معرفت کلامی، سال هفتم، شماره اول، پیاپی 16، بهار و تابستان 1395، صفحات 103-130

    قرآن و زبان انگیزشی

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    ✍️ سعید عباسی نیا / استاديار دانشگاه آزاد اسلامي گروه معارف اسلامي واحد آبادان. / dr.saeedabasi@mailfa.com
    ابوالفضل ساجدی / دانشيار گروه كلام و فلسفة دين مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني / sajedi@qabas.net
    چکیده: 
    در زمینه زبان قرآن نظریاتی ارائه شده که اهم آنها نظریه‌ی «زبان فطرت»، «زبان عرف عام» و «زبان ویژگی محور و هدایت» است. از آنجا که هر یک از این آراء فقط بیانگر یکی از صفات زبان قرآن هستند، برخی اندیشمندان نظریه‌ی «زبان تألیفی» را ارائه دادند. با پذیرش این مبنا می توان یکی از عناصر زبانی  قرآن را عنصر انگیزش نامید. در این نوشتار برآنیم از دو طریق: (1) الهام گیری از اوصاف عام قرآن همچون اعجاز، ذکر و موعظه بودن و (2) از طریق تحلیل گزاره های قرآنی در دو قالب گزارهای خبری و انشایی، مؤلفه‌ی انگیزش را به عنوان مؤلفه ای جدایی ناپذیر از زبان آن معرفی کنیم. دراین میان گزاره های انشایی از آن جهت که در محاورات عرفی نیز نوعاً برای ایجاد انگیزه به کار گرفته می شوند و اساساً کارکردی اینچنین دارند، از تفصیل بی نیازند؛ اما بعد انگیزشی در گزاره های خبری قرآنی دست کم از چهار طریق بررسی می شود که عبارت اند از متکلم بودن خدا (منشأ الهی گزاره ها)، انگیزشی بودن نفس خبر و مفاد آن، سیاق انگیزشی بیان اخبار و همراهی این گزاره ها با ادات انگیزشی. در ادامه معرفت بخشی زبان انگیزشی قرآن در تقابل با نظریه‌ی ابرازگرا و احساس انگاری زبان دین نیز تبیین می گردد.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    The Quran and Its Motivational Language
    Abstract: 
    In the present era, Language of the Qur'an is an important issue with a special position among the Quranic researchers and theologians. Some of the most important viewpoints presented in this regard include the theory of “language of inner nature", "the language of common knowledge" and "Language for direction and guidance”. Although each of these languages is bound to be concise, they maximally express an aspect, attribute or component of the language of the Qur'an, and no more; this prompted some scholars to offer the theory of "compositional language". By accepting this theory, one of the components and elements of the language of the Qur’an, that is the element of motivation, can be identified and presented. The present paper seeks to prove the spread of the element of motivation throughout the Quran and to introduce the component of motivation as an element inseparable from its language .This objective is accomplished in two ways: (1) drawing inspiration from the general attributes of the Quran such as the miraculous character of the Quran, remembrance and invocation of Divine Name, giving glad tidings and warning, exhortation and teleology ( guidance) (2) analyzing the statements of the Quran in two traditional and compositional forms. Meanwhile, compositional statements are typically used in common dialogues to generate motivation and essentially have this function; therefore they do not need elaboration. But the motivational aspect in the Quranic statements are studied in at least four ways including speaking of God (the divine origin of statements), its motivational traditions and content, its motivational style in conveying traditions and association of these statements with motivational particles. Then, the knowledge- spreading feature of the Quran in contrast to the theory of expressionism and emotionalism of the language of religion is also explained
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    ​​​​​​

     

      1. مقدمه

    زبان‌شناسي ديني، از کليدي‌ترين مباحثي است که امروزه و در سدة اخير، فيلسوفان با نگاهي از بيرون به مذهب بدان پرداخته‌اند؛ اما به‌رغم بازگشت فيلسوفان به زبان در قرن بيستم، رويکرد اصلي به اين موضوع، در انديشه‌هاي افلاطون و ارسطو و فلسفة عمومي زبان وجود داشت (عليزماني، 1375، ص79). با اين حال در قرن بيستم تحليل اعتقادات مذهبي و گزاره‌هاي کلامي در حوزة دين و همچنين تفسير متون مقدس، انديشه‌هاي ويتگنشتاين و چالش‌هاي برآمده از ظهور تجربه‌گرايي و تعميم آورده‌هاي آن به همة ساحت‌ها و قلمروهاي معرفتي حتي دين، موجب شد كه از سرگيري مباحث زباني و بروز انديشه‌ها و نظريات عديدة زباني در حوزة دين و تفسير کتب مقدس ضرورت يابد. لذا فيلسوفان قرن بيستم، به گونة جدي ماهيت زبان ديني را كانون توجه قرار دادند و ديدگاه‌هاي متعددي دربارة آن ارائه كردند. موضوع بحث «زبان دين»، همان گزاره‌هاي ديني است (باربور، 1374 ، ص183). در اين ميان و در دهه‌هاي اخير، برخي مترجمان و نوانديشان پيش از هضم و استيعاب مدلول حقيقي اين نظريات و مآلات واقعي‌شان، كوشيدند آنها را بر قرآن تطبيق دهند و درصدد پذيرش ضمني نتايج آن برآمدند؛ امري که قرآن‌پژوهان و متکلمان مسلمان را بر آن داشت تا در برابر اين نظريات و براي کشف غث از ثمين، رويکردي اصيل به مسائل زبان قرآن در پيش گيرند و مطالعات و نتايج درخوري را در حوزه علوم و مطالعات زباني قران عرضه دارند.

    صرف‌نظر از نظريات غيرمعرفت‌بخش به دين و گزاره‌هاي آن و پاسخ‌هاي تفصيلي بدان و دگرديسي‌هايي که در حوزة همان انديشه‌ها نيز پديد آمد، متفکران دربارة چيستي زبان قرآن و مسائل آن نظريات و ايده‌هايي همچون زبان عرف عام، زبان عرف خاص و ويژگي محور و زبان فطرت را مطرح داشته‌اند که گرچه هريک بعدي از ابعاد زباني قرآن را پوشش مي‌دهد، ازآنجاکه اين نظريات بر سبيل حصر به زبان قرآن نسبت داده شده‌اند لذا از مشکل عدم جامعيت و مانعيت رنج مي‌برند؛ ضمن آنکه نظريات مزبور در سرحد مسائل زباني توقف كرده و کمتر در آن توغل نموده‌اند. در اين ميان يکي از عناصر و مؤلفه‌هايي که از زبان قرآن جدايي‌پذير نيست و در عناصر و مؤلفه‌هاي ديگر آن نيز تأثيرگذار است و البته نسبت به ديگر مؤلفه‌ها نيز بار زباني بيشتري با خود دارد و مي‌تواند به عنوان شاخصي از شاخص‌هاي زباني براي قرآن ‌شناسايي گردد، عنصر انگيزش است. لذا برآنيم با ملاحظة دستاوردهاي پيشين و نقد و بررسي آنها تبييني از زبان انگيزشي قرآن به دست دهيم؛ اما پيش از تبيين زبان انگيزش، بايسته است به شکلي اجمالي گزارشي از اين نظريات به همراه نقد و بررسي ارائه گردد تا نقطة عزيمت در بحث روشن شود و خلأهايي که اين نظريه مي‌تواند پُرشان كند تبيين يابند.

      1. 1. زبان عرف (عام)

    نظرية زبان عرف عام، از كهن‌ترين نظريه‌ها دربارة زبان ‌قرآن است. بر اساس اين ديدگاه، اسلوب زبان ‌قرآن، همان اسلوب تفهيم و تفاهم عقلا و عرف عمومي مردم در انتقال معناست و نازل‌کنندة‌ قرآن كريم نيز سبک جديدي را براي ابلاغ پيام خود ابداع نکرده است.

    عرفي بودن شيوة قرآن بدين معناست که خداي حكيم براي تفهيم مقاصد خود به مردم، از نظام زبان واژگان موجود و متعارف ميان مردم استفاده کرده و از ساختار جمله‌بندي صحيح و نظام‌مندي پيروي مي‌كند که عموم مردم در محاورات روزمره به کار مي‌برند. زبان عرف عام در مقابل زبان عرف خاص است؛ ازاين‌رو بيانگر آن است که فرستنده و آورندة قرآن در زبان خود، عرف گروهي ويژه مانند فيلسوفان، عارفان و منطق‌دانان را ندارد. برخي قرآن‌پژوهان معاصر اين نظريه را در مقابل ديدگاه فراعُرفي و فراقومي بودن زبان قرآن قلمداد کرده‌اند. جعفر نکونام منظور از فراعُرفي و فراقومي را انحصارهاي معنايي مي‌داند که عرف اهل زبان با آن بيگانه است و نحله‌هايي مانند غاليان و متصوفه و اخباريان، آن را با عنوان «بطن بطون مفاهيم» به قرآن نسبت داده‌اند (نکونام، 1377، ص32). ايشان لوازم زير را در تبيين زبان عرفي برشمرده‌اند: 1. بهره‌گيري ازواژگان زبان قوم؛ 2. پيروي از قواعد دستوري عربي؛ 3. وجود ويژگي‌هاي بلاغي عربي در قرآن؛ 4. قابل فهم بودن قرآن براي قوم؛ 5. جواز مراجعه به کلام قوم در فهم قرآن؛ 6. تناسب با فرهنگ قوم (همان، ص33).

    وي مي‌افزايد: عرفي بودن، ناظر به زبان و ويژگي‌هاي زباني قرآن است و به معناي عرفي و بشري بودن محتواي آن نيست؛ ازاين‌رو نبايد به بطلان‌پذيري پيام‌هاي قرآني و ناتواني اين كتاب در پاسخ‌گويي به نيازهاي ديني در همة اعصار و امصار، و محدوديت نگرش آن ملتزم شد (همان، ص34).

    ‌‌‌برخي ديگر نيز آيات بيانگر هدايت و فرقان، دعوت و تدبر، تحدي، لسان عربي و برخي احاديث مانند حديث ثقلين را ادله‌اي نقلي بر زبان عرفي مي‌دانند و قبح تکلم با زبان فراعرفي را دليلي عقلي بر استواري ديدگاه زبان عرفي قرآن بر شمرده‌اند (دامن‌پاک مقدم، 1380، ص107و116).

      1. 1ـ1. نقد و بررسي

    اصولاً سخن گفتن، فعلي قاعده‌‌مند است. قواعد زباني، به سلسله قوانين بنياديني گفته مي‌شود که به گونة کلي بر سخن گفتن انسان، حاکم‌اند. اين قواعد، ميان همة ‌زبان‌ها، اعم از انگليسي، فارسي، عربي و... مشترک است (سرل، 1387، ص164).

    از سوي ديگر، قراردادهاي جزئي هر زبان، تحقق و فعليت همان قواعد بنيادين حاکم بر زبان هستند. علم صرف، نحو، بلاغت و فروع آنها همگي قراردادهاي جزئي اين زبان هستند که قواعد بنيادين زبان در آنها متمثل است.

    آنچه در مبحث الفاظ علم اصول كانون دقت و بررسي قرار مي‌گيرد، يعني همان اصول لفظيه اعم از اصالة الظهور، اصالة الاطلاق، اصالة العموم و... که خاستگاه آن نوعاً همان سيرة عقلايي در محاورات است، در قرآن کريم نيز مبناي عمل هستند. براين‌اساس عرفي بودن زبان قرآن به اين معناست که اين كتاب الهي، قواعد بنيادين زبان را بر مبناي قراردادهاي جزئي زبان عربي رعايت کرده است، تا براي مردم قابل فهم باشد. اين مسئله دربارة قرآن امري بديهي است، و در واقع نظرية زبان عرفي چيزي بيش از اين را براي زبان قرآن اثبات نمي‌كند.

    بايد گفت نظرية زبان عرف عام در مقابل رويکردها و نظرياتي شکل گرفته است که تفسيرپذيري و فهم قرآن را يا ممتنع و يا تنها براي گروهي خاص قلمداد مي‌کنند و ابتدا به ساکن به‌منزلة نظريه‌اي در معرفي زبان قرآن ارائه نشده است؛ يعني اين نظريه در سرحد تفسيرپذيري يا تفسيرناپذيري قرآن براي ظفربخشي به فهم‌پذيري و تفسيرپذيري قرآن شکل گرفته است و نه به عنوان نظرية زبان‌شناسانه.

      1. 2. نظرية ويژگي‌محور

    از ديگر ديدگاه‌ها دربارة زبان قرآن کريم، که در قالب کلي زبان عرف خاص قرار دارد، نظرية زبان ويژگي‌‌محور است که به نام «زبان ويژة هدايت» متحول گرديد. اين ديدگاه، عرفي بودن زبان قرآن را مي‌پذيرد و بيانگر آن است که اين زبان با حفظ چارچوب‌ها و نظام ساختار زباني عرف عام، از درون آن عبور مي‌کند و ويژگي‌هاي ژرف ساختي متمايزکنندة خود را نيز دارد.

    نظرية زبان ويژگي‌‌محور، با توجه به سطوح و لايه‌هاي مختلف معاني و مفاهيم زباني، زبان قرآن كريم را منحصر در عرف عام نمي‌داند، بلکه ويژگي‌هايي مانند سودمندي همگاني، سبک متمايز، فراگيري، اشتمال بر ظاهر و باطن و فراتاريخي بودن، ابعادي تازه به زبان قرآن مي‌بخشند.

    تبيين‌کنندة اين نظريه، با استشهاد به ديدگاه انديشمنداني نظير امام خميني€، علامه طباطبائي، شهيد مطهري، حاج آقا مصطفي خميني و آيت‌الله معرفت، اقوال اين قرآن‌پژوهان را ناظر به ويژگي‌هايي پيش‌گفته براي زبان قرآن مي‌داند (سعيدي‌روشن، 1389، ص 177).

      1. 1ـ2. نقد و بررسي

    نظرية‌ ويژگي‌محور يا زبان هدايت، بر اساس ويژگي‌هاي ياد‌شده، زبان قرآن را نوعي عرف خاص مي‌داند و با پذيرش اشتمال زبان قرآن بر اصول محاورات عقلائي (عرف عام) در پي آن است كه زاويه يا زوايايي را براي برخورداري اين كتاب از سطوح و لايه‌هاي معنايي مختلف بگشايد. بر پاية اين ديدگاه، منحصر دانستن وصف زبان قرآن و تقليل آن به زبان عرف عام، راه را بر بسياري از وجوه معنايي و جوانب هدايتي زبان قرآن مي‌بندد؛ از‌اين‌رو تلاش مي‌شود تا با برشمردن برخي ويژگي‌هاي خاص قرآن، الهام‌بخشي آن براي خاص و عام، همة‌ زمان‌ها و مكان‌ها و شرايط و ظروف تبيين گردد.

    بسياري از مفسران و عالمان ديني، بر اساس تصريح روايات ائمه معصومان‰ اين دسته از ويژگي‌هاي قرآن را به گونه‌هاي مختلف بيان كرده‌اند. بيشتر اين ويژگي‌ها، برخاسته از ويژگي اصلي قرآن مجيد، يعني کتاب «دين خاتم» بودن، و متناسب با اين ويژگي است. به ديگر سخن، تعلق اين کتاب و هدايت‌هاي آن به عصر خاتميت، مستلزم برخورداري از اوصافي مانند مانايي، فرازمان و فرامکان بودن و سود همگاني است.

    نكتة درخور تأمل اينکه ويژگي‌هاي يادشده، مربوط به محتوا و معارف قرآن هستند يا مرتبط با زبان آن؟ گويا بيشتر اين ويژگي‌ها، براي درون‌مايه و معارف آيات ثابت است؛ هرچند که مابازاي زباني نيز دارند؛ يعني گوينده قرآن که مي‌خواهد معارف و پيام‌هايي هدايتگر را براي هميشه دوران و همه‌ زمان‌ها و انسان‌ها بيان كند، مي‌بايد زباني را برگزيند که تأمين‌کنندة همة اين اهداف باشد. اكنون جاي اين پرسش است كه براي تأمين اين اهداف، زبان قرآن بايد چه ويژگي‌ها و مؤلفه‌هايي داشته باشد؟ نظريات بيان‌شده دربارة زبان قرآن، بايد بر اساس پاسخي دقيق به اين پرسش‌ شکل گيرند.

    گفتني است كه دربارة وجه تسمية اين نظريه نيز نکاتي قابل ذکر است. اگر مقصود از زبان دين و قرآن، تحليل گزاره‌هاي ديني و کشف صفات عام و خاص آن است، نام‌گذاري زبان قرآن به زبان ويژگي‌‌محور، راست نمي‌آيد؛ گويا گفته مي‌شود: «زباني است که ويژگي‌هاي خاص دارد»، درحالي‌كه اين مسئله، اصلي مسلم در رويکرد مطالعة زبان‌شناسانه و يا فلسفة‌ زباني به قرآن است. اگر در مقابل اين پرسش که «زبان قرآن چه صفات و ويژگي‌هاي خاص و عامي دارد؟» گفته شود: «اين زبان، ويژگي‌محور است»، تسمية‌ مناسبي نخواهد بود.

      1. 3. زبان فطرت

    به گفتة واژه‌پژوهان، لغت «فطر» به معناي ايجاد و ابداع كردن به گونه‌اي خاص است؛ يعني نحوي خاص از آفرينش (راغب اصفهاني، 1412ق، ص640). زبان فطرت، از ديگر نظرياتي است که يكي از مفسران معاصر دربارة زبان قرآن بيان كرده است. آيت‌الله جوادي آملي در هيچ‌يک از آثار خود، براي تبيين مسئلة زبان‌شناختي قرآن کريم، زبان آن را منحصر در فطرت معرفي نكرده‌؛ ليکن در جاي‌جاي آثار خود، با بيان اشارات و توضيحاتي در جهت اثبات فطري بودن تعاليم وآموزه‌هاي ديني و قرآني، اصطلاح زبان فطرت را به کار گرفته‌اند. ايشان در اين زمينه مي‌نويسد:

    جهاني بودن دين اسلام و زبان آن به اين معناست که در فهم معارف ديني، نه فرهنگ خاصي لحاظ شده است و نه چيزي مانع آن است. پس تنها زباني است که عامل هماهنگي جهان گستردة ‌بشري است. زبان فطرت، فرهنگ عمومي و مشترک همة‌ انسان‌ها در همة اعصار و امصار است و هر انساني به آن آشناست و هيچ فردي نمي‌تواند بهانة بيگانگي با آن ‌را در سر بپروراند (جوادي‌آملي، 1378، ص 78).

    ايشان در استدلال براي فطري بودن زبان قرآن، دو دليل عمده‌ مي‌آورد:

    1. قرآن «تنزيل من رب العالمين» است؛ ازاين‌رو با تکوين و عالم هستي و عالميان (فطرت انسان‌ها) هماهنگ است؛

    2. قرآن كتابي است جاودانه و هدف نزول آن، هدايت همگان است؛ ازاين‌رو بايد به گونه‌اي سخن بگويد که همگان از فهم آن بهره‌مند شوند و تنها زباني که فرهنگ مشترک انسان‌هاست، زبان فطرت است. نشانة‌ فطري بودن زبان قرآن اين است که توانست سلمان فارسي، صهيب رومي، بلال حبشي، اويس قرني و عمّار عربي را در کنار رسول گرامي اسلام گرد هم آورد. علوم موجود در جهان، اعم از عقلي و نقلي، هريک در رشته‌اي خاص تدوين شده و به گروه خاصي اختصاص دارد و همة‌ مردم، زبان اين علوم را نمي‌فهمند و از آن بهره‌مند نمي‌شوند؛ اما زبان قرآن همگاني است، چون بر اساس فرهنگ مشترک آدميان و دل و جانشان سخن مي‌گويد» (جوادي آملي، 1382، ج2، ص241).

      1. 1-3. نقد و بررسي

    نظرية زبان فطرت، از سوي برخي قرآن‌پژوهان معاصر، بررسي و نقد شده است؛ ازاين‌رو نخست به گزارش اين نقد و بررسي پرداخته و در ادامه، اضافات و تکمله‌اي نيز ارائه خواهد شد. به باور ايشان، قرآن كريم با فطرت آدمي پيوند دارد؛ يعني غايت قرآن، پرورش فطرت توحيدي است و محتواي بسياري از آيات به نيازهاي فطري نظر دارد. روش قرآن نيز که حاوي حکمت و موعظه است، سيراب‌کنندة عقل و آرام‌بخش قلب است و هر گاه معارف قرآني درست عرضه شوند، دل‌ها آن را مي‌پذيرند؛ اما اين امور، مستلزم فطرت ناميدن زبان قرآن نيست، بلکه توجه به فطرت، يکي از مؤلفه‌هاي زبان قرآن است (ساجدي، 1392، ص 102).

    دامنة تعاليم و آموزه‌ها و به تبع آن خطاباتش گاهي وسيع‌تر از قلمر و فطرت، همچون امور عقلي و استدلالات و براهيني از اين دست، و گاه نيز فراتر از عقل و دريافت‌هاي عقلي همچون اخبار غيب و عوالم آن و همچنين قيامت و حشر و نشر است. براين‌اساس انحصار زبان قرآن به فطرت، تمام نخواهد بود. گرچه لزوماً فطرت نيز مي‌بايد در اين زبان اخذ و ملاحظه گردد که چنين نيز هست؛ اما اخذ و ملاحظة فطرت نيز نيازمند تبيين است. اگر منظور از اخذ، آن است که قرآن نسخه‌اي از آموزه‌ها و دريافت‌هاي پيشيني فطرت است و يا آنها را در خود دارد، بايد گفت اين وصفي براي آموزه‌ها و محتواي آن و نه لزوماً زبان آن مي‌باشد و اگر منظور آن است که زبان قرآن ناظر به ويژگي‌هاي فطري است، نقطة آغازين پرسش زباني ما اين خواهد بود که زبان ناظر به فطرت چگونه زباني است و چه ويژگي‌هايي دارد؟ پاسخ به اين پرسش، از مقولة مباحث زباني است که اين مقاله متکفل پاسخ‌گويي آن است.

    گرچه نظريات يادشده هريک بر وجه انحصار زبان قرآن را مطابق مکشوف و ديدگاه خويش قلمداد كرده‌اند، هريک از آنها با پذيرش تأليفي بودن زبان قرآن، تنها مؤلفه يا وجهي از زبان قرآن را بيان مي‌دارند؛ زيرا چنان‌که پيش‌تر آمد، عرفي بودن زبان حداکثر بيانگر آن است که کلام قرآن از مقولة زبان خارج نيست و تحليل و برداشت از آن تابع سيرة عقلايي در تکلم و تفهيم و تفهم است؛ همچنان‌که فطري بودن زبان قرآن نيز به‌تنهايي نمي‌تواند بيانگر حقيقت زبان قرآن و يا دربردارندة ويژگي‌هاي زباني آن باشد. اگر مراد از آن معطوف بودن و توجه داشتن به مقتضيات فطرت است، لذا زبان بايد ويژگي يا ويژگي‌هايي داشته باشد که اقتضاي فطرت است و نظريات زباني بايد اين ويژگي‌هاي زباني را کشف و بيان كنند. به نظر مي‌رسد زبان انگيزشي قرآن مي‌تواند تأمين‌کنندة اين خلأ زباني باشد و به عنوان مؤلفه‌اي محوري، نقش و جايگاهي ويژه احراز كند.

      1. 4. زبان انگيزش

    پيش از ورود به مباحث تفصيلي در تبيين زبان انگيزش، نخست به مفهوم انگيزش و همچنين مقصود از زبان انگيزشي مي‌پردازيم. انگيزش، اسم مصدر انگيزيدن است و در لغت، به معناي تحريک و ترغيب، تحريض و هيجان آمده است (معين، 1364، ص168). اين اصطلاح همان‌گونه كه از معناي رايج آن برمي‌آيد - به علت يا چرايي رفتار اشاره دارد. به‌طوركلي انگيزش را مي‌توان به عنوان نيروي محرك فعاليت‌هاي انسان و عامل جهت‌دهندة آن تعريف كرد (سيف، 1377، ص۳۳۶)؛ چنان‌كه گفته‌اند: «انگيزش عبارت است از: نيرويي که موجب مي‌شود اشخاص به شکل‌هاي مختلف رفتار نمايند» (مورهد، 1391، ص134). بر اين مبنا روان‌شناسان انگيزش را فرايندهايي مي‌دانند که در برانگيختن، جهت دادن و پايايي رفتار نقش‌آفرين هستند (پارسا، 1390، ص 25). نظريات انگيزش نوعاً در پاسخ به اين پرسش که «علت رفتار چيست؟» شکل مي‌گيرند. پژوهشگران انگيزش به مطالعة اين موضوع مي‌پردازند که چگونه رفتار نيرو مي‌گيرد و چگونه به سمت اهداف خاصي هدايت مي‌شود. هر گاه شرايط پيش آيندي را براي رفتار نيرومند و هدايت‌شده در نظر بگيريم، وارد قلمرو انگيزش شده‌ايم. پرسش‌هاي هميشگي در مطالعة انگيزش از اين دست، هستند:

    1. محرک رفتار، دوام رفتار و پايان رفتار چيست؟

    2. چرا رفتارها از نظر شدت فرق مي‌کنند؟

    3. در کدام انگيزه‌ها تفاوت‌هاي فردي گسترده وجود دارد و اين تفاوت‌هاي انگيزشي چگونه پديد مي‌آيند (مارشال ريو، 1376، ص5و6).

    در جمع‌بندي اين تعاريف مي‌توان گفت که منظور از انگيزش در زبان، ارسال و به کارگيري محرک‌هايي است که عناصر، قوا و مکنونات انسان (مخاطب) را برمي‌انگيزند تا او را به معرفت يا گرايش يا رفتار خاص يا همه موارد متوجه سازند و و هدفي هماهنگ كنند که به عنوان کلام با خود دارد و مقصود متکلم است.

    بر‌اين‌اساس زبان انگيزشي در بحث كنوني بدين‌معناست كه خداي حكيم گويندة اين كلام ارجمند، محرک‌ها و عواملي را در سخن خود به کار مي‌گيرد، تا از رهگذر آنها، شنونده و مخاطب را به امر يا اموري فراخواند كه مقصود و مطلوب اوست. اين امر يا امور مي‌تواند ذهني و عاطفي، کشش‌ها و ميل‌ها يا فعاليت‌ها و رفتارهايي باشد که در عالم خارج واقع مي‌شوند.

    تبيين زبان انگيزشي قرآن کريم را ذيل دو بحث پي مي‌گيريم: 1. همسويي اوصاف قرآن با زبان انگيزش؛ 2. زبان انگيزشي در تحليل گزاره‌اي قرآني.

      1. 1-4. همسويي اوصاف قرآن با زبان انگيزش

    آشنايي با برخي اوصاف عام قرآن، ما را به وصف يا مؤلفة انگيزشي بودن زبان قرآن رهنمون مي‌سازد. در اين بخش به طور خلاصه، برخي از اين ويژگي‌ها را بيان و بررسي مي‌كنيم:

        1. 1-1-4. اعجاز قرآن

    معجزه، از پديده‌هاي ملازم و مقارن بعثت همة پيامبران است که نشان و گواه صدق رسالت آنان و اتصالشان به خداوند و ملکوت است. قرآن كريم شامل وجوه عديده از اعجاز است؛ چنان‌‌که سيوطي، وجوه اعجاز آن را تا 36 وجه برشمرده است (سيوطي، 1969، ج1، ص7). هريک از اين وجوه نيز در صورت اثبات اعجاز، حاوي و حامل عنصر انگيزش در همان وجه خواهد بود. براي نمونه، اعجاز علمي قرآن، دست‌كم در پنج زمينه اثبات و تبيين يافته است (رضايي اصفهاني، 1386، ص 93 به بعد).

    علامه طباطبائي در تعريف معجزه مي‌آورد: «معجزه عبارت است از امري خارق عادت که بر تصرف ماوراي طبيعت در طبيعت و امور عادي دلالت مي‌کند. البته معجزه، مبطل امر عقلي و ضروري نيست» (طباطبائي، 1417ق، ج1، ص 72).

    وي در جاي ديگر مي‌نويسد: «معجزه يا آيه (برحسب اصل تسميه) چنان‌‌که از لفظش پيداست، خارق عادت است که براي اثبات حق بودن و مقارن با تحدي تحقق پيدا مي‌کند... معجزه هر چه باشد و به هر شکل اتفاق بيفتد، امري است كه آن را مي‌شناسيم» (همان، ص115و116).

    پيامبران الهي معجزه‌اي با خود مي‌آوردند كه متناسب با واپسين پيشرفت‌هاي بشر و هماهنگ با مهم‌ترين دغدغه‌ها و اشتغالات ذهني آن عصر و دوره بود؛ مانند تناسب معجزة حضرت موسي† با سحر ساحران و معجزات حضرت مسيح† با طبابت طبيبان حاذق (سيوطي، 1384، ج 1). آري، پيامبران آمدند تا از اطلاق طبيعت جلوگيري كنند و نگاه‌هاي خيره‌شده به مُلک و طبيعت را برکنده و به ملکوت آسمان‌ها و زمين و حقايق ماورائي معطوف سازند و از اين طريق، حيات بشري را در مسير حقيقي و هدايت مقتضي با آفرينش و نهاد و فطرت آدمي قرار دهند (موسوي خميني، 1368، ص89).

    توجه به اين معنا، به خودي خود، ضرورت انگيزش و فضاي مغناطيسي حاصل از آن را به‌خوبي نمايان مي‌سازد. بي‌شك، هر امر خارق عادتي از جهت غيرمعمول بودنش، حد اقصايي از انگيزش دارد؛ زيرا انسان را به چالشي عميق با همة انديشه‌ها، باورها و نظامات رفتاري و گرايشي ‌مألوف دچار مي‌سازد. با اين نگاه، معجزه نه‌تنها پديده‌اي انگيزشي است، بلکه حاوي و حامل غايت قصوايي از انگيزش است؛ چون پيامبران بدون آن، نه‌تنها از سوي مردم تصديق نمي‌شدند، بلکه ممکن بود كه هيچ التفات و بذل توجهي به آنان صورت نگيرد.

    وضع امت برخي پيامبران الهي، به گونه‌اي بود که نياز به معجزات متکرر ضرورت داشت؛ برخي اقتراحي (به درخواست مردم) و برخي غيراقتراحي؛ چنان‌که قرآن کريم نُه آيه و معجزه را براي موساي کليم† و امتش برمي‌شمارد: «وَلَقَد آتَينا مُوسى‏ تِسعَ آياتٍ بَيِّناتٍ» (اسراء: 101).

    بر پاية مقدمات پيش‌گفته، هدف آغازين معجزات انبيا، ايجاد حالتي انگيزشي در مردم است که در نهايت، سبب تصديق آنان از سوي مردم و ايمان به آنان مي‌‌شد. از‌اين‌رو انگيزش، از عناصر لاينفک معجزه به‌شمار مي‌رود.

    قرآن کريم، مهم‌ترين معجزة دين خاتم است. سيوطي، معجزات ديگر انبياي الهي را حسي و معجزة پيامبر اکرمˆ را عقلي معرفي مي‌كند (سيوطي، 1384، ج 1، ص20). معجزۀ حسي با حواس ظاهري انسان درک مي‌شود؛ مانند عصاي حضرت موسي†؛ اما معجزة عقلي، تنها پس از تعقل و تفکر اعجاز آن روشن مي‌شود؛ مانند قرآن کريم كه از سنخ کلام و زبان است. راز اين گزينش، پايداري و جاودانگي قرآن کريم و معجزه بودن آن براي همۀ اعصار و قرون و مردمان پس از بعثت رسول اکرمˆ است. شخصي از امام جعفر صادق† پرسيد: چرا هر چه قرآن كريم بيشتر مطالعه و نشر مي‌گردد، بر تازگي و طراوت آن افزوده مي‌شود؟ آن حضرت فرمود: چون خداي والا آن را خاص زمان و يا مردمي نفرستاده است؛ پس در هر زمان و نزد همة ‌مردمان تازگي دارد (ابطحي اصفهاني، 1409ق، ج1، ص169).

    بر خلاف امور عقلي، امور حسي زوال‌‌پذير، قابل مشاهده و داراي ظرفيت الهام‌بخشي محدودي هستند. اعجاز قرآن‌ کريم نيز مانند ديگر معجزات انبياي الهي، همة‌ صفات و ويژگي‌هاي اعجاز را با خود دارد. انگيزش، عنصري جدايي‌‌ناپذير از اصل معجزه است. اكنون با توجه به آنکه قرآن كريم از اساس کلامي و زباني است، انگيزشي بودن اين زبان نيز، امري بديهي و روشن خواهد بود. اين زبان، مؤلفه‌هاي عديده‌اي را با خود دارد، ولي انگيزشي بودن از مهم‌ترين اين مؤلفه‌ها و ويژگي‌هاست.

        1. 2-1-4. يادآورندگي قرآن

    يكي از ويژگي‌هاي قرآن كريم، «ذكر» بودن آن معرفي شده است. «ذکر» در لغت، به معناي احضار چيزي در ذهن، قلب يا بر زبان است. «ذکره الشيءَ» يعني آن چيز را به ياد او آورد (راغب اصفهاني، 1412ق، ج 1، ص32). گاه نيز از باب مبالغه، به ابزار يادآورندگي «ذکر» مي‌گويند؛ گويا اين امر، يادآوردندة وجود خارجي (ذکر) و مُظهر آن است. اطلاق «ذکر» به قرآن نيز از همين باب است (مصطفوي، 1380، ج3، ص320).

    در برخي آيات، از قرآن كريم به «ذکر» ياد شده است. «وَما هُوَ إِلاَّ ذِكرٌ لِلعالَمين» (قلم: 52)؛ «إِن هُوَ إِلاَّ ذِكرٌ لِلعالَمين» (تکوير: 28)؛ «وَهذا ذِكرٌ مُبارَكٌ أَنزَلناهُ أَفَأَنتُم لَهُ مُنكِرُون» (انبياء: 50)؛ «وَماعَلَّمناهُ الشِّعرَ وَما يَنبَغي‏ لَهُ إِن هُوَ إِلاَّ ذِكرٌ وَقُرآنٌ مُبينٌ» (يس: 69). گاه نيز در قالب کلمة «ذکري» از قرآن ياد شده است: «كِتابٌ أُنزِلَ إِلَيكَ فَلا يَكُن في ‏صَدرِكَ حَرَج مِنهُ لِتُنذِرَ بِهِ وَذِكرى‏ لِلمُؤمِنين» (اعراف: 2). معناي «ذکري» مصدري است (نه اسم مصدري) که کثرت «ذکر» را مي‌رساند؛‌ پس از آن هم بالاتر و بليغ‌‌تر است. همچنين از قرآن به «تذکره» هم ياد شده است: «إِنَّ هذِهِ تَذكِرَةٌ فَمَن شاءَ اتَّخَذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبيلا» (مزمل: 19)؛ يعني چيزي كه به وسيلة آن، شيء ديگر به ياد آورده مي‌شود (راغب اصفهاني، 1412ق، ج1، ص329). اخبار، قصص و چگونگي بيان آنها در قرآن نيز ويژگي‌ يادآورندگي دارد.

    اساساً، يادآورندگي و يادآوري، پيوندي مستقيم با انگيزش دارد. آنچه به ياد آورده مي‌شود، يا از مکنونات فطري است يا از علوم و معارف اکتسابي که به گونه‌اي مورد غفلت قرار گرفته‌اند. ازاين‌رو عاملي خارجي، آن را به ياد انسان مي‌آورد.

    عمليات جست‌وجو در مکنونات فطري و ذهني، به وسيلة عاملي ناشناخته در درون آدمي صورت مي‌گيرد (جعفري، 1362، ص107)؛ اما انگيزشي که حاصل آن، اين جست‌وجو و در نهايت، به ياد آوردن است، مي‌تواند در قالب سخن يا هر پديدة ديگري باشد. «سخن يادآورنده» سخني انگيزشي است. اين يکي از ويژگي‌هاي زبان است که چنين انگيزشي را مي‌تواند به دنبال داشته باشد.

    هنگامي كه قرآن مجيد از سوي آورنده آن، «ذکر» يا «ذکري» - به معناي يادآورنده و يا بسيار ياد آوردنده - خوانده مي‌شود، زبان آن نيز انگيزشي خواهد بود. وقتي معناي يادآورنده، احضار شيء در ذهن و قلب يا سخن است، انگيزش برخاسته از زبان قرآن نيز ذهني و قلبي است که بر زبان جاري مي‌گردد.

        1. 3-1-4. بشارت ‌‌دهي و انذارگري قرآن

    «بشارت» از مادة «بشر» و «بشري» به معناي خبر مسرت‌‌بخش است. اصل «بشر» نيز به معناي رويه‌، پوست يا پوست صورت آمده است. گاه يك خبر، آنچنان فرح‌بخش و مسرت‌آور است که به پوست صورت و گونه طراوت مي‌بخشد و آثار شادماني را در آن جلوت مي‌دهد (راغب اصفهاني، 1412ق، ج 1، ص126).

    بر اساس برخي آيات، قرآن کريم وسيلة بشارت و علت نزول آن نيز بشارت به مؤمنان است. قرآن كريم مي‌فرمايد: «قُل مَن كانَ عَدُوًّا لِجِبريلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى‏ قَلبِكَ بِإِذنِ اللَّهِ مُصَدِّقاً لِما بَينَ يَدَيهِ وَهُدىً وَبُشرى‏ لِلمُؤمِنين» (بقره: 97)؛ «وَما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلاَّ بُشرى‏ لَكُم وَلِتَطمَئِنَّ قُلُوبُكُم بِهِ» (آل‌عمران: 126)؛ «قُل نَزَّلَهُ رُوحُ القُدُسِ مِن رَبِّكَ بِالحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذينَ آمَنُوا وَهُدىً وَبُشرى‏ لِلمُسلِمينَ» (نحل:‌102).

    بشارت‌دهي و مسرت‌بخشي قرآن و انگيزش حاصل از آن، پيوند روشن و واضحي با زبان قرآن دارد. اين بشارت‌هاي الهي در آيات وعد و پاداش به مؤمنان، توصيف بهشت، ياري رساندن خدا و جنودش به مؤمنان و ظفربخشي به آنها، در سراسر قرآن منتشر است؛ همچنان‌که يکي از صفات پيامبر رحمت نيز بشير است. از ديگر ويژگي‌هاي قرآن كه با انگيزش ارتباط دارد، خصوصيت انذارگري اين كتاب آسماني است. «انذار مصدر و به معناي ابلاغي [است] که همراه با ترساندن و حذر باشد» (ابن‌منظور، 1414ق، ج5، ص202). «انذار» معادل اِخباري است که همراه با تخويف و ترساندن باشد (راغب اصفهاني، 1412ق، ج 1، ص 798). در آيات بسياري، قرآن ابزاري براي حذرباش و ترساندن از عواقب معرفي مي‌شود، مانند:

    «وَهذاكِتابٌ أَنزَلناهُ مُبارَكٌ مُصَدِّقُ الَّذي بَينَ يَدَيهِ وَلِتُنذِرَأُمَّ القُرى‏ وَمَن حَولَها» (انعام: 92)؛ «أَم يَقُولُونَ افتَراهُ بَل هُوَ الحَقُّ مِن رَبِّكَ لِتُنذِرَ قَوماً ما أَتاهُم مِن نَذيرٍ مِن قَبلِكَ لَعَلَّهُم يَهتَدُونَ» (سجده: 2؛ نيز ر.ك: ابراهيم: 44؛ شعراء: 214؛ يونس: 2؛ يس: 7). در آياتي ديگري نيز يکي از رسالت‌ها و مأموريت‌هاي پيامبر اسلامˆ، منذريت ايشان بيان شده است، نظير «إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَلِكلّ ِقَومٍ هَاد» (رعد: 7).

    بيم دادن و هشدار و ترس برآمده از آن، دلالت آشکاري بر زبان انگيزشي قرآن دارد. آيات بيانگر وعيد به كافران، توصيف دوزخ، و سرگذشت عبرت‌آميز اقوام و مغضوبان الهي در دنيا و محرومان از رحمت او، كه در سراسر قرآن كريم انتشار دارند، حامل انگيزش‌هايي از اين دست هستند و در شکل‌‌دهي زبان انگيزش نقش ايفا مي‌كنند.

        1. 4-1-1. موعظه بودن قرآن

    «وعظ» به معناي يادآوري خير و اموري است که قلب را نرم و پذيرنده مي‌سازد (فراهيدي، 1410ق، ج2، ص288). همچنين به معناي خيرخواهي همراه با تذکر عواقب است؛ يعني يادآوري ثواب و عقابي که دل را نرم مي‌گرداند (ابن‌منظور، 1412ق، ج 7، ص 466). وعظ همان زجر مقترن با تخوف و يادآوري خيري است که دل را نرم مي‌گرداند (همان، ص876).

    به تصريح آيات، قرآن كريم موعظه يا مشتمل بر مواعظ است: «هذا بَيانٌ لِلنَّاسِ وَهُدىً وَمَوعِظَةٌ لِلمُتَّقينَ» (آل‌عمران: 138)؛ «يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدجاءَتكُم مَوعِظَةٌ مِن رَبِّكُم» (يونس: 57؛ نيز ر.ك: سبأ: 46؛ مجادله: 3؛ نحل: 90؛ نور: 34؛ مائده: 46). اين ويژگي قرآن كريم نيز همچون اوصاف پيشين، با موضوع انگيزشي بودن زبان قرآن پيوند دارد.

        1. 5-1-4. غايت‌گرايي قرآن (هدايت)

    هدف غايي همة اديان، به‌ويژه دين اسلام، ايجاد تحول و دگرگوني در وجود انسان است، تا از وضع موجود به سوي وضعي مطلوب پيش‌‎ رود (سعيدي‌روشن، 1389، ص192). اين امر مهم، همان مفهومي است که قرآن كريم از آن به هدايت ياد مي‌كند.

    آيات بسياري به گونة صريح يا با اشاره، هدف و غايت قرآن كريم و بعثت نبي اکرمˆ را هدايت بشر به سوي کمال غايي و قرب الهي معرفي كنند: «شَهرُ رَمَضانَ الَّذي أُنزِلَ فيهِ القُرآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَبَيِّناتٍ مِنَ الهُدى‏ وَالفُرقان» (بقره: 185)؛ «ذلِكَ الكِتابُ لا رَيبَ فيهِ هُدىً لِلمُتَّقين» (بقره: 2)؛ «يَهدي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَيُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذنِهِ وَيَهديهِم إِلى‏ صِراطٍ مُستَقيم» (مائده: 16).

    غايت بودن هدايت، امري مسلم و يقيني است. انسان در حقيقت، موجودي است در حال رشد و داراي قابليت‌ها، استعدادها و قوايي که بايد در جهت صحيح و با روشي درست به فعليت برسند. اقتضاي وجودي انسان، حرکت اختيارمندانه به سوي کمال است؛ زيرا اراده و اختيار وي، تعيين‌کنندة نهايي کمال اوست. با توجه با آشنايي با اين ساختار وجودي انسان و ديگر ويژگي‌هايش، هدايت وي بايد با چه «زباني» انجام بگيرد؟ بي‌شك، اقتضائات ذاتي انسان از سويي و امر هدايت از سوي ديگر، ويژگي برانگيزانندگي را براي زبان هدايت او ضروري مي‌سازد؛ زيرا انسان است که بايد به حرکت و جنبش درآيد و راه پيش رويش را بپيمايد، هرچند بسياري از انسان‌ها از اين رسالت وامانده‌اند يا به کلي از آن بي‌خبرند. عمر محدود آدمي و چگونگي سپري كردن آن، تأثيري به امتداد ابديت در سرنوشت او خواهد داشت؛ ازاين‌رو خداي هدايتگر که در هدايت انسان به سوي مسير صحيح حرکت غايي حريص است، بايد زباني را به‌ کار گيرد که هم التفات و انجذاب و عزم و انگيزه را در انسان بشوراند، هم جهت و مسير حرکت را فراروي او ترسيم سازد و اين امر مهم، جز با ذکر، انذار، تبشير، موعظه، وعده و وعيد و امر و نهي تمام نمي‌آيد. آري، اقتضاي ذاتي هدايت انسان، به‌کارگيري زباني انگيزشي در هدايت اوست. البته اين انگيزش بايد به اقتضاي هدايت، مبتني بر واقعيت باشد. گفتني است كه اوصاف پيش‌گفتة قرآن كريم و اشتمال اين كتاب بر معارفي که برانگيزانندگي دارند، به‌تنهايي مبين زبان قرآن نيست؛ اما ازآنجاکه هدف غايي قرآن كريم، هدايت انسان‌هاست، اين دست مفاهيم و معارف، ابزار و روش‌هايي هستند كه براي رسيدن به اين هدف غايي به‌ کار گرفته شده‌اند. اين امر، وصف يا مؤلفة‌ زباني مشترک ميان همة‌ موارد پيشين را رقم زده است که از آن به انگيزش ياد مي‌کنيم. برايند اين دست از معارف و اخبار و روش‌هاي به‌کار گرفته شده در قرآن، مؤلفه‌اي از زبان قرآن را نتيجه مي‌دهد که انگيزش، وصف عام آن است.

      1. 2-4. زبان انگيزشي در گزاره‌هاي قرآن

    بر پاية آنچه گذشت، مقدمات نظري براي شناسايي انگيزش، به عنوان مؤلفه‌اي محوري از مؤلفه‌هاي زبان کلي و تأليفي قرآن، تمام و روشن است؛ ازاين‌رو در ادامه، به تفصيل و شرح اين زبان در قالب گزاره‌هاي قرآني و تقسيمات آن مي‌پردازيم.

    گزاره‌هاي کلامي در يک تقسيم‌بندي کلي، بر دوگونة خبري و انشايي‌اند. تهانوي در اين‌باره آورده است: جمله يا خبري است يا انشايي؛ زيرا اگر مابازاي خارجي داشته كه مطابق يا غيرمنطبق با آن باشد، خبري و در غير اين صورت، انشائي است: «الجملة اماخبرية او انشائية؛ لأنه ان کان لها خارجٌ تطابقه او لا تطابقه فخبرية والا فاانشائية» (تهانوي، 1996، ج 1، ص226).

        1. 1-2-4. گزاره‌هاي انشاء‌اي

    در مقابل جملات خبري، عبارت‌ها و گزاره‌هاي انشايي قرار دارند. به گفتة برخي، جملة‌ انشايي، مرکب تامي است که قابل تصديق و تکذيب نيست (خوانساري، 1377، ص68). بعضي ديگر در تعريف آن آورده‌اند: عبارات انشايي، متضمن انشا، يعني امر و درخواست انجام فعل، نهي و درخواست ترک فعل، پرسش، اميد و آرزو، تحسين و تعجب و... هستند (زرکشي، 1957، ج 2، نوع 45).

    برخي علماي علم اصول، تفاوت انشا و اخبار را در مدلول تصديقي، و آن را از حوزة مدلول استعمالي کلام، خارج مي‌دانند. محقق خراساني در بيان اين معنا آورده است: «اگر مقصود از آوردن کلام، دلالت بر ثبوت نسبت يا نفي آن در عالم خارج يا ذهن باشد، كلام خبري است و چنانچه مقصود از کلام، ايجاد معاني به وسيلة الفاظ و ثبوت تحقق معاني باشد، كلام انشايي است» (آخوندخراساني، 1409ق، ص12).

    سيد خوئي نيز تفاوت گزاره‌هاي انشايي و خبري را در مراد استعمالي کلام مي‌داند و مي‌نويسد:

    اگر جمله به قصد حکايت از خارج گفته شود، اِخباري است و چنانچه به قصد طلب و ايجاد امري در عالم اعتبار باشد، انشايي است؛ زيرا هيئت ترکيبي جملة‌ خبري به مقتضاي وضعش، علامت و نشانة‌ اين است که گوينده قصد دارد تا از وقوع يا عدم وقوع چيزي حکايت کند (خوئي، 1410ق، ج1، ص87).

        1. 2-2-4. گزاره‌هاي خبري

    جمله‌هاي خبري، به گونة مستقيم از واقعيت گزارش مي‌دهند يا آن را نفي مي‌کنند؛ خواه آن واقعيت، وجود يک چيز يا صفت يا حالت يا عدم آن باشد؛ اِخبار از يک واقعيت مشهود يا عيني باشد يا از امور مادي عالم يا مجردات؛ از درون انسان باشد يا از آفريدگار جهان؛ از پديده‌هاي اين جهان باشد يا جهان ديگر (سعيدي‌روشن، 1389، ص 93).

    برخي دانشمندان اصولي، مفهوم جملة‌ خبري را قصد حکايت از وقوع و عدم وقوع آن مي‌دانند، نه خود وقوع و عدم آن (خوئي، 1394ق، ص412). بيشتر علما نيز مفهوم جملة خبري را و قوع يا عدم وقوع چيزي مي‌دانند كه از آن خبر داده مي‌شود.

      1. 1-2-2-4. عناصر انگيزش در گزاره‌هاي خبري قرآن

    پس از بيان اجمالي گزاره‌هاي خبري و انشايي، به تبيين زبان انگيزشي در اين‌گونه گزاره‌هاي قرآن مي‌پردازيم. بي‌شك، گزاره‌هاي انشايي از اساس ويژگي انگيزشي دارند؛ يعني انتخاب گزاره و سياق انشايي در کلام، بيشتر به قصد ايجاد نوعي تأثير و حالتي انگيزشي در مخاطب انجام مي‌گيرد. براين‌اساس موضوع زبان انگيزشي در گزاره‌هاي انشايي درخور مناقشه نيست؛ اما انگيزشي بودن گزاره‌هاي خبري، موضوعي است که بررسي آن در ارتباط با زبان قرآن کريم، امري جوهري به نظر مي‌آيد. لذا انتشار عنصر انگيزش در گزاره‌هاي خبري، به شرح ذيل قابل بررسي و اثبات است:

    الف) متکلم بودن خدا (خاستگاه الهي گزاره‌ها)؛

    ب) مفاد، موضوع و پيام گزارهاي خبري (مفاد انگيزشي گزاره‌ها)؛

    ج) سياق انگيزشي گزاره‌ها؛

    د) همراهي با ادات انگيزش‌زا.

        1. الف) متکلم بودن خدا (خاستگاه الهي گزاره‌ها)

    انسان‌ها داراي قواي شناختي و نيز مدارج و مراتب معرفتي متفاوتي هستند. از سوي ديگر، راه دسترسي به برخي اقوال و آراي داراي ضريب صحت و معرفت حقيقي، مسدود نيست؛ اما ترديد و ترس از فرو رفتن در گمراهي‌ها و اشتباهاتي که مي‌تواند سرنوشت آدمي را فقط در حيات محدود دنيايي‌‌اش رقم بزند، همواره دغدغه‌اي گران پيش‌ روي بشر بوده و آفريدگار هستي نيز به اين امر مهم اشراف و آگاهي داشته است. ارسال رُسل و بعثت انبيا براي تدارک اين خلأ و نياز بشر بوده است؛ اما آنچه قرآن کريم را از ديگر کتب آسماني ممتاز مي‌سازد، ويژگي كلام خدا بودن الفاظ و حروف کلام آن است؛ خدايي که علم مطلق،‌ قدرت مطلق، حکمت بالغه و تمامي خير است. براين‌اساس، انسان با قرار گرفتن در برابر جذبه‎هاي کلام الهي، حقايق ‌را به‌درستي و از متقن‌ترين و ناب‌ترين منبع و مرجع علمي و حکمي دريافت مي‌كند. وقتي او علوّ شأن و مقام رفيع و منيع ذات پروردگار را دريابد و خود را در ارتباط با آن منبع قدسي رفيع احساس كند، صحت و صدق گزاره‌ها و اهميت دريافت و فهم آن را از عمق جانش مي‌فهمد. انسان مي‌تواند نسبت به دريافت کلام از افراد مادون خود بي‌اعتنا باشد يا هنگام شنيدن سخن افراد هم‌عرض و هم‌طبقة خود، تشکيک و ترديد كند يا آنها را مهمل انگارد؛ ولي دريافت کلام از مقام عالي‌تر، تأثيري ديگر در وجود او دارد؛ به‌ويژه آنكه اين سخن از سوي آفريدگار و مالک مُلکي باشد که همة‌ اسماي حسنا و خيرات و سداد را با خود دارد. در اين هنگام، انسان طاق جان خود را به مصاف آورده و با تمام خشيت و دقت، سخن آسماني خدا را دريافت مي‌دارد؛ کلامي که اگر بر كوهى فرو‏فرستاده مي‌شد، كوه از بيم خدا، فروتن و فرو پاشيده مى‏گرديد: «لَو أَنزَلنا هذَا القُرآنَ عَلى‏ جَبَلٍ لَرَأَيتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِن خَشيَةِ الله» (حشر: 21).

    شأن و علو مقام گوينده، مخاطب را در حالت و فضاي انگيزشي قرار مي‌دهد. مقام منيع، رفيع و بي‌بديل هستي‌آفرين و نسبت او با انسان وي را در چنين فضايي قرار مي‌دهد.

        1. ب) مفاد، موضوع و پيام گزارهاي خبري (مفاد انگيزشي گزاره‌ها)

    انسان در طول شبانه‌روز، گونه‌هاي مختلفي از گزاره‌هاي خبري را مي‌شنود يا مي‌خواند؛ اما در بسياري از آنها، کمتر درنگي نمي‌كند و بر آنها وقعي نمي‌نهد. در مقابل، به برخي اخبار داراي اهميت توجه مي‌كند و بعضي خبرها نيز بر او تأثير مي‌گذارند؛ اما خود اين تأثيرها، مراتبي دارد: بسياري از آنها در مقايسه با غير، ناچيز و اندک‌اند و برخي نيز حواس آدمي را به‌كلي جلب مي‌کنند؛ مانند گزاره‌هاي مهم خبري با مضمون بسيار مسرت‌بخش يا اندوهناك. در اين‌گونه گزاره‌ها، صرف مفاد و موضوعات مي‌توانند نقش انگيزشي داشته باشند. براي مثال، اعلام نزديک شدن زمان امتحان براي دانشجو، بار انگيزشي فراوان و نهفته‌اي دارد.

    براين‌اساس درنگ در خبرهاي قرآني و مفاهيم آن نيز بار انگيزشي مفاد اِخبارات اين كتاب ارجمند آسماني را بر ما روشن مي‌سازد. اين امر مهم، به‌تنهايي مي‌تواند موضوع رساله يا تحقيقي دامنه‌دار باشد؛ اما، به بيان چند نمونه از اِخبارات قرآني بسنده مي‌کنيم.

          1. يكم. بيان حقايق کيهاني

    مقصود از حقايق کيهاني، همان آيات آفاقي است که آية «سَنُريهِم آياتِنا فِي الآفاقِ وَفي‏ أَنفُسِهِم» (فصلت: 53) بدان اشاره دارد. «آيات» به معناي نشانه‌هاي الهي است كه در يادكرد قرآني، دربردارندة مفهوم معجزه نيز هست. آيات آفاقي و نشانه‌هاي کيهاني در عالم واقع و عين، قابل مشاهده و بررسي‌اند. يادكرد قرآن از اين نشانه‌ها، صبغة يادآوري و تأمل‌انگيزي دارد؛ زيرا صرف‌‌نظر از بيان قرآن، هنگامي که انسان با حقايق کوني و کيهاني هستي آشنا مي‌شود، از آنها به شگفتي‌هاي آفرينش و هستي ياد مي‌کند. اين شگفت‌انگيزي، برخاسته از وسعت، عظمت، دقت و پيچيدگي‌هاي آفرينش است که به محض روشن شدن، سطوح نخستين و لايه‌هاي دروني روان انسان را شگفت‌زده و متحير مي‌گرداند.

    گفتني است كه آيات و گزاره‌هاي خبري فراواني دربارة حقايق کونيه و مسائل کيهان‌شناسي وجود دارد. ازاين‌رو براي نمونه، به برخي آيات و نقش انگيزشي آنها اشاره مي‌كنيم. يكي از گزاره‌هاي خبري قرآن در بيان حقايق کيهان‌شناسي، آيات بيانگر برافراشتن آسمان‌هاست، مانند: «اللَّهُ الَّذي رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيرِ عَمَدٍ تَرَونَها ثُمَّ استَوى‏ عَلَى العَرشِ» (رعد: 2)؛ «إِنَّ اللَّهَ يُمسِكُ السَّماواتِ وَالأَرضَ أَن تَزُولا وَلَئِن زالَتا إِن أَمسَكَهُما مِن أَحَدٍ مِن بَعدِهِ إِنَّهُ كانَ حَليماً غَفُوراً» (فاطر: 41).

    اين آيات، در بستر شمارش نشانه‌ها و نعمت‌هاي الهي‌اند، تا مردم به لقاي خدا ايمان آورند و ناتواني ديگران را در آفرينش چنين مخلوقاتي دريابند. واژة «عمد»،‌ جمع «عمود» و به معناي ستون است. جملة «ترونها» نيز دو گونه تفسير شده است:

    1. صفت براي «عمد» باشد؛ يعني آسمان‌ها را بدون ستون‌هاي ديدني برافراشتيم؛

    2. «بغير عمد» متعلق به جملة «ترونها» باشد؛ يعني همان‌گونه که مي‌بينيد، آسمان بدون ستون است. برخي نيز جملة «ترونها» را معترضه دانسته و همين معناي دوم را پذيرفته‌اند؛ اما اين تفسير دوم، خلاف ظاهر آيه است؛ چون لازمة آن تقديم و تأخير است (رضايي‌اصفهاني، 1386، ص129).

    برخي مفسران معاصر، در تفسير اين آيات به برخي اسرار علمي آن اشاره مي‌کنند و آن را از معجزات علمي قرآن مجيد مي‌دانند.

    آيت‌الله مکارم شيرازي در راستاي ترجيح تفسيري که «ترونها» را صفت «عمد» مي‌داند، چنين مي‌نويسند:

    مقيد ساختن «عمد» به «ترونها»، بيانگر آن است که آسمان ستون‌هاي مرئي ندارد؛ يعني آسمان ستون‌هايي دارد كه قابل رؤيت نيست... اين تعبير لطيفي است و به قانون و نيروي نامرئي جاذبه و دافعه اشاره دارد که همچون ستوني بسيار نيرومند، کرات آسماني را در جاي خود نگه داشته است» (مکارم شيرازي، 1374، ج3، ص 554).

    برخي ديگر از انديشمندان، ضمن تفسير اين دو آيه، با بيان نکتة لطيفي در تعبير «عمد» نوشته‌اند:

    بي‌شك بايد ميان ستون که تکيه‌گاه و نگاه‌دارنده است، با جسمي که بر آن تکيه کرده است، تناسب وجود داشته باشد و محاسبه کامل و دقيقي رعايت شود؛ يعني هر اندازه كه جسم سنگين‌تر است، بايد ستون نيز به همان مقدار داراي قدرت و مقاومت بيشتري باشد. بنابراين نيروي جاذبه و ديگر قوانين مربوط به اين حرکت اجرام، با نظامي دقيق و مهندسي مخصوصي محاسبه شده‌اند، تا بتواند در طي ميلياردها سال، هريک از آنها را در ارتفاع و مدار معيني نگاه بدارد (نوري همداني، 1386، ص5556).

    بر پاية تفسير پيش‌گفته، لطافت و اعجازآميزي تعبيرات قرآني روشن مي‌گردد. آيات يادشده، افزون بر آنکه موضوع و مفاد خبري برانگيزاننده و توجه‌‌انگيز دارند، به‌کارگيري ضمني عنصر ابهام در ترکيب «بغير عمد ترونها» بسيار سودمند بوده و در جلب کنجکاوي و اعجاب مخاطبان تأثير بالايي دارد که خود نشان‌دهندة زبان انگيزشي اين گزاره‌هاست. اوج شگفت‌انگيزي و تحريک‌آميزي اين‌گونه آيات و گزاره‌ها، زماني روشن مي‌گردد که پديدة‌ اعجاز علمي قرآن و موارد مسلم آن‌، که امروزه کشف و اثبات شده است، بررسي و تحليل گردد. مطالعات دامنه‌دار و اعجاب‌آور بسياري از انديشمندان و متخصصان، گواه اين مدعاست.

    بيشتر دانشمندان و مفسران، پس از بررسي اين‌گونه آيات، تعابيري مانند شگفت‌آميز، اعجاب‌آور و محيرالعقول را به ‌کار برده‌اند و مي‌برند که بر اثر انگيزشي اين گزاره‌هاي خبري قرآن، دلالتي آشکار دارد. همچنين آيات متضمن حرکت وضعي و انتقالي زمين (ر.ك: مرسلات: ‌25؛ شمس: 6؛ نمل: 89؛ نبأ: 7؛ نحل: 15؛ انبياء: 31؛ لقمان: 10؛ ملک: 15؛ فصلت: 11) و انواع حرکات آن (ر.ك: زخرف: 10؛ طه: 53؛ نبأ: 6؛ بقره: 22). يا کروي بودن زمين (ر.ك: معارج: 40؛ اعراف: 137؛ صافات: 5). نيز آيات بيانگر وجود موجودات زنده در آسمان‌ها (ر.ك: الرحمن: 29؛ نحل: 49؛ اسراء: 44؛ طلاق: 12؛ انبياء: 4؛ صافات: 6-8) يا فرجام جهان (ر.ك: رعد: 2؛ تکوير: 1-2؛ قمر: 1؛ انفطار: 1-2؛ فرقان: 25؛ مرسلات: 9؛ طور: 9؛ قارعه: 5؛ نباء: 20؛ واقعه: 5-6؛ مزمل: 14؛ حاقه: 14)، از موضوعات مهم کيهان‌شناسي هستند که ارائه و بررسي آنها از حوصلة اين نوشتار خارج است.

          1. دوم. بيان جوانب پنهان هستي

    بر پاية رهنمودهاي قرآني، پهنه و گسترة‌ هستي بسيار فراتر از عالم ماده و طبيعت است. قرآن مجيد در يک تقسيم‌بندي کلي، هستي را به دو عالم غيب و شهادت قسمت مي‌كند. اين كتاب آسماني، هم از موجودات عالَم شهادت که مشهود و مرئي ما هستند نام مي‌برد و شگفتي‌ آفرينش آنها را بيان مي‌كند، هم از موجودات عالم غيب، نظير جنيان و فرشتگان و کارگزاران غيبي هستي؛ چنان‌كه از دنيا و آخرت و نسبت ميان آن دو نيز ياد مي‌كند. معرفي همة‌ اين عوالم و موجودات، براي انسان خصوصيت انگيزشي ويژه‌اي را به همراه دارد كه تنها برخاسته از مقام فاعل و معرفي‌کنندة آن، يعني خداي والا نيست، بلکه موضوع و مفاد خبر و چگونگي ارائة آن نيز به‌خودي‌خود براي انسان برانگيزانندگي دارد. موضوع عالَم غيب، دست‌كم در 34 آيه ياد شده است که بيشتر آنها گزاره‌هاي خبري هستند. صرف بيان وجود عالَمي پنهان و پوشيده از مخاطبان، حالت انگيزش و حس کنجکاوي را در آنها ايجاد مي‌كند. همچنين انحصار علم غيب به خداي سبحان، عطش و ولع براي شنيدن اَخبار غيبي از مقام ربوبي را در انسان دوچندان مي‌سازد. خبردهي فرشتة وحي و پيامبراكرمˆ از برخي امور غيبي نيز تمام وجود انسان را متوجه اين مطالب مي‎كند.

    عالَم غيب، حقيقت است و ايمان به آن واجب. اين امر، به‌‌خودي‌خود انسان را در ولع و تب و تاب دريافت‌هايي از آن قرار مي‌دهد؛ اما اشاره به بخش پنهان هستي، همراه با به‌کارگيري عنصر اجمال در خبر، از مؤثرترين روش‌ها در ايجاد انگيزش و کنجکاوي است. قرآن کريم نيز به‌خوبي از اين عنصر بهره برده است. برخي آيات اِخباري متضمن ابعاد وجودي ملائکه و کارگزاران غيبي، چنين‌اند:

    - حمل وحي و ارسال آن براي پيامبران: «يُنَزِّلُ المَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِن أَمرِهِ عَلى‏ مَن يَشاءُ مِن عِبادِهِ أَن أَنذِرُوا أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاتَّقُون» (نحل: 2)؛

    - ياري رساندن فرشتگان به مجاهدان خدا: «أَ لَن يَكفِيَكُم أَن يُمِدَّكُم رَبُّكُم بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ المَلائِكَةِ مُنزَلينَ» (آل‌عمران: 124)؛

    - ملائکه، خزانه‌داران دوزخ: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُم وَأَهليكُم ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَالحِجارَةُ عَلَيها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِداد» (تحريم: 6)؛

    - عصمت ملائکه: «لا يَعصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُم وَيَفعَلُونَ ما يُؤمَرُون» (تحريم: 6)؛

    - قبض ارواح به وسيلة ملائکه: «الَّذينَ تَتَوَفَّاهُمُ المَلائِكَةُ طَيِّبينَ يَقُولُونَ سَلامٌ عَلَيكُم» (نحل: 32)؛

    - وجود ديگر کارگزاران هستي: «فَأَرسَلنا عَلَيهِم ريحاً وَجُنُوداً لَم تَرَوها» (احزاب: 9)؛

    بي‌شك خبر از موجوداتي نامرئي كه با چشم سر ديده نمي‌شوند و بيان مستدلّ و مؤكدگونة مأموريت‌ها و کارکردهاي آنها در ادارة امور عالَم و حيات انساني، براي مخاطب بسيار برانگيزاننده است؛ به‌ويژه آنكه بسياري از ابعاد وجودي و امور ديگر آنها، براي مخاطب مکتوم و پنهان و مبهم است.

          1. سوم. بيان رستاخيز و ويژگي‌هاي آن

    جهان آخرت و روز رستاخيز و نيز برخي مراحل و کيفيات آن، از جمله موضوعاتي است که گزاره‌هاي خبري قرآن مجيد به گونة درخور توجهي به آن پرداخته‌اند؛ موضوعي که براي انسان، در غايت ابهام است؛ اما به لحاظ پيوستگي فرجام و سرنوشتش با آن، نقش بسيار مهم و تکان‌دهنده‌اي دارد. بي‌ترديد خبردهي از چنين امر مهم و مؤثري در سرنوشت و غايت آدمي، بسيار برانگيزاننده است و به‌خودي‌خود، همه‌ فکر و حواس و قواي معرفتي وي را مشغول مي‌دارد.

    عمده‌ترين و مهم‌ترين تعبيرات قرآني از معاد و رستاخيز، در هشت عـنـوان احصــا شده اسـت: قيام‌الساعۀ: رستاخيز (روم: 12)؛ احياء الموتي: زنده شردن مردگان (حج: 6)؛ بعث: برانگيختن (حج: 7)؛ حـشـر: جمع‌ کردن (حجر: 25)؛ نـشــر: گستردن (فاطر: 9)؛ معاد: بازگشت به سوي خدا (اعراف: 29)؛ لقاء رب: ديدار پروردگار (يونس: 45)؛ رجوع: بازگشت به سوي او (عنکبوت: 57).

    در اين بخش برانگيزانندگي مفاد و موضوعِ اين‌گونه گزاره‌هاي خبري قرآني مقصود است. بر اساس نظام جز او پاداش بيان‌شده از سوي قرآن كريم، موضوع معاد و برخي از کيفيات آن، اهميت و تأثير بسزايي در سرنوشت ابدي انسان دارد. پس انگيزشي بودن موضوع و مفاد اين‌گونه گزاره‌هاي خبري، بسيار روشن است.

          1. چهارم . بيان معجزات و کرامات انبيا

    از ديگر خبرهاي قرآني که به لحاظ موضوع و مفاد، جانب انگيزشي جدي و انکارناپذيري را در مخاطب پديد مي‌آورد، گزاره‌هاي خبري بيانگر معجزات و کرامات انبيا و اولياي الهي است. با ملاحظة قائل و متکلم نوع اخبار و گزارش‌هايي که اموري خارق عادت را پيش‌روي مخاطب جلوه‌گر مي‌سازد اموري که اوج قدرت لايزال و علم لايتناهي و فاعليت بلامنازع مخبر و مخبرعنه را بيان مي‌دارد، قواي ادراکي، احساس و التفاوت و توجه مخاطب را به گونه‌اي خاص به خود معطوف مي‌كند. اين‌گونه گزاره‌ها هم در ايجاد و تغيير نگرش‌ها و هم در ايجاد و تغيير باورها نقش بي‌بديلي دارند؛ لذا اين‌گونه گزاره‌هاي خبري قرآن نيز، به صرف خبر و موضوع و رويداد، ويژگي انگيزشي دارند.

    بي‌شك برشماري همة آيات مزبور، از مجال اندک اين نوشتار بيرون است، ازاين‌رو به نام بردن برخي نمونه‌ها بسنده مي‌كنيم:

    - معجزات نه‌گانة حضرت موسي†: «وَ لَقَد آتَينا مُوسى‏ تِسعَ آياتٍ بَيِّناتٍ فَسئَل بَني‏ إِسرائيلَ إِذ جاءَهُم» (اسراء: 101). تفاصيل اين معجزات و کرامات در برخي سوره‌ها و با بياني کاملاً انگيزشي آمده است (ر.ك: نمل: 12-13؛ يونس: 88؛ اعراف: 104-108و 133؛ شعراء: 45-46)؛

    - زنده شدن پرندگان به وسيلة حضرت ابراهيم†: «وَإِذ قَالَ إِبرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنىِ كَيفَ تُحىِ المَوتىَ‏ قَالَ أَ وَلَم تُؤمِن قَالَ بَلىَ‏ وَلَاكِن لِّيَطمَئنَّ قَلبىِ قَالَ فَخُذ أَربَعَةً مِّنَ الطَّير فَصُرهُنَّ إِلَيكَ ثُمَّ اجعَل عَلىَ‏ كلُ‏ جَبَلٍ مِّنهنَّ جُزءًا ثُمَّ ادعُهُنَّ يَأتِينَكَ سَعيًا» (بقره: 260)؛

    - شكافته شدن كوه و بيرون آمدن ناقه از آن به دستور حضرت‌ صالح†: «وَإِلىَ‏ ثَمُودَ أَخَاهُم صَالِحًا... قَدجَاءَتكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُم هَذِهِ نَاقَةُ اللَّهِ لَكُم ءَايَةً» (اعراف: 73؛ نيز ر.ك: هود: 64-65؛ شعراء: 154-157).

    - کشتي نجات‌‌بخش حضرت نوح†: «فَأَوحَينَا إِلَيهِ أَنِ اصنَعِ الفُلكَ بِأَعيُنِنَا وَ وَحيِنَا فَإِذَا جَاءَ أَمرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ» (مؤمنون: 27؛ نيز ر.ك: نمل: 32-40: کرامات حضرت سليمان؛ آل‌عمران: 38-41: بچه‌دار شدن حضرت زکريا† به‌رغم كبر سن و نازايي همسر؛ انبياء: 87-88: زندگي حضرت يونس† در شكم ماهي؛ مريم: 16-22: ولادت شگرف حضرت عيسي†).

    آري، همة‌ گزاره‌هاي خبري بيانگر رخدادهاي شگرف و کرامات و معجزات انبيا و اولياي الهي، به لحاظ مفاد و موضوع خبر و به‌خودي‌خود، ويژگي برانگيزانندگي دارند.

        1. ج) سياق انگيزشي گزاره‌ها

    چگونگي پردازش و بيان حقايق و معارف قرآني، از عناصر مهم در تبيين و شناخت زبان انگيزشي قرآن كريم است. ويژگي اعجاز اين كتاب آسماني، ذووجوه است؛ اما اعجاز ادبي و هنري، از مهم‌ترين وجوه آن است که از ديرباز، محل وفاق قرآن‌پژوهان بوده و در بررسي و کشف و تبيين اين وجه، قلم‌فرسايي‌ها و نظريه‌پردازي‌ها و مطالعات ديريني داشته‌اند.

    بي‌ترديد به‌کارگيري عناصر ادبي و هنر در هر زباني، به هدف اثرگذاري و رخنه در ذهن و ضمير مخاطب است. مبحث سياق انگيزشي گزاره‌هاي قرآني، به چگونگي بهره‌برداري قرآن کريم از عناصر ادبي و هنري در القاي مفاهيم و پيام‌ها به مخاطب نظر دارد؛ ازاين‌رو در پي تقرير و تفصيل وجوه فصاحت و بلاغت و صنايع ادبي به‌کاررفته در قرآن كريم نيست.

    بسياري از گزاره‌هاي خبري قرآن مجيد، افزون بر داشتن قالب خبري، با اسلوب و سياقي عرضه شده‌اند که از قصد ايجاد نوعي انگيزش و اثربخشي مضاعف در مخاطبان حكايت دارند. قصه‌گويي و داستان‌سرايي، به‌کارگيري امثال و حِکَم، الگوپردازي و تصويرسازي و...، بسترها و قالب‌ها و اسلوب‌هايي هستند که وقتي گزاره‌‌هاي خبري صرف در آنها ارائه گردد، افزون بر وجه خبري، صبغه انگيزشي و اثرگذاري‌ خاصي را به خود مي‌گيرند و جانب انگيزشي در آنها برجسته مي‌گردد.

        1. د) همراهي با ادات انگيزش‌زا

    از ديگر عناصر انگيزش در گزاره‌هاي خبري قرآن مجيد، چگونگي ارائة خبر از سوي مُخبر و به‌کارگيري برخي ادوات زباني در گزاره‌‌هاي خبري است كه مي‌تواند بُعدي فراتر از خبر را در اين‌گونه گزاره‌ها داشته باشد. به باور اديبان و انديشوران علم بلاغت، گزاره‌هاي خبري برخوردار از برخي ادوات تأکيد و انشاء، به قصد تأثيرگذاري بر مخاطب به ‌کار گرفته مي‌شوند. اين‌گو‌نه گزاره‌ها، دربردارندة قطعيت خود ِخبر يا مقاومت گيرنده و شنونده در باوركردن مضمون آن و خارج ساختن او از شک و ابهام است؛ از‌اين‌رو در زمرة گزاره‌هاي انشايي در معناي بلاغي قرارمي‌گيرند (سيوطي، 1969، ج3، ص321)؛ زيرا اين دسته از گزاره‌ها، تنها حاوي خبر صِرف نيستند، بلکه دربردارنده خبر و صور و ادوات تأکيدي و تأثيرگذار ديگري نيز هستند که قصدي انشايي را با خود به همراه دارند. در واقع، گزاره‌هاي خبري صِرف در قرآن يافت نمي‌شوند يا به‌ندرت يافت مي‌شوند.

    آري، از ديگر عناصر انگيزش در گزاره‌هاي خبري قرآن، محفوف بودن آنها به ادواتي است که به جملة خبري، بار انشايي و انگيزشي مي‌بخشد. اسلوب‌هاي بيان گزاره‌هاي خبري، دست‌كم با سه شکل و اسلوب به مخاطب القا و عرضه مي‌شوند:

          1. يكم. اسلوب ابتدايي

    به‌کارگيري اين شيوه، زماني است که مخاطب نسبت به مضمون خبر، خالي‌الذهن است و دربارة حکم گزاره و مضمون آن، موضعي خاص ندارد؛ نه نفياً و نه اثباتاً؛ يعني گزارة‌‌ خبري، صرف خبر است، نه بيشتر و نه کمتر.

          1. دوم. اسلوب طلبي

    به‌کارگيري اين روش، هنگامي است که مخاطب نسبت به حکم و مضمون خبر، شك دارد. ازاين‌رو استفاده از ادوات تأكيد و انشاء در مضمون خبر، به او کمک مي‌کند، تا از اين دو دلي و حالت شك بيرون آيد و بر ترديدش فايق گردد و به يقين برسد.

    به نظر مي‌رسد وجه اطلاق «طلبي» به اين اسلوب، هم طلبي است که براي خروج از دودلي در مخاطب وجود دارد و هم طلب و انشايي است، ازجانب گويندة آن افاقه مخاطب بر هرگونه ترديد و تردد مي‌باشد.

          1. سوم. اسلوب انکاري

    به‌کارگيري اين شيوة‌ خبري، وقتي است که مخاطب، حکم و مضمون خبر را نمي‌پذيرد؛ از‌اين‌رو بايد در کلام، تأکيداتي متناسب با نحوه و ميزان شدت و ضعف انکارِ او آورده شود. براي نمونه، خداي حكيم در پاسخ منکران رزق و روزي آسماني، با لحني مؤكد چنين مي‌فرمايد: و روزى شما و آنچه به شما نويد مى‏دهند، در آسمان است؛ پس سوگند به پروردگار آسمان و زمين كه اين سخن، به همان‌گونه كه سخن مى‏گوييد، راستين است: «وَفِي السَّماءِ رِزقُكُم وَما تُوعَدُون فَوَرَبِّ السَّماءِ وَالأَرضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثلَ ما أَنَّكُم تَنطِقُون» (ذاريات: 22–23). در اين آيه، دست‌كم سه عنصر تأکيدي «قسم»، «اِنَّ» و «أنّ» به کار رفته است، افزون بر آنكه، عبارت «إِنَّهُ لَحَقٌّ» نيز بر مطابقت مضمون با واقع تأکيد دارد.

    بر پاية آنچه گذشت، مي‌توان گفت كه بيشتر گزاره‌هاي خبري قرآن، افزون بر صرف خبر، عناصر و ادواتي از تأکيد را به همراه دارند كه به هدف ايجاد نوعي انگيزش و در راستاي شك‌­زدايي، انکارستيزي و يا تغيير باور مخاطب نسبت به مضمون خبر به كار رفته‌اند.

    در اينجا، به گونة چكيده و فهرست‌وار، نمونه‌هايي قرآني از به‌‌کارگيري اين عناصر و ادوات بيان مي‌شود:

    - تأكيد «انّ»، مانند فرمودة قرآن در نكوهش‌ تبذير: «إِنَّ المُبَذِّرينَ كانُوا إِخوانَ الشَّياطين» (اسراء: 27)؛

    - «لام» ابتداء، مانند آية بيانگر اخلاق نبوي: «و انّکَ لعَلَي خُلُقٍ عَظِيم» (قلم: 4)؛

    - «اَمّا» شرطي، نظير آيات: «فَأَمَّا مَن أَعطَى‏ وَاتَّقَى ‏وَصَدَّقَ بِالحسنىَ‏ فَسَنُيَسِّرُهُ لِليُسرَى ‏وَأَمَّا مَن بخَلَ وَ استَغنىَ‏ وَكَذَّبَ بِالحسنىَ فَسَنُيَسِّرُهُ لِلعُسرَى» (ليل: 5-10)؛

    - «قَد» تأکيد، مانند آية «قَد أَفلَحَ مَن تَزَكَّى» (اعلي: 14)؛

    - «سين»، نظير اين فرمودة ‌الهي: «أُولئِكَ سَيَرحَمُهُمُ اللَّهُ» (توبه: 71)؛

    - ضمير فصل، مانند آية «اِنّ ربکَ هُوالخلاّق العَلِيم» (حجر: 86)؛

    - حروف ويژة قَسَم، مانند حرف «واو» در آيه «وَالعَصرِ إِنَّ الانسَانَ لَفِى خُسر» (عصر: 1-2) و حرف «تاء» در آية «وَتَاللَّهِ لَأَكيدَنَّ أَصنامَكُم بَعدَأَن تُوَلُّوا مُدبِرين» (انبياء: 57)؛

    - «نون» تأکيد خفيفه و ثقليه، نظير آية: «قَالَت فَذَالِكُنَّ الَّذِى لُمتُنَّنىِ فِيهِ» (يوسف: 32)؛

    - حرف تنبيه «ألا»، مانند آية: «أَلاإِنَّ أَولِياءَ اللَّهِ لاَوفٌ عَلَيهِم وَلاهُم يَحزَنُونَ» (يونس: 62)؛

    - حروف زائده‌ که كاربردهاي فراواني دارند، مانند حرف اضافه «لا» در آية «فَلا أُقسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ» (واقعه: 75) و «مِن» در سياق استفهام انکاري: «هل مِن خالقٍ غيرُ اللهِ يرزقکم من السماء والارض» (فاطر: 3) و حرف اضافه «باء» در آية «وَمَا الله بغافلٍ عَمّا تعملونَ» (بقره: 74)؛

    - تکرار فعل، نظير اين فرمودة خداوند سبحان: «وَجَعَلنَا نَومَكمُ‏ سُبَاتًا وَجَعَلنَا الَّيلَ لِبَاساً وَجَعَلنَا النهَّارَ مَعَاشًا» (نبأ: 9-11)؛

    بي‌ترديد آيات و گزاره‌هاي خبري ‌يادشده، صِرف خبر نيستند و عناصري از انگيزش را با خود دارند. به ديگر سخن، سياق تأکيدي، اين‌گونه گزاره را از حالت خبري صِرف خارج ساخته است و اين آيات به هدف ايجاد تأثير و انگيزش‌هايي در مخاطب بيان شده‌اند.

      1. 5. زبان انگيزشي قرآن و نظرية ابرازگرا

    به نظر مي‌رسد يکي از دلايل مغفول ماندن بعد انگيزشي زبان قرآن در پژوهش‌هاي پيشين و عدم تبيين آن، دغدغة تداعي نتايج حاصل از نگاه ابرازگرايانه و احساس‌انگاري زبان دين و ترتب آثار آن بر قرآن و زبان آن است. از‌اين‌روي ضروري است ضمن بررسي اجمالي به پاسخ آن نيز بپردازيم.

    ديدگاه پوزيتيويسم منطقي با مبناي اصالت حس و تجربه سبب ظهور و بروز نظرياتي در قلمرو زبان دين گشت که گزاره‌ها و مفاهيم ديني را از اساس غيرمعرفت‌بخش و فارغ از «واقع» و مابازاي نفس‌الامري نشان مي‌داد. ديدگاه احساس‌گرايي يا ابرازگرا در زمرة اين نظريات است و اي، آ. ريچاردز و برتراند راسل نخستين کساني بودند که اين نظريه را مطرح کردند؛ اما در دنياي انگلو ساکسون آير و استيونسن آن را توسعه دادند (هير، 1383، ص 20).

    آير با تأثيرپذيري از پوزيتيويسم منطقي، معتقد بود که هر گزارة معنادار، در يکي از اين دو مقوله مي‌گنجد:

    الف) گزاره‌هاي تحليلي که به گونة ضروري صادق‌اند، مانند قضاياي منطقي و رياضي؛

    ب) گزاره‌هاي ناظر به واقعيت تجربي که معنا و صدق آن را تحقيق‌پذيري تجربي آشکار مي‌کند (باربور، 1374، ص152).

    وي پس از اين تفصيل مدعي شد که گزاره‌هاي فلسفه يا جملات متافيزيکي و اخلاقي و الهياتي، تنها بيانگر عواطف و هيجانات هستند و صدق و کذب دربارة آنها بي‌معناست (همان، ص153).

    بر اساس نظرية احساس‌انگاري، گزاره‌هاي کلامي، بيانگر نوعي احساس خاص شخصي متدين هستند که خبر ابراز احساس شخصي، بر واقعيتي عيني و نفس‌الامري دلالت نمي‌کند. براي نمونه گزارة «خدا آسمان و زمين را خلق کرد» از نوعي احساس ترس و حيرت گوينده سخن مي‌گويد که از شکوه طبيعت به او دست مي‌دهد (ساجدي، 1392، ص162). به ديگر سخن اين گزاره‌ها، جملات شاعرانه‌اي هستند که بيانگر احسات دروني مشخصي‌اند، نه بياناتي توصيفي و ناظر به واقع (عليزماني، 1375، ص36).

      1. 1-5. نقد و بررسي

    چنان‌که روشن است بر اساس اين ديدگاه گزاره‌هاي ديني برانگيزانندة نوعي احساس در مخاطبان خويش هستند که پشتوانه‌اي از واقع ندارند و حکايتگر از آن نيستند. چنان‌که پيش‌تر آمد، مغفول ماندن بعد انگيزشي زبان قرآن و عدم درنگ لازم در تبيين جايگاه انگيزش در زبان آن احياناً برخاسته از اين نگراني است که تأکيد بر زبان انگيزشي قرآن احتمالاً مدعيات ابرازگرايان و احساس‌انگاري زبان دين را تداعي مي‌كند.

    بُعدي از انگيزش‌هاي قرآني، به احساسات آدمي يا تحريک احساسات او مي‌انجامد. از‌اين‌رو در آغاز، به بيان و بررسي اين مورد مي‌پردازيم و در اين‌باره‌ مقدماتي را پيش مي‌نهيم.

    شناخت متکلم از مخاطب و خصوصيات و قابليت‎ها و توان‌هاي ادراکي او، از شرايط برقراري ارتباط زباني صحيح است. در قرآن کريم، متکلم، خداي سبحان و آفريدگار عالم است و مخاطب او نيز انسانِ داراي ابعاد وجودي عديده. احساسات، مشاعر و عواطف نيز از ابعاد وجودي آدمي است که در جاي خود، اموري حقيقي هستند و در فرايند ادراک و ايجاد ارتباط با واقعيت‌ها، نقش و کارکردي خاص دارند.

    انگيزش‌هاي قرآني دامنه‌ وسيعي از قوا و ابعاد وجودي انسان را پوشش مي‌دهد؛ مانند انگيزش‌هاي شناختي، گرايشي، رفتاري و احساسي. ازاين‌رو انگيزش‌هاي معطوف به احساس، تنها بخشي اندک از اين انگيزش‌ها را دربر مي‌گيرد. براين‌اساس در تأثيرگذاري گزاره‌هاي ديني براي برانگيختن احساسات متدينان شکي نيست.

    آري، عقايد ديني مي‌توانند به بهترين وجه، احساسات انسان‌ها را تحريک كنند و شايد کمتر امري بتواند چنين تأثيري را به دنبال داشته باشد. علم، فلسفه، تاريخ، ادبيات و هنر، هريک به نوبة‌ خود تأثيراتي را در انسان بر جاي مي‌گذارند؛ اما قدرت، شدت و حِدت عقايد ديني را ندارند. اين توانمندي بالا در تأثيرگذاري، برخي را بر آن داشته تا زبان دين را ابرازگرا و گزاره‌هاي آن را غيرمعرفت‌بخش بپندارند؛ بي‌آنکه دليلي متقن و پذيرفتني ارائه كنند. برخي علوم و فنون، مانند سينما، تئاتر، شعر، رمان و قصه در تأثيرگذاري و احساس‌انگيزي وجه مشترکي با قرآن كريم و گزاره‌هاي آن دارند؛ اما تفاوت اساسي ميان دين (به گونه عام و قرآن مجيد به صورت خاص) با اين فنون، افزون بر شدت و حِدت تأثيرگذاري قرآن نسبت به آنها، همين معرفت‌بخشي و واقع‌نموني گزاره‌هاي ديني و قرآني است؛ زيرا اصل آغازين در هنرها و فنون يادشده، معرفت‌بخش نبودن آنهاست. بي‌شك ميان تأثيرگذاري و برانگيختن احساس از يک‌سو و غيرمعرفت‌بخشي و غيرواقع‌‌نموني از سوي ديگر، به‌هيچ‌روي نمي‌توان رابطه‌ برقرار کرد. بر فرض وجود رابطه نيز، منطقي‌تر آن است که ميان شدت و حدت تأثيرگذاري و انگيزش با معرفت‌بخشي رابطه‌‌اي مستقيم برقرار كرد؛ زيرا متکلم گزاره‌هاي قرآني، معرفت‌بخشي را مبنا و اصل اولي در خطابات خود قرار مي‌دهد و بر آن تصريح مي‌كند. از سوي ديگر، رويکرد مخاطبان به اين گزاره‌ها نيز معرفت‌بخشي و واقع‌نموني است و همين امر، سبب شدت تأثيرگذاري و احساس‌انگيزي اين گزاره‌ها مي‌شود.

    اگر تأثيرات و انگيزش‌هاي هر گزاره‌اي دليل بر غيرمعرفت‌بخشي آن‌ قلمداد شود، بايد بسياري از نقل‌ها و گزاره‌هاي خبري در بيان حوادث داراي آثار عاطفي و انگيزش‌ها را غيرمعرفت‌بخش دانست. بي‌ترديد، حملات مغول، ددمنشي استالين، بمباران اتمي هيروشيما و ناکازاکي و مانند آن که امروزه در قالب گزاره‌هاي تاريخي، نقل و دريافت مي‌گردد، تأثيرگذار است و انگيزش‌هاي عاطفي‌اي را نيز به همراه دارد. آيا به صرف اين تأثير و انگيزش، مي‌توان به غيرمعرفت‌بخشي اين گزاره‌ها حکم كرد؟ تحريک احساسات در موارد پيش‌گفته و نيز درگزاره‌هاي ديني، نه‌تنها از معرفت‌بخشي آنها مانع نمي‌شود، بلکه از لوازم معرفت‌بخشي آنهاست. واقعي پنداشتن آنها، زمينة تحريک احساس را فراهم مي‌آورد. هرچند در پاره‌اي موارد، نه صرف گزاره، بلکه تحليل عقلي و منطقي آن، شدت تأثير و احساس را در پي خواهد داشت، اما چنان‌که آمد انگيزش‌هاي قرآني منحصر به بعد احساسي و عاطفي مخاطبان نيست، بلکه دامنه‌اي بس وسيع دارد و همة ابعاد و جوانب وجودي انسان را پوشش مي‌دهد. بررسي آيات متضمن انگيزش‌هاي شناختي (آياتي که فکر، انديشه، حواس، عقل و مراتب آن، قلب و ديگر قواي شناختي انسان را خطاب قرار مي‌دهد) حکايت از اين معنا دارد که هدف نخست در خطابات قرآني تحريک قوا و ابزارهاي شناختي در جريان کشف حقايق و اموري است که دستيابي به آنها هدايت و سعادت انسان را در پي خواهد داشت. آيات پرشمار متضمنِ چنين انگيزش‌هايي دلالتي آشکار بر معرفت‌بخشي و ناظر به واقع بودن زباني است که حامل و حاوي آنهاست.

      1. نتيجه‌گيري

    زبان انگيزش هم از پشتوانة کلامي، همسويي آن با اوصاف عام قرآن کريم همچون اعجاز قرآن، يادآورندگي و ذکر بودن آن، بشارت‌دهي و انذارگري، موعظه بودن و همچنين غايت‌گرايي (هدايت)، و هم از طريق انتشار وسيعش در گزاره‌هاي انشايي و خبري دست‌کم از چهار طريق که عبارت‌اند از متکلم بودن خدا (منشأ الهي گزاره‌ها)، انگيزشي بودن نفس خبر و مفاد آن، سياق انگيزشي بيان اخبار و همراهي اين گزاره‌ها با ادات انگيزشي به اثبات رسيد.

    زبان انگيزشي قرآن کريم با معرفت‌بخشي و حاکويت آن از واقع تعارضي ندارد، بلکه دامنه انگيزش‌هاي قرآني همة سطوح معرفتي در انسان را شامل مي‌گردد. به کارگيري ترکيب «زبان انگيزشي» از باب تأکيد و براي تبيين نقش عنصر انگيزش در قرآن کريم انجام پذيرفت و نه ازباب انحصار زبان قرآن در انگيزش. بنابراين زبان قرآن کريم زباني تأليفي است که در کنار ديگر مؤلفه‌هاي آن همچون عرفي بودن (قابليت فهم)، ناظر به فطرت بودن (زبان فطري)، و معرفت‌بخشي، مؤلفه انگيزش نيز نقش و جايگاه خاص و شاخص خود را دارد.

    ​​​​​​​

    References: 
    • ابطحي اصفهاني، سيدمحمدباقر، 1392، قرآن، جامع الاخبار و الاثار عن النبي والائمه الاطهار، قم، مؤسسة امام المهدي.
    • آخوندخراساني، محمدكاظم، 1409ق، کفاية الاصول، تحقيق مؤسسة آل‌البيت، قم، مؤسسة آل‌البيت.
    • ابن‌منظور، محمدبن مكرم، 1414ق، لسان العرب، چ سوم، بيروت، دار صادر.
    • بار‌بور، ايان، 1374، علم و دين، ترجمه بهاءالدين خرمشاهي، چ دوم، تهران، نشر دانشگاهي.
    • پارسا، محمد، 1390، انگيزش و هيجان، چ سوم، تهران، دانشگاه پيام‌ نور.
    • تهانوي، محمدعلي، 1996م، کشاف اصطلاحات الفنون والعلوم، تحقيق علي دحروج، بيروت، مكتبة لبنان ناشرون.
    • جعفري، محمدتقي، 1362، شرح و تفسير نهج البلاغه، تهران، فرهنگ اسلامي.
    • جوادآملي، عبدالله، 1382، سرچشمه انديشه، قم، اسراء.
    • ـــــ ، 1378، قرآن در قرآن، قم، اسوه.
    • خوانساري، محمد، بي‌تا، منطق صوري، چ سوم، تهران، دانشگاه تهران.
    • خوئي، سيدابوالقاسم، 1394ق، البيان في تفسيرالقرآن، قم، مطبعه العلميه.
    • ـــــ ، 1410ق، محاضرات في اصول الفقه، تقريرمحمد اسحاق الفياض، چ سوم، قم، دارالهادي.
    • دامن‌پاک مقدم، ناهيد، 1380، بررسي نظريه عرفي بودن زبان قرآن، تهران، تاريخ و فرهنگ.
    • راغب اصفهاني، حسين‌بن محمد، 1412ق، مفردات، تحقيق صفوان عدنان داوودي، بيروت، دارالعلم.
    • رضايي اصفهاني، محمدعلي، 1386، پژوهشي در اعجازعلمي قرآن، قم، پژوهش‌هاي تفسير و علوم قرآن.
    • زرکشي، بدرالدين، 1957م، البرهان في علوم القرآن، تحقيق محمّد ابوالفضل ابراهيم، بيروت، دار احياء الكتب العربية.
    • ساجدي ، ابوالفضل، 1392، زبان قرآن با نگاهي به چالش‌هاي کلامي تفسير، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • سعيدي‌روشن، محمدباقر، 1389، زبان قرآن و مسائل آن، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
    • سرل، جان، 1387، افعال گفتاري، ترجمه محمدعلي عبدالهي، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي.
    • سيف، علي اکبر، 1377، روانشناسي پرورشي، چ نوزدهم، تهران، آگاه.
    • سيوطي، جلال‌الدين، 1384، الإتقان في علوم القرآن، ترجمه سيدمحمود دشتي، قم، دانشکده اصول الدين.
    • سيوطي، جلال‌الدين، 1969م، معترک الاقران في اعجازالقرآن، تحقيق علي محمّدالبجاوي، قاهره، دارالفکرالعربي.
    • طباطبائي، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان، چ پنجم، قم، دفتر انتشارات اسلامي.
    • عليزمانى، اميرعبّاس، 1375، زبان دين، قم، دفتر تبليغات اسلامى.
    • فراهيدي، خليل‌بن احمد، 1410ق، کتاب العين، تحقيق مهدي مخزومي و ابراهيم سامرائي، چ دوم، قم، هجرت.
    • مارشال ريو، جان، 1376، انگيزش و هيجان، تهران، مؤسسه نشر.
    • معين، محمد، 1364، فرهنگ معين، تهران، اميرکبير.
    • مصطفوى، حسن، 1380، تفسير روشن، تهران، مركزنشركتاب.
    • مکارم شيرازي، ناصر، 1374، تفسيرنمونه، تهران، دار الكتب الاسلاميه.
    • مورهد، گريفين، 1391، رفتار سازماني، تهران، مرواريد.
    • موسوي خميني، سيدروح‌الله، 1368، شرح چهل حديث ، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني.
    • نکونام، جعفر، 1377، «نظريه عرفي بودن زبان قرآن»، معرفت، ش24.
    • نوري همداني، حسين، 1386، دانش ‌عصر فضا، تهران، آدينه سبز.
    • هير، ريچاردمرونِي، ۱۳۸۳، زبان اخلاق، ترجمه امير ديواني، قم، کتاب‌ طه‌.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    عباسی نیا، سعید، ساجدی، ابوالفضل.(1395) قرآن و زبان انگیزشی. دو فصلنامه معرفت کلامی، 7(1)، 103-130

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    سعید عباسی نیا؛ ابوالفضل ساجدی."قرآن و زبان انگیزشی". دو فصلنامه معرفت کلامی، 7، 1، 1395، 103-130

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    عباسی نیا، سعید، ساجدی، ابوالفضل.(1395) 'قرآن و زبان انگیزشی'، دو فصلنامه معرفت کلامی، 7(1), pp. 103-130

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    عباسی نیا، سعید، ساجدی، ابوالفضل. قرآن و زبان انگیزشی. معرفت کلامی، 7, 1395؛ 7(1): 103-130