آسیبشناسی عملکرد تجربهگرایان در مواجهه با شواهد تجربی دال بر تجرد نفس
/ دانشجوی دکتری کلام اسلامی، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، قم، ایران / mansour.kasiri@gmail.comArticle data in English (انگلیسی)
- Alvarado, C. S. (2000). Out-of-body experiences. In: Varieties of anomalous experience: Examining the scientific evidence. Etzel Cardeña, S. J. Lynn, & S. Krippner (Eds.). (p. 183-218). American Psychological Association. https://doi.org/10.1037/10371-006.
- Atkinson, William Walker (1910). Telepathy, Its Theory, Facts and Proof. YOGeBooks: Hollister, MO.
- Beischel, Julie (2014). Advances in Quantitative Mediumship Research. In: The Survival Hypothesis: Essays on Mediumship. edited by Adam J. Rock. North Carolina: McFarland & Company.
- Blackmore, Susan (2017). Seeing Myself: What Out-of-body Experiences Tell Us About Life, Death and the Mind. London: Robinson.
- Braude, Stephen E. (2014). The Possibility of Mediumship. In: The Survival Hypothesis: Essays on Mediumship. North Carolina: McFarland & Company.
- Carter, Chris (2012a). Science and Psychic Phenomena: The Fall of the House of Skeptics, Revised edition, Rochester. VT: Inner Traditions.
- Carter, Chris (2012b). Science and the Afterlife Experience: Evidence for the Immortality of Consciousness, Rochester. VT: Inner Traditions.
- Fontana, David (2005). Is There an Afterlife?. UK: O Books.
- Freud, Sigmund (1953). The Interpretation of Dreams (First Part). In: The Standard Edition of the Complete Psychological Works of Sigmund Freud. ed. and trans: James Strachey. London: The Hogarth Press.
- Grossman, Neal (2002). Who’s Afraid of Life After Death?. Journal of Near-Death Studies, 21(1), 5-24.
- Goulding, A., Westerlund, J., Parker, A. & Wackermann, J. (2004). The first digital autoganzfeld study using a real-time judging procedure. European Journal of Parapsychology, 19, 66-97.
- Holden, Janice M. (2007). More Things in Heaven and Earth: A Response to ‘Near-Death Experiences with Hallucinatory Features, Journal of Near-Death Studies, 26(1), 33-49.
- Irwin, Harvey J. & Watt, Caroline A. (2007). An Introduction to Parapsychology. North Carolina and London: McFarland & Company, Inc. Publishers.
- Jung, C. G. (1974). Dreams. Translated by R. F. C. Hull. Bollingen Series. Princeton and Oxford: Princeton University Press.
- Kaminker, Jacob (2014). Mediumship and Psychopathology. In: The Survival Hypothesis: Essays on Mediumship. North Carolina: McFarland & Company.
- Khanna, Surbhi & Greyson, Bruce (2014). Daily Spiritual Experiences Before and After Near-Death Experiences. Psychology of Religion and Spirituality, 6(4), 302-309.
- Laszlo, Ervin & Peake, Anthony (2014). The Immortal Mind: Science and the Continuity of Consciousness Beyond the Brain, Rochester. USA: Inner Traditions.
- Lester, David (2005). Is There Life After Death?. London: McFarland & Company Inc. Publishers
- Léon, Denis (2017). After Death. Trans: George G. Fleurot and Jussara Korngold. 2nd Kindle Edition. United States: Spiritist Federation.
- Long, Jeffry (2010). Evidence of Afterlife. USA: HarperCollins eBooks.
- Long, Jeffry (2014). Near-Death Experiences: Evidence for Their Reality. Missouri Medicine, 111(5), 372-380.
- Metzinger, Thomas (2003). The Pre-Scientific Concept of a Soul, A Neurophenomenological Hypothesis About Its Origin. Accessed January 14, 2025. http://sammelpunkt.philo.at/id/eprint/2485/.
- Moody, Raymond & Perry, Paul (2011) The Light Beyond. New York: HarperOne.
- Parnia, Sam (2014). Aware, Awareness During Resuscitation: A Prospective Study. Resuscitation, 85(12), 1799-1805.
- Ring, Kenneth & Cooper, Sharon (1997). Near-Death and Out-of-Body Experiences in the Blind: A Study of Apparent Eyeless Vision. Journal of Near Death Studies,16 (2), 101-147.
- Robin, Wooffitt (2006). The Language of Mediums and Psychics. England: Ashgate Publishing.
- Roe, Chris A. & Roxburgh, Elizabeth C. (2014) Non-Parapsychological Explanations of Ostensible Mediumship, In: The Survival Hypothesis: Essays on Mediumship. edited by Adam J. Rock. North Carolina: McFarland & Company. eBook.
- Sudduth, Michael (2014). Is Postmortem Survival the Best Explanation of the Data of Mediumship?. In: The Survival Hypothesis: Essays on Mediumship. edited by Adam J. Rock. North Carolina: McFarland & Company. eBook.
- Schwartz, Gary E. R. (2002). The Afterlife Experiments: Breakthrough Scientific Evidence of Life After Death. New York: Atria Books.
- Schwartz, G. E. (2005). The Truth About Medium. USA: Hampton Roads Publishing.
- Sheldrake, Rupert (2011). Dogs That Know When Their Owners Are Coming Home: And Other Unexplained Powers of Animals. 1st rev. ed. New York: Three Rivers Press.
- Stokes, D. M. (1987). Theoretical Parapsychology. In: Advances in Parapsychological Research, Stanley Krippner. Fifth Edition. Jefferson, NC: McFarland.
- Tart, Charles (2012). The End of Materialism. California: New Harbinger Publisher.
- Van Lommel, Pim (2001). Near-Death Experience in Survivors of Cardiac Arrest: A Prospective Study in the Netherlands. The Lancet, 358(9298). 2039-2045. DOI: 10.1016/S0140-6736(01)07100-8.
- Van Lommel, Pim (2010). Consciousness Beyond Life: The Science of the Near-Death Experience. New York: HarperOne.
- Wilson, Krissy (2014). A Skeptic’s View of Mediumship. In: The Survival Hypothesis: Essays on Mediumship. edited by Adam J. Rock. North Carolina: McFarland & Company.
مقدمه
در دنیای علمزدة امروز، از نگاه بشر، هستی محدود به ماده است و انسان نیز مجموعهای از سلولهای به همپیوستهای است که با گذر از یک دورة طولانی و بر اساس تکامل زیستی بهوجود آمده است (ر.ک: امامیفر، 1402). در این فضای فکری، پدیدههای خارقالعادهای همچون تجربة نزدیک به مرگ، تجربة خروج از بدن، تلهپاتی، احضار روح، و رؤیای صادقه، پرسشهایی بنیادین دربارة ماهیت آگاهی، مرگ و ابعاد وجودی انسان برانگیختهاند. درحالیکه این پدیدهها گاه شواهدی بر ابعاد غیرمادی انسان تلقی میشوند، دیدگاههای مادیگرایانه همچنان بر انکار یا تقلیل آنها به سازوکارهای فیزیکی پافشاری دارند.
از نظرگاه نگارنده، روشهای علمی و تجربی، که برای بررسی پدیدههای مادی طراحی شدهاند، در مواجهه با پدیدههای خارقالعاده اغلب ناکافی بهنظر میرسند. بااینحال، تجربهگرایان همچنان بر معیارهای تجربی معمول تأکید میکنند و به نقاط ضعف و محدودیتهای ذاتی این روشها توجه کافی نشان نمیدهند. با وجود اهمیت این موضوع، باید اشاره کرد که بحث دربارة آسیبشناسی عملکرد تجربهگرایان در مواجهه با پدیدههای خارقالعاده تا کنون بهشکل جامع و دقیق بهکار گرفته نشده است و این مقاله از این نظر مسبوق به سابقه نیست.
نوشتار پیش رو با هدف بررسی آسیبهای روششناختی و فلسفی رویکرد تجربهگرایان تلاش دارد تا ضمن تحلیل کاستیهای موجود، ضرورت بازنگری در روشهای علمی و کنار گذاشتن تعصبات مادیگرایانه را تبیین کند؛ ازسویدیگر بر آن است که با رویکردی تحلیلی و استفاده از منابع کتابخانهای، زمینهای برای گفتوگوهای علمی سازنده و پیشرفت در این حوزه فراهم آورد.
1. تجارب خارقالعاده
پیش از ورود به بخش اصلی مقاله، لازم است برای آشنایی اجمالی با پدیدههای خارقالعاده، توضیحاتی مختصر در معرفی آنها ارائه کنیم. از نگاه ما، مهمترین پدیدههای خارقالعاده عبارتاند از: تجربة نزدیک به مرگ، خروج از بدن، احضار روح، تلهپاتی و رؤیای صادقه. هر یک از این پدیدهها شامل ویژگیهایی هستند که در صورت تأیید، میتوانند شاهدی بر ابعاد غیرمادی انسان باشند.
1ـ1. تجربة نزدیک به مرگ (Near Death Experience)
امروزه یکی از مهمترین شواهد تجربی که بهنفع دوگانهانگاری ارائه میشود، «تجربة نزدیک به مرگ» یا بهطور خلاصه NDE است (ر.ک: کثیری و فاریاب، 1401). تجارب نزدیک به مرگ را اینگونه تعریف میکنند: «رویدادهای معنوی عمیق و ناخواستهای که برای برخی افراد در هنگام مرگ رخ میدهد» (Long, 2010, p. 29). مطالعۀ محققان نشان میدهد گروهی از بیماران که شرایطی مانند بیهوشی عمیق یا مرگ بالینی را تجربه کردهاند، پس از بهبودی، اطلاعات دقیقی از اتفاقاتی که در حین بیهوشی در اطراف آنها رخ داده است، ارائه میکنند؛ اطلاعاتی که بهدلیل عدم هوشیاری امکان دستیابی به آنها از طریق حواس فیزیکی ممکن نبوده است (Parnia, 2014, p. 1799; Holden, 2007). بر اساس بررسیهای انجامشده، سن، جنسیت، نژاد، محل سکونت، تحصیلات، میزان اعتقادات مذهبی، دانش قبلی از تجربیات نزدیک به مرگ، شخصیت و فاصلۀ زمانی بین وقوع تجربه و گزارش آن، در این نوع تجارب نقش کلیدیای ندارند. بهراحتی میتوان در میان گزارشهای گردآوریشده در این زمینه، نمونههای متعددی از افراد با پیشینههای گوناگون، فرهنگها، اقوام و نژادهای مختلف یافت (Khanna & Greyson, 2014, p. 304; Long, 2010, p. 163; Van Lommel, 2010, p. 105). حتی نابینایان مادرزاد و کودکان نیز تجربههای مشابهی گزارش کردهاند که صحت وقوع این پدیده را تقویت میکند (Ring & Cooper, 1997; Long, 2014, p. 377).
2ـ1. تجربة خروج از بدن (Out Of Body Experience)
OBE حالتی است که فرد در آن احساس میکند از بدن خود خارج شده است و محیط پیرامون را از زاویهای متفاوت مشاهده میکند (ر.ک: کثیری، 1402). این پدیده نیز شواهد قابل توجهی دارد؛ مانند آزمایشهای چارلز تارت (Charles Tart) که در آن شرکتکننده توانست پس از خروج از بدن، عددی را که تنها از زاویة بالا قابل مشاهده بود، بهدرستی گزارش کند (Tart, 2012, p. 145-147)؛ یا بررسیهای جانت لی میچل (Janet Lee Mitchell) که توانایی افراد در مشاهدة محیط پیرامونی از خارج بدن را تأیید میکند (میچل، 1392، ص15ـ32).
3ـ1. احضار روح (Séance)
در طول تاریخ، همواره برخی انسانها مدعی ارتباط با مردگان بوده و هستند. این افراد را «مدیوم» (Medium) یا واسطه مینامند. آنان در قالب جلسات «احضار روح» تلاش میکنند که اطلاعاتی را از ارواح دریافت و در اختیار افراد حاضر در جلسه قرار دهند (Robin, 2006, p. 94). شواهدی مانند ارائة اطلاعات غیبی توسط مدیومها و تأیید این پدیده توسط دانشمندان برجستهای همچون آلفرد راسل والاس (Alfred Russel Wallace) و ویلیام کروکس (William Crookes) در انگلستان، چارلز ریشه (Charles Richet) در فرانسه و پل گیبیر (Paul Gibier) در ایتالیا و همچنین آزمایشهای علمی گری شوارتز (Gary Schwart) بر اعتبار این پدیده افزودهاند (Schwartz, 2002, p. 254-255; Carter, 2012 b, p. 120; Léon, 2017, p. 118).
4ـ1. تلهپاتی (Telepathy)
«تلهپاتی» را حالتی میدانند که از طریق آن میان دو یا چند نفر بدون استفاده از راههای معمول، تبادل اطلاعات و احساسات صورت میگیرد (Atkinson, 1910, p. 17). تلهپاتی را اینگونه تعریف میکنند:
هرگاه فردی به اطلاعات منحصربهفردی دسترسی داشته باشد و آنگاه تحت شرایط کنترلشده و با مسدود کردن کامل کانالهای حسی، نفر دوم بتواند به این اطلاعات دست یابد و این دستیابی محصول حدس و تصادف نباشد، ارتباط تلهپاتیک برقرار شده است (محمدزاده، 1375، ص9).
علاوهبراین، برخی محققان معتقدند که شواهد گوناگونی برای تلهپاتی در حیوانات وجود دارد. برای نمونه، سگها میتوانند تشخیص دهند که چه زمانی صاحبانشان به منزل بازمیگردند (Sheldrake, 2011). نتایج مثبت در آزمایشهای متعدد با استفاده از کارتهای زینر و گانزفلد و نیز برقراری ارتباط تلهپاتیک بین کارل نیکلایف (Karl Nikolaev) و یوری کامنسکی (Yuri Kamensky) وقوع این پدیده را تأیید میکند. این آزمایشها نشان دادهاند که نرخ موفقیت در حدس زدن اطلاعات، بهطور قابل توجهی بالاتر از حد تصادفی بوده است (محمدزاده، 1375، ص13؛ واتسن، 1381، ص262ـ268؛ Carter, 2012a, p. 66 & 83; Goulding et. al, 2004, p. 66).
5ـ1. رؤیای صادقه (Precognition Dreaming)
در برخی رؤیاها، انسان اتفاقات و رخدادهایی را مشاهده میکند که پس از بیداری و با گذشت زمان در عالم واقع نیز به حقیقت میپیوندند. این نوع از رؤیا را «رؤیای صادقه» مینامند (سجادی، 1372، ج2، ص928). بهطور معمول، پیشگویی موجود در یک رؤیای صادقه به سه شکل رخ می دهد:
1. مشاهدۀ تام و تمام حادثهای که قرار است در آینده اتفاق افتد؛
2. دریافت اخبار پیشگوییکنندة آینده از زبان یک فرد (مصباح یزدی، 1389، ص406)؛
3. رؤیاهای نمادین که نیازمند تعبیرند و این تعبیر از وقوع حوادثی در آینده خبر میدهد (ر.ک: اردبیلی، 1425ق، ج1، ص14).
بهنظر میرسد که رؤیای صادقه تجربهای مشترک میان انسانها باشد. وجود این تجربۀ عمومی سبب شده است که صحت وقوع چنین پدیدهای در مقایسه با دیگر پدیدهها، با چالش کمتری مواجه شود و مطالعات تجربی، بیشتر بر راستای تبیین چرایی وقوع آن متمرکز باشد تا انکار آن (ر.ک: Freud, 1953, v. IV, p. 621; jung, 1974, p. 61).
2. آسیبشناسی رویکرد تجربهگرایان
با توجه به معرفی اولیة پدیدههای خارقالعاده، اکنون زمان آن است که به بررسی آسیبها و چالشهای موجود در نحوة مواجهة تجربهگرایان با این پدیدهها بپردازیم. این بخش تلاش دارد که با تحلیل دقیق کاستیها و موانع موجود در روشهای رایج، به درک بهتر این موضوعات کمک کند. بررسی آسیبها، نهتنها نقاط ضعف روشهای متداول را آشکار میسازد، بلکه راه را برای ارائة شیوههای مؤثرتر در مطالعة این پدیدهها هموار میکند.
1ـ2. توجه نداشتن به محدودیتهای روش تجربی
روش تجربی بهعنوان یکی از بنیادیترین ابزارهای شناخت، نقش بیبدیلی در پیشرفت علم و فناوری داشته است؛ اما این روش، قلمرو مشخصی دارد که فراتر از آن نمیتواند به نتایج قابل اتکا دست یابد. روش تجربی بهدنبال کشف چیستی و روابط میان پدیدههای مادی است. این روش برای دستیابی به هدف یادشده در درجۀ اول نیازمند ادراکات حسی (مشاهده، لمس و...)، سپس ارزیابی و در نهایت جمعبندی نتایج بهدست آمده است. بنابراین، قلمرو این روش محدود به موضوعات و مسائلی خواهد بود که قابلیت ادراک مستقیم توسط حواس را داشته باشد. این روش با تکیه بر استقرا قادر است که در حیطة مربوطه پیشبینیهای قابل اعتمادی ارائه دهد؛ ولی در زمینة موضوعات خارج از حوزة امور حسی و تجربی، نتیجهبخش نخواهد بود. به همین دلیل است که از روش تجربی در علومی مانند پزشکی، فیزیک، نجوم و... استفاده میشود.
تجربهگرایان بدون توجه به نکتة یادشده، در مواجهه با پدیدههای خارقالعاده میکوشند که معیارهای تجربی خود را عیناً بهاجرا گذارند و در محیطی کاملاً کنترلشده پدیدة مورد نظر را تکرار و بازآفرینی کنند. حال آنکه روش تجربی بهدلیل ماهیت غیرحسی و دور از دسترس بودن این پدیدهها توان لازم را برای ارزیابی همهجانبة آنها ندارد. دقت در ویژگیهای ذاتی پدیدههای خارقالعاده بهخوبی نشان میدهد که شکست محققان در برخی آزمایشها ممکن است بهدلیل دخالت مؤلفههای ناشناخته، اما اثرگذار در موضوع بوده باشد؛ عواملی که بهدلیل ماهیت غیرمادیشان یا دستکم بهدلیل ضعف ابزارهای آزمایشگاهی موجود، نمیتوان آنها را بهدقت مورد ارزیابی قرار داد و کموکیف اثرگذاری آنها را بررسی کرد. برای مثال، سادهلوحانه خواهد بود که فرض کنیم گروهی از ارواح در ماورا حضور دارند و هر لحظه که مدیوم اراده کند، همه مشتاق برقراری ارتباطاند (Fontana, 2005, p. 116).
ازسویدیگر، دور از ذهن نیست که تداخلات الکترونیکی موجود در اطراف ما دستکم در برخی پدیدهها همچون «تلهپاتی» و «احضار روح» اثرگذار باشند (Lester, 2005, p. 210). ما نمیدانیم امواج رادیویی انتشاریافته از پخشهای تلویزیونی و رادیویی، تلفنها و تلفنهای همراه، کابلهای برق و حتی از وسایل برقی و مدارهای خانههای ما چه آسیبی به بدنهای فیزیکی ما وارد میکنند، چه رسد به تأثیر آنها بر فرایندهای ذهنی و معنوی بسیار ظریفتری که بهنظر میرسد تواناییهای روانی و مدیومی به آنها وابستهاند (Fontana, 2005, p. 131). این احتمال در جایی قوت مییابد که گاه سادهترین عوامل نیز در موفقیت آزمایشها اثرگذار تلقی میشوند. برای مثال، برخی مدیومها ادعا میکنند که حتی نوع نگرش و اعتقاد حاضرین در جلسه، موفقیت آنها را در یک جلسة روحی با چالش مواجه میکند. ازاینرو عدهای از ایشان حضور افراد شکاک در جلسه را برای دست یافتن به نتایج مثبت مانع میدانند (Schwartz, 2002, p. 217).
بهعلاوه، تجربهکنندگان NDE معمولاً تنها یک بار در طول زندگی خود چنین تجربهای را پشت سر میگذارند. چگونه میشود انتظار داشت که بتوان یک فرد را بارها و بارها تا آستانة مرگ رساند و سپس مشاهدات او را ارزیابی کرد؟ همچنین در OBE و رؤیاهای صادقه، زمان وقوع و کیفیت آن در اختیار تجربهکنندگان نیست تا بتوان آنها را کاملاً تحت اشراف قرار داد. با این توضیح، روشن است که متوقف دانستن پذیرش و صحت وقوع پدیدههای خارقالعاده به «امکان تکرار پدیده در هر لحظه و زمانی که پژوهشگران اراده کنند»، توقع بجایی نیست.
برای فهم بهتر موضوع میتوان از مثالی در زمینة ورزش بیسبال وام گرفت. روشن است که وقتی توپ بهسمت بازیکن پرتاب میشود، این امکان که او میتواند به توپ ضربه بزند، پیشفرض قطعی در نظر گرفته میشود؛ اما لحاظ این پیشفرض به این معنا نیست که بازیکن میتواند به تمامی توپهایی که بهسوی او پرتاب میشود، ضربه بزند. حتی بهترین بازیکنان نیز با چالشها و محدودیتهایی همچون مهارت پرتابکننده، حالت ذهنی او، زاویة خورشید، میزان و جهت وزش باد و... روبهرو هستند. در نتیجه، همانطورکه این محدودیتها پیشفرض ما، یعنی «امکان ضربه زدن به توپ توسط بازیکن» را زیر سؤال نمیبرند، عدم موفقیت در همة تحقیقات نیز بهمعنای دروغ یا تقلب بودن پدیدههای خارقالعاده نخواهد بود (Beischel, 2014, p. 375-376). بله، با همۀ این تفاسیر، اگر پدیدههای یادشده وجود داشته باشند، باید نتایج آزمایشهای کنترلشده در بلندمدت، سطحی ثابت و بالاتر از آنچه از طریق شانس انتظار میرود را نشان دهند (Carter, 2012a, p. 61). مطابق با نظر عدهای از تجربهگرایان منصف، شواهد و مدارک مثبت بهدستآمده در تحقیقات و آزمایشهای انجامشده بهاندازهای هست که وقوع این پدیدهها را تأیید کند (ر.ک: schwartz, 2002, p. 256-257).
2ـ2. استاندارد دوگانه
استاندارد دوگانهای که در بررسی پدیدههای خارقالعاده توسط تجربهگرایان بهکار گرفته میشود، یکی از مشکلات اساسی در تحلیل این پدیدههاست. برخی محققان و منتقدان با وضع ضوابط سختگیرانه و گاه بیجا شواهد مربوط به پدیدههای خارقالعاده را نادیده میگیرند؛ درحالیکه در موضوعات تجربی و مادی، از چنین معیارهایی خبری نیست.
در علوم تجربی، شواهد بهمثابة ابزاری برای افزایش احتمال درستی یک فرضیه بهکار میروند؛ اما در مواجهه با پدیدههای خارقالعاده، منتقدان اغلب خواستار اثبات قطعی و انکارناپذیر پدیده و رفع هرگونه ابهام هستند. این نوع درخواست، که بیشتر به منطق و ریاضیات تعلق دارد تا علوم تجربی، عملاً امکان پذیرش هر واقعۀ غیرمادی را از بین میبرد. این رفتار دربارة پدیدههای خارقالعاده، نهتنها در میان منتقدان، بلکه حتی در میان پژوهشگران مثبتاندیش نیز دیده میشود. بسیاری از این پژوهشگران پس از ارائة شواهد قوی، احساس میکنند که باید در پایان کتاب یا مقالة خود حتماً این جمله را اضافه کنند که «تحقیقات آنها “اثبات” نمیکند که زندگی پس از مرگ وجود دارد». این در حالی است که هیچگاه محققان از طرح فرضیههای علمی بهدنبال «اثبات» ریاضیاتی یا منطقی نیستند. علم با شواهد سروکار دارد، نه با اثبات قطعی. شواهد، احتمال درستی یک فرضیه را افزایش میدهند؛ اما هرگز نمیتوانند آن را بهطور قطعی اثبات کنند. بنابراین، درخواست ارائة دلایلی که به اثبات قطعی پدیدههای خارقالعاده بینجامند، با رویّۀ معمول و جاری در روش تجربی و علمی سازگاری ندارد (Grossman, 2002, p. 6-10).
تعجب آنجاست که در بسیاری از رشتههای علمی، زمانی که محققان به شواهدی حداقلی و مثبت دست مییابند، این دستاوردها با استقبال و تحسین فراوانی مواجه میشوند؛ دانشمندان و حتی مردم عادی از این نتایج بهرهمند شده، آنها را پیشرفتهای علمی ارزشمند تلقی میکنند و معتقدند که این نتایج میتواند به توسعة دانش و فناوری کمک کند و به بهبود زندگی بشر منجر شود؛ اما اوضاع در زمینة پدیدههای خارقالعاده و دیگر موارد مشابه، کاملاً متفاوت است. در این حوزهها، نتایج مثبت میتواند بهجای تحسین، موجب ناراحتی یا حتی خشم برخی تجربهگرایان شود. برخی از ایشان ممکن است به این نتایج واکنش منفی نشان دهند و پژوهشگرانی را که در این زمینهها فعالیت میکنند، به چشم فریبکار یا نادان ببینند. آنها حتی ممکن است محققان باورمند را به انجام «علم شیطانی» متهم کنند (Schwartz, 2005, p. 113).
3ـ2. دستاویز قرار دادن نقاط مبهم غیرمرتبط
برخی دانشمندان تجربی، بهرغم تمام بررسیها و آزمایشهای انجامشده و نتایج مثبت بهدستآمده، با هدف ایجاد تردید در وقوع پدیدههای خارقالعاده و لحاظ منشأ متافیزیکی برای آن، به طرح سؤالات فرعی دربارة سازوکار یا افراد و ابزار دخیل در این رویدادها میپردازند. آنان درصددند تا با دامن زدن به ابهامات غیرمؤثر در مسئله، فضایی شکگرایانه و غبارآلود را رقم بزنند و از این طریق اعتقاد به امور غیرمادی و متافیزیکی را اموری بیپشتوانه جلوه دهند. ایشان در نهایت، توقف در تصمیمگیری و لاادریگری در چگونگی بهوجود آمدن پدیدههای خارقالعاده را توصیه میکنند و با ترجیح مبانی مادیگرایانه، پایبندی به سلوک علمی و تجربی را بهعنوان بهترین مسیر برای ادامة راه معرفی مینمایند.
برای نمونه، مخالفان حیات پس از مرگ در مواجهه با اخبار ارائهشده از سوی مدیومها، به طرح سؤالاتی از این دست میپردازند: نحوة ارتباط یک انسان جسمانی با موجودی بدون جسم و مجرد چگونه تحقق مییابد؟ آگاهی متوفی از اتفاقات و رویدادهای مادی بدون داشتن اندام حسی چگونه ممکن است؟ ایشان با ابراز تردید در فرضیههای مطرحشده از سوی باورمندان، میکوشند تحقق پدیده را غیرمنطقی جلوه دهند (Braude, 2014, p42-52).
نمونة دیگر، تجارب خروج از بدن است. با وجود اطلاعات دقیقی که تجربهکننده هنگام خروج از بدن در پدیدههایی مانند NDE و OBE ارائه میکند، برخی با طرح سؤالاتی مانند اینکه «اگر آگاهی از مغز جداست، چرا تغییرات فیزیکی در مغز (مانند آسیب یا مصرف دارو) بر آگاهی و ذهن تأثیر میگذارد؟» یا «چرا آسیب به مغز میتواند شخصیت، حافظه یا رفتار فرد را تغییر دهد؟» اعتقاد به دوگانگی را گرفتاری در بنبست معرفی میکنند (ر.ک: Blackmore, 2017, p. 32).
باید دقت داشت که اینگونه سؤالات و بسیاری از سؤالات دیگر، در رتبهای متأخر از اعتقاد به وقوع پدیده و در مقام کشف سازوکار و عملکرد آن مطرح میشوند؛ مسائلی که دستیابی به پاسخ آنها در گرو پژوهشهای تکمیلی است. اعتقاد به صحت وقوع یک پدیده پس از لحاظ جمیع جهات و منطقی یافتن آن نسبتبه دیگر احتمالات، یک موضوع است و پابرجا ماندن پارهای ابهامات دربارة برخی ابعاد، همچون سازوکار و چگونگی عملکرد عوامل دخیل در پدیده، موضوع دیگری است. روشن است، در جایی که مدیوم یا تجربهکنندگان NDE و OBE تحت شدیدترین مراقبتها و ارزیابیها، اطلاعاتی را ارائه میکنند که مبنای فیزیکی و مادی ندارد و از راههای معمول کسب معرفت بهدست نیامده است، اطمینان به صحت این وقایع شدت مییابد؛ اما اینکه روح چیست و چه قابلیتهایی دارد، اطلاعات چگونه خارج از مغز ذخیره میشوند و دیگر سؤالات مشابه، قادر به زیر سؤال بردن اصل وقوع پدیده نخواهند بود (ر.ک: Sudduth, 2014, p. 82).
با رسیدن به جمعبندی قابل دفاع از پدیدههای خارقالعاده و محتمل دانستن امکان بقا پس از مرگ، پذیرش وقوع این پدیدهها نهتنها منطقی است، بلکه ما را وادار میکند تا به پیشفرضهای مادیگرایانه همچون محدود دانستن راه شناخت در بهکارگیری «مغز» با دیدۀ تردید بنگریم. بنابراین میتوان چنین نتیجه گرفت که کشفیات تجربی از نحوة عملکرد مغز و آگاهی انسان در مقایسه با شواهد بقا، تنها نیاز بشر به بدن را برای زندگی مادی او اثبات میکند و نمیتواند نفیاً یا اثباتاً دربارة دنیایی فراتر از حوزة عملکردی خود اظهارنظر کند. بله، اگر مردی در خانهای محصور باشد، برای مشاهدة آسمان توسط او، تمیز و شفاف بودن شیشۀ پنجرهها شرطی ضروری است؛ اما چنین استنباطی عاقلانه نیست که اگر وی از خانه بیرون برود، ادعا شود که او دیگر نمیتواند آسمان را ببیند؛ زیرا دیگر شیشهای وجود ندارد تا از طریق آن بتواند بیرون را مشاهده کند (Braude, 2014, p. 57).
4ـ2. تمسک به فرضیههای اثباتنشده
برخی دیگر از تجربهگرایان بهدلیل انکارناپذیر یافتن شواهد موجود، میکوشند تا با طرح فرضیههای جایگزین، از قبول دیدگاه باورمندان شانه خالی کنند. برای نمونه، ایشان تمایل دارند که اطلاعات ارائهشده در پدیدههای خارقالعاده را محصول عملکرد مغز، اما فراتر از حواس پنجگانه، معرفی کنند. این دیدگاه مدعی است، منشأ اخبار و اطلاعاتی که از طریق پدیدههای یادشده بهدست آمدهاند، احتمالاً وجود سازوکارهای ناشناختهای در مغز انسان است که به او اجازه میدهد تا اطلاعات را از طریق روشی ناشناخته و متفاوت با حواس پنجگانة معمول (بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و لامسه) ارسال یا دریافت کند. آنان این ادراکات را در اصطلاح، «ادراک فراحسی» یا (ESP (Extra sensory Perception مینامند (ر.ک: Irwin & Watt, 2007, p. 6-7).
مهمترین اشکال بر «ادراک فراحسی» این است که با وجود تلاشهای صورتگرفته، تا کنون شواهد آزمایشگاهی نتوانستهاند وجود چنین قدرت مادیای را اثبات کنند و آن را توضیح دهند؛ ثانیاً اخبار و اطلاعات موجود در پدیدههای خارقالعاده، بهلحاظ گستردگی و تنوع بهاندازهای است که برای توجیه آن نیاز به فرض گرفتن نیرویی با عنوان «ادراک فوق فراحسی» (Super ESP) است، نه «فراحسی»؛ نیرویی که اثبات وجود آن برای باورمندان به ESP بهمراتب دشوارتر است.
توضیح اینکه کسب اطلاعات ناظر به گذشته و آینده و نیز منابع مختلفی همچون کتابها، نامهها، انسانها، اقسام مختلف موجودات، اتفاقات و همچنین تفکرات آگاهانه و ناخودآگاه، ویژگیهای شخصیتی و حتی استعدادهای نهان و آشکار و بسیاری دیگر از اخبار و اطلاعات، که معمولاً در پدیدههای خارقالعاده مطرحاند، از چنان تنوع و گستردگیای برخوردارند که مادی دانستن منبع آن نیازمند فرض قوۀ ادراکی فوقالعادهای برای انسان است که او را به یک موجود همهچیزدان و همهتوان تبدیل میکند؛ ویژگیای که با مشاهدات عینی و واقعیتهای میدانی فاصلة زیادی دارد (lester, 2005, p. 214). بهعلاوه، فرضیة Super ESP برای توضیح چرایی وقوع پدیدههای خارقالعادة مرتبط با بقای روح، مجبور به افزودن فرضیات جدید و اثباتنشدة اضافهتر از «ادراک فراحسی» است (Carter, 2012b, p. 268). توضیح اینکه در «ادراک فوق فراحسی» چنین ادعا میشود که انسان قادر است از طریق قدرتهای ناشناخته، اما «مادی» خود، اطلاعات گوناگونی را کسب کند؛ اما دقت در پدیدههای خارقالعاده نشان میدهد که این پدیدهها از ویژگیهایی برخوردارند که با آگاهی فعلی و شناختهشدة ما از امور مادی سازگاری ندارد.
برای مثال، در تجارب نزدیک به مرگ، افراد قادر بودهاند که در هنگام مرگ بالینی و بدون عملکرد مغزی، جزئیاتی از محیط اطراف یا مکانهای دوردست ارائه دهند. اگر ادراک فراحسی متکی به فعالیت مغزی است، پس لازم است تبیین شود که چگونه در جایی که مغز فعالیتی ندارد و ادراکات معمول انسان (بینایی، شنوایی و... ) ممکن نیست، چنین ادراکی حاصل فعالیت مغزی است. همچنین در پدیدة خروج از بدن، افراد گاهی اشیا یا مکانهایی را توصیف میکنند که تنها از زاویهای خارج از بدن قابل مشاهده است. اگر ادراک فراحسی حاصل مغز و بدن مادی انسان است، چگونه دیدی خارج از بدن را ممکن میسازد؟ همچنین اگر تلهپاتی را حاصل هر نوع امواج مغناطیسی و رادیویی مغز بدانیم، انرژی مورد نیاز برای ارسال این امواج از کجا تأمین میشود؟ قدرت الکتریکی موجود در مغز بهقدری ضعیف است که انرژی لازم را برای پرتاب اطلاعات به بیش از چند میلیمتری اطراف جمجمه ندارد (Stokes, 1987, p. 77).
ازسویدیگر، Super ESP باید توضیح دهد که مدیومها چگونه میتوانند اخباری کاملاً خصوصی از افراد فوتشده بهدست آورند؛ اخباری که حتی نزدیکترین افراد به متوفی از آن مطلع نبودهاند. همچنین در شرایطی که این فرضیه تنها بر احاطۀ ذهن بر اتفاقات زمان حال و اطلاعات موجود استوار است، چگونه در رؤیای صادقه، رؤیابین قادر است آیندهای را که هنوز اتفاق نیفتاده، ببیند یا پیشگویی کند؟ و از همه مهمتر، اگر Super ESP استعداد و قوهای است در عرض سایر حواس بشری، چه چیز سبب میشود که تنها عدهای معدود چنین ویژگیای دارند و بسیاری از انسان ها هیچگاه تجربۀ مشابهی را گزارش نمیکنند؟ برای پاسخ به این نقاط ابهام، طرفداران Super ESP مجبور میشوند فرضیات اضافی و پیچیدهای به آن بیفزایند. این کار در نهایت، Super ESP را به مجموعهای از ادعاهای اثباتنشده تبدیل میکند که ارائة شواهد برای درستی آن را بیشازپیش دشوار و غیرممکن میکند.
بنابراین اگر اعتقاد به وجود بعدی غیرمادی برای انسان را بهعنوان تبیینی منطقی از چرایی وقوع پدیدههای خارقالعاده، مناقشهبرانگیز بدانیم، استفاده از فرضیههای اثباتنشده همچون «ادراک فراحسی» یا «ادراک فوق فراحسی»، در حقیقت جایگزین کردن ادعایی مناقشهبرانگیز بهجای ادعای مناقشهبرانگیز دیگر خواهد بود. البته اعتقاد به وجود چنین نیروی اثباتنشدهای اعتراض برخی شکاکان را نیز در پی داشته است. سوزان بلکمور (Susan Blackmore)، روانشناس، نویسنده و محقق انگلیسی، یکی از شناختهشدهترین شکاکان علمی است. بااینحال وی پس از دههها تحقیق و انجام آزمایشهای متعدد به این نتیجه رسید که شواهد علمی معتبری بهنفع ادراک فراحسی وجود ندارد. ازاینرو وی وجود «ادراک فراحسی» را بهطور کلی انکار میکند (Blackmore, 2017, p. 29).
5ـ2. تعصب و پیشداوری علمی
یکی از ضعفهای قابل توجه تجربهگرایان در مواجهه با پدیدههای خارقالعاده، رویکرد متعصبانهای است که آنها را از اصول علمی و منطقی دور میکند. این تعصب هنگامی آشکار میشود که حتی با ارائة شواهد معتبر و مستند، منتقدان بهجای پذیرش شواهد، معیارهای پذیرش را تغییر میدهند و سختتر میکنند. بهعبارتدیگر، اگر محققان معیارهایی برای بررسی یک پدیدة خارقالعاده تعیین کنند و شواهد موجود این معیارها را برآورده سازند، منتقدان معیارهای جدیدی تعریف میکنند که اغلب دستیافتنی نیستند. چنین رفتاری بهوضوح نشاندهندة وابستگی ایدئولوژیک به یک دیدگاه خاص است، نه پیروی از یک رویکرد علمی و بیطرفانه.
ایشان با نگاهی شکاکانه، هر نتیجۀ مثبتی را حاصل خطای محاسباتی، سوءبرداشت، سوءتفسیر، یادآوری نادرست تجربیات فردی، تصادف یا حتی تقلب در نظر میگیرند (Irwin & Watt, 2007, p. 134). بنابراین بهنظر میرسد که مسئلة اصلی در این جریان، اقناعکنندگی دادههای مرتبط با پدیدههای خارقالعاده نیست؛ بلکه نتیجه از قبل تعیین شده است و تنها باید دید با کدام بهانه بهتر میتوان این دادهها را نادیده گرفت. این تعصب و پیشداوری هرگونه گفتوگو و پیشرفت در این حوزه را با چالش جدی مواجه میکند.
برای مثال، در سال 2001م آزمایشیهای مختلفی توسط گری شوارتز (Gary Schwart) و گروه همکار او انجام شد. آنها نتایج آماری جالبی را با بررسی پنج مدیوم ماهر و کارآزموده بهدست آوردند که شواهد روشنی بر دریافت پیام از ارواح شمرده میشد (wilson, 2014, p. 118). بااینحال، مخالفین آزمایشهای انجامشده را به دلایل زیر فاقد اعتبار دانستند:
1. یکی از مدیومها تلاش داشت از طریق «خواندن سرد» از میان حاضران در جلسه اطلاعاتی را بهدست آورد. در این روش، مدیوم میکوشد بهشکلی نامحسوس اطلاعاتی را از شرکتکنندگان در جلسه بهدست آورد و سپس با چینش متبحرانة آن در قالبی جدید، دوباره به مخاطب عرضه کند. این موضوع سبب میشود مخاطب گمان کند که مدیوم حقیقتاً با روح مورد نظر ارتباط گرفته است (Roe & Roxburgh, 2014, p. 94)؛
2. برای بررسی هر مدیوم، از یک روش واحد استفاده نشده و برای هر کدام یک شیوة مجزا بهکار گرفته شده است؛
3. در این آزمایشها از شرکتکنندگان در جلسة روحی خواسته شده است دربارة اطلاعاتی که مدیوم ارائه میکند، قضاوت کرده، درستی و غلط بودن آن را تعیین کنند؛ سپس این دادهها در نتیجهگیری کلی بهدستآمده دخالت داده شدهاند؛
4. نتایج بهدستآمده یکسویه و متعصبانه بوده است؛
5. در ارزیابیهای صورتگرفته، از روشهای مناسب استفاده نشده است (Roe et. al, 2014, 2014, p. 118).
در آزمایشهای بعدی، شواترز تلاش کرد تا اشکالات پیشگفته را برطرف کند و امکان درز اطلاعات را به حداقل برساند. ازاینرو مدیومها و شرکتکنندگان از یکدیگر جدا شدند و هر یک در اتاق جداگانه قرار گرفتند. تنها پس از اتمام خوانش توسط مدیوم، مجموع اطلاعات در اختیار شرکتکنندگان قرار میگرفت. ثانیاً اطلاعاتی که مدیومها ارائه داده بودند، در کنار دستة دیگری از اطلاعات ساختگی قرار گرفت تا حاضران از آن میان اطلاعاتی را که با متوفای ایشان مرتبط بود، انتخاب کنند. ثالثاً محققان نیز از اخباری که در اختیار شرکتکنندگان قرار داده میشد، بیاطلاع بودند. این روش باعث میشد که بسیاری از توضیحات جایگزین که نتایج را با طرح احتمالات مختلف از اعتبار میاندازند، حذف شوند. در پایان، شواهد نشان میداد که مدیومها واقعاً این امکان را دارند که بهنحوی غیرعادی اطلاعاتی را دربارة افراد متوفی بهدست آورند (Roe et. al, 2014, 2014, p. 119). بر اساس نتایج بهدستآمده، سیزده نفر از شانزده نفر بهدرستی اطلاعات مرتبط با متوفی خود را انتخاب کرده بودند. محققان این نتایج را کاملاً معنادار توصیف کردند (Kaminker, 2014, p. 207). بااینحال، مخالفین دربارة این آزمایشها نیز اشکالات زیر را مطرح کردند:
1. شرکتکنندگان در جلسه، اخیراً یکی از نزدیکان یا خویشان خود را از دست داده بودهاند و لذا این احتمال وجود دارد که آنها در تلاش برای رسیدن به یک نتیجة مثبت باشند و لذا بیربطترین مسائل را خبری غیبی تلقی کنند؛
2. در این آزمایش نشان داده نشده است که مدیومها و گردانندگان جلسه با چه روشی انتخاب و بهکارگیری شدهاند؛
3. در گزارش ارائهشده، به این نکته اشاره نشده است که آیا شرکتکنندگان با مدیومها آشنایی پیشین داشتهاند یا خیر؛
4. در نتیجة آزمایش تنها به توانمندی مدیومها در ارائة اخبار غیبی اشاره شده، اما تعیین نشده است که این توانمندی دقیقاً چه بوده و چه سازوکاری داشته است؛
5. در این آزمایش به این نکته اشاره نشده است که آیا شرکتکنندگان افراد معتقد به جهان پس از مرگ (مؤمن) هستند یا خیر. اگر تمامی آنها افرادی معتقد باشند، این احتمال بهوجود خواهد آمد که آنها از روی تعصب و سوگیری نتایج را تأیید کرده باشند (wilson, 2014, p. 119).
این رویکرد عجیب، در خصوص پدیدۀ تلهپاتی نیز مشاهده میشود. در جایی که بهنظر نمیرسید بتوان خدشهای به شیوة آماری این آزمایشها وارد کرد، برخی از تجربهگرایان تلاش کردند تا صرفاً با تکیه بر «امکان وقوع تقلب» (بدون اینکه شاهدی برای رخ دادن آن در دست داشته باشند)، در صحت نتایج خدشه کنند. برای نمونه، با اینکه گیرنده و فرستنده در شرایط آزمایشگاهی حضور داشتند، دلیل درستیِ نتایج اینگونه توجیه شد که احتمالاً گیرنده قادر بوده است که از اتاق آزمایش خارج شود و از طریق پنجره یا روزنهای مشرف به اتاق گیرنده، کارتهای موجود در آنجا را ببیند و مجدداً به اتاق اولیه بازگردد (Carter, 2012a, p. 70). بنابراین در کمال شگفتی، عدهای تلاش داشتند که با استناد به «امکان وقوع تقلب»، آن را دلیلی بر «وقوع تقلب» در نظر بگیرند و نتایج مثبت را کنار بگذارند.
رویّۀ یادشده، در مواجهه با تجربیات نزدیک به مرگ و خروج از بدن هم بهچشم میخورد. برخی تجربهکنندگان بهرغم بیهوشی عمیق یا قرار گرفتن در شرف مرگ بالینی، توانستهاند جزئیاتی دقیق از محیط اطراف خود یا حتی مکانهای دورتر ارائه دهند. برای مثال، فردی که در اتاق عمل بیهوش بوده، مکالماتی را که در اتاق انتظار بیمارستان رخ داده، بهطور دقیق و با جزئیات بازگو کرده است. چنین اطلاعاتی نمیتواند از طریق حواس فیزیکی، مانند شنوایی یا بینایی بهدست آمده باشد. بااینحال، بسیاری از تجربهگرایان این شواهد را نادیده میگیرند و با توضیحاتی مانند «تصادفی بودن» یا «حدسهای خوششانس» سعی در رد آن دارند (Grossman, 2002, p. 8).
نکات پیشگفته را میتوان در کتاب دیدن خودم (Seeing Myself)، اثر سوزان بلک مور، بهوضوح مشاهده کرد. او که ادعا میکند موضع غیرجانبدارانه در بررسی وقایعی مانند OBE و NDE اتخاذ کرده است، تلاش وافری بهخرج میدهد تا این دو پدیده را به زمینههای فیزیولوژیک تقلیل دهد و اساس آن را به کارکردهای تقریباً ناشناختة مغز واسپار کند. با اینکه بلک مور بارها در این کتاب اذعان میکند که یافتههای علمی و پژشکی همچنان نتوانستهاند تبیین کاملی از این دو پدیده ارائه کنند، اما این موضع سبب پذیرش اطلاعات و دادههای حاصل از سوی تجربهکنندگان NDE و OBE نمیشود.
در خصوص تجارب نزدیک به مرگ، دو گزارش مشهور موسوم به «دندان مصنوعی» و «کفش ورزشی» وجود دارد. گزارش نخست مربوط به خانم ماریاست که در سال 1977م بهدلیل حملۀ قلبی به بیمارستان منتقل شد. وی پس از بهبودی ادعا کرد که در زمان احیا از محیط داخل بیمارستان خارج شده و توانسته است یک لنگه کفش ورزشی را کنار یکی از پنجرههای طبقۀ سوم مشاهده کند. جزئیات ارائهشده توسط او شامل رنگ آبی تیرة کفش، ساییدگی روی انگشت کوچک پا، و بند کفش که زیر پاشنه جمع شده بود، پس از بررسی توسط کادر درمان تأیید و کفش در محل مورد نظر پیدا شد (Laszlo & Peake, 2014, p. 17). گزارش دوم مربوط به مردی 44 ساله است که پس از حملۀ قلبی در حالت ناهشیار تحت عملیات احیای قلبی قرار گرفت. پرستار دندانهای مصنوعی او را از دهانش خارج کرد و روی چرخ دستی پرستاری قرار داد و با خود برد. بیمار پس از بهبودی جزئیات دقیق این صحنه را شرح داد؛ از جمله محل قرار دادن دندانها و ویژگیهای چرخ دستی، که با توجه به بیهوشی او امکان اطلاع از این موارد از طریق عادی وجود نداشت (Van Lommel, 2001, p. 2039).
بلک مور بسیار میکوشد که منشأ متافیزیکی این دو حادثه را انکار کند. وی در خصوص گزارش «کفش ورزشی» معتقد است که هیچ مدرکی، مانند یادداشت، صوت ضبطشده یا شهادت افراد وجود ندارد که نشان دهد تجربهکننده قبل از اینکه پرستار کفش را پیدا کند، جزئیات مربوط به کفش را توصیف کرده یا دربارة آن صحبت کرده باشد؛ یا اینکه بیمار ممکن است از طریق صداها و مشاهدات خود در محیط بیمارستان اطلاعاتی بهدست آورده باشد؛ یا حتی ممکن است توضیحات او از روی حدس و تصادف باشد. او حتی این اشکال را نیز مطرح میکند که چرا پرستار به تأثیرات عاطفی و روانی ناشی از وضعیت بحرانی تجربهکننده اشاره نمیکند، که میتواند بر ادراک و توصیفهای او تأثیر بگذارد (Blackmore, 2017, p. 291). بلک مور با همین هدف، در خصوص گزارش «دندان مصنوعی» نیز سؤالات مشابهی را مطرح میکند (Blackmore, 2017, p. 301).
سوزان بلک مور زمانی که درمییابد انکار بیفایده است، از تعابیری استفاده میکند که نشان میدهد وقوع این دو حادثه را پذیرفته است؛ اما آنها را به فعل و انفعالات مغز تقلیل میدهد؛ آن هم با استناد به شواهد و قرائن تجربی و فیزیولوژیکی اثباتنشدهای که در سراسر کتابش با دیدۀ فرض و احتمال بدانها مینگریست:
حقیقت این است که «مرد دندانمصنوعی» واقعاً تجربهای خارج از بدن داشته است. واقعاً بهنظر میرسید که اتاق را از نزدیک سقف میبیند و آن را بهطور وفادارانهای توصیف کرد؛ اما این مانند هر تجربة خارج از بدنی که میشناسیم، ناشی از وضعیت بدن و مغز او بود؛ نه به این دلیل که روحش از بدنش خارج شده باشد (Blackmore, 2017, p. 303).
حاصل آنکه غرضورزی در رویکرد علمی، نهتنها ناامیدکننده است، بلکه حرّیت و صحت ادعای تجربهگرایان مبنی بر تلاش برای کشف مسئولانۀ حقیقت را زیر سؤال میبرد. بهنظر میرسد که ریشه و اساس این تعصبات ناموجه که در زیر نقاب علمگرایی پنهان شده، سرسپردن به مبانی و پیشفرضهای مادیگرایانه است (Grossman, 2002, p. 10). بهعبارتدیگر، اگر ما فقط به ماده اصالت دهیم و روش ارزیابی خود را به مشاهده و تکرار محدود کنیم، بهطور طبیعی هر آن چیزی که خارج از این دایره قرار گیرد، هیچگاه قدرت عرض اندام پیدا نخواهد کرد و به چشم نخواهد آمد.
6ـ2. تخریب و ایجاد فشار اجتماعی
در عصر کنونی، تجربهگرایی به رویکردی غالب در مجامع علمی و دانشگاهی تبدیل شده است. استفاده از بسترهای تبلیغاتی و رسانهای نیز به گسترش و پذیرش این نگاه در میان اقشار جامعه دامن زده است. مهمترین پیامد تجربهگرایی، مادیگرایی و نفی متافیزیک است. اگر روش ارزیابی را محدود به تجربه و آزمایش بدانیم، بهطور طبیعی تنها امور مادی خواهد بود که از این طریق قابل ارزیابی است. غلبۀ این فضای فکری سبب شده است هر نشانهای که اندکی با رویکرد یادشده زاویه دارد و بخواهد به مخالفت با آن برخیزد، بهشدت سرکوب شود و گوینده نیز مورد تخریب و شدیدترین حملات قرار گیرد. اعتقاد به وقوع پدیدههای خارقالعاده و تلاش برای اثبات آن نیز از این موضوع مستثنا نیست. بسیاری از کسانی که با این پدیدهها مواجه میشوند، در ابتدا با دیدۀ تردید بدان مینگرند و گاه نگران سلامت روان خود میشوند (Roe et. al, 2014, p. 105). این موضوع از زمانی که فروید دین و باورهای دینی را معادل روانرنجوری قرار داد (قرن بیستم)، تشدید شد (Kaminker, 2014, p. 209).
تجربهکنندگان پدیدههای خارقالعاده برای پرهیز از بهچالش کشیده شدن زندگی شخصی خود، ترجیح میدهند که یا بهطور کلی از بیان آنها خودداری کنند یا بهشدت از نشر عمومی آن مراقبت نمایند. رویّۀ پیشگفته، علاوه بر اخلال در تحقیق و پژوهش در این زمینه، به از میان رفتن حجم بسیاری از گزارشها منجر شده است؛ اطلاعاتی که میتوانست در رسیدن به یک راهحل مناسب برای برونرفت از وضع فعلی کمک شایانی کند. بهنظر میرسد که یکی از دلایل اصلی کاهش آزمایشها و تحقیقات انجامشده حول این موضوع، برخلاف دهة 1980م، همین فشار فزایندهای باشد که بهواسطۀ فراگیر شدن روش تجربی و نفی متافیزیک در مغربزمین شکل گرفت.
شرایط پیشگفته، حتی بر کیفیت اجرای آزمایشها و نتایج بهدستآمده از آنها نیز اثرگذار بوده است. شواهدی وجود دارد که پاسخهای شرکتکنندگان در این تحقیقات، بهطور قابل توجهی تحت تأثیر فضای روانی حاکم بر آنهاست. نتایج برخی پژوهشها نشان میدهد که اگر شرکتکنندگان از شکاک بودن مسئولان برگزاری یک آزمایش مطلع باشند، از بیان کامل باورها و اعتقاداتشان خودداری میکنند. این موضوع میتواند تا حدودی چرایی بروز تناقضات گاهوبیگاه در نتایج بهدستآمده از آزمایشهای مختلف را نیز توضیح دهد. طبیعی است که تجربهکنندگان در جایی که عقیده و آرای خویش را در معرض حمله ببینند، تلاش خواهند کرد که خود را از هرگونه استهزا و تمسخر حفظ کنند (Irwin & Watt, 2007, p. 223). فشارها و تخریبها، گاه چهرة علمی نیز بهخود گرفتهاند. برای نمونه، برخی دانشمندان در تبیینهای روانشناختی از پدیدههای خارقالعاده، بهشکلی کاملاً غیرواقعبینانه وقایع یادشده را به مشکلات روانی یا اوهام و خیالات واهی تقلیل میدهند (ر.ک: Roe & Roxburgh, 2014, p. 101; Moody & Perry, 2011, p. 115).
7ـ2. تغافل از تحقیقات تکمیلی
آسیب جدی دیگر در ارتباط با نحوۀ عملکرد تجربهگرایان پیرامون پدیدههای خارقالعاده، عدم انجام آزمایشهای مکفی در این زمینه است. طبق آمار منتشرشده در یک بررسی، فقط دو آزمایشگاه در ایالات متحده بهطور تماموقت به تحقیقات روانی میپردازند و تنها تعداد انگشتشماری از چنین آزمایشگاههایی در سراسر جهان وجود دارند. ازسویدیگر، بودجة اختصاصیافته به تحقیقات فراروانشناسی طی صد سال، از 1882م تا 1982م، تقریباً برابر با هزینههای دو ماه تحقیقات روانشناسی متعارف در ایالات متحده در سال 1983م بوده است (Carter, 2012a, p. 133).
بدیهی است که اگر مواجهة جوامع علمی و محققان با این موضوعات از نظر کمی و کیفی همچون دیگر مسائل تجربی میبود، بسیاری از ابهامات پیرامون پدیدههای خارقالعاده خاتمه مییافت. متأسفانه کاهش این تحقیقات در عصر حاضر سبب شده است که این وقایع همچنان معماگونه باقی بمانند و نتوانند جایگاه واقعی خود را پیدا کنند. شکاکیت کسانی که نهادهای علمی را اداره میکنند، بدون شک یکی از دلایلی است که سبب شده است در طول تاریخ، منابع اختصاصیافته به تحقیقات روانی بسیار ناچیز باشد.
8ـ2. نقایص روششناختی
شاید اصلیترین و مهمترین آسیب در روند ارزیابی پدیدههای خارقالعاده از سوی تجربهگرایان، خطا در تفکیک و بازشناسی پدیدههای غیرمرتبط از پدیدههای خارقالعاده باشد. نبود معیار و ضابطة دقیق و قابل اتکا در این زمینه، سبب شده است که پدیدههای یادشده، عمدتاً در زمرۀ بیماریها یا اختلالات عصبی و روانی دستهبندی شوند. بهنظر میرسد که این موضوع تحت تأثیر دو عامل بهوجود آمده است:
1. شخصی بودن تجارب در برخی پدیدهها (بهخصوص در OBE و NDE) ارزیابی همهجانبه و دقیق آنها را غیرممکن میکند. اگر افراد زیادی مدعی ادراک حالاتی همچون احساس آرامش، خروج از بدن، دیدن نور و... باشند، با چه ابزاری میتوان کموکیف این حالات را ارزیابی و سپس میان آنها تمایز قائل شد؟ یا چگونه میتوان از داخل شدن پدیدههای متفاوت در ذیل یک عنوان واحد جلوگیری کرد؟ توجه به این محدودیتها سبب شده است که برخی صاحبنظران مطالعات پرسشنامهای پدیدههای خارقالعاده را خالی از اشکال ندانند؛ زیرا هرگز نمیتوان از پاسخهای مثبت تجربهکنندگان به یک سؤال واحد، از وقوع تجربهای مشابه برای همة آنها اطمینان حاصل کرد (Alvarado, 2000, p. 205). در این شرایط، سادهترین کار یکسانانگاری همة وقایع است؛ چیزی که از سوی محققان بسیاری اتفاق میافتد.
2. اکتفا به گزارشگیری و استفاده از پرسشنامههای توصیفی از تجربهکنندگان مانع دیگری در مسیر جداسازی دقیق گزارشهای حقیقی و کاذب است. فارغ از این موضوع که در برخی پژوهشها نوع پرسشنامه و سازوکار محقق برای گزارشگیری مشخص نیست، حتی در مواردی که محققان تلاش کردهاند تا از پرسشنامههای استاندارد بهره برند، مؤلفة بسیار مهمی بهنام «قابلیت راستیآزمایی توضیحات ارائهشده از سوی تجربهکننده» نادیده گرفته شده است.
بهعبارتدیگر، پدیدههای خارقالعاده به این دلیل مورد توجه واقع شدهاند که تجربهکننده قادر به ارائۀ اطلاعاتی است که فرض دستیابی به آن از طرق عادی محتمل و منطقی نیست. اهمیت این مؤلفه بهاندازهای است که بهنظر میرسد اگر این خصیصه در پدیدهای یافت نشود، از اساس نمیتوان آن را خارقالعاده نامید. بله، سایر ویژگیهایی که در یک پدیده وجود دارد، در مرحلة بعدی میتواند در شناخت کامل آن به ما کمک کند؛ اما این ویژگیها در اثبات وجود و وقوع آن دخیل نیستند.
با بررسی پرسشنامهها و گزارشگیریها از سوی محققان، بهصورت مکرر دیده میشود که به این موضوع بیتوجهی میشود. همین مسئله سبب شده است بسیاری از گزارشهایی که ایشان بهعنوان یک مصداق از پدیدههای خارقالعاده محسوب میکنند، از نگاه باورمندان ویژگیهای مهم و اصلی یک پدیدة خارقالعاده را ندارند. به متن زیر توجه کنید:
بسیاری از افرادی که تجربة خروج از بدن (OBE) دارند، از «کیفیت خوابمانند» این تجربه صحبت میکنند؛ گویی که در یک خوابِ بیدار هستند... . بنابراین یک فرضیة مهم که نیاز به پیگیری تجربی دارد، این است که OBEها تنها یک زیرمجموعة محدودتر از خوابهای روشن هستند (Metzinger, 2003, p. 19-20).
با نگاه به مطلب فوق بهخوبی عیان است که نویسندۀ محترم به مؤلفة اصلی OBE، یعنی واقعنگری (مشاهدة واقعی بدن و اتفاقات پیرامونی آن حین تجربه)، بیتوجه است. پر پیداست که اگر این ویژگی را در ارزیابی گزارشهای دریافتی لحاظ کنیم، دیگر نمیتوانیم خواب و رؤیا را بهعنوان نظریهای برای تفسیر این پدیده در نظر بگیریم. بیتوجهی به این موضوع سبب خواهد شد که بسیاری از ویژگیها و حالاتی که از اساس ارتباطی با پدیدة خروج از بدن ندارند، عناصر تشکیلدهندۀ OBE شمرده شوند و محققان را بهجای نزدیک کردن به حقیقت، از آن دور کنند.
اوضاع در جایی بغرنجتر میشود که برخی نظریهپردازان، تجربة خروج از بدن را با حالات تغییریافتهای یکسان میدانند که از همزمانی اشتغال به بازیهای واقعیت مجازی (Virtual Reality Games / VR) و دریافت همزمان محرکهای حسی بیرونی برای برخی افراد بهوجود میآید (Blackmore, 2017, p. 249-252).
کاستیهای بیانشده دو آسیب جدی به تحقیقات مرتبط با پدیدههای خارقالعاده وارد کرده است: از طرفی بهدلیل وارد شدن گزارشهای غیرمرتبط با یک پدیده در میان گزارشهای موجود، به بروز تناقاضات متعدد در توصیف یک واقعه منجر میشود؛ ازسویدیگر، افراد دارای بیماریها و اختلالات عصبی و روانی را تنها بهدلیل مشابهت، در زمرۀ تجربهکنندگان بهشمار میآورد. بهعبارتدیگر، نقایص پیشگفته سبب میشود که روش ارزیابی، نه جامع افراد باشد و نه مانع اغیار.
نتیجهگیری
این مقاله نشان داد که پدیدههای خارقالعاده بهدلیل ماهیت غیرمادی و پیچیدهشان، فراتر از محدودیتهای روش تجربی قرار دارند. تجربهگرایان با تکیه بر پیشفرضهای مادیگرایانه و محدودیتهای ذاتی این روش، بهجای پذیرش شواهد معتبر، غالباً تلاش کردهاند که اعتبار این پدیدهها را با تمرکز بر نقاط مبهم و اشکالات جزئی یا طرح فرضیههای جایگزین اثباتنشده خدشهدار کنند. این رویکرد، همراه با پیشفرضهای مادیگرایانه، اعمال استانداردهای دوگانه و گاه متوسل شدن به ادعای وقوع تقلب، بررسی بیطرفانة پدیدههای خارقالعاده را بهچالش کشیده است.
علاوهبراین، فشار اجتماعی و فضای غالب تجربهگرایی باعث شده است که از سویی، بسیاری از تجربهکنندگان از بیان تجاربشان خودداری کنند و ازسویدیگر، محققان نیز از بیم از دست دادن اعتبار علمی خود، از پرداختن به این موضوعات بپرهیزند. بهعلاوه، نبود تحقیقات کافی، معیارهای دقیق روششناختی و گسترش تعصب علمی، منجر به از دست رفتن فرصتهای ارزشمند برای درک بهتر این پدیدهها شده است. نوشتار حاضر بر این نکته تأکید دارد که برای بررسی پدیدههای خارقالعاده، باید از چهارچوبهای محدود روش تجربی فراتر رفت و رویکردهایی جامعتر و بیطرفانهتری که بتوانند ابعاد غیرمادی و فراتر از حواس پنجگانه را پوشش دهند، اتخاذ کرد. بهاعتقاد نگارنده، اصلاح وضعیت فعلی به پذیرش منطقی این پدیدهها خواهد انجامید.
- اردبیلی، احمدبنمحمد (1425ق). حدیقة الشیعه. تصحیح: صادق حسنزاده. تهران: انصاریان.
- امامیفر، حمید (1402). بررسی فلسفی شواهد نظریة تکامل. معرفت فلسفی، 21(3)، 57ـ78.
- سجادی، جعفر (1372). فرهنگ معارف اسلامی. تهران: کومش.
- کثیری، منصور (1402). دلالت آتوسکوپی بر اثبات وجود بعد غیرمادی انسان. معرفت کلامی، 14(1)، 129ـ140.
- کثیری، منصور و فاریاب، محمدحسین (1401). نقش و جایگاه تجربههای نزدیک به مرگ در اثبات وجود روح. معرفت، 31(5). 59ـ70.
- محمدزاده، علیاکبر (1375). تلهپاتی. تهران: مؤسسۀ فرهنگی درمانگر.
- مصباح یزدی، محمدتقی (1389). آموزش عقاید اسلامی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- میچل، جانت لی (1392). احساس خروج روح از بدن. ترجمۀ رضا جمالیان. تهران: عطایی.
- واتسن. لیال (1381). فوق طبیعت. ترجمۀ شهریار بحرانی و احمد ارژمند. تهران: امیرکبیر.




