معرفت کلامی، سال پانزدهم، شماره دوم، پیاپی 33، پاییز و زمستان 1403، صفحات 121-139

    تحلیل انتقادی مبانی کلامی نظریة نفی اعجاز تورات و انجیل نخستین

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    ✍️ غلامعلی جزینی / دکتری علوم قرآن و حدیث دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران، قم، ایران / a.jazini@gmail.com
    dor 20.1001.1.20088876.1403.15.2.6.0
    doi 10.22034/kalami.2025.5002224
    چکیده: 
    مسئلة اعجاز کتب آسمانی پیش از قرآن، به‌ویژه تورات و انجیل نخستین، از مباحث مغفول در کلام اسلامی به‌شمار می‌رود. نظریة نفی اعجاز این کتب با اتکا به مبانی خاصی در اندیشة متکلمان اسلامی شکل گرفته و در تبیین جایگاه کلام وحیانی اثرگذار بوده است. اهمیت واکاوی و نقد مبانی این نظریه در آن است که هرگونه موضع‌گیری در قبال اعجاز یا عدم اعجاز کتب آسمانی متوقف بر صحت این مبانی است. پژوهش حاضر با رویکرد تحلیلی ـ انتقادی، نخست مبانی نظریة یادشده، شامل عدم خرق عادت، فقدان تحدی، وجود معارضه و نفی جهان‌شمولی را شناسایی و بازیابی کرده و سپس از منظر عقلانی و وحیانی به بررسی انتقادی آنها پرداخته است. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که مبانی یادشده فاقد قدرت اثباتی کافی‌اند و با تحلیل‌های عقلی و شواهد قرآنی ناسازگارند. بر این اساس، نظریة نفی اعجاز تورات و انجیل نخستین، به‌لحاظ مبانی نظری از انسجام لازم برخوردار نیست و نیازمند بازنگری بنیادین است.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    A Critical Analysis of the Theological Foundations of the Theory Denying the Miraculous Nature of the Original Torah and Gospel
    Abstract: 
    The issue of the miraculous nature of the heavenly scriptures prior to the Qur’an—especially the original Torah and Gospel—has received little attention in Islamic theology. The theory denying the miraculous character of these books has emerged on the basis of specific theological assumptions and has influenced interpretations of the status of divine revelation. The importance of examining and criticizing these foundations lies in the fact that any position regarding the miraculous or non-miraculous nature of earlier scriptures depends on the validity of these assumptions. Using an analytical–critical approach, this study first identifies and reconstructs these foundations, including the absence of supernatural disruption of ordinary causality, the lack of formal challenge (taḥaddī), the existence of counter-examples, and the denial of universality. It then critically evaluates them from both rational and revelatory perspectives. The findings show that these foundations lack sufficient demonstrative power and are inconsistent with rational analysis and Qur’anic evidence. Accordingly, the theory denying the miraculous nature of the original Torah and Gospel lacks theoretical coherence and requires fundamental reconsideration.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    مقدمه
    اعجاز همواره به‌عنوان نشانه‌ای برای صدق پیامبران مطرح بوده است. در میان متون وحیانی، قرآن کریم جایگاهی ویژه دارد؛ چنان‌که مسلمانان از دیرباز آن را معجزه‌ای جاودان، بی‌بدیل و یگانه دانسته‌اند. این تلقی به‌تدریج به تکوین گفتمانی در الهیات اسلامی انجامید که بر انحصار اعجاز در قرآن تأکید می‌کرد و اعجاز کتب پیشین (تورات و انجیل نخستین) را به‌چالش می‌کشید (باقلانی، ۱۴۲۱ق، ص۲۷). نظریه‌ای که از آن می‌توان به «نظریة نفی اعجاز کتب آسمانی پیشاقرآنی» یاد کرد.
    بااین‌حال بررسی تحولات اندیشة اسلامی نشان می‌دهد که این دیدگاه از آغاز مورد وفاق نبوده است. در دوره‌های نخستین، شواهدی در آثار مسلمانان وجود دارد که بر پذیرش ضمنی یا حتی صریح اعجاز تورات و انجیل دلالت دارند (از جمله، ر.ک: جاحظ، 1394ق، ج1، ص172). تنها در بستر تحولات کلامی و در پی شکل‌گیری دو پارادایم اصلی، یعنی «تحریف‌باوری» و «اعجازمحوری قرآن»، نظریة نفی اعجاز کتب پیشین به گفتمان غالب بدل شد (ر.ک: راد و جزینی، ۱۴۰۳، ص۳۲ـ۳۵). این تغییر نگرش، نه‌تنها متأثر از جدال‌های دینی با پیروان سایر ادیان بود، بلکه برخاسته از تحولات درونی سنت اسلامی، نظیر گسترش علم کلام، تطور نظریة اعجاز و تغییر رویکردهای تفسیری نیز بود.
    با وجود اهمیت بنیادین این نظریه در ساختار تفکر دینی مسلمانان، تحلیل انتقادی مبانی آن کمتر مورد توجه قرار گرفته است؛ به‌ویژه آنکه هر دیدگاهی بر مصادر و مبانی ویژه‌ای استوار است که بدون شناخت آنها، فهم جامع و تحلیل دقیق آن دیدگاه عقیم خواهد ماند. ازهمین‌رو بازخوانی و نقد مبانی کلامی نظریة نفی اعجاز کتب آسمانی پیشاقرآنی ضروری است. پژوهش حاضر در همین راستا بر آن است که مهم‌ترین مبانی کلامی مؤثر در شکل‌گیری این نظریه را شناسایی کند و مورد تحلیل انتقادی قرار دهد.
    تا آنجا که تتبع نشان می‌دهد، این موضوع در پژوهش‌های پیشین بررسی نشده است. تنها پژوهشی که به‌طور جزئی به یکی از جلوه‌های این نظریه پرداخته، مقاله‌ای از نگارنده با عنوان «تأثیر پارادایم نفی اعجاز تورات وحیانی بر اندیشة مفسران؛ مورد مطالعه: آیات ۴۸ـ۴۹ سورة قصص» است که در آن به تأثیر انگارة نفی اعجاز بر تفسیر برخی آیات قرآن پرداخته شده (راد و جزینی، ۱۴۰۳، ص29ـ55). بدین ترتیب، پژوهش پیش رو نخستین گام نظام‌مند برای تحلیل انتقادی مبانی کلامی این نظریه به‌شمار می‌آید.
    از حیث روش‌شناسی، این مقاله با رویکرد تحلیلی ـ انتقادی سامان یافته است. ابتدا با استقرا در آثار کلامی و تفسیری، مبانی نظریه استخراج و بازیابی می‌شود؛ سپس با بهره‌گیری از مباحث وحیانی و عقلانی، این مبانی نقد و ارزیابی می‌گردد. امید است که این پژوهش بتواند با گشودن افقی تازه، زمینة بازاندیشی در نسبت اعجاز و کتب آسمانی پیشاقرآنی را در فضای کلامی و تفسیری معاصر فراهم آورد.
    1. مفهوم‌شناسی
    ۱ـ1. مبانی کلامی
    «مبانی» جمع «مبنا» به‌معنای بنیاد و اساس است (دهخدا، ۱۳۷۷، ج۱۳، ص۲۰۰۹۹) و مراد از «علم کلام» نیز دانشی است که با هدف تبیین، اثبات و دفاع عقلانی از باورهای دینی سامان یافته است (مطهری، ۱۳۷۶، ج۳، ص۵۷). بنابراین منظور از «مبانی کلامی» در این پژوهش، گزاره‌هایی است که در بستر علم کلام اسلامی به‌عنوان پیش‌فرض‌های مؤثر در شکل‌گیری و تبیین نظریة نفی اعجاز تورات و انجیل نخستین نقش ایفا کرده‌اند. این مبانی، گاه به‌صورت صریح در آثار متکلمان آمده و گاه به‌صورت ضمنی و ناخودآگاه در آرای آنان حضور یافته است.
    بر همین اساس، پژوهش حاضر در پی آن است که مهم‌ترین مبانی کلامی سهیم در شکل‌گیری دیدگاه اعجاززُدایی را بازشناسد و تحلیل انتقادی به آن ارائه کند. این نکته حائز اهمیت است که متکلمان اسلامی با فرض بداهت این انگاره، غالباً از تبیین و اثبات این مبانی خودداری کرده‌اند و گاه حتی به وجود این مبانی آگاهی مستقیم نداشته‌اند. بااین‌حال از خلال تحلیل آثار ایشان می‌توان پیش‌فرض‌های کلیدی این نظریه را شناسایی و بازسازی کرد.
    بدیهی است که استقصای تمامی مبانی نظری در این زمینه، نه ممکن است و نه ضروری؛ ازاین‌رو تمرکز این نوشتار بر چهار مبنای کلامی مورد مناقشه است؛ یعنی آن دسته از مبانی که به‌طور مستقیم در تحلیل چیستی معجزه و شرایط تحقق اعجاز در کتاب‌های آسمانی نقش دارند.
    2ـ1. معجزه
    واژة «معجزه» از ریشة «عجز» گرفته شده و در معانی گوناگونی چون «ناتوانی»، «فروماندن»، «تأخیر» و «فوت کردن» به‌کار رفته است (راغب اصفهانی، 1412ق، ص547؛ ابن‌فارس، 1404ق، ج4، ص233؛ ازهری، 1421ق، ج1، ص219). در تحلیل‌های دقیق‌تر، برخی لغویان بر این نکته تأکید کرده‌اند که مفهوم «اعجاز» ملازمه‌ای ذاتی با نوعی سلطه و برتری دارد و ازهمین‌رو دلالت بر تأثیرگذاری و چیرگی بر مخاطب نیز در آن مستتر است (مصطفوی، 1371، ج8، ص39).
    در اصطلاح علم کلام، تعریفی که غالباً برای معجزه پذیرفته شده، این است: «امر خارق عادتی که مقرون به تحدی است و از معارضه مصون می‌باشد و برای اثبات صدق نبی یا وصی از سوی خداوند اظهار می‌شود» (علم‌الهدی، 1405ق، ج2، ص283؛ فاضل مقداد، بی‌تا، ص61؛ فخر رازی، 1411ق، ص489). بااین‌حال برخی متکلمان، به‌ویژه در پاسخ به اشکالات مربوط به مصادیق معجزه، شرط تحدی را جزء ماهیت معجزه ندانسته و بر امکان وقوع معجزه بدون تحدی تأکید کرده‌اند (ابن‌تیمیه، 1420ق، ج1، ص541؛ فخرالاسلام، 1322، ص60؛ صفایی، 1374، ج2، ص66).
    با در نظر گرفتن مجموع دیدگاه‌ها می‌توان تعریفی جامع‌تر برای معجزه ارائه داد: «هر امر خارق‌العاده‌ای که در شرایط خاص با عنایت الهی از نبی یا وصی صادر شود؛ مصون از معارضه باشد و به‌قصد اتمام حجت بر مخاطبان تحقق یابد». این تعریف، ضمن پوشش نظریه‌های مختلف، معیاری برای تحلیل مسئلة اعجاز در زمینة کتب آسمانی قرار می‌گیرد. بر مبنای این تعریف، سه رکن اصلی برای تحقق اعجاز در نظر گرفته می‌شود: وقوع خرق عادت؛ ناتوانی دیگران از معارضه و مقابله؛ و در نهایت، کارکرد اتمام حجت در اثبات رسالت یا وصایت.
    3ـ1. تورات و انجیل نخستین
    مراد از تورات و انجیل نخستین در این پژوهش، کتاب‌های وحیانی اصیل و نخستینی است که بر حضرت موسی؟ع؟ و حضرت عیسی نازل شده‌اند. در قرآن کریم از این کتب با عناوینی چون «تورات» و «انجیل» یاد شده (ر.ک: سلامی و ایازی، 1397، ص90) و همواره با توصیفاتی احترام‌آمیز و افتخارآمیز همراه بوده است (از جمله، مائده: ۴۴ و ۴۶؛ انعام: ۹۱ و ۱۵۴؛ اعراف: ۱۴۵؛ هود: ۱۷؛ قصص: ۴۳؛ غافر: ۵۴؛ احقاف: ۱۲). شایان توجه است که این تعبیر ناظر به اصل وحی الهی و نسخه‌های اولیة این کتب است؛ نه متونی که امروزه تحت عنوان عهد قدیم و عهد جدید در اختیار است و بنا بر باور مسلمانان و حتی بسیاری از عالمان یهودی و مسیحی دچار تغییر، تحریف، نقصان یا فراموشی شده‌اند (ر.ک: نقوی، 1390، ص9ـ12؛ فاریاب، 1388، ص138).
    4ـ1. معرفی اجمالی نظریة نفی اعجاز کتب آسمانی پیش از قرآن
    نظریة نفی اعجاز کتب آسمانی پیش از قرآن، از جمله دیدگاه‌های مهم و نسبتاً تثبیت‌شده در سنت کلامی مسلمانان به‌شمار می‌رود. این دیدگاه بر این باور مبتنی است که کتاب‌های آسمانی پیشین، همچون تورات و انجیل نخستین، به‌رغم وحیانی بودن، فاقد ویژگی‌های لازم برای تحقق اعجازند و از این حیث با قرآن کریم قابل مقایسه نیستند. بر اساس این نظریه، اعجاز خصیصه‌ای انحصاری برای قرآن در نظر گرفته شده و اثبات نبوت پیامبران پیشین، عمدتاً از طریق معجزات حسی ـ نظیر شکافتن دریا یا شفای بیماران ـ تحقق یافته است، نه از رهگذر استناد به اعجاز کتب آنان.
    در نهادینه‌سازی این دیدگاه، ابوبکر باقلانی (م. ۴۰۳ق) نقشی محوری ایفا کرده است. وی در اثر مهم خود، اعجاز القرآن، با استناد به فصاحت و بلاغت بی‌بدیل قرآن، هرگونه امکان اعجاز برای تورات و انجیل را به‌صراحت انکار می‌کند (باقلانی، ۱۴۲۱ق، ص۲۷).
    پس از باقلانی، نظریة انحصار اعجاز در قرآن در آثار کلامی و تفسیری متعددی انعکاس یافته و تدریجاً به یکی از مبانی پذیرفته‌شده در اندیشة اسلامی تبدیل شده است (برای نمونه، ر.ک: علم‌الهدی، 1441ق، ص337؛ امام‌الحرمین، 1443ق، ج2، ص783؛ زمخشری، 1407ق، ج3، ص99 و 458؛ طبرسی، 1412ق، ج2، ص445؛ قاضی عیاض، 1407ق، ج1، ص535؛ فخر رازی، 1420ق، ج9، ص451؛ آمدی، 1423ق، ج4، ص102؛ بیضاوی، 1418ق، ج2، ص5؛ ج4، ص43؛ قونوی، 1422ق، ج14، ص536؛ ابوحجر، 1411ق، ص130ـ138؛ ‌طباطبائی، 1390ق، ج12، ص17؛ مطهری، 1376، ج2، ص170؛ بن‌نبی، 2006م، ص23؛ حمصی، 1400ق، ص16؛ حسینی جلالی، 1422ق، ص203؛ معارف، 1383، ص49 و 132؛ رضایی اصفهانی، 1381، ص83ـ84؛ طهطاوی، 1425ق، ص87؛ زرزور، 1419ق، ص154). در پاره‌ای از منابع، ادعای اجماع بر این دیدگاه نیز مطرح شده است (بنت‌الشاطی، ۱۴۰۴ق، ص۹۳).
    بااین‌حال نظریة نفی اعجاز کتب آسمانی پیشین، اگرچه در شماری از آثار کلامی صریحاً بیان شده است، اغلب به‌عنوان پیش‌فرضی بدیهی در نظر گرفته شده و کمتر مورد تحلیل انتقادی قرار گرفته است. در ادامه تلاش می‌شود که با تحلیل مبانی این نظریه و نقد بنیادهای آن، تصویری روشن‌تر از میزان اعتبار یا امکان نقدپذیری این دیدگاه ارائه شود.
    2. مبانی نظریة نفی اعجاز کتب آسمانی پیشاقرآنی
    1ـ2. عدم خرق عادت
    چنان‌که در مباحث پیشین اشاره شد، یکی از ویژگی‌های اصلی معجزه، وقوع خرق عادت است؛ به این معنا که معجزه باید نظم طبیعی و عادت جاری را نقض کند (علامه حلی، 1407ق، ص350؛ سیوطی، 1421ق، ج۳، ص۳؛ خوئی، 1394ق، ص103؛ ‌طباطبائی، 1362، ص72).
    اگرچه مخالفان اعجاز تورات و انجیل نخستین مستقیماً به این ویژگی به‌عنوان مبنای انکار نپرداخته‌اند، اما به‌نظر می‌رسد که عدم باور به تحقق خرق عادت در این کتاب‌ها یکی از مبانی اثرگذار و مطوی در شکل‌گیری نظریة نفی اعجاز بوده است. تأمل در این مسئله چند احتمال اساسی را پیش رو می‌نهد:
    نخست آنکه از منظر برخی طرفداران این نظریه، هرچند تورات و انجیل به‌لحاظ قالب و محتوای خود در زمرة متون حکیمانه و ارزشمند قرار می‌گیرند، اما فراتر از دسترس توان بشری نیستند. به‌عبارت‌دیگر، این کتاب‌ها با تمام منزلت و قداستشان، در مرتبه‌ای از فصاحت، حکمت یا ساختار زبانی قرار دارند که امکان مشابهت و معارضه در آنها تصورپذیر است. یهودیان و مسیحیان نیز به‌رغم قداست‌بخشی به کتاب‌های خود، هرگز ادعای اعجاز یا خارق‌العادگی دربارة آنها مطرح نکرده‌اند (Encyclopedia of Judaica, 1972, V. 15, p. 1235-1239). این وضعیت، در مقایسه با تأکید مسلمانان بر جنبة اعجازی قرآن، تفاوت روشنی را نشان می‌دهد.
    دومین احتمال به تحلیل درجه‌بندی کمال در آثار ادبی بازمی‌گردد. ممکن است برخی از متفکران اسلامی چنین استدلال کرده باشند که متون کلامی مختلف در مراتب گوناگونی از کمال قرار دارند و فقط بالاترین مرتبة کمال زبانی و محتوایی ـ که بشر از دستیابی به آن ناتوان است ـ مصداق اعجاز است. در این صورت، حتی اگر تورات و انجیل دارای مرتبه‌ای بلند از بلاغت یا حکمت باشند، تا زمانی که به سطح بی‌همتایی قرآن نرسند، معجزه تلقی نمی‌شوند.
    افزون‌براین، دربارة بُعد اخبار غیبی در این کتاب‌ها نیز می‌توان مناقشه کرد که حتی اگر برخی اخبار پیشین یا آینده در تورات و انجیل محقق شده باشد، این امر الزاماً به‌معنای خرق عادت نیست؛ چراکه وقوع پیشگویی‌های صادق ممکن است از طریق فراست، حدس یا انتقال سنت‌های شفاهی نیز تفسیر شود و به پذیرش معجزه نیاز نداشته باشد.
    به‌نظر می‌رسد که این مجموعه تحلیل‌ها و فرضیات، چه به‌صورت آگاهانه و چه به‌صورت ناهشیار، در ذهن بسیاری از متکلمان اسلامی به‌مثابة زمینه‌هایی برای پذیرش نظریة نفی اعجاز تورات و انجیل نخستین عمل کرده است.
    نقد و ارزیابی
    برای تحلیل انتقادی این مبنا، ابتدا باید مفهوم «عادت» و شرایط آن را روشن کرد. برخی متکلمان ویژگی‌های زیر را برای تحقق عادت مطرح کرده‌اند:
    الف) عادت باید دارای ثبات و استمرار باشد تا بتوان آن را از پدیده‌های غیرعادی تمییز داد. در غیر این صورت، معجزه و غیرمعجزه از یکدیگر تفکیک‌پذیر نخواهند بود؛
    ب) عادتی که معجزه آن را نقض می‌کند، باید متعلق به جامعه‌ای باشد که معجزه در آن عرضه می‌شود. تغییر عادات در مکان‌ها و زمان‌های مختلف، این نکته را ضروری می‌سازد؛
    ج) آشنایی جامعه با عادت مورد نظر، پیش‌شرط تحقق معجزه است؛ زیرا بدون شناخت پیشین از جریان عادی امور، خرق آن قابل درک نخواهد بود؛
    د) نقض عادت باید مربوط به افعال الهی یا نظام‌های طبیعی باشد و شامل تغییر رفتارهای اختیاری انسان‌ها نمی‌شود (قاضی عبدالجبار، بی‌تا، ص182ـ184).
    بنابراین می‌توان گفت که نقض عادت به‌معنای انجام کاری است که با انتظارات رایج و تبیین‌های علمی بشر همخوانی نداشته باشد.
    الف) گواه تاریخ بر خرق عادت
    در پاسخ به این اشکال که تورات و انجیل به‌دلیل عدم تلقی تاریخی به‌عنوان متونی اعجاب‌آور، از ویژگی اعجازمندی برخوردار نیستند، چند نکته قابل توجه است:
    نخست آنکه، ادعای فقدان برتری محتوایی تورات و انجیل و امکان آفرینش کتابی همسان با آنها، بر مبنای تجربة تاریخی قابل رد است. بررسی شواهد تاریخی نشان می‌دهد که هیچ یک از جوامع بشری در طول تاریخ موفق به ارائة متنی نشده‌اند که از حیث هدایتگری و اشتمال بر اخبار غیبی با این کتب الهی برابری کند؛ ثانیاً صِرف این ادعا، مشابه موضع مشرکان صدر اسلام در برابر قرآن است. خدای متعال چنین گزارش می‌کند: «وَإِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا إِنْ هذا إِلاّ أَساطِيرُ اَلْأَوَّلِينَ (انفال: ۳۱)؛ هنگامى كه آیات قرآن بر آنان تلاوت شود، مى‌گویند: شنیدیم [چیز مهمی نیست]. اگر ما هم مى‌خواستیم، مانند این را مى‌سرودیم. این چیزى جز افسانه‌هایى كه پیشینیان ساخته‌اند، نیست».
    بدین ترتیب، مشرکان مدعی بودند که در صورت اراده، می‌توانند متنی همانند قرآن پدید آورند؛ بااین‌حال تاریخ گواهی داد که این ادعا هرگز به تحقق نپیوست و هیچ یک از انسان‌ها توان خلق معادلی برای قرآن را نیافتند. از همین رهگذر می‌توان استدلال کرد که دربارة تورات و انجیل نیز وضعیت مشابهی برقرار بوده است.
    از طرفی، آیات قرآن دلالت دارند بر آنکه مشرکان مکه نه‌تنها قرآن، بلکه تورات را نیز از حیث اثرگذاری و اعجاز برجسته می‌دانستند و آن را به سحر نسبت می‌دادند. قرآن کریم دراین‌باره می‌فرماید:
    فَلَمّا جاءَهُمُ اَلْحَقُّ مِنْ عِنْدِنا قالُوا لَوْ لا أُوتِيَ مِثْلَ ما أُوتِيَ مُوسى أَ وَلَمْ يَكْفُرُوا بِما أُوتِيَ مُوسى مِنْ قَبْلُ قالُوا سِحْرانِ تَظاهَرا وَقالُوا إِنّا بِكُلٍّ كافِرُونَ (قصص: 48)؛ 
    هنگامى كه قرآن از جانب ما برایشان آمد، گفتند: چرا قرآن یک‌جا به او داده نشد؟ آن‌گونه‌كه تورات یک‌جا به موسى داده شد؟ آیا این مشركان، پیش‌تر [آن‌گاه كه اهل كتاب قرآن را تصدیق كردند] به توراتى كه به موسى داده شد، كافر نشدند؟ [آن‌گاه] كه گفتند: تورات و قرآن هر دو سحر و افسون‌اند و یكدیگر را تأیید مى‌كنند و نیز گفتند: ما هر رسالتى را كه از جانب خدا ادعا شود، منكریم. 
    بر اساس این آیه، مشرکان تورات و قرآن را دو متن شگفت‌انگیز تلقی کرده و هر دو را به سحر و افسون نسبت داده‌اند (بیضاوی، 1418ق، ج4، ص180؛ ‌طباطبائی، 1390ق، ج16، ص52)؛ امری که مؤید برداشت آنان از جنبة خارق‌العادة این کتب است (ر.ک: راد و جزینی، 1403، ص43ـ48).
    افزون‌براین، در سنت دینی یهودی و مسیحی نیز شواهدی وجود دارد که بر تأیید جنبه‌های معجزه‌آمیز تورات و انجیل دلالت دارند. برای نمونه، یوسف دره حداد، از متفکران مسیحی معاصر، در آثار خود بر معجزه‌آسا بودن این متون تأکید کرده است (حداد، ۱۹۹۳م، ص۱۸۷، ۱۹۲ و ۲۰۲).
    مجموع این شواهد نشان می‌دهند که حتی در میان اهل کتاب نیز افرادی بوده‌اند که به ابعاد خارق‌العادة تورات و انجیل باور داشته‌اند. ازاین‌رو عدم ادعای صریح اعجاز برای این کتب در باور عمومی یهودیان و مسیحیان معاصر، نمی‌تواند دلیل قطعی بر فقدان اعجاز ـ دست‌کم ـ در نسخه‌های اصیل آنها به‌شمار آید.
    ب) امکان اعجاز در مراتب متعدد بلاغت
    در پاسخ به اشکال دوم که مدعی است چون قرآن بالاترین سطح ترکیبات کلامی و معارف الهی را داراست، هیچ کتابی فروتر از آن نمی‌تواند حد اعجاز را احراز کند، نکات زیر قابل طرح است:
    نخست باید توجه داشت، بلاغتی که به‌عنوان معجزه شناخته می‌شود، تنها دایرمدار الفاظ نیست؛ بلکه ریشه در معانی عمیق و کیفیات منحصر‌به‌فردی دارد که فراتر از توان بشری قرار می‌گیرند. به‌عبارت‌دیگر، بلاغت بر محور معانی استوار است و منطبق بر مافی‌الضمیر و جهات خارجی است. پس این معانی می‌توانند با جهات مختلف و انطباق با حالات و مقتضیات، در بیانی متفاوت جلوه کنند.
    حتی اگر بپذیریم که بلاغت صرفاً به سطح الفاظ و ترکیبات زبانی محدود است، بازهم این اشکال قابل پاسخ است؛ چراکه ممکن است چندین متن معجزه‌آسا وجود داشته باشد که با وجود تفاوت در درجة بلاغت، همگی از توان بشر فراتر رفته باشند. در این صورت، برتری مطلق قرآن مانع از آن نیست که متون وحیانی پیشین نیز در مرتبه‌ای پایین‌تر، ولی همچنان معجزه‌آسا، قرار گیرند. به‌تعبیردیگر، قرآن تنها معیار اعجاز نیست؛ بلکه نمونة کامل‌تر آن است؛ درحالی‌که سایر کتب الهی می‌توانند در مرتبه‌ای متفاوت، اما همچنان در حوزة اعجاز قرار گیرند.
    از نتایج پذیرش اشکال یادشده این خواهد بود که باید سطح بلاغت تمامی آیات و سوره‌های قرآن یکسان فرض شود؛ چراکه همگی از حد اعجاز فراترند؛ اما روشن است که این فرض نادرست است. اختلاف در سطح بلاغت و شیوه‌های بیانی آیات و سوره‌های قرآن امری پذیرفته‌شده و بدیهی است. قرآن گاه یک محتوا را متناسب با مقتضای حال با عبارات گوناگون و سطوح بلاغتی متفاوت عرضه می‌کند. این انعطاف در بیان، نشان‌دهندة قابلیت تحقق اعجاز در قالب‌های متنوع و متناسب با شرایط مختلف است.
    ازاین‌رو، همان‌گونه‌که در خود قرآن اختلاف مراتب بلاغت پذیرفته شده است، در دیگر کتاب‌های وحیانی نیز می‌توان تصور کرد که در سطحی متفاوت با قرآن، اما همچنان خارق عادت و معجزه‌آسا باشند. بنابراین، وابستگی بلاغت معجزه‌آسا به معنا و کیفیت، و امکان تحقق آن در مراتب مختلف، راه را برای پذیرش اعجاز کتب آسمانی پیشاقرآنی باز می‌کند.
    ج) خرق عادت در پرتو کثرت و دقت اخبار غیبی
    در پاسخ به اشکال آخر که وقوع چند خبر غیبی در تورات و انجیل را برای احراز خرق عادت ناکافی می‌دانست، نکات زیر قابل تأمل است:
    نخست باید توجه داشت که هرچند تحقق یک یا دو خبر غیبی در یک کتاب لزوماً خرق عادت تلقی نمی‌شود، اما از منظر عرف، تعدد و کثرت اخبار غیبیِ دقیق و تحقق‌یافته در یک متن، امری است که فراتر از توان بشر معمولی قلمداد می‌شود. معیار سنجش خرق عادت در اینجا تحلیل عقلی محض یا بررسی استثنائات فردی نیست؛ بلکه عرف، تحقق مکرر پیشگویی‌های درست و دقیق را نشانه‌ای آشکار از خروج از حدود توانایی بشری تلقی می‌کند.
    بر همین اساس، کثرت و دقت در اخبار غیبی مندرج در کتاب‌های آسمانی، از جمله تورات و انجیل نخستین، می‌تواند گواهی روشن بر تحقق خرق عادت باشد. افزون‌براین، قرآن کریم و روایات اسلامی نیز بر وقوع چنین اخبار غیبی در تورات و انجیل تأکید کرده‌اند. این شواهد، هم در قالب بشارت‌های مربوط به پیامبران آینده (اعراف: 15؛ فتح: 29؛ صف: 6؛ ابن‌بابویه، 1413ق، ج4، ص177) و هم از طریق پیشگویی‌های تاریخی (ر.ک: صحاف کاشانی، 1402، ص129ـ142) انعکاس یافته است. قرآن کریم به‌روشنی بیان می‌کند که اهل کتاب از تحقق این پیش‌بینی‌ها آگاه بودند (بقره: ۱۴۶؛ انعام: ۲۰) و همین آگاهی یکی از دلایل باور آنان به الهی بودن تورات و انجیل به‌شمار می‌آمد. در برخی از پژوهش‌ها نیز به بررسی اخبار غیبی در نسخه‌های موجود این کتب پرداخته شده است (رجب‌زاده و دیگران، 1399، ص201ـ214). این تحلیل‌ها نشان می‌دهند که چگونه این پیش‌بینی‌ها از مرز توانایی‌های بشری فراتر می‌روند و در سطحی خارق‌العاده قرار می‌گیرند.
    در نهایت، می‌توان گفت که تأمل در نزول آسمانی تورات و انجیل و ارائة معارف غیبی و هدایتگرانة این کتاب‌ها نشان می‌دهد که تمامی شروط ذکرشده برای تحقق «عادت»، دست‌کم در زمان نزول آنها وجود داشته است. این شرایط، به‌ویژه در فقدان کتاب‌هایی مشابه به‌لحاظ محتوا و جایگاه، چه قبل و چه بعد از نزول، به‌وضوح دیده می‌شود. در نتیجه، این مبنا فاقد توان تبیینی لازم برای سلب صفت اعجاز از تورات و انجیل نخستین است.
    2ـ2. فقدان تحدی
    بنا بر دیدگاه بسیاری از متکلمان، تحدی شرط یا جزء ماهیت معجزه است (مفید، بی‌تا، ص28؛ سیوطی، 1421ق، ج۳، ص۳؛ سیوری، 1365، ص36؛ اسفراینی، 1408ق، ص156؛ ‌طباطبائی، 1362، ص115ـ116؛ مطهری، 1376، ج4، ص430). روشن است که چنانچه تحدی را شرط یا جزء ماهیت معجزه محسوب کنیم، ادعای اعجاز از طرف کتابی که فاقد تحدی باشد، پذیرفته نمی‌شود. ابوبکر باقلانی در کتابش، اعجاز القرآن، در تحلیل نفی اعجاز کتاب‌های آسمانی پیش از قرآن می‌نویسد: «یکی از دلایلی که اثبات می‌کند این کتاب‌ها معجزه نیستند، این است که می‌دانیم آن‌گونه‌که به قرآن تحدی شده، هیچ‌گاه به این کتاب‌ها تحدی نشده است» (باقلانی، 1421ق، ص26). او در اثر دیگرش، تمهيد الأوائل وتلخيص الدلائل، این دلیل را چنین تقریر می‌کند: 
    اگر موسی و عیسی مخالفانشان، از جمله اهل هوا و الحاد را به مقابله و آوردن مشابه تورات و انجیل فرامی‌خواندند و آنان در این چالش عاجز می‌ماندند، در این صورت آنچه موسی و عیسی آورده بودند، باید به‌عنوان معجزه شناخته می‌شد؛ اما چون چنین رویدادی اتفاق نیفتاده است، اعجاز این کتاب‌ها قابل اثبات نیست (باقلانی، 1407ق، ص180).
    بنت‌الشاطی نیز پس از رد ادعای اعجاز کتاب‌های آسمانی می‌نویسد: «سراغ نداریم كه عیسى و موسى طایفة خود را به میدان این مبارزه فراخوانده باشند كه سفر یا فصلى همانند اسفار یا فصول تورات و انجیل بیاورند» (بنت‌الشاطی، 1404ق، ص93). برخی پژوهشگران نیز در بیان امتیازات قرآن نسبت‌به دیگر کتب آسمانی به این مطلب تصریح کرده‌اند که قرآن در آیات متعددی هماورد طلبیده؛ ولی به تورات و انجیل تحدی نشده است (مؤدب، 1379، ص203؛ حفنی، 2004م، ج1، ص115؛ فاضلی، 1386، ص29؛ نقوی، 1388، ص36). بنابراین، فقدان تحدی یکی از شرایط ضروری برای احراز معجزه را زیر سؤال می‌برد و امکان اثبات معجزه برای کتاب‌های آسمانی پیش از قرآن را منتفی می‌سازد.
    نقد و ارزیابی
    گرچه فقدان تحدی یکی از مهم‌ترین مبانی در نفی اعجاز کتاب‌های پیش از قرآن دانسته شده است، اما بررسی دقیق‌تر این مبنا نشان می‌دهد که این مبنا از جهات مختلف محل تأمل و خدشه است:
    1. این انگاره بیشتر ناظر به نسخه‌های موجود تورات و انجیل است؛ درحالی‌که اثبات عدم تحدی باید به تورات و انجیل اصیل و وحیانی مربوط شود. صرف عدم وجدانِ تحدی در نسخه‌های موجود، دلیلی بر عدم وقوع آن در متون اصیل نخواهد بود. ممکن است ادعای تحدی در نسخه‌های اصیل موجود بوده و بر اثر تحریف یا از میان رفتن اسناد، به دست ما نرسیده باشد. 
    2. بازاندیشی در مفهوم تحدی نشان می‌دهد که اصل ادعای نزول وحی، اعلام مأموریت الهی و دعوت به پذیرش کتاب‌های آسمانی، خود دربردارندة نوعی تحدی ضمنی است. به‌تعبیر سید مرتضی، این موارد حتی از تحدی لفظی نیز مؤثرترند و انگیزة معارضه را به بالاترین حد ممکن می‌رسانند (علم‌الهدی، 1441ق، ص335ـ337). توضیح اینکه با تأمل در جریان تاریخی نزول تورات به حضرت موسی، می‌توان دریافت که مجموعه‌ای از رفتارها، وعده‌ها و حوادث همراه با نزول وحی، بازتاب‌دهندة نوعی تحدی حالی و غیرلفظی است. موسی سال‌ها پیش از نزول تورات، در برابر فرعون و قبطیان ادعای نبوت و ارتباط مستقیم با خداوند را مطرح کرد (شعراء: 15ـ33) و وعده داد که کتابی آسمانی برای هدایت قوم خویش دریافت خواهد کرد (طه: 80). بنی‌اسرائیل در انتظار نزول این کتاب بودند و حتی موسی پیش از رفتن به طور سینا، این وعده را آشکارا به قوم خود اعلام کرد. اهمیت این ماجرا به‌حدی بود که گروهی از بنی‌اسرائیل از او خواستند تا تکلمش با خداوند را بشنوند. موسی هفتاد نفر را برگزید و به میعادگاه برد (اعراف: 155)؛ اما آنان پس از شنیدن خطاب الهی، خواهان مشاهدة خدا شدند و بر اثر تجلی الهی و صاعقه مردند و سپس به دعای موسی حیات دوباره یافتند. این مجموعه رخدادها، به‌ویژه وعدة قبلی موسی به دریافت شریعت، انتخاب نمایندگان قوم برای شهادت بر نزول وحی و تجربة معجزه‌آمیز مرگ و حیات مجدد آنان، به‌روشنی نوعی تحدی عملی و حالی را به نمایش می‌گذارد.
    3. وجود تحدی در قرآن نسبت‌به کتاب‌های آسمانی پیشین، برای اثبات وجود تحدی کافی است؛ چراکه اثبات اعجاز قرآن خود به‌تنهایی حجیت تمامی آیات آن را تضمین می‌کند و در نتیجه آیاتی که به تحدی تورات یا انجیل اشاره دارند، قابل اعتمادند. خدای متعال در آیة «قُلْ فَأْتُوا بِكِتَابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ هُوَ أَهْدَى مِنْهُمَا» (قصص: 49)، به وجه هدایتیِ کتاب تورات تحدی کرده است. توضیح اینکه بعد از بهانه‌جویی‌های مشرکان مکه و سحر خواندن قرآن و تورات، خداوند به رسول اکرم دستور مى‌دهد که به ایشان بگوید: پس شما كتابى بیاورید كه از قرآن و تورات هدایت‌آفرین‌تر باشد تا من از آن پیروى كنم. آیه در مقام محاجّه است و برتری هدایتگری قرآن و تورات را نسبت‌به دیگر متون مورد تأکید قرار می‌دهد (‌طباطبائی، 1390ق، ج16، ص52).
    همچنین آیت‌الله جوادی آملی در تفسیر آیة 82 سورة نساء بیان می‌کند که این آیه ناظر به تحدی عام قرآن است و تورات و انجیل را نیز شامل می‌شود. وی تصریح دارد که در تحدی عام، همة کتاب‌هایی که از سوی خدا نازل شده و متضمن حقایق غیبی و نظام تشریع و تکوین‌اند، به آوردن کتابی بی‌اختلاف فراخوانده شده‌اند (جوادی آملی، 1387، ج19، ص634ـ635). بر این اساس، آیة مورد نظر با بیانی فراگیر، به تمامی کتاب‌های آسمانی، از جمله تورات و انجیل، تحدی می‌کند و همة مخاطبان خود را به ارائة کتابی که از هرگونه اختلاف مصون باشد، فرامی‌خواند.
    ممکن است اشکال شود که طبق نظر برخی متکلمان، تحدی باید هم‌زمان با ظهور معجزه باشد و تحدی در قرون بعد، اثری در اثبات معجزه ندارد. در پاسخ باید گفت: طرفداران نظریة اعجاز تورات و انجیل مدعی‌اند که این کتاب‌ها از بدو نزول تا قیامت قابل معارضه نیستند و تحدی خداوند به آنها در قرآن، دلیلی بر اعجاز دائمی آنها به‌شمار می‌رود.
    4. با توجه به تعریفی که از اصطلاح معجزه ارائه شد، اساساً تحدی از ارکان و شرایط تحقق معجزه نیست. ازاین‌رو مقتضی برای ایمان آوردن مخاطبی که امر خارق‌العاده‌ای از مدعی نبوت ببیند و به عجز خود از همانندآوری آن پی ببرد، موجود است.
    با عنایت به مجموع این نکات، می‌توان نتیجه گرفت که استناد به فقدان تحدی برای نفی اعجاز کتاب‌های آسمانی پیشین، از اعتبار لازم برخوردار نیست.
    3ـ2. وجود معارضه
    حکمت الهی اقتضا می‌کند که معجزات پیامبران همواره فراتر از توان و قدرت بشر باشد؛ به‌گونه‌ای‌که هیچ کس قادر به آوردن مشابه آن نباشد؛ زیرا در غیر این صورت، تمییز بین مدعیان راستین و دروغین نبوت ممکن نمی‌شود و حقیقت رسالت مبهم می‌ماند (علم‌الهدی، 1441ق، ص329).
    ممکن است در نگاه برخی، وجود کتاب‌های نگارش‌یافته توسط دانشمندان یهودی و مسیحی و جای گرفتن این کتاب‌ها در بین کتب عهد عتیق و عهد جدید موهم این باشد که کتاب‌های اصیل نازل‌شده بر حضرت موسی و حضرت عیسی معارض و رقیب یافته‌اند؛ چنان‌که بر پایة باور سنتی یهودیان، تمام عهد عتیق با الفاظش به‌طور کامل توسط خداوند بر حضرت موسی وحی شده است و حتی برخی از دانشمندان یهودی به قدیم بودن آن سخت پایبندند (Encyclopedia of Judaica, 1972, V. 15, P. 1235-1239) یا آن‌طورکه گزارش شده است، از قرن هفتم میلادی بسیاری از پروتستان‌ها کتاب مقدس را مخزن معارف لدنّی و معصوم از خطا دانسته‌اند. این گروه کتاب مقدس را نه‌تنها مجموعه‌ای از گزارش‌ها دربارة تجلی الهی، بلکه کلامی بی‌نقص و خطاناپذیر تلقی کرده‌اند که لفظ‌به‌لفظ از جانب خداوند نازل شده است (باربور، 1374، ص34ـ35)؛ درحالی‌که می‌دانیم این باورها در تعارض با واقعیت‌اند؛ زیرا بخش‌هایی از عهد عتیق، نه‌تنها فاقد جنبه‌های وحیانی‌اند، بلکه از معارف الهی نازل‌شده بر انبیای الهی فاصله‌ای چشمگیر دارند و سال‌ها بعد از نزول تورات نخستین به عهد عتیق ملحق شده‌اند.
    نقد و ارزیابی
    در نگاه نخست، وجود متون متعدد در کنار تورات و انجیل اصیل ممکن است نشانه‌ای از امکان معارضه تلقی شود؛ اما با دقت در نوع، جایگاه و تلقی دینی از این آثار، روشن می‌شود که چنین تصوری قابل دفاع نیست:
    1. وجود کتاب‌هایی که در کنار نسخه‌های اصیل تورات و انجیل نگاشته شده‌اند، لزوماً به‌معنای معارضه با این کتاب‌ها نیست. بسیاری از این آثار در حوزة شرح و تفسیر یا در قالب سنت‌های شفاهی و فقهی نوشته شده‌اند. نمونة بارز آن «میشنا»ست که در اوایل قرن سوم میلادی به‌عنوان تدوین تعالیم شفاهی یهودیان پدید آمد و بعدها با «گمارا» تلفیق شد و «تلمود» را شکل داد (برای توضیحات بیشتر، ر.ک: اشتاین سالتز، 1383، ص61ـ69؛ برای آگاهی از مباحث انتقادی، ر.ک: شولر، 1393، ص193ـ195).
    این اقدام یهودیان می‌تواند معادل تدوین کتب سیره، حدیث و تفسیر در کنار قرآن محسوب شود. شایان توجه است که در سنت اسلامی نیز برخی مخالفان کتابت حدیث، احادیث نگاشته‌شده را با «المثناه» یهودیان ـ که به‌احتمال قوی همان میشناست ـ مقایسه کرده‌اند (ابن‌سعد، 1410ق، ج5، ص143؛ طبری، 1420ق، ج2، ص271). ازاین‌رو نگارش و تقدیس برخی متون تفسیری یا روایی هرگز به‌معنای پیدایش معارض برای وحی اصیل شمرده نمی‌شود.
    2. بسیاری از پژوهشگران یهودی و مسیحی معاصر، بشری بودن بخش زیادی از عهد عتیق را پذیرفته‌اند. پرادفوت اذعان می‌کند که بیشتر متون عهد عتیق حاصل تلاش انسان‌ها برای تفسیر رویدادهای تاریخی است (پرادفوت، بی‌تا، ص69). دیگر محققان نیز تصریح کرده‌اند که این کتاب‌ها بیشتر تألیف بشرند؛ هرچند جایگاه دینی خاصی در سنت یهودی ـ مسیحی یافته‌اند (توفیقی، 1384، ص231ـ232).
    بنابراین، صرف وجود چنین آثار بشری را نمی‌توان دلیل موجهی برای معارضه با تورات و انجیل نخستین دانست. این نکته آشکار می‌سازد که استناد به وجود معارضه، مبنایی ناکافی برای نفی اعجاز این کتب الهی است.
    4ـ2. نفی جهان‌شمولی
    یکی از مبانی مؤثر در شکل‌گیری دیدگاه نفی اعجاز کتب آسمانی پیشاقرآنی، باور به محدود بودن رسالت تورات و انجیل به قوم بنی‌اسرائیل است. برخی مفسران و متکلمان اسلامی بر این عقیده‌اند که هدایت این کتاب‌ها، برخلاف قرآن، جهانی نبوده و تنها بر قوم خاصی تمرکز داشته است (مغنیه، 1424ق، ج2، ص64؛ خالدی، 1428ق، ج4، ص290؛ سبحانی، 1421ق، ج3، ص78؛ عبدالباری، 2004م، ص18؛ احمدی، 1377، ص100؛ نقوی، 1388، ص36).
    برای اثبات اختصاص رسالت موسی و عیسی به قوم بنی‌اسرائیل، به آیاتی استناد شده است که به‌صراحت هدف اصلی نزول تورات را هدایت بنی‌اسرائیل معرفی می‌کنند (اسراء: 2؛ سجده: 23؛ غافر: 53). علاوه‌براین، مجموعه آیات دیگری در قرآن وجود دارد که به‌صورت ضمنی بر اختصاص شریعت موسی به بنی‌اسرائیل دلالت می‌کنند (بقره: 40 و 53؛ مائده: 32؛ اعراف: 105؛ طه: 94). برخی از طرفداران این دیدگاه قائل شده‌اند که لازم است قبطیان را نیز به دایرة شمول اختصاص شریعت موسی افزود (سبحانی، 1421ق، ج3، ص79ـ83)؛ چراکه در برخی آیات قرآن به فرستاده شدن موسی به‌سوی فرعون و درباریانش اشاره شده است (یونس: 75؛ مؤمنون: 45ـ46؛ غافر: 23ـ24؛ زخرف: 46). همین تحلیل دربارة رسالت حضرت عیسی نیز قابل مشاهده است و برخی آیات قرآن بر اختصاص شریعت عیسى یا انجیل به بنى‌اسرائیل دلالت دارد (آل‌عمران: 49؛ مائده: 72؛ زخرف: 59؛ صف: 6).
    افزون بر شواهد قرآنی، از شواهد روایی نیز برای تأیید این نظریه کمک گرفته شده است. برای نمونه، امام باقر در ضمن حدیثی طولانی می‌فرماید: خدای متعال حضرت عیسی را به‌سوی بنی‌اسرائیل فرستاد؛ پس نبوتش برای بیت‌المقدس بود (ابن‌بابویه، 1395ق، ج1، ص220).
    ازسوی‌دیگر، برخی اندیشمندان اسلامی بر این باورند که در اعصار گذشته به‌دلیل نبود ارتباطات گسترده و فاصله‌های جغرافیایی، رسالت جهانی نمی‌توانست اثرگذاری لازم را داشته باشد و مردم به‌صورت پراکنده و جدا از یکدیگر می‌زیستند. بنابراین، تحدید قلمرو دعوت موسی و عیسی به یک قوم خاص، منطقی و عقلانی می‌نمود (سبحانی، 1421ق، ج3، ص84ـ85).
    با توجه به مجموع این شواهد و استدلال‌ها می‌توان گفت که نظریة محدود بودن قلمرو هدایت تورات و انجیل در میان شماری از اندیشمندان اسلامی جایگاه یافته و یکی از مبانی نظری دیدگاه نفی اعجاز این کتب تلقی شده است.
    نقد و ارزیابی
    بررسی مبنای نفی جهانی بودن تورات و انجیل نشان می‌دهد كه بسیاری از استدلال‌های طرفداران این دیدگاه بیش از آنكه مبتنی بر جامع‌نگری قرآنی و تحلیل‌های كلامی باشد، تنها بر ظواهر برخی آیات یا شرایط قومی انبیای پیشین اتكا دارد. این برداشت یك‌سویه، از نادیده گرفتن سایر شواهد قرآنی و مفاهیم بلند رسالت ناشی شده است. ازاین‌رو مبنای یادشده از جهات مختلف محل تأمل است:
    1. در پاسخ به استنادهای قوم‌گرایانه باید گفت كه ذكر بنی‌اسرائیل در برخی آیات، ناشی از محل ظهور موسی و عیسی در میان این قوم است؛ چنان‌كه سایر پیامبران نیز به قوم خود مبعوث شدند؛ بدون آنكه رسالتشان منحصر به آن قوم باشد (صادقی تهرانی، 1406ق، ج17، ص27). این آیات فاقد ادات حصرند و اثبات شیء نفی ماعدا نمی‌كند.
    2. توجه به دستة دیگری از آیات (آل‌عمران: 3ـ4؛ انعام: 91؛ انبیاء: 48؛ احقاف: 29ـ30) نشان می‌دهد كه تورات و انجیل برای «ناس» و «متقین» نازل شده و حتی برای هدایت جنیان (احقاف: 29ـ30) نیز اعتبار داشته‌اند. این گستره، اختصاص رسالت موسی و عیسی به بنی‌اسرائیل را نفی می‌كند.
    3. در پاسخ به استدلال به روایت کمال‌الدین که نبوت حضرت عیسی را مخصوص بنی‌اسرائیل می‌داند، باید گفت که این روایت به محدودیت‌هایی اشاره دارد که آن حضرت در ایام تبلیغ و رسالت خود با آن مواجه بود و نتوانست مخاطبان بیشتری جز بنی‌اسرائیل را جذب کند. این در حالی است که در زمان پیامبر اسلام قبایل مختلفی غیر از قریش نیز به اسلام گرویدند.
    4. تحلیل كاركردی رسالت‌های اولواالعزم نیز مؤید همین معناست. روایات متعددی تصریح دارند به اینكه پیامبران اولواالعزم دارای شریعت مستقل و دعوت جهانی بوده‌اند (ابن‌بابویه، 1378، ج2، ص80؛ ابن‌قولویه، 1356، ص180). بر این اساس، مأموریت موسی و عیسی نیز به همة انسان‌ها و جنیان تعلق می‌گرفت.
    5. ادعای طرفداران تحدید مبنی بر عدم امكان برقراری رسالت جهانی به‌دلیل كمبود ابزارهای ارتباطی نیز ناپذیرفتنی است؛ زیرا وضعیت ارتباطی در عصر بعثت پیامبر اسلام تفاوت چندانی با دوره‌های پیشین نداشت؛ بااین‌حال رسالت او جهانی دانسته شده است؛ ثانیاً انتقال پیام‌های الهی می‌توانست از طریق نمایندگان، تجار، مهاجران و شبكه‌های فرهنگی انجام پذیرد؛ ثالثاً محدود بودن جمعیت جهان و تراكم تمدنی در مراكز خاص، امكان تأثیرگذاری وسیع را فراهم می‌ساخت (ر.ک: کریمی، 1389، ص133).
    6. شواهد موجود در عهد جدید (متی، باب 24: 14؛ و باب 28: 16ـ20؛ مرقس، باب 13: 10؛ و باب 16: 15) نشان می‌دهد كه عیسی فرمان داده بود كه پیام الهی به تمام امت‌ها ابلاغ شود.
    7. رشد مسیحیت در میان غیر بنی‌اسرائیل در چند قرن اول میلادی بدون هیچ نشانه‌ای از مخالفت، نشان می‌دهد كه دیدگاه جهان‌شمولانه‌ای دربارة رسالت مسیح  وجود داشته است.
    در جمع‌بندی باید گفت که آیات قرآن، روایات اسلامی، شواهد عقلی و سیرة تاریخی انبیا ، همگی مؤید این هستند كه تورات و انجیل نخستین برای هدایت همة انسان‌ها نازل شده‌اند و رسالت موسی و عیسی  جهانی بوده است و استناد صرف به ظهور قومی پیامبران یا زمینة جغرافیایی ظهور ایشان نمی‌تواند دلیلی بر محدود بودن دعوت آنان باشد. بنابراین، مبنای نفی جهانی بودن تورات و انجیل پایة علمی و استدلالی مستحكمی ندارد و نمی‌توان آن را مبنایی معتبر برای نفی اعجاز این كتاب‌های مقدس شمرد.
    نتیجه‌گیری
    تحلیل و بررسی مبانی کلامی نظریة نفی اعجاز کتب آسمانی پیشاقرآنی، ضعف‌های نظری و شواهد نقض آنها را آشکار ساخت. در خصوص مبنای نخست، یعنی عدم خرق عادت در تورات و انجیل نخستین، روشن شد که تجربة تاریخی، شواهد قرآنی و ویژگی‌های محتوایی این کتب، بر وجود اموری خارق عادت و معجزه‌آسا دلالت دارند. تحقق اخبار غیبی متعدد، هدایت بی‌سابقه و نفوذ معنوی این کتب، شاهدی بر این مدعاست.
    در نقد مبنای دوم، یعنی فقدان تحدی، بیان شد که اولاً عدم وجدان تحدی در نسخه‌های موجود دلیلی بر عدم تحدی در نسخ اصیل نیست؛ ثانیاً تحدی صرفاً به‌صورت لفظی در متن کتاب ضروری نیست؛ بلکه رفتار، وعده‌های پیشینی و رخدادهای پیرامون نزول وحی نیز می‌توانند مصداق نوعی تحدی باشند؛ ثالثاً قرآن کریم به‌طور خاص به تورات و به‌طور عام به همة کتب آسمانی تحدی کرده است.
    مبنای سوم، یعنی وجود معارضه با تورات و انجیل، نیز با نقد ساختاری مواجه شد. وجود متون تفسیری و روایی در کنار کتاب‌های آسمانی، همانند ظهور احادیث و تفاسیر در کنار قرآن، دال بر معارضه و رقیب بودن آنها نیست. افزون‌برآن، خود دانشمندان یهودی و مسیحی اذعان دارند که بسیاری از این متون دارای ماهیت بشری‌اند و جنبة وحیانی ندارند.
    در نهایت، مبنای چهارم، یعنی نفی جهان‌شمولی تورات و انجیل، از طریق شواهد قرآنی و تاریخی مردود شناخته شد. قرآن تورات و انجیل را هدایتگر برای مردم معرفی کرده است؛ بدون آنکه آنان را به قوم خاصی محدود کند. همچنین سنت و شواهد تاریخی دلالت دارند که رسالت‌های حضرت موسی و حضرت عیسی  از سوی خداوند برای هدایت همة انسان‌ها مقرر شده بود؛ هرچند که ایشان دعوت خود را از قوم خویش آغاز کردند.
    از مجموع این تحلیل‌ها می‌توان نتیجه گرفت که نظریة نفی اعجاز کتب آسمانی پیشاقرآنی فاقد مبانی کلامی مستحکم و قابل قبول است و تورات و انجیل اصیل، به‌عنوان متونی وحیانی، واجد ویژگی‌هایی از قبیل خرق عادت، تحدی، جهان‌شمولی و عدم معارضة حقیقی بوده‌اند. بر این اساس، بازاندیشی در نظریه‌های سنتی و توجه به شواهد قرآنی و عقلانی در اثبات یا رد اعجاز کتاب‌های آسمانی پیشین امری ضروری به‌نظر می‌رسد.

    References: 
    • قرآن کریم.
    • آمدی، سیف‌الدین (1423ق). أبکار الأفکار فی أصول الدین. محقق: احمد محمد مهدی. قاهره: دار الکتب.
    • ابن‌بابویه، محمد‌بن‌على (1378). عیون أخبار الرضا(ع). محقق: مهدى لاجوردى. تهران: اسلامیه.
    • ابن‌بابویه، محمد‌بن‌على (1395ق). کمال الدین و تمام النعمه. مصحح: علی‌اکبر غفارى. تهران: اسلامیه.
    • ابن‌بابویه، محمد‌بن‌على (1413ق). من لا یحضره الفقیه. محقق: علی‌اکبر غفارى. قم: دفتر انتشارات اسلامى.
    • ابن‌تیمیه، احمد‌بن‌عبدالحلیم (1420ق). النبوات. محقق: عبدالعزیز‌بن‌صالح الطویان. ریاض: أضواء السلف.
    • ابن‌سعد، ابوعبدالله محمد (1410ق). الطبقات الکبری. تحقیق: محمد عبدالقادر عطا. بیروت: دارالکتب العلمیه.
    • ابن‌فارس، احمد (1404ق). معجم مقاییس اللغه. محقق: عبدالسلام محمد هارون. قم: مکتب الاعلام الاسلامی.
    • ابن‌قولویه، جعفر‌بن‌محمد (1356). کامل الزیارات. نجف: دار المرتضویه.
    • ابوحجر، احمد عمر (1411ق). التفسیر العلمی القرآن فی المیزان. بیروت: دار قتیبه.
    • احمدی، محمود (1377). محدود بودن شریعت حضرت موسی و حضرت عیسی ـ علیهما السلام ـ به بنی اسرائیل. کلام اسلامی، 7(27)، 100-106.
    • ازهری، محمد‌بن‌محمد (1421ق). تهذیب اللغه. بیروت: دار احیاء التراث العربی.
    • اسفراینی، ابی‌المظفر (1408ق). التبصیر فی الدین. تحقیق: محمد زاهد کوثری. بیروت: دار الکتب العلمیه.
    • اشتاین سالتز، آدین (1383). سیری در تلمود. ترجمة باقر طالبی دارابی. قم: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب.
    • امام‌الحرمین، عبدالملک‌بن‌عبدالله (1443ق). الکامل فی أصول الدین. تحقیق: جمال عبدالناصر عبدالمنعم. قاهره: دار السلام.
    • باربور، ایان (1374). علم و دین. ترجمة بهاءالدین خرمشاهی. تهران: مرکز نشر دانشگاهی.
    • باقلانی، ابوبکر محمد‌بن‌الطیب (1407ق). تمهید الأوائل فی تلخیص الدلائل. محقق: عمادالدین أحمد حیدر. لبنان: مؤسسة الکتب الثقافیة.
    • باقلانی، ابوبکر محمد‌بن‌الطیب (1421ق). إعجاز القرآن. بیروت: دارالکتب العلمیه.
    • بنت‌الشاطی، عائشه عبدالرحمن (1404ق). الإعجاز البیانی للقرآن. القاهره: دار المعارف.
    • بن‌نبی، مالک (2006م). الظاهرة القرآنیة. محقق: عبدالصبور شاهین. بیروت: مکتبة النافذة.
    • بیضاوی، عبدالله‌بن‌عمر (1418ق). أنوار التنزیل و أسرار التأویل. اعداد: محمد عبدالرحمن مرعشلی. بیروت: دار إحیاء التراث العربی.
    • پرادفوت، وین (بی‌تا). تجربة دینی. ترجمة عباس یزدانی. قم: مؤسسة فرهنگی طه.
    • توفیقی، حسین (1384). آشنایی با ادیان بزرگ. تهران: سمت.
    • جاحظ، عمرو‌بن‌بحر (1394ق). الحیوان. محقق: محمد باسل عیون السود. بیروت: دار الکتب العلمیه.
    • جوادی آملی، عبدالله (1387). تسنیم. قم: إسراء.
    • حداد، یوسف دره (1993م). نظم القرآن و الکتاب: اعجاز القرآن. بیروت: المکتبة البولسیة.
    • حسینی جلالی، محمدحسین (1422ق). دراسة حول القرآن الکریم. بیروت: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات.
    • حفنی، عبدالمنعم (2004م). موسوعة القرآن العظیم. قاهره: مکتبة مدبولی.
    • حمصی، نعیم (1400ق). فکرة اعجاز القرآن من البعثة النبویة الی عصرنا الحاضر. بیروت: مؤسسة الرسالة.
    • خالدی، صلاح عبدالفتاح (1428ق). القصص القرآنی. بیروت: دار الشامیه.
    • خوئی، سیدابوالقاسم (1394ق). البیان فی تفسیر القرآن. قم: المطبعة العلمیة.
    • دهخدا، علی‌اکبر (1377). لغت‌نامه. تهران: دانشگاه تهران، مؤسسة انتشارات و چاپ.
    • راد، علی و جزینی، غلامعلی (1403). تأثیر پارادایم نفی اعجاز تورات وحیانی بر اندیشۀ مفسّران؛ مورد مطالعه: آیات 48ـ49 سورۀ قصص. مشکوه، 43(162)، 29ـ55.
    • راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد (1412ق). مفردات ألفاظ القرآن. بیروت: دار القلم.
    • رجب‌زاده، شیرین؛ ایازی، محمدعلی و عباسی، مهرداد (1399). کارکرد خبرهای غیبی در آیات قرآن کریم و عهد عتیق. مطالعات تفسیری، 11(41)، 137ـ156.
    • رضایی اصفهانی، محمدعلی (1381). پژوهشی در اعجاز علمی قرآن. رشت: کتاب مبین.
    • زرزور، عدنان محمد (1419ق). مدخل إلى تفسیر القرآن وعلومه. بیروت: دار القلم.
    • زمخشری، محمود‌بن‌عمر (1407ق). الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل. مصحح: مصطفی حسین احمد. بیروت: دار الکتاب العربی.
    • سبحانی، جعفر (1421ق). منیة الطالبین فی تفسیر القرآن المبین. قم: مؤسسة امام صادق(ع).
    • سلامی، احمد و ایازی، سیدمحمدعلی (1397). مقصود از «تورات و انجیل» در قرآن. پژوهش‌های قرآنی، 23(86)، 76-101.
    • سیوری، مقداد‌بن‌عبدالله (1365). الباب الحادی عشر للعلامة الحلی مع شرحیه. تهران: دانشگاه تهران.
    • سیوطی، جلال‌الدین (1421ق). الإتقان فی علوم القرآن. بیروت: دار الکتاب العربی.
    • شولر، گریگور (1393). شفاهی و مکتوب در نخستین سده‌های اسلامی. ترجمة نصرت نیلساز. تهران: حکمت.
    • صادقی تهرانی، محمد (1406ق). الفرقان. تهران: فرهنگ اسلامی.
    • صحاف کاشانی، محمد (1402). قرآن و عهدین و مسئلة تحقق پیشگویی‌ها. پژوهشنامة کلام تطبیقی شیعه، 4(6)، 126ـ144.
    • صفایی، احمد (1374). علم کلام. تهران: دانشگاه تهران.
    • ‌طباطبائی، سیدمحمدحسین (1362). اعجاز قرآن. قم: بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی.
    • ‌طباطبائی، سیدمحمدحسین (1390ق). المیزان فی تفسیر القرآن. بیروت: مؤسسة اعلمی.
    • طبرسی، فضل‌بن‌حسن (1412ق). تفسیر جوامع الجامع. مصحح: ابوالقاسم گرجى. قم: حوزة علمیة قم.
    • طبری، محمد‌بن‌جریر (1420ق). جامع البیان عن تأویل آی القرآن. بیروت: دار المعرفه.
    • طهطاوی، علی احمد (1425ق). عون الحنان فی شرح الأمثال فی القرآن. بیروت: دار الکتب العلمیه.
    • عبدالباری، فرج‌الله (2004م). نقض دعوى عاملیة النصرانیة. قاهره: دار الآفاق العربیه.
    • علامه حلی، حسن‌بن‌یوسف (1407ق). کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد. قم: دفتر انتشارات اسلامی.
    • علم‌الهدی، سید مرتضی (1405ق). رسائل الشریف المرتضی. تحقیق: سیدمهدی رجایی. قم: دار القرآن.
    • علم‌الهدی، سید مرتضی (1441ق). الموضح عن جهة اعجاز القرآن الصرفه. مشهد: آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهش‌های اسلامی.
    • فاریاب، محمدحسین (1388). تحریف تورات و انجیل از دیدگاه قرآن. معرفت. 18(143)، 137ـ153.
    • فاضل مقداد (بی‌تا). شرح الباب الحادی عشر. قم: مصطفوی.
    • فاضلی، قادر (1386). قرآن از زبان قرآن. تهران: فضیلت علم.
    • فخر رازى، محمد‌بن‌عمر (1411ق). المحصل. تحقیق: حسین اثای. عمان: دار ‌الرازی.
    • فخر رازى، محمد‌بن‌عمر (1420ق). التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب). بیروت: دار إحیاء التراث العربی.
    • فخرالاسلام، محمد صادق (1322). بیان الحق والصدق المطلق. تهران: بی‌نا.
    • قاضی عبدالجبار، عبدالجبار‌بن‌احمد (بی‌تا). المغنی فی ابواب التوحید و العدل. بیروت: دار احیاء التراث العربی.
    • قاضی عیاض، عیاض‌بن‌موسی (1407ق). الشفاء بتعریف حقوق المصطفی. عمان: دار الفیحاء.
    • قونوى، اسماعیل‌بن‌محمد (1422ق). حاشیة القونوى على تفسیر الإمام البیضاوى و معه حاشیة ابن التمجید. مصحح: عبدالله محمود عمر. بیروت: دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‌.
    • کریمی، حمید (1389). بررسی مسئلة جهانی بودن رسالت موسی و عیسی(ع). اندیشة نوین دینی، 6(22)، 115ـ136.
    • مصطفوی، حسن (1371). التحقیق فی کلمات القرآن الکریم. تهران: وزارت ارشاد.
    • مطهری، مرتضی (1376). مجموعه آثار. تهران: صدرا.
    • معارف، مجید (1383). مباحثی در تاریخ و علوم قرآنی. تهران: نبأ.
    • مغنیه، محمدجواد (1424ق). التفسیر الکاشف. قم: دار الکتاب الإسلامی.
    • مفید، محمد‌بن‌محمد (بی‌تا). النکت الاعتقادیه. تهران: اقبال.
    • مؤدب، رضا (1379). اعجاز قرآن در نظر اهل‌بیت عصمت(ص). قم: احسن الحدیث.
    • نقوی، حسین (1388). بررسی تطبیقی ویژگی‌های نوشتاری کتاب مقدس و قرآن کریم. معرفت ادیان، 1(1)، 9ـ42.
    • نقوی، حسین (1390). تدوین تورات و انجیل از دیدگاه آیات قرآن. معرفت ادیان، 3(9)، 5ـ24.
    • Encyclopedia of Judaica (1972). New York: Macmillan.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    جزینی، غلامعلی. (1403) تحلیل انتقادی مبانی کلامی نظریة نفی اعجاز تورات و انجیل نخستین. دو فصلنامه معرفت کلامی، 15(2)، 121-139 https://doi.org/10.22034/kalami.2025.5002224.

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    غلامعلی جزینی."تحلیل انتقادی مبانی کلامی نظریة نفی اعجاز تورات و انجیل نخستین". دو فصلنامه معرفت کلامی، 15، 2، 1403، 121-139

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    جزینی، غلامعلی.(1403) 'تحلیل انتقادی مبانی کلامی نظریة نفی اعجاز تورات و انجیل نخستین'، دو فصلنامه معرفت کلامی، 15(2), pp. 121-139

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    جزینی، غلامعلی. تحلیل انتقادی مبانی کلامی نظریة نفی اعجاز تورات و انجیل نخستین. معرفت کلامی، 15, 1403؛ 15(2): 121-139