نقد عقل خودبنیاد دینی
Article data in English (انگلیسی)
-
- مقدمه
مکتب تفکيک عنواني است براي ديدگاهي که خواهان و مدعي تمايز و عدم تداخل و مزج سه حوزه معرفتي يعني قرآن، برهان و عرفان است. ميرزامهدي اصفهاني را بايد طلايهدار اين تفکر در دوران معاصر دانست. از شارحان و مروجان بلندهمت اين نظريه که سهم قابلتوجهي در تبليغ و توجيه و ترويج آن داشته، استاد محمدرضا حکيمي است. وي با جعل اصطلاح «عقل خودبنياد ديني» که در حقيقت رکن محوري نظريه تفکيک بهشمار ميرود بر اين نکته اصرار ميورزد که راه دستيابي به حقيقت معارف ديني و معارف حقيقي ديني، اتکاي همهجانبه به شريعت است. او عقل ابتدايي و سطوحي و يا عقل فلسفي را در باريافتن به بلنداي معارف الهي عليل ميداند و معتقد است زماني ميتوان در مداري نامحدود بال تفکر و تعقل را به پرواز درآورد که عقل را با ضميمه کردن وحي از سطوح جدا کنيم و به اعماق و دفائن برسانيم. منتقدان مکتب تفکيک و ديدگاههاي استاد حکيمي غالباً با رويکرد دفاع از فلسفه پاي به ميدان نقادي گذاردهاند. گزارشي از آثاري که در دفاع يا رد اين ديدگاه نگاشته شدهاند، در «کتابشناسي توصيفي مکتب تفکيک» نوشته هادي رباني گرد آمده است. آنچه اين پژوهش را از ديگر آثار مرتبط متمايز ميکند، تمرکز بر نقد و بررسي تبيين استاد حکيمي از عقل خودبنياد ديني به عنوان رکن رکين نظريه تفکيک است؛ بيآنکه خواهان احقاق حق فلسفه و اعاده حيثيت فيلسوفان باشيم. نگارنده بر اين باور است که عقل خودبنياد ديني در مقام تبيين، دچار سردرگميها و کاستيهاي اغماضناپذير است؛ بهگونهايکه هويت اين عقل را در پرده زمخت ابهام گرفتار ساخته است. طراحان ديدگاه عقل خودبنياد ديني با پرسشهاي بيپاسخ فراوان و مهمي دست به گريباناند. براي نمونه بايد بگويند که سازوکار تکوين و توسعه عقلي با عنوان عقل خودبنياد ديني چيست؟ عناصر جداساز عقل خودبنياد از ديگر عقول به صورت مشخص چيست؟ و به بيان ديگر، ارکان هويتساز عقل خودبنياد ديني کداماند؟... ضرورت اين پژوهش را بايد در اهميت «روششناسي» در علوم مختلف جستوجو کرد. عقل خودبنياد ديني ديدگاهي در قلمرو روششناسي مطالعات ديني است و اگر به کاستيهايش توجه نشود، آثاري زيانبار به همراه خواهد داشت. اگر در اصطياد، شرح و تبيين و توجيه معارف ديني زمام کار را به دستان روشي ناکارآمد، هرچند پرادعا بسپاريم، در واقع پاي حکم اعدام معارف را امضا کردهايم. در روششناسي، سهلانگاري سم مهلک است و تجربه ناموفق و عبرتآموز اخباريان در عالم اسلام و تشيع ميتواند دليل محکمي بر درستي حزمانديشي وسواسگونه در اين مورد خاص و مواردي از اين دست باشد.
-
- 1. گزارشي از آراي استاد محمدرضا حکيمي
- 1-1. منزلت عقل در مکتب تفکيک
- 1. گزارشي از آراي استاد محمدرضا حکيمي
عقل در مکتب تفکيک، ارج و قيمتي والا دارد. اين مکتب به دليل دعوت هميشگي قرآن به تعقل، انحصار فهم تجريدي قرآن در تعقل، دعوت هميشگي معصوم به تعقل و انحصار فهم تعاليم معصوم در تعقل بر بهکارگيري عقل و بهرهوري از تعقل تأکيد ويژهاي دارد (حکيمي،1391الف، ص47). تفکيکيان در قرائت استاد حکيمي هرچند قلمرو دين، فلسفه و عرفان را از يکديگر جدا ميدانند، اما سهم عقل را در هيچيک از قلمروهاي مزبور به طاق نسيان نميسپارند. نکته اينجاست که هرچند همه مکاتب مزبور جرعهنوش چشمهسار عقلاند، لکن تشخيص درست و نهايي و سخن آخر از آن نماد هر کدام است؛ يعني وحي، عقل نظري و کشف (همان، ص40). به بيان ديگر در فلسفه، اصالت با عقل است و در عرفان سخن آخر را کشف ميگويد و عقل، نقشي تعيينکننده در مقدمات دارد و در دين، وحي است که سايهگستراني ميکند و عقل را در پرتو عنايات خويش به عاليترين سطوح متصور ميرساند (حکيمي، 1388، ص120،121،122).
-
-
- 2-1. عقل خودبنياد ديني
- 1-2-1. چيستي عقل خودبنياد ديني
- 2-1. عقل خودبنياد ديني
-
در قرائت تفکيکي استاد محمدرضا حکيمي، عقل بر اساس قضاوت صادره از خود عقل، در ادراک حقائق به صورت عام، داراي دو مرحله بسندگي و نابسندگي است. «عقل خودبسنده» همه حقائق را خود به خود ادراک ميکند و «عقل نابسنده» فاقد ادراک خود به خود همه حقيقتهاست؛ اما در صورت ارائه درست موضوعات به اين عقل، از عهده درک و تصديق آنها برميآيد (حکيمي، 1391الف، ص23). ازاينروست که در سلوک متشرعانه که سلوکي در جهت رسيدن به تمامي کمالات ممکن انساني است، به دو هادي نيازمنديم: حجت ظاهري و حجت باطني (همان). به بيان ديگر آنگاه که عقل بهتنهايي يا با کمک عناصري مانند تجربه، مشاهده عيني و کشف، پاي در کارزار فهم حقايق ميگذارد، به سبب محدوديت ذاتي و محدوديت تواناييهاي عوامل امدادي مذکور، در درک و کشف تام واقعيتهاي موجود در عالم هستي کامياب نيست؛ اما آنجا که زلف عقل به زلف بلندبالاي شرع گره ميخورد و دست تواناي وحي به امدادش ميآيد، توانايي عقل نامحدود ميشود (همان، ص74). براي مثال عقل در اثبات اصل وجود خدا و اوصافي نظير علم، حيات و قدرت به نحو اجمال خودبسنده است، ولي در درک چگونگي صفات خداوند محتاج وحي است (همان، ص56 و 57). بنابراين عقل ابزاري (عقل سطوحي، عقل ابتدايي، عقل فلسفي، عقل صوري، عقل يوناني بنياد و التقاطي، عقل پوستهاي و...) راهگشاي کامل نيست و ازآنجاکه اصل، رسيدن به «عقل دفائني» يعني دفائن و اعماق عقل و نه سطوح آن است و اين مطلب مهم بر اساس تعاليم اوصياي دين که فرمودند: «و يثيروا لهم دفائن العقول» (نهجالبلاغه، 1379، خطبه اول) از جمله رسالتهاي اختصاصي انبياي الهي است، بايد دست نياز را به دامان بينيازي چون وحي آويخت و براي رسيدن به آن هدف مقدس و لازم از او ياري جست. ازاينروست که مکتب تفکيک توجه عمدهاش را به «عقل اعماقي و دفائني» و يا «عقل خودبنياد ديني» معطوف کرده است و روي خوش به «عقل سطوحي و يوناني بنياد و التقاطي» نشان نميدهد (حکيمي،1391الف، ص68-73).
بر اساس همين نگرش، استاد محمدرضا حکيمي عقل و تعقل را داراي هفت مرتبه ميداند و آنها را از اهم به مهم، بدينترتيب برميشمارد: 1. عقل و تعقل وحياني (دفائني، نوري، فطري)؛ 2. عقل و تعقل عرفاني؛ 3. عقل و تعقل فلسفي اشراقي؛ 4. عقل و تعقل فلسفي مشائي؛ 5. عقل و تعقل فلسفي- عرفاني صدرايي؛ 6. عقل و تعقل استقرايي؛ 7. عقل و تعقل تجربي.
بالاترين اين مراتب، مرتبه نخست است که تمام بالقوههاي عقل در آن، بالفعل ميشود و عقل در مدار باز و غيرمحصور قرار ميگيرد (همان، ص107و108). اين عقل محصول تشرع تام در عقيده و عمل و رها شدن از حجابهاي غرايز، اغراض نادرست، اعمال نادرست، افکار ناسالم و اصطلاحات و مفاهيم است (همان، ص41). سرِّ تأکيد مکتب وحي بر عمل به عبادات و ترک محرمات را نيز بايد در همين نکته جستوجو کرد. به بيان ديگر عبادات شرعي و سلوک متشرعانه با رعايت جميع شرايط موجب بازگشت به «فطرت الستي» و زاييده و بارور شدن «عقل نوري» خواهد شد که از قبل آن معرفت حقيقي و سپس عبادت حقيقي سر بر خواهد آورد:
عمل به عبادات و ترک محرمات ç عقل نوري ç معرفت حقيقي ç عبادت حقيقي
معناي سخن امام صادق که فرمود: «العقل ما عبد به الرحمان» (حرعاملي، 1414ق، ج1، ص4) نيز همين است (حکيمي، 1391الف، ص43).
خلاصه آنکه عقل خودبنياد ديني عقل آرميده در بستر وحي است. عقلي است که عليالدوام حرکت در مدار باز و غيرمحصور را تجربه ميکند و به جهت معاضدت وحي، مانند پرندهاي است که بال پروازش را در فضايي لايتناهي گشوده است؛ ازاينروست که قرآن کريم را در روايات، «ربيع القلوب» (ابشعبه حراني،1363، ص150) دانستهاند؛ يعني مبدأ رويشها و جوششهاي آزاد (حکيمي، 1388، ص216و217).
-
-
-
- 2-2-1. چرايي عقل خودبنياد ديني
-
-
آنچه در موضوع چرايي عقل خودبنياد ديني در آثار استاد حکيمي بيش از همه خودنمايي ميکند، تأکيد بر محدودانديشي و محدوده داري عقل منفصل از وحي است. محدوديت و نابسنده بودن عقل مستقل از وحي، همانگونه که پيشتر نيز بيان شد اولاً حکم خود عقل است و ثانياً از برخي روايات نيز ميتوان اشارات و تنبيهاتي بر آن يافت؛ رواياتي نظير «أَلَا وَمَثَلُ الْعَقْلِ فِي الْقَلْبِ کمَثَلِ السِّرَاجِ فِي وَسَطِ الْبَيت»(مجلسي، 1403ق، ج1، ص99) که با تشبيه نقش عقل در ساختمان وجود آدمي به چراغ خانه، ضمن آنکه بر روشنيبخشي و معرفتآفريني آن دلالت ميکند، اين نکته ظريف و لطيف را نيز گوشزد ميکند که پرتوافشاني عقل، بهسان نورافشاني چراغ خانه محدود است و تنها چيزهايي را نمايان ميکند که در پرتو رس آن قرار گيرد (حکيمي، 1391الف، ص56). عقل در همه علوم نيازمند به عاملي بيرون از ذات خويش است؛ در علوم حسي و تجربي نيازمند حواس و آزمون و تجربه، در علوم تاريخي نيازمند مسموعات و منقولات، در علوم استقرايي نيازمند آمار و استقرا، در علوم فلسفي محتاج قواعد منطقي، در علوم عرفاني و اشراقي نيازمند کشف و اشراق و معيارهاي صحت کشف و در علوم وحياني نيازمند وحي و تنزيل (همان، ص187). عقل مستقل از وحي از منظر استاد حکيمي داراي محدوديتهاي دهگانهاي بدين شرح است:
1. محدوديت در شناخت همه راههاي ادراک حقايق؛
2. محدوديت در شناخت خود حقايق؛
3. محدوديت در شناخت همه ابعاد حقيقتهايي که تا اندازهاي درک شدهاند؛
4. محدوديت در ادراک کامل روابط حقيقتهاي درکشده با يکديگر؛
5. محدوديت در شناخت حقايق فراعقلي (به طور خاص)؛
6. محدوديت توان عقل در ادراک تأثير معرفت موضوعات فراعقلي در معرفت موضوعات عقلي محض؛
7. محدوديت توان عقل در ادراک تأثير معرفت موضوعات فراعقلي در معرفت موضوعات حسي و تجربي؛
8. محدوديت توان عقل در ادراک تأثير معرفت موضوعات فراعقلي در معرفت موضوعات کشفي و شهودي؛
9. محدوديت توان عقل در ادراک روش درست استفاده از عقل؛
10. محدوديت توان عقل در ادراک عوامل خنثاکننده معرفت (حکيمي، 1391ب، ص24 و 25).
اين محدوديتها با قطعنظر از امداد وحي و اتصال به خزانه بيمنتهاي آن، حرکت تکاملي بشر را دچار آسيبهاي جدي و جبرانناپذير ميکند. به بيان ديگر، غايت غايات زندگي انساني، رسيدن به روحانيت کلي و کمال مطلق است. رسيدن به کمال مطلق موقوف بر دو امر است: «علم تام» به واقعيت وجودي انسان و جهان و «تربيت الهي». «علم تام» از «علم محيط الهي» سرچشمه ميگيرد که مراتب اعطايي آن جز در نزد معصوم نيست. اساس «تربيت الهي» نيز از مقوله «ولايت تکويني» است که از طريق خدا به پيامبر و از طريق پيامبر به علي و از طريق او به ديگر معصومان رسيده است. بنابراين براي رسيدن به کمال مطلق بايد به کامل مطلق که معصوم است رجوع کرد (حکيمي، 1393، ص178و179). کارکرد عقل که در روايات از آن به حجت باطني تعبير شده است (کليني،1407ق، ج1، ص16) يافتن حجت ظاهري و اخذ حقايق مکتوم از اوست تا آدمي با فهم آن حقايق به کمال انساني- الهي خويش برسد (حکيمي، 1391الف، ص62).
نکته ديگري که استاد حکيمي بدان توجه ميدهد آن است که معلومات حاصله از عقلورزي منقطع از وحي، آميخته با مجهولات بسياري است و اين آميختگي، معلومات را نيز دچار خدشه ساخته، از اعتبار ساقط ميکند (همان، ص52):
کم دانستن يعني ندانستن. هنگامي که يک معلوم نسبي... غرق در هزارها مجهول به دست انسان ميآيد، بهراستي به چه اندازه به «علم صحيح» و «حقايق نفسالامري» دست يافته است؟... علم قليل جهل کثير را با خود به همراه دارد (حکيمي، 1388، ص149).
طرح عقل خودبنياد ديني از سوي تفکيکيان و از جمله استاد محمدرضا حکيمي را ميتوان واکنشي به طعن و تعريض برخي متفکران غربي نظير برتراند راسل نيز دانست. راسل در مجلد دوم از کتاب تاريخ فلسفه در قضاوتي درخور تأمل درباره فلسفه و تمدن اسلامي مينويسد:
فلسفه عربي به عنوان تفکر اصيل و بديع حائز اهميت نيست. مرداني چون ابنسينا و ابنرشد اساساً شارح هستند. بهطورکلي نظريات فلاسفه علمي در منطق و مابعدالطبيعه، از ارسطو و نوافلاطونيان، و در طب از جالينوس و در ستارهشناسي و رياضيات از منابع يوناني و هندي گرفته شده، و اهل عرفان نيز فلسفه ديني خود را با عقايد قديم ايراني چاشني زدهاند. نويسندگاني که آثار خود را به زبان عربي نوشتهاند در زمينه رياضيات و شيمي تازگي نشان ميدهند و کشفيات آنان در زمينه شيمي نتيجه تصادفي پژوهشهاي آنان در کيمياگري بوده است. تمدن اسلامي در بهترين ادوار خود، از جهت هنر و از جهات فني بسياري قابل ستايش بود، و ليکن هيچ قدرتي در زمينه تفکر مستقل در مسائل نظري نشان نداد (راسل،1373، ص598).
استاد محمدرضا حکيمي با نقل جمله پاياني راسل، در کتاب الهيات الهي و الهيات بشري مينويسد:
اکنون آيا مايه افسوس نيست که اين دين با داشتن قرآن کريم متهم به نداشتن تفکر مستقل و وامگيري از بيگانگان پيش از اسلام شود؟ اين است سر مطرح کردن عقل خودبنياد ديني و اصرار بر آن و روشن کردن مبادي آن (حکيمي، 1388، ص237).
-
- 2. نقد و بررسي
نقد را شرح معايب و محاسن شخص، عملکرد، واقعه، خبر و نظر دانستهاند (نکونام، 1390، ص213). بنابراين پيش از بيان کاستيهاي ديدگاه استاد حکيمي درباره عقل خودبنياد ديني، مناسب است محسنات آن را کانون توجه قرار دهيم.
مهمترين و شايد تنها حُسن طرح نظريه عقل خودبنياد ديني، توجه دادن به ميراث سترگ و گرانبهاي معارف قرآني و روايي است؛ بهويژه آنکه اين مهم با قلم شيوا و استوار دردمندي چون استاد محمدرضا حکيمي صورت گرفته است. عبارات شناور، کمقلق، ساده و صميمي و در يک کلام، تحسينانگيز، برساختن اصطلاحات تازه و وامگرفته از قرآن و روايات نظير عقل دفائني، توالي و تکرار مضمون واحد در قالب عبارات متنوع و اثرگذار و استناد دائمي به معارف وحياني، در کنار روح دغدغهمند و پرتلاطم استاد حکيمي، آثار او را حتي براي آنانکه با برخي انديشههايش سر سازگاري ندارند، تبديل به مجموعهاي جذاب، خواندني، محرک و شورآفرين کرده است. بديهي است که اين ويژگي مربوط به اصل نظريه «عقل خودبنياد ديني» نيست؛ بلکه حسني است که در مقام طرح و شرح آن خودنمايي ميکند؛ يعني هرچند «عقل خودبنياد ديني» ديدگاهي مبهم و دفاعناپذير به نظر ميرسد، اما شيوه تبيين و حواشي طرح و شرح آن به گونهاي است که مزيت مذکور را به ارمغان ميآورد؛ مانند آنچه در قصه اخباريگري شاهدش بودهايم. جريان اخباريگري با اينکه به جهت مباني نظري جريان قابل دفاعي نبود، اما موجب احياي بسياري از روايات اهل بيت و تدوين مجموعههاي حديثي ارزشمندي نظير بحار الانوار علامه مجلسي شد و بسياري از کتب حديثي شيعه مانند عيون اخبار الرضا را که تا پيش از دوره رواج اخباريگري در گوشه عزلت و انزوا آرميده بودند، تا حد بسياري از انزوا خارج کرد (بهشتي، 1391، ص89 و207).
درباره کاستيها و نارساييهاي عقل خودبنياد ديني، سخن بسيار است. عقل خودبنياد ديني از ارکان مهم ديدگاه «مکتب تفکيک» است؛ ازاينرو منتقدان مکتب تفکيک غالباً با رويکرد دفاع از فلسفه و عرفان، در لابهلاي آثار انتقادي خويش، عقل خودبنياد ديني را نيز به چالش کشيده و رخنههاي موجود در آن را برجسته کردهاند. نگارنده در اين مجال درصدد دفاع از فلسفه و فيلسوفان و عرفان و عارفان و تکرار بيکموکاست چالشهايي که ديگران فراروي عقل خودبنياد ديني قرار دادهاند نيست؛ بلکه بر آن است که با تمرکز بر عقل خودبنياد ديني در آثار تفکيکي مشهور معاصر، استاد محمدرضا حکيمي، کاستيها و ابهاماتي را که يا اساساً ديگر منتقدان بدانها توجه نکرده و يا کمتر بدانها پرداختهاند بيان کند. اين کمبودها و ابهامات بدين قرارند:
1. واژه «عقل» گاه بر «قوه عالمه» و «مدرکه» اطلاق ميشود و گاه عنواني است براي ادراکات اين قوه (صدرالمتألهين، 1425ق، ج3، ص329). از جمله ابهامات موجود در تبيين عقل خودبنياد ديني، مربوط به سازوکار توانمندسازي آن است که آيا کارکرد وحي و نتيجه ضميمه شدن آن به عقل، اعطاي ادراکات تازه و بيسابقه و ما لايعلم است يا توانمندسازي قوه مدرکه انسان براي فهم چنين ادراکاتي؟ به بيان ديگر آيا استاد حکيمي آنجا که از عقل ابتدايي و ضرورت ضميمه شدن وحي به آن سخن ميگويد، قوه مدرکه را اراده کرده است يا ادراکات اين قوه را؟ آيا ثمره ضميمه شدن وحي به عقل سطوحي و ابتدايي، توانمند شدن اين عقل براي درک معارفي است که پيش از انضمام، امکان ادراک آنها وجود نداشت و وحي بهسان دارويي نيروآفرين، قوه ادراکي عقل سطوحي را از مدار محدود خارج و وارد مدار نامحدود ميکند، يا ثمره چنين انضمامي توانافزايي عقل به عنوان قوه مدرکه نيست، بلکه اعطاي معلوماتي است که تور عقل ابتدايي توانايي صيد آنها را ندارد؟ در عبارات استاد حکيمي هر دو معنا مشاهده ميشود؛ مثلاً ايشان «دفائن العقول» را گاه به ناپيداهاي هستي و اعماق عالم تفسير ميکند (حکيمي،1391، ص70) و گاه به توانهاي ناپيداي عقل (همان، ص185). البته گاه به نظر ميرسد که هر دو معنا با هم اراده شدهاند؛ مثلاً آنجا که مينويسد: «با نيروهاي دفائني عقل ميتوان به دفائن هستي و اعماق عالم رسيد» (همان، ص70)؛ به اين معنا که وحي، هم معارف تازه و بديع و کشفناپذير براي عقل منقطع از وحي، نصيب عقل سطوحي ميکند و هم توانمنديهاي او را توسعه ميدهد.
اگر فرض کنيم که مقصود از عقل، قوه مدرکه است (همانگونه که ظاهر بسياري از عبارات استاد حکيمي مؤيد اين تلقي است)، آنگاه اين پرسش مطرح ميشود که سازوکار توانمندسازي قوه ادراکي از سوي وحي چيست؟ قاعدتاً ايفاي اين نقش با عرضه معارفي است که يا عقل نسبت به آنها دچار غفلت و تغافل است و يا اساساً از قلمرو فهم عقل خارج است. بيشک عرضه معارفي که عقل مستقلاً توانايي فهم آنها را دارد، اما به دلايلي گرفتار غفلت يا تغافل نسبت به آنهاست، توانمدسازي عقل نيست؛ بلکه اخبار از مقدورات مغفول است. به بيان ديگر نقش وحي در اين صورت، نقش يار شاطري است که دائماً تواناييهاي عقل را به وي گوشزد ميکند، نه اينکه تواناييهاي جديدي بر وي بيفزايد.
اما اگر کارکرد وحي را عرضه معارفي بدانيم که از قلمرو فهم عقل خارج است، آنگاه اين پرسش مطرح ميشود که عقل ابتدايي و سطوحي چگونه با دريافت معارفي که توانايي فهم آن را ندارد، تواناتر از قبل ميشود؟ به بيان ديگر زماني بر توانايي عقل افزوده ميشود که قوه عاقله از معرفت عرضهشده ارتزاق کند و زماني ميتواند ارتزاق کند که قدرت فهم آن را داشته باشد و فرض بر اين است که معارف عرضهشده خارج از قلمرو فهم عقلاند. اين مانند آن است که براي تقويت کسي که دچار ضعف جسماني است، لقمهاي بزرگتر از دهانش به او بدهيم و يا معدهاش را درگير غذايي کنيم که توانايي هضم آن را ندارد.
البته در جايي استاد محمدرضا حکيمي مکانيزم تقويت عقل ابتدايي را تن دادن به سلوک متشرعانه با رعايت تمامي شرايط قلبي و قالبي بيان ميکند و نتيجه آن را بازگشت به فطرت الستي و تعقل به عقل نوري ميداند (حکيمي، 1391الف، ص41). در اين صورت است که عقل توانا ميشود و قدرت دريافت و درک معارف موهوب از جانب عقل نوري را که بنا بر اعتقاد تفکيکيان حقيقت مستقلي خارج از نفس انساني است مييابد؛ اما نکته اينجاست که سير و سلوک متشرعانه با رعايت تمامي شرايط قلبي و قالبي زماني به انجام ميرسد و نتايج مطلوب به بار ميآورد که سالک بداند و بفهمد که چه ميکند. به عبارت ديگر، از جمله شرايط سلوک متشرعانه تام، توانايي عقل سالک در فهم حقايقي است که شريعت بر او عرضه ميکند. بنابراين به نظر ميرسد که نقش شريعت، زدودن حجابها و تذکر به تواناييهاي عقل آدمي است. ازاينروست که شارحان نهجالبلاغه در شرح فقره نوراني «ليثيروا لهم دفائن العقول» که مورد استناد استاد حکيمي در مواطن مختلف است، بر نقش تنبيهي و ارشادي انبيا تأکيد کردهاند. براي مثال ابن ابي الحديد معتزلي مينويسد: «لما کانت المعرفة به تعالي وادلة التوحيد والعدل مرکوزة في العقول ارسل سبحانه الانبياء او بعضهم ليؤکدوا ذلک المرکوز في العقول» (ابن ابي الحديد،1377، ج1، ص115). علامه مجلسي دفائن العقول را «العلوم الکامنه في العقول» (مجلسي، 1366، ج1، ص5) ميداند و نواب لاهيجي آن را به «چيزهايي که مدفون و مرکوز در عقول است از اقرار به عبوديت و وحدانيت» (نواب لاهيجي، بيتا، ص20) تفسير ميکند. آملي نيز در شرح اين فقره مينويسد: «فايده چهارم در ارسال انبيا آن است که ظاهر و روشن گردانند دلايل عقليه را که دال است بر وجود خداي تعالي و وحدانيت وي و صفات کمال وي و افعال وي و غير ذلک و اين دلايل در همه عقول مجبول است و به اندک اشارت و تنبيه بدان ميرسند» (آملي، 1355، ص177).
اشکال ديگري که متوجه بيان استاد حکيمي در موضوع توانمندسازي عقل ميشود، عدم سازگاري آن با برخي مباني و ديدگاههاي تفکيکيان است. براي نمونه بزرگان مکتب تفکيک بر اين باورند که معرفت، صنع خداوند سبحان است و نه عبادات سبب حصول معرفتاند و نه معاصي مانع از آن: «المعرفة صنع الله و ليس لعبادة فيها صنع ابداً... فلا العبادات علة أو معدة لحصول المعرفة ولا المعاصي مانعه» (موسوي، 1382، ص144). بنابراين سخن از سلوک متشرعانه تام و نقش آن در وصول به معرفت حقيقي قاعدتاً سخن مقبولي نيست؛
2. از جمله نقصهايي که در طرح ديدگاه عقل خودبنياد ديني خودنمايي ميکند، عدم تناسب آن با مباني مکتب تفکيک در موضوع «حقيقت عقل» است. تفکيکيان از سويي عقل را در علوم الهي، نوري خارجي (اصفهاني، 1394، ص141) و حقيقتي مجرد و بيرون از ذات انسان ميدانند (ملکي ميانجي، 1415ق، ص38) و از سوي ديگر بر عدم تجرد نفس انساني تأکيد ميورزند و آن را حقيقتي ظلماني که ذاتاً فاقد شعور، عقل، علم، فهم، قدرت و قوه و استعداد ميشناسند: «فهي (نفس الانساني)... مظلم الذات حادث باق... فهي من حيث ذاتها ليست عين نور الشعور والحياة والعقل والعلم والفهم والقدره والقوه» (اصفهاني، 1394، ص101 و 102). بنابراين از منظر مرحوم اصفهاني که نخستين منادي مکتب تفکيک در دوران معاصر بهشمار ميرود، نفس انساني در مرتبه ذات خويش نهتنها عين علم و حيات و عقل نيست؛ بلکه در ناتواني و ناداري در رتبهاي است که حتي از قدرت و قوه و استعداد فهم نيز بيبهره است. استاد محمدرضا حکيمي نيز با پذيرش همين مبنا و عدم جرح آن تأکيد ميکند که «حقيقت و ماهيت و تقسيمبندي عقل بر مبناي نظام فکري فلسفي، در ديدگاه تفکيکيان مورد پذيرش نيست» (حکيمي، 1388، ص137و138).
بنابراين سخن از امداد عقل به توسط وحي و تقويت و تجهيز آن سخني لغو و بيتناسب با مباني مکتب تفکيک است. اگر نفس انساني حقيقتي مادي، مظلم و فاقد هرگونه درک و شعور و حتي استعداد فهم است، چه چيزي را بناست تقويت کنيم و با بازوان پر توان وحي به يارياش بشتابيم؟ طبيعي است که سخن بر سر قوه مدرکه است؛ يعني سخن درباره خصوصيتي است که آدمي به واسطه آن استعداد فهميدن پيدا ميکند. اگر فيلسوف از تقويت و تجهيز چنين قوهاي سخن بگويد امري پذيرفتني است؛ چون او نفس انساني را مجرد ميداند و بر اين باور است که «کل مجرد عاقل» (صدرالمتألهين، 1417ق، ج2، ص629)؛ بدين معنا که فيلسوف، علاوه بر پذيرش عقل مفارق که يکي از اقسام پنجگانه جوهر است و هم ذاتاً و هم در مقام فعل مجرد و مستقل از نفس و بدن است، از قوهاي در درون آدمي سخن ميگويد که کارش ادراک کليات است و ميتواند شدت و ضعف پيدا کرده، مراتب چهارگانه را که در ادامه بدانها اشاره خواهيم کرد تجربه کند؛ اما مکتب تفکيک با نفي تجرد نفس، طبيعتاً وجود چنين قوهاي را انکار ميکند؛ پس سخن از تقويت و ارتقاي آن، سخن از تقويت چيزي است که وجود خارجي ندارد.
گفتني است که ديدگاه ويژه تفکيکيان درباره حقيقت عقل و نفس انساني آنها را در تبيين سازوکار فهم، دچار چالشهاي جدي کرده است. براي نمونه آنها بايد به اين پرسش بنيادين پاسخ دهند که چگونه نفس مادي انساني نور علم و معرفت را که امري مجرد و غير مسانخ با نفس است، دريافت ميکند؟ (موسوي، 1382، ص146)؛
3. مسئله ماهيت عقل خودبنياد ديني از ديگر ابهامات موجود در طرح و شرح اين ديدگاه بهشمار ميرود. فيلسوفان مسلمان عقل به معناي قوه مدرکه انساني را به دو قسم عقل نظري و عقل عملي تقسيم کرده، کارکرد عقل نظري را ادراک کليات ميدانند و براي آن چهار درجه عقل هيولاني، عقل بالملکه، عقل بالفعل و عقل مستفاد قائلاند (صدرالمتألهين، 1425ق، ج3، ص329و330). بنابراين ماهيت عقل فلسفي با ادراک نخستين معقول کلي شکل ميگيرد. حال استاد محمدرضا حکيمي بايد پاسخ دهند که نقطه آغاز تکون عقل خودبنياد ديني کجاست و تاريخ دقيق انعقاد نطفه آن چه زماني است؟ ممکن است پاسخ داده شود که نقطه آغاز، مقارن با ضميمه شدن نخستين معرفت وحياني به دانستههاي عقل ابتدايي است؛ اما اين پاسخ راهگشا نيست؛ زيرا بسياري از معارف وحياني ارشاد به حکم عقلاند؛ يعني ارشاد به احکامي هستند که عقل، مستقلاً و بدون ضميمه شدن وحي بدانها نائل ميشود. براي مثال آنچه طارق محاربي از نخستين آموزه پيامبر خدا نقل ميکند که ميفرمود: «ايها الناس قولوا لا اله الا الله تفلحوا» (ابن شهرآشوب، 1379ق، ج1، ص56) همان است که به تعبير استاد حکيمي، عقل بهخوديخود توان قبول و ادراکش را دارد (حکيمي، 1391الف، ص57). بنابراين عقل خودبنياد ديني حدود و ثغور مشخصي ندارد و به لحاظ ماهوي در صورت وجود، در هالهاي از ابهام آرميده است؛
4. اين ادعا که ضميمه شدن تعاليم وحياني به عقل، آن را در مدار نامحدود قرار ميدهد، ادعايي نادرست و بر خلاف واقعيتهاي مربوط به عقل بشري است. عقل انساني حتي با ضميمه شدن وحي، محدوديت را که ذاتي اوست از دست نميدهد. حتي عقول انبياي الهي و در رأس همه آنها خاتم الانبيا که خود متصل به خزانه غيب و وحي الهياند، نيز دستخوش محدودانديشي است؛ ازاينروست که در پيشگاه الهي عرضه داشتهاند: «سبحانک ما عرفناک حق معرفتک» (ابن ابيجمهور، 1405ق، ج4، ص132). در اينکه تعاليم وحياني، معارفي را در اختيار انسان ميگذارند که عقل مستقل از وحي از دريافت آن عاجز است شکي نيست؛ اما اين به معناي ورود در مدار نامحدود فهم نيست. به همين دليل است که بزرگان دين و از جمله پيامبر اعظم مردم را از تفکر در حوزههايي نظير ذات خدا نهي کرده، ميفرمايد: «تَفَکرُوا فِي خَلْقِ اللَّهِ وَلَا تَفَکرُوا فِي اللَّهِ فَإِنَّکمْ لَنْ تَقْدِرُوا قَدْرَه» (ابي فراس، 1410ق، ج1، ص250). طيف وسيعي از آموزههاي عرضهشده ديني است که عقل از فهم حقيقتشان عاجز است؛ از عدد رکعات نماز گرفته تا معاد جسماني که عقول نوابغي چون بوعلي از درک چگونگيشان عاجز بوده است. به بيان ديگر نامحدود انگاري عقل خودبنياد ديني با دو اشکال بنيادين روبهروست:
نخست آنکه ماهيت موجود ممکن از آن حيث که ممکن است، در تمامي شئونش گرفتار محدوديت است؛ پس انسان نيز به عنوان نوعي از انواع ممکنات، در تمامي شئون و حالات حيات و از جمله تعقل و فهم، طبيعتاً و ذاتاً در چنگال محدوديت اسير است و راهي به رهايي ندارد. اين اسارت، مرتبه دارد؛ ولي استثنا ندارد؛ يعني شامل همه مصاديق انساني حتي انبيا و اوليا نيز ميشود؛
ديگر آنکه محدوديت، شامل علوم و معارف عرضهشده از جانب معصومان نيز ميشود؛ يعني از سويي آنچه از جانب آن ذوات مقدسه به بشر عرضه شده است، چه اصل معارف و چه شرح و توضيح آن، همه آنچه را ميدانستند، نيست؛ شاهدش خطاب اميرالمؤمنين به کميل بن زياد نخعي است که فرمود: همانا در سينهام علم فراواني است که حاملان شايسته برايش نمييابم (ثقفي، 1410ق، ج1، ص90). از سوي ديگر ثابت است که همه معارف بيانشده از سوي معصومان به دست ما نرسيده است؛ همانگونه که نميتوان ادعا کرد تمام آنچه در جوامع روايي فريقين به عنوان حديث و سيره در اختيار ماست، از آن معصوم باشد و دست تطاول جعل و تحريف دامانش را نيالوده باشد که شواهد بر نفي اين ادعا فراوان است.
بنابراين ادعاي نامحدود انديشي عقل خودبنياد ديني، ادعايي شيرين و دوستداشتني، اما بر خلاف واقعيات موجود در ساخت بشري است.
-
- نتيجهگيري
عقل خودبنياد ديني ديدگاهي است داراي ضعفها و کاستيهاي فراوان که در اين مقاله به چهار مورد از آنها پرداختيم. نخست آنکه اين ديدگاه بر توانمندسازي عقل توسط وحي تأکيد دارد، اما در بيان نحوه توانمندسازي ناتوان است. دومين اشکال وارد بر ديدگاه عقل خودبنياد ديني عدم التزام به مباني مکتب تفکيک درباره حقيقت عقل است. ضعف سوم را بايد در سردرگمي هويتي عقل خودبنياد ديني جستوجو کرد؛ بهگونهاي که بههيچعنوان نميتوان نقطه آغازي براي آن در نظر گرفت و ضعف چهارم در سستي اين ادعاست که عقل خودبنياد ديني حرکت در مدار نامحدود را تجربه ميکند؛ چراکه محدوديت، ذاتي عقل بشري است و از آن گريزي نيست؛ حتي اگر دستان ياريگر وحي را به امدادش فراخوانيم.
- نهج البلاغه، 1379، ترجمه محمد دشتي، قم مشرقين.
- ابنابيالحديد، عزالدين ابوحامد، 1377، شرح نهج البلاغه، قم، کتابخانه آيتالله مرعشي نجفي.
- ابنابيجمهور، محمدبن زينالدين، 1405ق، عوالي اللئالي، تحقيق و تصحيح مجتبي عراقي، قم، سيدالشهدا.
- ابنشعبه حراني، حسنبن علي، 1363، تحف العقول، تحقيق و تصحيح علياکبر غفاري و محمد آخوندي، تهران، دار الکتب الاسلاميه.
- ابنشهرآشوب مازندراني، محمدبن علي، 1379ق، مناقب آل ابيطالب، قم، علامه.
- اصفهاني، ميرزا مهدي، 1394، ابواب الهدي، مقدمه و تحقيق و تعليق حسين مفيد، تهران، منير.
- آملي، عزالدين جعفربن شمسالدين، 1355، ترجمه و شرح نهج البلاغه، مشهد، آستان قدس رضوي.
- بهشتي، ابراهيم، 1391، اخباريگري، قم، دارالحديث.
- ثقفي، ابراهيم، 1410ق، الغارات، قم، دار الکتب الاسلامي.
- حرعاملي، محمدبن حسن، 1414ق، هدايه الامه، مشهد، آستان قدس رضوي.
- حکيمي، محمدرضا، 1388، الهيات الهي و الهيات بشري، تهران، دليل ما.
- ـــــ، 1391 الف، مقام عقل، تهران، دليل ما.
- ـــــ، 1391 ب، اجتهاد و تقليد در فلسفه، تهران، دليل ما.
- ـــــ، 1393، مکتب تفکيک، تهران، دليل ما.
- راسل، برتراند، 1373، تاريخ فلسفه غرب، ترجمه نجف دريا بندري، تهران، پرواز.
- صدرالمتألهين، محمدبن ابراهيم، 1417ق، الشواهد الربوبيه، بيروت، مؤسسه التاريخ العربي.
- ـــــ، 1425ق، الحکمة المتعالية في الاسفار العقلية الاربعة، قم، افق.
- کليني، محمدبن يعقوب، 1407ق، الکافي، تحقيق و تصحيح علياکبر غفاري و محمد آخوندي، تهران، دار الکتب الاسلاميه.
- مجلسي، محمدباقر، 1366، شرح نهجالبلاغه، تحقيق علي انصاريان، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
- ـــــ، 1403ق، بحارالانوار، بيروت، دار احياء التراث العربي.
- ملکي ميانجي، محمدباقر، 1415ق، توحيد الاماميه، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
- موسوي، سيدمحمد، 1382، آيين و انديشه، تهران، حکمت.
- نکونام، جعفر، 1390، روش تحقيق، قم، دانشگاه قم.
- نواب لاهيجي، ميرزا محمدباقر، بيتا، شرح نهج البلاغه، تهران، اخوان کتابچي.
- ورام بنابيفراس، مسعودبن عيسي، 1410ق، تنبيه الخواطر و نزهه النواظر، قم، مکتبه فقيه.