كرامت اكتسابي انسان از ديدگاه علّامه طباطبائي

سال پنجم، شماره اول، پياپي 12، بهار و تابستان 1393

محمدآصف محسني(حکمت) / فارغ التحصيل سطح چهار حوزه                 asif1354@gmail.com

دريافت: 2/2/1393 ـ پذيرش: 11/6/1393

چکيده

کرامت انسان، به‌مثابه اساس حقوق بشر و معيار تعامل اجتماعي و بين‌المللي، در حوزه‌هاي مختلف علوم انساني، از اهميت ويژه برخوردار است. علّامه طباطبائي که از چهره‌هاي کم‌نظير علمي جهان اسلام به‌شمار مي‌رود، کرامت انسان را به صورت عمده به تکويني و اکتسابي تقسيم مي‌کند. در اين نوشتار مي‌كوشيم با استفاده از روش توصيفي ـ تحليلي، کرامت اکتسابي، معيار کرامت و مهم‌ترين ويژگي‌هاي آن‌ را از منظر علّامه بيان كنيم. کرامت اکتسابي، در حقيقت دستيابي انسان به کمالات وجودي و مقام قرب الهي و تنها راه وصول به آن خدامحوري است. لذا هر اندازه عبوديت انسان در پيشگاه حق‌تعالي، آگاهانه‌تر و مخلصانه‌تر باشد، به همان ‌اندازه به ارزش و کرامت بيشتر نايل مي‌آيد. ازآنجا‌که کرامت اکتسابي بر اثر تلاش‌هاي اختياري انسان به دست مي‌آيد، يک امر ارزشي است و مي‌توان به آن افتخار نمود. چون حرکت تکاملي انسان، به‌تدريج حاصل مي‌‌شود، تدريجي و تشکيکي بودن دو ويژگي ديگر کرامت اکتسابي است. به دليل اينکه همة انسان‌ها قابليت کسب کرامت را دارند، نوعي بودن چهارمين ويژگي‌ آن به‌شمار مي‌رود.

کليدواژه‌ها: کرامت، اکتسابي، انسان، اختيار و خدامحوري.

 

مقدمه

در انديشة اسلامي، انسان به منزلة گل سرسبد عالم خلقت، مورد عنايت و تكريم ويژة آفريدگار عالم قرار گرفته و در مقايسه با ديگر مخلوقات، از موقعيت ممتاز، قابليت ها و نعمت هاي بي بديل برخوردار است؛ ليكن اين تكريم كه از آن به كرامت تكويني ياد مي شود، براي آن است كه انسان با حسن اختيار و استفادة بهينه از اين سرمايه ها، در پيشگاه آفريدگار و پروردگار عالم شكرگزار باشد و با گام نهادن در مسير عبوديت به كمالات انساني و كرامت اكتسابي دست يابد. ازاين رو، صرف برخورداري انسان از كرامت تكويني كه امري اعطايي و غيراختياري است، نمي تواند ماية برتري انسان بر ديگر مخلوقات باشد، بلكه برخورداري از كرامت اكتسابي، به مثابه امري اختياري و ارزشي است كه سرنوشت نهايي انسان را رقم مي زند و مي تواند ماية مباهات انسان و برتري او نسبت به ديگر مخلوقات شود.

تبيين درست و منطقي كرامت اكتسابي از ديدگاه اسلام، از آن جهت ضرورت مضاعف دارد، كه در جهان معاصر به دليل شيوع انديشه هاي اومانيستي و سكولار، اولاً به كرامت تكويني به منزلة كرامت ذاتي و ارزشي نگريسته و به صرف برخورداري از آن، انسان بر همة مخلوقات برتر دانسته مي شود؛ ثانياً در اين پارادايم، راه رسيدن انسان به كرامت و سعادت، نه خدامحوري و اطاعت از خدا، بلكه انسان محوري و اطاعت از قوانين بشري است. به همين دليل، طرف داران نظرية توحيدي كرامت انسان، بايد به پرسش ها و شبهاتي كه در بارة كرامت اكتسابي انسان وجود دارد، پاسخ دهند؛ از جمله اينكه چرا برخورداري انسان از امكانات و سرمايه هاي بي بديل تكويني، همچون عقل و آزادي اراده و اختيار، براي برتري او بر ديگر موجودات كافي نيست؟ اساساً معيار كرامت حقيقي انسان در چيست؟ چرا انسان براي رسيدن به كرامت حقيقي، بايد مسير عبوديت و خدامحوري را در پيش گيرد؟

در راستاي اداي همين رسالت سترگ، علّامه طباطبائي، كه در علوم مختلف عقلي و نقلي و نيز آشنايي با نظريات جديد، از شخصيت هاي كم نظير و جامع نگر در جهان اسلام به شمار مي رود، در آثار مختلف خويش، البته به صورت پراكنده، به اين موضوع پرداخته است. به نظر مي رسد، تدوين دقيق و جامع نظرية ايشان دربارة كرامت اكتسابي انسان، به خوبي مي تواند پاسخ گوي پرسش هاي پيش گفته باشد. با آنكه ديدگاه علّامه در اين زمينه كمابيش مورد توجه بوده و در برخي آثار منتشره دربارة كرامت انسان، به ديدگاه علّامه نيز اشاراتي صورت گرفته، اما تا جايي كه جست وجوها نشان دارد، تاكنون اثري پژوهشي با عنوان كرامت اكتسابي انسان از ديدگاه علّامه طباطبائي تدوين نشده است. نگارنده در پايان نامة كارشناسي ارشد خويش با عنوان مباني نظري ارزش انسان از نظر علّامه طباطبائي و كانت، در ضمن يكي از فصول، به صورت مختصر و تنها در حد يك صفحه، به بيان چيستي كرامت اكتسابي از ديدگاه ايشان پرداخته است؛ ليكن در اين نوشتار تلاش بر آن است تا علاوه بر بيان تفصيلي چيستي كرامت اكتسابي از ديدگاه علّامه، معيار كرامت اكتسابي، راه رسيدن به آن و مراتبي كه انسان مي تواند به آن برسد و سرانجام مهم ترين ويژگي هاي كرامت اكتسابي با استفاده از روش توصيفي ـ تحليلي بيان شود.

در انديشة توحيدي و واقع گرايانة علّامه، انسان بايد هويت رباني و موقعيت خود در عالم هستي را درك كند و به جاي تفرعن و استكبار، كه توهمي بيش نيست، بكوشد از طريق عبوديت خالصانه خود را هرچه بيشتر به معدن اصلي عظمت و كرامت، يعني كامل مطلق نزديك سازد. در اين نگاه هرچند انسان داراي وجود فقري است، اين توان و قابليت را دارد كه با استفادة بهينه از نعمت هاي بزرگ الهي، كه در كرامت تكويني به انسان عطا شده اند، خود را به منبع اصلي كرامت و كمال نزديك سازد و با فناي ذاتي در كامل مطلق، به جاودانگي و اوج قلة كرامت انساني راه يابد. به همين دليل، كرامت اكتسابي انسان، به منزلة امري اختياري و ارزشي كه بر اثر مجاهدت هاي خود انسان و البته به توفيق الهي دستياب مي شود، هيچ گونه محدوديت و حد و مرزي نمي شناسد.

معناي لغوي كرامت

لغت شناسان براي كرامت معاني پرشماري بيان كرده اند. صاحب التحقيق دربارة معناي كرامت مي نويسد:

كرامت عبارت است از عزت و برتري در ذات چيزي بدون در نظر گرفتن برتري آن نسبت به چيزي كه فروتر است. كرامت در مقابل پستي و خواري قرار مي گيرد، همان گونه كه عزت در مقابل ذلت و بزرگي در مقابل خردي، و اما شرافت بيشترين مورد استعمال آن در برتري ها و امتيازهاي مادي است (مصطفوي، 1368، ج10، ص 46).

همچنين صاحب مفردات في غريب القرآن در بيان معناي كرامت مي نويسد:

كرم اگر وصف خداوند باشد، اسمي براي احسان و نعمت هاي آشكار اوست، و هرگاه انسان با وصف كرم توصيف شود، اسمي براي افعال و اخلاق ستوده اي اوست كه ظاهر شود و تا آن صفات از او صادر و ظاهر نشود به او كريم گفته نمي شود (راغب اصفهاني، 1992، ص 428).

كرامت واژة عربي است و معادل دقيق فارسي ندارد، اما در كتاب هاي لغت معاني مختلفي براي آن بيان شده است، كه مهم ترين آنها عبارت اند از: بزرگي ورزيدن، جوانمرد گرديدن، ارزش، حرمت، حيثيت، بزرگي، بزرگواري، جوانمردي، عزت، شرافت، شأن، مقام، موقعيت، درجه، رتبه، جايگاه، منزلت، نزاهت از فرومايگي و پاك بودن از آلودگي ها، احسان و بخشش، البته به امور خارق العاده اي كه اولياي الهي انجام مي دهند، نيز كرامت مي گويند (معين، 1360، ج 3، ص 2929؛ دهخدا، 1373، ج11، ص 16070؛ آذرتاش، 1381، ص 585)

معاني اصطلاحي كرامت

به رغم اهميت بنياديني كه كرامت انساني در مكتب ها و انديشه هاي مختلف، و نيز قوانين ملي و بين المللي دارد، تاكنون تعريف جامع و مانع برايش ارائه نشده، بلكه هر مكتب و انديشه اي تعريف خاص و موردنظر خود را از آن ارائه كرده است. در انديشة اسلامي نيز از رويكردهاي گوناگون نسبت به كرامت انسان، همچون رويكرد سنتي و فقهي، رويكرد عرفاني و اخلاقي، رويكرد فلسفي و رويكرد حقوقي سخن به ميان آمده و تفسيرهاي متفاوتي از آن ارائه شده است (ر.ك: يدالله پور، 1391، ص 33-39). از جهت ديگر، رويكردها به كرامت انسان در جهان اسلام، به رويكرد سنتي و كلاسيك، رويكرد اجتهادي و نوانديشي و رويكرد سكولار و ديگرانديشانه نيز تقسيم شده، كه برحسب هريك از رويكردها، دسته بندي و تعريف هاي متفاوتي نيز براي آن ارائه گشته است (ر.ك. يدالله پور، 1391، ص180-199؛ رحيمي نژاد، 1386).

در اين نوشتار، پرداختن به رويكردهاي گوناگون، نه امكان دارد و نه ضرورت. ازاين رو براي رعايت اختصار، تنها به تعريف كرامت از ديدگاه علّامه طباطبائي بسنده مي كنيم. با توجه به مطالبي كه به صورت پراكنده در آثار مختلف علّامه، به ويژه تفسير الميزان آمده است، مي توان گفت كه علّامه كرامت انسان را به تكويني و اكتسابي يا طبيعي و الهي و ارزشي تقسيم مي كند. به عبارت ديگر، علّامه كرامت به معناي برخورداري انسان از قابليت ها و نعمت هاي بي بديل و دارا بودن موقعيت ممتاز در عالم خلقت را كه از جانب آفريدگار عالم به وي عطا شده و امر غيراختياري است، كرامت تكويني و طبيعي مي نامد؛ اما دستيابي به كمالات انساني و مقام قرب الهي را كه با مجاهدت ها و رعايت تقواي الهي به دست مي آيد و اختياري است، كرامت اكتسابي، الهي و ارزشي مي داند (طباطبائي، 1372، ج13، ص165).

چيستي كرامت اكتسابي از ديدگاه علّامه طباطبائي

كرامت اكتسابي عبارت است از شرافت و حيثيتي كه انسان، به صورت ارادي و از طريق استفادة بهينه از استعدادها و توانايي هاي خدادادي خويش، در مسير رشد و كمال به دست مي آورد. هرچند همة انسان ها داراي استعدادها و توانايي هاي بس شگرف اند، تنها انسان هايي به كرامت اكتسابي دست مي يابند كه داراي جهان بيني صحيح باشند و با پيروي از شريعت اسلامي، استعدادهاي خدادادي خويش را براي كسب كمالات انساني به كار گيرند. بنابراين كرامت اكتسابي، همان كمالات وجودي است كه بر اثر رعايت تقواي الهي و حركت در مسير عبوديت نصيب انسان مي شود (طباطبائي، 1372، ج18، ص 356ـ357).

علّامه، با توجه به نقش بنيادي باورها و اعمال صالح در دستيابي انسان به كرامت انساني، معتقد است كه كرامت اكتسابي، تابع ملكات و خصلت هاي دروني است، اما ريشه در باورهاي توحيدي دارد. به عبارت ديگر، كرامت اكتسابي، دستيابي به ارزش و كمالات وجودي است كه از طريق باورمندي به جهان بيني درست، متخلق شدن به اخلاق نيكو و انجام دادن رفتارهاي پسنديده حاصل مي شود. آن گاه كه انسان مؤمن و معتقد به باورهاي درست، بر اثر آراسته شدن به فضايل و مكارم، به كمالات وجودي دست مي يابد و افعال صالح از او صادر مي شوند، كرامت و ارزش را كسب كرده است و او را كريم مي نامند. بنابراين توحيد ريشه اي است كه درخت كرامت انسان بر آن مي رويد و شاخه هاي آن اخلاق كريمه اند كه از آنها، ميوه هاي پاكيزة اعمال صالح به بار مي نشينند (طباطبائي، 1372، ج11، ص 169ـ170).

معيار كرامت اكتسابي

چون كرامت به معناي دستيابي انسان به ارزش و كمالات وجودي است، با توجه به غناي مطلق حضرت حق و فقر محض انسان نسبت به او، كرامت و سعادت انسان در شدت وجود و قرب به حق تعالي است. چنان كه ذلت و شقاوت او در ضعف وجود و دوري از خداست. به عبارت ديگر، هر اندازه مرتبة وجودي انسان بالاتر باشد و قابليت هاي او فعليت يافته تر، حدود و قيود عدمي او كمتر و مقام قربش او به كامل مطلق، بيشتر خواهد بود. در مقابل هر چه حدود و قيود وجودي انسان بيشتر باشند، برخورداري انسان از كرامت و سعادت، نيز كمتر و ضعيف تر است. ازاين رو رسيدن هر موجودي به كمال حقيقي خودش، مستلزم فناي آن موجود است؛ زيرا دستيابي به كمال، از سويي مستلزم فناي قيود و حدود و از سوي ديگر، موجب بقاي حقيقت و كامل تر شدن آن مي شود. بنابراين كمال نهايي و حقيقي انسان رهايي از حدود و قيود عدمي و نزديك شدن هرچه بيشتر به كامل مطلق و منبع اصلي عزت و كرامت است (طباطبائي، 1386الف، ص 64ـ67و124).

در انديشة علّامه همة موجودات به سوي خدا در حركت اند. انسان، به منزلة گل سرسبد اين كاروان، اگر مي خواهد به مقصد برسد، در درجة اول نيازمند توجه به مقصد و هدف، در درجة دوم نيازمند معرفت لازم براي سير به سوي هدف و در درجة سوم نيازمند برداشتن توشه به اندازة ضرورت است. اگر انسان در اين سفر الهي از هدف غافل شود، يا معرفت لازم را كسب نكند، يا خود را مصروف امور زايد و غير لازم، از جمله توجه و اشتغال به خودِ طريق سازد، هرگز به مقصد نخواهد رسيد. به همين دليل، اولياي الهي، جز رضاي خدا هيچ مطلوب و مقصودي ندارند. آنان با فنا شدن در حق تعالي، به جاودانگي و بقا بار مي يابند؛ زيرا آنچه نزد خداست باقي، و آنچه نزد ماسواست، فاني و زوال پذير است (طباطبائي، 1386الف، ص 106-107و127).

به عقيدة علّامه انسان اگر به منبع اصلي همة كمالات، عزت ها و كرامت ها روي آورد، هرگز به پستي تن نخواهد داد، بلكه در ساية قرب به منبع اصلي عزت و كرامت، به غناي نفساني و هيبت رباني نايل خواهد آمد. انسان موحد، نمي تواند به غيرخدا قناعت كند؛ زيرا مي داند كه اگر انسان كرامت، بقا، قدرت و قوت مي طلبد و اگر پشتوانة اتكاپذير مي جويد، تنها و تنها در ساية قرب به خدا ميسور و ممكن است. در نتيجه مؤمن واقعي، تنها خدا را مي طلبد و هر چيز ديگر را نيز براي تقرب به خدا مي خواهد (طباطبائي، 1372، ج1، ص364ـ363؛ ج11، ص 174ـ178؛ همو، 1383، ج2، ص190-193).

توحيد قرآني و كرامت انساني

علّامه اين حقيقت رفيع را كه معيار كرامت، قرب به كامل مطلق و توجه به خداي سبحان است، در قالب اخلاق توحيدي مطرح ساخته است. به عقيدة او، در همة اديان الهي، معيار كرامت انساني، قرب به خداي سبحان است. لذا محور همة اديان الهي را توحيد و خدامحوري تشكيل مي دهد، ليكن مراتب توحيد در اديان الهي، در يك مرتبه قرار ندارند؛ بلكه اصل توحيد در قرآن مجيد به اوج خود رسيده و تا پيش از نزول قرآن مجيد، توحيد با اين درجه و مرتبه وجود نداشته است. در ادامه به بررسي انواع اخلاق مي پردازيم:

1. اخلاق دنيامحور: عده اي رفتارهاي اخلاقي را براي جلب فوايد دنيايي انجام مي دهند و چون رفتارهاي اخلاقي موجب شهرت و محبوبيت اجتماعي مي شوند، بر انجام دادن آنها مداومت مي كنند. براي نمونه شجاعت موجب مي شود كه انسان همواره در چشم مردم عظيم و بزرگ باشد، درحالي كه ترسو بودن موجب ذلت در پيش خود و ديگران مي گردد (طباطبائي، 1383، ج1، ص 273ـ274). اين گروه در پي كسب كرامت اند، ليكن كرامت را در برخورداري از نعمت هاي مادي و فوايد دنيوي مي دانند؛

2. اخلاق آخرت محور: شيوة دوم تربيت اخلاقي اين است كه هدف انسان از مداومت بر رفتارهاي اخلاقي، رسيدن به آخرت آباد باشد. در اين نگاه مانند نگاه اول، توجه فرد معطوف به منافع شخصي و اهداف واسطي است، نه رسيدن به هدف غايي و اتصال به معدن اصلي عزت و كرامت؛ ليكن به جاي اينكه لذات دنيوي هدف باشد، به لذات اخروي چشم دوخته مي شود. اين گروه هرچند به مرحلة بالاتري از كرامت نايل مي آيند، چون از اخلاق توحيدي و معيار اصلي كرامت غافل اند، به اوج قلة كرامت نمي رسند (طباطبائي، 1383، ج1، ص 274ـ275)؛

3. اخلاق توحيدمحور: شيوة سوم تربيت اخلاقي، شيوة تربيتي توحيد محور است. در جهان بيني اسلامي، نه تنها به لحاظ فاعلي، مؤثر حقيقي فقط خداست، بلكه به لحاظ غايي نيز غايت مستقل و نهايي، تنها خداست. روشن است كه انسان عاقل و طالب كمال، در پي حق، كمال، و بقاست، نه در پي باطل، نقصان و فنا. ازاين رو مكتب اخلاقي اسلام، توحيد را محور اخلاق و ارزش هاي اخلاقي قرار مي دهد و انسان موحد فقط براي قرب به حق نسبت به رفتارهاي اخلاقي مداومت مي كند (طباطبائي، 1372، ج1، ص 533ـ542؛ همو، 1383، ج1، ص 275ـ280؛ ج2، ص 146ـ147؛ همو، 1415ق، ص24-23).

عبوديت و خدامحوري تنها راه كسب كرامت

با توجه به چيستي و معيار كرامت اكتسابي، تنها راه رسيدن به آن، عبوديت و خدامحوري است. در انديشة علّامه انسان به اندازة عبوديت خويش، جامة كرامت و خلافت را در بر مي كشد؛ زيرا كرامت انساني، تجلي كرامت الهي است و هر انساني كه بخواهد به كرامت انساني برسد، مسيري جز عبوديت و تقرب الي الله برايش وجود ندارد. مَن كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ (فاطر: 10). در واقع غنا و مالكيت مطلق خداي سبحان از سويي، و فقر ذاتي و مملوكيت مطلق همة مخلوقات از سوي ديگر، ايجاب مي كند كه انسان همان گونه كه به لحاظ تكويني خدا را آفريدگار و پروردگار همة موجودات مي داند، به لحاظ تشريعي نيز به صورت كمال و تمام تسليم ارادة تشريعي حق باشد و تنها از او فرمان برداري كند. سر باز زدن از اوامر الهي و اعلام استقلال در برابر خداوند سبحان، نشانة تفرعن و استكبار است و موجب مي شود كه انسان بر اثر عناد و دشمني با حقايق مسلم، به عذاب هميشگي گرفتار آيد. انسان اگر طالب كرامت است، بايد در همة انديشه ها، رفتارها و غايات خويش، همة رضاي خداوند سبحان و تقرب به او را در نظر داشته باشد (طباطبائي، 1372، ج1، ص203).

اگر انسان آن قدر كريم است كه بايد همة مخلوقات مسخر او باشند و فرشتگان بر او سجده كنند، به اين دليل است كه خليفة خداست. اگر انسان خليفة خداست، هيچ گاه نبايد نظر و خواست خود يا ديگران را بر اراده و خواست مستخلفٌ عنه، مقدم كند. خليفه زماني خليفه است كه ارادة او تابع ارادة مستخلفٌ عنه باشد. به همين دليل، خداوند سبحان وقتي مي خواهد مقام ارجمند انسان هايي را كه به مقام خلافت و اوج كرامت رسيده اند بيان كند، آنها را بنده خطاب مي كند. سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً... (اسراء: 7)؛ يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبَادِي وَادْخُلِي جَنَّتِي(فجر: 26ـ30). اولياي الهي آن گاه كه مي خواستند به كرامت انساني خود افتخار كنند، به بندگي خود مفتخر بودند. حضرت علي( عليه السلام ) مي فرمايد: خدايا اين عزت مرا كفايت مي كند كه بندة تو باشم و اين فخر مرا بس است كه تو پروردگار من باشي (مجلسي، 1362، ج91، ص94، ح10).

راه رسيدن به كرامت به اين دليل از مسير عبوديت مي گذرد كه عبادت انديشة انسان را بيدار و فكر او را متوجه بي نهايت مي كند؛ گرد و غبار غفلت و گناه را از دل و جان او مي شويد و صفات عالي انساني را در وجود او پرورش مي دهد؛ روح ايمان را تقويت مي كند و انسان را مسئول به بار مي آورد. ازاين رو هيچ انساني در هيچ مرحله اي نمي تواند خود را از شريعت بي نياز و يا خود را فوق آن قلمداد كند. كساني كه خدامحوري را متضاد با ارزش انسان مي پندارند، يا خيال مي كنند ممكن است انسان به جايي برسد كه نياز به عبادت نداشته باشد، اولاً ارزش انسان و حقيقت عبادت را درك نكرده اند؛ ثانياً ارزش و تكامل انسان را بسيار محدود پنداشته اند. آنان كه شأن انسان را از عبادت و بندگي خدا بالاتر مي دانند، در واقع در مرحلة زندگي طبيعي و حيواني باقي مانده اند و كرامت از نگاه آنان همان برخورداري از امور طبيعي است. قرآن دربارة نگاه اين دسته افراد به كرامت مي فرمايد: فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ (فجر: 15ـ16).

اما در نگاه انسان رباني، كرامت حقيقي و راه رسيدن به آن همان چيزي است كه آفريدگار و پروردگار عالم فراروي انسان قرار داده است. علّامه در تفسير آية شريفة يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ (حجرات: 12)، مي نويسد:

اين جمله إن الله عليم خبير اشاره دارد به اينكه اگر خداي سبحان از بين ساير مزايا تقوا را براي كرامت يافتن انسان ها برگزيد، براي اين بود كه او به خاطر علم و احاطه اي كه به مصالح بندگان خود دارد، مي داند كه اين مزيت، مزيت حقيقي و واقعي است، نه آن مزايايي كه انسان ها براي خود ماية كرامت و شرف قرار داده اند؛ زيرا آنها به طوركلي مزاياي وهمي و باطل اند... لذا بر هر انساني واجب است كه در هدف هاي زندگي تابع دستورات پروردگار خود باشد، آنچه او اختيار كرده است، اختيار كند و راهي را كه او به سويش هدايت كرده پيش گيرد و خدا راه تقوا را براي او برگزيده و او بايد همان راه را پيش گيرد. به علاوه بر هر انساني واجب است كه از بين همة سنت هاي زندگي، دين خدا را سنت خود قرار دهد (طباطبائي، 1372، ج18، ص 356ـ357).

چيستي عبادت و خدامحوري

عبوديت و خدامحوري، به اين معناست كه انسان نه تنها در فعل و ترك فعلش بايد گوش به فرمان خدا باشد، كه در اراده و تصميمش نيز بايد حكم خدا را اطاعت كند. به عبارت ديگر، مراد از خدامحوري، داخل شدن در ولايت الهي و وقوف در موقف عبوديت و سير در آن مسير است؛ به گونه اي كه عبد در مرحلة تشريع، مشيت خود را تابع مشيت خدا كند، همان گونه كه در مرحلة تكوين، مشيتش تابع مشيت خداست (طباطبائي، 1372، ج18، ص 333).

با توجه به همين معناست كه قرآن كريم اديان آسماني را اسلام مي نامد. اسلام در لغت به معناي تسليم شدن و در اصطلاح پذيرفتن عقايد توحيدي و عمل كردن به احكام و قوانين مبتني بر آن است. قرآن مجيد ديني را كه به سوي آن دعوت مي كند از اين جهت اسلام ناميده است كه برنامة كلي آن تسليم شدن انسان در برابر پروردگار عالم و پرستش خداي واحد است. لذا آموزه هاي اسلامي، امور عاري از حقيقت و تابع هوا و هوس نيستند، بلكه واقعيات و حقايقي اند كه انسان و ارادة او بايد تابع آنها باشد. به همين دليل، خداوند سبحان مي فرمايد: دين در پيشگاه خداوند فقط اسلام است (آل عمران: 19) و هر كس غير از اسلام ديني را برگزيند هرگز پذيرفتني نيست (آل عمران:85) (طباطبائي، 1383، ج1، ص 223ـ224؛ همو، بي تا الف، ص329ـ330).

عبادت و خدامحوري، به معناي عام، عبارت است از اينكه انسان خود را مملوك پروردگار و كاملاً مطيع او بداند. انسان خدامحور به وسيلة عبادتش مي خواهد اين معنا را مجسم سازد كه جز آنچه را معبود اراده كرده است، اراده نمي كند. لذا هر كس هر چيزي را اطاعت كند، در واقع او را پرستيده است. بنابراين اولاً عبادت و پرستش مترادف است با اطاعت؛ ثانياً بندگي نسبت به مالك به قدر مالكيت اوست. چون خداوند مالك وجود و همة آثار وجود بندگان خويش است، بندگان او از هر جهت و به صورت مطلق، بندة خدا هستند (طباطبائي، 1372، ج1، ص 22ـ23؛ ج18، ص 187؛ همو، 1373، ص 20ـ21).

عبادت به معناي خاص عبارت است از انجام مناسك و واجبات ديني. خداوند سبحان، با توجه به ابعاد مختلف وجود انسان و نيازمندي هاي مادي و معنوي او، يك سلسله رفتارها را واجب و يك سلسله رفتارها را حرام اعلام كرده است. برنامه ها و احكام ديني چون مبتني بر واقعيات آفرينش اند، تأثيرات بسيار شگرفي در ترقي و تكامل انسان دارند. لذا اين پندار كه عبادات عبارت اند از يك سلسله تشريفات خارج از گوهر دين، تفكر وارداتي از غرب است. از نظر اسلام همين عبادات و عمل به احكام اسلامي اند كه شخصيت و حقيقت انسان را مي سازند و در روز قيامت، به صورت هاي نوراني و بهشتي ظهور مي يابند (طباطبائي، 1386الف، ص 14-15؛ همو، بي تا الف، ص 18، 167؛ همو، 1386 ب، ص 103؛ تلوكي، 1381، ص 273).

نقش معرفت در عبوديت و كرامت اكتسابي انسان

به رغم فطري بودن حق پرستي، عبادت مانند ديگر رفتارهاي اختياري انسان، متوقف بر تصور و معرفت است. ازاين رو هرچقدر معرفت انسان نسبت به كامل مطلق كه تنها معيار كرامت انساني است، افزون تر باشد و انسان جلال و جمال خداوند را بيشتر درك كند، بيشتر عاشق و شيفتة او مي شود و محبت و عشق انسان به پرستش او نيز افزايش مي يابد. به عبارت ديگر، وقتي انسان از طريق عقل و فطرت خويش، به اسماي حسنا و صفات علياي حق تعالي واقف مي شود، به دليل اينكه هم معرفت، عقلاني و حقيقي است و هم متعلق معرفت، حقيقي و معقول است، شيدايي و محبت برآمده از آن نيز حقيقي و واقعي خواهد بود. به همين دليل، معرفتْ اصل است و محبت و عبادت حقيقي، فرع آن به شمار مي آيند. لذا اگر عبوديت و خدامحوري، تنها راه رسيدن به ارزش و كرامت انسان است، معرفت اساس آن به شمار مي آيد (طباطبائي، 1386الف، ص 91ـ93).

البته رابطة عبادت و معرفت يك طرفه نيست، بلكه عبادت نيز موجب صفا و نورانيت باطن و افزايش معرفت مي شود؛ اما عبادت حقيقي و محبت ورزيدن نسبت به خداوند سبحان، بدون معرفت ممكن نيست. به عبارت ديگر، معرفت و عبادت متلازم اند، اما معرفت بر عبادت تقدم منطقي دارد. ازاين رو نخست معرفت و محبت حاصل مي شود و درپي آن عبادت حقيقي مي آيد؛ آن گاه بر اثر عبادت عارفانه، معرفت بيشتر مي شود. بنابراين عبادت و سير الي الله نتيجة معرفت است و اختلاف و انشعاب انسان به تبع اختلاف در علم و معرفت اوست. ازاين رو مردم بر اساس فهم و معرفت خويش نسبت به خداوند سبحان، به چند دسته تقسيم مي شوند (طباطبائي، 1386الف، ص 92ـ94 و 107):

1. مردمي عادي: دسته اي از مردم فقط در فكر امرار معاش و گذران زندگي اند. اين گروه به علت درك ضعيف و همت پايين، مجال تفكر در آيات و كلمات الهي را ندارند و به اين كار علاقه مند نيستند. اگر به خدا و آيات او ايمان دارند، به صورت اجمالي و تقليدي است. به همين دليل، قول و عمل آنها نوعاً ناسازگار است. با آنكه قايل اند عالم محضر خداست، به آساني مرتكب گناه مي شوند. با آنكه قبول دارند وليّ و سرپرست همگان فقط خداست و فرجام همة كارها نيز به سوي اوست، در برابر غير خدا سر تعظيم فرود مي آورند. به عبارت ديگر، اصول دين را قبول دارند، اما به سبب ضعف معرفت و ايمان، در عمل از محسوسات و امور دنيوي فراتر نمي روند (طباطبائي، 1386الف، ص108ـ109). اين افراد نسبت به معيار كرامت انساني كه همان قرب به كامل مطلق و معدن اصلي عزت و كرامت است، جاهل اند. به همين دليل در عمل مانند كساني كه معيار كرامت را برخورداري از لذت هاي مادي و شهواني مي دانند، تنها به فكر اشباع غرايز و بهره مندي هرچه بيشتر از لذات مادي هستند. به عبارت ديگر، اين گروه هم در مقام علم و هم در مقام عمل وابسته به عالم ماده و زندگي دنيايي اند. لذا به اسباب مادي و دنيايي بيشتر اعتماد دارند تا به اسباب فوق طبيعي. آنان تنها به ظواهر معارف اسلامي راه يافته اند و عبادتشان فاقد روح و معرفت است و صرفاً جنبة اسقاط تكليف دارد. البته بر خلاف كافران، اين افراد چون اهل عناد و لجاج نيستند، هنوز اين توان و قابليت را دارند كه با رهايي از علايق مادي و شناخت هدف غايي و معيار اصلي كرامت، به عالم نور راه يابند؛ اما به سبب دلبستگي هايي كه به دنيا و اسباب مادي، و نيز غفلتي كه از حق تعالي داشته اند، هرگز نمي توانند به انقطاع كامل و اوج قلة كرامت برسند (طباطبائي، 1386الف، ص36ـ43)؛

2. زاهدان و عابدان: اين گروه هم به فريبندگي و فناپذيري دنيا و هم به جاودانگي نعمت هاي بهشتي و عذاب اليم در جهنم ايمان دارند. لذا براي رسيدن به آخرت آباد حاضرند زحمات طاعت و ترك معصيت را تحمل، و دنيا را فداي آخرت كنند. هرچند اين گروه، فاني را فداي باقي مي كنند و از اين جهت نسبت به گروه اول موفق تر و عاقل ترند، چون غايت نهايي شان منافع شخصي و حب نفس است، نگاهي ابزاري به خداوند سبحان دارند؛ زيرا ترجيح آخرت بر دنيا، نوعي تجارت سودمند است. اين گروه، نيز به مرحلة معرفت به حق و توحيد نايل نشده اند و هنوز در امور فناپذير و عرضي توقف كرده اند. در واقع اين گروه، مانند گروه نتوانسته اند اول معيار كرامت را، كه قرب به كامل مطلق و فاني شدن در معدن اصلي عزت و كرامت است، درك كنند و در شناخت هدف نهايي كه شرط اصلي رسيدن انسان به اوج قلة كرامت انساني است، گرفتار مشكل اند (طباطبائي، 1372، ج11، ص 173)؛

3. عارفان و عاشقان: اين گروه، معيار اصلي كرامت انساني را كه كامل مطلق و معدن اصلي عزت و كرامت است، به خوبي تشخيص داده اند و نسبت به آن معرفت دارند. ازاين رو، از ناب ترين معرفت، بالاترين همت و قوي ترين اراده برخوردارند. آنان همه چيز را ربط محض نسبت به خداوند سبحان، مي دانند و هرگز حاضر نيستند كه بديل و شريكي براي او قايل شوند. به همين دليل، جز رسيدن به كامل مطلق و اتصال به معدن عزت و كرامت، به هيچ چيز ديگري رضايت نمي دهند. عارفان و عاشقان، بر اثر انقطاع كامل، شيداي زيبايي و والايي كمال و جمال مطلق اند. همة وجود آنها را محبت حق پر كرده و در خلوتخانة دلشان جز محبت و عشق به حق، چيز ديگر وجود ندارد. نه دنيا و لذات آن، نه آخرت آباد و نعمت هاي بهشتي، نه رهايي از عذاب اليم جهنم و نه هيچ چيز ديگر، براي آنان هدف و غايت نيست. غايت نهايي و مقصود بالذات ايشان، تنها جنت ذات و لقاي حق تعالي است؛ به همين دليل، مخلَص ناميده شده اند، چون ميان آنها و حق هيچ حاجب و مانعي نيست. ويژگي عارفان اين است كه هيچ پسند و ناپسندي از خويش ندارند. هر آنچه را خدا بپسندد آنان نيز مي پسندند و هر آنچه را خدا نپسندد آنان نيز نمي پسندند. لذا بهترين و بزرگ ترين كرامت براي عارفْان وصال، و بدترين ذلت و عذاب، هجران و دوري از خداي سبحان است. عارفان از مرحلة اعتماد به نفس گذاشته اند و به مرحلة اعتماد به حق رسيده اند. در واقع، عارفان جز كمال مطلق، در برابر چيز ديگر توقف نمي كنند (طباطبائي، 1372، ج1، ص 24-23؛ ج11، ص 178-174؛ همو، 1386ب، ص199ـ200). مرحوم علّامه دربارة مورد اقسام سه گانة عبادت، آيات و روايات بسياري را نيز ذكر مي كند، از جمله: زمر:2؛ ذاريات:56 ؛ مريم:93؛ غافر:60؛ يس:61-60؛ انشقاق:6 (ر.ك: طباطبائي، 1386، ص 101ـ86).

عبادت توأم با حضور، و نقش آن در كرامت انساني

با توجه به نقش اساسي معرفت حضوري در عبادت، علّامه عبادت حقيقي را عبادت همراه با حضور مي داند. به عقيدة وي، توحيد اطلاقي خداوند و فقر اطلاقي ماسواءالله، مستلزم آن است كه همة عالم محضر خدا، و خداوند سبحان از خود موجودات به آنها نزديك تر و آگاه تر باشد. انسان نيز از طريق معرفت نفس و درك حقيقت فقري خويش، توحيد اطلاقي و حضور رب العالمين را با علم حضوري درك مي كند. بنابراين عبادت حقيقي اين است كه هم از ناحية رب العالمين و هم از ناحية بندگان، حضورْ محقق باشد. عبادت وقتي حقيقي و كامل است و انسان را به معدن اصلي عزت و كرامت، وصل مي كند كه عابد نه تنها دل مشغولي بهشت و جهنم را نداشته باشد، كه مشغول خودش نيز نباشد و تنهابه هدف غايي و خداي سبحان بينديشد(طباطبائي ، 1372، ج1، ص24-23؛ همو، 1383، ج1، ص 46ـ47؛ عزيزي، 1377، ص 53ـ54).

اساساً راه سلوك و رسيدن به معدن اصلي عزت و كرامت، مركب از فعل و ترك است؛ زيرا عبادت حقيقي يك جنبة اثباتي دارد و يك جنبة سلبي. جنبة اثباتي عبادت اين است كه انسان تنها متوجه خداوند سبحان باشد، اما جنبة سلبي عبادت اين است كه انسان به غير از خدا به هيچ چيز ديگري، حتي به خودش نيز توجه نداشته باشد. چون وجود خداوند سبحان بديهي تر از هر چيز ديگر است، دربارة او كه وجود و حضور مطلق است، جهل و غيبت معنا ندارد. لذا از ناحية خداي سبحان هيچ گونه غيبت و محدوديتي در كار نيست. غيبت و محدوديتي اگر وجود دارد، از ناحية بندگان است. در واقع، غفلت از خدا و دل بستگي به غير اوست، كه بينايي قلب انسان را از بين مي برد و مانع مشاهدة جمال حق مي شود. به همين دليل، عبادت حقيقي زماني حاصل مي شود كه انسان به جنبة اثباتي و سلبي عبادت، هر دو توجه داشته باشد و بداند كه رسيدن به لقاءالله تنها از مسير ذكر خدا و بيرون كردن غيرخدا از قلب، و بيرون آمدن از غفلت مي گذرد (طباطبائي، 1386الف، ص118ـ121).

با توجه به اهميت معرفت حضوري در تحقق عبادت حقيقي، علّامه دربارة حقيقت تقوا، نيز به اين نكتة بسيار رفيع توجه مي دهد كه هرچند تقوا در نگاه نخست عبارت است از پرهيز از معصيت و گناه، اما اگر دقيق تر تأمل كنيم، حقيقت تقوا عبارت است از پرهيز از غفلت نسبت به خداوند سبحان و آنچه اسما و صفات حضرتش اقتضا دارد. اجتناب از معصيت و گناه، فرع ذكر و از نتايج آن به شمار مي رود نه ركن آن. وي در اين زمينه ، مي نويسد: حق تقوا اين است كه انسان مقام پروردگار خويش را فراموش نكند و هر چيزي را در جاي مناسبش قرار دهد و از فروع تقوا اين است كه معصيت نكند (طباطبائي، 1383، ج2، ص 262).

اگر انسان هميشه به ياد خدا باشد، همان گونه كه در برابر مصايب و گرفتاري ها احساس ذلت و خواري نخواهد كرد، روي آوردن دنيا به او نيز موجب تفرعن و استكبار ش نمي شود؛ زيرا او باور دارد كه مالك حقيقي همه چيز و منشأ اصلي همة كرامت ها، فقط خداوند سبحان است. ماسواء الله مالك حقيقي هيچ چيز، حتي مالك حقيقي وجود خود نيست. وقتي شخص به حقيقت ربطي خود نسبت به غني مطلق توجه داشته باشد، زمينه اي براي تفرعن و استكبار وجود نخواهد داشت. به ويژه اگر انسان مؤمن علاوه بر اعتقاد به انحصار مالكيت در خداوند، به اين حقيقت كه خواست و ارادة الهي تخلف ناپذير است، نيز ايمان داشته باشد، نه نوميدي در او راه دارد و نه تفرعن و استكبار (طباطبائي، 1372، ج1، ص 358ـ359و361؛ همو، 1383، ج1، ص 115و273).

اخلاص، راه رسيدن به مراتب اعلاي كرامت (لقاء الله)

عبادت حقيقي كه همراه با حضور و پيراسته از غفلت است، موجب اخلاص مي شود. انسان بر اثر اخلاص و انقطاع از ماسواءالله، قادر مي شود به باطن و اسرار عالم راه يابد و به مراتب اعلاي كرامت برسد. هرچند اخلاص ناب و درك مقام مخلَص، ويژة انبيا و ائمه( عليهم السلام ) است، هر انساني اين توان و استعداد را دارد كه به واسطة عبادات خالصانه و كنار زدن حجاب هاي ظلماني، با عالم نور ارتباط برقرار كند و به لقاء الله نايل شود. آيات و روايات مربوط به رؤيت، بهترين گواه بر اين حقيقت اند كه انسان اگر خود را براي خدا خالص سازد، چشم دل او باز مي شود و با جان و دل خدا را مي يابد؛ زيرا خدا از هر چيز روشن تر، و مشهود همگان است؛ ليكن آنچه موجب مي شود انسان از لقاءالله و ديدار جمال حق تعالي خود را محروم سازد، دل بستگي به غير خداست. ازاين رو اخلاص و دل بريدن از غير خدا و فاني شدن در حق تعالي تنها راهي است كه انسان مي تواند جمال يار را بي پرده ببيند (طباطبائي، 1386الف، ص 2).

سرّ مطلب در اين است كه ميان حق و انسان هيچ حجاب و مانعي جز انسان و خلق خدا وجود ندارد. وقتي به وسيلة معرفت نفس و تهذيب، انقطاع كامل حاصل شود، انسان جز خدا چيز ديگري نمي بيند. در اين مرحله، انسان بالوجدان مي يابد كه هرچه بها و كرامت وجود دارد، متعلق به خداست و براي كسب عزت و كرامت، تنها بايد متوجه كمال مطلق و بارگاه الهي باشيم. لذا ميان مخلَصين و خداوند، حجاب و مانع وجود ندارد. بندگان مخلَص بر اثر معرفت نفس و تهذيب، چنان قله هاي رفيع كرامت را فتح كرده اند كه از تيررس شيطان و از شر آتش براي هميشه خارج شده و رهايي يافته اند. لذا دربارة آنان، غفلت و بي توجهي معنا ندارد؛ هر چه هست ذكر و توجه به خداي سبحان است. به عقيدة علّامه، از مهم ترين اسباب انقطاع كامل، توبه، انابه، محاسبه، مراقبه، صمت، جوع، خلوت و شب زنده داري است؛ ليكن بهترين و اصلي ترين راه رسيدن به توحيد خالص، معرفت نفس و شهود حقيقت فقري خويش و مخلوقات نسبت به حق تعالي است (طباطبائي، 1386الف، ص77ـ83؛ همو، 1386ب، ص200).

مرحوم علّامه در بيان اخلاص اولياي الهي مي نويسد:

اما خالص گردانيدن خداوند عبد را براي خودش همان اخلاصي است كه عبد در نفس خودش براي خدا مي يابد كه منسوب به خداوند متعال است. چون عبد در نفس خودش هيچ چيزي را مالك نيست، مگر به تمليك خداوند و خداوند سبحان مالك آن چيزي است كه به عبد تمليك كرده است. بنابراين خالص گردانيدن انسان مخلَص، دينش را و اگر خواستي بگو: خالص گردانيدن انسان مخلص نفسش را براي خداي سبحان، همان خالص گردانيدن خداوند عبد را براي خودش هست (طباطبائي، 1372، ج11، ص 177).

مراتب كرامت مخلصين يا مراتب فناي انسان كامل در كمال مطلق

همان گونه كه در معيار كرامت بيان شد، خداوند سبحان كاملِ مطلق و منبع همة عزت ها و كرامت هاست. لذا رسيدن انسان به كمال و كسب كرامت انساني در گرو مراتب قرب انسان به خداوند سبحان است. هر چقدر انسان خلوص و انقطاع از ماسواءالله داشته باشد، به همان اندازه توجهش به خداوند و فنايش در حق تعالي بيشتر مي شود. مخلصين بر اثر عبادت خالصانه به جايي مي رسند كه به معدن اصلي عظمت و كرامت اتصال مي يابند و در آن فاني مي شوند. به همين دليل، مرحوم علّامه مراتب و درجات كرامت مخلصين را تابع درجات فناي آنان در خداوند سبحان مي داند و آن را به صورت كلي به سه مرتبه تقسيم مي كند:

1. فناي فعلي: در انديشة علامه، چون اولياي مخلَص الهي هرگز از ذكر خدا و رفتار نيك غافل نمي شوند، خداوند سبحان در مقام افعال آنان قيام مي كند؛ به گونه اي كه گويا عمل و فعل آنها فعل خداي سبحان، رضاي آنها رضاي او و سخط آنها سخط اوست. با آنكه خداي سبحان از هر ثنا و ستايشي منزه است، به دليل اينكه ثنا و حمد اين افراد در ثنا و حمد خداي سبحان فاني است، ثنا و ستايش حقيقي به شمار مي آيد. سر مطلب در اين است كه اين افراد، جز رضاي حق چيزي ديگر را در نظر ندارند؛ به همين دليل، افعال، رضا و سخط آنان، فعل، رضا و سخط خداوند سبحان شمرده مي شود (طباطبائي، 1386الف، ص 140ـ143؛ همو، 1386ب، ص202ـ203). مرحوم علّامه براي ادعاي خويش به آيات فراواني استشهاد مي كند و همچنين رواياتي فراواني نيز براي تأييد ادعاي خويش مي آورد (طباطبائي، 1386الف، ص142و144)؛

2. فناي صفاتي: پس از آنكه انسان به توحيد فعلي رسيد، خداوند سبحان، اوصاف و صفات اولياءالله را در اسما و صفات خويش فاني مي سازد. اصول اين صفات، پنچ صفت است: حيات، علم، قدرت، سمع و بصر. در مرحلة فناي صفات، خداي سبحان به جاي انسان قيام مي كند و اين اوصاف را بر عهده مي گيرد. درحالي كه انسان پيش از اين مراحل، با قواي نفس و ابزار آن، از قبيل گوش و چشم زندگي مي كردند، بعد از فناي صفاتي، خداوند نور و روح زنده اي را همراه اين افراد مي سازد و با اين نور در ميان مردم رفت و آمد و معاشرت مي كنند. در واقع، بر اثر فناي صفاتي و محبت حقيقي نسبت به حق تعالي، همين ابزارهاي ادراكي و نعمت هاي تكويني كه خداوند سبحان در اختيار انسان ها قرار داده است، به نوري اهدايي از سوي خداوند سبحان تبديل مي شوند و به لطف الهي، نورانيت سراسر وجود انسان را فرا مي گيرد (طباطبائي، 1386الف، ص 144و146؛ طباطبائي، بي تا ب، ص44)؛

3. فناي ذاتي: پس از فناي انسان در اوصاف و صفات حق تعالي، نوبت به فناي در ذات مي رسد. در اين مرحله خداوند متعالي ذات آنها را فاني مي سازد و اسم و رسم آنان را محو مي كند و خود در مقام آنان مي ايستد. اين مقام بسيار برتر و بالاتر از آن است كه در بيان بگنجد و حتي اطلاق مقام بر اين مرتبه و مرحله نيز مَجازي است. اين مقام را خداوند، نصيب محمد( صلي الله عليه و آله ) و اهل بيت معصوم( عليهم السلام ) آن حضرت فرموده است و خداوند اوليايي را كه پيرو اين حضرات باشند، به آنان ملحق مي فرمايد. اين مقام انتقالي از دار فنا به دار بقا، و از دار شيطان به دار رحمان و رسيدن به اوج عزت و كرامت است (طباطبائي، 1386الف، ص 148ـ149؛ حسيني طهراني، بي تا، ص 159ـ160؛ طباطبائي، بي تا ب، ص 44).

فناي كامل و رسيدن به اوج قلة كرامت (مقام ولايت)

اگر انسان فاني در ذات حق و باقي به بقاي او شود، به اوج عزت و كرامت رسيده و لايق عنوان ولي الله مي شود. بزرگ ترين كرامت و افتخار اولياءالله اين است كه ولايت و سرپرستي امور آنها را خداوند به عهده دارد و مربي و بشارت دهندة آنها، نيز خداوند منان است. در اين مرحله انسان از اعتماد به نفس مي گذرد و به اعتماد به خدا نايل مي شود. به عبارت ديگر، در اين مرحله انسان به اوج قلة كرامت بار مي يابد و همچون قطره اي در معدن اصلي كرامت فاني مي شود و به كرامت الهي نايل مي آيد. اين مقام آن قدر رفيع است كه از مقامات و ويژگي هاي اولياءالله جز خداوند سبحان، كس ديگري آگاه نيست (طباطبائي، بي تا ب، ص45ـ46؛ رخشاد، 1380، ص 195).

ولايت مطلقه چنان مقام رفيعي است كه هيچ حد و مرزي ندارد؛ به گونه اي كه از حدود امكاني نيز فراتر مي رود و منزه از اين محدوديت هاست. به سبب همين رفعت مقام و گذر از مرزهاي امكاني است كه اسرار اولياي خاص الهي، يعني محمد( صلي الله عليه و آله ) و آل محمد( صلي الله عليه و آله )، براي انسان هاي عادي اصلاً درخور فهم نيست؛ چراكه زيرا محدود و ممكن هرگز ظرفيت نامحدود را ندارد (طباطبائي، 1384، ص 20).

چون حضرت محمد( صلي الله عليه و آله )، خالص ترين و مطيع ترين بندة خداست، بالاترين مقام و كرامت انساني نيز مخصوص آن حضرت است. مرحوم علّامه در تفسير آية شريفة عَسي أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً (اسراء: 79) مي نويسد:

مقام محمود در اين آيه معروض هيچ گونه تقييدي نگشته، پس مراد مقام محمود است به هر گونه حمد و از هر حامدي، پس مقام محمود به مقتضاي حمد، مقام واجديت هر جمال و كمال است و در نتيجه هر جمال و كمالي مترشح از آنجاست. از طرف ديگر خداوند سبحان فرموده الحمدلله رب العالمين و هر حمدي از هر حامدي را به خويش نسبت داده، پس مقام محمود مقامي است متوسط بين خداوند و بين حمد؛ لذا همچون رحمت هم شيئي است و هم شيئي نيست و همين مقام است كه از آن به ولايت كبرا تعبير مي شود. خداوند سبحان فرمود ولسوف يعطيك ربك فترضي و اين نيز كلام مطلقي است و واضح است كه عطية مطلقه از خداي سبحان رحمت مطلق است (طباطبائي، 1369، ص 178).

مهم ترين ويژگي هاي كرامت اكتسابي

كرامت اكتسابي ويژگي هايي دارد كه در ادامه مهم ترين آنها را به اختصار بيان خواهيم كرد.

اختياري و ارزشي بودن كرامت اكتسابي

بر خلاف كرامت تكويني كه اختيار انسان در آن نقشي ندارد، از مهم ترين ويژگي هاي كرامت اكتسابي، اختياري بودن آن است. چنين نيست كه از قبل و به صورت جبري دستيابي انسان به سعادت و كرامت رقم خورده باشد، بلكه باورهاي درست، فضايل و ملكات اخلاقي و اعمال صالح، كه همگي ناشي از حسن اختيار انسان هستند و بر اثر تلاش هاي فكري و عملي انسان حاصل مي شوند، موجب دستيابي انسان به كرامت اكتسابي مي گردند. كرامت اكتسابي چون با اراده و اختيار و از طريق مجاهدت حاصل مي شود، كرامت ارزشي به شمار مي آيد؛ لذا مي توان به آن افتخار كرد و به سبب برخورداري از آن، انساني را از انسان و يا موجودات ديگر برتر دانست. در اين كرامت نه همة انسان ها برتر از ديگر مخلوقات اند و نه همة آنها فروتر يا مساوي؛ بلكه ارزش انسان به اين امر بستگي دارد كه با اختيار خويش، چه مسيري را برگزيند. اگر خدا در زندگي او محور باشد و طريق بندگي را برگزيند، به لطف خداوند، در اوج قلة كرامت قرار مي گيرد؛ اما اگر اهل استكبار، غفلت و عصيان باشد، به رغم داشتن سرمايه ها و قابليت هاي شگرف انساني، در حضيض ذلت و خواري خواهد ماند (طباطبائي، 1372، ج18، ص355ـ356).

نوعي بودن كرامت اكتسابي

همان گونه كه كرامت تكويني انسان نوعي است، كرامت اكتسابي انسان نيز نوعي است. اسلام بشر را در برخورداري از انسانيت و استعدادهاي انساني برابر مي داند و براي همگان راه و روش رسيدن به سعادت را معرفي مي كند. دين اسلام نسبت به همة افراد بشر عموميت دارد و هيچ گونه فرقي ميان مرد و زن، غني و فقير، سياه و سفيد، قوي و ضعيف و غيره نمي گذارد و از همگان مي طلبد كه به وظايف ديني خويش عمل كنند. تنها ميزان برتري انسا ن، رعايت تقواي الهي و پيروي از دستورهاي ديني است. در واقع نوعي بودن كرامت اكتسابي به اين معناست كه هر انساني درصورتي كه عبوديت و خدامحوري را پيشة خود سازد، به كرامت اكتسابي دست مي يابد و چنين امكاني به فرد، طبقه يا گروه ويژه اي اختصاص ندارد (طباطبائي، 1372، ج18، ص355ـ356؛ همو، 1386ب، ص 182).

علّامه دربارة برابري انسان در كرامت انساني مي نويسد:

آفرينش خداي چنانكه زندگي مادي مخصوص را در دسترس نوع انسان قرار داده و همه را با تجهيزات مساوي مجهز نموده و ميان انسان و انسان فرق نگذاشته است، زندگي معنوي را كه پشت پردة زندگي مادي است نيز در دسترس همه قرار داده است... اسلام نيز هماهنگ با آفرينش، زندگي معنوي را متعلق به همة افراد دانسته و ميان هيچ طبقه اي فرق نگذاشته است (طباطبائي، 1386 ب، ص 198ـ199).

تدريجي بودن كرامت اكتسابي

غرايز و قابليت هاي حيواني انسان، خواهي نخواهي در وقت خودش به فعليت مي رسند؛ اما خصلت هاي انساني و الهي، يعني هر آنچه مربوط به درك و اراده مي شود، بالقوه آفريده شده اند و فعليت بخشيدن به آنها، امري كاملاً اختياري و منوط به ايمان و عمل صالح است. همان گونه كه بيان شد، خداوند سبحان نخست انسان بالقوه را آفريد و سپس به واسطة پيام هاي الهي و آسماني، راه به فعليت رساندن انسانيت را به وي نشان داد. آنان كه از وحي پيروي كنند، در مسير الهي و انسانيت قرار گرفته، كرامت انساني و خلافت الهي خويش را مرحله به مرحله فعليت مي بخشند؛ اما كساني كه به وسيلة غفلت از خدا و حقيقت خويشتن، از مسير الهي منحرف مي شوند، نه تنها انسانيت، كرامت انساني و خلافت الهي، در آنان به فعليت نمي رسد، كه بر اثر كفران نعمت، از مرتبة حيوانيت نيز تنزل مي كنند. در واقع اين امر بسيار روشن است كه كسب كرامت و رسيدن انسان به كمال، امر تدريجي است؛ چنان كه سقوط انسان نيز امر تدريجي است، هرچند كه شتاب صعود و سقوط انسان، مي تواند متفاوت باشد.

تشكيكي بودن كرامت اكتسابي

همان گونه كه بيان شد، معيار كرامت انسان كسب تقواي الهي و تقرب به كامل مطلق و معدن اصلي عزت و كرامت است. هرچقدر انسان تقوا و اخلاص بيشتري داشته باشد، به همان اندازه از كرامت و تقرب به حق تعالي برخوردار خواهد بود. از نظر علّامه، مراتب كرامت و كمال، تابع مراتب معرفت و عبادت همراه با معرفت است. به عقيدة او، همة برنامه هاي ديني، بر محور خداپرستي و رسيدن به خدا دور مي زنند؛ لكن انسان ها در پرستش خدا يك سان نيستند و به طور عمده به چند گروه تقسيم مي شوند:

گروه اول انسان هاي تام الاستعدادند كه در مقام علم و عمل موحدند. اين گروه به معارف و آموزه هاي ديني يقين كامل دارند و در مقام عمل نيز دل بستگي و وابستگي شان فقط به خداست. اينان كه در كلام الهي به مقربين معروف اند، تا آنجا اوج مي گيرند كه بر انوار الهي اشراف مي يابند و با ملحق شدن به عالم اسما و صفات، در ذات خداوند فاني و به بقاي او باقي مي شوند؛

گروه دوم كساني اند كه در مقام علم به يقين كامل مي رسند و خداوند را چنان صادقانه مي پرستند كه گويا او را مي بينند، اما در مقام عمل هنوز در پس حجاب دل بستگي به غير او به سر مي برند. اين گروه كه در زبان ديني، به اهل احسان معروف اند، تنها شبيه مقربين به شمار مي آيند؛ زيرا هنوز از ايمان تام و كامل برخوردار نيستند؛

گروه سوم كساني اند كه هم در مقام علم و هم در مقام عمل وابسته به عالم ماده و زندگي دنيايي اند. اين گروه تنها به ظواهر معارف اسلامي راه يافته اند و عبادتشان فاقد روح و معرفت است و صرفاً جنبة اسقاط تكليف دارد. اين افراد به اسباب مادي و دنيايي بيشتر اعتماد دارند تا به اسباب فوق طبيعي؛ لذا از اين حقيقت كه سبب ساز و سبب سوز واقعي، تنها خداست، غافل اند؛ اما چون اهل عناد و لجاج نيستند، هنوز اين توان و قابليت را دارند كه با پاره كردن حجاب ها و گسستن بند هاي مادي به عالم نور راه يابند. با اين حال اينان، به سبب دل بستگي هايي كه به دنيا و اسباب مادي و غفلتي كه از حق تعالي داشته اند، هرگز نمي توانند به انقطاع كامل و اوج قلة كرامت برسند.

با توجه به آنچه بيان شد، مي توان گفت كه مراتب وجود و كمالات وجودي گروه هاي سه گانه، تشكيكي است؛ لذا كمالات گروه سوم را گروه دوم و كمالات گروه دوم را گروه اول به صورت اتم و اكمل واجد است. به همين دليل، گروه ها از مشتركات و امتيازاتي نسبت به يكديگر برخوردارند كه هر كدام احكام خودش را مي طلبد. دين اسلام، به منزلة دين كامل و جامع، با توجه به اشتراكات و امتيازات مزبور، احكام مشترك و احكام ويژة هر مرتبه را بيان، و مسير كسب كرامت را متناسب با مرتبة وجودي آنها معرفي كرده است (طباطبائي، 1386الف، ص 36ـ43).

نتيجه گيري

با توجه به آنچه بيان شد، مي توان گفت كرامت اكتسابي عبارت است از كمالات وجودي اي كه انسان به واسطة باورهاي درست، فضايل اخلاقي و اعمال صالح بدانها دست مي يابد و مي توان از آن به فلاح و سعادت نيز تعبير كرد. چون كامل مطلق و منبع اصلي وجود و كمالات وجودي خداوند سبحان است، معيار كرامت قرب به حق تعالي و اوج آن فاني شدن در معدن عزت و كرامت است. تنها راه رسيدن به كرامت و سعادت نيز بندگي و خدامحوري است؛ لذا تنها انسان هايي به آن دست مي يابند و استعدادهاي خود را به فعليت مي رسانند كه تحت رهبري پيامبران و اولياي الهي، در مسير بندگي خداوند گام بردارند؛ زيرا عبادتْ انديشة انسان را بيدار، و فكر او را متوجه بي نهايت مي كند؛ گرد و غبار غفلت و گناه را از دل و جان او مي شويد و صفات عالي انساني را در وجود او پرورش مي دهد؛ روح ايمان را تقويت مي كند و انسان را مسئول به بار مي آورد. ازاين رو در اسلام عبادت خالصانه و تقواي الهي، يگانه راه كسب كرامت و ارزش انساني است. هر كس بيشترين و خالص ترين، رفتار عبادي و اخلاقي را انجام دهد، به بالاترين مقام و كرامت انساني خواهد رسيد. اولياي الهي آن گاه كه مي خواستند به كرامت انساني خود افتخار كنند، به بندگي خود مفتخر بودند. علي( عليه السلام ) مي فرمايد: الهي كفي بي عزا ان أكون لك عبدا وكفي بي فخرا ان تكون لي ربا (مجلسي، 1362، ج91، ص94، ح10).

با توجه به انحصار طريق كسب كرامت در عبوديت و خدامحوري، تكاليف شرعي لازمة انسان در زندگي است و امكان ندارد انسان در زندگي لحظه اي از اين مكتب بزرگ تربيتي، يعني عبوديت و پيروي از شريعت بي نياز شود. كساني كه دين مداري را متضاد با ارزش انسان مي دانند، يا فكر مي كنند ممكن است انسان به جايي برسد كه نياز به عبادت نداشته باشد، اولاً ارزش انسان و حقيقت عبادت را درك نكرده اند؛ ثانياً ارزش و تكامل انسان را بسيار محدود پنداشته اند؛ درحالي كه كرامت اكتسابي جز محدوديت امكاني هيچ محدوديت ديگري ندارد و انسان هيچ گاه در اين مسير به نقطة پايان نمي رسد. همان گونه كه بيان شد، اولياي الهي، همة حجاب ها و موانع قرب، حتي حجاب هاي نوراني را پشت سر مي گذارند و به معدن اصلي عزت و كرامت متصل مي شوند: الهي هب لي كمال الانقطاع اليك، و انر ابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك، حتي تخرق ابصار القلوب حجب النُّور، فتصل الي معدن العظمه وتصير ارواحنا معلَّقه بعزِّ قدسك (مفاتيح الجنان، مناجات شعبانيه).

مهم ترين ويژگي كرامت اكتسابي، اختياري و ارزشي بودن آن است؛ زيرا با اراده و اختيار و از طريق مجاهدت هاي انسان در طريق الهي، حاصل مي شود. دومين ويژگي كرامت اكتسابي، نوعي بودن آن است؛ زيرا همة انسان ها، استعداد و قابليت برخورداري از كرامت اكتسابي را دارند. البته نوعي بودن به معناي مساوي بودن همة انسان ها در برخورداري از آن نيست. لذا تشكيكي و تدريجي بودن از ديگر ويژگي هاي كرامت اكتسابي است؛ زيرا در آغاز تولد، انسان صرفاً قابليت كسب كرامت و مراتب مختلف آن را دارد و به تدريج مراتب مختلف كمال را مي پيمايد و در طي اين مسير هرگز بي نياز از توفيقات الهي نيست.


 

منابع

آذرتاش، آذرنوش، 1381، فرهنگ معاصر عربي-فارسي، چ دوم، تهران، نشر ني.

تلوكي، نادعلي، 1381، بدا از ديدگاه علّامه طباطبائي، قم، بوستان كتاب.

حسيني طهراني، محمدحسين، بي تا، مهرتابان، قم، باقرالعلوم( عليه السلام ).

دهخدا، علي اكبر، 1373، لغت نامة دهخدا، تهران، دانشگاه تهران.

راغب اصفهاني، حسين بن محمد، 1992م، المفردات في غريب القرآن، دمشق، دارالعلم.

رحيمي نژاد، اسماعيل، 1386، رويكردهاي مختلف در مورد كرامت انساني، در: مجموعه مقالات همايش بين المللي امام خميني( ره ) و قلمرو دين، قم، چاپ نشر عروج.

رخشاد، محمدحسين، 1380، در محضر علّامه طباطبائي، قم، نهاوندي.

طباطبائي، سيدمحمد حسين، 1369، انسان از آغاز تا انجام، ترجمه و تعليقه صادق لاريجاني، تهران، الزهرا.

ـــــ، 1372، الميزان في تفسير القرآن، چ پنجم، تهران، دارالكتب الاسلاميه .

ـــــ، 1373، قرآن در اسلام، تهران، دارالكتب الاسلاميه.

ـــــ، 1383، تفسير البيان في موافقه بين الحديث و القرآن، تحقيق اصغر ارادتي، قم، دفتر تنظيم و نشر آثار علّامه طباطبائي.

ـــــ، 1384، زن در قرآن، قم، دفتر تنظيم و نشر آثار علّامه طباطبائي.

ـــــ، 1386 الف، الولايه، ترجمة صادق حسن زاده، چ دهم، قم، مطبوعات ديني.

ـــــ، 1386 ب، معنويت تشيع به ضميمه چند مقاله ديگر، به اهتمام محمد بديعي، قم، تشيع.

ـــــ، 1415ق، الرسايل التوحيديه، چ دوم، قم، موسسه النشر الاسلامي.

ـــــ، بي تا الف، فرازهايي از اسلام، جمع آوري و تنظيم سيد مهدي عبداللهي، قم، جهان آراء.

ـــــ، بي تا ب، محمد در آئينه اسلام، تهران، نورفاطمه.

عزيزي، عباس، 1377، پرورش روح-نماز و عبادت در الميزان، چ چهارم، قم، نبوغ.

مجلسي، محمدباقر، 1362، بحارالانوار، تهران، دارالمكتب اسلاميه.

مصطفوي، حسن، 1368، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.

معين، محمد، 1368، فرهنگ فارسي، چ چهارم، تهران، سپهر.

يدالله پور، بهروز، 1391، كرامت انسان در قرآن، تهران، اديان.