معرفت کلامی، سال دوازدهم، شماره دوم، پیاپی 27، پاییز و زمستان 1400، صفحات 111-128

    تحلیل شخصیت و جایگاه خضر از منظر قرآن و روایات

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    محمد ذوقی هریس / سطح 4 مؤسسة آموزش عالی امام صادق(ع) / mohmmadzoqhi 16525@gmail.com
    ✍️ حسین هنرخواه / سطح 4 مؤسسة آموزش عالی امام صادق(ع) / ayat.honarkhah@gmail.com
    چکیده: 
    خداوند برای هدایت انسان ها افرادی را برگزیده و به نبوت برخی از آنان در قرآن تصریح کرده است. ولی پیامبر بودن بعضی از افراد مانند حضرت خضر(ع) به روشنی بیان نشده است. این مسئله زمینه ای شده تا بین دانشمندان اسلامی درباره شخصیت، نبوت و جایگاه و مقام ایشان اختلاف ایجاد شود. برخی از عرفا بر این باورند که عنوان «خضر» یک مقام معنوی است، نه یک شخصیت عینی؛ ولی بسیاری از دانشمندان اسلامی بر این باورند که حضرت خضر موجودی حقیقی و عینی است. این دسته نسبت به فرشته یا انسان بودن وی و همچنین نبوت، ولایت و عبد صالح بودن او با یکدیگر اختلاف نظر دارند. مقاله حاضر در عین توصیف کامل دیدگاه های مذکور، با تحلیل و بررسی آیات قرآنی و روایات به این نتیجه دست پیدا کرده که آن حضرت انسان حقیقی و عینی بوده لیکن نبوت ایشان از آیات و روایات قابل اثبات نیست. ولی می توان از آیات قرآنی مقام ولایت را برای ایشان اثبات نمود.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    An Analysis of Khidr's Character and Position from the Perspective of Quran and Islamic Narrations
    Abstract: 
    God has chosen some individuals to guide the other people and has declared some of them to be prophets in the Qur'an. However, the prophethood of some like Khidr is not clearly stated. This has led to some disagreements between Islamic scholars over his personality, prophethood and position. Some mystics believe that the title "Khidr" is a spiritual position, not an objective character; but many Islamic scholars believe that Khidr is a real and objective character. The latter group disagree on whether he is an angel or a human being, his prophethood, guardianship (velayah), and being a good servant of God. Presenting a complete description of the above-mentioned viewpoints, analyzing and examining Quranic verses and Islamic hadiths, this article concludes that he was a real and objective human being, but his prophethood cannot be proved by Qur’anic verses and Islamic hadiths. However, it is possible to prove his guardianship using Quranic verses.
    References: 
    متن کامل مقاله: 


    مقدمه
    خداوند براي هدايت هر امتي پيامبري فرستاده است: «وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ‏» (يونس: 47). قرآن کريم به نبوت برخي از پيامبران تصريح کرده است؛ مانند حضرت الياس (صافات: 123)، حضرت لوط (صافات: 133) و حضرت يونس (صافات: 139)؛ ولي در خصوص برخي افراد هرچند لسان آيات همراه با تمجيد است، ولي به نبوت يا عدم نبوت آنان تصريح نشده است؛ ازجملة اين افراد حضرت خضر است که خداوند در قرآن بدون ذکر نام وي، درباره‌اش مي‌فرمايد: «فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْما» (کهف: 65).
    درباره شخصيت و مقام حضرت خضر بين دانشمندان اسلامي اختلاف است: نبي (طبرسي، 1372، ج 6، ص 746؛ ابن‌جوزي، 1422ق، ج 3، ص 97؛ زمخشري، 1407ق، ج 2، ص 734)، ولي (گنابادي، 1408ق، ج 8، ص 302)، رسول (ر.ک: آلوسي، 1415ق، ج 8، ص 302)، عبد صالح خدا (سعدي، 1408ق، ص 561؛ ابوزهره، بي‌تا، ج 9، ص 4559و4572؛ زحيلي، 1411ق، ج 15، ص 298) و فرشته بودن ايشان (ر.ک: طوسي، بي‌تا، ج 7، ص 70؛ ر.ک: طبرسي، 1372، ج 6، ص 746) ازجمله نظرياتي است که درباره ایشان مطرح شده است. مقاله حاضر درصدد است تا براساس تحليل آيات قرآني و روايات، روشن سازد که کدام‌يک از آراء ذکرشده درباره حضرت خضر صحيح است.
    بیشتر مفسران اسلامی ذیل آیة 65 سورة «كهف» درباره شخصیت و چیستی مقام حضرت خضر به صورت مختصر سخن گفته‌اند، برخی از آنان مدعی نبوت ایشان شده و با بسنده کردن به ادله اندک، متعرض دیدگاه‌های دیگر به همراه استدلال‌های آنها نشده‌اند. برخی دیگر که قائل به ولایت یا عبد صالح بودن حضرت خضر شده‌اند، صرفاً به ذکر ادعا اکتفا کرده و دیدگاه‌های دیگر و بررسی ادله آنها را ذکر نکرده‌اند. متکلمان و محدثان نیز به مسئلة مورد بحث ورود نکرده‌اند.
    با تتبعی که صورت‌ گرفته مقاله یا پایان‌نامه‌اي که این مسئله را به صورت مستقل و جامع مورد بررسی قرار داده باشد، یافت نشده است، ازاین‌رو، موضوع پژوهش حاضر جدید به‌شمار می‌رود و در دامنه پژوهش موضوع خویش، از جامعیت برخوردار بوده و تمام اقوال و استدلال‌های آنها را جمع‌آوری، تبیین و بررسی کرده، و به این نتیجه رسیده است که از منظر قرآن، حضرت خضر شخص واقعی و موجود عینی و صاحب مقام ولایت است و اثبات نبوت آن حضرت از طریق آیات قابل اثبات نیست. روایات درباره اثبات و نفی مقام نبوت برای حضرت خضر متعارض بوده و از آنها اثبات یا نفی مقام نبوت برای آن جناب قابل استفاده نیست.
    سؤال اصلی تحقیق حاضر این است که با توجه به آیات و روایات آیا حضرت خضر یک مقام از مقامات انسانی است، یا شخص واقعی و موجود خارجی است و در صورت دوم، آیا آن جناب از مقام ولایت، یا نبوت یا عبد صالح پروردگار برخوردار است یا نه؟
    1. معرفي اجمالي حضرت خضر
    در قرآن کريم از حضرت خضر به صراحت نامي به ميان نيامده است، ولي در آيات 65ـ82 سورة «کهف» داستاني اسرارآميز درباره حضرت موسي و بنده‌اي از بندگان خداوند حکايت مي‌کند که از او با تعبير «فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْما» (پس بنده‏اى از بندگان ما را يافتند كه از جانب خويش رحمتى بدو داده و از نزد خويش دانشى به او آموخته بوديم) ياد شده است. بيشتر مفسران (فخررازي، 1420ق، ج 21، ص 482) بلکه جمهور علماء (بيضاوي، 1418ق، ج 3، ص 287؛ قرطبي، 1364، ج 11، ص 16؛ مجلسي، 1403ق، ج 13، ص 283) معتقدند که اين بندة خدا حضرت خضر بوده است (طوسي، بي‌تا، ج 7، ص 70؛ طبرسي، 1372، ج 6، ص 746؛ واحدي، 1415ق، ج 2، ص 667). روايات مستفيض (فيض کاشاني، 1415ق، ج 3، ص 250) نيز شخصی را که حضرت موسي ملاقاتش کرده بود، حضرت خضر معرفي کرده‌اند (قمي، 1363، ج 2، ص 38ـ39؛ صدوق، 1385، ج 1، ص 59ـ62). البته «خضر» لقب ایشان است و نام وي بنا بر روايتي باليا‌بن ملکان (صدوق، 1385، ج 1، ص 60؛ ر.ك: طبرسی، 1372، ج 6، ص 765) و بنا بر نقلي ديگر تاليابن ملکان (صدوق، 1403ق، ص 49) و يا حلقيا (صدوق، 1362، ج 1، ص 322) است.
    2. ديدگاه‌ها درباره حضرت خضر
    درباره شخص حقيقي و عيني بودن يا شخص حقيقي و عيني نبودن حضرت خضر همچنین در خصوص شخصيت، مقام و منزلت او بين دانشمندان اسلامي اختلاف وجود دارد که ديدگاه هرکدام به همراه ادله آنان ذکر و سپس تحليل و بررسي می‌گردد:
    1ـ2. ديدگاه‌هاي قائلان به شخص حقيقي و عيني بودن حضرت خضر
    برخي معتقدند: شخصي که حضرت موسي با وي ملاقات کرده يک شخصيت حقيقي و عيني در خارج است. اين انديشمندان درباره فرشته يا انسان بودن حضرت خضر و همچنين در نبوت يا ولايت يا عبد صالح بودن ايشان با يکديگر اختلاف دارند که در ادامه بيان مي‌شود:
    1ـ1ـ2. ديدگاه قائلان به فرشته بودن حضرت خضر
    برخي معتقدند: آن کسي که حضرت موسي با وي ملاقات کرد، فرشته بود و خداوند به حضرت موسي امر کرد تا علوم باطن را از او ياد بگيرد (ر.ک: طوسي، بي‌تا، ج 7، ص 70؛ طبرسي، 1372، ج 6، ص 746).
    ارزيابي
    اين نظر جداي از اينکه دليلي برایش اقامه نشده، با مشکلاتي روبه‌روست؛ زیرا حضرت موسي و خضر وقتي به روستايي رسيدند درخواست غذا کردند: «إِذا أَتَيا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَما أَهْلَها» (کهف: 77). استعمال ضمير تثنيه دلالت دارد بر اينکه آن دو طلب غذا نمودند، درحالي‌که طلب طعام براي فرشتگان معنا ندارد؛ زیرا فرشته گرسنه نمي‌شود (ر.ک: جوادي آملي، 1398، ج 52، ص 310). پس حضرت خضر فرشته نبود.
    شاهد ديگر جملة «قال لَوْ شِئْتَ لاَتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً» (کهف: 77) است که حضرت موسي به خضر گفت: خوب بود براي بازسازي ديوار مزد مي‌گرفتي. اين تعبير مي‌فهماند که خضر انسان بوده است (همان)، زيرا گرفتن مزد براي فرشته الهي بي‌معناست. پس شخصی که حضرت موسي با وي ملاقات کرد، انسان بود.
    همچنين با توجه به اين اشکالات، نادرستي نظريه کساني که معتقدند: حضرت خضر يک شخصيت انساني نيست، بلکه شخصيت روحاني مثالي است، روشن مي‌شود (ر.ک: کاشاني، 1426ق ـ ب، ج 2، ص 368؛ همو، 1426ق ـ الف، ص 25).
    2ـ1ـ2. ديدگاه قائلان به انسان بودن حضرت خضر
    ديدگاه رايج درباره حضرت خضر در ميان متکلمان و مفسران اين است که حضرت خضر يک انسان حقيقي و واقعي در خارج است. اين دسته نسبت به نبوت يا ولايت يا عبد صالح بودن وي با يکديگر هم‌نظر نيستند.
    1ـ2ـ1ـ2. ديدگاه قائلان به نبوت حضرت خضر
    بسياري از انديشمندان اسلامي بر اين باورند که حضرت خضر يکي از انبيای الهي است (طبرسي، 1372، ج 6، ص 746؛ زمخشري، 1407ق، ج 2، ص 733؛ بيضاوي، 1418ق، ج 3، ص 287؛ قرطبي، 1364، ج 11، ص 16؛ طباطبائي، 1390ق، ج 13، ص 341ـ342). آنان معتقدند: در قرآن و روايات براي نبوت حضرت خضر ادله و قرائني وجود دارد.
    با توجه به روایات (کليني، 1407ق، ج 2، ص 17؛ صدوق، 1378ق، ج 2، ص 80) مستفیض (رضوی، 1396، ج 4، ص 29)  که پيامبران صاحب شريعت را منحصر در پنج پيامبر (حضرات نوح، ابراهيم، موسي، عيسي و حضرت محمد) معرفي نموده است و از سوی ديگر، هيچ دليلي از قرآن و روايات وجود ندارد که حضرت خضر صاحب شريعت بوده است. از این موضوع روشن مي‌شود که قائلان به نبوت حضرت خضر قائل به نبوت تشريعي وي نيستند، بلکه حضرت خضر را به‌عنوان «نبي مبلّغ» قبول دارند. بنابراين محل نزاع اين است که آيا حضرت خضر صاحب مقام نبوت تبليغي است يا خير؟ در ادامه مقاله، استدلال قائلان به نبوت حضرت خضر بيان و نقد و بررسي می‌شود:
    1ـ1ـ2ـ1ـ2. ادله قرآني
    دليل اول: خداوند در قرآن با صراحت بيان مي‌کند که به حضرت خضر از سوي ما رحمت اعطا شده است: «آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا» (کهف: 65). در اينکه مراد از «رحمت» در اين بخش از آيه چيست ميان مفسران اختلاف است. نبوت (طبرسي، 1372، ج 6، ص 746؛ زمخشري، 1407ق، ج 2، ص 733؛ بيضاوي، 1418ق، ج 3، ص 287)، ولايت (ر.ک: ابن‌کثير دمشقي، 1419ق، ج 5، ص 169؛ ر.ك: واحدي، 1415ق، ج 2، ص 240؛ گنابادي، 1408ق، ج 2، ص 471)، نعمت (طوسي، بي‌تا، ج 7، ص 69؛ بغوي، 1420ق، ج 3، ص 205)، حيات طولاني (ر.ک: ماوردي، بي‌تا، ج 3، ص 324) و علم (ر.ك: قمي مشهدي، 1368، ج 8، ص 105؛ قرشي، 1375، ج 6، ص 250) ازجمله اقوالي است که در ميان مفسران وجود دارد. بسياري از مفسران «رحمت» در آيه را به «نبوت» تفسير کرده‌اند (طبرسي، 1372، ج 6، ص 746؛ زمخشري، 1407ق، ج 2، ص 733؛ بيضاوي، 1418ق، ج 3، ص 287؛ فيض کاشاني، 1415ق، ج 1، ص 251) و نقطه ثقل استدلال طرفداران نبوت حضرت خضر همين بخش از آيه است، با اين توضيح که در آيات قرآن «رحمت» به‌معناي نبوت استعمال شده است. برای نمونه در پاسخ مشرکان که گفتند: اگر اين قرآن وحي است و گيرنده‌اش پيامبر اکرم است، او بايد از ثروتمندان مکه يا مدينه باشد: «وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى‏ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظيم‏» (زخرف: 31)، خداوند مي‌فرمايد: «أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّك‏» (زخرف: 32)؛ آيا آنان رحمت پروردگار را قسمت مي‌کنند؟! مراد از «رحمت» در اين آيه، نبوت است (دامغاني، 1416ق، ص 359؛ طبرسي، 1372، ج 9، ص 71؛ طباطبائي، 1390ق، ج 18، ص 98). يا در آيه ديگر خداوند مي‌فرمايد: «قالَ يا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَآتاني‏ مِنْهُ رَحْمَة» (هود: 63)؛ صالح گفت: رأى شما چيست اگر من بر دعوى خود معجزه و دليلى از طرف خدا در دست داشته باشم و او مرا از نزد خود رحمتى (مقام نبوت) داده باشد؟ در اين آيه نيز «رحمت» به‌معناي نبوت است (طبرسي، 1372، ج 5، ص 265؛ بيضاوي، 1418ق، ج 3، ص 140؛ شوکاني، 1414ق، ج 2، ص 576؛ طباطبائي، 1390ق، ج 10، ص 312). با توجه به آنکه در اين دو آيه، «رحمت» به‌معناي «نبوت» است، پس رحمت در آيه محل بحث نيز به‌معناي «نبوت» خواهد بود (ر.ك: فخررازي، 1420ق، ج 21، ص 481).
    علامه طباطبائي در تأييد اين مطلب که «رحمت» در آيه به‌معناي «نبوت» است، اين‌گونه استدلال مي‌کند که هر نعمتى رحمتى از ناحيه خدا به مخلوقات است، ولي بعضى از نعمت‌ها به‌واسطه اسباب عالم هستي رحمت هستند؛ مانند نعمت‌هاى مادى ظاهرى، و بعضى ديگر بدون واسطه رحمت‌اند؛ مانند نعمت‏هاى باطنى؛ از قبيل: نبوت، ولايت و شعبه‏ها و مقامات آن. و چون واژه «رحمه» در آيه مقيد به قيد «من عندنا» شده است، فهميده مي‌شود که فقط خداوند در آن دخالت داشته است. ازاين‌رو، مراد از «رحمت» در آيه، نعمت‏هاى باطنى است. و ازآن‌روكه ولايت مختص ذات بارى‌تعالى است: «فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ» (شوري: 9)، بخلاف نبوت که علاوه بر خدا، ملائكه كرام نيز در آن دخالت داشته، وحى و امثال آن را انجام مى‏دهند، به‌همين‌دليل مى‏توان گفت: منظور ازجمله ‏«رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا» ـ كه با نون عظمت (من عندنا) آورده شده و نفرموده «من عندى = از ناحيه من» (ر.ک: طباطبائی، 1390ق، ج 17، ص 45؛ ج 18، ص 252؛ فخررازی، 1420ق، ج 32، ص 206) ـ همان نبوت است، نه ولايت (طباطبائي، 1390ق، ص 341ـ342).
    ارزيابي
    1. «رحمت» در قرآن در چهارده معنا؛ به‌کار رفته است مانند: نعمت، قرآن و اسلام (دامغاني، 1416ق، ص 357ـ361) و صرف اينکه در دو يا چند آيه از قرآن، به‌معناي «نبوت» استعمال شده دليل نمي‌شود بر اينکه «رحمت» در آيه محل بحث نيز به‌معناي نبوت باشد؛ زيرا با اثبات اعم نمي‌توان اخص را اثبات نمود (مغنيه، 1424ق، ج 5، ص 145؛ شنقيطي، 1427ق، ج 4، ص 122). پس ممکن است کسي قبول کند که هر نبوتي رحمت است، ولي عکس آن به نحو موجبه کليه صحيح نيست؛ يعني هر رحمتي نبوت نيست (فخررازي، 1420ق، ج 21، ص 481).
    2. مطلبي که به‌عنوان مؤيد از علامه طباطبائي بيان شده نادرست است؛ زیرا مي‌توان ولايت حضرت خضر را در طول ولايت خداوند فرض کرد، و اين منافاتي با انحصار ولايت در خداوند ندارد؛ زيرا خداوند ولايت بالاستقلال دارد و غيرخداوند، يعني انبيا و ائمه اطهار و ديگران ولايت به اذن خداوند دارند. ازاين‌رو، احتمال «ولايت» همچنان باقي است. حاصل آنکه نمي‌توان با آن بيان معتقد شد که مراد از «رحمت» در اين آيه، نبوت است.
    دليل دوم: خداوند نسبت به حضرت خضر مي‌فرمايد: ما او را از علم لدني آگاه کرديم. «وَعَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْما» (کهف: 66). تعبير به «لدنّا» نشان از آن دارد که علم مزبور با اسباب عادي، مانند حس و فکر حاصل نمي‌شود، بلکه هبه‌اي و غيراکتسابي است و به اوليای الهي اختصاص دارد (طباطبائي، 1390ق، ج 13، ص 342). اين آيه دلالت دارد بر اينکه علم حضرت خضر به‌واسطه تعليم معلم و مرشد عادي و بشري نبوده است و هرکس که خداوند به‌واسطه غير بشر او را تعليم دهد او پيامبر است که خداوند به‌واسطه وحي او را تعليم داده است (ر.ك: فخررازي، 1420ق، ج 21، ص 481).
    ارزيابي
    اين استدلال ضعيف است؛ زیرا ميان برخوردار شدن از «علم لدنّي و تعليم توسط معلم غيربشري» و «نبوت» هيچ‌گونه ملازمه عقلي و منطقي قطعي وجود ندارد. چه‌بسا افرادي مانند ائمه اطهار که از علم لدنّي برخوردار بودند (ر.ک: کليني، 1407ق، ج 1، ص 198ـ205)، ولي پيامبر نبودند. همچنين انسان از علوم بديهي که محصول تعليم بشري نيست برخوردار است، درحالي‌که اين برخورداري از علوم بديهي بر نبوت کسي دلالت ندارد (ر.ک: فخررازي، 1420ق، ج 21، ص 481).
    دليل سوم: حضرت موسي از حضرت خضر درخواست کرد که در خدمت وي باشد تا از علم وي بهره‌مند شود: «هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى‏ أَنْ تُعَلِّمَن‏» (کهف: 65)، درحالي‌که پيامبر در علومش از غيرپيامبر پيروي نمي‌کند. پس حضرت خضر پيامبر است (ر.ک: فخررازي، 1420ق، ج 21، ص 481).
    ارزيابي
    علم‌آموزي حضرت موسي از حضرت خضر بر نبوت وي قدحي وارد نمي‌کند؛ زيرا پيروي حضرت موسي از حضرت خضر براي معرفت به باطن احکام بوده؛ نه علم شريعت. شرط نبي بودن احاطه به همه علوم و وقوف بر باطن هر ظاهري نيست (مفيد، 1413ق، ص 34ـ35).
    دليل چهارم: حضرت خضر پس از آنکه حکمت کارهايش را براي حضرت موسي بيان کرد، فرمود: «وَ ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْري» (کهف: 82) که معناي آن اين است که من اين کارها را به واسطه وحي خداوند انجام دادم و اين دلالت بر نبوت حضرت خضر مي‌کند (ر.ک: فخررازي، 1420ق، ج 21، ص 482).
    ارزيابي
    مستدل گمان کرده است مأموريت خداوند از راه وحي به حضرت خضر منتقل شده، پس او نبي است، درحالي‌که ممکن است خداوند از راه الهام دستور خود را القا کرده باشد؛ مانند الهامي که خداوند به مادر حضرت موسي (قصص: 7) و حواريون (مائده: 111) نمود، و يا ممکن است از راه رؤياي صادقه به او منتقل کرده باشد (ر.ک: طباطبائي، 1390ق، ج 17، ص 153)؛ مانند دستور خداوند به ذبح کردن حضرت اسماعيل که در خواب يا رؤيا به حضرت ابراهيم منتقل شد: «قالَ يا بُنَيَّ إِنِّي أَرى‏ فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُك» (صافات: 102)‏. بنابراين ممکن است مأموريت حضرت خضر از راه الهام يا رؤيا و يا راهی ديگر به او منتقل شده باشد، و اينکه مستدل آن را منحصر در وحي دانسته و از آن نتيجه نبوت حضرت خضر را گرفته سخنی است بي‌دلیل.
    حاصل آنکه آنچه به‌طور قطع مي‌توان از تعبيرِ آيات به ‌دست آورد آن است که حضرت خضر به مقام عبوديت خداوند رسيده بود، تاآنجاکه خداوند براي بزرگداشت مقام وي، تعبير «عبداً من عبادِنا» را به کار برده است (حقي برسوي، بي‌تا، ج 5، ص 267؛ آلوسي، 1415ق، ج 8، ص 302) و با توجه به قاعده «تعليق حکم بر وصف» که بر عليت آن اشعار دارد، فهميده مي‌شود که عبوديت حضرت خضر موجب شد مشمول رحمت عنداللهي و علم لدنّي گردد (جوادي آملي، 1398، ج 52، ص 218). با اين‌همه بايد گفت: هيچ‌يک از تعابير چهارگانه «آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا» (کهف: 65)؛ «وَعَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّاعِلْما» (کهف: 66)؛ «هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى‏ أَنْ تُعَلِّمَن‏» (کهف: 65) و «ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْري» (کهف: 82) قرآن درباره حضرت خضر نمي‌تواند نبوت ايشان را به‌طور قطعي اثبات کند.
    2ـ1ـ2ـ1ـ2. ادله روايي یک روایت دال بر نبوت حضرت خضر
    در برخي منابع روايي اماميه نبوت حضرت خضر مطرح شده است. اين روايات در ادامه بيان گرديده و ارزيابي شده است:
    روايت اول: محمدبن علي‌‌بن بابويه (شیخ صدوق) از احمدبن حسن قطّان از حسن‌‌بن علي سُکّري از محمدبن زکريا جوهري بصري از جعفر‌بن محمدبن عمار و او از پدرش نقل مي‌کند که امام جعفر‌بن محمد فرمودند: «خضر پيغمبری مرسل بود كه خدا به سوى قومش مبعوث نمود و او مردم را به سوى توحيد و اقرار به انبيا و فرستادگان خدا و كتاب‌هاى او دعوت مى‏كرد» (صدوق، 1385، ج 1، ص 59ـ60).
    ارزيابي
    اين روايت از حیث دلالت بر نبوت و رسالت حضرت خضر مشکلي ندارد، ولي از لحاظ سند دچار مشکل است؛ زيرا حسن‌بن علي سکّري، جعفر‌بن محمدبن عمار کندي و پدرش، يعني محمدبن عمار کندي که در سند اين روايت وجود دارند، نامشان در کتب رجالي نيست. درنتيجه اين روايت به سبب وجود سه شخص مهمل در سند آن، ضعيف مي‌باشد.
    روايت دوم: شيخ صدوق از ابوالحسن محمد‌بن عمروبن علي‌‌بن عبدالله بصري از ابوعبدالله محمد‌بن عبدالله‌‌بن احمدبن جَبَلَه واعظ از ابوالقاسم عبدالله‌بن احمد عامر طائي از پدرش نقل مي‌کند که امام علي‌بن موسي الرضا از موسي‌بن جعفر از جعفربن محمد از محمد‌بن علي از علي‌‌بن حسين از حسين‌بن علي فرمودند‏: على‌بن ابى‌طالب در مسجد جامع كوفه بودند كه مردى از اهل شام‏ برخاست و سؤال‌هايي پرسيد. ازجمله آنها اين بود كه گفت: به من خبر بده از شش پيامبرى كه دو نام داشتند؟ حضرت علي فرمودند: يوشع‌بن نون كه همان ذوالكفل است و يعقوب كه همان اسرائيل است و خضر كه همان حلقيا است و يونس كه همان ذوالنون است و عيسى كه همان مسيح است و محمد كه همان احمد است، صلوات خدا بر همه آنان باد (صدوق، 1362، ج 1، ص 322؛ همو، 1378ق، ج 1، ص 240ـ241).
    ارزيابي
    اين روايت نيز در دلالت بر نبوت حضرت خضر مشکلي ندارد، ولي از حیث سند ضعيف است؛ زيرا ابوالحسن محمد‌بن عمروبن علي‌بن عبدالله بصري و ابوعبدالله محمد‌بن عبدالله‌بن احمدبن جبله واعظ که در سند اين روايت وجود دارد، نامشان در کتب رجالي نيست و در نتيجه مهمل هستند.
    حاصل آنکه با روايات ضعيف ذکرشده که به درجه تواتر يا اطمينان‌بخشي به صدور آنها از معصوم نرسيده است، نمي‌توان نبوت حضرت خضر را اثبات نمود.
    دو روایت مذکور دلالت بر نبوت می‌کند، ولی سندش ضعیف است، با این حال تعبیر دال بر نبی نبودن نادرست است. اين روايات در ادامه بيان مي‌شود:
    روايت اول: محمدبن مسعود عياشي نقل مي‌کند که بريد از امام باقر يا امام صادق پرسيد: شما چه منزلتی بر گذشتگان دارید؟ و از بیان آنها به چه کسي شباهت داريد؟ فرمودند: خضر و ذوالقرنين، هر دو عالم بودند، ولي پيامبر نبودند (عياشي، 1380، ج 2، ص 330).
    ارزيابي
    اين روايت از حيث دلالت بر نفي نبوت حضرت خضر مشکلي ندارد، ولي سند اين روايت با مشکل مواجه است؛ زيرا راويان اين روايت از بريد تا عياشي ذکر نشده‌اند و به‌همين‌علت، اين روايت مرسل است.
    روايت دوم: محمدبن حسن صفار قمي از ابومحمد از عمران از موسي‌بن جعفر از علي‌بن اسباط از محمدبن فضيل از ابوحمزه ثمالي نقل مي‌کند که وي از امام باقر پرسيد: منظور از «محدَّث» چيست؟ فرمودند: در گوش‌هايشان چيزي مانند صداي طشت طنين مي‌افکند، يا بر قلبشان چيزي مانند صداي زنجيري که بر طشتي بزنند به صدا درمي‌آيد. عرض کردم: آيا آن حضرت (امام علي) نبي بودند؟ فرمودند: خير، بلکه مانند حضرت خضر و ذو‌القرنين بودند (صفار، 1404ق، ج 1، ص 324).
    ارزيابي
    دلالت اين روايت نيز بر نفي نبوت حضرت خضر روشن است، ولي سند آن ضعيف است؛ زيرا موسي‌بن جعفربن وهب بغدادي مجهول است (مامقاني، 1431ق، ج 3، ص 255). همچنين محمدبن فضيل کوفي ازدي ضعيف است (طوسي، 1373، ص 343؛ حلي، 1402ق، ص 250).
    روايت سوم: محمدبن علي‌بن حاتم نوفلي، معروف به «کرماني» از ابوالعباس احمدبن عيسي وشاء بغدادي از احمدبن طاهر قمي از محمدبن بحربن سهل شيباني از علي‌بن حارث از سعيدبن منصور جواشني از احمدبن علي بديلي از پدرش از سدير صيرفي نقل مي‌کند که امام صادق فرمودند: ... خداى تعالى در قائم ما سه خصلت جارى ساخته كه آن خصلت‌ها در سه تن از پيامبران نيز جارى بوده است: مولدش را همچون مولد موسى و غيبتش را مانند غيبت عيسى و تأخير كردنش را مانند تأخير كردن نوح مقدر كرده و بعد از آن عمر عبد صالح (‌يعنى خضر) را دليلى بر عمر او قرار داده است... اما عبد صالح (‌يعنى خضر). خداى تعالى عمر او را طولانى ساخته است، ولى نه به‌خاطر نبوتى كه براى وى تقدير كرده و يا كتابى كه بر وى فرو‌فرستد و يا شريعتى كه به واسطه آن شرايع انبيای پيشين را نسخ كند و يا امامتى كه بر بندگانش اقتدا به آن لازم باشد و يا طاعتى كه انجام دادن آن بر وى واجب باشد، بلكه چون در علم خداوند گذشته بود كه عمر قائم در دوران غيبتش طولانى خواهد شد، تا ‌جايى كه بندگانش آن را به واسطه طولانى بودنش انكار می‌كنند، عمر بنده صالح خود را طولانى كرد تا از طول عمر او به طول عمر قائم استدلال شود و حجت‏ معاندان منقطع گردد و براى مردم عليه خداوند حجتى نباشد (صدوق، 1395، ج 2، ص 352ـ357).
    ارزيابي
    در دو بخش از اين روايت نبوت حضرت خضر نفي شده است:
    الف) بخشي که حضرت خضر را به‌عنوان عبد صالح در کنار سه پيامبر ـ ‌که به نبوتشان تصريح شده‌ ـ آورده است. درنتيجه اگر وي از زمره پيامبران محسوب مي‌شد امام بايد مي‌فرمود: «در قائم ما چهار خصلت وجود دارد که آن خصلت‌ها در چهار پيامبر جاري بود».
    ب) از بخشي که امام در آن مي‌فرمايد: «عمر بنده صالح خود را طولانى كرد تا از طول عمر او به طول عمر قائم استدلال شود و حجت‏ معاندان منقطع گردد و براى مردم عليه خداوند حجتى نباشد»، به‌دست مي‌آيد که حضرت خضر پيامبر يا امام نبوده، لیکن خداوند عمر وي را طولاني کرده تا نسبت به مخالفان طولاني بودن عمر امام زمان احتجاج و اتمام حجت کرده باشد.
    اين روايت از لحاظ سند با مشکل مواجه است؛ زيرا محمدبن علي‌بن نوفلي و احمدبن عيسي و شاء بغدادي و احمد‌بن طاهر قمي نامشان در کتاب‌هاي رجالي نيست و ازاين‌رو، مهمل هستند. محمدبن بحربن سهل شيباني متهم به غلو است (طوسي، 1420ق، ص 390) و روايات وي از سلامت دور است (نجاشي، 1365، ص 384ـ385). علي‌بن حارث مجهول است (بسام، 1426ق، ج 2، ص 27). احمدبن علي بديلي و پدرش هم مهمل هستند. درنتيجه اين حديث نيز از حيث سند، ضعيف است.
    روايت چهارم: عده‌اي از اصحاب ما از احمدبن محمد از حسين‌بن سعيد از حمادبن عيسي از حسين‌بن مختار از حارث‌بن مغيره نقل مي‌کنند که امام باقر فرمودند: «علي محدث نبود. عرض کردم: مي‌فرماييد که او پيامبر بود؟ او می‌گويد: حضرت دستش را اين‌گونه [به نشانه نفي نبوت] (فيض کاشاني، 1406ق، ج 3، ص 262) تکان داد و فرمود: يا همچون صاحب سليمان يا مانند صاحب موسي يا مانند ذو‌القرنين. آيا از رسول خدا براي شما نقل نشده است که فرمود: در ميان شما مانند او (ذوالقرنين) است؟ (کليني، 1407ق، ج 1، ص 269).
    بررسي سندي: مراد از «عده‌اي از اصحاب ما» در اين روايت عبارت است: از محمدبن يحيي العطار، علي‌بن موسي کمنذاني، داودبن کوره، احمدبن ادريس، و علي‌بن ابراهيم‌بن هاشم کوفي (حلي، 1381، ص 481). احمدبن محمد‌بن عيسي اشعري ثقه است (طوسي، 1373، ص 351). حسين‌بن سعيدبن حماد اهوازي نيز ثقه است (همان، ص 355). حمادبن عيسي جهني ثقه (نجاشي، 1365، ص 143؛ طوسي، 1373، ص 334) و در حديث راستگوست (نجاشي، 1365، ص143) تا آنجاکه وي از اصحاب اجماع معرفي شده است (کشي، 1404ق، ص 375). حسين‌بن مختار قلانسي نيز ثقه است (خوئي، 1413ق، ج 7، ص 94). حارت‌بن مغيره نصري نيز ثقه است (نجاشي، 1365، ص 139).
    بررسي دلالي: در اين روايت امام باقر نبوت امام علي را با اشاره دست نفي نمودند و سپس امام علي را به صاحب سليمان و صاحب موسي و ذوالقرنين تشبيه کردند. درنتيجه اين سه تن نبايد پيامبر باشند. پس صاحب موسي پيامبر نيست.
    روايت پنجم: علي‌بن ابراهيم از پدرش از ابن ابي‌عمير از ابن‌اُذَينه از بريدبن معاويه از امام باقر و امام صادق نقل مي‌کند که او گفت: منزلت شما چيست؟ و به کدام‌يک از گذشتگان شباهت داريد؟ فرمودند: صاحب موسي و ذوالقرنين، هر دو عالم بودند ولي پيامبر نبودند (کليني، 1407ق، ج 1، ص 269).
    بررسي سندي: علي‌بن ابراهيم ثقه و صحيح‌المذهب است (نجاشي، 1365، ص 260؛ حلي، 1402ق، ص 237). پدر او، يعني ابراهيم‌بن هاشم نيز ثقه است (خوئي، 1413ق، ج 1، ص 289ـ291). محمدبن ابي‌عمير زياد ثقه (طوسي، 1373، ص 365) و جليل‌القدر (نجاشي، 1365، ص 327) و از اصحاب اجماع محسوب مي‌شود (کشي، 1404ق، ص 556). عمربن اذينه ثقه است (طوسي، 1373، ص 339؛ همو، 1420ق، ص 325). بريدبن معاويه عجلي از اصحاب اجماع شمرده شده است (حرعاملي، 1424ق، ص 68). نجاشي درباره‌اش مي‌گويد: «وجه من وجوه اصحابنا» (نجاشي، 1365، ص 112).
    سؤالي که در اينجا مطرح می‌شود آن است که مراد از «صاحب موسي» در اين روايات کيست؟ درباره پاسخ به اين سؤال سه احتمال وجود دارد:
    1. فيض کاشاني بر اين باور است که مراد از «صاحب موسي» يوشع‌بن نون است (فيض کاشاني، 1406ق، ج 3، ص 621؛ همو، 1415ق، ج 3، ص 385).
    2. علامه مجلسي معتقد است: هريک از يوشع‌بن نون و خضر مي‌توانند مراد باشند (مجلسي، 1404ق، ج 3، ص 156).
    3. عده‌اي از معاصران معتقدند: مراد از «صاحب موسي» حضرت خضر است (مکارم شیرازی و همكاران، 1371، ج 12، ص 510؛ جوادي آملي، 1398، ج 52، ص 228).
    براي هريک از دو احتمال شواهدي وجود دارد که در ادامه بيان خواهد شد.
    1. در برخي از اين روايات (روايت چهارم) در کنار «صاحب موسي»، صاحب سليمان نيز ذکر شده است. مراد از «صاحب سليمان»، وصي وي، يعني آصف‌بن برخيا است (فيض کاشاني، 1406ق، ج 3، ص 621). با اين قرينه روشن مي‌شود که مراد از «صاحب موسي»، وصي وي، يعني يوشع‌بن نون است؛ زیرا براساس روايات، وي وصي حضرت موسي بود (صفار، 1404ق، ج 1، ص 99و141و469؛ کليني، 1407ق، ج 1، ص 268و293و 457).
    2. در روايتي به‌جاي «صاحب موسي» تعبير يوشع‌بن نون به‌کار رفته و اين خود قرينه‌اي است بر اينکه در آن دسته از رواياتي که تعبير «صاحب موسي» بيان شده مراد يوشع‌بن نون است. مرحوم كليني از احمدبن مهران از محمدبن علي از ابن‌محبوب از هشام‌بن سالم از عمار ساباطي نقل مي‌کند که او به امام صادق گفت: منزلت ائمه‌ اطهار چيست؟ امام فرمودند: مانند منزلت ذو‌القرنين و مانند منزلت يوشع و منزلت آصف همراه سليمان (کليني، 1407ق، ج 1، ص 398). اعتبار سند اين روايت به سبب ضعيف بودن محمدبن علي ابوسمينه (کلباسي، 1422ق، ج 3، ص 579) محرز نيست.
    از سوی ديگر، قرائني دلالت دارد بر اينکه مراد از «صاحب موسي» حضرت خضر است که در ذيل بيان مي‌شود:
    1. در روايتي بريد از امام باقر يا امام صادق پرسيد: منزلت شما نسبت به گذشتگان چيست؟ و از آنها به چه کسي شباهت داريد؟ فرمودند: خضر و ذوالقرنين؛ هر دو عالم بودند، ولي پيامبر نبودند (عياشي، 1380، ج 2، ص 330). در اين روايت به جاي تعبير «صاحب موسي» واژه «خضر» به‌کار رفته و اين قرينه است که مراد از «صاحب موسي» در اين روايات حضرت خضر است. مشکل اين روايت همان‌گونه که بيان شد، مرسل بودن آن است.
    2. در روايتي بريدبن معاويه از امام باقر و امام صادق نقل مي‌کند که او گفت: منزلت شما چيست؟ و به کدام‌يک از گذشتگان شباهت داريد؟ فرمود: «صاحب موسي» و ذوالقرنين، هر دو عالم بودند، ولي پيامبر نبودند (کليني، 1407ق، ج 1، ص 269). آنچه از اين روايت به ‌دست مي‌آيد آن است که ائمه اطهار از لحاظ علم شبيه «صاحب موسي» هستند. اگر مراد از «صاحب موسي» حضرت خضر باشد چنين برداشتي را قرآن تأييد مي‌کند؛ زيرا خداوند درباره حضرت خضر مي‌فرمايد: «وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً» (کهف: 65). آيه با صراحت بيان مي‌کند که همراه حضرت موسي يعني حضرت خضر از علم لدني برخوردار بود. به‌همين‌ علت، در روايات از حضرت خضر به «عالم» تعبير شده است (صفار، 1404ق، ج 1، ص 229ـ230؛ کليني، 1407ق، ج 5، ص 553). ولي اگر مراد از «صاحب موسي» يوشع باشد دليلي از قرآن و روايات وجود ندارد که يوشع را به‌عنوان عالم معرفي کند.
    حاصل آنکه روايات مربوط به حضرت خضر به لحاظ دلالت سه دسته هستند:
    الف) روايات اثبات‌کننده نبوت حضرت خضر: اين دسته از روايات هرچند بر نبوت حضرت خضر دلالت می‌کنند، لیکن از لحاظ سند ضعيف بوده و قابل استدلال نيستند.
    ب) روايات نافي نبوت حضرت خضر: اين دسته از روايات نيز از لحاظ دلالت صريح بوده و نافي نبوت ايشان هستند. با اين حال سند اين دسته از روايات نيز ضعيف است و از درجه اعتبار ساقطند. پس، از اين دسته از روايات نمي‌توان نبی نبودن حضرت خضر را نتيجه گرفت.
    ج) روايات حاوي عنوان «صاحب موسي»: هرچند در ميان اين دسته از روايات، روايات صحيحي از حیث سند مانند روايت چهارم و روايت پنجم وجود دارد، لیکن اين روايات به صورت صريح نام حضرت خضر را مطرح ننموده‌ و نبوت وي را نفي نکرده‌اند، بلکه نبوت فردي با عنوان «صاحب موسي» را نفي کرده‌اند، و چون اين دسته از روايات به لحاظ دلالت مبهم هستند، نمي‌توان از آنها نبی نبودن حضرت خضر را نتيجه گرفت.
    پس ديدگاه قائلان به نبوت حضرت خضر بدون دليل است و هيچ دليل قطعي بر نبوت حضرت خضر در کتاب و سنت وجود ندارد (مغنيه، 1424ق، ج 5، ص 144). شايد به همين دليل برخي نسبت به نبوت حضرت خضر ادعاي عدم علم نموده‌اند (طوسي، بي‌تا، ج 7، ص 82).
    2ـ2ـ1ـ2. ديدگاه قائلان به ولايت حضرت خضر
    عده‌اي از انديشمندان با انکار نبوت حضرت خضر او را «ولي خدا» مي‌دانند. اين دسته از دانشمندان «رحمت» در آيه محل بحث را به‌معناي «ولايت» گرفته‌اند (گنابادي، 1408ق، ج 2، ص 471؛ نیز ر.ک: زحيلي، 1411ق، ج 15، ص 288؛ ابن‌کثير دمشقي، 1419ق، ج 5، ص 168).
    ارزيابي
    «رحمت» اگر به خداوند نسبت داده شود در لغت، به‌معناي «احسان و نيکي کردن بدون رقت» است (راغب اصفهانی، 1412ق، ص 347). اين احسان مصاديق گوناگونی دارد، درحالي‌که اين دسته از دانشمندان بی‌آنکه دليلي از قرآن و روايات ارائه کنند «ولايت» را مصداق احسان و رحمت خداوند مي‌دانند. بنابراين ادعاي آنان بی‌دليل است.
    البته براي اين ادعا مي‌توان اين‌گونه استدلال آورد: در اين عالم دو نظام وجود دارد: يکي نظام تشريع و ديگري نظام تکوين. اين دو نظام اگرچه در اصول کلي متفقند، ولي در جزئيات از يکديگر متمايزند. برای مثال، خداوند مي‌تواند فرد يا افرادي را به ناامني يا نقص اموال و مانند آن آزمايش کند تا صبر و شکيبايي افراد روشن شود و يا شخصي را به‌خاطر ناشکري، سلامتي و يا اموال نابود کند و در مقابل به آنها پاداش دهد. اين رخداد‌ها مربوط به نظام تکوين و براساس ولايت تکويني خداوند است، درحالي‌که از نظر قوانين تشريعي کسي، حتي پيامبري حق انجام چنين کارهايي را ندارد، مگر به اجازه خداوند.
    حال که ثابت شد دو نظام در عالم وجود دارد و خداوند حاکم بر اين دو نظام است هيچ منعي وجود ندارد که خداوند برخي را مأمور اجراي قوانين تشريعي در عالم بکند و گروهي ديگر مانند فرشتگان و يا برخي از انسان‌ها، مانند حضرت خضر مأمور پياده کردن نظام مربوط تکوين باشند (مکارم شیرازی و همكاران، 1371، ج 12، ص 507ـ508). به عبارت ديگر، عده‌اي در عالم، مأمور به انجام ظاهر و عده‌اي ديگر مأمور به انجام باطن هستند (ر.ک: همان).
    با توجه به اين مقدمه مي‌گوييم: در ماجراي حضرت موسي و حضرت خضر آن حضرت سه کار انجام داد که دو کار اول آن، يعني سوراخ کردن کشتي (کهف: 71) و کشتن جوان بي‌گناه (كهف: 74) از نگاه حضرت موسي خلاف شريعت بود؛ زيرا سوراخ کردن کشتي بدون اجازه صاحب آن و کشتن جوان بدون آنکه استحقاق قتل را داشته باشد براي شخصی مثل حضرت موسي که از پيامبران اولوالعزم و صاحب شريعت بود، قابل تحمل نبود. به‌همين‌سبب از حضرت خضر سؤال کرد: چرا چنين کاري را انجام داد؟ اما کار سوم که ساختن ديوار بود بدون آنکه اجرتي دريافت کنند (كهف: 77)، کاری خلاف شريعت نيست؛ زيرا ظاهر کار احسان است (ر.ک: جوادي آملي، 1398، ج 52، ص 312).
    حضرت خضر پس از آنکه حکمت کارهايي که صورت گرفت را براي حضرت موسي بيان کرد، فرمود: «وَ ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْري» (کهف: 82)؛ يعني اين کارها را من به دستور نفس خود انجام ندادم، بلکه به امر خدا انجام دادم (ر.ک: طباطبائي، 1390ق، ج 13، ص 349). بنابراين حضرت خضر از سوی خداوند مأمور بود تا به حضرت موسي تعليم دهد و چنين کارهايي را بکند. مأموريت حضرت خضر در حيطه شريعت نبود؛ زيرا دو کار از سه کاري که انجام گرفت با ظاهر شريعت سازگاري نداشت، بلکه مربوط به نظام تکوين عالم بود. بنابراين حضرت موسي مأمور خداوند در حيطه شريعت بود و حضرت خضر مأمور خداوند در حيطه نظام تکوين بود، آن هم از سنخ عمل به تأويل (ر.ک: جوادي آملي، 1398، ج 52، ص 374ـ375؛ ر.ک: مکارم شيرازي‌و همكاران، 1371، ج 12، ص 505ـ509). بنابراین مگر مي‌شود کسي از ناحيه خداوند مأمور اجراي دستور خداوند در حيطه تکوين عالم باشد، ولي ولايت تکويني نداشته باشد؟! پس حضرت خضر واجد مقام ولايت بود. درنتيجه مراد از «رحمت» در اين آيه، «ولايت» است.
    3ـ2ـ1ـ2. ديدگاه قائلان به توقف
    عده‌اي از مفسران در تعيين مصداق «رحمة» در آيه «آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا» (کهف: 65) به قطع نرسيده‌اند و مردد مانده‌اند، ازاين‌رو، اين دسته از علما نسبت به اعتقاد به نبوت يا ولايت براي حضرت خضر توقف کرده‌اند (ابن ابي‌جامع، 1413ق، ج 2، ص 240؛ شبر، 1407ق، ج 4، ص 90؛ سبزواري، 1419ق، ص 306).
    ارزيابي
    چنا‌ن‌که روشن شد، اين دسته از دانشمندان در بحث نبي يا ولي بودن حضرت خضر، فقط به آيه 65 سورة «کهف» توجه کرده‌ و در تعيين مصداق واژة «رحمة» مردد مانده‌اند، درحالي‌که اگر به ادله ديگر ـ مثلاً همان دليل گفته شده در ذيل ديدگاه قبل توجه شود ـ ولي بودن حضرت خضر قابل تصديق است.
    4ـ2ـ1ـ2. ديدگاه قائلان به عبد صالح بودن حضرت خضر
    برخي بر اين باورند که حضرت خضر پيامبر نبود، بلکه عبد صالح خداوند بود (ر.ک: ماوردي، بي‌تا، ج 3، ص 325؛ زحيلي، 1411ق، ج 15، ص 297؛ سعدي، 1408ق، ص 561)؛ زيرا خداوند او را با صفت «عبوديت» معرفي کرده که به او رحمت و علم عطا نموده و درباره رسالت و نبوت او سخني نگفته است، و اگر او پيامبر بود قطعاً خداوند پرده از نبوت وي برمي‌داشت. مانند ديگر انبيا که در قرآن نبوتشان بيان شده است (سعدي، 1408ق، ص 564). همچنين پيامبر دعوت‌کننده است، درحالي‌که حضرت خضر داعي و طالب نبود، بلکه مطلوب واقع شده بود (ر.ک: ماوردي، بي‌تا، ج 3، ص 325).
    ارزيابي
    اولاً، اگر مراد از «عبد صالح» معناي عرفي و لغوي باشد؛ يعني کسي که واجبات را انجام دهد و محرمات را ترک کند. چنين کسي اگرچه عبد صالح خداوند است، ولي آنچه از آيات مربوط به حضرت خضر به‌دست مي‌آيد آن است که مقام او بالاتر از اين است. ولي اگر مراد از اين عنوان، مقامی خاص باشد با ديدگاه ولي بودن حضرت خضر منافات ندارد.
    ثانياً، سخن نگفتن قرآن از نبوت و رسالت حضرت خضر با نبی و رسول نبودن ایشان ملزم نیست.
    ثالثاً، آنچه از قصه حضرت خضر مي‌توان فهميد آن است که ایشان نسبت به حضرت موسي مطلوب واقع شده، ولي با توجه به اينکه گزارش‌هاي روايي و تاريخي درباره حضرت خضر محدود است، نمي‌توان به‌طور قطع گفت که نسبت به اقوام و ملل ديگر، آن حضرت داعي نبوده است. بنابراين، اين دلائل در نفي نبوت حضرت خضر عقيم است.
    2ـ2. ديدگاه قائلان به مقام بودن عنوان «خضر»
    برخي از عرفا بر اين باورند که عنوان «خضر» يک مقام معنوي است که هرکس به اين مقام دست پيدا کند متصف به مقام خضري مي‌شود. اين مقام عبارت است از: بسط (ابن‌عربي، بي‌تا، ج 2، ص 131؛ کاشاني، 1426ق ـ الف، ص 25؛ نیز ر.ک: آلوسي، 1415ق، ج 8، ص 307ـ308).
    ارزيابي
    چنين تأويلي علاوه بر آنکه دليلي برایش اقامه نشده است، ظاهر قرآن نيز آن را مردود مي‌شمارد؛ زیرا براساس ظاهر آيات قرآن، کسي که حضرت موسي براي کسب علوم باطني در جست‌وجويش بود و کارهايي که به گزارش قرآن براي تعليم او انجام گرفته است (مانند سوراخ کردن کشتي و قتل جوان و ساختن ديوار) دلالت دارد بر اينکه اولاً، حضرت خضر يک شخص حقيقي و عيني و واقعي از جنس انسان بود. ثانياً، حضرت موسي و حضرت خضر وقتي وارد روستايي شدند (کهف: 77) در خواست غذا کردند اين کار با مقام معنوي بودن حضرت خضر سازگاري ندارد. ثالثاً، قدر متيقن از روايات مربوط به بحث ـ ‌اعم از روايات مثبت نبوت حضرت خضر و روايات نافي نبوت ایشان ‌ـ اين است که خضر يک شخصيت حقيقي و عيني است، نه يک مقام معنوي. با توجه به اشکالات ذکرشده، نادرستي این قول روشن مي‌شود که کساني که قائلند: در ماجراي سوراخ کردن کشتي و قتل جوان و تعمير ديوار، حضرت خضر فقط براي حضرت موسي قابل رؤيت بود، نه براي ديگران؛ مانند مشاهده پيامبران نسبت به فرشتگان (ابوزهره، بي‌تا، ج 9، ص 4572).
    نتيجه‌گيري
    براساس آيات قرآني و روايات موجود، حضرت خضر شخص حقيقي، عيني، انساني و بنده‌اي از بندگان صالح خدا بود که اين امر سبب شد تا وي مشمول رحمت عنداللهي و علم لدني خداوند قرار گيرد. هيچ‌يک از تعابير چهارگانه قرآن، يعني «آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا»، «عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً»؛ «هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى‏ أَنْ تُعَلِّمَن‏» و «... ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْري...» دلالت بر نبوت حضرت خضر نمي‌کند.
    روايات ناظر به بحث حضرت خضر به سه دسته تقسيم مي‌شود: دسته اول با صراحت، ایشان را به‌عنوان نبي معرفي مي‌کند. دسته دوم نبوت وي را انکار مي‌نماید. سند هر دو دسته از روايات ضعيف است. درنتيجه براي اثبات يا نفي نبوت حضرت خضر حجت نيستند. در ميان دسته سوم روايات هرچند روايات، صحيح هم وجود دارد، لیکن روايت صحيحي که به صورت قطعي حضرت خضر را مصداق «صاحب موسي» بداند وجود ندارد. درنتيجه از روايات مذکور، اعتقاد به نبوت حضرت خضر يا نبی نبودن ايشان، اعتقادي بی‌دليل و غيرقابل پذيرش است.
    براساس آيات قرآن کريم، حضرت خضر در تعليم خود به حضرت موسي کارهايي انجام داد که بعد از بيان تأويل آنها، خود را به‌عنوان مأمور خداوند معرفي کرد. مأموريت وي در حيطه تشريع نبود، بلکه مربوط به تکوين عالم بود. ازاين‌رو، مي‌توان گفت: وي از طرف خداوند داراي مقام ولايت تکويني بوده است.

     

    References: 
    • ابن ‏ابى‏جامع، على‌بن حسين، 1413ق، ‏الوجيز فى تفسير القرآن العزيز، تحقيق مالک محمودي، قم، دارالقرآن الکريم.
    • ابن‌جوزي، عبدالرحمن‌بن علي، 1422ق، زاد المسير في علم التفسير، تحقيق مهدي عبدالرزاق، بيروت، دار الکتاب العربي.
    • ابن‌عربي، محيي‌الدين، بي‌تا، ‏الفتوحات المكيه، بيروت، دار صادر.
    • ابن‌کثير دمشقي، اسماعيل‌بن عمر، 1419ق، التفسير القرآن العظيم، تحقيق محمدحسين شمس‌الدين، بيروت، دار الکتب العلميه.
    • ابوزهره، محمد، بي‌تا، زهرة التفاسير، بيروت، دارالفکر.
    • آلوسي، محمد‌بن عبدالله، 1415ق، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم و السبع المثاني، بيروت، دار الکتب العلميه.
    • بسام، مرتضي، 1426ق، ‏زبدة المقال من معجم الرجال‏، بيروت، دار المحجة البيضاء.
    • بغوى، حسين‌بن مسعود، 1420ق، تفسير البغوى المسمى معالم التنزيل‏، تحقيق مهدي عبدالرزاق، بيروت، دار احياء التراث العربي‏.
    • بيضاوي، عبدالله‌بن عمر، 1418ق، انوار التنزيل و اسرار التأويل، بيروت، دار احياء التراث العربي.
    • جوادي آملي، عبدالله، 1398، تفسير تسنيم، قم، اسراء.
    • حرعاملى، محمد‌بن حسن، 1427ق، ‏الرجال، تحقيق علي فاضلي، قم، دارالحديث.
    • حقى برسوى، اسماعيل‌بن مصطفى، بي‌تا، ‏تفسير روح البيان، بيروت، دار الفكر.
    • حلي، حسن‌بن يوسف، 1381، ‏ترتيب خلاصة الأقوال في معرفة الرجال، مشهد، آستان قدس رضوي.
    • ـــــ ، 1402ق، رجال، تصحيح محمدصادق بحرالعلوم، قم، شريف الرضي.
    • خوئي، سيدابوالقاسم‏، 1413ق، معجم رجال الحديث و تفصيل طبقات الرواة، بي‌جا، بي‌نا.
    • دامغانى، حسين‌بن محمد، 1416ق، الوجوه و النظائر لالفاظ كتاب الله العزيز، تحقيق محمدحسن ابوالعزم‏ زفيتي، قاهره، وزارت اوقاف مصر.
    • راغب اصفهانی، حسین‌بن محمد، 1412ق، مفردات الفاظ القرآن، بیروت، دار القلم.
    • رضوي، رسول، 1396، معارف و عقايد، قم، مرکز مديريت حوزه‌هاي علميه.
    • زحيلى، وهبه، 1411ق، ‏التفسير المنير في العقيدة و الشريعة و المنهج‏، دمشق، دارالفکر.
    • زمخشري، محمود‌بن عمر، 1407ق، الکشاف، تصحيح حسين احمد مصطفي، بيروت، دار الکتاب العربي.
    • سبزوارى، محمد، 1419ق، ارشاد الاذهان الى تفسير القرآن‏، بيروت، التعارف للمطبوعات.
    • سعدى، عبدالرحمن، 1408ق، ‏تيسير الكريم الرحمن في تفسير كلام المنان‏، بيروت، ‏مكتبة النهضة العربيه.
    • شبر، عبدالله‏، 1407ق، الجوهر الثمين في تفسير الكتاب المبين، کويت، الفين.‏
    • شنقيطى، محمدامين، 1427ق، ‏أضواء البيان فى إيضاح القرآن بالقرآن‏، بيروت، دار الكتب العلميه.
    • شوكانى، محمد، 1414ق، فتح القدير، دمشق، دار ابن‌کثير.
    • صدوق، محمد‌بن على،‌ 1378ق، عيون أخبار الرضا، تصحيح مهدي لاجوردي، تهران، جهان.
    • ـــــ ، 1385، علل الشرائع‏، قم، داوري.
    • ـــــ ، 1395، كمال‌الدين و تمام النعمه، تحقيق علي‌اکبر غفاري، تهران، اسلاميه.
    • ـــــ ، 1403ق، معاني الأخبار، تصحيح علي‌اكبر غفاري، قم، دفتر انتشارات اسلامي.
    • ـــــ ، 1362، الخصال، تصحيح علي‌اکبر غفاري، قم، جامعة مدرسين.
    • صفار، محمد‌بن حسن، 1404ق، ‏بصائر الدرجات في فضائل آل محمد‏، تصحيح محسن کوچه‌باغي، قم، کتابخانه آيت‌الله مرعشي نجفي.
    • طباطبائي، سيدمحمدحسين، 1390ق، الميزان في تفسير القرآن، قم، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات.
    • طبرسي، فضل‌بن حسن، 1372، مجمع البيان في تفسير القرآن، تصحيح فضل‌الله يزدي طباطبائي و رسول هاشمي، تهران، ناصر خسرو.
    • طوسي، محمد‌بن حسن، 1373، رجال طوسي، تحقيق جواد قيومي، قم، جامعة مدرسين.
    • ـــــ ، 1420ق، فهرست کتب الشيعه و اصولهم و اسماء المصنفين و اصحاب الاصول، تحقيق عبدالعزيز طباطبائي، قم، محقق طباطبائي.
    • ـــــ ، بي‌تا، التبيان في تفسير القرآن، تصحيح احمد حبيب عاملي، بيروت، دار احياء التراث العربي.
    • عياشى، محمد‌بن مسعود، 1380، التفسير، تحقيق سيدهاشم رسولي، تهران، مکتبة العلمية الاسلاميه.
    • فخررازي، محمدبن عمر، 1420ق، التفسير الکبير، بيروت، دار الاحياء التراث العربي.
    • فيض کاشاني، ملامحسن، 1415ق، تفسير الصافي، تحقيق حسين اعلمي، تهران، صدر.
    • ـــــ ، 1406ق، الوافي‏، اصفهان، کتابخانة امام اميرالمؤمنين.
    • قرشى، علي‌اكبر، 1375، تفسير احسن الحديث، تهران، بنياد بعثت‏.
    • قرطبي، محمد‌بن احمد، 1364، الجامع الاحکام القرآن، تهران، ناصر خسرو.
    • قمى مشهدى، محمد‌بن محمدرضا، 1368، تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
    • قمي، علي‌بن ابراهيم، 1363، تفسير القمي، تحقيق طيب موسوي جزايري، قم، دار الکتاب.
    • کاشانى، عبدالرزاق، 1426ق ـ الف، ‏اصطلاحات الصوفيه، بيروت، دار الکتب العلميه.
    • ـــــ ، 1426ق ـ ب، لطائف الاعلام في اشارات اهل الالهام، تصحيح احمد عبدالرحيم السايح، قاهره، الثقافة الدينيه.
    • کليني، محمد‌بن يعقوب، 1407ق، کافي، تصحيح علي‌اکبر غفاري و محمد آخوندي، تهران، دار الکتب الاسلامي.
    • كشى، محمد‌بن عمر، 1404ق، اختيار معرفة الرجال‏، تصحيح محمدباقر ميرداماد، قم، مؤسسة آل‌البيت لاحياء التراث.
    • كلباسى، محمد، 1422ق، الرسائل الرجاليه، تصحيح محمدحسين درايتي، قم، دارالحديث.
    • گنابادي، سلطان عليشاه، 1408ق، بيان السعادة في مقامات العبادة، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات.
    • مامقاني، عبدالله، 1431ق، تنقيح المقال في علم الرجال، تحقيق محي‌الدين مامقاني و محمدرضا مامقاني، قم، مؤسسة آل‌البيت.
    • ماوردى، على‌بن محمد، بي‌تا، النكت و العيون، تصحيح ‏سيد‌بن عبدالمقصود عبدالرحيم، بيروت، دار الكتب العلميه.
    • مجلسى، محمدباقر، 1404ق، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول‏، تصحيح سيد‌هاشم رسولي محلاتي، تهران، دار الکتب الاسلاميه.
    • ـــــ ، 1403ق، بحارالانوار، بيروت، دار احياء التراث العربي.
    • مغنيه، محمدجواد، 1424ق، التفسير الكاشف‏، قم، دار الکتاب الاسلامي.
    • مفيد، محمد‌بن محمد‌بن نعمان، 1413ق، المسائل العكبريه، قم، کنگره بين‌المللي شيخ مفيد.
    • مكارم شيرازى، ناصر و همكاران، 1371، تفسير نمونه، قم، ‏دار الكتب الاسلاميه.
    • نجاشي، احمد‌بن علي، 1365، رجال النجاشي، تحقيق موسي شبيري زنجاني، قم، جامعة مدرسين.
    • واحدى، على‌بن احمد، 1415ق، الوجيز فى تفسير الكتاب العزيز، تحقيق صفوان عدنان داوودي، بيروت، دار القلم.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    ذوقی هریس، محمد، هنرخواه، حسین.(1400) تحلیل شخصیت و جایگاه خضر از منظر قرآن و روایات. دو فصلنامه معرفت کلامی، 12(2)، 111-128

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    محمد ذوقی هریس؛ حسین هنرخواه."تحلیل شخصیت و جایگاه خضر از منظر قرآن و روایات". دو فصلنامه معرفت کلامی، 12، 2، 1400، 111-128

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    ذوقی هریس، محمد، هنرخواه، حسین.(1400) 'تحلیل شخصیت و جایگاه خضر از منظر قرآن و روایات'، دو فصلنامه معرفت کلامی، 12(2), pp. 111-128

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    ذوقی هریس، محمد، هنرخواه، حسین. تحلیل شخصیت و جایگاه خضر از منظر قرآن و روایات. معرفت کلامی، 12, 1400؛ 12(2): 111-128