Persinger, Michael, 1992, "Relative Right Temporal-Lobe Theta Activity Correlates with Vingiano’s Hemispheric Quotient and the “Sensed Presence”", Perceptual and Motor Skills, N. 75, p. 899-903.
- Palmer, Parker J., 1978, "The Out-of-the Body Experience: A Psychological Theory", Parapsychology Review, N. 95, p. 19-22.
- Wilde, David John, 2011, Finding Meaning in Out-of-body Experiences: An Interpretative Phenomenological Analysis (Thesis), The University of Manchester, Manchester, UK.
- Wilde, David John, Murray, Craig D., 2009, "An Interpretative Phenomenological Analysis of Out Of Body Experiences in Two Cases of Novice Meditators", Australian Journal of Clinical and Experimental Hypnosis, N. 37, (2), p. 90-118.