معرفت کلامی، سال دهم، شماره دوم، پیاپی 23، پاییز و زمستان 1398، صفحات 167-182

    اخلاق اجتماعی؛ دینی یا فرادینی؟!

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    مرتضی رضایی / استاديار گروه فلسفه مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني / Arezaee4@gmail.com
    ✍️ زهیر رضازاده / دانشجوي کارشناسي ارشد رشته فلسفه مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني / zohairrezazadeh@gmail.com
    چکیده: 
    تبیین صحیح از رابطه‌ی دین و اخلاق از دغدغه های فیلسوفان این دو حوزه بوده که بحث های گسترده ای درباره‌ی آن انجام شده است. یکی از چالشی ترین قلمروهای این بحث، اخلاق اجتماعی است؛ زیرا افراد جامعه باورهای مختلفی دارند و پیچیدن یک نسخه‌ی اخلاقی برای همه‌ی آنان چه بسا به تحمیل ارزش ها و تبعیض نسبت به گروهی شود که باورهای اکثریت را قبول ندارند. هدف از تحقیق پیش رو، تبیین شاخصه های اخلاق دینی است که به سبب برخورداری از آنها برای تنظیم روابط افراد جامعه ای که همه یا اکثریت آنان مسلمان اند، بر اخلاق فرادینی اولویت می یابد. از یک سو، اخلاق اجتماعی متأثر از باورهای کلان اعتقادی، به دلیل تأثیرات شگرف این باورها بر عناصر مهم اخلاق، بر اخلاق فرادینی که تنها بر سرشت مشترک انسان ها تکیه دارد، مقدم است؛ و از سوی دیگر، اخلاق اجتماعی برگرفته از متون دینی معتبر، به دلیل شناخت عمیق و صحیحی که به وسیله‌ی وحی از انسان و افعال متناسب با سعادت حقیقی وی به دست می آورد، بر اخلاق فرادینی که خود را برای کشف ارزش های اخلاقی از این منبع شناخت بی نیاز می داند، ترجیح دارد.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    Social Ethics - Religious or Trans-religious?
    Abstract: 
    One of the most challenging topics in the discussion of religion and ethics is social ethics; because providing the same ethical guidelines for individuals with their own diversity may lead to discrimination or imposition of majority values upon minority. The purpose of this research study is to explain the characteristics of religious ethics that their observance in Muslim societies takes precedence over the principles of trans-religious ethics. Given the tremendous impact of religious beliefs over the ethical elements, religious social ethics precedes trans-religious ethics that relies solely on the common nature of humans. Due to the revealed nature of religious social ethics, it has authority over the trans-religious ethics that finds itself needless of revealed sources.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

     

     

      1. مقدمه

    رابطة دين و اخلاق از ديرباز يکي از دغدغه‌هاي فيلسوفان اين دو حوزه بوده که بحث‌هاي گسترده‌اي دربارة آن انجام شده است؛ مانند: مقايسة اخلاق ديني يا اخلاق سکولار، خدمات دين به اخلاق، و برتري اخلاق ديني بر ديگر اخلاق‌ها.

    يکي از شيوه‌هايي که براي ارائة اين بحث پيشنهاد مي‌شود و تحقيق پيش‌رو نيز بر پاية آن بنا شده، بحث دربارة رابطة اين دو مقوله در ساحت‌هاي گوناگون اخلاق، به‌ويژه ساحت اخلاق اجتماعي، يعني بايد و نبايدهاي اخلاقي حاکم بر ارتباطات افراد جامعه است که بحث را با چالشي دوچندان روبرو مي‌كند؛ چراكه افراد جامعه داراي اعتقادات و باورهاي گوناگوني‌اند و پيچيدن يک نسخة اخلاق اجتماعي براي همه آنان، چه‌بسا به تحميل ارزش‌ها و تبعيض نسبت‌به آن دسته از افراد جامعه منجر شود که باورها و اعتقادات اکثريت را قبول ندارند. ضرورت اين بحث را مي‌توان از اين چالش مهم دريافت که خود نيازمند تحقيقي مستقل است.

    هدف از اين تحقيق، پاسخ به اين پرسش اصلي است: در جامعه‌اي که همه يا اکثريت افراد آن داراي باورها و اعتقادات ديني‌اند، چه نظام اخلاقي‌اي بايد حکم‌فرما باشد؟ آيا بايد ديني باشد يا اينکه به‌منظور احترام گذاشتن و ارج نهادن به اقليت جامعه بايد فراديني باشد؟ پيرو پاسخگويي به اين پرسش با اين پرسش‌هاي فرعي مواجه خواهيم شد: الف. اخلاق اجتماعي ديني که از باورهاي کلان اعتقادي متأثر است؛ چه مزايايي بر اخلاق فراديني دارد که تنها بر سرشت مشترک انسان‌ها تکيه دارد؟ ب. اخلاق اجتماعي ديني که برگرفته از متون ديني معتبر است، به چه دليل بر اخلاق فراديني که خود را براي کشف ارزش‌هاي اخلاقي از اين منبع شناخت بي نياز مي‌داند، ترجيح دارد؟

    در اين پژوهش، با روشي تحليلي ـ تبييني، اين دو اخلاق را در دو سطح با هم مقايسه مي‌كنيم و دلايلي را که بر لزوم فراديني بودن اخلاق اجتماعي اقامه شده‌اند، بررسي و نقد مي‌كنيم و به اين نتيجه خواهيم رسيد: در جامعه‌اي که همه يا اکثريت افراد آن به دين و آموزه‌هاي آن اعتقاد دارند، اخلاق اجتماعي ديني به دليل برخورداري از مزاياي متعدد، بر اخلاق فراديني مقدم است.

    دربارة بحث ارتباط متقابل دين و اخلاق به‌صورت جزئي و آن هم در يکي از ساحت‌هاي اخلاق، با کمبود منابع مواجهيم که از ميان آنها مي‌توان به اين تحقيقات اشاره كرد: کتاب دين در ترازوي اخلاق كه به يکي از جنبه‌هاي اين بحث پرداخته است؛ و مقاله‌اي با عنوان «اصل توحيدمحوري و تأثير آن بر اخلاق فردي و اجتماعي در الميزان»، تأليف آقايان عباس همامي و حميدرضا يونسي در پژوهش‌نامه قرآن و حديث، شماره 8. همچنين برخي از دستاوردهاي علمي گران‌بها که دربارة ارتباط بين اين دو مقوله نگاشته شده‌اند، مانند مطالب استاد مصباحيزدي در شماره 13 مجله قبسات، بسيار قابل استفاده‌اند.

    مزيت تحقيق پيش‌رو در دو مطلب نهفته است: يكي اينكه بحث دربارة رابطة دين و اخلاق را به‌صورت جزئي در ساحت‌ اخلاق اجتماعي پيگيري کرده است؛ و ديگر اينكه با تفکيک دو معنا از اخلاق ديني و متناظراً اخلاق فراديني، به تبيين مزاياي متعدد اخلاق ديني پرداخته است.

      1. 1. معناشناسي
        1. 1-1. اخلاق

    «اخلاق» در لغت جمع خُلق و خُلُق و به‌معناي سرشت و سجيه است (ابن‌اثير جزري، 1367، ج 2، ص 70). اين واژه در اصطلاح معاني گوناگوني دارد كه از ميان آنها مي‌توان به دو معنا اشاره كرد: الف. ملکات نفساني‌اي که رفتارهاي متناسب با آن به‌آساني و بدون تأمل و درنگ از انسان سر مي‌زند (مسکويه، 1375، ص 57)؛ ب. صفات نفساني اکتسابي و افعال اختياري قابل ستايش و نکوهش (مصباح، 1395، ص 17). مطابق اصطلاح اخير، پژوهشگران علم اخلاق موضوع اين علم را اعم از ملکات اخلاقي مي‌دانند و معتقدند که اخلاق همه افعال اختياري انسان را که متصف به خوب و بد مي‌شوند و مي‌توانند براي نفس انساني کمالي را فراهم آورند يا موجب پيدايش رذيلت و نقصي در نفس شوند، دربرمي‌گيرد (مصباح‌، 1376، ج 1، ص 24).

        1. 2-1. اجتماعي

    واژة «اجتماعي» صفت و به‌معناي منسوب به اجتماع است (معين، 1388، ص 72). اين واژه بيانگر يکي از مهم‌ترين ابعاد وجودي انسان، يعني ارتباط و تعامل با انسان‌هاي ديگر جامعه است. شخص انسان و برخي از شئون او، در صورت وابسته بودن به جامعه، به‌صورت بي‌واسطه يا باواسطه به اين صفت متصف مي‌شود. جامعه به گروهي از افراد انساني اطلاق مي‌شود که به دليل داشتن هدف مشترک، با يکديگر تعامل و ارتباط دارند. ازاين‌رو از دو نفر گرفته تا ميليون‌ها نفر را شامل مي‌شود و ممکن است فردي عضو بيش از يک جامعه باشد. افعال اجتماعي انسان نيز افعالي است که در ارتباط با ديگران و در تعامل با آنان ظهور و بروز مي‌يابد.

        1. 3-1. اخلاق اجتماعي

    اخلاق دانشي است ناظر به منش و کنش انسان؛ و نظام اخلاقي جامع، نظامي است که تمام ابعاد وجودي انسان و همة روابط و رفتارهاي او را پوشش دهد و براي جهت‌دهي به تمام ملکات دروني و چگونگي رفتارهاي وي برنامه‌ ارائه کند. ازآنجاکه انسان موجودي اجتماعي است و در طول حيات با همنوعان خويش ارتباطات فراوان و مختلفي برقرار مي‌كند، بسياري از افعال اختياري او در اين حيطه شکل مي‌گيرد و از‌اين‌رو مورد قضاوت اخلاقي قرار مي‌گيرد. اينکه در تعامل با ديگران چه بايد انجام داد و چه نبايد انجام داد، موضوع «اخلاق اجتماعي» است. پس در واقع، اخلاق اجتماعي اخلاقِ صفات اکتسابي و افعال اجتماعي انسان است و در آن به تعيين ارزش افعالي که به زندگي اجتماعي مربوط مي‌شوند و ارزش ملکاتي که از اين افعال به وجود مي‌آيند، پرداخته مي‌شود (مصباح‌، 1378 الف، ج 3، ص 39).

        1. 4-1. دين

    «دين» در معنايي عام به راه و رسم زندگي اطلاق مي‌شود. اين واژه در معناي خاص، اصطلاحات گوناگوني دارد که جامع‌ترين آنها اين تعريف است: «مجموعه‌اي از عقايد، اخلاق و احکام، که خداوند به‌منظور هدايت مردمان و تأمين سعادت دنيوي و اخروي آنان به پيامبران وحي نموده است» (مصباح، 1394، ص 219). دين کامل ديني است که هم به بيان اعتقادات اساسي و کيهاني دربارة جهان، انسان و مبدأ و معاد او بپردازد و هم منظومه‌اي از احکام و قوانين عملي و مجموعه‌اي از ارزش‌هاي اخلاقي را با توجه به سعادت واقعي وي پيش روي پيروان خويش قرار دهد. ويژگي اساسي اين تعاليم نظري و عملي آن است که از سوي خدايند و به تعبير مشهور «قُدسي»‌اند (صادقي، 1391، ص 253). دين به مفهوم اخص، همان دين اسلام است که با وحي الهي و از طريق پيامبر اعظمˆ ابلاغ شده است و مقصود از دين در اين نوشتار همين معناست.

        1. 5-1. اخلاق ديني و اخلاق فراديني

    «اخلاق ديني» به مجموعه‌اي از ارزش‌ها و الزام‌هاي اخلاقي گفته مي‌شود که به‌نحوي به دين منتسب باشد. دو معنا را مي‌توان براي اخلاق ديني در نظر گرفت که در قالب اخلاق اجتماعي بيان مي‌شوند: الف. اخلاق اجتماعي متأثر از باورهاي کلان اعتقادي افراد جامعه؛ ب. اخلاق اجتماعي برگرفته از متون ديني معتبر. متناظر با اين دو معنا، «اخلاق فراديني» نيز به دو معنا به کار مي‌رود: 1. اخلاق اجتماعي‌اي که مبتني به هيچ باور اعتقادي خاصي نيست و تکيه آن، بنا بر ادعا، تنها بر باورهاي فراديني است (فنايي، 1392، ص 62) و به عبارت رساتر، برخاسته از سرشت مشترک آنان است؛ 2. اخلاق اجتماعي‌اي که راه کشف آن مراجعه به متون ديني نيست؛ چراکه سرچشمه اخلاق را در اراده تشريعي خداي شارع پي‌جويي نمي‌کند (فنايي، 1389، ص 542) و معتقد است وجود و هويت ارزش‌ها و بايدها و نبايدهاي اخلاقي، مستقل از دين‌ است و با صرف‌نظر از نقل و وحي، شناختني و قابل توجيه‌اند (فنائي، 1392، ص 168). راهي که براي شناخت ارزش‌هاي اخلاقي در اين صورت پيشنهاد مي‌شود، مراجعه به عقل مستقل از شرع، وجدان اخلاقي بشر و تجربه است.

    «اخلاق فراديني» تعبير ديگري از «اخلاق سکولار معتدل» است و بر اخلاقي اطلاق مي‌شود که نسبت‌به دين و بي‌ديني بي‌طرف است و مستقل از دين و کفر و مقدم بر آن دو است (فنائي، 1389، ص 542) و به عبارت ديگر، فراتر از دين و مقدم بر آن به قضاوت ارزشي افعال و صفات مي‌پردازد و لزوماً به‌معناي ضديت با دين و آموزه‌هاي آن نيست. در مقابل، «اخلاق سکولار افراطي» قرار دارد که گرايشي طرفدار و مروِّج حذف يا بي‌اعتنايي و به حاشيه راندن نقش دين در ساحت اخلاق است (بيات و همكاران، 1381، ص 328). سه عنصر مشترک چنين اخلاقي عبارتند از: نفي دخالت دين در تنظيم اصول و قواعد اخلاقي؛ عدم محدوديت در بهره‌مندي از دنيا و لذت‌هاي آن؛ و تقدس‌زدايي از آموزه‌هاي اخلاقي (سربخشي، 1388، ص 50-58).

    پس از توضيح واژگان، پرسش اصلي به‌صورت واضح‌تري رخ مي‌نمايد: نظام اخلاقي حکم‌فرما در جامعه‌اي که همه يا اکثريت افراد آن مسلمان‌اند، بايد ديني باشد يا فراديني؟ همان اخلاقي که قرار است به تنظيم روابط انسان‌هاي گوناگون با اعتقادات و باورهاي مختلف بپردازد و فضيلت‌ها و رذيلت‌هاي اين بخش از روابط انسان را بيان کند. آيا پذيرش اخلاق اجتماعي ديني به‌معناي پيچيدن يک نسخه اخلاقي براي همه افراد جامعه، بدون توجه به اختلاف اعتقادات آنان نيست و موجب تحميل ارزش‌هاي اخلاقي بر آن دسته از افرادي که چنين اعتقاداتي ندارند، نيست؟ آيا اخلاق اجتماعي ديني وضعيت اختلاف بينش و باورهاي افراد جامعه را که به‌صورت طبيعي در هر جامعه امکان وقوع دارد، پيش‌بيني کرده و براي آن راه‌حلي ارائه داده است؟

      1. 2. معرفي اخلاق اجتماعي و نقاط افتراق و اشتراک آن با اخلاق فردي

    خداوند متعال خلقت بشر را بر اساس زندگى اجتماعى قرار داده است و تا آنجا هم كه تاريخ نشان داده، بشر هرجا كه بوده، به‌صورت اجتماعى زندگى مى‏كرده است؛ زيرا قوا و ابزاري كه در تک‌تک انسان‌ها وجود دارند، از اينکه تمامي حوايج و ضروريات زندگى او را تأمين کنند، قاصرند و انسان بايد از موجودات ديگر به هر طريقى كه ممكن است، به نفع خود و براى بقاي حيات خويش استفاده كند. به همين دليل، انسان چاره‌اي جز تن دادن به زندگى دسته‌جمعي ندارد و به تعبير علامه طباطبائي، چنين کاري از روي اضطرار بوده است؛ چون اگر اضطرار نبود، هرگز هيچ انساني حاضر نمى‏شد دامنة اختيار و آزادي خود را محدود كند (طباطبائي، 1371، ج 2، ص 117).

    بنابريان بسياري از افعال اختياري و در پس آن بسياري از صفات اکتسابي انسان، در عرصة اجتماع و در ارتباط با همنوعانش شکل مي‌گيرد و ازاين‌رو مورد قضاوت اخلاقي قرار مي‌گيرد. در واقع، اخلاق اجتماعي عبارت است از خوب يا بد بودن و بايسته يا نبايسته بودن چنين افعال و صفاتي؛ مانند تواضع، خيرخواهي، حسادت، عدالت و انصاف، احسان و گره‌گشايي، مواسات، ايثار، تعاون، حُسن‌ظن، سوء‌ظن، حيا و عفاف، حلم، کظم غيظ، غضب، نرم‌خويي، لجاجت، عفو و گذشت، مسئوليت‌پذيري، صلة‌رحم، اصلاح بين مردم، امانت‌داري، وفاي به عهد و بسياري از امور ديگري که در مواجهه مستقيم با انسان‌هاي ديگر ظهور و بروز مي‌يابند. در مقابل، اخلاق فردي به بيان آن دسته از فضايل و رذايل نفساني و رفتاري مانند خود‌فراموشي، خود‌آگاهي، وسوسه‌پذيري و ضعف اراده، انضباط روحي، زياده‌خواهي، قناعت، عزت‌نفس و صبر مي‌پردازد که حتي بدون در نظر گرفتن رابطة انسان با انسان‌هاي ديگر نيز مطرح‌اند.

    البته هويت و حقيقت وجودي فاعل اخلاقي که به نفسِ مجرد اوست، در هر دو ساحت فردي و اجتماعي اخلاق، واحد است. انسان با هويتي واحد در همة عرصه‌ها به انجام افعال اختياري و اکتساب صفات نفساني مي‌پردازد و نمي‌توان براي او در عرصه‌هاي گوناگون، هويت‌هاي جداي از هم در نظر گرفت و آنها را از يکديگر تفکيک كرد. اين مطلب به‌معناي تحويل اخلاق اجتماعي به اخلاق فردي است و لوازمي دارد که در نقاط اشتراک اخلاق فردي و اجتماعي به آنها اشاره خواهد شد.

    در اين بخش، لازم است براي معرفي دقيق‌تر اخلاق اجتماعي، به نقاط اشتراک و افتراق آن با اخلاق فردي در اموري مانند موضوع، منشأ ارزش‌ها، نيت و انگيزه، روش توجيه و هدف نهايي اشاره کنيم.

        1. 1-2. نقطه افتراق اخلاق فردي و اخلاق اجتماعي
          1. 1-1-2. تفاوت از حيث موضوع

    ريشة تفاوت اخلاق فردي و اخلاق اجتماعي ـ که تنها اختلاف آنها را نشان مي‌دهد ـ موضوع و متعلق فعل اخلاقي است. متعلق فعل در اخلاق فردي، ناظر به خودِ فاعل، و در اخلاق اجتماعي، ناظر به ارتباط فرد با انسان‌هاي ديگر است (مصباح، 1376، ج 1، ص 241). اگر به‌فرض جامعه‌اي وجود نداشته باشد يا شخص با ديگران هيچ رابطه و تعاملي نداشته باشد، اخلاق اجتماعي بلاموضوع مي‌شود؛ درحالي‌که موضوعيت و فعليت ارزش‌ها و بايد‌ها و نبايد‌هاي اخلاق فردي دايرمدار وجود جامعه و زندگي جمعي نيست و شخص همواره مخاطب اين ارزش‌ها و الزام‌هاست؛ حتي اگر به‌تنهايي و در انزوا زندگي کند (فنايي، 1392، ص 54).

        1. 2-2. نقاط اشتراک اخلاق فردي و اخلاق اجتماعي
          1. 1-2-2. اشتراک در هدف نهايي

    يکي از لوازم وحدت هويت نفس فاعل اخلاقي در دو ساحت فردي و اجتماعي آن است که ارزش‌هاي اخلاقي به‌عنوان راهنماي منش و عمل چنين انساني، در هر دو ساحت، هدف نهايي واحدي را دنبال کنند.

    توضيح آنکه: هر انساني افعال اختياري خود را براي رسيدن به هدفي که در نظر دارد، انجام مي‌دهد. اين هدف، گاه ممكن است که خودش مقدمه‌اي براي رسيدن به هدف دوم باشد؛ و همين‌طور آن هم مقدمه‌اي براي تحصيل هدف سوم و چهارم و...، که اين اهداف، اهداف مياني‌اند؛ ولي سرانجام يک نقطة نهايي در کارها وجود دارد که توجه فاعل در انجام کار، هرچند به‌صورت ضعيف و نيمه‌آگاهانه، به آن معطوف خواهد شد. اين نقطة نهايي، همان هدف نهايي و مطلوب ذاتي است (مصباح، 1376، ج 1، ص 25). در جاي خود ثابت شده است که منشأ همه مطلوبيت‌ها، «حبّ به ذات» است. پس همان‌طورکه انسان افعال فردي را با توجه به حبّ به ذات انجام مي‌دهد، افعال اجتماعي را هم به همين دليل انجام مي‌دهد.

    هر کدام از اخلاق فردي و اخلاق اجتماعي ممکن است اهداف مياني خاصي داشته باشند؛ مثلاً هدف اخلاق فردي، آرامش روحي و جدا شدن از افسردگي و اضطراب، و هدف اخلاق اجتماعي، پرورش جامعه خوب معرفي شود؛ يعني «جامعه‌اي که ساختار حقوقي و حقيقي عادلانه‌اي دارد و افراد آن جامعه از حقوقي برابر برخوردارند و غالباً حقوق يکديگر را مراعات مي‌كنند» (فنايي، 1392، ص 54)؛ لکن اين امور مطلوبيت ذاتي نداشته‌اند و سؤال از «چرايي» دربارة آنها معنا خواهد داشت. مطلوبيت آنها از جاي ديگري نشئت مي‌گيرد که همان مطلوب ذاتي است.

    آنچه در اخلاق مطلوبيت ذاتي دارد و در همه ساحت‌ها هدف نهايي محسوب است، «کمال اختياري انسان» و بهره‌مندي وجودي بيشتر وي است که در همين حبّ به ذات ريشه دارد. مصداق کمال اختياري انسان نيز بايد بر اساس مباني فلسفي صحيح، به‌ويژه انسان‌شناختي، درست تشخيص داده شود که در جاي خود ثابت شده است کمال حقيقي انسان جز «قُرب الهي» نيست (مصباح، 1394، ص 222).

          1. 2-2-2. اشتراک در منشأ واقعي

    يکي از مباحث مهم در فلسفة اخلاق، بحث دربارة منشأ و خاستگاه احکام اخلاقي و خوبي و بدي است. آيا احکام اخلاقي منشأ واقعي دارند يا اينکه وابسته به احساس، دستور و قراردادند؟ بنا بر واقع‌گرايي، ريشه ارزش‌هاي اخلاقي در مطلوب ذاتي نهفته است که در هر دو ساحت اخلاق فردي و اجتماعي يکي است و آن عبارت است از کمال اختياري فاعل اخلاقي. صفات اکتسابي و افعال اختياري با توجه به همين مطلوب ذاتي ارزش‌گذاري مي‌شوند و در مقايسه با آن، مطلوبيت غيري پيدا مي‌كنند. حتي تشکيل يک جامعة خوب با اوصاف پيش‌گفته، به اين دليل مطلوب است که زمينه را براي رسيدن افراد آن به کمال اختياري فردي و جمعي‌شان فراهم مي‌سازد (مصباح، 1378 الف، ج 3، ص 35).

    بنابراين کارهاي اختياري انسان که علت رسيدن به کمال حقيقي اويند، ارزش غيري خواهند داشت و ارزش کار تابع ارزش نتيجه و هدف نهايي است. هر کاري به همان اندازه ارزشمند است که مي‌تواند در تحصيل هدف نهايي مؤثر باشد. با توجه به اين نکته است که نوع فعل اختياري که از سوي فاعل انتخاب مي‌شود، از اهميت ويژه‌اي برخوردار است؛ چراکه هر فعلي براي رسيدن به هدف نهايي تناسب ندارد.

          1. 3-2-2. اشتراک در روش توجيه

    با توجه به معياري که در اشتراک ارزش‌هاي اخلاق فردي و اجتماعي در منشأ واقعي آنها بيان شد، به اشتراک اين ارزش‌ها در روش توجيه نيز پي مي‌بريم و مي‌توان با آن پشتوانه عقلاني محکمي براي اعتبار احکام اخلاقي فراهم کرد؛ زيرا هر صفت اکتسابي و فعل اختياري که موجب رسيدن فاعل اخلاقي به قُرب الهي شود، «خوب»، و هر امري که وي را از اين هدف دور کند، «بد» است. پس مناط واقعي در خوب و بد اخلاقي در نظام اخلاقي اسلام، «کمال حقيقي شخص فاعل اخلاقي» است که بر اساس آن مي‌توان تمامي احکام اخلاقي را توجيه و از آنها دفاع عقلاني کرد.

    البته براي تشخيص صحيح اين مناط و تطبيق صفات و افعال اختياري بر اين مناط، بررسي تمامي جوانب مسئله، ضروري و بايسته است. براي نمونه، در اخلاق اجتماعي در نظر گرفتن کمال حقيقي جمعي انسان‌ها ـ که چيزي جز کمال حقيقي افراد تشکيل‌دهندة آن جامعه به‌صورت جمعي نيست و نمي‌تواند متضاد با کمال حقيقي فردي باشد ـ براي فهم حکمت بسياري از ارزش‌هاي اخلاقي لازم است. به همين دليل در اخلاق اجتماعي، توجه به کمال جمعي و کرامت انساني ديگران براي تشخيص فعل مناسب‌تر با هدف نهايي ضرورت خواهد داشت. در اين صورت، فعلي که در کمال حقيقي فاعل تأثير بيشتري داشته باشد، مقدم خواهد بود.

          1. 4-2-2. اشتراک در نيازمندي به نيت و انگيزه

    مقصود از نيت، همان انگيزه‌اي است که فاعل، فعل اختياري را براي رسيدن به آن انجام مي‌دهد. اصولاً هيچ کار اختياري بدون نيت و انگيزه انجام نمي‌گيرد. اينکه نيت فاعل چيست، به اين بستگي دارد که وي با انجام دادن کار، در نهايت مي‌خواهد به چه چيزي دست يابد.

    در نظام اخلاقي اسلام، نيت به‌عنوان اساس ارزش در افعال اختياري معرفي شده است و با توجه به اينکه کمال نهايي انسان قُرب الهي است و فاعل اخلاقي نيز از هويت واحدي در عرصة فردي و اجتماعي برخوردار است، کارهايش هم بايد در هر دو ساحت با نيت رسيدن به اين کمال صادر شود تا اينکه او را به هدف منظور برساند.

    پس براي آنکه يک فعل اختياري (چه در حوزة اخلاق فردي و چه در حوزة اخلاق اجتماعي) ارزشمند شود، دو امر لازم است: الف. فعل فاعل اخلاقي حَسَن باشد؛ يعني نوع فعل اختياري‌اي که از سوي او انتخاب مي‌شود، با هدف نهايي متناسب و در تحصيل آن مؤثر باشد؛ ب. حُسن فاعلي هم داشته باشد؛ يعني انگيزة فاعل از انجام آن، تنها براي رسيدن به کمال نهايي و قرب الهي باشد. چنين فعلي است که مي‌تواند موجب رشد و تکامل وجودي فاعل اخلاقي شود؛ رشد و تکاملي که فلسفه وجودي ارزش‌ها و هنجارهاي اخلاقي است.

    شهيد مطهري در اين زمينه چنين مي‌نويسد:

    هر عملى دو جنبه و دو بُعد دارد و هر يك از دو جنبة آن از نظر خوبى و بدى، حسابى جداگانه دارد... اين دو بُعد عبارت است از: 1. شعاع اثر مفيد و يا مضرّ عمل در خارج و در اجتماع بشر؛ 2. شعاع انتساب عمل به شخص فاعل و انگيزههاى نفسانى و روحى كه موجب آن عمل شده است و عامل خواسته است به‌واسطة عمل و با وسيلة قرار دادن عمل، به آن هدف‌ها و انگيزه‏ها برسد. از نظر اول، بايد ديد اثر مفيد و يا مضر عمل تا كجا كشيده شده است؟ و از نظر دوم بايد ديد كه عامل، در نظام روحى و فكرى خود چه سلوكى كرده و به‌سوى كدام مقصد مى‏رفته است؟ اعمال بشر از نظر شعاع اثر سودمند يا زيانبار، در دفتر تاريخ ثبت مى‌شود و تاريخ دربارة آن قضاوت مى‏كند؛ آن را ستايش يا نكوهش مى‏نمايد؛ ولى از نظر شعاع انتساب با روح بشر، تنها در دفاتر علوى ملكوتى ثبت و ضبط مى‏شود. دفتر تاريخ، عمل بزرگ و مؤثر مى‏خواهد و چنين عملى را ستايش مى‏كند؛ ولى دفاتر علوى ملكوتى الهى، علاوه بر اين جهت، در جست‌وجوى عمل جان‌دار است (مطهري، 1394، ج 1، ص 295).

    و در ادامه مي‌نويسد:

    پس حسن و قبح فعلى، يا خوبى و بدى اعمال، از نظر بُعدِ اول بستگى به اثر خارجى آن عمل دارد؛ و حسن و قبح فاعلى يا خوبى و بدى از نظر بُعد دوم بستگى به كيفيت صدور آن از فاعل دارد. در حساب اول، قضاوت ما دربارة يك عمل، از لحاظ نتيجة خارجى و اجتماعى آن است؛ و در حساب دوم، قضاوت ما از نظر تأثير داخلى و روانى عمل در شخص فاعل است (همان، ص 296).

    ممکن است يک فعل اجتماعي، مانند امانت‌داري، از سوي انسان با نيت‌ها و انگيزه‌هاي گوناگون انجام شود و در هر صورت، اهداف مياني اين فعل، مانند تنظيم روابط اجتماعي و باقي ماندن اعتماد عمومي، تأمين شود و ازهمين‌رو تصور شود به خوبي (= حُسن فعلي) متصف شده است؛ اما همين فعل در صورتي موجب رشد و تکامل فاعل اخلاقي مي‌شود که با انگيزة قرب الهي از او صادر شود و در اين صورت است که شايسته اتصاف به خوبي (= حُسن فاعلي) مي‌شود و اگر با چنين انگيزه‌اي انجام نگيرد، هيچ ارزشي ندارد.

    پس از تبيين معناي واژگان اصلي و همچنين تبيين نقاط اشتراک و افتراق اخلاق فردي و اجتماعي، نوبت به پاسخگويي به پرسش اصلي مي‌رسد: اخلاق حکم‌فرما در جامعه‌اي که همه يا اکثريت افراد آن معتقدات ديني دارند، چه اخلاقي بايد باشد؟ ديني يا فراديني؟ براي پاسخ به اين پرسش، اين دو اخلاق را در دو مرحله با هم مقايسه مي‌کنيم: 1. اخلاق اجتماعي متأثر از باورهاي کلان اعتقادي افراد جامعه؛ 2. اخلاق اجتماعي برگرفته از متون ديني معتبر.

      1. 3. اخلاق اجتماعي متأثر از باورهاي کلان اعتقادي افراد جامعه

    در مقايسة اخلاق اجتماعي ديني که متأثر از باورهاي کلان اعتقادي و الهياتي اکثريت افراد جامعه است، با اخلاق اجتماعي‌اي که تنها مبتني بر باورهاي فراديني است، ترجيح با کدام‌يک است؟ آيا حاکم شدن اخلاق ديني در جامعه به‌معناي ناديده گرفتن باورهاي ديگر افرادي که در اقليت به سر مي‌برند، نيست؟

    براي پاسخ به اين پرسش‌ها مي‌بايست ابتدا دربارة تأثيرپذيري ارزش‌هاي اخلاقي از جهان‌بيني افراد جامعه بحث كرد؛ سپس ديگر تأثيرات باورهاي کلان اعتقادي مؤمنان بر نظام اخلاقي حاکم بر جامعه ديني ـ که در واقع مزاياي چنين اخلاقي است ـ را بيان کرد و سرانجام به بيان اخلاق فراديني، مختصات آن و وجوه ضعف آن در برابر اخلاق ديني پرداخت.

        1. 1-3. جهان‌بيني؛ زيربناي ارزش‌هاي اخلاقي

    دانستن اخلاق، مقدمه‌اي است براي پيمودن راه به‌وسيلة انسان و رسيدن به مقصد. ازاين‌رو هر مکتب اخلاقي بايد پيش از ارائة احکام اخلاقي مورد نظر براي پيروانش، دست‌كم سه مطلب بنيادين را پيش‌فرض بگيرد و بدون آنها نمي‌تواند به‌صورت معقولي بايد و نبايد اخلاقي ارائه کند: 1. تعريف مکتب اخلاقي از انسان؛ همان انساني که قرار است با عمل به آن توصيه‌ها به مقصد مورد نظر برسد؛ 2. ارائه تفسيري از هستي و تعيين جايگاه انسان در آن؛ 3. تعيين مقصدي که انسان مي‌خواهد به آن برسد؛ به عبارت ديگر، همان هدف نهايي که در اخلاق مطلوبيت ذاتي دارد.

    با اين بيان مشخص مي‌شود که زيربنا و اساس اخلاق، جهان‌بيني است و جهان‌بيني نگرش کلي فرد به جهان هستي، انسان و آغاز و انجام اوست. اگر مکتب‌هاي اخلاقي در ارزش‌گذاري افعال با هم متفاوتند، اختلاف در جهان‌بيني‌ها يکي از جهات مهم آن است. ازاين‌رو بينش‌ها و باورهاي مبتني بر آن، نقش مهمي در قضاوت‌هاي اخلاقي ايفا مي‌كنند. افراد بر اساس همين بينش‌هاست که نقشة راه زندگي خويش را ترسيم و بر اساس آن عمل مي‌كنند. البته اين به‌معناي پذيرش نسبيت در ارزش‌هاي اخلاقي نيست؛ بلکه هر فردي وظيفه دارد براي رسيدن به يک جهان‌بيني صحيح و مبتني بر معرفت‌هاي يقيني و بديهي، تمام تلاش خويش را انجام دهد و بر اساس آن بايد و نبايد زندگي فردي و اجتماعي خويش را پايه‌گذاري کند.

    افرادي نيز که در يک جامعه براي برطرف نمودن نيازهاي گوناگون خويش، اعم از نيازهاي غريزي، عاطفي و عقلي دور هم جمع شده‌اند، باورها و اعتقاداتي دارند. در ميان اين باورها، امور مشترک زيادي يافت مي‌شود که افراد جامعه به دليل وجود آنها به يکديگر نزديک‌تر مي‌شوند و ثمرة اين نزديکي را مي‌توان در تفاهم آنان دربارة ارزش‌هاي اخلاقي مشاهده کرد، بدون آنکه قرارداد يا توافقي از خارج بر اين امور انجام پذيرد. از باب نمونه، اشتراک همه يا اکثريت افراد جامعه‌اي در زمينة باورهاي ديني، تفاهم آنان بر خوب بودن اموري مانند استکبار‌ستيزي، عزت‌نفس و غيرت‌مند بودن در همة عرصه‌ها به‌ويژه در برابر دشمنان سلطه‌جو، و همچنين تفاهم بر بد بودن تسليم و انفعال در برابر دشمنان را درپي خواهد داشت و اين تفاهم، نتيجة قهري اشتراک آنان در مورد آن باورهاست.

    با دقت در جايگاه اصلي باورها و اعتقادات افراد جامعه از يک سو و ارزش‌هاي اخلاقي از سوي ديگر، که لايه‌هاي اصلي يک جامعه را تشکيل مي‌دهند، مي‌توان نقش بنيادين و پررنگ جهان‌بيني و باورهاي افراد جامعه و تأثير آن در ارزش‌هاي اخلاقي را مشاهده کرد. چنان‌که در مباحث جامعه‌شناسي مطرح است: پديده‌هاي گوناگون اجتماعي، مانند نمادها، کنش‌ها، هنجارها، ارزش‌ها و عقايد، لايه‌ها و سطوح مختلف يک جامعه را تشکيل مي‌دهند. در لايه‌هاي عميق و بنيادين جامعه، اجزا و پديده‌هايي قرار دارند که به‌صورت همه‌جانبه و فراگير بر ديگر اجزا تأثير دارند و نقش آنها حياتي است؛ به‌گونه‌اي‌که حذف يا تغيير آنها به حذف يا تغيير نظام اجتماعي مي‌انجامد و اصولاً هويت يک جامعه با اين دسته از پديده‌ها پيوند ‌خورده است. باور و اعتقاد انسان به اصل جهان و جايگاه خود، از عميق‌ترين پديده‌هاي اجتماعي است؛ اين لايه هويت هنجارها، ارزش‌ها و ديگر پديده‌هاي اجتماعي را نيز رقم مي‌زند (پارسانيا، 1391، ص 139 و 184). به عبارت ديگر:

    ارزش‌ها از کانونيترين عناصر موجود در شاکلة فرهنگي يک جامعه‌اند که تقريباً کليت يک فرهنگ و نظام اجتماعي را (مستقيم و غيرمستقيم) متأثر مي‌سازند. ارزش‌ها، يا نظام ارزشي به ‌لحاظ جايگاه و موقعيت ساختاري در سلسله‌مراتب عناصر فرهنگي، بعد از جهان‌بيني و نظام باورهاي کلان، بنياديترين مؤلفه فرهنگي شمرده مي‌شود و در ارتباطي تنگاتنگ، همة عناصر فرهنگي و به تبع آن، همة نهادها، سازمان‌ها و مناسبات اجتماعي، و در گام بعد نظام شخصيتي و ارگانيسم زيستي افراد را متأثر مي‌کند و از آنها تأثير مي‌پذيرد (شرف‌الدين، 1395، ص 26).

    در نتيجه: همان‌طورکه در ساحت فردي ارزش‌هاي اخلاقي متأثر از جهان‌بيني فاعل اخلاقي است، در ساحت اجتماعي نيز بايد تأثير جهان‌بيني‌ها، باورها و آرمان‌هاي افراد تشکيل‌دهندة جامعه بر ارزش‌هاي اخلاقي حاکم بر آن جامعه را پذيرفت و نمي‌توان بر‌خلاف اعتقادات افراد جامعه، بايد و نبايدي را بر آنها تحميل كرد.

        1. 2-3. تأثيرات باور به اصول اعتقادي بر اخلاق اجتماعي

    در جامعة ديني باور به سه اصل اعتقادي مهم در ميان همه يا بيشتر افراد تشکيل‌دهندة آن جامعه، هرچند به‌صورت تشکيکي، وجود دارد: 1. اعتقاد به وجود خداوند، توحيد و ربوبيت او؛ 2. اعتقاد به معاد و ارتباط ناگسستني ميان حيات دنيا و حيات پس از مرگ؛ 3. اعتقاد به نبوت پيامبر اسلامˆ و در سايه‌سار آن، اعتقاد به آسماني بودن قرآن و راهنما بودن تعليمات صادرشده از آن حضرت.

    باور و اعتقادات کلان مسلمانان به‌صورتي چشم‌گير بر عناصر مهم اخلاق تأثير‌گذار است؛ اما عناصر مهم اخلاق چيست و اعتقادات مسلمانان چه تأثيري در آنها دارد؟ فرانکنا در مطلبي با عنوان «عناصر اخلاق»، نهاد اخلاق را شامل شش عنصر مي‌داند: 1. بيان احکام کلي و دستورهاي خاصي که وصف (= خوبي و بدي) يا الزام يا مسئوليتي را به چيزي يا کاري نسبت مي‌دهند. اين عنصر «هستة اصلي اخلاق» است؛ 2. اقامه توجيه عقلاني براي احکام اخلاقي؛ 3. ارائة اطلاعات صحيح و ناظر به واقع براي قانع کردن افراد در پذيرش دستورات مطرح‌شده؛ به عبارت ديگر، همان جهان‌بيني استواري که دستورهاي اخلاقي بر آن بنا شده‌اند؛ 4. ايجاد انگيزه شديد در فاعل‌هاي اخلاقي براي عمل به دستورهاي اخلاقي؛ 5. ارائه ضمانت اجرايي محکم براي دستورهاي اخلاقي؛ 6. وجه جامعي که در تمام احکام اخلاقي، ادله و عنصرهاي انگيزشي و ضمانتي اتخاذ مي‌شود و مي‌توان سراسر آن مکتب اخلاقي را در آن خلاصه كرد (فرانکنا، 1392، ص 35).

    در ادامه، تأثيرات باور به اين سه اصل مهم اعتقادي در نظام اخلاقي جامعه را به اجمال بيان مي‌كنيم.

          1. 1-2-3. اعتقاد به خداي يکتا و کامل مطلق

    1. افراد جامعه را در تعيين کمال حقيقي‌شان به‌عنوان هدف و غايت ارزش‌هاي اخلاقي ياري مي‌دهد؛ ازاين‌رو اطلاعات ناظر به واقع و صحيحي را به آنها اعطا مي‌کند؛ زيرا همان‌طورکه گفته شد، هدف نهايي انسان کمال اختياري و بهره‌مندي وجودي بيشتر انسان است و چيزي حقيقتاً کمال انسان است و ارزش ذاتي دارد که نه‌‌تنها از جهتي خاص، بلکه همواره و در مجموع، بهرة وجودي او را افزايش دهد و چنين چيزي جز نزديک‌تر شدن وجودي به کامل مطلق، يعني خداوند متعال، نيست (مصباح، 1378 ب، ص 34)؛ 2. در فاعل‌هاي اخلاقي عنصر انگيزشي درون‌جوش را زنده نگه مي‌دارد و به آنان نويد رسيدن به قرب الهي (بالاترين کمال متصور براي انسان) را مي‌دهد؛ 3. به آنان کمک مي‌کند که نيت و انگيزة انجام افعال اختياري خويش را در راستاي قُرب الهي قرار دهند و در پرتو چنين انگيزه‌اي، افعال متناسب با هدف نهايي خويش را ارزشمند سازند.

          1. 2-2-3. اعتقاد به معاد

    1. به انسان‌ها اين شناخت صحيح را مي‌دهد که حيات آنان و بالتبع پيامد افعال اختياري‌شان به اين دنياي فاني محدود نيست؛ 2. با توجه به ارتباط ناگسستني ميان حيات دنيا و حيات پس از مرگ و پاداش‌ها و کيفرها، اين اعتقاد مي‌تواند ضمانت اجرايي بسيار قوي براي انجام ارزش‌هاي اخلاقي فراهم آورد (صادقي، 1391، ص 270).

          1. 3-2-3. اعتقاد به نبوت پيامبر اسلامˆ و پيرو آن، اعتقاد به آسماني بودن قرآن و راهنما بودن تعليمات صادرشده در آن

    1. حس و انگيزة دروني انسان‌ها را براي اجراي ارزش‌هاي اخلاقي بيشتر مي‌کند؛ چراکه او را به‌عنوان يک الگوي کامل براي رسيدن به قُرب الهي مي‌شناسند؛ 2. راه را براي تعيين ارزش‌هاي اخلاقي و شناخت جزئيات افعال متناسب با هدف نهايي ـ که غالباً عقلِ مُدرِک کليات، از چنين شناختي ناتوان است ـ باز مي‌کند (مصباح‌، 1378 ب، ص 34) و اين تأثير، در واقع معناي دوم اخلاق ديني است که خواهد آمد.

        1. 3-3. اخلاق اجتماعي متأثر از باورهاي فراديني افراد جامعه

    پس از تبيين تأثيرات باورهاي اعتقادي اسلام بر عناصر اخلاق، که نشان‌دهندة مزاياي اخلاق ديني است، به بحث دربارة اخلاق فراديني متناظر با آن مي‌پردازيم. آيا اخلاق فراديني مزاياي پيش‌گفته را داراست؟

    چنان‌که گفته شد، ادعا بر اين است که اخلاق فراديني مبتني بر هيچ باور اعتقادي خاصي نيست و تکيه آن بنا بر ادعا، تنها بر باورهاي فراديني است (فنايي، 1392، ص 62). به نظر مي‌رسد، تنها راه کشف باورهاي فراديني (باورهايي که مقيد به اعتقادات ديني خاص نيستند و ميان همة افراد جامعه مشترکند)، مراجعه به سرشت مشترک آنان است؛ چراکه براي رهايي از هرگونه محدوديتي بنا بر ادعا، از جمله محدوديت‌هاي برخاسته از باور به اعتقادات ديني، بايد به امري فراگير و همگاني، توجه کرد و اين ويژگي تنها در امور فطري يافت مي‌شود. ازاين‌رو ارائة راه‌هاي ديگر براي کشف باورهاي فراديني، مانند مراجعه به باورهاي قومي و ملي نيز به دليل برخورداري از محدوديت‌هاي خاص خود، نمي‌تواند مورد پذيرش قرار گيرد. به عبارت ديگر، اخلاق همان‌گونه‌که بايد فراديني باشد، بايد فراقومي، فراملي و فراجغرافيايي نيز باشد.

    حال که تنها راه تشخيص باورهاي فراديني، شناخت سرشت مشترک انسان‌هاست، بايد نخست درپي شناخت صحيح و دقيق آن و همچنين ارزش‌هاي اخلاقي مبتني بر آن باشيم؛ سپس دربارة کارايي و توانايي آن براي تنظيم روابط متعدد و جزئي افراد جامعه بحث کنيم.

    مقصود از سرشت مشترک انسان‌ها اين است که آنان با شدت و ضعف و درجات متفاوت، داراي برخي خصوصيات مشترک «فراحيواني»اند که اولاً غيراکتسابي‌اند؛ ثانياً از انسان جدايي‌ناپذير و زوال‌نيافتني‌اند. دايرة شمول اين ويژگي‌ها، سه حوزة ادراکي، گرايشي و توانش‌هاي انسان است. در حوزة ادراکي، سرشت مشترک همة انسان‌ها داشتن دستگاه شناختي ويژه به‌نام «قوة عاقله» است. در حوزة گرايشي مي‌توان از پاره‌اي گرايش‌ها و تمايل‌هاي فراحيواني مانند علم‌خواهي، حقيقت‌جويي، فضيلت‌خواهي و کمال‌طلبي، و در حوزة توانش نيز به توانايي فراگيري زبان و تفهيم و تفاهم از طريق نمادهاي اعتباري و قدرت خود‌سازي اشاره كرد (رجبي، 1394، ص 122-126).

    اخلاقِ مبتني بر سرشت مشترک انسان‌ها و به تعبير ديگر، «اخلاق فطري» به اين معناست که توان درک و تشخيص دسته‌اي از اصول فضايل و رذايل اخلاقي، در فطرت و نهاد بشر به وديعت نهاده شده است (رهنمايي، 1396، ص 21)؛ اما چنين اخلاقي تنها قادر به درک برخي از اصول اخلاقي، مانند خوبي عدالت، خوبي حيا و عفاف، زشتي ظلم، بد بودن خيانت در امانت و... است و از اين جهت محدوديت دارد؛ فارغ از اين مسئله که دو اخلاق ديني و فراديني در همان اصول کلي اخلاقي نيز مشترکند.

    از سوي ديگر، اگر به‌صورت فرضي در اخلاق فراديني به‌معناي يادشده، برخي ارزش‌هاي ضدديني ارائه شود، قابليت اجرا در جامعه مفروض بحث ما را نخواهد داشت؛ زيرا با باورها و اعتقادات افراد جامعه مغاير خواهد بود و چنين جامعه‌اي چنين اخلاقي را پذيرا نخواهد بود.

    اگر گفته شود که حاکم شدن ارزش‌هاي اخلاق ديني در جامعه‌اي که بيشتر افراد آن داراي باورهاي ديني‌اند، تحميل آن ارزش‌ها بر گروهي است که اين باورها را قبول ندارند و چنين چيزي جز بر اساس منطق «الحقُّ لمن غَلَب» قابل توجيه نيست (فنايي، 1392، ص 64)، پاسخ خواهيم داد: اولاً چنان‌که گفته شد، ارزش‌هاي اخلاقي ريشه در واقعيت دارند و تحميل يک امر، بيشتر در جايي معنا دارد که وابسته به سليقه و احساس باشد؛ ثانياً در چنين جامعه‌اي قطعاً حاکم کردن ارزش‌هاي اخلاقي متضادّ با باورهاي اعتقادي اکثريت، مانند ابتذال و بي‌حيايي نيز پذيرفته نخواهد بود؛ چراکه در اين صورت، تحميل چنين ارزش‌هايي بر اکثريت افراد جامعه خواهد بود؛ ثالثاً اخلاق ديني هيچ‌گاه متضاد با اخلاق مبتني بر باورهاي فراديني ـ با تفصيلي که گذشت ـ نبوده و نيست و اين استدلال تنها در موردي معنا پيدا مي‌کند که اخلاق ديني حاکم بر جامعه بخواهد ارزشي برخلاف سرشت انساني را به آنها پيشنهاد کند. همة انسان‌ها حيا و عفاف را به‌عنوان ارزش اخلاقي خوب مي‌دانند و اين خوب بودن، کاملاً موافق با سرشت انساني انسان است.

    تنها بياني که ممکن است در اين زمينه قابل پذيرش باشد، اين است که اکثريت بخواهند براي رسيدن به يک ارزش اخلاقي، مصداق و شيوه خاصي را بر همه از جمله اقليت، تحميل کنند که کاري ناپسند است؛ براي نمونه، به‌منظور ترويج حيا و عفاف در جامعه، همة افراد موظف به پوشش خاصي شوند که اين کار درستي نيست.

      1. 4. اخلاق اجتماعي برگرفته از متون ديني معتبر

    معناي دوم از اخلاق ديني اين بود که ارزش‌هاي اخلاقي را از متون ديني معتبر بگيريم. دين مبين اسلام به‌عنوان آخرين دين الهي، پاسخگوي نيازهاي حياتي و اساسي انسان بوده و دغدغه‌اش رساندن او به سعادت نهايي و ابدي است. در راستاي اين هدف، براي جهت‌دهي به صفات نفساني انسان و چگونگي رفتارهاي وي، به همة ارتباط‌هاي ممکن انسان توجه کرده و برنامه‌ها و توصيه‌هاي خود را در قالب «نظام اخلاقي» و مبتني بر جهان‌بيني توحيدي ارائه نموده است. اين نظام اخلاقي، از يک سو روابط متقابل انسان‌ها را در چارچوبي پذيرفتني تنظيم مي‌کند و رفتارهاي اختياري آنان را در مواجهه با طبيعت سامان مي‌دهد؛ و از سوي ديگر، ارتباط انسان را با خود و خداي خويش تعميق و تعالي مي‌بخشد.

    مراجعه به متون ديني در حوزة اخلاق، هم براي تأييد ارزش‌هايي است که انسان‌ها به‌صورت فطري و به ‌کمک عقل آنها را درک کردند و هم براي درک ارزش‌هايي است که عقل بدون کمک، ارشاد و راهنمايي وحي نمي‌تواند به آنها پي ببرد (رهنمايي، 1396، ص 28) و اين استمداد، بيشتر براي راهنمايي در جزئيات افعال اخلاقي است؛ زيرا شناخت قواعد کلي اخلاقي، نه‌تنها نياز به چنين مراجعه‌اي ندارد، بلکه اين اصول در مرحله‌اي مقدم بر دين، به نُضج گرفتن و رشد شجرة طيبة دين کمک كرده‌اند. به عبارت ديگر، ارتباط عقل و وحي در تشخيص و شناخت ارزش‌ها، از نوع رابطة تقابل نيست؛ بلکه از نوع تعاطي و تعاون است (همان). ازاين‌رو اين مطلب که سرچشمة اخلاق، مستقل از ارادة تشريعي الهي است، مطلب حقي است؛ اما مراجعه به متون ديني، به دليل ديگري انجام مي‌پذيرد.

    خدمات اخلاق به دين را در اين امور مي‌توان اين‌گونه فهرست کرد: 1. «خوب بودن شکر منعم» به‌عنوان يک حکم اخلاقي در ضرورت خداشناسي تأثيرگذار است؛ 2. خداپرستي، عبادت و بندگي او، برخاسته از حکم اخلاقي «خوب بودنِ اداي حق ديگران» و توجه به اين مطلب است که خداوند بر انسان‌ها حق مولويت و عبوديت دارد؛ 3. هدف دين، ساختن انسان و تأمين سعادت دنيوي و اخروي بشر است که تنها در پرتو مجموعه خاصي از دستورهاي اخلاقي قابل تأمين است؛ 4. تبليغ و ترويج دين، به‌وسيله رفتار اخلاقي پيامبرˆ، جانشينان و پيروان دين امکان‌پذير است که همواره مهم‌ترين و کاراترين شيوه براي چنين منظوري بوده است (مصباح، 1378 ب، ص 33؛ همو، 1394، ص 220-223).

    در اين بخش، بحث را در دو مرحله پيگيري مي‌کنيم: 1. ضرورت مراجعه به متون ديني معتبر براي اخذ ارزش‌هاي اخلاقي؛ 2. بيان مزاياي چنين اخلاقي بر اخلاق فراديني.

        1. 1-4. ضرورت مراجعه به متون ديني براي اخذ ارزش‌هاي اخلاقي

    همان‌طورکه گفته شد، فهم اصول کلي اخلاقي، در غالب موارد نيازي به مراجعه به دين ندارد؛ اما انسان‌ نمي‌تواند به‌ويژه در عرصة اجتماع، تنها به اين اصول کلي بسنده کند؛ زيرا وي در طول عمر خويش، با افراد گوناگون و با شخصيت، منزلت، روحيات و افکار مختلف روبرو مي‌شود و هر يک از اين امور مي‌تواند به‌صورت شرايطي واقعي در بايدها و نبايدهاي اخلاقي تأثيرگذار باشند.

    ازاين‌رو براي شناخت جزئيات ارزش‌هاي اخلاقي (شرايط، قيدها و محدودة آنها) نمي‌توان به منابع معرفي ‌شده از اخلاق فراديني، يعني عقل مستقل از شرع، وجدان اخلاقي بشر و تجربه استناد کرد؛ زيرا:

    از يک سو کشف رابطة رفتارهاي انسان با کمال يا انحطاط حقيقي وي، از توان عقل خارج است. دليل اين مطلب هم روشن است؛ چراکه رابطة عمل با کمال و سقوط حقيقي انسان بايد با توجه به سه مطلب در نظر گرفته شود: 1. کمال و نقص واقعي انسان؛ 2. محاسبه برآيند همة پيامدهاي عمل در شرايط مختلف واقعي؛ 3. تأثير آنها در کمال و نقص واقعي انسان؛ و اين کار مستلزم احاطة علمي به اين موارد است که جز در موارد کلي، بدون مدد وحي براي بشر ممکن نيست (مصباح، 1394، ص 114).

    از سوي ديگر، به وجدان اخلاقي به‌عنوان يکي از راه‌هاي کشف ارزش‌هاي ادعاشده نيز نمي‌توان بسنده کرد؛ زيرا: اولاً وجود چنين استعدادي که متمايز و مستقل از عقل و ساير قواي نفساني باشد، به اثبات نرسيده است (مصباح، 1390، ص 208)؛ ثانياً با پذيرش اصل وجدان، چنين استعدادي امري بسيار مبهم است و چارچوب معيني ندارد تا افراد و مکتب‌هاي فکري را از نسبيت در اخلاق و ارزش‌هاي آن برهاند. به همين دليل، منبعي ناکارآمد و غيرقابل اعتماد براي داوري‌هاي اخلاقي است.

    همچنين تجربه نيز در غالب موارد نمي‌تواند راه درستي براي کشف ارزش‌هاي اخلاقي باشد و چه‌بسا در برخي موارد خسارت‌هاي جبران‌ناپذيري را به بار آورد؛ براي مثال، به‌منظور کشف خوبي يا بدي انعطاف، مدارا و نرم‌خويي در مقابل دشمنان، سال‌هاي زيادي خود را موظف به داشتن چنين صفاتي در مقابل آنان کنيم؛ اما اين اعتماد بي‌جا به آنان، به‌مرور زمان منجر به از بين رفتن عزت و سرمايه‌هاي اصلي جامعه خواهد شد.

        1. 2-4. مزاياي اخلاق برگرفته از متون ديني معتبر

    با توجه به مطالب ذکرشده، مشخص مي‌شود راه وحي که با مباني فلسفي متقني پشتيباني مي‌شود، مي‌تواند راه مناسبي براي فهم جزئيات ارزش‌هاي اخلاقي باشد که افراد جامعه در پرتو عمل به آنها مي‌توانند به سعادت ابدي نائل شوند.

    مزيت اصلي اخلاق اجتماعي برگرفته از دين، در برخورداري از همان سه نکتة اصلي نهفته است که به‌عنوان اصول جهان‌بيني معرفي شده‌اند و گفته شد که هر نظام اخلاقي بايد پيش از ارائه برنامه‌هاي عملي، آنها را پيش‌فرض بگيرد: اولاً دين اسلام با اشراف کامل بر حقيقت وجودي انسان و تمامي بينش‌ها، گرايش‌ها و توانش‌هاي فطري که در وي نهادينه شده است، شناختي کامل از چنين موجودي دارد و به همين دليل تعريف کاملي از چنين موجودي ارائه مي‌دهد؛ ثانياً بر تمام هستي و مراتب آن و جايگاه انسان در آن شناخت کاملي دارد؛ ثالثاً مقصدي که انسان مي‌خواهد به آن برسد، يعني همان هدف نهايي او را مي‌داند؛ و بر اساس اين سه اصل، کمال و نقص واقعي انسان را مي‌داند و از تأثير صفات نفساني و افعال اختياري او در کمال و نقص واقعي انسان باخبر است. ازهمين‌روست که براي رشد و تکامل همة افراد جامعه برنامه خاصي را تدارک ديده است و از باب نمونه، تواضع را امري پسنديده و خوب مي‌داند، اما نه در برابر افراد متکبر؛ بلكه در مقابل چنين افرادي، تکبر را عين تواضع معرفي مي‌كند.

    بنابراين اخلاق اجتماعي ديني به دليل برخورداري از چنين مزايايي، بر اخلاق اجتماعي فراديني ـ که براي کشف ارزش‌هاي اخلاقي اعتنايي به وحي و مراجعه به متون ديني ندارد ـ مقدم است.

    ممکن است گفته شود حاکم شدن اخلاقِ برگرفته از متون ديني معتبر در جامعه، با مشکل بزرگي روبروست و آن تبعيضي است که در آموزه‌هاي اخلاقي ديني نسبت‌به افرادي روا داشته مي‌شود که اعتقادات و باورهاي اکثريت افراد جامعه را قبول ندارند؛ اما اين مطلب با گذري کوتاه بر ارزش‌هاي اخلاق اجتماعي مطرح‌شده در دين مبين اسلام قابل پاسخگويي است.

    دين مبين اسلام، به تعبير علامه، تنها ديني است كه حقيقتاً بنيان خود را بر اجتماع بنا نهاده و اين معنا را به‌صراحت اعلام كرده و در هيچ شأني از شئون بشري، مسئلة اجتماع را مهمل نگذاشته است (طباطبائي، 1371، ج 4، ص 54).

    براي فهم دقيق از نوع دسته‌بندي ارزش‌هاي اخلاقي در عرصة اجتماع از ديدگاه اسلام، توجه به دو نکته دربارة فلسفة تشکيل جامعة اسلامي - که علامه طباطبائي آنها را گوشزد مي‌کند - ضروري است: به اعتقاد او: 1. جامعة اسلامي همان جامعه‌اي است که تنها شعار افراد حاضر در آن، «پيروى از حق»، هم در اعتقاد و هم در عمل است، نه پيروي از خواست اکثريت؛ و مبتني بر اين شعار، هدف از تشکيل آن نيز «سعادت حقيقى انسان» است، نه بهره‌گيري هرچه بيشتر از لذت‌هاي مادي؛ هدفي که مشترك بين همه افراد آن جامعه است و در حقيقت به‌منزلة روح واحدي است كه در تمام جوانب و اطراف جامعه دميده شده و به آنها نوعي اتحاد داده است (همان، ص 101 و 107)؛ 2. بر اساس اين شعارِ واحد و هدف واحد است که اسلام حدود و ثغور جامعة خود را بر پايه ايمان، عقيده و توحيد بنا مي‌کند؛ نه بر پاية جنسيت، قوميت، وطن و امثال آن، که اين امور به‌جاي ايجاد اتحاد در ميان افراد جامعه، موجب مي‌شوند انسانيت وحدت خود را بيش‌ازپيش از دست ‏داده، تجمع جاى خود را به تفرقه بدهد (همان، ص 125).

    با توجه به اين مطالب است که اسلام پيروان خود را موظف مي‌کند که در جامعه و در ارتباط با پيروان اديان گوناگون و افرادي که اعتقادات و باورهاي آنان را قبول ندارند، اما به مرزهاي عقيدتي و مذهبي آنان هم تعدي و تجاوز نمي‌کنند و به‌اصطلاح کفار غيرحربي‌اند، با نرمي رفتار كنند و از جنگ و نزاع مذهبي با آنان بپرهيزند. پس اسلام چنين فرضي را پيش‌بيني کرده و راه‌حل آن را در غالب موارد بيان نموده است. اما اينكه در آموزه‌هاي ديني به ستيز و مقابله با کفار حربي، يعني همان دسته از افرادي که به مرزهاي عقيدتي مسلمانان تعدي مي‌کنند، سفارش کرده، آن هم بر پاية اصول و قواعدي محکم بنا شده است که توجيه عقلاني و پشتوانة منطقي دارد.

      1. نتيجه‌گيري

    در اصل وقوع اخلاق فراديني يا همان اخلاق سکولار معتدل بحثي نيست. بحث و مناقشه در کارآمد بودن چنين اخلاقي براي تنظيم تمام روابط افراد جامعه است. در اين تحقيق، با مقايسه اخلاق اجتماعي ديني و اخلاق اجتماعي فراديني در دو مرحله، اين نتايج به دست آمد:

    اولاً اخلاق اجتماعي ديني که از باورهاي کلان اعتقادي افراد جامعه متأثر است، از مزاياي ويژه‌اي برخوردار است که مهم‌ترين آنها عبارتند از: 1. تعيين هدف از ارزش‌هاي اخلاقي؛ 2. ضمانت اجرايي قوي براي عمل به اين ارزش‌ها؛ 3. ايجاد حس انگيزشي قوي و سوق دادن افراد جامعه به‌سمت خير و کمال اخلاقي، و بالتبع سعادت ابدي آنها.

    ثانياً اخلاق اجتماعي ديني برگرفته از متون ديني معتبر نيز به دليل فهم دقيق از حقيقت وجودي انسان، کمال و نقص واقعي وي، جايگاه او در هستي، و مقصد نهايي او، به بيان جزئيات ارزش‌هاي اخلاقي انسان پرداخته است که عقلِ مُدرِک کليات در غالب موارد از چنين شناختي ناتوان است و راه‌هاي تجربه و مراجعه به وجدان بشري نيز محدود و ناکارآمدند.

    نتيجه آنکه در جامعه‌اي که همه يا اکثريت افراد آن معتقد به دين اسلام‌اند، اخلاق اجتماعي ديني بر اخلاق اجتماعي فراديني مقدم است. البته اخلاق ديني را نمي‌توان با اخلاق موجود در ميان مسلمانان يکي گرفت و بايد اخلاق ديني موجود را از اخلاق ديني مطلوب و آرماني ـ که موضوع بحث در اين تحقيق بود ـ جدا کرد.

     

     

    References: 
    • ابن‌اثير جزري، مبارک‌بن‌محمد، 1367، النهايه في غريب‌الحديث و الأثر، قم، اسماعيليان.
    • بيات، عبدالرسول و همكاران، 1381، فرهنگ واژه‌ها، قم، مؤسسة انديشه و فرهنگ ديني.
    • پارسانيا، حميد، 1391، جهان‌هاي اجتماعي، قم، کتاب فردا.
    • رجبي، محمود، 1394، انسان‌شناسي، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • رهنمائي، سيداحمد، 1396، مباني ارزش‌ها، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • سربخشي، محمد، 1388، اخلاق سکولار، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • شرف‌الدين، سيدحسين، 1395، ارزش‌هاي اجتماعي از منظر قرآن کريم، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي.
    • صادقي، هادي، 1391، درآمدي بر کلام جديد، قم، کتاب طه.
    • طباطبائي، سيدمحمدحسين، 1371، الميزان في تفسير القرآن، قم، اسماعيليان.
    • فرانکنا، ويليام‌کي، 1392، فلسفه اخلاق، ترجمة هادي صادقي، قم، کتاب طه.
    • فنايي، ابوالقاسم، 1389، اخلاق دين‌شناسي: پژوهشي در باب مباني اخلاقي و معرفت‌شناسانه فقه، تهران، نگاه معاصر.
    • ـــــ ، 1392، دين در ترازوي اخلاق، تهران، مؤسسة فرهنگي صراط.
    • مسکويه، ابوعلي، 1375، کيمياي سعادت، ترجمة ميرزا ابوطالب زنجاني، تصحيح: ابوالقاسم امامي، تهران، نقطه.
    • مصباح، مجتبي، 1394، بنياد اخلاق (روشي نو در آموزش فلسفه اخلاق)، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • ـــــ ، 1395، فلسفه اخلاق، سلسله‌دروس مباني انديشه اسلامي (4)، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • مصباح، محمدتقي، 1376، اخلاق در قرآن، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • ـــــ ، 1378 الف، اخلاق در قرآن، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • ـــــ ، 1390، جامعه و تاريخ از نگاه قرآن، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • ـــــ ، 1378 ب، «دين و اخلاق»، قبسات، ش 13، ص 30-37.
    • ـــــ ، 1394، فلسفه اخلاق، تحقيق و نگارش احمدحسين شريفي، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • مطهري، مرتضي، 1394، مجموعه آثار، تهران، صدرا.
    • معين، محمد، 1388، فرهنگ معين، تهران، اشجع
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    رضایی، مرتضی، رضازاده، زهیر.(1398) اخلاق اجتماعی؛ دینی یا فرادینی؟!. دو فصلنامه معرفت کلامی، 10(2)، 167-182

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مرتضی رضایی؛ زهیر رضازاده."اخلاق اجتماعی؛ دینی یا فرادینی؟!". دو فصلنامه معرفت کلامی، 10، 2، 1398، 167-182

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    رضایی، مرتضی، رضازاده، زهیر.(1398) 'اخلاق اجتماعی؛ دینی یا فرادینی؟!'، دو فصلنامه معرفت کلامی، 10(2), pp. 167-182

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    رضایی، مرتضی، رضازاده، زهیر. اخلاق اجتماعی؛ دینی یا فرادینی؟!. معرفت کلامی، 10, 1398؛ 10(2): 167-182