معرفت کلامی، سال پانزدهم، شماره دوم، پیاپی 33، پاییز و زمستان 1403، صفحات 227-245

    راهبردهای بنیادین علامه ‌طباطبائی در کاوش‌های دینی

    نوع مقاله: 
    ترویجی
    نویسندگان:
    ✍️ مهدی جلالوند / استادیار گروه فلسفه و کلام اسلامی مجتمع آموزش عالی شهید محلاتی، قم، ایران / Jalalvand61@gmail.com
    علیرضا میرزایی / دانشیار گروه فلسفه و کلام اسلامی مجتمع آموزش عالی شهید محلاتی، قم، ایران / mohajerhazin2@gmail.com
    dor 20.1001.1.20088876.1403.15.2.11.5
    doi 10.22034/marifat.2025.5001779
    چکیده: 
    معرفت دینی دستیابی انسان به درک عمیق‌تری از مفاهیم دینی، معنای زندگی و ارتباط با خالق و مخلوق را ممکن می‌سازد و در نتیجة آن، سعادت و کمال انسان رقم خواهد خورد. اندیشمندان دینی همواره در تلاش بوده‌اند که به بهترین و دقیق‌ترین فهم از دین دست یابند و به همین دلیل از روش‌های مختلفی برای این منظور بهره برده‌اند. علامه ‌طباطبائی نیز به‌عنوان یکی از شخصیت‌های برجسته در اندیشة دینی، تلاش‌های فراوانی در دستیابی به فهم صحیح دین و انتقال روش‌های معرفت دینی داشته است. پژوهش حاضر به‌روش توصیفی ـ تحلیلی و با جست‌وجو در آثار علامه ‌طباطبائی در تلاش بوده است که مهم‌ترین راهبردهای این عالم فرزانه را در زمینة پیشبرد پژوهش‌های تخصصی دینی احصا و ارائه کند. راهبردهایی چون اصالت حقیقت، عقلانیت، تأویل، تطبیق، تفکیک، التزام به روش، اعتباریات، جامعة دینی و زیست اخلاقی، بستر مناسبی برای پژوهشگران و متخصصان در دین‌شناسی فراهم کرده است تا به‌سبب آنها بتوان به فهم عمیق‌تری از دین دست یافت و معرفت دینی نزدیک به واقعی ارائه کرد. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که بهره‌گیری از راهبردهای یادشده نقش مهمی در شکل‌گیری آرای اجتماعی علامه ‌طباطبائی دارد و می‌تواند به‌عنوان الگویی برای پژوهش‌های دینی معاصر مورد استفاده قرار گیرد.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    Fundamental Strategies of Allameh Tabataba’i in Religious Investigations
    Abstract: 
    Religious knowledge enables humans to attain a deeper understanding of religious concepts, the meaning of life, and the relationship with the Creator and creation, resulting in human happiness and perfection. Religious thinkers have always sought to achieve the most accurate and comprehensive understanding of religion and, for this purpose, have employed various methods. Allameh Tabataba’i, as a prominent figure in religious thought, made significant efforts to achieve a correct understanding of religion and to transmit methods for religious knowledge. This study, using a descriptive–analytical approach and an examination of Allameh Tabataba’i’s works, seeks to identify and present his most important strategies for advancing specialized religious research. Strategies such as the primacy of truth, rationality, interpretation (ta’wil), application (tatbiq), distinction (tafkik), adherence to method, validation of knowledge (iʿtibariyat), religious community, and ethical life provide an appropriate framework for researchers and specialists in religious studies, allowing them to achieve a deeper understanding of religion and offer religious knowledge close to reality. The results indicate that employing these strategies plays a significant role in shaping Allameh Tabataba’i’s social perspectives and can serve as a model for contemporary religious research.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    مقدمه
    دین توحیدی منبعی الهام‌بخش در امور معنوی و اخلاقی است؛ لکن نمی‌توان آن را منحصر در این زمینه دانست؛ بلکه در زمینة سازمان‌دهی به ساختارهای اجتماعی و فرهنگی نیز نقش بسزایی دارد. در این راستا، فهم و معرفت دین در حیات فردی و اجتماعی و نیز در سعادت انسان تأثیرات فراوانی خواهد داشت؛ لذا معرفت دینی علاوه بر ارائة تصویر روشن‌تری از تعالیم دینی، به ایجاد پیوندهای قوی‌تر میان مفاهیم دینی و واقعیت‌های اجتماعی می‌پردازد.
    برای متخصصان و پژوهشگران دینی، داشتن راهبردهای مؤثر و کارآمد ضروری است تا بتوانند به تحلیل و تفسیر دقیق‌تر متون دینی بپردازند و پاسخ‌های مناسبی برای مسائل پیچیدة دینی ارائه دهند. این راهبردها کمک می‌کنند که پژوهشگران به‌شکلی نظام‌مند و سازمان‌یافته به مطالعة متون و مفاهیم دینی بپردازند و از پراکندگی و ابهام در نتایج پژوهش‌های خود مصون بمانند. ازاین‌رو تدوین اصول و راهبردهای کارآمد برای تحلیل و تفسیر مفاهیم دینی، امری ضروری و اجتناب‌ناپذیر است.
    علامه ‌طباطبائی یکی از برجسته‌ترین متفکران و فیلسوفان اسلامی است که نقش مهمی در تبیین و ترویج مفاهیم دینی و فلسفی ایفا کرده است. آثار و تألیفات ایشان در زمینه‌های مختلف، از جمله تفسیر قرآن، فلسفه، عرفان و عقاید اسلامی، نقش بسزایی در غنی‌سازی فرهنگ دینی و فلسفی جامعة اسلامی داشته است. این عالم ربانی با ارائة دیدگاه‌های نوین و روش‌های منحصربه‌فرد در تفسیر و تحلیل متون دینی، منشأ تحولی شگرف در معرفت‌شناسی دینی بوده است. سیرة علمی و عملی ایشان در معرفت دینی کمک شایانی به پژوهشگران و متخصصان دینی در راستای فهم عمیق‌تر از آموزه‌های دینی کرده و سبب شده است که اندیشمندان در این حوزه، با اطمینان بیشتری به تحلیل و تفسیر متون دینی بپردازند.
    علامه ‌طباطبائی با عنایت به اصول فطری و اخلاقی انسان‌ها راهبردهایی به‌کار بسته است که نه‌تنها در تبیین مفاهیم دینی نقش داشته، بلکه در ایجاد تحول فکری و فرهنگی جامعة اسلامی نیز مؤثر بوده‌اند. این راهبردها از اهمیت ویژه‌ای در پژوهش‌های دینی برخوردارند؛ به‌گونه‌ای‌که علاوه بر تبیین مفاهیم دینی، به ایجاد پایه‌های علمی و فکری مستحکم برای پژوهش‌های آینده نیز کمک کرده و بنای محکمی را در زمینة ارائة دین عقلانی مبتنی بر استدلال‌های دقیق و برهانی پدید آورده‌اند. پژوهش حاضر با جست‌وجویی در آثار علامه ‌طباطبائی به‌دنبال احصای مهم‌ترین راهبرهای ایشان در پژوهش‌های دینی بوده است و سعی دارد مختصات معرفت دینی ایشان را از این طریق معرفی کند.
    1. راهبردهای معرفت‌شناسانة دینی
    1ـ1. اصالت حقیقت در معرفت
    علامه ‌طباطبائی اموری را حق می‌داند که در طبیعت، وقوع آنها اکثری و دائمی باشد؛ به‌گونه‌ای‌که بازگشت اکثریتش هم به همان دوام و ثبات است. حق بودن هر چیزی به‌اعتبار این نیست که من به آن علم دارم یا درکش می‌کنم؛ بلکه حق بودن، صفت امری است که معلوم به علم ماست، نه صفت علم ما؛ ازاین‌رو حق، تابع علم اکثریت افراد و اعتقادشان به یک موضوع نیست و نمی‌توان آن را دائمی دانست؛ اما چنانچه باور اکثریت افراد مطابق واقعیت خارجی باشد، می‌توان آن را حق دانست (‌طباطبائی، 1374، ج4، ص164).
    علامه ‌طباطبائی تنها شعار جامعة اسلامی را ـ چه در اعتقاد و چه در عمل ـ پیروی از حق می‌داند. این در حالی است که شعار جوامع به‌اصطلاح متمدن را خواست اکثریت معرفی می‌کند؛ چه این خواست، حق باشد و چه باطل. اهداف جوامع مختلف نیز با توجه به شعارهای آنها متفاوت خواهد بود. هدف جامعة اسلامی دنبال کردن سعادت حقیقی انسان و ایجاد تعادل در همة ابعاد وجودی اوست؛ درحالی‌که تمدن غرب با شعار تأمین خواست اکثریت، هدف خود را وضع و اجرای قوانینی می‌داند که مطابقت بیشتری با خواست اکثریت جامعه داشته باشد. با این استدلال، علامه حق و حق‌گرایی را یکی از راهبردهای اساسی در دین و دین‌شناسی می‌داند (‌طباطبائی، 1374، ج4، ص164).
    استدلال علامه با آیاتی از قرآن کریم به‌عنوان شاهد بر این راهبرد، اساس محکم‌تری می‌یابد و ایشان با بهره‌گیری از محتوای آیات زیر، استدلال عقلی خود را با آیات قرآن گره می‌زند: 
    هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَدِینِ الْحَقِّ (توبه: 34)؛ او کسی است که فرستادة خود را با هدایت و دین حق فرستاد. 
    وَاللَّهُ یَقْضِي بِالْحَقِّ (مؤمن: 20)؛ و خدا به حق حکم می‌کند. 
    وَتَواصَوْا بِالْحَقِّ (عصر: 3)؛ یکدیگر را به رعایت حق سفارش می‌کنند.
    لَقَدْ جِئْناكُمْ بِالْحَقِّ وَلکِنَّ أَکْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ کارِهُونَ (زخرف: 78)؛ ما با حق به‌سویتان آمده‌ایم و حق برایتان آورده‌ایم؛ ولیکن چه کنیم که بیشتر شما از حق تنفر دارید.
    بَلْ جاءَهُمْ بِالْحَقِ وَأَکْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ کارِهُونَ، وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْواءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّماواتُ وَالْأَرْضُ، وَمَنْ فِیهِنَّ بَلْ أَتَيْناهُمْ بِذِكْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِکْرِهِمْ مُعْرِضُونَ (مؤمنون: 71)؛ بلکه پیامبر برایشان حق را آورده است؛ اما چه باید کرد که بیشترشان از حق کراهت دارند. اگر قرار باشد مردم از حق پیروی نکنند، بلکه حق پیرو خواست مردم باشد، آسمان‌ها و زمین و هر کس که در آنها هست، همه فاسد می‌شوند. از این بالاتر اینکه ما برای آنان هوشیاری آوردیم و ایشان از هوشیار شدن خود گریزان‌اند. 
    فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ (یونس: 32)؛ با اینکه بعد از حق چیزی جز ظلالت نیست، دیگر از حق به کجا می‌گریزند؟
    علامه ‌طباطبائی در موضعی دیگر دفاع از حق را بسیار عمیق‌تر و وسیع‌تر از دفاع از آب و خاک می‌داند و هدف اصلی آیین اسلام را دفاع از حق و احیای حق و حقیقت معرفی می‌کند. از این روست که آیین اسلام دین حق نامیده شده؛ دینی که حق است و حق را دربرگرفته و هدفی جز حق ندارد: «یَهْدِي إِلَى الْحَقِّ وَإِلی طَرِيقٍ مُسْتَقِيمٍ؛ قرآن راهنمایی می‌کند به‌سوی حق و به‌سوی راهی که هیچ‌گونه تناقض و تضاد در آن نیست» (احقاف: 30). علامه با استناد به این آیه و با استدلال مطرح‌شده، معتقد است بر هر مسلمانی واجب است که پیرو حق باشد؛ حق بگوید؛ حق بشنود و با همة توان خود و از هر طریق ممکن، از حق دفاع کند (‌طباطبائی، 1387الف، ص355).
    حق‌گرایی علامه ‌طباطبائی به‌گونه‌ای است که در فقره‌ای از تفسیر آیات سورة هود، به مطالبی از اوپانیشادهای هندویی استناد می‌کند و به‌دور از تعصب خاص مذهبی بر حقانیت آنها صحه می‌گذارد. ایشان معتقد است که اگر کسی به «اوپانیشاد» مراجعه کند، در بسیاری از فصول آن می‌بیند که به حقایق و معارف دینی و اخروی تصریح شده است. ایشان دریافت‌کنندگان معارف عمیق هندویی را اولیای الهی معرفی می‌کند.
    آنچه که نظر عمیق و بحث دقیق ما را بدان رهنمون می‌شود، این است که این‌گونه مطالب، حقایق عالیه‌ای است که بعضی از افراد انگشت‌شماری که اهل ولایت الله بوده‌اند، آن را کشف کرده و به بعضی از شاگردان خود که صلاحیت آنان را به‌دست آورده بودند، تعلیم و خبر داده‌اند؛ چیزی که هست، این مردانِ برجسته و انگشت‌شمار، آنچه به شاگردان خود گفته‌اند، غالباً به طریق رمز بوده و در تعلیم خود مثال‌‌هایی نیز به‌کار برده‌اند (‌طباطبائی، 1374، ج10، ص432).
    2ـ1. عقلانیت، مبنای دین‌شناسی
    علامه ‌طباطبائی بر این باور است که حق همواره با حجت و دلیل قاطع ارائه می‌شود و باطل هیچ دلیلی با خود ندارد؛ لذا عقل به‌عنوان نیرویی مطرح است که ضمن تشخیص حجت‌ها و دلایل قطعی، حق را از باطل متمایز می‌سازد و معرفی می‌کند (‌طباطبائی، 1417ق، ج2، ص188). البته ازآنجاکه در نظرهای مختلف ممکن است حجت‌ها و دلایل غیرواقعی به‌جای دلایل واقعی بنشینند، به ملاکی برای تشخیص دلایل واقعی نیازمندیم تا به‌سبب آن، مسائل عقلی از مسائل غیرعقلی متمایز شوند. ازاین‌رو علامه حرکت عقل در مسیر فطرت سالم را لازمة تمییز و تشخیص درست حق از باطل معرفی می‌کند.
    رویکردهای عقلی مطرح در دنیای غرب را می‌توان عقلانیت ابزاری، عقلانیت اخلاقی، عقلانیت انتقادی و عقلانیت ارتباطی دانست که در همة آنها، عقل و فعالیت‌های عقلی به چند بعد خاص محدود شده و غفلت از دیگر ابعاد آن قابل ملاحظه است. علامه ‌طباطبائی ضعف اساسی عقلانیت‌های غربی را در مادی‌گرایی می‌داند و آنها را به‌سبب توجه بیش از حد به مشتهیات نفسانی، از شناخت سعادت حقیقی انسان ناکام می‌خواند (‌طباطبائی، 1417ق، ج7، ص277)؛ لذا معتقد است که بهترین رویکرد عقلی ممکن، عقلانیت فطری است که ادراک در آن، با سلامت فطرت همراه است و سلامت فطرت را در دوری از غرایز و امیال نفسانی می‌داند. 
    در عقلانیت فطری، به میزان تلاش انسان در پیرایش و طهارت نفس، فطرت او از سلامت برخوردار می‌شود و تشخیص حجت‌ها و دلایل برای او سهل‌تر خواهد بود؛ ازاین‌رو فرصت شناخت حق را برای همة افراد انسانی متناسب با ظرفیت‌های وجودی آنها مهیا می‌سازد. در عقلانیت فطری، جایگاه سلامت نفس و پیرایش فطرت بیش از دانش و آگاهی است و ایجاد و تقویت آن در افراد جامعه زمینه‌های شکل‌گیری مدینة فاضله را مهیا می‌کند و حیات طیبه مبتنی بر تهذیب نفس و بازگشت به فطرت شکل خواهد گرفت (جلالوند و دیگران، 1397، ص23).
    عقلانیت مدنظر علامه ‌طباطبائی را می‌توان یکی از مبانی مهم در دین‌شناسی برشمرد؛ زیرا برای شناخت دینی که حق است و مبتنی بر حق حکم می‌کند، چاره‌ای جز پناه بردن به عقلی که حق را می‌شناسد و مرزهای میان حق و باطل را به‌خوبی متمایز می‌کند، وجود ندارد؛ و البته با رویکرد علامه، توهم عقلانیت و حکم عقل نیز با مراجعه به فطرتی که مهذب شده و از سلامت برخوردار است، مرتفع می‌شود و می‌توان به حقیقت دین پی برد. در نتیجه می‌توان گفت که در نظر علامه ‌طباطبائی، دین آسمانی حق است و حق همواره با حجت و دلیل قاطع ارائه خواهد شد و برای شناخت این حجت‌ها و استدلال‌ها باید دست‌به‌دامن عقل شد و برای در امان ماندن از آسیب‌های عقل‌های آغشته به وسوسه‌های مادی، باید به فطرت سالم تمسک جست و از طریق آن، عقلانیت فطری را به جریان انداخت تا مسیری برای فهم حقایق دینی باز کند. بنابراین، مبنای فهم دین و شناخت معارف دینی در منظومة فکری علامه ‌طباطبائی، همان عقل فطری است.
    3ـ1. تفکیک روش‌های معرفت
    یکی دیگر از مشخصه‌های راهبردی علامه ‌طباطبائی در پژوهش‌‌های دینی، مسئلة تفکیک است. علامه از وحی، عقل و کشف به‌عنوان سه روش کسب معرفت نام می‌برد و قائل به تفکیک این راه‌‌ها از یکدیگر است؛ به‌گونه‌‌ای‌که تلاش عالمان گذشته برای پیوند این راه‌ها را بیهوده خوانده است. این راهبرد اساسی علامه سبب معرفت‌‌های خالص قرآنی، فلسفی و عرفانی در دین شده، که به‌دور از امتزاج این معارف صورت گرفته است.
    لکن مسئله‌‌ای که ذهن را به خود مشغول کرده، این است که آیا وی را باید در زمرة مکتب تفکیک به‌شمار آورد یا تفکیک مورد نظر او مغایر با مکتب میرزامهدی اصفهانی و پیروان اوست؟ 
    مکتب تفکیک سه جریان وحی، عقل و کشف را به‌عنوان سه راه و روش معرفت که مباین یکدیگرند، معرفی می‌کند و قائل به جدایی مدلولات این سه طریق و تباین دستاوردهای آنها در قالب معرفت دینی، فلسفی و عرفانی است. این مکتب، فلسفه و عرفان را مکاتبی در عرض و مباین با وحی قلمداد می‌کند و اختلافات واقع‌شده در مذاهب مختلف و فرق اسلامی و مکاتب فکری آن را ناشی از همین دخالت‌‌ها و اختلاط علوم با یکدیگر می‌داند و طبعاً اعمال روش تفکیک را ضامن نیل به اسلام ناب می‌خواند (رحیمیان، 1373، ص75). از منظر آنان، هیچ یک از سه جریان و طریق معرفت بر دیگری قابل انطباق نیست؛ هرچند مشترکاتی در میان آنها وجود دارد؛ زیرا جریان نخست معتقد است که حقیقت‌‌های علمی و شناخت‌‌های دینی در صورتی درست‌اند که از راه وحی الهی و علم ربانی به‌دست آیند؛ جریان دوم اعتقاد دارد که راه رسیدن به شناخت‌‌ها و حقایق، عقل است، با روش‌‌ها و امکانات خویش؛ و جریان سوم بر این باور است که راه وصول به شناخت و درک حقایق، کشف است (مرتضوی، 1378، ص172).
    بنابراین، پیروان این مکتب ضمن تفکیک طرق دستیابی به معرفت، قائل به تفکیک بین معارف و نتایج حاصل از آن طرق نیز هستند؛ به‌نحوی‌که آن معارف قابل انطباق بر هم نخواهند بود. این در حالی است که تلاش علامه تنها در تفکیک راه‌‌های حصول معرفت است و بین دستاوردهای حاصل از آن طرق، قائل به اتحاد، هماهنگی و یکپارچگی است؛ چنان‌که در مذاکرات با هانری کربن به آن اشاره می‌کند: 
    وجودِ بیش از یک حقیقت در یک موضوع، ممکن نیست. به‌عبارت‌دیگر، وجود در دو حقیقت متضاد در مورد یک موضوع، غیرممکن است. به‌عنوان مثال، اگر قانون علت و معلول را که بیانگر ارتباطی خاص میان عامل به‌وجودآورنده و شیء ایجادشده است، مورد ملاحظه قرار دهیم، از یکی از این دو حال خارج نیست: یا این حقیقت در این عالم وجود دارد و یا وجود ندارد. نمی‌‌توان گفت که این قانون، هم وجود دارد و هم وجود ندارد (‌طباطبائی، 1387الف، ص52ـ53).
    علاوه‌براین، ایشان در مواضع متعددی از آثار خویش بر هماهنگی قرآن، برهان و عرفان تأکید دارد. روش تفسیر قرآن با قرآن علامه نیز نشئت‌گرفته از طرز تفکر او در باب تفکیک راه‌‌های معرفت است. ایشان ضمن استفاده از این روش در تفسیر قرآن، از مسائل دیگر علوم، مانند فلسفه، علوم اجتماعی، ادبی و...، به‌صورت مباحث مستقل و جداگانه، لکن به‌عنوان تأییدی بر بیان خود بهره می‌‌برد؛ درصورتی‌که اگر قائل به تفکیک بین معارف حاصل از طرق گوناگون بود، این انطباق و تأییدات کاری عبث به‌شمار می‌‌رفت.
    4ـ1. التزام به روش
    روش‌شناسی به‌عنوان یکی از ارکان اساسی پژوهش‌های علمی و دینی نقشی کلیدی در تضمین دقت، نظم و اعتبار نتایج پژوهش ایفا می‌کند. در زمینة مطالعات دینی، استفاده از روش‌های مناسب و علمی به محققان این امکان را می‌دهد تا به تحلیل و تفسیر متون و مفاهیم دینی با دقت بیشتری بپردازند و گرفتار سوگیری‌های احتمالی نشوند. اهمیت روش‌شناسی در تأملات و اندیشه‌های علامه ‌طباطبائی نیز به‌وضوح نمایان است؛ به‌گونه‌ای‌که ایشان با التزام به روش‌های معتبر و استدلالی توانسته است آثار ارزشمند و ماندگاری در حوزة علوم عقلی، نقلی و تفسیری از خود به یادگار بگذارد. این التزام به روش‌شناسی، نه‌تنها به اعتبار علمی آثار ایشان افزوده، بلکه به پژوهشگران بعدی نیز الگویی جهت‌دار و مستحکم ارائه داده است.
    فکر و ذهن ساختارمند علامه ‌طباطبائی در نگارش و تدوین آثار متعدد در حوزه‌های مختلف معارف و تعالیم اسلامی و تنوع روشی در حوزه‌های متکثر، سبب شده است که ایشان ضمن التزام به رویّه‌ای روشمند در حوزه‌های معرفتی و مطالعاتی، گرفتار خلط و عدول از آنها نشود. برای نمونه، در کتب فلسفی خاصی همچون بدایة الحکمه و نهایة الحکمه به روش عقل‌گرایی، برهانی و استدلالی، در تفسیر المیزان به روش قرآنی و تفسیر آیه با آیه، در کتاب شیعه در اسلام به اسلوب کلامی، در سنن النبی به شیوة ابتنای مطالب بر احادیث، و در کتاب شیعه، که به مجموعه گفت‌وگوهای ایشان با پروفسور کربن اختصاص دارد، به روش‌های جدال احسن و اقناع مخاطب پایبند بوده و از آنها عدول نکرده است.
    علامه ‌طباطبائی با تعهد به روش‌های مختلف در آثار متعدد خود، توانسته است تنوع و گستردگی اندیشه‌های خود را به‌نحوی نظام‌مند به نمایش بگذارد. این التزام به روش‌شناسی، نشان از عمق اندیشه و دقت علمی ایشان دارد و سبب شده است که آثار او نه‌تنها مورد توجه محققان قرار گیرد، بلکه به‌عنوان مرجعی معتبر در پژوهش‌های دینی شناخته شود. این التزام، یکی از مهم‌ترین عوامل موفقیت و تأثیرگذاری آثار علامه ‌طباطبائی است، که هر یک از این آثار در حوزه‌های مختلف اسلامی و دینی الگویی برای پژوهشگران بعدی فراهم آورده است.
    2. راهبردهای تفسیری در دین
    1ـ2. تأویل؛ زیربنای فهم صحیح قرآن و دین
    نگاه خاص علامه در مسئلة تأویل، یکی از راهبردهای اساسی ایشان در فهم دین و تفسیر قرآن است. ایشان برخلاف دیگر اندیشمندان دینی، تأویل را از قبیل مفاهیم نمی‌داند؛ بلکه آن را زیربنای تمامی تعالیم قرآنی، اعم از معارف و احکام، قلمداد می‌کند.
    مفسران قرآن کریم در معنای اصطلاحی تأویل اختلاف دارند و نزدیک به بیست معنای متفاوت برای آن بیان کرده‌اند که تنها در الاتقان سیوطی بیش از ده معنا برای آن ذکر شده است (علوی‌مهر، 1383، ص82).
    علامه ‌طباطبائی در تفسیر المیزان آرای اندیشمندان مسلمانی را که در باب تأویل اظهارنظر داشته‌اند، در چهار گروه، دسته‌بندی کرده است (‌طباطبائی، 1374، ج3، ص69ـ68) و پس از رد نظرات آنان، در نهایت حق مطلب را دربارة معنای تأویل چنین بیان می‌کند: 
    «تأویل» حقیقتی است واقعی که بیانات قرآنی، چه احکامش و چه مواعظش و چه حکمت‌‌هایش، مستند به آن است. چنین حقیقتی، در باطن تمامی آیات قرآنی هست؛ چه محکمش و چه متشابهش. و نیز بگوییم که این حقیقت، از قبیل مفاهیمی که از الفاظ به ذهن می‌رسد، نیست؛ بلکه امور عینی است که از بلندی مقام، ممکن نیست در چاردیواری شبکة الفاظ قرار گیرد؛ و اگر خدای تعالی آنها را در قالب الفاظ و آیات کلامش درآورده، در حقیقت از باب «چون که با کودک سر و کارت فتاد» است؛ خواسته است ذهن بشر را به گوشه‌ای و روزنه‌ای از آن حقایق نزدیک سازد.
    به‌نظر ايشان، كلام خدا به‌منزلة مَثل‌‌هايي است كه براي نزديك كردن ذهن شنونده به مقصد گوينده زده مي‌شود تا مطلب بر حسب فهم شنونده روشن شود.
    علامه برای این بیان، به آیاتی از قرآن استدلال می‌‌کند (‌طباطبائی، 1374، ج3، ص82ـ83) که در ذیل به آنها اشاره می‌‌شود: 
    الف) إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ، وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَکِيمٌ (زخرف: 4). این آیه می‌فهماند که قرآن نازل‌شده بر ما، پیش از قابل فهم بودن برای انسان، نزد خدا امری اعلی و بلندمرتبه‌تر از آن است که عقول بشر قدرت فهم آن را داشته یا جزءجزء شده باشد؛ لکن خدای متعال به‌دلیل عنایتی که به بندگانش داشته، آن را در قالب الفاظ عربی درآورده است تا بشر آنچه را که تا آن زمان در ام‌‌الکتاب بود و بدان دسترسی نداشت، درک کند و آنچه را که باز هم در ام‌‌الکتاب است و باز هم نمی‌تواند بفهمد، علمش را به خدا محوّل کند؛ 
    ب) یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَیُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ (رعد: 39)؛
    ج) بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ (بروج: 22)؛ 
    د) کِتابٌ أُحْكِمَتْ آیاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَکِيمٍ خَبِيرٍ (هود: 1). این کتاب که در عالم ما انسان‌ها کتابی مشتمل بر سوره‌ها و آیه‌ها و الفاظ و حروف است، نزد خدا امری یکپارچه است؛ نه سوره‌ای و فصلی دارد و نه آیه‌ای؛ و در مقابل کلمة «اِحکام»، کلمة «تفصیل» است که معنایش همان سوره‌سوره و آیه‌آیه شدن و بر پیامبر اسلام نازل شدن است؛
    ه) وَقُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَي النَّاسِ عَلی مُکْثٍ، وَنَزَّلْناهُ تَنْزِيلاً (اسراء: 106).
    از آیات شریفه‌ای که ذکر شد، چنین فهمیده می‌شود که در ورای این قرآنی که اکنون در دسترس ماست، امر دیگری هست که به‌منزلة روح برای جسد و ممثل برای مثل است و آن امر همان است که خدای تعالی آن را کتاب حکیم نامیده و تمام معارف قرآن و مضامین آن متکی بر آن است؛ امری که نه از سنخ الفاظ بوده و مانند الفاظ جمله‌جمله و قسمت‌قسمت است و نه حتی از سنخ معانی الفاظ به‌شمار می‌رود؛ و همین امر بعینه آن تأویلی است که اوصافش در آیات متعرض تأویل آمده است؛ لذا با این بیان، حقیقت معنای تأویل روشن می‌گردد و معلوم می‌شود که چرا فهم‌های عادی و نفوس غیرمطهره به آن دسترسی ندارند.
    آن‌گونه‌که اين آيات دلالت دارند، قرآن كريم از مرحله‌اي سرچشمه مي‌گيرد كه فهم‌های مردم قادر به رسيدن به آن‌ و نفوذ در آن‌ نيستند و هيچ‌ كس كمترين دركي از آنجا ندارد؛ جز بندگاني كه خدا آنان را پاك کرده است و اهل‌بيت پيغمبر اكرم از آن پاكان‌اند (‌طباطبائی، 1388ب، ص84).
    لذا در نظر علامه، «تأویل» عبارت است از یک حقیقت خارجي واقعیت‌دار که بیانات قرآن، اعم از موعظه‌ها و حکمت‌ها، مستند به آن است. این حقیقت، در همة آیات قرآن، اعم از محکم و متشابه، وجود دارد و بنابراین، «تأویل» داشتن آیه، غیر از متشابه بودن و رجوع کردن به محکم است و تأویل قرآن، حقیقت یا حقایقی است که در ‌ام‌الکتاب نزد خداست و از مختصات غیب است.
    با حفظ معنای لغوی «تأویل»، یعنی «رجوع» و توجه دقیق به آیاتی که کلمة «تأویل» در آن ذکر شده است، همچنین توجه به این حقیقت که قرآن دارای مقامی بالاتر و والاتر از کلمات و الفاظ در نزد خداوند متعال است، به‌خوبی درمی‌یابیم که «تأویل» قرآن عبارت است از همان حقیقت والا و واقعیت ناپیدای دور از افهام عمومی که به‌منزلة روح برای جسد و مُمثّل برای مثال است و همان است که خداوند آن را «کتاب حکیم» نامیده است؛ یعنی آن چیزی که تکیه‌گاه و مستند معارف و مضامین این قرآنی است که نازل شده و در دست ماست (‌طباطبائی، 1387ب، ص215).
    از آنچه گذشت، معلوم می‌‌شود که تأویل مورد نظر مرحوم علامه، آن‌گونه‌که در تفسیر المیزان به آن می‌‌پردازد، ویژگی‌‌هایی دارد که در ذیل می‌‌آید (‌طباطبائی، 1374، ج3، ص42): 
    اول: تأويل داشتن آيه‌اي از آيات، غير از اين است كه آيه‌اي متشابه باشد و به آية محكمي برگشت داده شود؛ 
    دوم: تأويل اختصاص به آيات متشابه ندارد؛ بلكه تمامي آيات قرآن تأويل دارند؛ پس همان‌طوركه آيات متشابه تأويل دارند، آيات محكم نيز تأويل دارند؛ 
    سوم: تأويل از مفاهيمي نیست كه معنا و مدلول لفظي دارند؛ بلكه از امور خارجي و عيني است؛ و اگر گفته مي‌شود كه آيات قرآن تأويل دارند، در حقيقت، وصف «تأويل» صفت خود آيات نيست؛ بلكه صفت متعلق آنهاست، كه اعمال انسان‌ها يا چيز ديگر است.
    با اين نگاه علامه به تأويل، گسترة فهم بشر از معارف ديني و قرآن پهنة وسيع‌‌تري را شامل مي‌‌شود؛ چنان‌که «تأويل» غير از «باطن» است و بشر با تدبر در قرآن مي‌‌تواند به مراتبي از باطن قرآن دست یابد و با ابزار عقل در پهنة وسيعي از معارف جولان دهد و افرادي که از مراتب بالاتري از فهم برخوردارند، معارف بيشتري براي آنها مکشوف خواهد شد؛ لکن تنها مرتبة «حقيقت» قرآن است که به خدا و پاکان درگه او اختصاص دارد و غير آنها را راهي بدان نيست.
    2ـ2. بازاندیشی نوین در آموزه‌های ديني
    نواندیشی به‌معنای از نو دربارة مسائل فکر کردن است؛ یعنی افراد به پژوهش‌ها و نظریه‌های گذشتگان اکتفا نکنند و درصدد باشند که از طریق بازاندیشی در افکار پیشینیان، بر مبنای مقدمات یقینی‌تر و به‌کار بردن روش صحیح‌تر، به نتایج نو و جدید دست یابند. بر اساس این تعریف، عنصر اصلی نواندیشی، تفکر و اندیشه است که در صورت همراه بودن با دو شرط یادشده (ابتنا بر مقدمات یقینی‌تر و به‌کار بردن روش صحیح‌تر) می‌تواند به نوآوری و تولید علم جدید بینجامد. بنابراین، مقصود از نواندیشی این است که افراد به پژوهش‌ها و نظریه‌های گذشتگان از اندیشمندان بسنده نکنند و درصدد باشند که از طریق بازتفکر در افکار پیشینیان و ایجاد تعادل با معرفت‌های نوین، به نتایج نو و جدید دست یابند (مصباح یزدی، 1388، ص5)؛ لذا مقصود از نواندیشی، بازاندیشی در افکار و نظریه‌های گذشتگان و تعامل معرفتی با عصر خود، به‌منظور کشف خطاهای آنها یا دستیابی به تبیین‌ها و تفسیرهای جدید از دین و آموزه‌های آن است. این امر اهمیت و ظرافت فوق‌العاده‌ای دارد؛ زیرا دین و دین‌پژوهی با سرنوشت ابدی انسان و سعادت یا شقاوت اخروی او گره خورده است.
    نواندیشی دینی به‌دنبال ارائة راهکارهای دینی برای مسائل و چالش‌های روزمره است و می‌کوشد که دین را یک منبع راهنمایی برای حل مشکلات جامعه معرفی کند و نواندیش دینی می‌کوشد که دین را به‌مثابة منبعی معتبر و قابل اعتماد برای پاسخ‌گویی به نیازهای معاصر جامعه بشناساند. البته این تلاش‌ها هرگز به‌معنای گذر از اصول اساسی دین نخواهد بود و حفظ ارزش‌ها و اصول بنیادین دین همواره مورد نظر نواندیش دینی خواهد بود.
    علامه ‌طباطبائی به‌عنوان یکی از برجسته‌ترین نواندیشان دینی، تلاش‌های خود را صرف فهم صحیح از دین و پاکسازی آن از آفات و آسیب‌های ناشی از تعامل با دیگر حوزه‌های معرفتی کرد و در این راستا موفقیت‌های شایانی به‌دست آورد. آثار فلسفی و تفسیری ایشان، از قبیل تفسیر المیزان و مقالات فلسفی در اصول فلسفه و روش رئالیسم، نمود بارز تلاش‌های وی برای بازنگری و بازتفسیر مفاهیم دینی و انطباق آن با واقعیت‌های جدید اجتماعی، فرهنگی و علمی با هدف پاسخ به نیازهای روز انسان است. این فرایند نیازمند دانش عمیق از دین، شناخت درست از مسائل زمان و رویکردی تحلیلی و نقادانه است.
    مرحوم علامه ‌طباطبائی به گرایش‌های مختلف نوظهور در حوزة تفکر دینی حساس بود و در مباحثات و مناقشات علمی خود، تنها معطوف به مباحث کلامی، روایی و فلسفی رایج و سنتی که در قالب تفاسیر قابل مشاهده است، نبود؛ بلکه سعی و اهتمام فراوانی به پیرایش تفکر مذهبی از آفات و آسیب‌های ناشی از تعامل گسترده با دیگر حوزه‌های معرفتی برون‌دینی داشت. ایشان با پرداختن به شبهات و ارائة تعالیم اسلامی در این قالب و نیز بازگرداندن دین به اصل و جوهر خود و تأکید بر فطری بودن آن، به‌دنبال یک نگاه جدید به تعالیم دینی و عرضة آن به‌شکلی نو بود (جمعی از نویسندگان، 1381، ص152).
    یکی از شاخصه‌های بارز معرفت دینی علامه ‌طباطبائی، توجه به شبهات و اشکالات مخالفان و بررسی و نقد آنهاست. گرچه شبهات کلامی اشاعره، معتزله، مرجئه و دیگر فرقه‌های مذهبی جهان اسلام مورد توجه ایشان بود، ‌اما عنايت اساسی ایشان به شبهات و اشکالات مطرح‌شده در دوران اخیر چشمگیرتر است. مرحوم علامه از عالمان بصیر زمانه بود که ضمن توجه به اوضاع جهان اسلام و بررسی وضعیت حال و آیندة مسلمانان و بنا به نیاز آنان، تعیین مسیر کرد و در هنگامه‌ای که آماج شبهات به‌سمت دین روانه شد، ارائة معارف دینی در قالب پاسخ به شبهات را اختیار کرد.
    علاوه‌برآن، ایشان در بازسازی معرفت دینی در پی بازگرداندن دین به اصول و جوهرة خود و خدایی کردن دین بود. بنابراين در نگرش او، دین امری فطری است و در تار و پود بشر ریشه دارد و خلقت انسان، بر اساس خدامحوری و گرایش به معارف دینی تنظیم شده است. مرگ دین در صورتی است که دین خاصیت همه‌بعدی و خداگونه‌پروری خود را از دست بدهد و انسان‌های یک‌بعدی تربیت کند و هویت الهی آدمی را مسخ کرده، از وی چهره‌ای مشوش و مضطرب بسازد. لذا علامه با بدعت‌های انحرافی در دین كه توسط جریان روشنفكری در تاریخ معاصر ایران پدید آمد، سخت مخالفت کرد و به مقابله با آنان پرداخت (جمعی از نویسندگان، 1381، ص691). 
    علامه ‌طباطبائی ضمن تذکر دربارة اختلاف دین اسلام با ادیان پیشین، بزرگ‌ترین مشخصة این دین الهی را مطابقت با فطرت انسان می‌داند. ازاین‌رو با پرداختن به این مسئله در بیشتر آثار خویش، به‌دنبال اثبات اکناه حقایق و معارف دینی با ساده‌ترین زبان، یعنی زبان فطرت بوده است. تصویری که ایشان از دین ترسیم کرده‌اند، تصویری ساده در عین اشتمال بر معارف والاست و هدف او معرفی دین به‌عنوان امری آشنا و هماهنگ با سرشت افراد بشر است تا اسباب پیش‌برد جامعه به‌سمت خداباوری و تربیت جامعه ربانی فراهم شود (‌طباطبائی، 1388الف، ص55).
    3ـ2. دین‌شناسی تطبيقی 
    علامه طباطبايي به‌جهت برخورداري از ويژگي‌‌هاي برجستة علمي و عملي، از شخصيت‌‌هاي بسيار تأثيرگذاري است که دامنة تأثيرش فراتر از زمان و مکاني است که در آن مي‌‌زيست. برخي از تأثيرات او ماندگار و عام است که محدود به شاگردان خاص او نيست؛ بلکه کم‌وبيش نهادينه شده و به سنتي قوي تبديل گرديده است. يکي از اين شاخصه‌‌ها، راهبرد تطبيقی است که در آثار ايشان نمود دارد. ایشان از پيشگامان فلسفة تطبيقي است که براي تبيين مکاتب بشري و بيان زواياي انتقادپذير اين مکاتب، کوشيد تا علاوه بر کسب مهارت‌‌هاي لازم در مباني فکري اسلام، از آگاهي لازم دربارة نظر انديشوران مطرح جهان، به‌ويژه متفکران غربي، برخوردار شود (جوادی آملی، 1386، ص53). لذا ایشان در زمرة نخستين فيلسوفان اسلامي است که با برخي از فلسفه‌‌هاي جديد غرب مواجه شد و به نقد و بررسي آنها پرداخت. در حدود دهة سي قرن چهاردهم شمسي، فلسفة مارکسيسم در ايران به‌ويژه از طريق حزب توده منتشر شد و توجه بسياري از روشنفکران را به خود جلب کرد. انتشارات حزب توده، به‌ويژه آثار تقي اراني، در اين زمينه قابل ذکر است.
    انديشه‌‌هاي فيلسوفان کلاسيک غرب همچون دکارت و کانت نيز به‌تدريج در محافل دانشگاهي و در ميان دانش‌‌آموختگان غربي مطرح بود. علامه طباطبايي که با اين انديشه‌ها از طريق آثار و ترجمه‌‌هاي فارسي و عربي آشنایی داشت، با تشکيل جلسات درسي ـ که حاصل آن تأليف کتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم بود ـ به اين هجوم افکار غربي واکنش نشان داد. ايشان با عرضة آراي نو و مکاتب نوظهور بر قرآن کريم و پيام‌‌هاي وحياني اسلام، براي آغاز انقلاب فرهنگي گام بلندي برداشت (جوادی آملی، 1386، ص53).
    علامه طباطبايي در اين کتاب ضمن نقد فلسفة مارکسيسم، تقريري نو از فلسفة اسلامي ارائه کرد و پايگاه محکمي براي مشتاقان حقيقت به‌ارمغان آورد و اعتقاد متدينان را از تزلزل و انحراف بازداشت. اين کتاب، هم از جهت دربرداشتن آرای جديد، هم از حيث روش طرح بحث و هم از نظر ادبيات فلسفي، بديع و بي‌‌نظير بود. اين نخستين‌بار بود که يک فيلسوف اسلامي از نظرية معرفت به‌صورتي جديد و ابتکاري سخن مي‌‌گفت و مباحث مابعدالطبيعي در باب هستي، حرکت، زمان و الهيات فلسفي را نيز در قالبي نو و ناظر به پرسش‌هاي فلسفي معاصر طرح مي‌کرد. تدوين اين اثر به زبان فارسي و تطبيقي بودن آن، دو وجه تمايز ديگر اين اثر نسبت‌به بسياري از آثار فلسفي سنتي است.
    حساسیت ایشان در مباحث تطبیقی منحصر به بحث‌های فلسفی نبود و در دین‌شناسی نیز این راهبرد پیگیری و عملیاتی می‌شد. توجه و حساسیت ایشان دربارة دين‌‌شناسي تطبيقي به‌اندازه‌ای بود که يکي از همراهان ايشان دراین‌باره مي‌‌گويد: 
    با او تجربه‌‌اي را گذرانديم که احتمالاً در جهان اسلامي يگانه است؛ پژوهش تطبيقي مذاهب جهان به‌هدايت و ارشاد مرشد و علامه ايراني. ترجمه‌هاي انجيل، ترجمة فارسي اوپانيشادها، سوتراهاي بودائيان و تائوته چينگ لائوتسه را بررسي کرديم. استاد با چنان کشف و شهودي به تفسير متون مي‌‌پرداخت که گويي در نوشتن اين متون شرکت داشته است (جمعی از نویسندگان، 1381، ص690).
    نمونه‌اي بسيار جالب از ارتباط عظيم و عميق علامه طباطبايي با جريان‌‌هاي فکري و حتي جريان‌‌هاي غيراسلامي و تفکراتي که از آن سوي مرزهاي انديشة وي از شرق دور يا غرب آمده بودند، محفل علمي و مذاکرات علامه با هانري کربن بود که سال‌‌ها به‌طول انجاميد و با وجود سختي‌‌هايي که داشت، با اشتياق در اين محفل حاضر مي‌‌شد تا از مکاتب موجود در غرب مطلع شود. لذا ايشان هرگز خود را در حصار معلومات انديشمندان اسلامي محصور نکرد و به‌دنبال آشنايي با ديگر مکاتب جهان بود تا در ساية آيات وحياني به نقد آن مکاتب بپردازد و بدين‌‌ وسيله جهان را با افق فکري اسلام و شيعه آشنا کند. 
    3. راهبردهای جامعه‌شناختی دینی
    1ـ3. کشف اعتباریات و تأثیر آن در استمرار زیست‌بوم جمعی
    علامه ‌طباطبائی غرض خلقت را ابتدائاً متعلق به طبیعت انسان و ثانیاً متعلق به اجتماع انسانی می‌داند (‌طباطبائی، 1374، ج1، ص566). واحد حقیقی، تک‌تک انسان‌هایند و «اجتماع» هویت اعتباری دارد. این داعی فطری، انسان را به تلاش‌های فکری و عملی وامی‌دارد که فراتر از طاقت اوست؛ چون نیازهای طبیعی او بسیار زیاد است و یک انسان به‌تنهایی نمی‌تواند همة نیازهای خود را برآورده کند. بنابراین، فطرت او راه‌حلی ارائه می‌دهد و آن اینکه به زندگی اجتماعی متوسل شود و تمدنی پدید آورد که نیازهای زندگی را در میان افراد اجتماع تقسیم کند و برای هر یک از نیازها گروهی را مسئول سازد؛ درست مانند یک بدن زنده، که هر عضو از اعضای آن یک قسمت از نیازهای بدن را برآورده می‌کند و حاصل کار هر یک، عاید همه می‌شود (‌طباطبائی، 1374، ج1، ص318).
    دانشمندان متخصص در زمینة جامعه‌شناسی اگر آثار و خواصی را که از اجتماع ناشی می‌شود، بررسی کنند، شکی ندارند که اجتماع و انشعاب آن به شاخه‌های گوناگون به‌سبب اختلاف طبیعت انسان‌ها، فقط و فقط یک عامل داشته و آن درکی است که خداوند در طبیعت انسان‌ها ملهم کرده است. این درک شامل نیاز به تشکیل اجتماع و پایبندی به آن برای موفقیت در همة کارها و حرکات و سکنات می‌شود. بعد از این درک، به صور ذهنی ملهم می‌شود که این ادراکات و معیارها را در ماده و نیازهای مادی محک و میزان قرار دهد و همه را با آن میزان بسنجد (‌طباطبائی، 1374، ج1، ص506).
    از نظر علامه، مهندسی اجتماع و تشکیل مجتمعی برای زیست جمعی، از نوعی محاسبه‌گری عقلانی ناشی می‌شود. اجتماع به‌معنای تعاون افراد برای آسان‌تر شدن راه رسیدن به کمال است. افراد با همکاری یکدیگر طبیعت‌های خود را به حد کمال و هدف نهایی می‌رسانند (‌طباطبائی، 1374، ج1، ص570). در انگارة علامه ‌طباطبائی، انسان برای سود خود استخدام می‌کند و برای تضمین سود خود، سود جمعی یعنی «اجتماع» را و برای تضمین سود همگانی «عدالت اجتماعی» را اعتبار می‌کند (‌طباطبائی، 1397، ص323).
    بنابراین، اساس اجتماع مدنی انسان بر تعاون و تبادل منافع و رفع نیازهایی بنا شده است که همواره و در همة انسان‌ها وجود دارد (‌طباطبائی، 1374، ج14، ص372). ازآنجاکه تمامیت‌خواهی در فطرت نوع انسان است و با منابع و مناصب محدودی در اجتماع مواجهیم، ناگزیر از وجود تنازع در اجتماع خواهیم بود. بنابراین برای زیست سالم و کاهش منازعات، وجود اصول مشترک و قوانین لازم‌الرعایه در اجتماع، ضروری است و جوامع به‌سمت وضع قوانینی حرکت می‌کنند که مبنای هر نوع مفاهمة اجتماعی است. البته اجرای قوانین در موارد جزئی و خاص ممکن است داوطلبانه باشد؛ لکن در موارد مهم‌تر و عمومی‌تر، قوای قهریه و سلطة حاکمیتی لازم است تا با افراد مخل نظم اجتماع برخورد کند و عوامل مزاحم را برطرف سازد.
    اصول اجتماعی نشان می‌دهند که اجتماع بشری به‌هیچ‌وجه قادر به حفظ حیات و ادامة وجود خود نیست؛ مگر با قوانینی که از نظر خود اجتماع معتبر شمرده شوند تا ناظر بر احوال اجتماع باشند و در اعمال تک‌تک افراد حکومت کنند. این قوانین باید از فطرت اجتماع و غریزة افراد جامعه سرچشمه گرفته و بر طبق شرایط موجود در اجتماع وضع شده باشند تا همة طبقات اجتماعی بتوانند به‌سوی کمال حیات خود حرکت کنند و جامعه نیز به‌سرعت رو به کمال قدم بردارد. در این راه، طبقات مختلف با تبادل اعمال و آثار گوناگون و با برقراری عدالت اجتماعی، به یکدیگر در مسیر پیشرفت کمک می‌کنند (‌طباطبائی، 1374، ج1، ص279). بنابراین، ایجاد محدودیت در تمایلات فردی و تن دادن به قواعد جمعی به‌عنوان قانون مشترک، امری ضروری برای بقای اجتماع است.
    2ـ3. ابتنای مدنیت بر تعالیم دینی
    در انگارة علامه ‌طباطبائی، انسان برای سود خود استخدام می‌کند و برای تضمین سود خود، سود جمعی ـ یعنی اجتماع ـ و برای تضمین سود همگانی عدالت اجتماعی را اعتبار می‌کند (‌طباطبائی، 1397، ص323). این اعتبارات در صورتی موجب رشد متوازن و متعادل انسان می‌شوند که احکام و مقررات و قوانینی مطابق با فطرت او را به‌همراه داشته باشند. اسلام دین جامع و منطبق با فطرت الهی است که سعادت انسان و شکوفایی استعدادهای همه‌جانبه و تحصیل کمال نوعیة آن، مورد اهتمام و سرلوحة تعالیمش است.
    علامه ‌طباطبائی بر این باور است که اسلام تنها دينى است كه بنيان خود را بر اجتماع نهاده و اين معنا را به‌صراحت اعلام كرده و در هيچ شأنى از شئون بشرى، مسئلة اجتماع را مهمل نگذاشته‌ است (‌طباطبائی، 1374، ج4، ص148). از نگاه ایشان، اسلام صلاحيت خود را براى هدايت مردم به‌سوى سعادت و پاكى حياتشان ثابت كرده (‌طباطبائی، 1374، ج4، ص158)؛ لذا برای اجرای قانون در جامعة انسانی، سازمان حکومتی را تعریف نموده است تا مصالح نوع انسانی در پرتو آن تأمین شود و در این راستا، حكومت و مقام‌ ولايت اسلامى را نيز مأمور اجرای آن با مراقبت و تحفظ سياست‌ها و حدود و امثال آن کرده است (‌طباطبائی، 1374، ج4، ص160).
    مبنای قوانین اسلام تأمین مصالح و رفع اختلافات یا به حداقل رساندن آنهاست. ازهمین‌رو دستورهای اجتماعى‌ در جامعه مقرر کرده است تا از بروز اختلاف‌هاى شديد (اختلافاتى كه ماية تباهى و ويرانى بناى جامعه‌اند) جلوگيرى کند (‌طباطبائی، 1374، ج4، ص204). از طرفی، خداوند متعال عقل را معیاری عمومی برای سنجش درستی و نادرستی مطالب قرار داده است. این معیار عمومی بشری مورد تأیید و تأکید اسلام است؛ لذا می‌توان گفت که اسلام دینی عقلانی و مطابق با سنت‌های الهی است. به همين جهت، اسلام قوانين خود را بر اساس مراعات جانب عقل وضع کرده و ازآنجاکه جبلت و فطرت عقل بر پيروى حق است، از هر آنچه ماية فساد عقل است، به شديدترين وجه جلوگيرى کرده و ضمانت اجراى تمامى احكامش را بر عهدة اجتماع گذاشته است (‌طباطبائی، 1374، ج4، ص159).‌
    کلیدواژة «اجتماع» در این رویکرد، قابل تأمل است؛ زیرا ازآنجایی‌که رویّه‌های اجتماعی مبتنی بر رأی و نظر اکثریت شکل می‌گیرد، ممکن است در صحت آن و اصابت اکثریت به واقع، تشکیک ایجاد شود. علامه ‌طباطبائی در یک فرض ایدئال به این شبهه پاسخ می‌دهد و بر این باور است که اجتماعِ پرورش‌یافته بر اساس اخلاق و تربیت اسلامی، در رویکرد به مجموعه مسائل اجتماعی با نگاه اکثریت، مرتکب خطاهای بزرگ نمی‌شود. در واقع، اکثریت جامعة اسلامی که بر اساس تربیت دینی رشد یافته‌اند، طبق مشتهیات نفسانی و امیال و اهوای بی‌ضابطه عمل نمی‌کنند؛ زیرا خواست اکثریت، متناسب با عادت‌های مستقر و مقاصد عمومی جامعة آنهاست (‌طباطبائی، 1341، ص88).
    ابتنای مدنیت در آموزه‌های دینی در اندیشة علامه ‌طباطبائی تا جایی پیش می‌رود که احکام و مقررات در جوامع اسلامی به دو دستة ثابت و متغیر تقسیم می‌شوند و در این میان، شکل و ابزار و نحوة حکومت و شیوة حکمرانی، در زمرة امور متغیر دانسته شده است. در واقع، امور ثابت از تعالیم دینی نشئت می‌گیرند و امور متغیر از مقام ولایت و حکومت اسلامی؛ و در بقا و زوال، تابع مقتضیات و موجبات وقت‌اند و حتماً با پیشرفت مدنیت و تغییر مصالح و مفاسد، تغییر و تبدل می‌یابند (‌طباطبائی، 1341، ص83 و 85).
    3ـ3. زیست اخلاقی، مبنای زیست اجتماعی
    اخلاق‌مداری یکی از اهداف بعثت انبیا و ضامن مطمئن زیست سالم اجتماعی به‌صورت درون‌زاست. علامه ‌طباطبائی یکی از حوزه‌های اصلی دانش دینی و مسائل مرتبط با زیست فضیلت‌مندانه را اخلاق می‌داند و جایگاه آن را در رتبة دوم، بعد از معارف و قبل از احکام، قرار می‌دهد (‌طباطبائی، ۱۳۷۴، ج۱، ص۲۵ و ۴۵۵). از نظر ایشان، زیربنای اخلاق «اندیشة توحیدی» است و نسبیت در اخلاق مردود است (‌طباطبائی، 1374، ج1، ص۲۶). قوانین قرآن نیز مبتنی بر توحید فطری و اخلاق فاضله بیان شده‌اند (‌طباطبائی، 1374، ج1، ص۹۹).
    در باور علامه ‌طباطبائی، فضیلت‌های اخلاقی و تهذیب، فواید دنیوی و اخروی دارند (‌طباطبائی، 1374، ج1، ص۵۳۵) و مشکل جوامع متمدن فعلی را می‌توان در دوری از اخلاق فاضله برشمرد و عامل چشیدن تلخی توسط جوامع بشری را همین نقصان دانست (‌طباطبائی، 1374، ج1، ص۳۱۷). با انگارة علامه ‌طباطبائی در تاریخ تمدنی اسلام، فساد اخلاقی حکّامِ فاقد صلاحیت، موجب انحطاط مسلمین و اختلاف در امت شد (‌طباطبائی، ۱۳۷۴، ج۲، ص۱۴۵) و چنانچه تحولات اجتماعی به تشکیل اجتماع دینی‌ای منتهی شود که ضامن سعادت و کمال افراد آن جامعه باشد، زندگی انسان در چنین اجتماعی حقیقی خواهد بود و سعادت و کمال انسان در آن محقق خواهد شد (‌طباطبائی، ۱۳۷۴، ج۲، ص ۲۲۵).
    علامه مهم‌ترین ضامن اجرای قانونی را که لازمة استمرار حیات جمعی انسان است، اخلاق عالیة انسانی می‌داند (‌طباطبائی، ۱۳۷۴، ج۲، ج۴، ص۱۷۴) و بیان می‌کند که اسلام سنت جاریة خود و قوانین موضوعه را بر اساس اخلاق تشریع کرده است (‌طباطبائی، ۱۳۷۴، ج۲، ص174)؛ ازاین‌رو متخلق شدن به اخلاق و گزینش راه وسط و اجتناب از افراط و تفریط، راه سعادتمندی است (‌طباطبائی، ۱۳۷۴، ج۱۳، ص۱۱۵). علامه تصریح می‌کند که اجتماعی می‌تواند سعادت را قرین حیات بشریت کند که مبتنی بر اخلاق فاضله باشد (‌طباطبائی، ۱۳۷۴، ج۱۵، ص۲۹۱) و تعالیم ناب برگرفته از دین توحیدی، به‌واسطة نشر فضیلت‌های اخلاقی، توان تعدیل افراط و تفریط‌های موجود در روابط اجتماعی را خواهد داشت (‌طباطبائی، ۱۳۷۴، ج۱۰، ص۲۱۱). 
    بنابراین در منظومة فکری علامه ‌طباطبائی، اجتماعِ متشکل از انسان‌های نیازمندی که دنبال تعامل و تعاون با یکدیگرند، در صورتی می‌تواند اجتماع متکامل و موفق و پایداری باشد که روابط میان افراد آن بر مبنای فضایل اخلاقی تعریف شود؛ در غیر این صورت، منفعت‌طلبی نوع انسانی در کنار زیاده‌خواهی‌های او اجازة تعامل مناسب و متناسب را به انسان نخواهد داد و اجتماعِ متشکل از چنین افرادی، وحدت و انسجام امت را نخواهد داشت و به‌تبع آن، تحقق سعادت و کمال انسان در چنین جامعه‌ای به‌دور از تصور خواهد بود.
    4ـ3. جامعه‌سازی از پایین به بالا
    علامه ‌طباطبائی در تشکیل جامعه و ادارة آن، برای افراد آن جامعه قائل به عاملیت در کنشگری است. در نظر ایشان، اعتباریات اجتماعی و نظام‌سازی از متن اجتماع اتفاق می‌افتد و جامعه یک واحد منسجم با هنجارها و ارزش‌های جمعی است که مستلزم مدیریت برخاسته از خود جامعه است. در جامعة مدنظر علامه ‌طباطبائی، حکومت و حاکمان اعتباراتی هستند که افراد جامعه اعتبار می‌کنند تا روند حرکت استکمالی جامعه با خلل مواجه نشود. لذا قانون‌گذاری در جامعه توسط همین حکومت اعتباری صورت می‌گیرد؛ لکن ضمانت اجرای قوانین، علاوه بر حکومت، بر عهدة مردم جامعه نیز قرار داده شده است (‌طباطبائی، ۱۳۷۴، ج۴، ص۱۷۲). بنابراین، سازوکار خودمهارگری اجتماعی، هم به افکار عمومی اصالت می‌دهد و هم نوعی مسئولیت افراد را بدون برخورداری از مزایای طبقة خاص، در حفظ تعادل اجتماعی نشان‌ می‌دهد. ازهمین‌رو علامه معتقد به مسئولیت همگان در این عرصه است.
    در نظام فکری علامه ‌طباطبائی، در دورة غیبت امام معصوم و والی منصوب الهی، افراد خاصی برای حاکمیت تعیین نشده‌اند و جامعه مسئولیت تعیین حاکم را بر عهده دارد (‌طباطبائی، ۱۳۷۴، ج۴، ص۱۲۵). علاوه‌براین، افراد طبقة پایین اجتماع حق نظارت بر طبقات و افراد بالا و امر به معروف و نهی از منکر آنان را دارند (‌طباطبائی، ۱۳۷۴، ج۴، ص۲۸۲). علامه ‌طباطبائی به این نکته نیز توجه دارد که چون ملاک و مبنا در کنشگری آحاد جامعه، اکثریت عددی است و اکثریت در مظان خطا در انتخاب‌اند، راه‌حل تقلیل خطاهای احتمالی افراد، تربیت دینی و فضیلتمندی جامعه است. لذا تربیت دینی افراد جامعه سبب می‌شود که اکثریت آنان در تعیین حاکم و کنشگری با خطای کمتری مواجه شوند (‌طباطبائی، ۱۳۴۱، ص۸۵). 
    در انگارة علامه، مهم‌ترین سازوکار ادارة جامعه در جهت تأمین مصالح و ممانعت از ترتب مفاسد در نظام ولایی، تصمیم‌گیری با دخالت مردم در نظام شورایی است و حاکمیت در خصوص امور داخلی و خارجی و امور جنگی و مالی و غیرمالی، مصلحت اجتماع را پس از مشورت با مسلمانان تشخیص می‌دهد و بر آن اساس تصمیم می‌گیرد (‌طباطبائی، 1374، ج۴، ص۱۲۱).
    از دیدگاه علامه ‌طباطبائی، اساس زندگی اجتماعی بر تعاون استوار است و همکاری متقابل در زمینة قوام اجتماعی و سلامت جامعه، متکی بر ارادة آحاد جامعه است و نقش حاکمیت در درجة دوم تلقی می‌شود (‌طباطبائی، ۱۳۷۴، ج۱، ص۲۳۸). در جامعة آرمانی علامه ‌طباطبائی، هنجارپذیری در جامعه‌سازی بر مبنای پذیرش حسن و قبح عقلی مورد قبول همگان است و تخلف از هر قانونی که مقتضای انسانیت و مدینة فاضلة بشریت است، قبیح و ناپسند شمرده می‌شود (‌طباطبائی، ۱۳۷۴، ج۴، ص۲۸۰).
    نتیجه‌گیری
    از آنچه گذشت، به‌دست می‌‌آید: 
    - نوع معرفت دینی تأثیر فراوانی در نگاه انسان به جهان و نقش او در این عالم دارد و سعادت و کمال انسان، تنها در پرتو این معرفت است که شکل می‌گیرد. بدیهی است که خطا در معرفت دینی، سرنوشت شقاوت‌باری در پیش روی او قرار خواهد داد و تلاش برای فهم دقیق و صحیح از دین، باید جزء اولویت‌های اصلی انسان قرار گیرد.
    - اندیشمندان دینی، علاوه بر تلاش برای فهم صحیح دین، برای ارائه و اشتراک‌گذاری فهم خود و طرق دستیابی به آن نیز کوشش‌های فراوانی به‌کار بسته‌اند و بدیهی است که ارائة الگوی فهم صحیح دین، مسیر بسیاری از پژوهشگران در این حوزه و انسان مصرف‌کنندة معرفت دینی را بسیار هموار خواهد کرد.
    - علامه ‌طباطبائی راهبردهای مهمی در پژوهش‌های دینی به‌کار برده که هر کدام به‌نوبةخود ابتکاری در معرفت دینی و بازگشایی مسیرهای جدیدی در دین‌شناسی بوده است؛ راهبردهایی که نگاهی جدید به دین و مفاهیم دینی به جامعة انسانی ارائه کرد.
    - راهبردهای ارائه‌شده توسط علامه ‌طباطبائی را می‌توان بر مبنای اصولی دانست که مهم‌ترین آنها فطرت و عقلانیت است و به‌نوعی می‌توان ریشة همة راهبردهای ارائه‌شده را در این دو اصل دانست. بدیهی است که این راهبردها نقش بسزایی در شکل‌گیری آرای اجتماعی علامه و ترسیم دین کامل و تکامل‌بخش برای انسان داشته‌اند.

    References: 
    • قرآن کریم.
    • جلالوند، مهدی؛ طاهری، اسحاق و سعیدی مهر، محمد (1397). مختصات عقلانیت فطری از منظر علامه ‌طباطبائی. عقل و دین، 10(18)، 7ـ28.
    • جمعی از نویسندگان (1381). مرزبان وحی و خرد. قم: بوستان کتاب.
    • جوادی آملی، عبدالله (1386). شمس‌‌الوحی تبریزی. تنظیم و تحقیق: علیرضا روغنی موفق. قم: اسراء.
    • رحیمیان، سعید (1373). علامه طباطبایی و مکتب تفکیک. کیهان اندیشه، 10(53)، 75ـ88.
    • ‌طباطبائی، سیدمحمدحسین (1341). بحثی دربارة مرجعیت و روحانیت. تهران: شرکت سهامی انتشار، چاپخانة مصباحی.
    • ‌طباطبائی، سیدمحمدحسین (1374). تفسیر المیزان. ترجمة سیدمحمدباقر موسوی همدانی. قم: دفتر انتشارات اسلامی.
    • ‌طباطبائی، سیدمحمدحسین (1387الف) شیعه. به‌کوشش سیدهادی خسروشاهی. قم: بوستان کتاب.
    • ‌طباطبائی، سیدمحمدحسین (1387ب). روابط اجتماعی در اسلام. به‌کوشش سیدهادی خسروشاهی و محمدجواد حجتی کرمانی. قم: بوستان کتاب.
    • ‌طباطبائی، سیدمحمدحسین (1388الف). تعالیم اسلام. به‌کوشش سیدهادی خسروشاهی. قم: بوستان کتاب.
    • ‌طباطبائی، سیدمحمدحسین (1388ب). شیعه در اسلام. به‌کوشش سیدهادی خسروشاهی. قم: بوستان کتاب.
    • ‌طباطبائی، سیدمحمدحسین (1397). اصول فلسفه و روش رئالیسم. با مقدمه و شرح مرتضی مطهری. قم: صدرا.
    • طباطبایى، سیدمحمدحسین (1417ق). المیزان فى تفسیر القرآن. قم: مکتبة النشر الاسلامی.
    • علوی‌مهر، حسین (1383). رهیافتی به تأویل؛ مقایسة دیدگاه آیت‌‌الله معرفت و علامه طباطبایی. بینات، 11(44)، 82ـ98.
    • مرتضوی، علی‌حیدر (1378). جایگاه المیزان نسبت‌به مکتب تفکیک. اندیشة حوزه، 5(19)، 172ـ197.
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1388). نو‌اندیشی دینی و روش‌شناسی آن. دوفصلنامة پژوهش، 1(2)، 9ـ38.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    جلالوند، مهدی، میرزایی، علیرضا. (1403) راهبردهای بنیادین علامه ‌طباطبائی در کاوش‌های دینی. دو فصلنامه معرفت کلامی، 15(2)، 227-245 https://doi.org/10.22034/marifat.2025.5001779.

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مهدی جلالوند؛ علیرضا میرزایی."راهبردهای بنیادین علامه ‌طباطبائی در کاوش‌های دینی". دو فصلنامه معرفت کلامی، 15، 2، 1403، 227-245

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    جلالوند، مهدی، میرزایی، علیرضا.(1403) 'راهبردهای بنیادین علامه ‌طباطبائی در کاوش‌های دینی'، دو فصلنامه معرفت کلامی، 15(2), pp. 227-245

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    جلالوند، مهدی، میرزایی، علیرضا. راهبردهای بنیادین علامه ‌طباطبائی در کاوش‌های دینی. معرفت کلامی، 15, 1403؛ 15(2): 227-245