معرفت کلامی، سال پانزدهم، شماره دوم، پیاپی 33، پاییز و زمستان 1403، صفحات 247-264

    تبیین عقلی ویژگی‌ها و شرایط عصر ظهور بر اساس نظریة اشتداد وجودی جهان طبیعت

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    ✍️ امیر راستین طرقی / استادیار گروه فلسفه و حکمت اسلامی، دانشکدة الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران / arastin@um.ac.ir
    محمدجواد جعفری زاده / دانشجوی دکتری حکمت متعالیه، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران / mjjz.ir@gmail.com
    dor 20.1001.1.20088876.1403.15.2.12.6
    doi 10.22034/kalami.2025.5001738
    چکیده: 
    در منابع دینی، ویژگی‌ها و تحولاتی برای انسان و جهان در عصر ظهور بیان می‌شود که نشان از تعالی و رشد چشمگیر و همه‌جانبه دارد؛ به‌گونه‌ای‌که گویی انسان و جهان عصر ظهور، انسان و جهانی به‌کلی متفاوت با دورة پیش از ظهور است. در این پژوهش با روشی مبتنی‌بر داده‌های کتابخانه‌ای و با شیوة استدلال فلسفی و تفسیر متن، تلاش می‌شود تا کاربست نظریة فلسفی اشتداد وجودی جهان طبیعت در خوانش تحولات یادشده در روایات برای عصر ظهور مورد بررسی قرار گیرد. حکمت صدرایی با مبانی و اصول خود جهان طبیعت را عالمی سراسر تحول و پویایی می‌بیند که در یک حرکت واحد، پیوسته در حال اشتداد و استکمال تدریجی است. این مقاله می‌کوشد مشخصات عصر ظهور در منابع دینی را در بستر این نظریة صدرایی تبیین کند و خوانشی خردپذیر از انسان و جهان عصر ظهور ارائه دهد. مهم‌ترین نتایج کاربست این نظریة فلسفی در تبیین این آموزة دینی عبارت است از: عدم ضرورت تبیین معجزه‌وار از مجموعه حوادث ظهور؛ تبیین وجه ترجیح بلامرجح نبودن زمان حدوث ظهور؛ ضرورت نقش‌آفرینی انسان از طریق آماده‌سازی قابلیت انسان و جهان برای دریافت کمالات عصر ظهور؛ تبیین جامع از تحولات همه‌جانبة انسانی، زمینی، آسمانی و طبیعی در عصر ظهور؛ و تبیین ضرورت وجود امام عصر و نفی تردید در وجود تاریخی وی.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    A Rational Explanation of the Characteristics and Conditions of the Era of Reappearance Based on the Theory of the Intensification of Existence in the Natural World
    Abstract: 
    Religious sources describe characteristics and transformations for humanity and the world in the Era of Reappearance that indicate remarkable and comprehensive elevation and growth, to such an extent that the human being and the world of that era appear fundamentally different from those prior to it. This study, using library data, philosophical reasoning, and textual interpretation, examines the applicability of the philosophical theory of the intensification of existence in the natural world to interpreting the transformations mentioned in narrations regarding the Era of Reappearance. Sadra philosophy, based on its principles, views the natural world as a realm entirely characterized by transformation and dynamism, continuously undergoing intensification and gradual perfection through a single unified motion. This article attempts to explain the features of the Era of Reappearance found in religious sources within the framework of Sadra theory and to present a rationally coherent account of humanity and the world in that era. The most important results of applying this philosophical theory include: eliminating the necessity of explaining the events of the Reappearance in purely miraculous terms; explaining why the time of the Reappearance is not a case of arbitrary preference without justification; emphasizing the necessity of human participation through preparing the capacities of humanity and the world to receive the perfections of that era; providing a comprehensive explanation of the human, terrestrial, celestial, and natural transformations of that time; and explaining the necessity of the existence of the Imam of the Age and rejecting doubts concerning his historical existence.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    مقدمه
    بر اساس مبانی حکمت متعالیه و به‌گواهی سخنان صدرالمتألهین و پیروان او، جهان طبیعت در یک حرکت پیوسته قرار دارد و در اثر تحولات جوهری موجودات مادی درون خود، اشتداد وجودی می‌یابد. این اصل که از آن می‌توان به «نظریة اشتداد وجودی جهان طبیعت» یاد کرد، پیامدهای گوناگونی در مسائل فلسفی و کلامی دارد و می‌تواند زمینة تحول در فهم و تبیین برخی مفاهیم و موضوعات دینی و فلسفی را فراهم سازد که در پژوهش‌های دیگر به آن اشاره شده است (ر.ک: راستین‌طرقی، 1403). در پژوهش کنونی دلالت‌های این نظریه در باب تبیین تحولات عصر ظهور و شرایط جهان و انسان در دوران ظهور منجی آخرالزمان حضرت امام مهدی مورد کاوش قرار می‌گیرد. گزارش‌های دینی در خصوص شرایط انسان و جهان در آستانة ظهور، پیش و پس از آن، خبر از یک تحول اساسی می‌دهد که پذیرش برخی از آنها دور از ذهن به ‌نظر می‌رسد؛ به‌گونه‌ای‌که فهم عرفی نمی‌تواند رویداد این اوصاف و شرایط را جز به اعجاز و خرق سنن طبیعی جهان نسبت دهد. تصور ظاهری و تلقی عرفی از این دست ویژگی‌های عصر ظهور، شرایط و اوصاف یادشده در روایات را اموری اسرارآمیز می‌داند که صرفاً به خواست و ارادة الهی و معجزه و کرامت از سوی صاحب‌الامر حواله می‌دهد که فارغ از زمینه‌های طبیعی و شرایط قابلی تحقق خواهد یافت. این تبیین اسرارآمیز و خوانش عرفی از ظهور، پیامدهای ناگواری به‌همراه دارد که بیهوده‌انگاری کوشش‌های بشری و طبیعی برای زمینه‌سازی ظهور از مهم‌ترین آنهاست. از دیگر کاستی‌های این نگرش سطحی، اما رایج، عقب‌نشینی آن در مواجهه با موارد نقض است؛ چراکه تجربة تاریخی نشان داده است که با پیشرفت علم و فناوری یا رشد انسان در زمینه‌های اجتماعی و...، پاره‌ای از این ویژگی‌های دور از ذهن عصر ظهور به‌تدریج باورپذیر شده و بلکه تحقق خارجی یافته است  (مانند سخن گفتن انسان‌ها با یکدیگر در مشرق و مغرب زمین) (مجلسی، 1403ق، ج52، ص391).
    پژوهش کنونی بر آن است تا تبیینی عقلی و خردپذیر از این تحولات به‌دست دهد که هم با مبانی فلسفی سازگار باشد و هم فهمی شایسته از محتوای دینی دال بر تحولات عصر ظهور ارائه دهد. این خوانش، در عین پذیرش تفاوت اساسی جهان و انسان کنونی با جهان و انسان عصر ظهور و التزام به دخالت قدرت و ارادة الهی از طریق ولی‌عصر ـ ارواحنا فداه ـ در تحولات پیش‌آمده، این تغییرات بنیادین را در راستای اراده و حکمت الهی مبنی‌بر رشد تدریجی و اشتداد طبیعی عالم ماده تفسیر می‌کند که پیوسته از مراحل ضعیف وجودی به مراحل شدیدتر در حال سیر است. منتها این سیر تدریجیِ طبیعی به‌گونه‌ای است که اگر صرفاً یکی از قطعات ابتدایی و اجزای پایانی این حرکت ـ بدون لحاظ حلقات میانی آن ـ در نظر گرفته و مقایسه شود، چه‌بسا وحدت و اشتراک آن دو در یک حرکت انکار شود و گمان رود که اینها اساساً مربوط به موضوعات و حرکات متباینی هستند؛ چنان‌که اگر کسی صرفاً دورة نطفه بودن یک انسان و دورة جوانی او را مشاهده و با هم مقایسه کند، به ‌دلیل تمایز اساسی میان آن دو، ممکن است اتحاد وجودی آنها را انکار کند و چنین بپندارد که انسانِ دورة جوانی دارای عامل، مبدأ و موضوعی متباین با دورة نطفه‌ای است. ادعای پژوهش کنونی این است که نظریة صدرایی اشتداد وجودی جهان طبیعت ـ که در ادامه بدان پرداخته خواهد شد ـ این قابلیت را دارد که چنین تبیین خردپذیری را از حوادث و تحولات عصر ظهور ارائه دهد؛ به‌گونه‌ای‌که از پیامدهای ناگوار تبیین عرفی از متون دینی مرتبط با این پدیده‌ها مصون باشد. این مسئله در پژوهش‌های دیگر سابقه ندارد و تنها در نوشتاری با عنوان «وضعیت‌سنجی فلسفی شرور در عصر ظهور» (رضایی، گرجیان و نجفی، 1403)، ضمن اشاره به استکمال هستی و انسان در بستر زمان، کاربست چنین استکمالی صرفاً در مسئلة شرور و امکان متافیزیکیِ رفع شرور مورد بحث قرار گرفته است.
    1. شواهد نقلی کمال جهان و انسان
    در ابتدا شایسته است اشاره‌ای به شواهد نقلی‌ای داشته باشیم که نشان می‌دهند عصر ظهور دورانی ویژه در تاریخ حیات بشر است که در آن، نهایت کمال و رشد مادی و معنوی عالم تحقق می‌یابد. در این دوران، هم زمین و آسمان از نظر جسمانی و مادی برکات خود را با نهایت استکمال به مردم عرضه می‌کنند و هم از جهات معنوی و علمی، جهان به کمالی برتر دست می‌یابد. در روایات به این دورة کمالی، چه از جنبة مادی و چه معنوی، با شاخص‌ها و بیان‌های متفاوتی تصریح شده است، که در ادامه نمونه‌هایی از آن را یادآور می‌شویم.
    1ـ1. استکمال مادی و معنوی زمین
    دربارة استکمال مادی زمین، در حدیثی آمده است: «يُخْرِجُ لَه الأَرْضُ أَفْلاذَ كَبِدِها وَيَحْثُو الْمَالَ حَثْواً وَلا يَعُدُّه عَدّا» (مجلسی، 1403ق، ج51، ص68)؛ یعنی زمین گنجینه‌های خود را برای او (قائم) بیرون می‌فرستد و او ثروت بدون شماره و محاسبه در میان مردم پخش می‌کند. در حدیث دیگری آمده است: «تُنَعَّمُ أُمَّتِي فِي زَمَنِ اَلْمَهدِيِّ نِعْمَةً لَمْ يُنَعَّمُوا مِثْلَها قَطُّ، تُرْسِلُ اَلسَّمَاءُ عَلَيْهمْ مِدْرَاراً، وَلاَ تَدَعُ اَلأَرْضُ شَيْئاً مِنَ اَلنَّبَاتِ إِلاَّ أَخْرَجَتْه» (ابن‌طاووس، 1416ق، ص149)؛ یعنی امت من در زمان مهدی از چنان نعمتی برخوردار می‌شوند که مانند آن را هرگز برخوردار نشده‌اند؛ آسمان بر سر آنان برکات خود را فروریزد و زمین هرگونه گیاهی را برویاند. روایت صراحتاً دلالت دارد بر اینکه چنین برکاتی سابقه نداشته است؛ بنابراین عالم به ‌لحاظ جسمانی به نهایت کمال خود رسیده است؛ گویا شرایط زیست‌محیطی زمین در این عصر به‌حدی معتدل می‌شود و تمام اجزای عالم به‌حدی نهایت ارتباط را با هم برقرار می‌کنند که این وفق و توافق در هستی سبب می‌شود فیض و برکات به نهایت نازل شود. 
    در روایت دیگری آمده است: «وتُخرِجُ الأرضُ بَرَكاتِها، وتُنزِلُ السَماءُ بَركَتَها، وَتُظهرُ لَه الكُنُوز» (حر عاملی، 1425ق، ج‌5، ص145)؛ زمین و آسمان برکات خود را نازل می‌کنند و گنج‌ها و معادن زمین برای حضرت آشکار می‌شوند. همچنین آمده است: «لا يَدَعُ السَّمَاءُ مِنْ قَطْرِها شَيْئاً إِلاّ صَبَّه مِدْرَاراً وَلا يَدَعُ الأَرْضُ مِنْ نَبَاتِها شَيْئاً إِلاّ أَخْرَجَتْه حَتَّى يَتَمَنَّى الأَحْيَاءُ الأَمْوَاتَ تَعِيشُ فِي ذَلِك‌» (مجلسی، 1403ق، ج51، ص104)؛ آسمان از ریزش باران قطره‌ای دریغ نمی‌کند و فراوان می‌بارد؛ و زمین از رویش گیاهان خودداری نمی‌کند؛ به‌گونه‌ای‌که زندگان آرزو می‌کنند که ای کاش مردگان زنده می‌شدند و از این برکات استفاده می‌کردند.
    دربارة کمال عقلی و علمی و معنوی بشر نیز مضامین صریحی در روایات آمده است: 
    عَنْ أَبِي عَبْدِ الله قَالَ الْعِلْمُ سَبْعَةٌ وَعِشْرُونَ حَرْفاً فَجَمِيعُ مَا جَاءَتْ بِه الرُّسُلُ حَرْفَانِ فَلَمْ يَعْرِفِ النَّاسُ حَتَّى الْيَوْمِ غَيْرَ الْحَرْفَيْنِ فَإِذَا قَامَ قَائِمُنَا أَخْرَجَ الْخَمْسَةَ وَالْعِشْرِينَ حَرْفاً فَبَثَّها فِي النَّاسِ وَضَمَّ إِلَيْها الْحَرْفَيْنِ حَتَّى يَبُثَّها سَبْعَةً وَعِشْرِينَ حَرْفاً (مجلسی، 1403ق، ج52، ص336)؛ 
    علم ۲۷ حرف است (۲۷ شعبه و شاخه دارد) و تمام آنچه پیامبران الهی برای مردم آوردند، دو حرف بیش نبود و مردم تا کنون جز آن دو حرف را نشناخته‌اند؛ اما هنگامی که قائم ما قیام کند، ۲۵ حرف دیگر را آشکار و در میان مردم منتشر می‌کند و دو حرف دیگر را به آن ضمیمه می‌کند تا ۲۷ حرف علم کامل شود.
    حدیث بر این مطلب دلالت دارد که تمام علوم بشری در طول چندین هزار سال زندگی بشر، تنها بخش کوچکی از علمِ کامل است؛ اما گویا تا این سیر در هستی طی نمی‌شد و بشر به این دو حرف علم دست نمی‌یافت، آمادة پذیرش 25 حرف دیگر نبود؛ لذا سیر تکاملی عالم در طول هزاران سال زمینه‌ای است تا جهان آمادة پذیرش علم جامع و کامل شود و در عصر ظهور به نهایت کمال وجودی خود برسد و علم به‌نحو تام و کامل منتشر شود.
    در حدیث دیگری نیز آمده است: «إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ الله يَدَه عَلَى رُءُوسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِها عُقُولَهمْ وَكَمَلَتْ بِه أَحْلامُهمْ» (کلینی، 1407ق، ج1، ص25)؛ هنگامی که قائم ما قیام کند، خداوند دست لطف خود را بر سر بندگان می‌گذارد و عقول آنها را با آن نظر لطفش، کامل و افکارشان را تکمیل می‌کند. در حدیث دیگری این نظر لطف، به خود حضرت مستند شده است (مجلسی، 1403ق، ج52، ص328). روایت اشاره دارد که در این عصر، عقول انسان‌ها نیز به نهایت کمال خود می‌رسد.
    ممکن است گفته شود که ادعای مقاله رشد و اشتداد وجودی تدریجی است؛ اما ظاهر این روایات، نه‌تنها دلالتی بر این مدعا ندارد، بلکه به‌نحوی بیانگر دفعی بودن آن است؛ یعنی به‌صرف و به ‌یُمن ظهور این اتفاقات می‌افتد و پیش از آن خبری از این امور نیست. در پاسخ می‌توان بیان کرد: مدعای پژوهش این است که اگر جهان بر اساس اشتداد وجودی طبیعت در بستر زمان، برای این دورة خاص (ظهور) آماده نمی‌شد، این برکات و کمالات نیز قابل حصول و وقوع نمی‌بود؛ زیرا طفره در وجود محال است و در جهان ماده و حدوث، باید آمادگی و شایستگی و قابلیت‌های پیشین در کار باشد تا نوبت به فعلیت‌های پسین برسد (کلُّ حادثٍ زمانی مسبوقٌ بقوة ومادة تَحملُها). درحقیقت، روایاتی که ظهور را مقید به آمادگی بشر می‌کنند، مقدم و حاکم بر این روایات‌اند و تبیین‌کنندة این مطلب‌اند که چون عالَم (مطابق ادعای مقاله، با اشتداد وجودی) آمادگی این حوادث و فعلیت‌ها را پیدا کرده، این برکات حاصل شده است. لذا دفعی بودن یا سریع بودن این اتفاقات در عصر ظهور، با تدریجی بودن آمادگی عالم قبل از ظهور تنافی ندارد. همچنین تقریباً تمام افعال به‌کاررفته در این روایات شریف، به‌صورت مضارع است که بر تدریج دلالت دارد؛ به‌ویژه آنکه قرینه‌ای بر دفعی بودن این تحولات در متن خود روایات وجود ندارد و صرفاً آنها را موکول به عصر ظهور کرده است.
    بنابراین استکمال تدریجی مادی و معنوی زمین به‌صورت غایت نهایی زمین مطلبی است که عقل و روایات بدان دلالت دارند. این استکمال، مقدمات و همچنین لوازمی دارد که در سایر روایات بیان شده است و در ادامه نمونه‌هایی از آن را مرور می‌کنیم.
    2ـ1. مقدمات استکمال جهان و انسان
    برای نیل عالم به کمال نهایی خود، باید مقدماتی در انسان و جهان صورت گیرد.
    1ـ2ـ1. تطهیر انسان‌ها
    یکی از مقدمات نیل زمین به کمال نهایی خود، تطهیر انسان‌هاست؛ چراکه در استکمال عالم، انسان عنصری منفعل نیست؛ بلکه کاملاً فعال است. انسان از جنبة جسمانی، عالم صغیر بوده و احوالاتش نمونه‌ای از عالم کبیر است؛ و از جنبة روحانی خود، کتاب کبیری مثل عالم، بلکه کتابی بزرگ‌تر از همة عالم است (ملاصدرا، 1383، ج1، ص292)؛ چنان‌که در آیة «ظَهرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ» (روم: 41)، ظهور فساد در خشکی و دریا مستند به اعمال انسان‌ها می‌شود. بنابراین در تغییرات و تحولات زمین، انسان یکی از مهم‌ترین عناصر به‌شمار می‌رود. 
    لذا برای اینکه عالم به کمال نهایی خود برسد، انسان باید خود را از آلودگی‌‌ها تطهیر کند و به نور ایمان روشن شود. به «تطهیر انسان و اثرات تکوینی آن در جهان» در آیات قرآن کریم تصریح شده است: 
    «وَلَوْ أَنَّ أَهلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ» (اعراف: 96)؛ اگر اهل شهرها و آبادی‌ها ایمان می‌آوردند و تقوا پیشه می‌کردند، یقیناً برکاتی از آسمان و زمین را بر آنان می‌گشودیم. آیه دلالت دارد به اینکه ایمان و تقوای انسان‌ها نقش مستقیم در نزول برکات دارد و درنتیجه، وقتی این ایمان و تقوا به نهایت برسد (عصر ظهور) برکات زمین نیز به نهایت خود خواهد رسید.
    در آیة دیگری آمده است: «فَقُلتُ ٱستَغفِرُواْ رَبَّكُم إِنَّه كَانَ غَفَّاراً، يُرسِلِ ٱلسَّمَاءَ عَلَيكُم مِّدرَارا، وَيُمدِدكُم بِأَموَل وَبَنِينَ وَيَجعَل لَّكُم جَنَّات وَيَجعَل لَّكُم أَنهاراً» (نوح: 10ـ12). در این آیات، حضرت نوح اصلی مهم را به قوم خود القا می‌کند. ایشان می‌گوید: به درگاه خدای خود توبه کرده، استغفار کنید؛ که این توبه و استغفار (و به ‌تبع آن، تطهیر جانتان از آلودگی‌ها)، آثاری تکوینی در عالم دارد و سبب می‌شود که باران به‌ وفور بر شما نازل شود و مال و فرزند بسیار و باغ‌های خرم و نهرهای جاری به شما عطا شود. این سخن حضرت نوح از اسرار عالم پرده برمی‌دارد و نشان‌دهندة ارتباط عمیق انسان با جهان است و نتیجة تطهیر انسان در تکوین عالم را آشکار می‌سازد. لذا بر اساس این ارتباط تکوینی تنگاتنگ میان انسان و عالم، در عصر ظهور با منوّر شدن جان انسان‌ها به نهایت ایمان، برکات زمینی و آسمانی به نهایت خود نازل می‌شود.
    در خصوص تدریجی بودن فرایند تطهیر در انسان از جنبة اجتماعی و سیاسی، می‌توان چنین گفت که لازمة تطهیر اجتماعی و سیاسی فرصت‌یابی ظهور قدرت‌های مختلف از گروه‌ها و جریان‌های متعدد است که پس از اثبات ناکارآمدی یکایک آنها و حذف تدریجی از عرصة قدرت اجتماعی سیاسی بشر، زمینه برای قدرت یافتن انسان کامل و پیروان و جریان تحت امر او فراهم شود. مطابق روایت امام صادق، قیام امام عصر ـ اوراحنا فداه ـ زمانی رخ می‌دهد که پیش از آن تمام گروه‌ها و جریان‌های انسانی قدرت را به‌دست گرفته و بر مردم حکومت کرده باشند و تا همة اندیشه‌ها و مکاتب آزمون خود را پس نداده باشند و حجت بر همة آنها تمام نشده باشد، نوبت به ظهور دولت حق و عدل نمی‌رسد: «مَا يَكُونُ هذَا الأَمْرُ حَتَّى لا يَبْقَى صِنْفٌ مِنَ النَّاسِ إِلاّ قَدْ وُلُّوا عَلَى النَّاسِ حَتَّى لا يَقُولَ قَائِلٌ إِنَّا لَوْ وُلِّينَا لَعَدَلْنَا ثُمَّ يَقُومُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ وَالْعَدْل» (مجلسی، 1403ق، ج52، ص244). 
    در ساحت فردی نیز تطهیر انسان برای شایستگی ظهور نیاز به گذشت زمان دارد. توصیف نیروی انسانی دولت و تشکیلات حکومت جهانی حضرت، هم از جنبه‌های کمّی و هم از حیث کیفی، به‌گونه‌ای است که به‌طور طبیعی امکان فراهم شدن و به حد نصاب رسیدن آن، مرور زمان را می‌طلبد. در باب کمّیت، در برخی روایات، حلقة اولیة یاران حضرت تا ده هزار نفر ذکر شده، که البته از باب کثرت است، نه تعیین (مجلسی، 1403ق، ج52، ص367ـ368) و از حیث کیفیت، اوصاف اخلاقی و معرفتی خاصی برای یاران حضرت برشمرده شده است که جمع آنها در یک فرد به‌ سادگی امکان‌پذیر نیست. در هر صورت، شرایط اجتماعی و فردی ظهور در روایات به‌گونه‌ای است که فراهم شدن زمینة تحقق آن شرایط مستلزم نیل به یک رشد تدریجی و در بستر زمان است (برای آشنایی بیشتر با ابعاد مختلف شرایط فردی و اجتماعی عصر ظهور، ر.ک:  نجفی، 1395).
    بنابراین بر اساس مبانی عقلی و به ‌تأیید روایات، تطهیر و پاک‌سازی جهان و انسان‌ها از ظلم و آلودگی‌ها مقدمه‌ای لازم برای نیل عالم به کمال لایق خویش است که اگر این تطهیر نباشد، فیض اتمّ الهی شامل عالم نمی‌شود.
    2ـ2ـ1. تجربة انباشته و تدریجی بشری
    از دیگر مقدمات نیل زمین به کمال نهایی خود، افزایش قابلیت و ظرفیت انسان برای پذیرش ولایت الهی و ظهور ولیّ مطلق الهی در اثر تجربه کردن انواع و اقسام پیشرفت‌های مادی و تنوعات فکری و تکثرات در حوزة اندیشه است. توضیح آنکه از جنبة علمی، انسان‌ها به‌صورت تدریجی در طول هزاران سال به فناوری‌های فراوان دست یافته‌اند که در عصر کنونی گسترش قابل توجهی یافته و جامعة بشری از این حیث رشد فراوانی کرده است. از جنبة معنوی نیز جهان به حد اشباع رسیده و از زمان آدم تا خاتم، معارف دینی فراوانی عرضه شده است؛ همچنین نحله‌های فراوان غیر قابل شمارش مذهبی در طول سالیان مدید زندگی انسان‌ها تعالیم خود را عرضه کرده‌اند و بشر با وجود همة این آموزه‌ها همچنان احساس پوچی و عدم اطمینان می‌کند؛ حتی دین اسلام به‌عنوان دین پیامبر خاتم در اثر پیدایش مکاتب و فرقه‌های متعدد، دستخوش انحرافات فراوان شده است. همچنین پیدایش قدرت‌ها و حکومت‌های متعدد با شیوه‌های گوناگون حکومت، نه‌تنها نتوانسته است عدالت را به ‌معنای واقعی کلمه و به‌نحو مطلق محقق سازد، بلکه ناعدالتی و ظلم و فساد بیش‌ازپیش در هستی ظاهر شده است.
    البته باید توجه داشت که این فراگیر شدن ظلم منافاتی با اشتداد وجودی جهان و انسان ندارد؛ زیرا: 
    اولاً فراگیر شدن ظلم به ‌معنای ظالم بودن همة انسان‌ها و فساد همة افراد نوع بشر نیست؛ چراکه با وجود یک ظالم نیز امکان گسترش ظلم در بخشی از تاریخ و جغرافیای حیات بشر وجود دارد و یک فرد یا گروه فاسد و ظالم می‌تواند منشأ ظهور ستم و فساد در گسترة وسیعی باشد. بنابراین با اینکه اکثریت جهان در جهت رشد حرکت می‌کند، عدة اندکی نیز خلاف جریان طبیعی و اکثری حرکت می‌کنند (جهت‌گیری اصلی عالم به ‌سمت اشتداد و خیر است و اقلیتی از ظالمان و فاسدان در جهت قهقرایی سیر می‌کنند)؛
    ثانیاً پیشرفت در فساد و ظلم برای خود همین افراد اندک نیز نوعی اشتداد وجودی است؛ زیرا اشتداد وجودی اشتداد به ‌معنای هستی‌شناسانه است، نه الزاماً رشد و تعالی ارزش‌شناسانه و اخلاقی.
    در تبیین رابطة قاعدة اشتداد وجودی و مسئلة فساد و ظلم، دو رویکرد می‌توان اتخاذ کرد: بنا بر رویکرد اول، این موارد سیر قهقرایی‌اند؛ اما پاسخ صحیح‌تر، رویکرد دوم است. بنا بر این رویکرد، این موارد نیز تحت قانون عقلی و کلیِ غیر قابل تخصیصِ «اشتداد وجودی عالم» قرار می‌گیرند؛ به همان بیانی که علامه طباطبائی در نهایة الحکمه دارند  (طباطبائی، 1416ق، ص212). علامه پس از اثبات حرکت اشتدادی در تمام هستی، این نکته را تذکر می‌دهند که برخی حرکات، به ‌ظاهر سیر نزولی و تضعفی‌اند (در جایی که موضوع از شدت به ضعف و از کمال به نقص می‌درآید) و توضیح می‌دهند: حرکت‌هایى که حرکت تضعفى به ‌نظر می‌رسند، در واقع حرکت بالعرض‌اند و تابع یک حرکت اشتدادى دیگرند؛ مثلاً فاسد شدن و کرم‌خوردگى سیب به‌واسطة آن است که کرم در حرکت اشتدادى خود از آن تغذیه مى‌کند و رشد مى‌یابد؛ و در واقع، حرکت، همان حرکت اشتدادى کرم است و فاسد شدن سیب حرکت بالعرض و مجازى‌ محسوب می‌شود. 
    بنابراین مواردی همچون ظلم و فساد در زمین، یا خشکسالی زمین، یا کم‌بارشی و...، همگی تحت این عنوان قرار می‌گیرند؛ و اگر بر اساس دلیل عقلی، یک حکم عقلی غیر قابل تخصیص در عالم اثبات شد، موارد نقض ظاهری با همان سخن علامه در حرکات تضعفی حل می‌شود؛ و لذا در همه‌جا حرکت به همان معنای اشتداد و رشد خواهد بود بحسبه. پس درحقیقت، کسب رذایل توسط بسیاری از انسان‌ها و موارد مشابه دیگر نیز «اشتداد وجودی» شمرده می‌شود (سعیدی، 1393، ص16) و اشتداد وجودی در هر شیئی و در هر زمینه‌ای به‌حسب خود آن شیء است؛ یکی وجودش در ناحیة قوای حیوانی (شهوت و غضب) رشد و اشتداد می‌یابد و دیگری در ناحیة قوا و ابعاد الهی و انسانی به رشد دست می‌یابد (گسترش و آشکار شدن ظلم نیز نشانة اشتداد است؛ منتهی اشتداد یافتن قوا و ابعاد حیوانی وجود ظالمان). 
    احتمال سومی نیز وجود دارد و آن اینکه با توجه به تعالی جهان و انسان در اثر اشتداد وجودی، رفته‌رفته حساسیت انسان‌ها در برابر ظلم و فساد بیشتر شده، مصادیق ظلم و ستم و فساد ظریف‌تر و دقیق‌تر می‌شود و آنچه روزگاری عین عدل شناخته می‌شد، اکنون مصداقی از ستم یا فساد معرفی می‌شود. این امر با برخی از مصادیق ناظر به فهم عمومی از حقوق بشر، کودک، طبیعت، حیوانات و...، قابل تأیید است؛ هرچند در برخی موارد، انحرافاتی به‌چشم می‌خورد. به‌عبارت‌دیگر، گسترش ظلم معلول نگاه رشدیافتة انسان و وضعیت مناسب‌تر او در مقاطع بعدی سیر وجودی نسبت‌به مقاطع گذشته است؛ و اتفاقاً با عبور از مراتب نازلِ رعایت عدل و حق، کوچکترین تخطی ـ که پیش‌تر ظلم به‌شمار نمی‌آمد ـ در مقطع کنونی می‌تواند مصداقی از ظلم و فساد دانسته شود (ظهور و احساس غلبة ظلم، ناشی از و نشانه‌ای از اشتداد وجودی و تغییر سطح وجودی و آگاهی انسان است).
    لذا این تجربة زیستة بشری و سیر تدریجی او در دست و پنجه نرم کردن با دوره‌های مختلف تسلط اندیشه‌ها و قدرت‌ها و ابزارهای گوناگون، سبب شده است که انسان:
    اولاً از جنبة علمی و معنوی آمادة پذیرش عصر ظهور شود تا حضرت جهان را از جنبة علمی به نهایت خود برساند (کلینی، 1407ق، ج1، ص25؛ مجلسی، 1403ق، ج52، ص336)؛
    ثانیاً عدل و داد را در عالم به ‌معنای واقعی خود در جهان محقق کند: «الَّذِي يَمْلاُ الاَرْضَ عَدْلاً وَقِسْطاً كَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً» (مجلسی، 1403ق، ج37، ص2)؛
    ثالثاً از جنبة معنوی، دین اسلام را به‌عنوان دین کامل زنده کند؛ تاآنجاکه گویا دین جدیدی عرضه کرده است: «اللَّهمَّ جَدِّدْ بِه مَا مُحِيَ مِنْ دِينِكَ وَأَحْيِ بِه مَا بُدِّلَ مِنْ كِتَابِكَ‌ وَأَظْهرْ بِه مَا غُيِّرَ مِنْ حُكْمِكَ حَتَّى يَعُودَ دِينُكَ بِه وَعَلَى يَدَيْه غَضّاً جَدِيداً خَالِصاً مُخْلِصاً لاَ شَكَّ فِيه وَلاَ شُبْهةَ مَعَه وَلاَ بَاطِلَ عِنْدَه وَلاَ بِدْعَةَ لَدَيْه‌» (مجلسی، 1403ق، ج94، ص82)؛ خدايا! آنچه از دين تو محو شده است، به وجود او تازه کن؛ و آنچه از كتاب تو را تغيير داده‌اند، به وجودش زنده ساز؛ و آنچه از حكمت‌هاى تو را دگرگون كرده‌اند، به وجود او ظاهر كن تا آنكه دين تو باز طراوت تازه يابد و خالص از شائبة اوهام شود و شك و شبهه در آن راه نيابد و باطل و بدعت از آن دور شود.
    3ـ1. لوازم استکمال جهان و انسان
    استکمال و رشد نهایی جهان پیامدها و لوازمی دارد که در ادامه به این پیامدها اشاره می‌شود.
    1ـ3ـ1. ظهور یک قدم قبل از قیامت است
    ارادة خدا بر این است که قبل از قیامت و پایان عمر جهان، حتماً باید عالَم به کمال لایق خود برسد و به نهایت رشد و اشتداد و استکمال خود نائل شود. این سیر، نه به‌صورت معجزه به ‌معنای عرفی، بلکه ـ همان‌گونه‌ که پیش‌تر بیان شد ـ به‌صورت تدریجی است.
    به این ارادة الهی در آیات و روایات اشاره شده است: «لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلاّ يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ الله ذَلِكَ الْيَوْمَ حَتَّى يَخْرُجَ فَيَمْلأَها عَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً» (مجلسی، 1403ق، ج51، ص154). اگر تنها یک روز از زمین باقی مانده باشد، خداوند آن روز را طولانی می‌کند تا قائم قیام کرده، و زمین را مملو از عدل و داد کند. 
    همچنین آیات زیر نیز به مضمون یادشده (یعنی ضرورت نیل زمین به کمال لایق خود در عصر ظهور قائم) اشاره دارد:
    «يُرِيدُ الله أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِه» (انفال: 7)
    «إِنَّ الأَرْضَ لِلَّه يُورِثُها مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِه» (اعراف: 128)
    «وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الأَرْضَ يَرِثُها عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ» (انبیاء: 105)
    «وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأَرْضِ وَنَجْعَلَهمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهمُ الْوَارِثِينَ» (قصص: 5)
    «وَعَدَ الله الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهمْ فِي الأَرْضِ» (نور: 55)
    «هوَ الَّذي أَرسَلَ رَسولَه بِالهدى وَدينِ الحَقِّ لِيُظهرَه عَلَى الدّينِ كُلِّه وَلَو كَرِه المُشرِكونَ» (توبه: 33)
    بنابراین چون ارادة حق متعال این است که عالم به کمال نهایی خود برسد، ازاین‌رو در روایات ذکر شده است که حتماً باید قبل از قیامت، ظهور حضرت اتفاق بیفتد (طوسی، 1411ق، ص436). البته نمی‌توان ادعا کرد که بلافاصله پس از ظهور، قیامت است؛ اما سخن این است که عصر ظهور نشانة تکامل جهان و در نزدیکی تحولات مربوط به قیامت است.
    2ـ3ـ1. جهان‌شمول شدن دین اسلام 
    با توجه به نهایت رشد وجودی و استکمال جهان و انسان‌ها و قابلیت دریافت دین برتر، دین اسلام به‌عنوان دین حق و به‌عنوان نهایت استکمال ادیان، جهانی خواهد شد. در روایتی از امیرالمؤمنین دربارة آیة «هوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَه بِالْهدى وَدينِ الْحَقِّ لِيُظْهرَه عَلَى الدِّينِ كُلِّه وَلَوْ كَرِه الْمُشْرِكُونَ» (توبه: 33) سؤال شد که آیا این اظهار دین اسلام بر همة ادیان تا کنون صورت گرفته است؟ حضرت فرمودند: «هنوز خیر؛ اما قسم به کسی که جان من در دست اوست، هیچ روستا و آبادی‌ای نمی‌ماند، جز اینکه در آن به شهادت خدا و نبوت پیامبر صبح و شب گواهی داده می‌شود» (یعنی در همة بلاد زمین اذان گفته می‌شود) (بحرانی، 1415ق، ج‌5، ص367). در حدیثی از امام صادق نیز بیان شده است که پس از قیام قائم ما هیچ مشرکی بر زمین باقی نمی‌ماند (عیاشی، 1380ق، ج‌2، ص56).
    بنابراین روایات یادشده به جهان‌شمول شدن دین اسلام به‌عنوان یکی از پیامدهای ظهور و رسیدن عالم به کمال نهایی خود اشاره دارند. البته جهان‌شمول شدن دین اسلام به ‌معنای گسترش و نفوذ دین اسلام در اقصی‌نقاط جهان است؛ نه به این معنا که لزوماً همة انسان‌ها مسلمان می‌شوند؛ بلکه بدین معنا که همه تحت لوای حکومت اسلامی و اسلام، از عقیدة تثلیث و شرک دست برمی‌دارند و خداپرست می‌شوند و در حمایت حکومت اسلامی به زندگی خویش ادامه می‌دهند.
    2. اشتداد وجودی جهان طبیعت
    «جهان» در ادبیات فارسی، اسم فاعل از «جهیدن» است. عالم طبیعت را «جهان» گویند؛ چراکه یکپارچه در جنبش و حرکت است و مدار جهان بر «بودن» و سکون نیست؛ بلکه لحظه‌به‌لحظه بر «شدن» و صیرورت و تبدیل است که هر دم متن طبیعت و سرشت و تاروپود آن در تبدل و جنبش و دگرگونی است و تمام موجودات عالم طبیعت به حرکت جوهری در حال حرکت به ‌سمت کمال لایق خود بوده و پیوسته در حال حرکت و تجدد و تغیر و سیلان وجودی است (حسن‌زاده آملی، 1384، ص13 و 14).
    این آموزه از اصول و نیز سخنان حکمای حکمت متعالیه قابل استفاده است. ملاصدرا معتقد است که طبیعت بذاته امری سیال است که وجودش از ماده (که شأن آن قوه و زوال است) و از فاعل (که شأن آن افاضه است) ناشی می‌شود و در حرکت، به‌طور همیشگی از فاعل چیزی صادر می‌گردد و در قابل معدوم می‌شود؛ سپس به‌وسیلة ایجاد بدل، آنچه را معدوم شده است، جبران می‌کند و به‌طور متصل این امر تکرار می‌شود (ملاصدرا، 1360، ص85). 
    بنابراین در نظام حکمت صدرایی، تمام ذرات عالم ماده، حتی نفوس فلکی و غیرفلکی، یک‌سره در حال حرکت ذاتی و استکمال و سیر اشتدادی است: «بالجملة لا شي‌ء من الأجسام والجسمانيات المادية، فلكيا كان أو عنصريا، نفسا كان أو بدنا، إلا وهو متجدد الهوية غير ثابت الوجود والشخصية» (ملاصدرا، 1363، ص64ـ66)؛ و یکپارچه همة اجسام و جسمانیات مادی، چه فلکی چه عنصری، چه نفس، چه بدن، هویتی متجدد و سیال و گذرا دارند و شخصیت و وجودشان ثابت نیست. صدرالمتألهین صراحتاً معتقد است که کل عالم ماده و هر موجود منسوب به ماده، در وجود و شخصیت خود متجددالهویّه و در سیلان وجودی است: «کل جسم وجسماني متعلق الوجود بالمادة بوجه من الوجوه فهو متجدد الهوية غير ثابت الوجود والشخصية» (ملاصدرا، 1341، ص220)؛ هر جسم و هر شیء منسوب به جسم، به‌گونه‌ای به ماده تعلق دارد؛ ازاین‌رو وجود و شخصیت آن ثابت نیست و هویتش متجدد و در جنبش و گذراست. این گستره، حتی قبل از ملاصدرا در میان برخی عارفان نیز مطرح بوده است (ر.ک: کهنوجی و طاهری، 1401).
    از مجموع سخنان یادشده این نتیجه حاصل می‌شود که اشتداد وجودی عمومی جهان طبیعت، اصلی مسلّم و غیر قابل انکار نزد ملاصدرا بوده است و تک‌تک ذرات عالم ماده دم‌به‌دم در حال حرکت جوهری و سیلان وجودی بوده، به ‌سمت کمال لایق خود روان‌اند. 
    هر نفس نو می‌شود دنیا و ما 
    بی‌خبر از نو شدن اندر بقا 
    (مولوی بلخی، 1390، ص54).
    مبانی و اصول فلسفی‌ای که مؤید نظریة اشتداد وجودی جهان طبیعت است، هم شامل مبانی بعید، مانند «اصالت وجود»، «وحدت تشکیکی وجود» و «بساطت حقیقت وجود» می‌شود و هم مبانی قریبی همچون «حرکت جوهری ذاتی برای وجودهای مادی»، «وحدت جهان طبیعت و وحدت حرکت سراسری آن بر اساس وحدت مواد و صور» و «اشتدادی بودن حرکت جوهری وجودهای مادی» را دربرمی‌گیرد. ازآنجاکه مبانی بعید روشن است و در آثار اصیل و فرعی بارها مورد بحث قرار گرفته، صرفاً به تحلیل مبانی قریب و تبیین اصل نظریه می‌پردازیم (برای تفصیل بیشتر دربارة تبیین نظریة اشتداد وجودی جهان طبیعت، ر.ک: راستین‌طرقی، 1403).
    اصل حرکت جوهری در مادیات، از مسلمات حکمت متعالیه بوده و دلایل فراوانی بر آن اقامه شده است؛ برای نمونه، علامه حسن‌زاده آملی در رسالة مفصلی 21 دلیل بر این مطلوب اقامه کرده است (حسن‌زاده آملی، 1381، ج۴، ص5) که به ‌دلیل رعایت اختصار، از نقل ادله صرف‎نظر می‌شود. 
    دربارة «وحدت حرکت بر اساس وحدت صور و مواد» باید گفت: حکیمان الهی، هم بر وحدت صور جوهری وارد بر ماده تأکید می‌کنند و هم بر وحدت مادة پذیرای حرکت جوهری. ازآنجاکه «حرکت» یک وجود واحد اتصالی و سیال است، اجزای آن فرضی‌اند و از حدود آنی مفروض بر حرکت، فرد یا ماهیت نوعیه‌ای از یک مقوله را می‌توان انتزاع کرد؛ ولی وحدت اتصالی حرکت مانع می‌شود که این اجزا و افراد، حقیقی باشند و سبب تکثر و تخلخل در حرکت شوند؛ لذا آنچه ذهن ما به‌عنوان صورت‌هاى جوهرى وارد بر روى ماده به‎صورت پیاپی پندار می‌کند، درحقيقت يك صورت جوهرى واحد و گذراست كه بر هيولا جریان یافته و چون اين صورت جوهرى، یک وجود واحد و سیال است که به‌تدریج از قوه به فعل درمی‌آید، ذهن ما از هر يك از حدود فرضی آن یک مفهوم خاص انتزاع کرده، فعلیت و صورت خاصی را درک می‌کند؛ اما در واقع یک فعلیت و صورت واحد و متصل بیش نیست؛ چون یک وجود بیشتر نیست؛ و از طرفی، «وجود» مساوق فعلیت است و «صورت» نیز همان فعلیت است؛ پس تنها یک فعلیت و صورت در کار است (طباطبائی، 1416ق، ص209). 
    برای درک بهتر این مطلب می‌توان از تمثیلی بهره برد: انسان وقتی کنار رودخانه‌ای می‌ایستد، عكس خود را در آب روان به‌صورت ثابت می‌بيند و درعین‌حال مى‌داند كه دم‌به‌دم آب در جريان است و قرار ندارد؛ اما از توالی و سرعت پديد آمدن صورت‌ها در آب، در ذهن ما يك عكس ثابت پنداشته می‌شود؛ با اینکه درحقیقت، آب در جنبش و جریان است. در حرکت جوهری نیز با اینکه یک حقیقت نوعیه به‌ظاهر ثابت است، در واقع از شدت توالی صور، ما یک صورت واحد پندار می‌کنیم؛ درحالی‌که متن ذات آن شیءِ واحد، عین تجدد و اشتداد و جنبش است (حسن‌زاده آملی، 1391، ص523).
    همچنین باید توجه داشت که این حرکت، حرکتی اشتدادی است؛ زیرا با نظر به تعریف حرکت، یعنی «خروج از قوه به فعل و درآمدن از نقص به کمال»، هر حرکتی فی‌نفسه اشتدادی و استکمالی است و هر جزء فرضی پسین، فعلیت و کمال جزء مفروض پیشین بوده و هر جزء سابق، قوه و نقص جزء لاحق است (طباطبائی، 1416ق، ص209). لذا این نتیجه حاصل می‌شود که هر حرکتی بر استکمال و اشتداد وجودی مشتمل است.
    دلیل ویژة حکمت متعالیه بر اشتدادی بودن حرکت، به بیان علامه طباطبائی، بر اساس اتحاد وجود قابل و وجود مقبول است؛ که به‌طور اجمال بیان می‌کنیم. با عنایت به قاعدة «کلُّ حادثٍ زمانی مسبوقٌ بقوةٍ ومادةٍ تَحملُها»، حوادث طبیعی مسبوق به استعداد پیشین و ماده‌ای هستند که حامل این استعداد باشد. به‎ دیگر سخن، باید موضوع و ماده‌ای پیش از تحقق یک پدیدة مادی وجود داشته باشد که مستعد دریافت آن حادث در آینده بوده و پذیرا و قابل آن باشد، که در عرف فلسفه از آن به «امکان استعدادی» تعبیر می‌شود. لذا با تحلیل نسبت میان «قابل»، «وجود پیشین و بالقوة مقبول» و «وجود پسین و بالفعل مقبول» می‌توان برای تبیین وحدت حرکت و اشتدادی بودن آن بهره ‌برد. 
    از طرفی، ميان قابل و مقبول (يعنى دو چيز كه يكى از آنها به ديگرى تبديل می‌شود)، در خارج يك نسبت وجودی و رابطة حقیقی هست. همچنین ازسوى‌ديگر، وجود نسبت و رابطه در هر موطنی، خواستار وجود طرفين نسبت در همان موطن و اتحادشان با يكديگر در آن موطن است؛ اما ازآنجاکه وجود بالفعل مقبول مربوط به آینده است و هنوز موجود نشده، قابل نمی‌تواند با وجود بالفعل مقبول متحد باشد؛ پس باید با وجود ضعیفی از مقبول که هم‌اکنون موجود است، اما تمام آثار وجود مقبول را ندارد (یعنی وجود بالقوۀ مقبول)، متحد باشد. 
    ازسوی‌دیگر، وجود بالقوة مقبول و وجود بالفعل آن نیز با یکدیگر اتحاد دارند؛ زیرا هر دو، مراتب ضعیف و شدید یک حقیقت واحدند. یک حقیقت است که در حالت بالقوه، تمام آثار مورد انتظار را ندارد و در حالت بالفعل، همة آثار مورد انتظار را داراست. در نتيجه، هر سه وجود قابل، وجود بالقوه و بالفعل مقبول، با يكديگر متحدند و در واقع يك وجود سيال با مراتب مختلف را تشكيل می‌دهند که به‌تدریج از ضعف به شدت سیر می‌کند؛ و این چیزی جز حرکت مصطلح در عرف فلسفه نیست (طباطبائی، 1416ق، ص198ـ199). 
    از باب مثال، نطفه‌ای که قابليت انسان شدن دارد و در آینده قابل فعلیت انسانی خواهد بود، با وجود ضعیف و بالقوة کنونی انسان و نیز با وجود بالفعل آتی آن متحد است و هر سه مراتب، یک وجود واحد پیوسته و تشکیکی را تشکیل می‌دهند. از این روست که ملاصدرا در بحث حرکت، این اصل را القا می‌کند که ماهیت واحد، انحای وجودی مختلفی از جهت شدت و ضعف و کمال و نقص را داراست (ملاصدرا، 1360، ص98).
    نکتة مهم آن است که این امر اختصاص به یک قابل و مقبول با دو مرتبة بالقوه و بالفعلش ندارد؛ بلکه در تمام اجزای فرضی پیشین و پسین حرکت جاری خواهد بود؛ یعنی اگر با سلسله و مجموعه‌ای از قابل‌ها و مقبول‌ها مواجه باشیم كه از هر دو طرفِ پس و پیش ادامه مى‌یابد و هرکدام از اجزای فرضی پیشین، استعداد تبدیل به اجزای بالفعل بعدى را داشته و هر جزء بعدی نیز فعليت‌یافتة همان اجزای قبلى باشد، در اين صورت نیز تمام اجزای فرضی اين سلسله، متحد به يك وجود واحدِ دارای مراتب خواهند بود. حوادث جهان طبیعت همگی از همین نوع‌اند و تا آنجا كه این زنجيره ادامه و استمرار يابد، اين وجود نيز ادامه خواهد داشت‌ (طباطبائی، 1416ق، ص198ـ200).
    این سخن دربارة تمام حوادث مادی و اجسام عالم طبیعت، از جمله جسم نباتات و حیوانات و انسان‌ها و حتی فلکیات و جمادات، جاری است و همگی سلسله‌اى از قابل‌ها و مقبول‌ها را تشكيل می‌دهد که به وجودی واحد موجودند و مراتب حقیقتی یگانه را شکل می‌دهند. افزون بر این، در خصوص جوهر، حركت اشتدادى مضاعفی نيز وجود دارد و آن همان حركت جوهرى هیولا به‌سوى طبيعت، سپس نبات، بعد از آن حيوان، و سرانجام انسان است و پس از آن متوجه فعليت محض است (طباطبائی، 1416ق، ص209). پس حرکت جوهری، از طرف آغاز، از قوه و نقصی آغاز می‌شود که هیچ فعلیتی ندارد و قوة محض است؛ و از طرف نهایت، به فعلیت و کمالی ختم می‌شود که قوه و نقصی ندارد و فعلیت صرف است (طباطبائی، 1416ق، ص200). بنابراین بدایت حرکت جوهریِ جهان طبیعت، همان مادة اولى و هیولاست و ختم آن، تجردِ (طباطبائی، 1416ق، ص204 و ص201ـ202) محض (طباطبائی، 1416ق، ص105) خواهد بود. 
    اکنون با در دست داشتن اصول یادشده مبنی‌بر «وجود حرکت جوهری»، «اشتدادی بودن این حرکت»، «جریان این حرکت در تمام وجودهای مادی» و «قائل شدن به صورت و ماده و حرکت واحد برای کل جهان ماده»، این نتیجه حاصل می‌شود که کل جهان طبیعت به‎صورت یکپارچه در حال جنبش و صیرورت و حرکت ذاتی و جوهری و اشتداد وجودی است و بنای کل عالم ماده لحظه‌به‌لحظه بر صیرورت و تبدیل است و متن طبیعت و سرشت و تاروپود آن دم‌به‌دم در حال تبدل و شدن و جنبش و دگرگونی است.
    همچنین با عنایت به تقسیم وجود به قوه و فعل و قابلیت تقسیم حرکت به اجزای پسین و پیشینی، که هر جزء قبلی قوة جزء بعدی و جزء بعدی فعلیت جزء پیشین است و همچنین با نظر به اینکه هر حرکتی مبدأ و منتهایی دارد، این پیامد اثبات می‌شود که به‌حسب تحلیل عقلی و نه ترتیب زمانی، این حرکت، از قوة محض و مادیت صرف آغاز می‌شود و هر آن به‌سوی فعلیت و تجرد محض روان است. بنابراین کل جهان طبیعت با تمام اجزا و آحادش از وحدتی برخوردار است که خودش و اجزایش رو به یک‌سو دارند و همة جهان مادی در اثر استکمالات جوهری و اشتداد وجودی، پیوسته در حال درآمدن از قوه و نقص به فعلیت و استکمال است (ملاصدرا، 1981م، ج5، ص342ـ343).
    بنابراین با نظر به سخنان یادشده، اگر قائل به حرکت جوهری یکپارچه در تمام جهان طبیعت باشیم که موضوع واحدی نیز دارد، روزی فراخواهد رسید که با فعلیت یافتن قوا و شکوفا شدن استعدادهای پیشین، این جهان مادی و انسان‌ها و موجودات عالم ماده، از جهات وجودی بسیار متفاوت با امروز خواهند بود. چنان‌که پیداست، این تبیین فلسفی می‌تواند به‌سهولت تحولات شگرفی را که در روایات و آیات برای عصر ظهور بیان شده است، تبیین کند؛ به‌گونه‌ای‌که آیندة انسان و تمام موجودات جهان ماده، چیزی جز همین وجود کنونیِ تحول‌یافته نخواهد بود؛ وجودی که در اثر تحولات جوهری اشتدادی، با حفظ هویت شخصی و اتصال وجودی خود، از جنبة رتبه و اوصاف وجودی، کاملاً متفاوت با حالت کنونی خواهد بود و در ذات خود به‌کلی متبدل شده است.
    3. مروری بر نتایج کاربست نظریة اشتداد وجودی جهان طبیعت در شرایط عصر ظهور
    هرچند در خلال مباحث، نقش کاربست نظریة فلسفی «اشتداد وجودی عمومی جهان طبیعت» در تصویر دینی از عصر ظهور تا حدی روشن شد، اما شایسته است که به‌طور اجمالی برخی از نتایج این کاربست را مشخصاً نشان دهیم. بر اساس رهیافت فلسفی، تمام تغییرات مادی و معنوی در عالم در طول سالیان مدید حیات بشر باید به‌صورت تدریجی جهان را برای فیض ظهور آماده‌ کرده باشد؛ به‌طوری‌که اگر این سیر استکمالی نبود، بشر توانایی درک و قابلیت این دوران را نداشت. لذا این سیر تدریجی رشد و استکمال جهان نشان‌دهندة حرکت مستمر و پیوستة عالم به ‌سمت کمال و آمادگی برای پذیرش فیض ظهور است. هر مرحله از این حرکت، به‌نوبةخود نقش مهمی در دستیابی به کمال نهایی دارد و جهان به‌تدریج به‌سوی این هدف نهایی حرکت کرده است. لذا باید در سیر زندگی نوع انسان اتفاقاتی در جهان بیفتد تا عالم به‌صورت تدریجی آمادة پذیرش ظهور شود؛ یعنی نزول فیض، ترجیح بلامرجح نیست؛ بلکه این اتفاقات، قابلیت عالم را تأمین می‌کند تا در طول زمان مشمول دریافت فیض ظهور شود.
    1ـ3. تبیین شرایط زمانی عصر ظهور با توجه به اشتداد وجودی جهان
    الف) زمان ظهور امام عصر ترجیح بلامرجح نخواهد بود: چون عالم به حدی از اشتداد و استکمال وجودی رسیده است که قابلیت حضور و ظهور کامل ولیّ خدا را دارد؛ نه یک روز قبلش، نه یک روز بعدش؛
    ب) ظهور، مرحله‌ای میان دنیا و آخرت است؛ به این معنا که جزء آخرین مراحل دنیا و پیش از برپایی قیامت و آخرت قرار دارد و باید تا پیش از ختم سیر جهان، حتماً تحقق یابد.
    2ـ3. تبیین شرایط وقوعی عصر ظهور
    الف) عصر ظهور یک اتفاق معجزه‌آسا به ‌معنای عرفی نیست؛ بلکه نتیجة یک روند حرکت اشتدادی جهان و انسان است. معجزات و کرامات انکار نمی‌شود؛ اما بنای خداوند بر دخالت حداکثری اعجاز در جهان طبیعت نبوده و نیست. به‌عبارتی، مزیت این تفسیر، هزینة کمتر الهیاتی آن در مقایسه با دیدگاه رقیب آن است؛ یعنی ما برای فهمی خردپذیر از عصر ظهور، که یک آموزة دینی است، مخاطب را ملزم به پذیرش مقدمات و پیش‌فرض‌های کمتری می‌کنیم؛
    ب) انسان در پدید آمدن عصر ظهور، به‌عنوان عالی‌ترین مرحلة اشتدادی جهان طبیعت، می‌تواند فعالانه نقش‌آفرینی کند. پس انسان منفعل نیست و علم و عمل اختیاری او در نزدیک شدن به عصر ظهور و تحقق آن، مؤثر است.
    3ـ3. تبیین ویژگی‌های انسان و اوصاف جهان
    الف) اوصافی که برای کمال انسان‌ها بیان شده است، مانند کمال عقلی و کمال علمی، نشان‌دهندة یک تحول عظیم در انسان‌هاست که می‌تواند ثمرة همان حرکت جوهری و اشتدادی وجود باشد؛
    ب) اوصافی که برای کمال آسمان و زمین بیان شده است، مانند اینکه آسمان برکاتش را نازل می‌کند و زمین آنچه از گنج و استعدادهای طبیعی دارد، اظهار می‌کند و...، نشان‌دهندة یک تحول عظیم در جهان است که می‌تواند نتیجة همان سیر اشتدادی وجود باشد.
    4ـ3. تبیین اوصاف ولی‌عصر
    از دیگر ثمراتی که می‌توان برای نظریة ظهور اشتدادی در نظر داشت، تأیید ضرورت وجود و حضور تاریخی امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ در طول دورة غیبت است. تاکنون شبهات فراوانی در خصوص وجود تاریخی امام عصر پدید آمده و اکنون نیز پررنگ شده است. به ‌نظر می‌رسد که تبیین عقلی عصر ظهور بر اساس اشتداد وجودی جهان و انسان، شاهدی است بر ضرورت وجود امام عصر؛ زیرا فردی می‌تواند امامت و رهبری این تحولات را بر عهده داشته باشد که خود نیز بخشی از تحولات اشتدادی باشد تا بتواند تکویناً و تشریعاً قیادت و رهبری را بر عهده گیرد. به‌عبارتی، نظریة یادشده مستلزم آن است که تمام عناصر اصلی دخیل در ظهور، ازجمله وجود امام عصر، در مرتبة طبیعت خاستگاهی طبیعی داشته باشند و در اثر تحولات اشتدادی تدریجی به عرصة ظهور راه یابند. 
    نتیجه‌گیری
    شواهد نقلی و روایات مرتبط با عصر ظهور ولی‌عصر نشان‌دهندة یک تحول عظیم در جهان و انسان است؛ به‌گونه‌ای‌که رشد و تعالی محسوس و روشنی از آنها برای انسان و جهان برداشت می‌شود. تصویر عصر ظهور در روایات، چیزی شبیه به تصویر بهشتی است که در جهان ماده تحقق یافته است؛ درحالی‌که هنوز قیامت و بهشت و جهنمی در کار نیست. این نشان می‌دهد که عصر ظهور عالی‌ترین مرتبة کمال جهان طبیعت در رشد و کمال است که فقط یک قدم و مرتبة بعد از آن، مساوی است با رسیدن به جهان واپسین و برپایی قیامت. به‌عبارتی، عصر ظهور، پیشاهنگ قیامت و در واقع میانة دنیا و آخرت است. 
    دو گونه تفسیر از این تحولات شگرف برای جهان و انسان می‌توان ارائه داد: تصویر عرفی و ابتدایی، که گمان می‌کند انسان و عالم ماده بدون قابلیت و آمادگی و صرفاً به‌اعجاز الهی، به ‌معنای دخالت مستقیم، دچار تبدلات ناگهانی و اساسی می‌شود؛ و تصویری که می‌کوشد نشان دهد تفاوت‌های بنیادین آن عصر با اکنون، محصول تبدلات و تحولات تدریجی در بستر اشتداد وجود انسان و طبیعت است. در نگاه نخست، «ظهور» یک اتفاق استثنایی و منطقع از روال طبیعی پیش از خود است؛ اما در نگاه دوم، بخش و قطعه‌ای از حرکت طبیعی و اشتدادی جهان طبیعت است که به حکمت و تدبیر الهی، در آخرین مراحل و مقاطع سیر خود به آن نایل می‌شود. 
    بله، رسیدن به این مرحلة عالی از مراتب وجود طبیعی، شرایطی دارد که باید برای فراهم شدن آن کوشش کرد (شرایط ظهور) و چنین نیست که خداوند حکیم امری را که به حال طبیعی و از طرق عادی قابل حصول است، از مجاری غیرعادی تحقق بخشد؛ چراکه دأب الهی بر تحقق اشیا از اسباب آن است (کلینی، 1407ق، ج1، ص183)؛ وگرنه نیازی به گذشت این همه زمان و اتلاف فرصت‌ها برای نجات و هدایت بشر وجود نداشت و خداوند می‌توانست همان ابتدا همه چیز را با معجزه اصلاح و آباد کند و خودش مستقیماً زمینة ظهور ولی‌اش را فراهم سازد.
    در این پژوهش سعی شد تا بر اساس نظریة صدرایی اشتداد وجودی جهان طبیعت، از خوانش دوم از تحولات عصر ظهور دفاع شود و در واقع، برای مشخصات عصر ظهور در منابع دینی تبیینی خردپذیر بر اساس این نظریه ارائه شود. مهم‌ترین رهاورد کاربست این نظریة فلسفی در تبیین این آموزة دینی عبارت است از دستاوردهای الهیاتی آن؛ مانند: هزینة کمتر الهیاتی از بابت عدم ضرورت تبیین معجزه‌وار حوادث ظهور، ترجیح بلامرجح نبودن زمان حدوث ظهور بر اساس نفی طفره در سیر یک متحرک در مقاطع حرکتش، ضرورت آماده‌سازی قابلیت انسان و جهان برای دریافت کمالات عصر ظهور، تبیین جامع از همة تحولات انسانی، زمینی، آسمانی و طبیعی، و تبیین ضرورت وجود امام عصر و نفی تردید در وجود تاریخی وی. 
    پژوهش حاضر نمونه‌ای از نقش بنیادین به‌کارگیری مبانی عقلی در تبیین آموزه‌های دینی است و می‌تواند کوششی در جهت اثبات سخن بلند ملاصدرا در باب «تطابق عقل و نقل، و توافق آموزه‌های وحیانی و مبانی حکمی» (ملاصدرا، 1368، ج8، ص303) به‌شمار آید.

    References: 
    • قرآن کریم.
    • ابن‌طاووس، على ‌بن ‌موسى‌ (1416ق). التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن. قم: مؤسسة صاحب الأمر.
    • بحرانی، هاشم‌ بن ‌سلیمان (1415ق). البرهان فی تفسیر القرآن. قم: مؤسسة البعثة.
    • حر عاملی، محمد ‌بن ‌حسن (1425ق). إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات. بیروت: اعلمی.
    • حسن‌زاده آملی، حسن (1381). هزار و یک کلمه. قم: بوستان کتاب.
    • حسن‌زاده آملی، حسن (1384). گشتی در حرکت. تهران: مرکز نشر فرهنگی رجاء.
    • حسن‌زاده آملی، حسن (1391). دیوان اشعار. قم: الف لام میم.
    • راستین‌طرقی، امیر (1403). اشتداد وجودی جهان طبیعت از منظر علامه طباطبائی و دلالت‎های معادشناختی آن. جستارهایی در فلسفه و کلام، 56(113)، 61ـ83.
    • سعیدی، احمد (1393). دستاوردهاى نظریه حرکت جوهرى نفس در حل برخى مشکلات عقلى و نقلى. معرفت فلسفی،4(44)، 11ـ38.
    • طباطبائی، سیدمحمدحسین (1416ق). نهایة الحکمة. قم: مؤسسة النشر الاسلامی.
    • طوسی، محمد ‌بن‌ حسن (1411ق). الغیبه. قم: دار المعارف الاسلامیه.
    • عیاشی، محمد ‌بن‌ مسعود (1380ق). تفسیر العیاشی. تصحیح: رسول محلاتی. تهران: المطبعة العلمیة. 
    • کلینی، محمد ‌بن ‌یعقوب (1407ق). الکافی. تهران: دار الکتب الإسلامیه.
    • کهنوجی، مهدی و طاهری، سیده‌لیلا (1401). خوانشی تطبیقی بر گسترة حرکت جوهری و تجدد امثال. انوار معرفت، 2(23)، 109ـ124.
    • مجلسی، محمدباقر (1403ق). بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، بیروت: مؤسسة الوفاء.
    • ملاصدرا، محمد‌بن‌ابراهیم‌ (1341). عرشیه. اصفهان: دانشکدة ادبیات و علوم انسانی.
    • ملاصدرا، محمد ‌بن ‌ابراهیم‌ (1360). الشواهد الربوبیه فی المناهج السلوکیه. تهران: مرکز نشر دانشگاهی.
    • ملاصدرا، محمد ‌بن ‌ابراهیم‌ (1363). المشاعر. به‌اهتمام: هنری کربین. تهران: کتابخانة طهوری.
    • ملاصدرا، محمد ‌بن ‌ابراهیم‌ (1368). الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة. قم: مکتبة المصطفوی.
    • ملاصدرا، محمد ‌بن ‌ابراهیم‌ (1383). شرح اصول الکافی. تصحیح: محمد خواجوی. قم: بیدار.
    • ملاصدرا، محمد ‌بن ‌ابراهیم‌ (1981م). الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة. بیروت: دار احیاء التراث العربی.
    • مولوی بلخی، جلال‌الدین محمد (1390). مثنوی معنوی. تصحیح: رینولد نیکلسون. تهران: هرمس.
    • نجفی، حسن (1394). بررسى ابعاد رفتار اخلاقى در سبک زندگى زمینه‌ساز ظهور موعود. معرفت، 4(223)، 21ـ36. 
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    راستین طرقی، امیر، جعفری زاده، محمدجواد. (1403) تبیین عقلی ویژگی‌ها و شرایط عصر ظهور بر اساس نظریة اشتداد وجودی جهان طبیعت. دو فصلنامه معرفت کلامی، 15(2)، 247-264 https://doi.org/10.22034/kalami.2025.5001738.

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    امیر راستین طرقی؛ محمدجواد جعفری زاده."تبیین عقلی ویژگی‌ها و شرایط عصر ظهور بر اساس نظریة اشتداد وجودی جهان طبیعت". دو فصلنامه معرفت کلامی، 15، 2، 1403، 247-264

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    راستین طرقی، امیر، جعفری زاده، محمدجواد.(1403) 'تبیین عقلی ویژگی‌ها و شرایط عصر ظهور بر اساس نظریة اشتداد وجودی جهان طبیعت'، دو فصلنامه معرفت کلامی، 15(2), pp. 247-264

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    راستین طرقی، امیر، جعفری زاده، محمدجواد. تبیین عقلی ویژگی‌ها و شرایط عصر ظهور بر اساس نظریة اشتداد وجودی جهان طبیعت. معرفت کلامی، 15, 1403؛ 15(2): 247-264