معرفت کلامی، سال 1404، جلد شانزدهم، شماره اول، پیاپی 34، بهار و تابستان, صفحه‌ها 161-185

    تبیین و ارزیابی پدیده تله‌پاتی به عنوان شاهدی بر حقیقت غیرمادی انسان

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    ✍️ منصور کثیری / دانش‌پژوه دکتری کلام اسلامی، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، قم، ایران / mansour.kasiri@gmail.com
    dor 20.1001.1.20088876.1404.16.1.9.8
    doi10.22034/kalami.2026.5001827
    چکیده: 
    تله‌پاتی به معنای ارتباط ذهنی میان دو انسان بدون بکارگیری قوای حسی، از دیرباز مورد توجه بوده است. وجود این پدیده از سوی مادی‌انگاران و فیزکالیسم معمولا به طور کلی انکار می‌شود و در مقابل دوگانه‌انگاران از آن به عنوان شاهدی بر درستی دیدگاه خود یاد می کنند. متن پیش رو، تلاش دارد تا به روش کتابخانه‌‌ای و به شیوه توصیفی_انتقادی به قضاوت در این رابطه پرداخته و پس از بیان ابعاد مختلف این پدیده، از چرایی و منشأ وقوع تله‌پاتی سخن گوید. به اعتقاد نگارنده، عدم موفقیت تجربه‌گرایان در ارائۀ تبیین تجربی و قابل دفاع از تله‌پاتی و همچنین ویژگی‌های ناهمگون با قوانین شناخته شده حاکم بر عالم ماده، احتمال دخیل بودن امر یا امور غیرمادی در بوجود آمدن آن را تقویت می کند. این پژوهش، در پایان با اتکا به شواهد موجود (از جمله نتایج آزمایش‌های گانزفلد) و گردآوری دیگر معرفت‌های قابل استفاده در این رابطه، نتیجه می‌گیرد که تله‌پاتی ممکن است نشانه‌ای از بُعد غیرمادی و مجرد انسان (نفس) باشد.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    Explaining and Evaluating the Phenomenon of Telepathy as Evidence for the Immaterial Nature of the Human Being
    Abstract: 
    Telepathy, meaning mental communication between two humans without the use of sensory faculties, has long been a subject of interest. The existence of this phenomenon is generally denied by materialists and physicalists, whereas dualists cite it as evidence for the correctness of their own view. The present paper attempts to render a judgment in this regard using a library-based, descriptive-critical method, and after explaining the various dimensions of this phenomenon, discusses the reason and the origin of telepathy. The author believes that the failure of empiricists to provide an empirical and defensible explanation of telepathy, as well as its characteristics that are inconsistent with the known laws governing the material world, strengthens the possibility that immaterial matters are involved in its occurrence. Relying on existing evidence (including the results of Ganzfeld experiments) and gathering other usable forms of knowledge in this field, the research concludes that telepathy may be an indication of the immaterial and abstract dimension of the human being (the soul or nafs).
    References: 
    • Aragno, Anna (2013). Morphic Echoes Dream Telepathy in Psychoanalysis: an Explanatory Hypothesis. Journal of Nonlocality, 2(1), 1-26. 
    • Becker, R. O. (1992). Electromagnetism and psi phenomena. Journal of the American Society for Psychical Research, 86(1), 1-17. 
    • Blackmore, Susan (1980). The Extent of Selective Reporting of ESP Ganzfeld Studies. European Journal of Parapsychology, 3(4), 213-219. 
    • Brugger, p.; Regard, M. & Landis, T. (1990). A sheep-goat effect in repetition avoidance. British Journal of Psychology, 81(4), 455-468. 
    • Carter, Chris (2012). Science and Psychic Phenomena: The Fall of the House of Skeptics (Revised edition). Rochester VT: Inner Traditions. 
    • Feynman, Richard (1964). Nobody Understands Quantum Mechanics (Lecture from the  Messenger Lectures series). Cornell University. YouTube, uploaded by @mohammedalqedra1924, September 26, 2013. https://www.youtube.com/watch?v=w3ZRLllWgHI . Accessed February 8, 2025.
    • Goulding,  A.; Westerlund, J.; Parker, A. & Wackermann, J. (2004). The first digital autoganzfeld study using a real-time judging procedure. European Journal of Parapsychology, 19(1), 66-97. 
    • Houtkooper, J. M. (2003). An ESP experiment with natural and simulated sferics: Displacement scores and psychological variables. European Journal of Parapsychology, (18), 49-64. 
    • Irwin,  Harvey J. & Watt, Caroline A. (2007). An Introduction to Parapsychology. North Carolina and London: McFarland & Company, Inc. Publishers. 
    • James, Wiliam (1950). The Principles of Psychology. Mineola, NY: Dover Publications. 
    • Radin, Dean (1997). The Conscious Universe: The Scientific Truth of Psychic Phenomena. San Francisco, CA: HarperCollins. 
    • Radin, Dean (2006). Entangled Minds: Extrasensory Experiences in a Quantum Reality. New York: Paraview Pocket Books. 
    • Shani, Itay & Keppler, Joachim (2018). Beyond combination: How cosmic consciousness grounds ordinary experience. Journal of the American Philosophical Association, 4(4), 356-378. https://doi.org/10.1017/apa.2018.30
    • Sheldrake, Rupert (2011). Dogs That Know When Their Owners Are Coming Home: And Other Unexplained Powers of Animals. New York: Three Rivers Press. 
    • Sheldrake, Rupert & Smart, Pamela (2005). Testing for Telepathy in Connection with E-mails. Perceptual and Motor Skills, 101(3), 771-786. 
    • Stokes, D. M. (1987). Theoretical Parapsychology. In: Stanley Krippner. Advances in Parapsychological Research. Jefferson NC: McFarland. 
    • Tart, Charles (1988). Effects of Electrical Shielding on GESP Performance. Journal of the American Society for Psychical Research, 82(2), 129-146. 
    • Tart, Charles (2012). The End of Materialism. California: New Harbinger Publisher. 
    • Taylor, Steve (2019). Open-Minded Science. Psychology Today. January 14, https://www.psychologytoday.com/intl/blog/out-the-darkness/201901/open-minded-science. accessed February 18, 2025. 
    • Tenny, Steven & Ibrahim, Abdelgawad (2023). Statistical Significance. In: StatPearls [Internet]. Treasure Island, FL: StatPearls Publishing. 
    • Vedfelt, Ole (1999). The Dimensions of Dreams: The Nature, Function, and Interpretation of Dreams. Translated by Kenneth Tindall. New York: Fromm International. 
    متن کامل مقاله: 

    مقدمه
    احتمالاً تا کنون دیده یا شنیده‌اید که مادری ناگهان تشویش و نگرانی بیش از ‌اندازه‌ای دربارة فرزندش پیدا می‌کند و در همان زمان فرزند وی در نقطه‌ای دیگر از این جهان گرفتار حادثه شده؛ یا برای شما نیز اتفاق افتاده است که وقتی در فکر تماس با یکی از نزدیکان خود بوده‌اید، تلفنتان به صدا درمی‌آید و شخص مورد نظر پشت خط به شما سلام می‌کند. این دست اتفاقات در دنیای امروز به تله‌پاتی یا دورآگاهی مشهور است. 
    تله‌پاتی را این‌گونه تعریف می‌کنند: «هرگاه فردی به اطلاعات منحصربه‌فردی دسترسی داشته باشد و آن‌گاه تحت شرایط کنترل‌شده و با مسدود کردن کامل کانال‌های حسی، نفر دوم بتواند به این اطلاعات دست یابد و این دستیابی محصول حدس و تصادف نباشد، ارتباط تله‌پاتیک برقرار شده است» (محمدزاده، 1375، ص9). برخی محققان معتقدند که نشانه‌هایی از وجود تله‌پاتی در حیوانات نیز وجود دارد. برای نمونه، سگ‌ها می‌توانند تشخیص دهند که چه زمانی صاحبانشان به منزل بازمی‌گردند (Sheldrake, 2011). 
    ارتباط میان دو ذهن، قدمتی به طول تاریخ دارد؛ اما اصطلاح «تله‌پاتی» را نخستین بار در سال 1882م فردریک مایرز (Frederic Myers) برای اشاره به این پدیده به‌کار برد (Tart, 2012, p.77). واژۀ «تله‌پاتی» در اصل و ریشۀ خود یونانی است و از ترکیب دو کلمۀ Tele به‌معنای «دور» و Pathos به‌معنای «احساس» تشکیل یافته است (محمدزاده، 1375، ص21). پیش از او و در سال 1878م مارک تواین (Mark Twain) کتابی با عنوان تلگراف ذهنی (Mental Telegraphy) می‌نگارد؛ اما به‌گمان اینکه چاپ آن اعتبار اجتماعی او را خدشه‌دار می‌کند، از انتشارش پشیمان شد (محمدزاده، 1375، ص88). 
    اولین مطالعۀ تجربی انجام‌شده در این زمینه، به سال 1883م بازمی‌گردد. ویلیام بارت (William Barrett)، فیزیک‌دان انگلیسی، آزمایش‌هایی را برای انتقال افکار میان افرادی که هیپنوتیزم شده بودند، ترتیب داد. چند سال بعد، الیور لاج (Oliver Lodge)، دیگر فیزیک‌دان انگلیسی، نتایج مطالعات خود را بر روی دو زن جوان که ادعا می‌کردند توانایی تله‌پاتیک دارند، منتشر کرد. اخبار منتشرشده دربارة این دو آزمایش نشان می‌دهند که هم آزمایش‌های بارت و هم آزمایش‌های لاج موفقیت‌آمیز بودند و آن دو، دانشمندان دیگر را به تحقیق دربارة تله‌پاتی تشویق کردند. 
    در سال ۱۹۳۰م، آپتون سینکلر (Upton Sinclair) مجموعه‌ای از آزمایش‌های موفق تله‌پاتی را در قالب کتابی به‌نام رادیوی ذهنی (Mental Radio) منتشر کرد که شور و هیجان عمومی زیادی را در پی داشت. سینکلر از دوستش آلبرت انیشتین (Albert Einstein) خواست که دیدگاه خود را دربارة این کتاب و نتایج آزمایش‌های او اعلام کند. او نیز پس از مطالعه، آن را اثری شایسته دانست و تأکید کرد که روان‌شناسان باید پدیدة «تله‌پاتی» را بیش از گذشته مورد توجه قرار دهند (Radin, 1997, p.65-66). جالب است بدانید که زیگموند فروید (Sigmund Freud)، روان‌شناس پرحاشیه و مادی‌گرا، نیز به ‌وجود شواهد قابل توجه در تأیید این واقعه اذعان دارد. وی در سال‌های 1921 تا 1933م چندین مقاله دراین‌باره ارائه داد (Aragno, 2013, p.1). 
    با اینکه «تله‌پاتی» نزد عامۀ مردم پدیده‌ای حقیقی و پذیرفته به‌نظر می‌رسد، نزاع فیزیکالیسم (Physicalism) و دوگانه‌انگاری (Dualism) در اینجا نیز دیده می‌شود. فیزکالیسم دیدگاهی حاکم بر علوم تجربی معاصر است که هر پدیده‌ای را محصول فرایندهای فیزیکی و مادی می‌داند. در مقابل، دوگانه‌انگاری هستی را منحصر به ماده نمی‌داند و معتقد است که واقعیت از دو جوهر یا بُعد متمایز تشکیل شده است: یک بعد مادی (فیزیکی) و یک بعد غیرمادی (روحانی یا مجرد) (ر.ک: امامی‌فر، 1402). 
    از منظر مادی‌گرایان، همان‌گونه‌که آگاهی و ذهن صرفاً حاصل کارکردهای مغزند، ارتباط میان دو ذهن نیز باید در این بستر توضیح داده شود. بنابراین آنان، یا وجود تله‌پاتی را انکار می‌کنند و آن را به تصادف یا خطای ادراکی نسبت می‌دهند یا در تلاش‌اند که سازوکاری مادی برای آن بیابند. 
    دوگانه‌انگاران معتقدند که حقیقت انسان علاوه بر بعد مادی (بدن)، از بعدی غیرمادی و مجرد (نفس یا روح) نیز برخوردار است و تله‌پاتی می‌تواند شاهدی بر وجود همین بعد باشد؛ زیرا قوانین شناخته‌شدة فیزیکی، همچون میزان فاصله یا موانع مادی، در وقوع یا کیفیت آن محدودیتی ایجاد نمی‌کنند. این دیدگاه، تله‌پاتی را نه یک ناهنجاری، بلکه یکی از ظرفیت‌های طبیعی بعد غیرمادی انسان می‌داند. 
    در مقالة پیش رو به‌دنبال پاسخ به دو پرسش اساسی خواهیم بود: اول: آیا تله‌پاتی پدیده‌ای حقیقی است یا صرفاً توهم و خیالی بی‌پایه و اساس است؟ دوم: در صورت پذیرش حقیقی بودن، منشأ آن چیست؟ آیا می‌توان تله‌پاتی را نشانی از بعد غیرمادی و مجرد انسان دانست یا خیر؟ با بررسی منابع موجود، نگارنده به پژوهشی در این زمینه دست نیافت و به‌نظر می‌رسد که متن پیش رو گامی نخستین در این زمینه باشد. 
    1. اقسام تله‌پاتی
    تله‌پاتی بر اساس نوع ارتباط میان افراد بر دو قسم است: 
    1ـ1. تله‌پاتی بزرگ
    در تله‌پاتی بزرگ، ارتباط ذهنی به‌طور اتفاقی و بدون پیش‌زمینه یا هماهنگی رخ می‌دهد. ازآنجاکه احساسات منفی بیش از انواع مثبت آن در انسان تأثیرگذار است، بیشترِ تله‌پاتی‌های بزرگ از این نوع‌اند. مرگ، بیماری، تصادف و حوادث خطرناک پرتکرارترین عامل احساسی در این زمینه‌اند (سانفو، 1366، ص19). 
    2ـ1. تله‌پاتی کوچک
    چنانچه ارتباط ذهنی میان دو فرد بر اساس برنامه‌ریزی و ارادۀ دو طرف انجام شود، آن را تله‌پاتی کوچک گویند. این نوع ارتباط تله‌پاتیک معمولاً در قالب‌های پژوهشی و تحقیقاتی انجام می‌گیرد. ازاین‌رو نام دیگر آن را «تله‌پاتی آزمایشگاهی» گذاشته‌اند (سانفو، 1366، ص22). 
    2. آزمایش‌های تله‌پاتی
    از زمان جلب توجه‌ها به این پدیده، دانشمندان از روش‌ها و آزمایش‌های مختلفی برای ارزیابی آن استفاده کرده‌اند. از سال 1880 تا 1940م نزدیک به 6.3 میلیون آزمایش انجام شده است (Sheldrake & Smart, 2005, p.771). مهم‌ترین و مشهور‌ترین روش‌های آزمایشی دراین‌باره عبارت‌اند از: 
    1ـ2. کارت‌های «زینر» (Zener cards)
    مبدع این آزمایش، جوزف بَنکس راین (Joseph Banks Rhine) بود. او در سال 1927م از دوست خود کارل زینر (Karl Zener)، که در زمینة روان‌شناسی ادراک تخصص داشت، خواست تا مجموعه‌ای از تصاویر را طراحی کند که هم به‌راحتی قابل تصور بوده و هم از یکدیگر متمایز باشند. زینر مجموعه‌ای متشکل از 25 کارت با پنج نماد مختلف طراحی کرد: دایره، مربع، ستاره، صلیب و خطوط موج‌دار، که هر یک پنج بار تکرار می‌شدند (Carter, 2012, p.66). 
    پس از بر ‌هم زدن ترتیب کارت‌ها، از فرستندۀ پیام درخواست می‌شود تا شکل موجود بر روی کارت را به فرد گیرنده انتقال دهد. اگر گیرنده، از 25 عدد، تنها به پنج مورد به‌درستی اشاره کند (یعنی بیست درصد)، نتیجۀ به‌دست‌آمده تصادفی محسوب می‌شود؛ اما اگر تعداد پاسخ‌های صحیح بیش از این تعداد باشد، احتمال وجود ارتباط تله‌پاتی میان فرستنده و گیرنده وجود خواهد داشت. هرچه تعداد پاسخ‌های درست بیشتر باشد، نتیجه به‌سمت قطعی شدن حرکت می‌کند (محمدزاده، 1375، ص59ـ60). در ادامة این مسیر، ساموئل سول (Samuel Soal) به‌جای کارت‌های طراحی‌شده توسط زینر، از کارت‌های جدیدی استفاده کرد که بر روی آنها تصاویری از شیر، فیل، گورخر، پنگوئن و زرافه وجود داشت (محمدزاده، 1375، ص61). 

    تصویر 1. ردیف بالا کارت‌های زینر و ردیف پایین کارت‌های ساموئل سول را نشان می‌دهد.
    2ـ2. تله‌پاتی در خواب
    از سال 1960 تا 1970م آزمایش دیگری توسط روان‌پزشک مونتاگ یو‌لمن (Montague Ullman) و روان‌شناس بالینی استنلی کریپنر (Stanley Krippner) ارائه شد. در این آزمایش، گیرندۀ پیام به خواب می‌رود و فرستنده می‌کوشد تا در این حالت با او ارتباط بگیرد و اطلاعات مورد نظر را انتقال دهد. چنانچه ارتباط ذهنی واقعیت داشته باشد، فرد گیرنده باید پیام‌های فرستنده را در عالم رؤیا مشاهده کند. از سال 1967 تا 1972م 450 آزمایش دراین‌باره در نشریات رسمی منتشر شد (Radin, 1997, p.68). این آزمایش توانست به نتایجی نسبتاً قوی دست یابد. با وجود این، به‌دلیل گران‌قیمت بودنش در مقایسه با سایر روش‌ها، در سال 1978م تعطیل شد (Carter, 2012, p.81). 
    3ـ2. آزمایش گانزفلد
    در ادامة سیر پیشرفت آزمایش‌های مرتبط با این حوزه، چارلز هانورتون (Charles Honorton) روش جدیدی با نام آزمایش گانزفلد (Ganzfeld experiments) را پایه‌ریزی کرد. او که سابقة همکاری در آزمایش‌های زینر و تله‌پاتی در خواب را هم در کارنامۀ خود داشت، به این نتیجه رسید که چنانچه ادراک حسی به پایین‌ترین حد ممکن کاهش یابد، نتایج بهتری می‌توان از آزمایش‌ها کسب کرد؛ چراکه ادراکات حسی به‌دلیل جلب توجه بیشتر، مانع از ظهور و بروز ادراکات ضعیف‌تری مانند تله‌پاتی می‌شوند. ازاین‌رو هانورتون معتقد بود که با کاهش ادراک حسی، ذهن شرکت‌کننده برای محرک‌ها گرسنه شده، پذیرای هر سیگنال ضعیف یا خفیفی می‌شود که معمولاً به هوشیاری نمی‌رسد (Carter, 2012, p.82). ازاین‌رو وی با استفاده از روش «گانزفلد» آزمایش جدیدی طراحی کرد. 
    در این آزمایش که به‌مدت سی دقیقه طول می‌کشد، گیرنده در یک اتاق با عایق کامل صوتی قرار می‌گیرد. علاوه‌براین، پس از دراز کشیدن او بر روی تخت، هر یک از چشمان با نیمی از یک توپ پینگ‌پنگ بسته می‌شوند و نور قرمز رنگی نیز بر روی صورت مخاطب می‌تابد (Goulding et. al, 2004, p.66). یک هدفون نیز روی گوش‌ها قرار می‌گیرد که صدای نویزی ثابت و نسبتاً خوشایندی را پخش می‌کند (چیزی شبیه پارازیت بین ایستگاه‌های رادیویی). این شرایط، ادراکات حسی ثابت و بدون تمایزی را برای گیرنده ایجاد می‌کند که به زبان آلمانی، «گانزفلد» نامیده می‌شود (Carter, 2012, p.82; Radin, 1997, p.75). سپس از فرستندۀ پیام که در اتاق دیگری قرار دارد، درخواست می‌شود تا به تصاویر یا فیلم‌هایی که برای او آماده شده است، نگاه کند و از طریق ارتباط ذهنی، اطلاعات را به گیرنده انتقال دهد. در همین زمان از گیرنده نیز تقاضا می‌شود که احساسات خود را با صدای بلند بیان کند. در پایان نیز چهار تصویر یا فیلم به گیرنده نشان داده خواهد شد که وی باید از میان آنها مورد صحیح را تعیین کند (Goulding et. al, 2004, p.66). اگر شرکت‌کنندگان تنها بر اساس حدس و گمان دست به انتخاب بزنند، درستی نتایج حدود 25 درصد خواهد بود. نتایج بالاتر نیز وجود عاملی فراحسی را نشان خواهد داد. 

    تصویر 2. در این تصویر، فردی در حال انجام آزمایش گانزفلد دیده می‌شود.
    4ـ2. آزمایش تلفن
    یکی از جدیدترین شیوه‌های ارزیابی تله‌پاتی، آزمایش ارتباط تلفنی است. برخی مدعی‌اند، در شرایطی که دربارة فردی اشتغال ذهنی داشته‌اند، آن فرد بلافاصله یا با فاصله‌ای ‌اندک با وی تماس گرفته است. در این آزمایش از شرکت‌کنندگان خواسته می‌شود که چند نفر را از میان خانواده یا دوستان به مسئول تحقیق معرفی کنند؛ سپس به‌طور اتفاقی از یکی از افراد اعلام‌شده خواسته می‌شود که با شرکت‌کننده تماس بگیرد. او باید حدس بزند که چه کسی در پشت خط قرار دارد (Sheldrake & Smart, 2005, p.173). 
    3. شواهدی در تأیید وقوع تله‌پاتی
    با انجام آزمایش‌های متعدد، نتایج قابل توجهی به‌دست آمد. این نتایج در قطعی دانستن وقوع تله‌پاتی نقش بسزایی داشته‌اند. مهم‌ترین این موارد عبارت‌اند از: 
    1ـ3. کسب نتایج مثبت از آزمایش با کارت‌های «زینر» و روش «گانزفلد»
    چنان‌که پیش از این بیان شد، کارت‌های زینر از 25 عدد تشکیل شده است. چنانچه گیرنده بتواند از میان آنها پنج مورد را به‌درستی پاسخ دهد، نتیجه را می‌توان بر اساس شانس و اتفاق ارزیابی کرد. این تعداد معادل بیست درصد پاسخ‌های صحیح است؛ اما آمار بیشتر بدین معنا خواهد بود که عاملی به‌جز شانس در نتیجة به‌دست‌آمده دخیل است. برای فهم بهتر، اشاره به این نکته ضروری است که در آزمایش‌های مختلف، گاه خطا، تصادف و شانس در نتیجه اثر‌گذار است. این بدان معناست که ممکن است حتی در شرایطی که هیچ اثر واقعی‌ای وجود ندارد، در برخی موارد نتایج مثبتی به‌دست آید. دانشمندان برای اطمینان به نتیجه و کاهش احتمال خطا، تصادف و شانس، درصدی از نتایج مثبت را نادیده می‌گیرند. این میزان را که در اصطلاح «سطح معناداری» (Significance Level) می‌نامند، معمولاً پنج درصد در نظر می‌گیرند و ارقام بالاتر از این حد را شاهدی بر تأیید فرضیة آزمایش تلقی می‌کنند (Tenny & Ibrahim, 2023). 
    در سال ۱۹۳۴م، راین نتایج آزمایش‌های خود را در کتابی با عنوان ادراک فراحسی (Extra sensory perception) منتشر کرد. نام این کتاب یعنی «ادراک فراحسی» و مخفف آن (ESP) به‌مرور به اصطلاحی رایج برای اشاره به پدیده‌هایی از این دست تبدیل شد؛ پدیده‌هایی که از طریق ادراکات حسی معمول (بینایی، شنوایی و...) به‌دست نمی‌آمدند (carter, 2012, p.67). از هشتصد آزمایش مقدماتی که راین و زینر در سال‌های ۱۹۳۰ـ۱۹۳۱م انجام دادند، ۲۰۷ مورد (تقریباً ۲۶ درصد) به‌درستی حدس زده شدند؛ درحالی‌که انتظار می‌رفت تنها ۱۶۰ مورد درست باشند. در بررسی بعدی، ۱۸۵۰ آزمایش انجام گرفت که در آن، ۵۵۸ مورد به‌درستی حدس زده شدند (حدوداً سی درصد)؛ درحالی‌که انتظار می‌رفت تنها ۳۷۰ مورد درست باشند (Carter, 2012, p.66). نتایج دیگر محققان در آزمایش‌های مشابه نیز معادل 27 درصد بوده است (Irwin & Watt, 2007, p.53). 
    علاوه‌براین، در میان آزمایش‌های انجام‌شده، برخی مصادیق خاص نیز وجود دارد که نتایج به‌دست‌آمده در آنها اعتقاد به وجود «تله‌پاتی» را تقویت می‌کنند. از باب نمونه، دختری نه‌ساله توانست در بار اول 23 کارت از 25 کارت موجود را به‌درستی اعلام کند. او در مرتبۀ بعدی هر 25 شکل را کاملاً صحیح گزارش کرد. در آزمایشی دیگر، یک دانشجو همة 25 شکل را به‌طور کامل حدس زد (محمدزاده، 1375، ص13). 
    چارلز‌ هانورتون در سال 1982م نتایج 42 مطالعة گانزفلد را که بین سال‌های 1974 تا 1981م بررسی شده بودند، ارائه کرد. از این تعداد، 55 درصد (یعنی حدود 23 مطالعه) نتایج آماری معنادار داشتند. اگر فرض کنیم که هیچ تله‌پاتی‌ای وجود نداشت و فقط شانس و تصادف در کسب نتایج مثبت دخیل بود، انتظار می‌رفت که تنها پنج درصد از 42 مطالعه (یعنی حدود دو مطالعه) نتایج معنادار آماری داشته باشند؛ اما در واقعیت، 55 درصد از مطالعات (یعنی حدود 23 مطالعه) نتایج معنادار داشتند که بسیار بیشتر از حد آماری مورد انتظار شانس و تصادف است (Carter, 2012, p.83). 
    نتایج آزمایش‌های انجام‌شده به‌سبک گانزفلد در بلندمدت نیز همین میزان از موفقیت را تأیید می‌کند. با بررسی سه هزار آزمایش از این نوع، که از سال 1974 تا 2004م انجام گرفته بود، به‌طور متوسط در 32 درصد موارد، نتایج مثبت بود. این میزان، هفت درصد بیش از انتخاب تصادفی گزینه‌ها (25 درصد) است (Taylor, 2019). 
    2ـ3. اعتراف برخی شکاکان
    سوزان بلک‌مور (Susan Blackmore) چهرۀ نام‌آشنای شک‌گرایان در زمینة بررسی و ارزیابی پدیده‌های خارق‌العاده همچون تله‌پاتی است، که دائماً می‌کوشد تا از هر پدیدۀ فراحسی تحلیلی مادی ارائه کند. بلک‌مور زمانی که به‌عنوان یک تماشاگر در یک آزمایش تله‌پاتی بر روی کودکان خردسال شرکت جسته بود، با دیدن نتایج، سخنانی را بر زبان می‌آورد که از چنین شخصیتی کمتر دیده می‌شود: 
    بچه‌ها خیلی خوب عمل می‌کردند. به‌نظر می‌رسید که تصویر درست را بر اساس شانس انتخاب نمی‌کنند. من هیجان‌زده و حتی ترسیده بودم. آیا واقعاً این یک ادراک غیرحسی بود که جلوی چشمان من رخ می‌داد یا برایش توضیح دیگری وجود دارد؟ ... نمی‌توانستم قبول کنم که این یک توانایی فراذهنی است...؛ اما آیا این لجاجت نبود؟ آیا این انکار شکست خودم نبود؟ ... هرچه که بود، من را حسابی آشفته کرد (Taylor, 2019). 
    شکاک دیگر، خانم الیزابت مایر (Elizabeth Mayer) است. او در ابتدا به‌کلی ماورا را تکذیب می‌کرد؛ اما پس از آنکه یک غیب‌گو محل ساز دهنی دزدیده‌شدۀ دخترش را به او نشان داد، دچار تحول شد. وی در یک آزمایش گانزفلد شرکت جست و زمانی که متوجه شد می‌تواند تصاویری را که برایش به‌صورت تله‌پاتیک فرستاده می‌شوند، تشخیص دهد، به‌کلی از گذشته‌اش دست شست. به‌اعتقاد او، علت مخالفت مادی‌گرایان در مواجهه با این قبیل پدیده‌ها، ترس از به‌چالش کشیده شدن مبانی مادی‌انگارانة آنهاست. به‌اعتقاد او، ماتریالیست‌ها از اینکه اعتقادشان اشتباه باشد، عمیقاً می‌ترسند؛ در نتیجه می‌کوشند تا به هر شکل ممکن از عقایدشان دفاع کنند (Taylor, 2019). 
    3ـ3. ارتباطات روحی کارل نیکلایف و یوری کامنسکی
    یکی از قوی‌ترین روابط روحی ثبت‌شده، تله‌پاتی کارل نیکلایف (Karl Nikolaiev) و یوری کامنسکی (Yuri Kamensky) است. نیکلایف هنرپیشه بود و کامنسکی فیزیک‌دان. آن دو تصمیم گرفتند در یک تحقیق که از طرف کشور شوروی حمایت می‌شد، شرکت کنند. آنها در دو نقطه با فاصلۀ سه هزار کیلومتر قرار گرفتند. کامنسکی یک جعبه دریافت کرد که در آن اشیایی وجود داشت. یکی از آنها شیئی فلزی و دارای هفت حلقه بود. وی با لمس کردن آن سعی کرد احساسات خود را به دوستش منتقل کند. در همین زمان، نیکلایف این کلمات را یادداشت می‌کرد: «گرد، فلزی، براق، دندانه‌دار، مانند سیم‌پیچ». در تلاشی دیگر، کامنسکی افکار خود را بر روی آچاری با دستۀ پلاستیک سیاه‌رنگ متمرکز کرد. این بار نیکلایف چنین نوشت: «دراز و باریک، فلز، پلاستیک، پلاستیک سیاه» (واتسن، 1381، ص262). 
    پس از این واقعه، گروه پوپوف (Popov) برای بررسی‌های بیشتر وارد عمل شد. آنها کامنسکی و نیکلایف را در دو شهر مختلف با فاصلۀ 640 کیلومتری اسکان دادند و با دستگاه الکتروآنسفالوگرام امواج مغزی آن دو را بررسی کردند. تا پیش از آنکه کامنسکی اطلاعات خود را ارسال کند، امواج مغزی نیکلایف کاملاً یکنواخت بود؛ اما دقیقاً سه ثانیه پس از آنکه تیم همراه کامنسکی اعلام می‌کرد پیام ارسال شد، امواج مغزی نیکلایف تغییر می‌کرد. فعالیت مغزی نیکلایف در حین دریافت پیام، مربوط به قسمت جلویی و میانی مغز او بود. این در حالی است که اگر وی قصد داشت اطلاعات خود را از ‌بخش حافظه به‌دست آورد، فعالیت مغزی به نواحی پشت سر و داخلی مغز منتقل می‌شد. در طی تله‌پاتی، اگر اطلاعات دیداری منتقل می‌شد، قسمت جلویی مغز که مربوط به بینایی نیکلایف بود، تحریک می‌شد و اگر اطلاعات شنیداری بود، امواج ناحیۀ گیجگاهی وی تغییر می‌کرد. در آزمایشی دیگر، امواج مغزی هر دو نفر حین عملیات تله‌پاتی با یکدیگر مقایسه شد. نتیجه حیرت‌انگیز بود؛ بسیار شبیه به هم. در حال حاضر، این پژوهش متقاعدکننده‌ترین بررسی در اثبات تله‌پاتی لقب گرفته است (واتسن، 1381، ص263ـ268). 

    تصویر 3. در تصویر بالا امواج مشابه در طی یک تماس تله‌پاتیک قابل مشاهده است.
    4. تبیین‌های مادی‌‌گرایانه از تله‌پاتی
    در تلقی مادی‌انگارانه، هستی مساوی با ماده است و در هر پدیده‌ای که رخ می‌دهد، پای علل و عوامل مادی در میان است. در پدیدة تله‌پاتی، تجربه‌گرایان به دو گروه تقسیم می‌شوند: دسته‌ای اساساً وقوع این پدیده را انکار می‌کنند و تله‌پاتی را اثبات‌ناشدنی می‌دانند. این گروه معمولاً بر طرح اشکالات روش‌شناختی و زیر سؤال بردن نتایج مثبت ارائه‌شده از سوی باورمندان متمرکزند. دستة دیگر وقوع آن را می‌پذیرند؛ اما سعی در ارائة تبیینی مبتنی بر قاعده و قوانین شناخته‌شدة فیزیکی دارند. در ادامه، مهم‌ترین دیدگاه‌های مطرح‌شده از سوی هر دو گروه را بیان می‌کنیم. 
    1ـ4. اشکالات روش‌شناختی
    اشکالات روش‌شناختی مطرح‌شده از سوی تجربه‌گرایان، به ابعاد مختلفی از تحقیقات بازمی‌گردند. این موارد عبارت‌اند از: 
    1ـ1ـ4. نقص‌های آماری
    ری‌ هایمن (Ray Hyman) یکی از چهره‌های سرشناس مخالف، دلیل نتایج مثبت به‌دست‌آمده در آزمایش‌های‌ هانورتون را نقص‌های آماری‌ای می‌دانست که سبب می‌شود نتایج ضعیف به‌عنوان نتایج مثبت و قابل توجه نمایش داده شوند. هایمن اشکالات خود را این‌گونه عنوان می‌کند: 
    الف) نتایج مثبت ۵۵ درصدی از 42 آزمایش انجام‌شده، به‌دلیل استفاده از معیارهای چندگانه بوده است. محققان به‌جای استفاده از معیار ثابت، معیارهای متعددی در ارزیابی نهایی به‌کار گرفته‌اند؛ در صورتی که اگر از یک معیار واحد در این آزمایش استفاده می‌شد، نتایج مثبت کاهش پیدا می‌کرد (Carter, 2012, p.84). توضیح اینکه، در آن زمان محققان از ده آزمایشگاه مختلف در مطالعة گانزفلد شرکت جسته بودند. ری هایمن معتقد بود که ممکن است نتایج مثبت به‌دست‌آمده، در نتیجة تفاوت در شیوه، کیفیت یا ابزار آزمایش بوده باشد. ازاین‌رو این احتمال وجود داشت که نتایج آزمایش‌هایی که از استاندارد‌های لازم برخوردار نبودند، زمانی که در کنار نتایج منفی آزمایش‌های دقیق قرار می‌گرفتند، برآیند کلی مطالعه را از منفی به مثبت تبدیل کنند (Radin, 1997, p.79). 
    ب) میزان تخمین 55 درصد، به‌نحو شک‌برانگیزی بالاست. این موضوع نشان می‌دهد که احتمالاً برخی نتایج منفی که می‌توانست نتیجۀ کلی را تحت‌الشعاع قرار دهد، گزارش نشده‌اند. در واقع، اشکال هایمن به «مسئلة کشوی فایل» (File Drawer Problem) اشاره دارد. برخی معتقدند، به‌طور معمول در آزمایش‌هایی که انجام می‌شود، تنها نتایج موفقیت‌آمیز و مثبت گزارش می‌شوند؛ درحالی‌که نتایج ناموفق در کشوها باقی می‌مانند. ازاین‌رو برای ارزیابی نهایی از موفقیت یک آزمایش، باید دقت داشت که نتایج منفی گزارش‌نشده تا چه میزان بوده‌اند. هایمن معتقد بود که اگر ما به مجموع آزمایش‌های‌ هانورتون دسترسی داشته باشیم، نرخ موفقیت واقعی چیزی حدود 25 درصد خواهد بود (Carter, 2012, p.84). 
    نقد و بررسی
    الف)‌ هانورتون اشکال اول (احتمال استفاده از معیار‌های چندگانه) را پذیرفت. برای این منظور، او چهارده مطالعة مشکوک را کنار گذاشت و ارزیابی مجدد را به 28 مورد محدود کرد. با وجود این، ۲۳ مطالعه از ۲۸ مطالعه نتایجی بالاتر از حد شانس (بین 28 تا 43 درصد) داشتند. نرخ متوسط موفقیت نیز 35 درصد بود (Carter, 2012, p.85). ازسوی‌دیگر، هانورتون نتایج هر آزمایشگاه را به‌نحو مستقل ارزیابی کرد. این ارزیابی نتایج مثبت گذشته را تأیید می‌کرد. وی برای اطمینان بیشتر، نتایج مثبت دو آزمایشگاه را که مطالعات بیشتری نسبت‌به دیگر آزمایشگاه‌ها انجام داده بودند و این احتمال مطرح بود که نتایج مثبت آنها در نتایج دیگر آزمایشگاه‌ها اثر گذاشته باشد، حذف کرد. ارزیابی جدید باز هم نتایج مثبت گذشته را تأیید کرد. این بررسی نشان داد که نتایج مثبت، متکی به یک آزمایشگاه و خطاهای روشی احتمالی در مطالعة آنها نبوده است (Radin, 1997, p.79). 
    ب) در سال ۱۹۸۰م روان‌شناس شکاک انگلیسی، سوزان بلک‌مور، یک نظرسنجی از فراروان‌شناسان انجام داد تا بررسی کند که آیا یک رویکرد برنامه‌ریزی‌شده برای عدم گزارش نتایج منفی به‌نفع نتایج مثبت گانزفلد وجود دارد یا خیر. برای این کار، پرسش‌نامه‌ای به 86 نفر ارسال شد که چهل نفر پاسخ دادند (نرخ بازگشت 47 درصد). از پاسخ‌ها مشخص شد که بیست مطالعة کامل‌نشده وجود دارد. یک مورد نیز به‌دلیل قابل ارزیابی نبودن کنار گذاشته شد. از نوزده مورد باقی‌مانده، هفت مطالعه معنادار و دوازده مورد غیرمعنادار بوده است. دلایل عدم تکمیل دوازده مطالعة غیرمعنادار، نقص‌های روش‌شناختی، عدم همکاری شرکت‌کنندگان و... عنوان شد. در همین بررسی نیز آزمایش‌های معنادار گزارش‌نشده در مقایسه با آزمایش‌های غیرمعنادار گزارش‌نشده، نسبت 37 درصد را نشان می‌داد؛ رقمی مشابه با نتایج گزارش‌شده از سوی هانورتون. به‌اعتقاد بلک‌مور، اولاً آزمایش‌های غیرمعنادار گزارش‌نشده تأثیر زیادی بر نسبت کلی نتایج معنادار نداشته است؛ ثانیاً دلیلی بر اینکه مقصود‌ هانورتون از عدم گزارش برخی آزمایش‌ها، اثرگذاری بر نتیجه بوده است، وجود ندارد (Blackmore, 1980, p.215). 
    ج) در صورتی نتایج غیرمعنادار گزارش‌نشده می‌توانند نتایج مثبت گزارش‌شدة فعلی را بی‌اعتبار کنند که به‌ازای هر 28 مطالعة گانزفلد، ۴۲۳ مطالعة گزارش‌نشدة غیرمعنادار وجود داشته باشد؛ یعنی نسبت مطالعات گزارش‌نشده به گزارش‌شده، تقریباً باید پانزده به یک باشد تا نتایج مثبت را به منفی تبدیل کند (Carter, 2012, p.86). با توجه به اینکه اولین آزمایش گانزفلد در سال 1974م انجام شد و اولاً هر آزمایش بیش از یک ساعت به‌طول می‌انجامد و ثانیاً اجرای آن نیز نسبتاً پرهزینه و دشوار است، مدت زمان شش سال (تا تاریخ 1980م که نتایج از سوی‌ هانورتون منتشر شد)، برای انجام این تعداد آزمایش، زمان کافی‌ای به‌نظر نمی‌رسد (Blackmore, 1980, p.214). علاوه‌براین، آزمایشگاه‌های اندکی ابزار لازم را برای انجام آزمایش گانزفلد در اختیار داشتند. ازاین‌رو این احتمال که حجم قابل توجهی آزمایش با نتایج منفی وجود داشته، اما گزارش نشده است، فرض درستی نیست. شاید به همین دلایل بود که‌ هایمن در نهایت پذیرفت که دست‌کم این اشکال به‌تنهایی نمی‌تواند معناداری نتایج را توضیح دهد (Carter, 2012, p.86). 
    د) صاحب‌نظران در حوزة آمار و ریاضی نتایج به‌دست‌آماده در آزمایش‌های‌ هانورتون را تأیید می‌کنند. کریستوفر اسکات (Christopher Scott)، ریاضی‌دان انگلیسی، استدلال‌های‌ هانورتون را قانع‌کننده‌ترین دلیل برای وجود ادراکاتی همچون تله‌پاتی توصیف می‌کند (Carter, 2012, p.88). آمارشناس دیگر به‌نام جسیکا اوتز (Jessica Utts) نیز درهمین‌باره می‌گوید: «این یک اثر قوی است که اگر در حوزه‌ای غیرمعمول نبود...، زیر سؤال نمی‌رفت. بعید است که مشکلات روش‌شناختی بتوانند این سازگاری قابل توجه نتایج را توضیح دهند» (Carter, 2012, p.104). 
    2ـ1ـ4. پایین بودن‌اندازة اثر و ‌اندازة نمونه
    «اندازة اثر» (Effect Size) نشان می‌دهد که نتایج یک مطالعه چقدر قوی یا قابل توجه است. در مقابل، «اندازة نمونه» (Sample Size) به تعداد آزمون‌ها یا شرکت‌کنندگان در یک مطالعه اشاره دارد. وقتی ‌اندازة اثر کوچک باشد، برای اینکه بتوان نتایج را قابل ‌اعتماد در نظر گرفت، به انجام تعداد زیادی آزمون نیاز است. این تعداد زیاد کمک می‌کند که اثرات احتمالی تصادف کاهش یابد و نتایج، واقعی‌تر و دقیق‌تر باشند. 
    برای درک بهتر این موضوع می‌توان مثالی ساده ذکر کرد. فرض کنید که یک سکه داریم و می‌خواهیم بررسی کنیم که آیا این سکه سالم است یا خیر. اگر سکه سالم باشد، وقتی آن را پرتاب کنیم، انتظار داریم که پنجاه درصد مواقع شیر بیاید و پنجاه درصد مواقع خط. تصور کنید که سکه را چهار بار پرتاب می‌کنیم و نتیجه این باشد: سه بار شیر و یک بار خط. در این حالت، ممکن است فکر کنیم که این سکه سالم نیست و تمایل دارد بیشتر شیر بیاید؛ اما آیا واقعاً می‌توانیم چنین نتیجه‌ای بگیریم؟ خیر؛ چون تعداد پرتاب‌ها خیلی کم است و ممکن است این نتیجه فقط تصادفی باشد. حالا اگر تعداد پرتاب‌ها را زیاد کنیم (فرض کنید صد بار) و باز هم ببینیم که مثلاً هفتاد بار شیر و سی بار خط آمده است، می‌توانیم با اطمینان بیشتری بگوییم که این سکه احتمالاً سالم نیست. به‌عبارت‌دیگر، هرچه تعداد آزمایش‌ها بیشتر باشد، نتیجه‌ای که به‌دست می‌آوریم، قابل اعتمادتر خواهد بود. 
    در آزمایش‌های گانزفلد، نرخ موفقیت کلی حدود ۳۳ درصد است. موافقان با تکیه بر این نکته، که اگر نتایج صرفاً تصادفی بود، باید نتیجه در حدود ۲۵ درصد به‌دست می‌آمد، معتقدند که «تله‌پاتی» وجود دارد. در نگاه اول، به‌نظر می‌رسد که این تفاوت (۳۳ درصد به‌جای ۲۵ درصد) نشان‌دهندة وجود تله‌پاتی باشد؛ اما وقتی به «اندازة اثر» و «اندازة نمونه» در این آزمایش‌ها نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که هر دو کوچک‌اند. این موضوع باعث می‌شود که فاصلة میان درجة شانس (یعنی بیست یا ۲۵ درصد) و ارقام بالاتر (۲۷ یا ۳۳ درصد و بیشتر) بتواند ناشی از برخی عوامل پیش‌بینی‌نشده باشد. برای مثال، در آزمایش با کارت‌های زینر، شرکت‌کننده ممکن است بر اساس عادت، مربع و دایره را همیشه در کنار هم استفاده کند یا به هر دلیلی، یک شکل را مدام تکرار نماید. بنابراین این احتمال وجود دارد که در موارد خاص ـ که نتایج بیش از بیست درصد (در آزمایش با کارت زینر) یا ۲۵ درصد (در آزمایش گانزفلد) بوده است ـ پای امور دیگری غیر از تله‌پاتی در میان باشد (Brugger et. al, 1990, p.455). 
    بله، اگر ‌اندازة نمونه به میزانی برسد که بتواند صحت اندازة اثر را تضمین کند، آن زمان می‌توان نتایج کوچک را نیز پذیرفت؛ اما تا کنون چنین شرایطی در این آزمایش‌ها فراهم نشده است. 
    نقد و بررسی
    الف) تلاش صورت‌گرفته برای بی‌اهمیت جلوه دادن «اندازة اثر» در آزمایش گانزفلد، البته یک مغالطة پهلوان‌پنبه است؛ زیرا کسب نتایج مثبت معتبر از یک اثر واقعی، به هر میزان که باشد، از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار است. در واقع، مروری بر تاریخ علم نشان می‌دهد که بیشتر اکتشافات، در ابتدا ضعیف و پراکنده‌اند. تنها سال‌ها بعد، پس از تلاش زیاد و اصلاحات فنی، اطمینان مورد انتظار از یک علم کامل به‌دست می‌آید (Radin, 1997, p.83). بنابراین انتظار نتایج بی‌نقص و قوی از یک حوزة پژوهشی نوظهور، منطقی نیست. 
    ب) برخلاف تصور اولیه، نتایج گانزفلد نه ضعیف و نه حتی بی‌اهمیت است. برای نشان دادن این موضوع، می‌توان نتایج مثبت این پدیده را با نتایج یک مطالعة پزشکی دربارة داروی آسپرین، که به‌طور گسترده منتشر شد، مقایسه کرد. در مطالعة یادشده، موضوع این بود که آیا آسپرین قادر است از حملات قلبی جلوگیری کند یا خیر؟ ارزیابی‌ها نشان می‌داد که آسپرین می‌تواند در کاهش حملات قلبی مؤثر باشد. جالب اینکه اندازة اثر این مطالعه، که به‌طور گسترده به‌عنوان یک پیشرفت بزرگ پزشکی تبلیغ می‌شد، بسیار کوچک و تنها 8/0 درصد بود. به‌عبارت‌دیگر، مصرف داروی آسپرین خطر ابتلا به حملات قلبی را در مقایسه با عدم مصرف آسپرین، تنها هشت‌دهم یک درصد کاهش می‌دهد. این میزان از «اندازة اثر» حدود ده برابر کوچک‌تر از «اندازة اثر» مرتبط با مطالعات گانزفلد در سال ۱۹۸۵م است (Radin, 1997, p.84). 
    ج) اشکال مهم دیگری که می‌توان بر نظر مخالفان وارد کرد، بی‌میلی و بی‌رغبتی ایشان در برپایی آزمایش‌های تکمیلی و با جامعة آماری بالا یا به‌عبارت‌دیگر اندازة نمونة بزرگ است. جامعة علمی در مواجهه با یک اثر بالقوة کوچک (مشابه اثر 8/0 درصد آسپرین)، آن را ارزشمند شمرد و برای اثبات آن، مطالعه‌ای با جامعة آماری عظیم (22 هزار نفر) برپا کرد؛ اما چگونه است که در مواجهه با اندازة اثری ده‌برابری در آزمایش گانزفلد، شاهد تلاش مشابهی از سوی جامعة منتقد برای اجرای یک آزمایش قطعی در مقیاس بزرگ نیستیم؛ آزمایشی که بتواند یک بار برای همیشه تکلیف این حوزه را مشخص کند؟ جسیکا اوتز (Jessica Utts)، یک صاحب‌نظر در حوزة آمار و ریاضی، بر این نکته تأکید می‌کند: «با وجود اعتراضات مداوم پروفسور هایمن دربارة فقدان تکرارپذیری در فراروان‌شناسی، من هرگز ندیده‌ام که یک شکاک تلاش کند آزمایشی با تعداد کافی آزمون انجام دهد...» (Carter, 2012, p.103-104). 
    3ـ1ـ4. نشت حسی 
    یکی از مهم‌ترین ایرادها به تحقیقات مرتبط با پدیده‌های فراروان‌شناسی، نشت حسی (Sensory Leakage) در هنگام آزمایش است. برخی معتقدند که نتایج مثبت در این تحقیقات احتمالاً به این دلیل است که شرکت‌کننده قادر بوده تا از طریق حواس عادی خود (چه به‌صورت غیرعمد و چه از طریق تقلب)، به اطلاعاتی دربارة هدف آزمایش دست پیدا کند. در آزمایش گانزفلد محققان کوشیده‌اند که با استفاده از روش‌هایی مانند محرومیت حسی و اتاق‌های عایق صوتی، احتمال نشت حسی را به پایین‌ترین حد برسانند؛ بااین‌حال منتقدان همچنان برخی احتمالات در این زمینه را مطرح کرده‌اند:
    یک احتمال این است که اگر آزمایش‌کنندگان از هدف آگاه باشند، ممکن است این آگاهی به‌طور ناخواسته بر انتخاب شرکت‌کنندگان تأثیر بگذارد. احتمال دیگر این است که اگر تصویری که فرستنده استفاده می‌کند، در میان مجموعة تصاویری که به گیرنده برای قضاوت داده می‌شود، باشد، ممکن است گیرنده به‌صورت آگاهانه یا ناخودآگاه متوجه تفاوت‌هایی در تصویر هدف شود. این احتمال که به «فرضیۀ انگشت‌های چرب» (greasy fingers hypothesis) معروف است، به این نکته اشاره دارد که ممکن است تصویر هدف به‌دلیل استفادة مکرر یا دست‌کاری‌های جزئی، نشانه‌هایی از تمایز داشته باشد (Radin, 1997, p.81). 
    نقد و بررسی
    هانورتون و همکارانش برای رفع احتمالات مختلفی که در زمینة نشت حسی مطرح بود، از سال ۱۹۸۳م روی مجموعة جدیدی از آزمایش‌های گانزفلد کار کردند که به‌صورت رایانه‌ای انجام می‌شدند. این روش جدید که به گانزفلد خودکار یا اتوگانزفلد (Autoganzfeld) معروف است، تا سال ۱۹۸۹م ـ یعنی تا زمانی که به‌دلیل کمبود بودجه، آزمایشگاه‌ هانورتون تعطیل شد ـ ادامه یافت (Carter, 2012, p.87). در طول جلسه، آزمایش‌کننده و گیرنده نمی‌توانستند رویدادهای داخل اتاق فرستنده را که به‌طور صوتی عایق و از نظر الکترومغناطیسی محافظت شده بود، نظارت کنند. افراد مختلفی که در این زمینه تبحر لازم را داشتند، امنیت آن را تأیید کردند. تصاویری که باید توسط فرستنده ارسال می‌شد نیز از طریق سیستم خودکار رایانه‌ای مشخص می‌شدند. 
    از سال 1983 تا 1989م یازده مطالعة اتوگانزفلد انجام شد. این مطالعات شامل 354 جلسه بودند. هیچ مطالعۀ گزارش‌نشده وجود نداشت. در این دورة مطالعاتی، صد مرد و 140 زن به‌عنوان گیرنده شرکت کردند. شرکت‌کنندگان در محدودة سنی هفده تا ۷۴ سال قرار داشتند و هشت آزمایش‌کنندة مختلف، از جمله ‌هانورتون، این مطالعات را انجام دادند. نتایج به‌دست‌آمده با نتایج آزمایش‌های قبلی گانزفلد (غیرخودکار) که در سال 1985م ارائه شده بود (یعنی 35 درصد) تقریباً برابر بود. در ۳۵۴ جلسه، ۱۲۲ موفقیت مستقیم به‌دست آمد که نرخ موفقیت کلی ۳۴ درصد را نشان می‌داد (Carter, 2012, p.94). 
    2ـ4. تبیین‌های فیزیکی
    تبیین فیزیکی و مادی از تله‌پاتی شکل‌های مختلفی دارد که مهم‌ترین آنها ذکر می‌شود. 
    1ـ2ـ4. امواج الکترومغناطیسی (Electromagnetic Theory)
    برخی بر این گمان‌اند که تله‌پاتی نتیجۀ ارسال و دریافت امواج الکترومغناطیسی است که توسط مغز تولید می‌شوند. در این دیدگاه، مغز می‌تواند امواجی با فرکانس پایین و طول موج بسیار قوی تولید کند که قادرند از هر مانعی، حتی موانعی که نور و صوت امکان گذر از آنها را ندارند، عبور کنند. در شرایطی که تغییرات در میدان مغناطیسی زمین در کمترین حالت ممکن قرار می‌گیرد و همچنین ادراکات حسی نیز به پایین‌ترین حد ممکن می‌رسد، امواج مغزی قابلیت رد و بدل شدن بیشتری پیدا می‌کنند. در این فرایند، سلول‌های گلیال (Glial Cells) (که در مغز هر موجود زنده‌ای وجود دارد)، نقش دریافت‌کنندة اطلاعات در گیرنده را دارد (Becker, 1992, p.10). 
    نقد و بررسی
    الف) اگر تله‌پاتی حاصل امواج تولیدشدة مغزی باشند، مطابق یافته‌های علمی، بسته به نوع موج و خواص ماده، این امواج ممکن است نتوانند از موانع خاصی مانند فلزات عبور کنند. برای بررسی این موضوع در یک مطالعه، فرد گیرنده در جعبه‌ای فولادی (Faraday Cage) قرار داده شد. مواد فلزی به‌دلیل خاصیت هدایت الکتریکی بالا، امواج الکترومغناطیسی را منعکس یا جذب می‌کنند و مانع عبور آنها می‌شوند. ازاین‌رو جعبة فولادی انتخاب مناسبی بود. با وجود این و به‌رغم همۀ محدود‌سازی‌ها، گیرنده موفق به دریافت اطلاعات از فرستنده شد. این نتیجه نشان می‌دهد که ارسال اطلاعات نمی‌تواند از طریق امواج الکترومغناطیسی صورت گرفته باشد (Irwin & Watt, 2007, p.126). 
    ب) تمامی امواج مغناطیسی و رادیویی از قانون «عکس مجذور» تبعیت می‌کند. در این قانون، هرچه مسافت زیاد شود، قدرت آن کاهش می‌یابد. این در حالی است که قانون یادشده، در ذهن‌خوانی مشاهده نمی‌شود و در فواصل مختلف کوتاه و بلند نتیجۀ یکسانی به‌دست آمده است (Tart, 1988, p.129). یک استثنا در این خصوص وجود دارد و آن هم امواج ELF است. این امواج به‌دلیل برخورداری از فرکانس پایین ـ برخلاف امواج با فرکانس بالا که در برخورد با موانع مختلف، مانند، کوه، آب، ساختمان‌ها و... جذب یا مسدود می‌شوند ـ بدون افت کیفیت از هر مانعی عبور می‌کنند (Radin, 2006, p.141)؛ اما این امواج نیز نمی‌توانند راه‌حل باشند؛ زیرا در درجۀ نخست، انرژی الکتریکی موجود در مغز به‌قدری ضعیف است که توان لازم را برای پرتاب اطلاعات به بیش از چند میلیمتری اطراف جمجمه ندارد (Stokes, 1987, p.77). ازسوی‌دیگر، اگر این امواج از مغز صادر می‌شدند، محققان باید قادر به اندازه‌گیری و مشاهدة آنها با دستگاه‌هایی که بدین منظور طراحی و ساخته شده‌اند، می‌بودند. به‌علاوه، اگر تله‌پاتی حاصلِ این نوع موج الکترومغناطیسی باشد، تبیین‌کنندگان باید توضیح دهند که چرا دریافت اطلاعات ارسالی از سوی فرستنده، تنها به یک شخص خاص منحصر شده است و دیگر افرادی که در مسیر ارسال سیگنال قرار داشتند، قادر به دریافت اطلاعات نبوده‌اند. همچنین باید توضیح داده شود که سبب دریافت اطلاعات ارسالی در مغز دریافت‌کننده چیست؟ این سؤال به‌اندازة مشکل چگونگی ارسال اطلاعات، بنیادی و مهم است. حتی اگر بپذیریم که مغز قادر است سیگنالی قوی، هدفمند و رمزگذاری‌شده را ارسال کند، روشن نیست که این امواج ارسالی چگونه توسط مغز گیرنده دریافت، آشکارسازی و به یک تجربة ذهنی معنادار (تصویر، فکر و احساس) تبدیل می‌شود؟ 
    ج) سراسر کرۀ زمین آکنده از امواج مغناطیسی طبیعی مختلف است. این فضا با گسترش فناوری ارسال و دریافت امواج ساخته‌شده به‌دست بشر، شلوغ‌تر نیز شده است. همان‌طورکه اگر در یک اتاق پر از میهمان و پرسروصدا حضور داشته باشیم، برای صحبت کردن نیاز به فریاد کشیدن داریم، امواج تله‌پاتی نیز برای اینکه بتواند از میان حجم عظیم امواج موجود در سطح کرة زمین به فرد مخاطب برسد، باید به‌قدری قوی باشد که از سایر موارد متمایز شود. این در حالی است که اگر چنین بود، ما به‌راحتی می‌توانستیم با برخی دستگاه‌های موجود آنها را تشخیص دهیم (Tart, 2012, p.84). 
    د) بر اساس مطالعات صورت‌گرفته، ساعت 13 و 30 دقیقه تغییرات در میدان مغناطیسی زمین در پایین‌ترین حد خود قرار دارد. در یک آزمایش که با هدف ارزیابی ارتباط این موضوع با میزان وقوع تله‌پاتی انجام گرفت، رابطۀ معناداری در این زمینه یافت نشد. به‌عبارت‌دیگر، ارزیابی‌های صورت‌گرفته نشان داد که درصد موفقیت تله‌پاتی در این زمان با درصد موفقیت در سایر اوقات تفاوت معناداری ندارد (Houtkooper, 2003, p.49). 
    2ـ2ـ4. میدان انرژی (Energy Field Theory)
    برخی نظریه‌پردازان معتقدند که هر فرد بشری ممکن است از یک میدان انرژی که از ذرات بسیار‌ریزی تشکیل شده است، برخوردار باشد. گفته می‌شود این ذرات آن‌قدر کوچک‌اند که با ماده تعامل نمی‌کنند و به همین دلیل انرژی موجود در این میدان می‌تواند بدون هیچ مانعی از اجسام جامد عبور کند. مطابق این نظریه، تله‌پاتی ممکن است انتقال این انرژی از فردی به فرد دیگر باشد (Irwin & Watt, 2007, p.126). 
    نقد و بررسی
    الف) اگر قرار است انرژی یادشده از هر مانع و جسم مادی عبور کند، با توجه به اینکه مغز نیز نوعی جسم است، چگونه این انرژی در مغز گیرنده دریافت می‌شود؟ بنابراین باید انتظار داشت که امواج ـ با توصیفی که بیان شد ـ از آن نیز عبور کند و انتقال اطلاعات رخ ندهد (Irwin & Watt, 2007, p.127). 
    ب) تا کنون هیچ آزمایش تجربی نتوانسته است نشانی از چگونگی و چیستی این میدان انرژی ارائه کند. بنابراین وجود میدان انرژی تنها در حد یک فرضیه است (Irwin & Watt, 2007, p.127). 
    3ـ2ـ4. نظریۀ مشاهده‌ای (Observational Theory)
    در این دیدگاه که بر پایة نظریة مکانیک کوانتوم (Quantum Mechanic) طراحی شده، تله‌پاتی به‌معنای عینیت‌بخشی اطلاعات ارسالی توسط فرستنده در مغز گیرنده است. توضیح اینکه، هر چیز قابل دیدن در عالم، از ذرات بسیار ‌ریزی به‌نام اتم تشکیل شده است. مدعی معتقد است که بر اساس دانسته‌های فعلی ما از فیزیک کوانتوم، اتم‌ها بی‌نهایت حالت بالقوه دارند و تنها زمانی به یک حالت مشخص درمی‌آیند که توسط یک مشاهده‌گرِ آگاه مورد توجه قرار گیرند (البته چرایی، میزان و چگونگی اثرگذاری مشاهده‌گر در این فرایند همچنان ناشناخته است). 
    با تکیه بر این نظریه، برخی معتقدند که در فرایند تله‌پاتی، فرستنده اطلاعاتی را که قصد انتقال آن را دارد، آماده می‌کند و گیرنده با توجه و خواست خود برای این انتقال، اطلاعات را دریافت می‌کند. در این فرایند، هیچ انتقال انرژی‌ای رخ نمی‌دهد و تنها اطلاعات است که میان دو ذهن رد و بدل می‌شود. ازآنجاکه در سطح کوانتومی، زمان و مکان محدودیتی ندارند، انتقال اطلاعات در تله‌پاتی نیز مستقل از زمان و مکان انجام می‌شود. این ویژگی، عدم محدودیت ارتباط ذهنی میان فرستنده و گیرنده در هر زمان و شرایط را به‌خوبی توضیح می‌دهد (Irwin & Watt, 2007, p.127). 
    نقد و بررسی
    الف) در فیزیک کوانتوم، این عقیده که ذارت عالم دارای بی‌نهایت حالت بالقوه‌اند و می‌توانند به هر شکلی تبدیل شوند، در حد فرضیه و ادعایی اثبات‌نشده است. ازسوی‌دیگر، فیزیک کوانتوم خود رشته‌ای نوپدید است که به‌دلیل ابهامات و پیچیدگی‌ها، راهی طولانی برای تبدیل به علمی قابل اتکا در پیش دارد. ازاین‌رو ریچارد فاینمن (Richard Feynman)، یکی از چهره‌های مطرح در این علم، می‌گوید: «فکر می‌کنم می‌توانم با اطمینان بگویم که هیچ کس مکانیک کوانتومی را نمی‌فهمد» (Feynman, 1964). بنابراین به‌نظر می‌رسد که تلاش برای ارائة تبیینی مادی از تله‌پاتی با استعانت از فرضیه‌ای اثبات‌نشده، نه‌تنها به حل مسئله کمک نمی‌کند، که بر پیچیدگی‌های موجود نیز دامن می‌زند. 
    ب) اگر مشاهده‌گر بتواند با توجه خود، اشیا را شکل دهد، در شرایطی که چندین مشاهده‌گر وجود دارند و هر کدام تصور متفاوتی از یک شیء دارند، آن شیء قرار است به چه شکلی وجود داشته باشد؟ (Irwin & Watt, 2007, p.128) اگر هر مشاهده‌گر بتواند شکل خاصی به یک شیء بدهد، لازم است که به تعداد مشاهده‌گران نسخه‌های متفاوتی از آن شیء وجود داشته باشد که این با واقعیت و تجربة روزمرة ما ناسازگار است. ما می‌دانیم که اشیا در جهان به‌صورت واحد و مستقل از ادراک افراد وجود دارند. همچنین اگر قرار باشد که یک مشاهده‌گر خاص تعیین‌کننده باشد، باید توضیح داده شود که چرا توجه این فرد بر دیگران ترجیح داده شده است. 
    ج) این نظریه دچار یک تناقض منطقی است. برای اینکه چیزی مشاهده شود، باید از قبل وجود داشته باشد تا بتوان آن را دید یا ادراک کرد؛ اما این نظریه ادعا می‌کند که مشاهده، خود باعث ایجاد آن چیز می‌شود. این یعنی اطلاعات یا تصویر ذهنی‌ای که قرار است از فرستنده به گیرنده منتقل شود، قبل از مشاهده وجود ندارد؛ ولی برای اینکه مشاهده انجام شود، باید از قبل وجود داشته باشد. این تناقض نشان می‌دهد که نظریة مشاهده‌ای به یک دور منطقی گرفتار می‌شود و نمی‌تواند به‌طور دقیق توضیح دهد که اطلاعات چگونه شکل می‌گیرند (Irwin & Watt, 2007, p.128). 
    4ـ2ـ4. آگاهی کیهانی (Cosmic Consciousness)
    در مبحث زمین‌شناسی نظریه‌ای به‌نام «انشقاق قاره‌ها» وجود دارد. پیروان این نظریه معتقدند که خشکی‌های فعلی کرة زمین در ابتدا یکپارچه بوده‌اند و از حدود دویست میلیون سال پیش، از یکدیگر جدا شده و سرانجام قاره‌های مختلف پدید آمده‌اند. می‌توان نظریۀ «آگاهی کیهانی» را معادل نظریة انشقاق قاره‌ها دانست. 
    در این دیدگاه، برای هستی یک آگاهی کیهانی به‌صورت مطلق و فراگیر فرض می‌شود که کل جهان را دربرگرفته است و آگاهی‌های فردی از آن آگاهی یکپارچه تجزیه شده‌اند (Shani & Keppler, 2018, p.392). بر این اساس، افراد در هر لحظه، از کلیۀ رویداد‌های هم‌زمان و تجارب گذشتة موجودات هستی آگاهی بالقوه دارند؛ اما مغز برای اینکه انسان در حجم انبوه اطلاعات غرق نشود، تنها مواردی را که برای عمل فعلی او مفید و مرتبط‌اند، در اختیارش قرار می‌دهد و بقیه را فیلتر می‌کند (غفاری، 1379، ص269). 
    نقد و بررسی
    الف) هر ذهن آگاه، از نظر پدیداری، یکپارچه و خودکفاست. تصور اینکه یک ذهن آگاه بتواند به‌معنای واقعی کلمه از تجزیه شدن یک ذهن بزرگ‌تر به‌وجود آید، بسیار دشوار و شاید غیرممکن است. این ایده با ماهیت انحصاری و واحد بودن هر تجربة آگاهانه در تضاد است. ما هیچ راهی نداریم که اطمینان پیدا کنیم آیا در جایی یک «فکر محض» که فکرِ هیچ کس نباشد، وجود دارد یا نه؛ زیرا ما هیچ تجربه‌ای از چنین چیزی نداریم. هر یک از این ذهن‌ها افکار خود را برای خودش نگه می‌دارد. هیچ داد و ستد یا تهاتری میان آنها وجود ندارد. هیچ فکری به‌طور مستقیم با فکری در آگاهی شخصی دیگر روبه‌رو نمی‌شود (James, 1950, p.226-227). 
    ب) این ادعا که انسان به‌طور بالقوه از همة رویدادهای هم‌زمان آگاه است، ادعایی اغراق‌آمیز و غیرواقع‌گرایانه است. شواهد علمی یا تجربی وجود چنین آگاهی‌ای را تأیید نمی‌کند. بنابراین هیچ نشانه‌ای از وجود آگاهی فراگیر و بالقوه دربارة تمامی رویدادها در زندگی روزمره مشاهده نمی‌شود (غفاری، 1379، ص269). 
    ج) اگر این دیدگاه پذیرفته شود، نباید آن را محدود به پدیده‌هایی مانند تله‌پاتی دانست؛ بلکه باید پذیرفت که ممکن است با فراهم شدن شرایط، آگاهی‌های مختلفی دربارة موضوعات گوناگون به‌طور خودبه‌خودی برای انسان ایجاد شود. بااین‌حال تجربة بشری چنین چیزی را تأیید نمی‌کند. انسان‌ها معمولاً تنها به اطلاعاتی دسترسی دارند که از طریق حواس دریافت کرده یا به‌طور مستقیم با آنها مواجه شده‌اند. این موضوع اعتبار این دیدگاه را به‌طور جدی زیر سؤال می‌برد. 
    د) این دیدگاه نمی‌تواند توضیح دهد که چگونه ارادة فرستندة پیام تله‌پاتیک باعث می‌شود مغز گیرنده اطلاعات فیلترشده را دریافت کند. سازوکار ارتباط بین فرستنده و گیرنده کاملاً مبهم است و نقش ارادة فرستنده در این فرایند روشن نیست. 
    3ـ4. تبیین‌‌ روان‌شناختی 
    در تبیین‌ روان‌شناختی از تله‌پاتی، روان‌شناسان در تلاش برای ارائة تبیینی روانی به‌جای تبیین‌های فیزیکی از این پدیده‌اند. آنان در این راستا از نظریة ناخوداگاه جمعی کارل گوستاو یونگ (Carl Gustav Jung) بهره می‌برند. وی برای انسان دو نوع ناخودآگاه قائل بود: ناخودآگاه شخصی (Personal Unconscious) و ناخودآگاه جمعی (Collective Unconscious). «ناخودآگاه» تجربیات، خاطرات و احساساتی را شامل می‌شود که در طول زندگی فرد سرکوب یا فراموش شده‌اند. 
    از نظر یونگ، در زیر لایۀ ناخودآگاه شخصی، لایۀ دیگر با عنوان ناخودآگاه جمعی مستتر است که به‌عنوان یک ساختار روانی مشترک انسانی، تجارب، مفاهیم، اندیشه‌ها، احساسات و به‌طور کلی معرفت‌های عمومی مختلفی را دربرمی‌گیرد. وی این مفاهیم را «کهن‌الگو» (Archetype) می‌نامد. کهن‌الگو‌ها مفاهیمی جهانی‌اند که در پس ذهن همة انسان‌ها وجود دارند و می‌توانند در قالب تصاویر، نمادها یا رفتارهای مشترک ظاهر شوند (Vedfelt, 1999, p.38). برخی با تکیه بر این نظریه معتقدند که احتمالاً پیام تله‌پاتیک فارغ از اینکه فرستنده آن را برای چه کسی ارسال می‌کند، در ناخودآگاه تمام انسان‌ها قرار می‌گیرد و گیرنده از این طریق به اطلاعات ارسالی معرفت می‌یابد (محمدزاده، 1375، ص30). 
    نقد و بررسی
    الف) ناخودآگاه جمعی یونگ نظریه‌ای شاعرانه و اثبات‌نشده است. با گذشت دهه‌ها از طرح آن، ماهیت حقیقی ناخودآگاه جمعی و چیستی آن قابل اثبات نیست و طرفداران قادر نیستند که شواهد قابل اعتمادی دراین‌باره ارائه کنند. 
    ب) این نظریه توضیح نمی‌دهد که اگر ارسال پیام در تله‌پاتی در ناخودآگاه جمعی تمامی انسان‌ها قرار می‌گیرد، چه دلیلی گیرنده را از دیگر افراد متمایز می‌کند و سبب دریافت اطلاعات انتقال‌داده‌شده می‌شود؟ 
    ج) ناخودآگاه جمعی یونگ به‌دلیل ماهیت تاریخی خود نمی‌تواند تبیین مناسبی برای تله‌پاتی باشد. پیام تله‌پاتیک شامل محتوایی آنی، خاص و شخصی، همچون «من تصادف کردم» یا «با من تماس بگیر» و... است؛ درحالی‌که ناخودآگاه جمعی به ساختارهای روانی کلی، مشترک و انباشته‌شده در طول تاریخ مربوط است. این دو موضوع، از نظر ماهیت، زمان و نوع اطلاعات، با یکدیگر تفاوت اساسی دارند. بنابراین چگونه می‌توان انتظار داشت که اطلاعات ناظر به وقایع گذشته و تاریخی، رویداد‌های آنی و امروزی را توضیح دهند؟ 
    5. ارزیابی
    تله‌پاتی به‌عنوان پدیده‌ای جذاب و خارق‌العاده، در شرایط آزمایشگاهی و تحت نظارت دقیق مورد بررسی قرار گرفته است. مطالعات متعدد نشان داده‌اند که امکان انتقال اطلاعات میان افراد بدون استفاده از ابزارهای حسی یا فیزیکی وجود دارد. نتایج تحقیقات مختلف، از جمله آزمایش‌های گانزفلد، کارت‌های زینر و تله‌پاتی در خواب، شواهدی قابل توجه برای واقعی بودن این پدیده ارائه کرده‌اند. بااین‌حال پرسش اصلی دربارة منشأ این ارتباط ذهنی همچنان پابرجاست. آیا تله‌پاتی محصول فرایندهای مادی ناشناخته است یا نشانه‌ای است از وجود ابعاد غیرمادی در انسان؟ 
    برای قضاوت در این خصوص، دو گام را طی خواهیم کرد: در گام اول باید دید که ویژگی‌های شناخته‌شدة فعلی از تله‌پاتی کدام احتمال را تقویت می‌کند؛ در گام بعد به گردآوری مجموعه معرفت‌هایی خواهیم پرداخت که از راه‌های مختلف معرفت (مانند عقل، تجربه و نقل) به‌دست می‌آیند و ممکن است به قضاوت بهتر ما در این زمینه کمک کنند. به‌نظر می‌رسد تنها در این شرایط است که می‌توان قضاوتی عادلانه و منصفانه داشت. 
    بررسی ویژگی‌های تله‌پاتی نشان می‌دهد که این پدیده از قواعد شناخته‌شدة حاکم بر عالم ماده پیروی نمی‌کند. برای مثال، فاصلة میان فرستنده و گیرنده تأثیری بر کیفیت ارتباط ندارد؛ درحالی‌که تمام نیروهای فیزیکی شناخته‌شده، مانند گرانش و الکترومغناطیس، با افزایش فاصله ضعیف می‌شوند و کاهش می‌یابند. همچنین هیچ ارتباط مادی مستقیمی میان دو طرف تله‌پاتی وجود ندارد، که این امر با تجربة بشری دربارة روابط میان پدیده‌های مادی ناسازگار است. این ویژگی‌ها به‌طور ضمنی نشان می‌دهند که تله‌پاتی ممکن است ناشی از عاملی غیرمادی باشد. 
    ازسوی‌دیگر، تلاش‌های دانشمندان برای ارائة تبیین‌های مادی از تله‌پاتی، همچنان با چالش‌های جدی مواجه است. نظریه‌هایی مانند ارتباط از طریق امواج مغزی یا میدان‌های انرژی و... نتوانسته‌اند توضیحی قانع‌کننده و جامع برای این پدیده ارائه دهند. برای مثال، شواهد نشان داده‌اند که امواج الکترومغناطیسی قادر به عبور از موانع فیزیکی خاص نیستند؛ درحالی‌که تله‌پاتی در چنین شرایطی همچنان رخ می‌دهد. همچنین نظریة میدان انرژی نیز به‌دلیل نبود شواهد تجربی و تناقضات منطقی پذیرفتنی نیستند. تبیین‌ روان‌شناختی نیز به‌دلیل ابتنا بر پیش‌فرض‌های اثبات‌نشده، خالی از نقصان نبوده است و ازاین‌رو با استقبال چندانی مواجه نشد. 
    ممکن است برخی بر این عقیده باشند که با وجود ناکامی دانشمندان در ارائة تبیینی کامل از تله‌پاتی، در آینده و با پیشرفت علوم و ابزار، شناخت ما از این پدیده کامل خواهد شد و دیگر نیازی به فرض امور غیرمادی برای توضیح آن نخواهد بود. در پاسخ می‌توان گفت: اولاً این دیدگاه مبتنی بر پیش‌فرض مادی‌گرایانه‌ از هستی است که تمام واقعیت را به ماده محدود می‌کند. این پیش‌فرض در تضاد با معرفت‌های یقینی عقلانی قرار دارد که وجود امور غیرمادی را اثبات می‌کنند؛ ثانیاً اعتقاد به توقف و موکول کردن موضوع به پیشرفت‌های علمی آینده، با روش علمی و عملی تجربه‌گرایان در مواجهه با مسائل مختلف ناسازگار است. در تاریخ علم، دانشمندان همواره بر اساس یافته‌های موجود نتیجه‌گیری کرده‌اند، نه بر اساس امید به پیشرفت‌های آینده. 
    تغییرات در نظریات علمی، مانند جایگزینی نظریة زمین‌مرکزی با نظریة خورشیدمرکزی یا تحول فیزیک نیوتنی به فیزیک مدرن، نشان می‌دهد که دانشمندان در هر دوره بر اساس شواهد قابل اطمینانِ در دسترس اقدام به نتیجه‌گیری کرده‌اند؛ حتی اگر یافته‌های جدید به رد نظریات پیشین منجر شود. در موضوعاتی مانند تله‌پاتی نیز وضعیت مشابهی وجود دارد. یافته‌های فعلی قادر به توضیح این پدیده بر اساس قوانین شناخته‌شدة حاکم بر طبیعت نیستند. بنابراین پذیرش تبیین‌های جایگزینی که اولاً منطقی بوده و ثانیاً شواهدی در تأیید خود داشته باشند، نه‌تنها امری مطلوب، بلکه ضروری است. اکنون با تکیه بر این اصول باید گفت که شواهد و قرائن موجود، دخیل بودن امری غیرمادی در وقوع تله‌پاتی را تقویت می‌کنند. 
    با وجود توضیحات ارائه‌شده در این نقطه، همچنان نمی‌توان به نتیجه‌ای اطمینان‌آور دربارة منشائی غیرمادی برای تله‌پاتی دست یافت. دستیابی به چنین نتیجه‌ای نیازمند بررسی‌های گسترده‌تر و استفاده از مجموعه‌ای از معرفت‌های عقلانی، تجربی و نقلی است. معرفت‌های عقلانی به‌لطف بدیهی بودن یا بازگشتشان به معرفت‌های بدیهی، ارزش معرفتی کامل دارند و برای ما یقین‌آورند. در صورتی که معرفت‌هایی از این طریق به‌عنوان مؤید و تأییدی بر جانب مادی یا غیرمادی بودن منشأ تله‌پاتی بیابیم، نتیجة نهایی به میزان قابل توجهی روشن و ابهامات آن برطرف خواهد شد. استفاده از معرفت‌های یقینی عقلانی، درستی نتیجه را تا حد زیادی تضمین می‌کند. برخی از مهم‌ترین موارد در این زمینه عبارت‌اند از: 
    الف) براهین عقلیِ اثبات واجب‌الوجود (امکان و وجوب، صدیقین، حرکت، حدوث، نظم و...) با استفاده از مقدمات بدیهی، موجودی غیرمادی را به‌عنوان خالق هستی اثبات می‌کنند. این مطلب، اصل کلی و جهان‌شمول مادی‌گرایان را که وجود را در ماده خلاصه می‌کنند و منکر هر موجود غیرمادی‌اند، به‌چالش می‌کشد و ارزش معرفتی این دیدگاه را کاهش می‌دهد. 
    ب) یکی از لوازم پذیرش اصل علیت، قانون معیت علت و معلول است. مطابق این قانون، هر جا که علت به‌وجودآوردندۀ یک معلول حاضر باشد، لزوماً باید معلول تحقق یابد. در اصطلاح، وجود معلول پس از وجود علت، تخلف‌ناپذیر است. با تجربه برای ما ثابت شده است که در پدیده‌های مادی، این معیت به‌معنای اتصال و ارتباط فیزیکی است؛ یعنی علت در صورتی معلول را ایجاد می‌کند که به‌لحاظ فیزیکی با آن در ارتباط باشد و اثری حسی و عینی ایجاد کند. بنابراین ممکن نیست که بین دو پدیدة مادی رابطة علیت برقرار باشد، اما میان آن دو رابطة فیزیکی مفروض نشود. 
    در مرحلة بعد، شواهد تجربی ارزشمندی وجود دارد که به‌طور مستقیم بر ابعاد غیرمادی انسان اشاره دارند. از جملة این شواهد می‌توان به تجارب نزدیک به مرگ (Near Death Experiences) و تجارب خروج از بدن (Out of Body Experiences) اشاره کرد. این موارد به‌وضوح نشان می‌دهند که آگاهی انسان ـ حتی در شرایطی که از بدن فیزیکی جدا شده ـ همچنان فعال است و توانایی درک و دریافت اطلاعات از محیط اطراف را حفظ می‌کند (برای جزئیات بیشتر، ر.ک: کثیری و فاریاب، 1401؛ کثیری، 1402). همچنین آموزه‌های ادیان ابراهیمی دربارة وجود عالم نادیدنی و غیرمادی به‌همراه بیانات مختلف در خصوص بقای انسان پس از مرگ، به‌همراه بسیاری از جزئیات و اصول دیگر این ادیان، شواهدی قابل توجه بر وجود بعد غیرمادی انسان ارائه می‌دهند. 
    اکنون با در نظر گرفتن مجموعه معرفت‌های موجود می‌توان به نتیجه‌ای متوازن‌ و قابل دفاع دست یافت: ازیک‌سو ویژگی‌های تله‌پاتی به‌طور آشکار با امور مادی ناسازگارند؛ و ازسوی‌دیگر، شواهد متعدد از منابع عقلانی، تجربی و نقلی وجود امور غیرمادی را تأیید می‌کنند؛ افزون‌براین، شواهد ذکرشده بر وجود حقیقیت غیرمادی برای انسان نیز دلالت دارند. بنابراین، مجموعة معرفتی یادشده، نه‌تنها احتمال غیرمادی بودن منشأ تله‌پاتی را به‌طور قابل توجهی افزایش می‌دهد، بلکه ارتباط وثیقی میان این پدیده با بعد غیرمادی انسان برقرار می‌کند. 
    نتیجه‌گیری
    به‌اعتقاد نگارنده، تله‌پاتی با لحاظ شواهد متعدد و نتایج آزمایش‌های علمی، پدیده‌ای واقعی است و نمی‌توان آن را صرفاً خیال‌پردازی یا خطاهای روش‌شناختی در آزمایش‌های انجام‌شده دانست. ازسوی‌دیگر، ویژگی‌های این پدیده، مانند عدم تأثیر فاصله در کیفیت ارتباط ذهنی و نیز نبود ارتباط مادی مستقیم میان گیرنده و فرستندة پیام تله‌پاتیک، احتمال دخالت امری غیرمادی در شکل‌گیری آن را تقویت می‌کند. این ویژگی‌ها در کنار معرفت‌های یقینی عقلی، نقلی و دیگر شواهد تجربیِ دال بر وجود بعد غیرمادی انسان، نشان می‌دهند که تله‌پاتی احتمالاً از ظرفیت‌های فرامادی حقیقیت انسانی نشئت می‌گیرد؛ اگرچه سازوکار دقیق آن همچنان مبهم است و شناخت بیشتر در این زمینه همچنان نیازمند بررسی‌های تکمیلی است. 

    References: 
    • امامی‌فر، حمید (1402). بررسی فلسفی شواهد نظریة تکامل. معرفت فلسفی، 81(3)، 57ـ78. 
    • سانفو، والری (1366). تله‌پاتی عملی. ترجمة بهنام جمالیان. تهران: عطایی. 
    • غفاری، محمدرضا (1379). روح و دانش جدید. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی. 
    • کثیری، منصور و فاریاب، محمدحسین (1401). نقش و جایگاه تجربه‌های نزدیک به مرگ در اثبات وجود روح. معرفت، 31(5)، 59ـ70. 
    • کثیری، منصور (1402). دلالت آتوسکوپی بر اثبات وجود بعد غیرمادی انسان. معرفت کلامی، 14(1)، 129ـ140. 
    • محمدزاده، علی‌اکبر (1375). تله‌پاتی. تهران: مؤسسۀ فرهنگی درمانگر. 
    • واتسن، لیال (1381). فوق طبیعت. ترجمۀ شهریار بحرانی و احمد ارژمند. تهران: امیرکبیر. 
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    کثیری، منصور. (1404) تبیین و ارزیابی پدیده تله‌پاتی به عنوان شاهدی بر حقیقت غیرمادی انسان. دو فصلنامه معرفت کلامی، 16(1)، 161-185 https://doi.org/10.22034/kalami.2026.5001827.

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    منصور کثیری."تبیین و ارزیابی پدیده تله‌پاتی به عنوان شاهدی بر حقیقت غیرمادی انسان". دو فصلنامه معرفت کلامی، 16، 1، 1404، 161-185

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    کثیری، منصور.(1404) 'تبیین و ارزیابی پدیده تله‌پاتی به عنوان شاهدی بر حقیقت غیرمادی انسان'، دو فصلنامه معرفت کلامی، 16(1), pp. 161-185

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    کثیری، منصور. تبیین و ارزیابی پدیده تله‌پاتی به عنوان شاهدی بر حقیقت غیرمادی انسان. معرفت کلامی، 16, 1404؛ 16(1): 161-185