قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

بسم‌الله الرحمن الرحيم

بندگي، طريق تقرّب‏

آن چه پيش رو داريد گزيده‏ا از سخنان حضرت آية اللّه مصباح يزد(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبر است كه در تاريخ 16/1/1385 ايراد فرموده ‏اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

«وَ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذابَها كانَ غَراماً إِنَّها ساءَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقاماً»1؛ در توصيف «عباد الرحمن»؛ قرآن كريم م‏يفرمايد: آنان م‏يگويند: پروردگارا، عذاب جهنم را از ما برگردان و دور كن. اين عذاب خسارت و هلاكت عظيم است و جهنم بد قرارگاه و بد اقامتگاهي است. شايد تفاوت معنا «مستقر»؛ و «مقام»؛ اين باشد كه «مستقر»؛ شامل قرارگاه موقت نيز مي‏شود، ول «مقام»؛ اقامتگاه دائم است.
يكي از اوصافي كه خداي متعال براي بندگان شايسته ‏اش نقل م‏يفرمايد، اين است كه آن‏ها از عذاب آخرت مي‏ترسند. نظير اين تعبير را در باره اول الالباب داريم كه مي‏فرمايد: «إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ * الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَل‏؛ جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّار»2؛ آنان كه عاقل هستند و سطحي فكر نمي‏كنند، وقتي اين عالم عظيم را ملاحظه مي‏كنند و درباره آفرينش آن م‏يانديشند، مي‏فهمند كه چنين عالمي از حكمت و اسرار فراوان برخوردار است و نم‏يتواند بي ‏هدف باشد. وقتي اين عالم هدف داشت، انسان كه در آن آفريده شده است نيز بي ‏هدف نخواهد بود. «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لاتُرْجَعُونَ»3؛ اين عالم هدفدار است و اين هدف جز با عالم ديگري كه در آن جا پاداش كارهاي نيك و كيفر كارهاي بد داده شود، تحقق پيدا نم‏يكند. اگر فقط همين عالم وجود داشته باشد خالي از عبث نيست، چرا كه كساني در اين عالم جنايات م‏يكنند و كيفر هم نم‏بينند. اگر عالمي نباشد كه كيفر داده شوند، خلقت عبث مي‏شود.
اولين مرتبه خروج از سطحي بودن و حس گراي اين است كه انسان بينديشد و معتقد شود كه اين عالم سرسري و بي‏حساب و كتاب نيست. «؛ فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ؛وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ»4؛ به اندازه سر سوزن كار خوب و بد پاداش و كيفر دارد. اين طور نيست كه انسان بگويد: من كه زياد گناه كرده ‏ام، پس اين گناه ديگر چيزي نيست. اين يكي نيز حساب خودش را دارد. به همين جهت، «عباد الرحمن»؛ در باره عذاب آخرت مي‏انديشند و از خدا مي‏خواهند كه آن‏ها را از مقدمات گناه محفوظ بدارد تا به كيفر مبتلا نشوند.
ترس از عذاب براي همه مطرح است. نه تنها پيامبر اكرم‏؛ صل الله وعليه وآله، بلكه ساير انبيا نيز به وصف «نذير»؛ متصف بوده ‏اند. «أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ»5؛ بيم دادن وصف عموم انبيا است و مهم‏ترين عامل كه م‏تواند پشتوانه دعوت انبيا باشد و مردم را تحت تأثير قرار دهد، انذار است. اين مطلب را روان شناسان نيز بحث و تحليل كرده ‏اند. انسان در زندگي خود نيز مي‏تواند اين نكته را تجربه كند. بيشترين عامل كه ما را از فعاليت‏ها وحشتناك بازم‏يدارد، ترس است. ترس از بيماري، ترس از فقر و ترس از بي‏آبروي و چيزهاي از اين قبيل بسيار مؤثر است، البته در كنار آن اميد به مقاومت نيز مؤثر است، اما جايي كه امر دائر باشد بين اميد به نفع و ترس از ضرر، آن چه بيشتر انسان را به انجام دادن وادار م‏يكند چيزي است كه او را از خطر حفظ كند. اين اولين اولويت است و در مرجله دوم نوبت به اين مي‏رسد كه انسان نفع خود را هم در نظر بگيرد و جلب كند. به همين دليل، دانشمندان علم كلام اولين عامل براي تحقيق درباره دين را خوف از ضرر محتمل دانسته ‏اند. عقل مي‏گويد: تحقيق درباره خدا از باب دفع ضرر محتمل واجب است و نم‏يگويد از باب جلب منفعت محتمل بايد درباره خدا تحقيق كنيم. دفع ضرر محتمل مؤثرتر و لازم‏تر است. انبيا نيز از همين عامل طبيعي و فطري استفاده كرده و انذار كرده ‏اند. به همين جهت خداوند خطاب به پيامبرصل الله وعليه وآله م‏يفرمايد:؛ «؛ قُمْ فَأَنذِرْ»6؛ و نم‏يفرمايد: «قم فبشر»؛ انذار مؤثرتر از تبشير است. انذار از همه چيزهاي است كه ممكن است انسان را به خطر بيندازد و برا او ضرر داشته باشد.
كسان كه هنوز به معارف اسلام پي نبرده و به معاد اعتقاد پيدا نكرده ‏اند، از همين عذاب‏ها دنيا مي‏ترسند. ابتدا كه هنوز مردم توحيد و معاد را باور نداشتند و حاضر نبودند در مقام تحقيق در اين زمينه برآيند، انبيا آنان را به عذاب‏ها دنيوي انذار مي‏كردند و م‏يگفتند: اگر بت پرستي كنيد در همين دنيا معذّب م‏يشويد و نعمت‏ها از دست شما مي‏رود. براي افرادي كه هنوز ايمان قوي ندارند يا اصلاً ايمان ندارند، انذار از همين عذاب‏ها دنيوي شروع م‏يشود و سپس به تناسب مرتبه ايمان كه پيدا مي‏كنند، به عذاب‏هاي اخروي م‏يرسد، چون عذاب دنيوي نه از نظر شدت و نه از نظر مدت با عذاب اخروي قابل مقايسه نيست. شدت آن را نمي‏توانيم درست تصور كنيم، چون نمونه‏؛ اش را درك نكرده ‏ايم، اما مدّتش را تا حدّ مي‏توان فهميد. انسان‏ها بالاخره با عدد آشنا هستند و كم و بيش در اين دنيا عذاب، ناراحتي و گرفتاري داشته ‏اند و م‏يدانند اين عذاب محدود است، اما در برابر آن، عذاب آخرت صد سال و هزار سال نيست، بلكه هميشگي است. «قَالَ إِنَّكُم مَّاكِثُونَ»7؛ با توجه به ابديت عذاب، ترسناك‏تر بودن عذاب آخرت از عذاب دنيا برا انسان خوب درك م‏يشود، اما كم نيستند كساني كه شدت عذاب آخرت را نم‏يتوانند درك كنند. قرآن سعي كرده است بياناتي در زمينه شدت عذاب آخرت داشته باشد كه مردم جدّ بترسند. كم نيستند كسان كه به اندازه يك دهم عذاب دنيا از عذاب آخرت نم‏يترسند! بسيار از افراد مناجات‏هاي انبيا، اوليا و ائمه (عليهم صلوات الله) به خصوص مناجات‏هاي طولاني را كه مي‏بينند، تعجب م‏يكنند كه چرا مثل امير المؤمنين (عليه السلام) در مقام مناجات اين گونه زار مي‏زند و گريه مي‏كند.
قرآن به طور صريح ذلّت اصحاب دوزخ در آخرت را مجسم م‏يكند. ما در اين دنيا خيل به فكر عزّت و آبرو خود هستيم. نمي خواهيم از نقطه ضعف‏ها و لغزش‏هايمان كسي باخبر شود. اگر كس به يكي از اشتباهات ما واقف شود ممكن است خواب به چشم ما نرود. خيلي دوست داريم در جمع كه وارد م‏يشويم، مردم به ما احترام كنند و اين در طبيعت ما است، البته كساني كه در مكتب انبيا تربيت شوند، حسابشان جدا است.
روان‌شناسان مي‏گويند: يكي از مهم‏ترين غرائز در انسان غريزه صيانت از شخصيت و حفظ احترام است. حال اگر كسي گناه مرتكب شود و تصور كند او را با وضع زننده ‏اي در شهر به مردم نشان مي‏دهند و او را معرف م‏يكنند، چه حالي پيدا مي‏كند؟ قرآن ميفرمايد: روز قيامت كساني هستند كه ملائكه آن‏ها را م‏يگيرند و با زنجير م‏يكشانند، چرا كه از سوي خدا دستور م‏يرسد: «خُذُوهُ فَغُلُّوهُ»8؛ آن‏ها را بگيريد و در غل و زنجير بكشيد. در آن صحراي محشر جلوي همه خلايق شيخي كه عمري در ميان مردم با عزّت و احترام زندگي م‏يكرده است، م‏يگيرند و به سوي جهنم م‏يبرند.؛ «ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُكُوهُ»9؛ با زنجير او را م‏يكشند كه هفتاد ذراع طول دارد. تازه وقتي وارد دوزخ م‏يشود، ابتدا از او با آب جوشان پذيرايي م‏يكنند كه وقتي آن را مي‏خورد تمام درونش را مي‏سوزاند. «فَقَطَّعَ اَمعائَهُم»10؛ از بالاي سر آب جوش بر او م‏يريزند و از اطراف شعله ‏ها آتش او را محاصره م‏يكند. «يَوْمَ يَغْشَاهُمُ الْعَذَابُ مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ وَيَقُولُ ذُوقُوا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ»11؛ و به آن‏ها م‏يگويند: بچشيد آن چه را كه انجام داديد. «قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيَابٌ مِّن نَّارٍ»12؛ به آن‏ها لباس م‏يپوشانند كه از آتش است. قير داغ مي‏كنند و به تن آن‏ها مي‏ريزند و لباس‏ها به تنشان م‏چسبند. «تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ»13؛ شعله آتش وقتي به صورتشان مي‏رسد پوست صورت آنان مي‏سوزد و كنده مي‏شود. «سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا»14؛ ا كاش فقط يك بار م‏يسوختند و خاكستر مي‏شدند، اما اين جريان ادامه دارد. آن قدرتشنگي به آن‏ها اثر م‏يكند كه با همان حالت وسط اين آتش‏ها دست به استغاثه برمي‏دارند. «؛ وَإِن يَسْتَغِيثُوا يُغَاثُوا بِمَاء كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءتْ مُرْتَفَقًا »15؛ از بس تشنگي به آن‏ها فشار مي‏آورد آب به آن‏ها مي‏دهند مثل فلز ذوب شده‏؛ كه به صورت مايع است. اين نوشيدن آن‏ها است و غذايشان از چرك و خون است. «وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍ»16؛ آن‏ها آن قدر تشنه هستند كه اين آب جوشان را با حرص و ولع مي‏خورند. واقعا چگونه مي‏توان اين‏ها را تصور كرد؟! در روايات هست كه جهنم‏ي ها يادشان مي‏رود كه بايد از خدا چيزي بخواهند و نم‏يدانند كه از چه كسي بايد استغاثه كنند. همين طور داد مي‏زنند و مالك جهنم را مي‏بينند كه اختيار دست او است. «وَقَالَ الَّذِينَ فِي النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّكُمْ يُخَفِّفْ عَنَّا يَوْمًا مِّنَ الْعَذَابِ»17؛ به مالك جهنم م‏يگويند كه ما دو تا خواهش داريم: يك اين كه از خدا بخواه يك روز از عذاب ما كم كند. آن‏ها هزاران سال عذاب كشيده‏اند و سپس هم عذاب خواهند كشيد، ول آن قدر بيچاره و مستأصل شده ‏اند كه م‏يگويند: از خدا بخواه حداقل يك روز عذاب را كم كند. به آنان گفته م‏يشود: اين جا جاي تخفيف نيست. سپس خواسته دوم را مطرح م‏يكنند و م‏يگويند: «يَا مَالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنَا رَبُّكَ»18؛ بگو خدا مرگ ما را برساند. به آن‏ها گفته مي‏شود اين جا از مرگ هم خبري نيست. كسي كه به‏؛ اين عالم آمد، چه در بهشت باشد و چه در جهنم ديگر برايش مرگ معنا ندارد. «؛ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذَابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ؛ وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِيهِ؛ وَفَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْويهِ؛ وَمَن فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ يُنجِيهِ؛ كَلَّا إِنَّهَا لَظَ؛ نَزَّاعَةً لِّلشَّوَ »19؛ روز قيامت همين بچه هايي كه انسان همه عمر خود را صرف آن‏ها مي‏كند و بسياري از تخلّف‏ها را براي رفاه آن‏ها انجام مي‏دهد، حاضر است همه آن‏ها را فدا كند. بچه، همسر، برادر و هر كه را دوست دارد و همه كساني كه روي زمين هستند، بدهد تا نجات پيدا كند، اما نم‏يتواند. اين آتش است كه پوست از سر آن‏ها م‏يكَنَد. اين اصطلاح قرآن است كه م‏گويد: پوست از كله آن‏ها م‏يكَنَد. آتش، اين پوست بدن را چروكيده مي‏كند و م‏يسوزاند. ما حقيقت اين‏ها را نم‏يفهميم. در روايت است كه اگر يك قطره از اين «غسلين»؛ در اين دنيا بيفتد تمام موجودات زنده از گندش هلاك مي‏شوند!
همه اين‏ها به خاطر انتخاب زشت انسان است وگرنه خدا به انسان نعمت‏هاي ب‏يشمار داده و راه را هم به او نشان داده است كه از اين راه برود. بهترين نعمت‏ها را هم براي او آفريده است. در اوصاف اهل بهشت زيباترين، نرم‏ترين و خوشايندترين لباس‏ها، شيرين‏ترين نوشابه‏ها و بهترين غذاها را براي ما فراهم كرده است به شرط اين كه در زندگي اين دنيا كمي حلال و حرام را رعايت كنيم. نم‏يگويم: گرسنگي بكشيم، بلكه حريص نباشيم و قانع باشيم و از حد خودمان تجاوز نكنيم كه به حرام بيفتيم.
نتيجه اين كه قيامت هست و حساب و كتاب در كار است و ارتكاب گناه به اين عذاب‏ها منتهي مي‏شود. با قدرت عقل و ايمان خود را از اين عذاب‏ها حفظ كنيم. وقتي به اين خطرهايي كه در پيش است توجه م‏يكنيم و ضعف خود را مي‏بينيم، بايد بگوييم: «ربنا اصرف عنا عذاب جهنم»؛ خدايا تو ما را حفظ كن و ما را از عذاب دوزخ كه در معرضش هستيم، نگه دار و آن را از ما برگردان. خدا هم كريم، رحيم و سريع الرضا است و به همين دليل ما را حفظ مي‏كند، ان شاء اللّه.


1؛ فرقان، 65 و 66؛ و آنان هستند كه دايم (به دعا و تضرّع) گويند:پروردگارا عذاب جهنم را از ما بگردان، كه سخت عذاب مهلك و دايم است.

2؛ آل‌عمران، 190 و191؛ محققا در خلقت آسمانها و زمين و رفت و آمد شب و روز دلائل روشن است برا خردمندان عالم؛ آنها كه در هر حالت، ايستاده و نشسته و خفته خدا را ياد كنند و دائم در خلقت آسمان و زمين بينديشند و گويند:پروردگارا، تو اين دستگاه با عظمت را بيهوده نيافريده‏ا، پاك و منزه، ما را به لطف خود از عذاب دوزخ نگاهدار.

3؛ مؤمنون، 115؛ آيا چنين پنداشتيد كه ما شما را به عبث و بازيچه آفريده‏ايم و هرگز به سو ما بازگردانده نم‏شويد؟!

4؛ زلزال، 7 و 8؛ پس هر كس به قدر ذره‏ا كار نيك كرده باشد (پاداش) آن را خواهد ديد؛ و هر كس به قدر ذره‏ا كار زشت مرتكب شده آن هم به كيفرش خواهد رسيد.

5؛ ملك، 8؛ آيا پيغمبر برا راهنماي شما نيامد؟

6؛ مدثر، 2؛ برخيز و به اندرز و پند، خلق را خدا ترس گردان.

7؛ ؛ زخرف، 77؛ شما (در اين عذاب) هميشه خواهيد بود.

8؛ حاقه، 30؛ (و خطاب قهر رسد كه) او را بگيريد و در غل و زنجير كشيد.

9؛ حاقه، 32؛ آن‏گاه به زنجير كه طولش هفتاد ذراع است (به آتش) در كشيد.

10؛ محمد، 15؛ ... تا اندرونشان را پاره پاره گرداند.

11؛ عنكبوت، 55؛ (اينان را متذكر ساز به آن) روز كه عذاب خدا از بالا و زير پا آنها را فرو گيرد، و (خدا يا مناد حق) گويد: (امروز) بچشيد كيفر آنچه (در دنيا) عمل م‏كرديد.

12؛ حج، 19؛ كافران را لباس از آتش دوزخ به قامت بريده‏اند.

13؛ مؤمنون، 104؛ آتش دوزخ صورتها آنها را م‏سوزاند و در جهنم، زشت منظر خواهند زيست.

14؛ نساء، 56؛ به زود در آتش دوزخشان درافكنيم كه هر چه پوست تن آنها بسوزد آنان را پوست ديگر جايگزين كنيم.

15؛ كهف، 29؛ و اگر (از شدت عطش) شربت آب درخواست كنند آب مانند مس گداخته سوزان به آنها دهند كه رويها را بسوزاند و آن آب بسيار بد شربت و آن دوزخ بسيار بد آسايشگاه است.

16؛ حاقه، 36؛ و طعام غير از غسلين (چرك و پليد دوزخيان) نصيبش نيست.

17؛ غافر، 49؛ و اهل دوزخ به خازنان جهنم گويند:از خدا خود بخواهيد كه روز عذاب ما را تخفيف دهد.

18؛ زخرف، 77؛ و (آن دوزخيان، مالك دوزخ را) ندا كنند كه ا مالك، از خدا خود بخواه كه ما را بميراند (تا از عذاب برهيم.)

19معارج، 11 تا 16؛ (آن روز) كافر بدكار آرزو كند كه كاش توانست فرزندانش را فدا خود سازد و از عذاب برهد؛ و هم زن و برادرش؛ و هم خويشان و قبيله‏اش را كه هميشه حمايتش م‏كردند؛ و هر كه را رو زمين است خواهد همه را فدا خويش گردند تا مگر او را (از آن عذاب) برهاند؛ و هرگز نجات نيابد كه آتش دوزخ بر او شعله‏ور است؛ تا سر و صورت و اندمش پاك بسوزد.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوري اسلامي - مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)
پست الكترونيك: Info@MesbahYazdi.Org *** تلفن: 32113225-025