بررسی ملاک اخلاق در تحقق «هویت شخصی»
/ استادیار گروه کلام و فلسفه دین مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) / elahi@iki.ac.irArticle data in English (انگلیسی)
- Allport, G.W. (1937). Personality: A psychological interpretation. Oxford, England: Holt.
- Behan, D. (1979). Locke on Persons and Personal Identity. Canadian Journal of Philosophy, )9(, 53–75.
- Haslam, N. & Bastian, B. & Bissett, M. (2004). Essentialist beliefs about personality and their implications. Personality and Social Psychology Bulletin, 30(12), 1661-1673
- Maslin, K.T. (2001). An Introduction to the philosophy of mind. Cambridge: St. Polity Press.
- Olson, E.T. (2024). Retrieved from https://plato.stanford.edu
- Shoemaker, S. (1979). Identity, Properties, and Causality. Midwest Studies in Philosophy, (4), 321–342
- Strohminger, N. & Nichols, S. (2014). The essential moral self. Cognition, 131(1), 159-171.
مقدمه
«انسان» چیست؟ این سؤالی است که فلاسفه و اندیشمندان زیادی را در طول تاریخ به خود مشغول کرده است. اندیشمندان همیشه کوشیدهاند که بتوانند تعریفی دقیق و جامع از «انسان» بهدست آورند؛ ولی هرگز موفق به این کار نشدهاند. در کنار این سؤال، سؤال دیگری به ذهن میرسد که اخص از سؤال قبلی است. «من» کیستم؟ مسئلة «هویت شخصی» نیز مسئلهای است که سالیان دراز مورد توجه قرار گرفته است. در این نوشتار، بحث ما حول «هویت شخصی» است، نه تعریف «انسان»؛ گرچه این دو مبحث میتوانند به هم کمک کنند.
نکتة دیگری که میتواند محل بحث را روشن کند، این است که «اینهمانی» به دو صورت است: گاهی «اینهمانی در کیفیات» است؛ به این معنا که دو شیء متمایز، ویژگیها و خصلتهای یکسانی دارند؛ گاهی نیز «اینهمان عددی» را داریم؛ به این معنا که مثلاً نویسندة کتاب گلستان و نویسندة کتاب بوستان، در عالم خارج یک فرد واحد است. پس این دو نویسنده دارای «اینهمانی عددی»اند. آنچه در بحث مهم است، اینهمانی عددی است. ما به دنبال ملاکی هستیم که بتوانیم بهکمک آن بگوییم: من عدداً همان فردی هستم که ده سال پیش بودهام (کرباسیزاده و شیخرضایی، ص113).
بنابراین ما در بحث دربارة هویت شخصی به دنبال شرایطی لازم و کافی هستیم که بتوانیم بگوییم شخص دوم در زمان دوم، با شخص اول در زمان اول دارای اینهمانی عددی است. بهعبارتدیگر، به دنبال ملاکی هستیشناختی هستیم که شرایط لازم و کافی برای استمرار هویت شخصی در طی زمان را برای ما معلوم کند (کرباسیزاده و شیخرضایی، ص114).
در این مقاله صحبت بر سر این است که آیا اخلاق میتواند در استمرار هویت شخصی نقش داشته باشد یا خیر؟ پرواضح است که اگر قائل به اینهمانی جوهری غیرفیزیکی شویم، جوهر غیرفیزیکی هویت فرد را تشکیل میدهد و نهتنها اخلاق، بلکه تمام مؤلفههای دیگر، مانند حافظه، احساسات، ادراکات و...، در اینهمانی عددی هویت شخصی نقشی ندارند؛ اما اگر دیدگاه استمرار روانی را بپذیریم، آنگاه اخلاق میتواند یکی از مؤلفههای مورد بحث در نظر گرفته شود. در این نوشتار به این نتیجه میرسیم که اولاً دیدگاه صحیح، دیدگاه استمرار جوهری غیرفیزیکی است؛ ثانیاً بر فرض ثبوت دیدگاه استمرار روانی، اخلاق میتواند یکی از مؤلفههای مهم در استمرار هویت شخصی مدنظر قرار گیرد.
1. دیدگاههای مختلف دربارة ملاک هویت شخصی
دیدگاههای مختلفی دربارة ملاک هویت شخصی مطرح شده است. مهمترین این دیدگاهها عبارتند از:
1ـ1. دیدگاههای استمرار روانی (Psychological-continuity)
این دیدگاهها میگویند که تداوم ما شامل یک رابطة روانشناختی است که میتواند معیارهای مختلفی داشته باشد. در واقع، شما آن موجودِ آیندهای هستید که بهنوعی ویژگیهای ذهنی خود را از شما بهارث میبرد (مانند حافظه، باورها، خاطرات، ترجیحات، ظرفیت تفکر منطقی و...) و شما آن موجودِ گذشتهای هستید که ویژگیهای ذهنیاش را به این شکل به ارث بردهاید. بر سر اینکه ملاک استمرار روانی چیست و چه ویژگیهای ذهنی باید به ارث برده شود، اختلاف وجود دارد: برخی اعتقاد دارند که ملاک، حافظه است (Behan, 1979)؛ برخی یک پیوند علّی بین دو حالت روانشناختی را مطرح کردهاند (Shoemaker, 1979)؛ عدهای ویژگیهای گرایشی و ادراک را مدنظر قرار دادهاند (Allport, 1937) و در نهایت، برخی اندیشمندان ویژگیهای شخصیتی را در نظر گرفتهاند (Haslam & Other, 2004)؛ اما آیا ویژگیهای دیگر نیز میتواند مطرح شود؟ بیشتر فیلسوفانی که از اوایل قرن بیستم دربارة هویت شخصی قلم به دست گرفتهاند، بهگونهای این دیدگاه را تأیید کردهاند (Olson, 2024). در این نوشتار، ما با این دیدگاه ـ که دیدگاه رایج متفکران غربی است ـ مواجهیم و میخواهیم ببینیم که آیا اخلاق میتواند معیاری در دیدگاه استمرار روانی باشد یا خیر.
2ـ1. دیدگاه استمرار فیزیکی (Physical continuity)
دیدگاه دوم این است که تداوم ما شامل یک رابطة فیزیکی است که شامل روانشناسی نمیشود. شما آن موجودِ گذشته یا آیندهای هستید که بدن شما یا همان ارگانیسم بیولوژیکی شما یا مانند آن را داراست. این ارگانیسم میتواند بدن، مغز یا حتی یک نیمکرة مغز باشد (Maslin, 2001, p. 248). اسم این دیدگاه را، گاهی «دیدگاههای بیرحمانة فیزیکی» (brute-physical views) میگذارند؛ زیرا با این دیدگاه میتوان موجوداتی را که از نظر فیزیکی با موجودات آگاه یکساناند و دارای رفتاری مشابه با آنها، اما فاقد هرگونه عنصر روانیاند نیز دارای هویت انسانی دانست. در بین اندیشمندان مسلمان نیز بودهاند کسانی که ساحت وجودی انسان را همان هیکل و بدن جسمانی قابل مشاهده میدانستند (رودبندیزاده و فیاضی، 1396). این تفکر، حتی در متکلمان شیعه نیز طرفدار دارد. سید مرتضی اعتقاد دارد که انسان حقیقتی تکساحتی است و آن حقیقت تکساحتی، بدن مادی و جسمانی مشاهدهپذیر است (یوسفیان و خوشصحبت، 1391).
برخی سعی کردهاند که دیدگاه اول و دوم را ترکیب کنند و به این بحث پرداختهاند که ما برای زنده ماندن، آیا به تداوم ذهنی و فیزیکی نیاز داریم یا اینکه هر کدام بدون دیگری کافی است (Olson, 2024).
3ـ1. ضدمعیارگرایی (anticriterialism)
دو دیدگاه یادشده موافقاند که چیزی وجود دارد که ما باید ادامه دهیم؛ مثلاً شرایط خاص، لازم و کافیای برای وجود یک فرد در یک زمان هست تا در زمان دیگر همان فرد وجود داشته باشد. دیدگاه ضدمعیارگرایی این دو دیدگاه را رد میکند. این دیدگاه میگوید: تداوم روانی و جسمی شواهدی برای تداوم است؛ اما همیشه آن را تضمین نمیکند و ممکن است که اصلاً تداوم لازم نباشد. واضحترین مدافع این دیدگاه، مریکس است. دربارة چگونگی درک ضدمعیارگرایی، بحث و اختلافنظر وجود دارد (Olson, 2024).
4ـ1. دیدگاه اینهمانی جوهری
بر اساس دیدگاه اینهمانی جوهری، اولاً باید ملاک اینهمانی را خود جوهر شخص، که از آن به «من» یاد میشود، دانست؛ نه صرفاً اموری همانند آگاهی و خاطرات، که متعلق به «من» باشند؛ زیرا دغدغة اساسی اینهمانی آن است که برای وحدت هویت «من» چارهای اندیشیده شود؛ ثانیاً باید برای توجیه اینهمانی، حقیقت ثابتی را بین وضعیت الآن و گذشته در نظر گرفت؛ زیرا سخن دربارة اینهمانی حقیقی بدون وجود هیچ جهتی از حقیقت ثابت، سخنی متناقض به نظر میرسد. ازاینرو اینهمانی شخصی، نه قابل تأویل به مقولاتی فیزیکی است که همواره در حال تغییر و تحولاند (بهگونهایکه نتوان جهت ثابتی را در شرایط مختلف زمانی و مکانی در نظر گرفت) و نه قابل تأویل به مقولات غیرشخصی است؛ هرچند مرتبط با شخص و قائم به آن باشد؛ همانند حالات درونی (الهیراد، 1401، ص577). برخی از متکلمین نیز این نظر را دارند. برای مثال، شیخ صدوق با استناد به آیات و روایات معتقد است که روح و نفس یک چیزند و حقیقت آنها مغایر با بدن است (ضیائینیا و فایدئی، 1394).
به سه دیدگاه اول اشکالات اساسی وارد است و بنابراین دیدگاه اینهمانی جوهری دیدگاه برگزیدة ماست. بااینحال دیدگاه اول، یعنی دیدگاه استمرار روانی، با اینکه با اشکالات متعددی روبهروست، دیدگاه رایج در بین متفکران غربی است. پرواضح است که طبق دیدگاه اینهمانی جوهری، اخلاق نقشی در تحقق هویت شخصی ندارد. با توجه به مطالبی که گذشت، سؤالی که در این نوشتار به دنبال آن هستیم، این است که آیا طبق دیدگاه استمرار روانی، اخلاق در تحقق هویت شخصی نقش دارد یا خیر؟ و آیا میتوان اخلاق را بهتنهایی بهعنوان یک ملاک در کنار ملاکهایی که مطرح کردیم، قرار داد یا اینکه اخلاق در کنار مجموعهای از موارد دیگر یک ملاک برای تحقق هویت شخصی خواهد بود؟ در صورتی که پاسخ ما قسم دوم باشد، اخلاق چه مقدار در تحقق آن نقش دارد؟ و اخلاق در دیدگاه اینهمانی جوهری چه جایگاهی دارد؟
2. رابطة اخلاق و هویت شخصی از حیث آزمایشهای شهودی ـ تجربی
عدهای از دانشمندان سعی کردهاند که با کمک آزمایشهای شهودی ـ تجربی بین اخلاق و هویت شخصی رابطهای را پیدا کنند. در این نوشتار، پنج آزمایش بررسی میشود. ویژگی اصلی این آزمایشها این است که بین اخلاق و هویت شخصی ارتباط ویژهای را نشان میدهند. ازسویدیگر، این آزمایشها فقط به اخلاق نمیپردازند و ملاکهای دیگر، مثل حافظه، شخصیت، احساسات، تمایلات و حتی ادراکات را نیز بررسی میکنند. در ابتدا ما گزارشی از این آزمایشها ارائه خواهیم کرد.
1ـ2. مطالعة اول: آزمایش پیوند مغز (The brain transplant)
در این مطالعه، 148 شرکتکنندة آمریکایی (میانگین سن: 30.5 سال، 58 درصد زن) در یک مطالعة برخط شرکت کردند. از شرکتکنندگان درخواست شد که داستان زیر را با دقت مطالعه کنند:
فرض کنید الآن سال 2049 میلادی است. «جیم» حسابداری است که در شیکاگو زندگی میکند. یک روز او در اثر یک تصادف رانندگی به شدت از ناحیة سر آسیب میبیند. تنها شانس او برای زنده ماندن، درمان بهکمک یک فناوری پزشکی پیشرفته به نام «روش پیوند مغز» است. در این آزمایش، دانشمندان در صورت آسیب دیدن قسمتهای مختلف مغز میتوانند قسمتهای آسیبدیده را با قطعات یدکی، که در دمای بسیار پایین منجمد شدهاند، جایگزین کنند. تیمی از پزشکان قسمتهای آسیبدیدة مغز جیم را برمیدارند و با دقت آن را با بافت مغز آسیبدیده جایگزین میکنند. بافت آسیبدیدة مغز پس از برداشتن از بین میرود. پس از عمل، تمام اتصالات عصبی مناسب بین مغز قدیمی و بافت مغزِ جایگزین، ایجاد شده است. پزشکان تمام پاسخهای فیزیولوژیکی را آزمایش میکنند و تشخیص میدهند که بیمار زنده است و میتواند به امور روزمرة زندگی خود بپردازد. در ادامه، پزشکان برخی از آزمایشهای روانشناختی را روی آقای جیم انجام میدهند. فرض ما این است که در پی جراحی، جیم هیچ تغییر شناختی (شرایط کنترل)، ناتوانی در تشخیص اشیا (آگنوزی اشیای بصری)، از دست دادن خاطرات زندگینامه (فراموشی)، از دست دادن خواستهها (بیتفاوتی) یا از دست دادن وجدان اخلاقی را تجربه نمیکند.
پس از اینکه شرکتکنندگان این داستان را مطالعه کردند، از آنها خواسته شد که با اعداد یک تا هفت به این سؤال پاسخ دهند که تا چه حد با این جمله موافقاند: «گیرندة پیوند مغز، هنوز جیم است». در این آزمایش، 1 «کاملاً موافق»، 7 «کاملاً مخالف» و 4 «خنثی» بود. پس از آن، از شرکتکنندگان خواسته شد که پاسخ خود را توضیح دهند.
نتایج نشان میداد که «از دست دادن قوة اخلاقی» مهمترین تغییر در هویت را ایجاد میکند. بعد از «اخلاق» (Morality)، «فراموشی» (Amnesia)، «سرکوب احساسات» (Apathy)، «ادراکپریشی» (Agnosia) و در نهایت، «توانایی بر اثرگذاری در خود یا دیگران یا محیط» (Control) قرار دارند.
نمودار 1: آزمایش پیوند مغز
چنانکه در نمودار (1) دیده میشود، اخلاق (Morality) مهمترین تغییر در هویت را ایجاد میکند. فراموشی (Amnesia) و سرکوب احساسات (Apathy) در رتبههای بعدی قرار دارند. ادراکپریشی (Agnosia) و قدرت اثرگذاری در خود یا در دیگران (Control) کمترین رتبه را به خود اختصاص دادهاند.
نتایج دیگری نیز از این آزمایش بهدست آمد که در نوع خود جالب بود. اگر تداوم جسمانی بهتنهایی برای تغییر هویت کافی باشد، این تغییرات شناختی نباید تأثیر زیادی بر هویت داشته باشند. به همین ترتیب، اگر ذهن بهطور یکنواخت بیشتر از بدن با خود مرتبط باشد، پس همة تغییرات روانشناختی باید هویت را بیشتر از تغییرات فیزیکی تغییر دهند.
در این مطالعه به فراموشی نیز پرداخته شده است. اگرچه پژوهشهای پیشین در مورد استمرار روانی، درابرة «حافظه» بهصورت عمومی صحبت میکنند، اما به نظر میرسد که حافظة اپیزودیک همان چیزی است که در چنین بحثهایی در نظر گرفته شده است. حافظة رویدادی یا همان حافظة اپیزودیک، به نوعی از حافظه در انسان اشاره دارد که تجربههای ویژة شخصی را ذخیره میکند. خاطرات تجربیات خود، برخلاف دانستن نحوة عملکرد چرخ دستی یا دانستن پایتخت فرانسه، صریحاً با خود مرتبط است. هنگامی که شرکتکنندگان مواردی را در نظر میگیرند که به سادگی به «از دست دادن حافظه» اشاره میکنند، ممکن است فرض کنند که این به حافظة زندگینامهای اشاره دارد یا ممکن است سؤال را بهطور فراگیرتری تفسیر کنند. «حافظة زندگینامه» یک سیستم حافظة متشکل از قسمتهایی است که از زندگی یک فرد، بر اساس ترکیبی از حافظة اپیزودیک (تجربیات شخصی و اشیای خاص، افراد و رویدادهایی که در زمان و مکان خاص تجربه شدهاند) و حافظة معنایی (دانش عمومی و حقایق دربارة جهان) به یاد میآید. ما میخواستیم اطمینان حاصل کنیم که هیچ ابهامی در این زمینه وجود ندارد. درحالیکه «خاطرات» نقطة کانونی بسیاری از بحثهای فلسفی دربارة هویت بودهاند، ظرفیتهای اخلاقی نیز ممکن است محوری باشند. راههای مختلفی وجود دارد که ظرفیتهای اخلاقی یک فرد بتواند تغییر کند. در این پژوهش، سؤال اصلی این بود: پس از از دست دادن بیشتر صفات اخلاقی، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ (Strohminger & Nichols, 2014).
2ـ2. مطالعة دوم: آزمایش گلولة نقرهای (The silver bullet)
در یک مطالعة برخط از 209 آمریکایی (میانگین سن: 27 سال، 59 درصد زن) خواسته شد که تصور کنند قرصهایی ساخته شده است که پس از بلعیده شدن، فقط یک قسمت از ذهن فرد را برای همیشه تغییر میدهند، بدون اینکه بر هیچ چیز دیگری تأثیر بگذارند. سپس آزمون گیرنده 62 ویژگیِ شناختی ـ رفتاری را مطرح میکند و از شرکتکنندگان میخواهد که تصور کنند اگر با خوردن قرص، هریک از این ویژگیها حذف شوند، چه مقدار در هویت فرد تغییر ایجاد میشود؟ آزمون بهصورت مقیاس کشویی از صفر درصد («آنها همان فرد قبلیاند») به صد درصد («آنها اکنون کاملاً متفاوتاند») میباشد و شرکتکنندگان میتوانند موقعیت کشویی را با موس تنظیم کنند.
ویژگیها بهگونهای انتخاب شدهاند که تمام ظرفیتهای شناختی را دربر بگیرند. برخی از مواردی که این آزمایش بر آنها متمرکز است، عبارتاند از: ادراک، خواستهها و ترجیحات، خاطرات و صفات اخلاقی. در این آزمایش، چند نوع حافظه در نظر گرفته شده است؛ زیرا نتایج مطالعة قبلی این احتمال را باز میگذارد که برخی از انواع حافظه بیشتر از انواع دیگر با هویت مرتبط باشند. ممکن است حافظه بهخودیخود آن چیزی نباشد که مردم فکر میکنند برای خود ضروری است؛ بلکه نوع خاصی از حافظه، یا حافظهای که حاوی انواع خاصی از اطلاعات است، مدنظر آنها باشد.
در مطالعة قبلی، ما به تغییر هویت ناشی از آسیب مغزی نگاه کردیم؛ اما گاهی اوقات تغییر شناختی عمدی است؛ مانند زمانی که افراد به دنبال مداخلات روانپزشکیاند. در چنین مواردی، تغییر هویت میتواند یک نگرانی یا حتی یک هدف باشد. با وجود تفاوت در این دو مطالعه، ممکن است تغییر هویت را در یک مجموعه از صفات مشاهده کنیم. هدف از این مطالعه این است که ببینیم آیا همان الگوی اساسی مشاهدهشده در مطالعة اول، برای حالت کاملاً متفاوتی از تغییر مغز بهدست میآید یا خیر. علاوه بر این، طیف وسیعی از صفات خاص مورد بررسی قرار گرفته است.
پس از انجام آزمایش و با تحلیل دادهها مشاهده شد که مانند آزمایش قبلی، اخلاق در تغییر هویت نقش اساسی را بازی میکند. در مرتبة بعدی و با فاصلة کم، شخصیت (Personality) قرار دارد. امیال و خواستهها (Desires & Preferences)، ادراک (Perceptual) و حافظه (Memories) در رتبههای بعد قرار میگیرند (نمودار 2).
نمودار 2: آزمایش گلولة نقرهای
چنانکه دیدید، حافظه در رتبة آخر قرار گرفت. در مطالعة اول، فراموشی در حافظة اپیزودیک منجر به تغییر هویت شد و این سؤال را باز گذاشت که چگونه این اثر به سایر اَشکال حافظه تعمیم مییابد. در مطالعة حاضر، میزان تعریف ما بهکمک خاطراتمان، به نوع خاطراتی که داریم بستگی دارند. پایینترین رتبه از 62 مورد، مربوط به حافظه بود (دانستن نحوة دوچرخهسواری و خاطرات زمان صرفشده برای رفتوآمد به محل کار). این امتیازات، حتی کمتر از صفات ادراکی بودند. بهعبارتدیگر، مردم بر این باورند که گذاشتن یک عینک، تهدیدی بزرگتر برای هویت است تا از بین بردن کل خاطرات تجربی! ازسویدیگر، خاطرات اپیزودیک مرتبط با روابط اجتماعی و شخصی (چه مثبت و چه منفی) بسیار مهم تلقی میشوند. ما پرسیدیم که اگر کسی توانایی شناخت افراد مشهور یا توانایی شناخت عزیزان خود را از دست بدهد، چقدر تغییر میکند. درحالیکه هر دوی اینها یک نوع نقص شناختیاند، ادراکپریشی برای عزیزان نسبتبه ادراکپریشی برای افراد مشهور به تغییر هویت بسیار بیشتری میانجامد.
این نتایج را میتوان با این فرضیة اساسی سازگار دانست که «حافظه بهخودیخود مهم نیست؛ بلکه برای ارتباطاتی است که به هستة اجتماعی ـ اخلاقی مربوط میشود». به همین دلیل این مطالعه نشان میدهد که اخلاق در مرکز هویت قرار دارد؛ تاجاییکه سایر ویژگیهای ذهنی برای هویت مهم تلقی میشوند. این دادهها نکتة ظریفتری را در بحثهای گذشته دربارة نقش حافظه در هویت شخصی در اختیار ما قرار میدهد و آن این است که همة خاطرات بهطور مساوی به هویت کمک نمیکنند؛ همچنین حافظة زندگینامهای مهمترین بخش «خود» نیست. در واقع، برخی از انواع حافظه حتی از تواناییهای ادراکی اهمیت کمتری دارند (جدول 1) (Strohminger & Nichols, 2014).
در این آزمایش نیز اخلاق (Morality) در رتبة اول قرار گرفته است. شخصیت (Personality) در رتبة دوم و امیال (Desires)، ادراک (Perceptual) و حافظه (Memories) نیز در رتبههای بعد قرار دارند. آنچه در این مطالعه اهمیت دارد، این است که برخلاف تصور برخی افراد، حافظه کمترین اثر را در تغییر هویت ایجاد میکند.
جدول 1: آزمایش گلولة نقرهای: نتایج صفت فردی برای چهار دستة روانشناختی در مطالعة دوم
دسته بندی ویژگیها میانگین*
اخلاق روانپریشی 6/73
کودکآزاری 4/70
جرم و جنایت 8/64
همدلی با رنج دیگران 3/64
احمق بودن 0/64
وظیفهشناسی 1/61
فضیلتگرایی 1/57
ادب 4/56
زنانهسازی 5/55
جنون سرقت 3/55
بزدلی 5/53
تقوای دینی 1/52
شخصیت خجالتی 3/57
اضطراب 8/53
سختکوش 5/50
حواسپرت 7/45
حافظه خاطرات آسیبزا 5/65
خاطرات خوب از زمانی که با والدین گذراندهاید 4/53
دانش ریاضی 5/44
دانستن نحوة نواختن پیانو 5/29
خاطرات زمانی که برای رفتوآمد به محل کار سپری شده است 7/21
دانستن نحوة دوچرخهسواری 4/20
تمایلات و ترجیحات همجنسگرایی 1/58
لذت بردن از رابطة جنسی 4/52
میل به تغذیة سالم 8/43
تمایل به سیگار کشیدن 9/38
تمایل به ترک سیگار 4/36
تمایل به پزشک شدن 5/35
لذت بردن از موسیقی راک 3/29
لذت بردن از غذای مورد علاقه 4/28
ادراک توانایی احساس درد 6/57
امکان دیدن رنگ 6/40
توانایی بویایی 5/39
توانایی قدردانی از هنر 7/38
نزدیکبینی 0/32
*عدد میانگین نشاندهندة درصد تغییری است که یک فرد در صورت مصرف دارویی که آن ویژگی را از بین میبرد، متحمل میشود.
3ـ2. مطالعة سوم: آزمایش تغییر روح (The soul switch)
عرف از هویت شخصی برداشتهای مختلفی دارد. یکی از قابلتوجهترین آنها روح است؛ موجودی غیرمادی که جوهر یک فرد را نشان میدهد. بسیاری از ادیان معتقدند که روح در دگرگونیهای فیزیکی ادامه مییابد و مستقل از بدن سفر میکند. مثلاً در طول تناسخ یا در تسخیر روح، روح مستقل از بدن در نظر گرفته میشود. اگرچه روح کارکردهای معنوی دارد، اما محتوای ذهنی نیز دارد. تبتیها هنگام قضاوت دربارة هویت رهبران مذهبی تناسخیافته، استمرار روانی را فرض میکنند و چنین میپندارند که ارواح، حالات ذهنی پیشینیان زندة خود را حفظ میکنند. مواردی که روح در یک بدن جدید ساکن میشود، به زمینههای مذهبی محدود نمیشود؛ بلکه تکیه گاه اصلی هنر و فرهنگ عامة مردم نیز میباشد. فیلمها و رمانها اغلب بر اساس باورهایی که ما دربارة روح و خواص آن داریم، مخصوصاً هنگامی که روح از گوشت جدا میشود، اقتباس شدهاند. برای درگیر شدن با این داستانها نیازی نیست که به روح اعتقاد داشته باشیم یا معتقد باشیم به اینکه ممکن است یک روح در بدن دیگری ساکن شود (تناسخ). مطالعة حاضر به ما اجازه میدهد تا به این موضوع بپردازیم که آیا این فرضیه که اخلاق در هویت شخصی نقش دارد، به شهود دربارة روح گسترش مییابد یا خیر؛ بنابراین دامنة تحقیقات ما را گسترش میدهد. ما پیشبینی کردیم که وقتی روح از بدن خارج میشود، مردم آن را بهگونهای قضاوت میکنند که ویژگیهای اخلاقی را با اطمینان بیشتری نسبتبه سایر ویژگیهای ذهنی در نظر میگیرند. جالب اینجاست که این الگوی نتایج بدون توجه به اعتقاد صریح به خدا، یک روح غیرمادی یا مالکیت معنوی بهدست میآید.
نکتهای که به ذهن میرسد، این است که در این آزمایش، بدنها تغییر کرده و روح ثابت مانده و از بدنی به بدن دیگر منتقل شده است. بنابراین بهتر بود که نام این آزمایش را تغییر بدنها میگذاشتند، نه تغییر روح. شاید به این دلیل نام آزمایش را تغییر روح گذاشتهاند که ما میخواهیم ببینیم آیا مردم قبول دارند که با تغییر بدن، روح ثابت میماند یا اعتقاد دارند که با تغییر بدن، تغییراتی در روح بهوجود میآید.
در این مطالعه، از 318 آمریکایی (متوسط سن: 33 سال، 61 درصد زن) برای شرکت در یک مطالعة برخط دعوت شد. از افراد خواسته شد که تصور کنند ممکن است روح یک نفر بهاسم «جیم» بدنش را ترک کند و در بدن دیگری ساکن شود که آن بدن هیچیک از ویژگیهای اصلی جیم را ندارد. سپس این پرسشها مطرح شد که تا چه حد موافقاند که صفات جیم در بدن جدید ثابت مانده است؛ برای مثال، اگر جیم در بدن اصلی خود یک «کودکآزار» بود، در بدن جدید نیز یک «کودکآزار» خواهد بود؟ آنها 66 صفت را مطرح کردند. شرکتکنندگان گزارش دادند که تا چه حد فکر میکردند این صفات، از 1 (بهشدت مخالف) تا 7 (کاملاً موافقم) به بدن جدید منتقل میشود. مطالعة حاضر این ویژگی را دارد که اجازه میدهد به این موضوع بپردازیم که آیا فرضیة خوداخلاقی ذاتی، به شهود دربارة روح گسترش مییابد یا خیر. بنابراین این مطالعه دامنة تحقیقات را گسترش میدهد.
نمودار 3: آزمایش تغییر روح
مطابق پیشبینیها، شرکتکنندگان گزارش کردند زمانی که روح به بدن جدیدی سفر میکند، ویژگیهای اخلاقی بهاحتمال زیاد همراه با آن به بدن جدید منتقل میشوند. در این مطالعه، بهترتیب اخلاق، خاطرات، تمایلات، ادراکات و در پایان، ویژگیهای جسمانی (Somatic) به بدن جدید منتقل میشوند (نمودار 3).
نکتة جالب در این مطالعه این است که برخلاف پیشبینیها، با اینکه بدن کاملاً تغییر یافته است، برخی از ویژگیهای جسمانی در هویت نقش داشتهاند؛ مثل بیخوابی و گرسنگی؛ اما در طرف دیگر، از بین همة صفات، اثر انگشت کمترین احتمال انتقال به بدن جدید را دارد، که نشان میدهد ویژگیهای شناسایی لزوماً هویتبخش نیستند. این بازتاب، یافتهای از مطالعة اول است که ویژگیهای فیزیکی تا حدی با هویت مرتبطاند.
نکتة مهم دیگر این است که در این آزمایش، نتایج مطالعات نسبتبه کسانی که به ثنویت و مالکیت روح اعتقاد دارند و کسانی که اعتقاد ندارند، تفاوتی ندارد. این با تحقیقات قبلی مطابقت دارد که نشان میدهد اعتقادات مذهبی همیشه در سطح ضمنی آشکار نمیشوند. برای مثال، مردم میتوانند اعتقاد صریحی داشته باشند که خدا در همهجا حضور دارد؛ اما بهطور ضمنی با او بهعنوان عاملی که توسط مکان و زمان محدود شده است، رفتار کنند. بهطور مشابه، برینگ گزارش میدهد که مردم ویژگیهای خاصی (احساسات، خواستهها و باورها) را بیشتر از دیگران به ارواح نسبت میدهند (ادراک و فرایندهای روانشناختی)؛ الگویی که صرفنظر از اینکه فرد معتقد است آگاهی شخصی در هنگام مرگ متوقف میشود یا خیر، بهدست میآید (جدول 2) (Strohminger & Nichols, 2014).
جدول 2: آزمایش تغییر روح
دستهبندی ویژگیها میانگین
اخلاق صادق بود 40/5
شیطانی بود 28/5
وظیفهشناس بود 14/5
ترسو بود 86/4
احمق بود 83/4
فکر میکرد داشتن رابطة جنسی اشتباه است 79/4
زنذلیل بود 70/4
کودکآزار بود 58/4
دزد بود 58/4
جنون سرقت داشت 53/4
حافظه خاطرات آسیبزایی داشتند 50/4
خاطرات او 26/4
میدانست چگونه دوچرخهسواری کند 86/3
تمایلات و ترجیحات میخواستم سالم غذا بخورم 71/4
موسیقی رپ را دوست داشتم 67/4
میخواستم پزشک شوم 51/4
همجنسگرا بود 46/4
طعم قهوه را دوست داشتم 81/3
کلم بروکلی متنفر 77/3
از رابطة جنسی لذت نمیبرد 72/3
سیگار هوس 49/3
ادراکات حس بویایی خوبی داشت 64/2
کوررنگ بود 24/2
دوربین بود 21/2
ویژگیهای جسمانی بیخوابی داشت 60/3
باکره بود 29/3
گرسنه بود 18/3
فشار خون بالا داشت 19/2
در هضم پیاز مشکل داشت 16/2
کلسترول بالا داشت 12/2
مستعد آفتابسوختگی بود 05/2
مغز بزرگی داشت 04/2
دیابت داشت 03/2
بیماری کبدی داشت 97/1
خال مادرزادی داشت 94/1
تومور مغزی داشت 93/1
پاهای بلندی داشت 92/1
زبان بلندی داشت 90/1
اثر انگشت او 61/1
در این مطالعه نیز اخلاق (Morality) در رتبة نخست قرار دارد؛ حافظه (Memories) و تمایلات (Desires) با فاصلة کم از یکدیگر در مرتبة بعدی قرار گرفتهاند و ادراکات (Percertual) و ویژگیهای جسمانی (Somatic) با فاصلة زیاد در رتبههای آخر قرار دارند. نکتة جالب در این آزمایش این است که برخی ویژگیهای جسمانی در تغییر هویت نقش دارند.
4ـ2. مطالعة چهارم: تناسخ (Reincarnation)
در این مطالعة برخط، از 118 آمریکایی (میانگین سن: 26 سال، 33 درصد زن) دعوت به عمل آمد. به شرکتکنندگان گفته شد، بسیاری از سنتهای مذهبی معتقدند که انسانها میتوانند پس از مرگ در بدن جدید انسانی دیگر تناسخ یابند. بهمنظور مطالعه، از آنها خواسته شد که تصور کنند فردی تناسخیافتهاند. در طول فرایند تناسخ، «خود واقعی» آنها، یعنی اینکه در اعماق وجودشان واقعاً چه کسیاند، حفظ شده است. برخی از ویژگیهای سطحیتر آنها ممکن است تغییر کرده باشد؛ اما هویت واقعی آنها تغییر نکرده است. به شرکتکنندگان مؤلفههای دوتایی داده و از آنها خواسته شد تا انتخاب کنند که کدام یک از دو مورد بهاحتمال زیاد در طول تناسخ حفظ شده است. این مؤلفهها شامل ده ویژگی شخصیتی بودند که بهشدت با اخلاق مرتبط بودند و ده مورد که ارتباط زیادی با اخلاق نداشتند. در پایان مطالعه، اطلاعات جمعیتشناختی شامل دینداری (در مقیاس کشویی از 0 تا 100)، اعتقاد به تناسخ (بله یا خیر) و اعتقاد به روح (در مقیاس 1ـ7) جمع آوری شد. در پژوهش حاضر از پیشفرض تناسخ بهعنوان سکوی پرشی برای بررسی ارتباط نسبی بین خود و دو ویژگی روانشناختی شخصیت اخلاقی و شخصیت استفاده میشود.
در آزمایش چهارم، از پیشفرض تناسخ بهعنوان سکوی پرشی برای بررسی ارتباط نسبی بین دو ویژگی روانشناختی شخصیت اخلاقی (Morality) و شخصیت (Personality) استفاده میشود. نظریههای «هویت» و «خود» که بر متمایز بودن تکیه دارند، پیشبینی میکنند که هر ویژگیِ گرایشیِ متمایز باید بهشدت به هویت کمک کند؛ صرفنظر از رابطة آن با اخلاق. در مطالعة دوم دریافتیم که چهار ویژگی شخصیتی (خجالتی، مضطرب، سختکوش و حواسپرت) که تعیینکنندة هویتاند، بهعنوان ویژگیهای اخلاقی در نظر گرفته نمیشوند. بااینحال این موارد بهطور دقیق با موارد اخلاقی کنترل نمیشدند و در وسعت آنها دقت کافی صورت نگرفته است. پژوهش حاضر بهطور مستقیم و نظاممند بر ویژگیهای اخلاقی و شخصیتی تمرکز دارد تا بتوان استنباطهای قویتری دربارة سهم نسبی آنها در «خود»، انجام داد. برخی از ویژگیهای گرایشی، مانند وظیفهشناسی، بهشدت با رفتار اخلاقی مرتبطاند و برخی دیگر، مانند برونگرایی، مرتبط نیستند. در این مطالعه، ویژگیهای شخصیتی بسیار اخلاقی (مانند صداقت و وفاداری) را در برابر ویژگیهای دارای اخلاق پایین (مانند خلاقیت و شوخطبعی) قرار دادیم. این طراحی همچنین به ما اجازه میدهد که ویژگیهای اخلاقی را با هوش عمومی که برخی ادعا میکنند برای هویت شخصی ضروری است، مقایسه کنیم.
در این مطالعه به وضوح دیده میشود که صفات اخلاقی (مانند مهربانی، اعتماد، وفاداری، دلسوزی، سخاوتمندی، شجاعت، بخشش، انصاف و تشکر کردن) بر صفات شخصیتی (مانند خلاق، باهوش، جاهطلب، آرام، محتاط، بامزه، پرانرژی، قاطع و کثیف) تقدم دارد (جدول 3) (Strohminger & Nichols, 2014).
جدول 3: آزمایش تناسخ
دستهبندی ویژگیها میانگین
اخلاق صادق بودن 0/89
قابل اعتماد بودن 1/83
وفادار بودن 7/79
دلسوز بودن 0/78
سخاوتمند بودن 1/77
شجاع بودن 6/68
آمرزنده بودن 9/66
منصف بودن 1/66
سپاسگزار بودن 3/59
سالم بودن 5/58
شخصیت خلاق 6/46
باهوش 1/38
جاهطلب 1/33
آرام 8/28
خروجی 0/28
محتاط 0/28
سرگرمکننده 9/22
انرژی 9/22
قاطعانه 5/19
کثیف 9/5
5ـ2. مطالعة پنجم: سالهای طلایی (Golden years)
چهار مطالعة قبلی سناریوهای فرضی را به افراد ارائه میدادند که بهنوعی حدس و گمان یا غیرمعمول بودند. از طرفی، مهم است که نشان دهیم فرضیههای خودِ اخلاقی در محیطهای روزمرهتر نیز صادق است. علاوه بر این، دو مورد از مطالعات ارائهشده (مطالعة سوم و چهارم) از شهود ماورای طبیعی استفاده میکنند که ممکن است بیشتر با ویژگیهای مذهبی و درنتیجه اخلاقی مرتبط باشد. برای آزمایش نهایی، ما شرایطی را انتخاب کردیم (تغییرات شناختی و رفتاری همراه با پیری) که با خیال راحت در محدودة تجربة عادی است.
بسیاری از نظریههای هویت پیشنهاد کردهاند که «ویژگیهای شناسایی منحصربهفرد» همان چیزی است که ادراک از خود را هدایت میکند. به نظر ما بعید است که این کل داستان باشد؛ زیرا مطالعات اول تا چهارم نشان میدهد که ویژگیهای بسیار متمایز، مانند خاطرات آسیبزا یا نفرت از کلم بروکلی، بهاندازة ویژگیهای تقریباً همگانی انسان، مانند ظرفیت همدلی، بر هویت تأثیر نمیگذارد. بااینحال، تمایز ممکن است در خود تغییر نیز قضاوت شود؛ مثلاً از دست دادن حافظه ممکن است شایعتر از تغییر در شخصیت اخلاقی دیده شود (برای مثال، پس از آسیب مغزی یا خوردن قرص / مطالعات اول و دوم). ازاینرو پژوهش حاضر با هدف سنجش فراوانی درکشده از تغییرات ذهنی علاوه بر تغییر هویت انجام شد. این به ما اجازه میدهد تا ببینیم که آیا متمایز بودن یک تغییر، به توانایی آن در تعیین هویت مربوط میشود یا خیر؛ همچنین به ما این امکان را میدهد که این احتمال را رد کنیم که برجستگی اخلاق در مطالعات قبلی بهدلیل تغییر اخلاقی است که بهعنوان خاصتر تلقی میشود.
یکی از دلایل تسلط اخلاق در تعیین قضاوتهای هویتی ممکن است این باشد که تأثیرات آن بر رفتار، گسترده است. برخی از جنبههای مطالعات قبلی شواهدی را در رد این احتمال ارائه میدهد. برای مثال، هوش عمومی کمتر از هر ویژگی اخلاقی دیگری در زندگی بعدی تناسخ مییابد (مطالعة چهارم). برای پیشبرد این ایده، که البته کمی مشکل است، مطالعة حاضر دستة جدیدی از موارد ذهنی را معرفی کرد: شناخت اساسی. اگر محتوای ذهنی صرفاً بهدلیل تأثیرات فراگیر آن در بسیاری از حوزهها برای «خود» مهم تلقی شود، آنگاه تواناییهای شناختی عمومی و سطح بالاتر، مانند توجه، برنامهریزی و تواناییهای یادگیری، ممکن است در قله قرار گیرند.
بهطور خلاصه، آزمایش حاضر با هدف گره زدن چهار نقطة سستی است که در مطالعات قبلی بهطور کامل به آنها پرداخته نشده است: یکی نشان دادن اینکه ویژگیهای شخصیتی هنگامی که در یک زمینة غیر ماورای طبیعی قرار میگیرند، همچنان برای هویت کمتر مهم تلقی میشوند؛ دوم، آزمایشِ اینکه آیا ماهیت استثنایی یک تغییر ذهنی بهخودیخود میتواند الگوی نتایج ما را بهطور کامل توضیح دهد یا خیر؛ سوم، نشان دادن اینکه تغییرات اساسی در ذهن، مانند آنهایی که توسط شناخت اساسی ایجاد میشوند، نیروی محرکه برای ترویج ویژگیهای اخلاقی در ادراک هویت عددی نیستند؛ و چهارم، برای نشان دادن اینکه نتایج ما در یک زمینة معمولی درست است؛ تغییر در چشمانداز ذهنی با افزایش سن.
از 79 آمریکایی (میانگین سن: 32 سال، 56 درصد زن) در یک نظرسنجی برخط دعوت شد تا در یک آزمون شرکت کنند. از شرکتکنندگان خواسته شد تصور کنند که دوست قدیمی خود را که در 25سالگی میشناختند و چهل سال است که او را ندیدهاند، ملاقات میکنند. به آنها فهرستی از تغییراتی که امکان داشت دوست آنها در این سالها متحمل شده باشد، ارائه شد و به افراد دستور داده شد تا میزان تأثیر هر تغییر بر هویت دوست خود را نشان دهند. پاسخ به هر مورد در مقیاسی از صفر («این تغییر هیچ تأثیری بر خود واقعی او ندارد») تا صد درصد («این تغییر خود واقعی او را کاملاً تغییر میدهد») داده شد. در مجموع، 56 صفت وجود داشت که به ترتیب تصادفی بین شرکتکنندگان ارائه شد. موارد در شش دسته قرار میگیرند: اخلاق، شخصیت، شناخت اساسی، حافظه، خواستهها و ترجیحات، و ادراک. در این آزمایش سعی شده است که صفات مثبت و منفی در دستهبندی قرار گیرند. برای مثال، صفات اخلاقی مثبت (صادقانه، سخاوتمندانه) و همچنین صفات اخلاقی منفی (نژادپرستانه، بیرحمانه) وجود داشت. بهبودهای شناختی (بهتر در انجام چندوظیفهای، بهبود واژگان) و همچنین کاهش (دامنة توجه بدتر، فراموشی) وجود داشت (برای مشاهدة فهرست کامل، به جدول 4 مراجعه کنید).
در این مطالعه، سن شرکتکنندگان از هجده تا 79 سال متغیر بود و یکسوم از شرکتکنندگان بالای 53 سال سن داشتند. ازآنجاییکه شرکتکنندگان مسنتر بهاحتمال زیاد شاهد انواع تغییرات توصیفشده در این مطالعه هستند، ممکن است سن بر الگوی کلیِ پاسخ تأثیر بگذارد.
نتایج مطالعة پنجم مانند مطالعات دیگر بود. اولین موردی که شرکتکنندگان آن را در تغییر هویت مؤثر دانستهاند، اخلاق است؛ سپس بهترتیب، شخصیت، شناخت اساسی، خاطرات، تمایلات و در پایان، ادراک قرار دارد. همانند مطالعة چهارم، هر مؤلفة اخلاقی امتیاز بالاتری نسبتبه هر مورد دیگری، از جمله ویژگیهای شخصیتی، کسب کرد (برای مشاهدة نتایج مؤلفههای فردی، به جدول 4 مراجعه کنید). همچنین برای آگاهی از اهمیت درک درد در مقایسه با سایر روشهای حسی، و اهمیت تمایلات جنسی در مقایسه با سایر خواستهها، به الگوهایی که در مطالعة دوم ظاهر میشوند، توجه کنید (نمودار 4) (Strohminger & Nichols, 2014).
جدول 4: آزمایش سالهای طلایی
دستهبندی ویژگیها میانگین
اخلاق نژادپرستی 1/74
ظلم 6/70
خشن 7/65
معنوی 64
خودخواه 1/63
ریاکار 7/62
آمرزنده 9/61
صادق بودن 0/61
سخاوتمند بودن 0/61
احتمال بیشتری برای سرقت 9/59
زنا 2/58
مهربان 0/58
همدل 7/57
فروتن 3/54
شخصیت ماجراجو 2/50
آرام 1/50
جاهطلب 8/48
خجالتی 0/48
بازیگوش 4/47
کنجکاو 9/43
روال عادی زندگی را دوست دارد 6/43
هنری 5/42
جزئیاتگرا 9/40
یادگیرندة آهسته 0/37
شناخت پایه در دامنة توجه بدتر است 6/44
در برنامهریزی از قبل، بهتر است 2/39
بدتر در کسب مهارتهای جدید 6/37
در شناسایی سریع اشیا بدتر است 9/36
در انجام چند وظیفه با هم، بهتر است 2/32
حافظه خاطرات کودکی او محو شده است 5/48
فراموشکار 1/47
در به خاطر سپردن اطلاعات جدید بد است 3/41
تجربیات را با وضوح بیشتری بهیاد میآورد 1/38
معنای کلمات بیشتر را میداند 3/43
میداند چگونه فرانسوی صحبت کند 1/32
فراموش میکند که چگونه حساب دیفرانسیل و انتگرال را انجام دهد 1/25
دوچرخهسواری را فراموش میکند 2/22
خواسته ها و ترجیحات کاهش میل جنسی 4/38
از دور انداختن چیزها متنفر است 1/37
موسیقی کلاسیک را دوست دارد 6/35
آشپزی را دوست دارد 5/33
از تمرین متنفر است 7/32
از تعمیر چیزها متنفر است 5/31
خرید و فروش را دوست دارد 9/30
هنر معاصر را دوست دارد 9/30
موتورسیکلت سواری را دوست دارد 7/29
از ورزش متنفر است 7/29
رادیو گفتوگو را دوست دارد 3/29
سبزیجات را دوست دارد 9/26
از باغبانی متنفر است 5/18
درک عدم احساس در بازوها یا پاها 5/43
کمشنوایی متوسط 5/36
نیاز به عینک تجویزی دارد 5/30
میتواند طعم غذا را بهتر بچشد 8/24
کوررنگ 2/24
در دید در شب، تیزبین است 0/19
نمودار 4
مطالعة پنجم: میانگین پاسخ درون دستهای برای اینکه چقدر تغییر یک ویژگی در یک دوست سالخورده هویت او را تغییر میدهد، با نوارهای خطای استاندارد. نمرة بالاتر نشاندهندة تغییر بیشتر در مورد هویت اوست. همة مقایسههای جفتی، بهجز بین شناخت و حافظة اساسی و ادراک و خواستهها، قابل توجهاند.
3. نتیجة کلی آزمایشها
مطالعاتی که در اینجا شرح داده شدهاند، چندین نکته را دربارة هویت شخصی نشان میدهند. اولین و اساسیترین نکته این است که همة بخشهای ذهن به یک اندازه در ایجاد هویت شخصی نقش ندارند. بنابراین دیدگاه مستقیم استمرار روانی بهچالش کشیده میشود.
نکتة دیگر این است که هویت صرفاً به میزان محتوای ذهنی حفظشده بستگی ندارد. در واقع برخی از فرایندهای شناختی، کمتر از ویژگیهای صرفاً فیزیکی به هویت کمک میکنند.
در طول پنج آزمایش، ما پشتیبانی قوی و صریحی از این فرضیه پیدا میکنیم که ویژگیهای اخلاقی برای هویت شخصی مهمتر از هر بخش دیگری از ذهن در نظر گرفته میشوند. این امر صادق است که مردم به سرنوشت کسی فکر میکنند که دچار ترومای مغزی میشود (مطالعة اول)؛ داروی روانگردان مصرف میکند (مطالعة دوم)؛ از یک بدن به بدن دیگر حرکت میکند (مطالعة سوم)؛ پس از مرگ، با تغییر بدن، روح ثابت میماند (مطالعة چهارم) یا دستخوش تغییرات شناختی مرتبط با سن میشود (مطالعة پنجم)؛ درحالیکه اخلاق بهطور مداوم بهعنوان مهمترین بخش «خود» در نظر گرفته میشود. در مقابل، مردم اهمیت کمتری به شخصیت، خاطرات و خواستهها میدهند. مردم همچنین بهمیزان کمتری شناخت سطح پایین و تواناییهای ادراکی را بخشی از خود میدانند.
از طرفی، درحالیکه حافظه بهطور برجستهای در بحثهای هویت شخصی برجسته شده، در این مطالعات بهندرت بین انواع یا محتوای حافظه تمایز قائل شده است. تحقیقات ارائهشده در اینجا نشان میدهد که خاطرات تا حدی مهماند که با روابط شخصی طنینانداز شوند. درحالیکه به نظر میرسد حافظة اپیزودیک مهمترین فرایند حافظه است، این امر تا حد زیادی توسط خاطرات مربوط به جایگاه فرد در دنیای اجتماعی ارتباط پیدا میکند؛ چنانکه با کاهش کامل ارزش خاطرات زندگینامهای که حاوی این ویژگیها نیستند، ارتباط دارد (مطالعة دوم).
اهمیت متوسط حافظة معنایی ممکن است بهدلیل رابطة درکشدة آن با هوش باشد، که تحقیقات قبلی نشان داده است که به خودپنداره مربوط میشود. حافظة معنایی نوعی از حافظه در انسان است که اطلاعات واقعی را ذخیره میکند. این طبقهبندیها در حافظه، بینشی دربارة خطوط چگونگی ساخت هویت شخصی ارائه میدهد. این صرفاً مجموعة منحصربهفرد و تصادفی خاطراتی نیست که یک فرد در طول زندگی بهدست میآورد؛ بلکه گونهای خاص از خاطرات زمانهای گذشته است. بنابراین یک دیدگاه کلی را تقویت میکند که بر اساس آن، مردم آن «خود»ی را میپذیرند که در هستة آن، روابط اجتماعی وجود دارد.
4. بررسی اخلاق در دیدگاه استمرار روانی
درصورتیکه دیدگاه استمرار روانی را بپذیریم، میگوییم شکی باقی نمیماند که در این آزمایشها مردم اخلاق را در مرکز هویت قرار میدهند. سؤال این است که چرا اخلاق ممکن است چنین جایگاه ممتازی را اشغال کند؟
یک احتمال این است که اخلاق، محور اصلی انسان بودن است (Strohminger & Nichols, 2014). در این صورت، بین انسان بودن و هویت شخصی ارتباط تنگاتنگی بهوجود میآید. در واقع، چون در تعریف انسان «اخلاق» را دخیل میدانیم، در هویت شخصی نیز جایگاه ویژهای برای اخلاق قائل میشویم.
عامل دیگری که شاید قابل توجهتر باشد، این است که ویژگیهای اخلاقی پیشبینیکنندة قابل اعتمادی برای نحوة مواجهة ما با افرادی هستند که میخواهیم با آنها تعامل کنیم. یکی از دلایلی که ما در وهلة اول بین افراد تمایز قائل میشویم، انتخاب دوستان اجتماعی مناسب است. در واقع، هویت اخلاقی یک فرد، در مقایسه با مثلاً شخصیت یا علایق مشترک با او، جایگاه ویژهای دارد که بر اساس آن، دوستان، شرکای تجاری یا همسران را انتخاب میکنیم. بنابراین منطقی است که ویژگیهای اخلاقی بیشترین تأثیر را بر تداوم هویت داشته باشند (Strohminger & Nichols, 2014). دیدگاه دوم بر مبنای این دیدگاه اجتماعی شکل گرفته است که اخلاق زمینهساز ارتباطات اجتماعی است. بنابراین انسان که موجودی اجتماعی است، برای اخلاق در هویت شخصی اهمیت قائل است.
طبق ادعای آزمایشکنندگان به نظر میرسد با توجه به نتایجی که از این آزمایشها بهدست آمد، دیدگاه مستقیم استمرار روانی بهچالش کشیده میشود. در دیدگاه استمرار روانی فرض این است که اگر یک استمرار روانی وجود داشته باشد، یک نفر در زمان اول، همان فرد است در زمان دوم. تداوم ما شامل یک رابطة روانشناختی است که معیار حافظه ـ که پیشتر ذکر شد ـ نمونهای از آن است. در واقع، ما در آینده همان موجودی هستیم که بهنوعی ویژگیهای ذهنی (مانند باورها، خاطرات، ترجیحات، ظرفیت تفکر منطقی و...) را از گذشتة خود بهارث بردهایم؛ و ما آن موجود گذشتهای هستیم که ویژگیهای ذهنی خودمان را به این شکل از گذشتههای دورتر بهارث بردهایم.
بر سر جزئیات اینکه چه نوع تداومی را باید بهارث ببریم (مثلاً تداوم فیزیکی یا تداوم غیرفیزیکی) و دربارة اینکه چه ویژگیهای ذهنی باید به ارث برده شود، اختلاف وجود دارد. بیشتر فیلسوفانی که از اوایل قرن بیستم دربارة هویت شخصی مینویسند، نسخهای از این دیدگاه را تأیید کردهاند (اولسون، 2024). طبق نتایجی که از آزمایشها بهدست آوردیم، یک مؤلفة واحد در شکلگیری هویت تأثیر ندارد؛ بلکه مجموعهای از مؤلفهها، مانند اخلاق، شخصیت، تمایلات، حافظه، ویژگیهای شناختی و... دست به دست هم داده و هویت را ساختهاند. بنابراین استمرار روانی بر اساس یک مؤلفه زیر سؤال میرود. نه حافظه بهتنهایی میتواند استمرار روانی را توجیه کند و نه اخلاق و نه هر مؤلفة دیگری.
با این توصیفات نمیتوان گفت که ملاک اخلاق بهتنهایی در هویت شخصی نقش دارد؛ ولی میتوان گفت که قطعاً نسبتبه خصوصیات دیگر انسان در صدر قرار دارد. بهعبارتدیگر، بخش اعظمی از هویت شخصی ما را اخلاق شکل میدهد. بنابراین شاید از این جهت است که هویت اخلاقی در روانشناسی امری پذیرفته شده و مفروغٌعنه است و دربارة وجوه و انواع آن صحبت میشود؛ ولی ما چیزی با عنوان هویت حافظهای یا هویت شخصیتی یا هویت ادراکی نداریم.
ازسویدیگر، چنانچه مطالعة سوم را نیز در نظر بگیریم، یک نکتة جالب بهچشم میخورد و آن اینکه ویژگیهای جسمانی نیز بخشی از هویت ما را شکل میدهند؛ گرچه نقش آنها در شکلگیری هویت کماهمیت باشد. بنابراین به نظر میرسد که استمرار روانی بهتنهایی نتواند هویت شخصی را شکل دهد؛ بلکه برخی ویژگیهای جسمانی نیز دخیلاند (Olson, 2024).
یکی از اشکالات دیگری که با آن مواجهیم، این است که برخی از مؤلفههایی که در این مطالعات آزمایش شدهاند، در جایگاه صحیح خود قرار ندارند؛ مثلاً در مطالعة سوم، «دوربین بودن» را زیرمجموعة ادراکات در نظر گرفتهاند؛ درحالیکه به نظر میرسد این مؤلفه یک ویژگی جسمانی باشد.
سؤالی که به ذهن میرسد، این است که چرا باید اخلاق را در مرکز توجه قرار داد؟ اخلاق یک مسئلة بنیادین نیست؛ بلکه خودش منشأ و مبدائی دارد. اخلاق از جایی سرچشمه میگیرد و در جایی ریشه دارد. بنابراین اگر هویت شخصی حول اخلاق میچرخد، سزاوار است که به دنبال سرچشمة اخلاق بگردیم و آن را ملاک در هویت شخصی بدانیم. منشأ اخلاق کجاست؟ اگر به این سؤال پاسخ دهیم، چهبسا به ملاک هویت شخصی نزدیک شویم و این خود نیاز به تحقیق بیشتری دارد.
جایگاه برخی مؤلفههای دیگر نیز در این مطالعات خالی است؛ مثلاً «باورها» بهعنوان یک ملاک مستقل مورد بحث قرار نگرفتهاند. چهبسا بسیاری از اخلاقیات ما بر پایة باورهایمان شکل گرفتهاند. باورها و عقاید ما، نهتنها در اخلاق، بلکه در تمایلات و ترجیحات، در شکلگیری شخصیت ما و حتی در چگونگی ادراک ما نقشی اساسی دارند. بنابراین شاید بتوان گفت: این باورهای مایند که شخصیت ما را شکل میدهند. آیا بهتر نبود که این مؤلفه نیز بررسی شود؟
5. بررسی اخلاق در دیدگاه اینهمانی جوهری غیرفیزیکی
نکتة اساسیای که وجود دارد، این است که اساساً اموری مانند عقلانیت و اخلاقی بودن و حافظه، عَرَضاند. بنابراین وجود فیغیره دارند و اساساً جوهر نیستند تا وجود فیذاته داشته باشند و بتوانند مستقلاً اساس هویت قرار گیرند. بنابراین نهتنها اخلاق، بلکه عقلانیت نیز نمیتواند مستقلاً در هویت شخصی نقش داشته باشد. اشکال اساسی این دیدگاه آن است که مقولاتی همانند آگاهی و سایر پدیدههای ذهنی، وجود عرَضی دارند و عرض نیز قائم به جوهر خویش است. مهمترین ویژگی عرض این است که وجود استقلالی از خود ندارد و قائم به جوهر خویش است. آگاهیهای ما انسانها نیز قائم به جوهری است که آن را «من» مینامیم (الهیراد، 1401، ص574). بنابراین هم در نگاه عقلی و هم در نگاه شهودی ـ تجربی، این ایراد بهطور جدی وجود دارد.
اشکال دیگر این است که اگر ملاک اخلاق را بپذیریم (و هرچه عَرَض باشد، مانند حافظه یا شخصیت یا...) ، در این صورت، اگر اخلاق فردی عوض شود، باید هویت او نیز عوض شود و آن موجود، دیگر موجود سابق نباشد؛ درحالیکه چنین نیست. بله، میپذیریم که اخلاق میتواند در وجود انسان تأثیر بگذارد و آن را تشدید کند؛ ولی نمیتواند جوهر انسان یا همان «من» را تغییر دهد؛ و هویت انسان به جوهر اوست، نه به اعراضی که بر جوهر عارض میشوند.
با توجه به اشکالات متعددی که به دیدگاه استمرار روانی وارد شد، ما این دیدگاه را دیدگاه صحیحی نمیدانیم و دیدگاه اینهمانی جوهری غیرفیزیکی را میپذیریم. بر اساس دیدگاه، «اینهمانی جوهری غیرفیزیکی»، هویت «من»، نه بدن فیزیکی و اموری همانند مغز است تا وحدت آن با تغییرات بدنی از بین رود و نه حالات ذهنی برخوردار از روابط علّی است تا وجود آن، حقیقتی غیر از من قلمداد شود؛بلکه هویت ثابت من همان جوهر فرامادی است که اولاً بهرغم تغییرات بدنی همچنان ثابت میماند و ثانیاً محل تحقق حالات مختلف درونی است؛ بهطوریکه همة پدیدههای درونی، مانند آگاهی، احساسات و عواطف، قائم به آن هستند و حتی اگر این پدیدهها کاملاً دستخوش تحول قرار گیرند، آن جوهر فرامادی ثابت میماند؛ بهگونهایکه همة آن تحولات به این جوهر نسبت داده میشود (الهیراد، 1401، ص579). بر همین اساس میگوییم: «من همان انسانی هستم که قبلاً عصبانی بودم و الآن حلم دارم» و «من همان شخصی هستم که قبلاً بخیل بودم و الآن سخی هستم».
بهعبارتدیگر، وقتی جوهر نفس را بهعنوان ملاک هویت شخصی انتخاب کردیم، اخلاق نمیتواند هویت فلسفی ما را شکل دهد. بله، اخلاق میتواند شخصیت یا همان اعراض یا شئون جوهر را تشکیل دهد و این غیر از اصل هویت و وحدت عددی است.
نتیجهگیری
ما در هر دو دیدگاه استمرار روانی و اینهمانی جوهری غیرفیزیکی، به کمک عقل نمیتوانیم اثبات کنیم که اخلاق در تحقق هویت شخصی نقشی داشته باشد. اگر دیدگاه استمرار روانی را بپذیریم، مطالعات شهودی ـ تجربی نشان میدهد که مجموعهای از مؤلفهها در تحقق هویت شخصی نقش دارند. ازهمینرو نظریة استمرار روانی مورد چالش قرار میگیرد. البته در بین مؤلفههایی که مورد آزمایش قرار گرفت، اخلاق همواره در صدر توجه قرار داشت. بنابراین اگر بخواهیم در نظریة استمرار روانی یک ملاک را مطرح کنیم، به نظر میرسد که اخلاق از دیگر مؤلفهها، از جمله حافظه، موجهتر باشد. این مطالعات نشان میدهند که بسیاری از مؤلفههایی که آزمایش شدند، بهنحوی با اخلاق در ارتباط بودهاند و شاید مطالعات دقیقتری در این زمینه لازم باشد.
یکی از ضعفهای این مطالعات این بود که برخی مؤلفهها، مثل باورها و اعتقادات، مورد توجه قرار نگرفتند. نکتة مهمی که به نظر میرسد، این است که اخلاق چون خودش منشائی دارد، خود یک ملاک پایه نباشد. بنابراین اگر آن منشأ (که در مکاتب گوناگون دربارة آن اختلافنظر هست) بررسی شود، شاید بتوانیم به یک ملاک بهتری دست پیدا کنیم؛ اما اگر دیدگاه صحیح را ـ که دیدگاه اینهمانی جوهری غیرفیزیکی است ـ بپذیریم، آنگاه میگوییم: اخلاق و هرچه عرض باشد، نمیتوانند در هویت شخصی نقشی داشته باشند و یک جوهر فرامادی ثابت وجود خواهد داشت که تمام این ملاکها، از جمله اخلاق، به آن نسبت داده میشود.
- الهی راد، صفدر (1401). بررسی تطبیقی دیدگاه «استمرار روانی» و «جوهر غیرفیزیکی» در باب اینهمانی شخصی. پژوهشهای هستیشناختی، 11(22)، 563ـ588.
- رودبندیزاده، مهدی و فیاضی، غلامرضا (1396). دلایل و شواهد قرآنی بر تجرد روح در قرآن. معرفت کلامی، 8(1)، 95ـ110.
- ضیائینیا، ناصرالرضا و فایدئی، اکبر (1394). تبیین حقیقت روح و استعمالات قرآنی و روایی آن با توجه به دیدگاه علامه طباطبائی. معرفت کلامی، 6(2)، 27ـ48.
- کرباسیزاده، امیراحسان و شیخرضایی، حسین (1401). آشنایی با فلسفة ذهن. تهران: هرمس.
- یوسفیان، حسن و خوشصحبت، مرتضی (1391). حقیقت انسان و تأثیر آن در تبیین حیات پس از مرگ از نگاه سید مرتضی. معرفت کلامی، 3(2)، 25ـ48.




