معرفت کلامی، سال 1404، جلد شانزدهم، شماره دوم، پیاپی 35، پاییز و زمستان, صفحه‌ها 173-194

    از تفاوت ظاهری تا همگرایی واقعی: بررسی تطبیقی دیدگاه‌های آیت‌الله جوادی آملی و آیت‌الله مصباح یزدی درباره قلمرو دین*

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    ✍️ عیسی معلم / دانش‌پژوه دکتری گروه کلام و فلسفة دین مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) / esamoalem@chmail.ir
    صفدر الهی راد / دانشیار گروه کلام و فلسفة دین مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) / elahi@iki.ac.ir
    dor 20.1001.1.20088876.1404.16.2.9.0
    doi Registering DOI...
    چکیده: 
    قلمرو دین در اندیشۀ متکلمان اسلامی، غیراسلامی و فیلسوفان دین از دیرباز موضوعی مهم و قابل تأمل بوده است. در دوران معاصر، این موضوع تحت عناوینی همچون «نیاز انسان به دین»، «انتظارات بشر از دین»، «گستره شریعت» و «قلمرو دین» به طور گسترده مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. مسئلۀ مرکزی در بحث قلمرو دین، تعریف دقیق دین و شناسایی ارکان و مؤلفه‌های آن است، همچنین تعیین میزان نفوذ و تأثیر دین در حوزه‌های مختلف زندگی فردی و اجتماعی انسان نیز مطرح می‌باشد. این مقاله با تمرکز بر تبیین دیدگاه آیت‌الله مصباح یزدی و مقایسه آن با دیدگاه آیت‌الله جوادی آملی، به بررسی این موضوع می‌پردازد که بر خلاف تصور رایج، این دو نگرش تفاوت ماهوی و جدی با یکدیگر ندارند و درواقع بسیار به یکدیگر نزدیک هستند. بر اساس تحلیل نگارندگان، رویکرد جامع و یکپارچه به نظریات آیت‌الله جوادی آملی موجب می‌شود تا اختلافات اولیه‌ای که بین این دو دیدگاه مشاهده می‌شود، تا حد قابل‌توجهی مرتفع گردد و دو دیدگاه در نهایت به همگرایی قابل‌توجهی دست یابند. روش تحقیق این مقاله، توصیفی ـ تحلیلی و مقایسه‌ای است که از طریق بررسی منابع و متون مرتبط، ادعای مطرح‌شده را مورد ارزیابی قرار می‌دهد.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    From Apparent Divergence to Real Convergence: A Comparative Study of Āyatullāh Jawādī Āmulī's and Āyatullāh Miṣbāḥ Yazdī's Perspectives on the Domain of Religion*
    Abstract: 
    The domain of religion has long been a significant and noteworthy subject in the thought of Islamic, non-Islamic theologians, and philosophers of religion. In the contemporary period, this topic has been extensively discussed under titles such as "human need for religion," "human expectations of religion," "the scope of sacred law (sharīʿa)," and "the domain of religion." The central issue in the discussion of the domain of religion is the precise definition of religion and the identification of its pillars and components, as well as determining the extent of religion's influence and impact in various spheres of individual and social human life. This article, focusing on explaining Āyatullāh Miṣbāḥ Yazdī's view and comparing it with that of Āyatullāh Jawādī Āmulī, examines the proposition that, contrary to common perception, these two perspectives are not fundamentally and substantially different; indeed, they are very close to one another. Based on the authors' analysis, a comprehensive and integrated approach to Āyatullāh Jawādī Āmulī's theories leads to a significant resolution of the initial discrepancies observed between the two views, ultimately bringing them into considerable convergence. The research method of this article is descriptive-analytical and comparative, evaluating the stated claim through an examination of relevant sources and texts.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    از تفاوت ظاهری تا همگرایی واقعی: بررسی تطبیقی دیدگاه‌های آیت‌الله جوادی آملي و آیت‌الله مصباح يزدي درباره قلمرو دین*
     عيسي معلم        / دانش‌پژوه دکتری گروه کلام و فلسفة دين مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمينی    isamoallem@gmail.com
    صفدر الهي‌راد / دانشيار گروه کلام و فلسفة دين مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمينی    elahi@iki.ac.ir
    دريافت: 29/11/1404 ـ پذيرش: 31/02/1405
    چکيده
    قلمرو دین در اندیشۀ متکلمان اسلامی، غیراسلامی و فیلسوفان دین از دیرباز موضوعی مهم و قابل تأمل بوده است. در دوران معاصر، این موضوع تحت عناوینی همچون «نیاز انسان به دین»، «انتظارات بشر از دین»، «گستره شریعت» و «قلمرو دین» به طور گسترده مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. مسئلۀ مرکزی در بحث قلمرو دین، تعریف دقیق دین و شناسایی ارکان و مؤلفه‌های آن است، همچنین تعیین میزان نفوذ و تأثیر دین در حوزه‌های مختلف زندگی فردی و اجتماعی انسان نیز مطرح می‌باشد.
    این مقاله با تمرکز بر تبیین دیدگاه آیت‌الله مصباح یزدی و مقایسه آن با دیدگاه آیت‌الله جوادی آملی، به بررسی این موضوع می‌پردازد که بر خلاف تصور رایج، این دو نگرش تفاوت ماهوی و جدی با یکدیگر ندارند و درواقع بسیار به یکدیگر نزدیک هستند.
    بر اساس تحلیل نگارندگان، رویکرد جامع و یکپارچه به نظریات آیت‌الله جوادی آملي موجب می‌شود تا اختلافات اولیه‌ای که بین این دو دیدگاه مشاهده می‌شود، تا حد قابل‌توجهی مرتفع گردد و دو دیدگاه در نهایت به همگرایی قابل‌توجهی دست یابند. روش تحقیق این مقاله، توصیفی ـ تحلیلی و مقایسه‌ای است که از طریق بررسی منابع و متون مرتبط، ادعای مطرح‌شده را مورد ارزیابی قرار می‌دهد.
    کليدواژه‌ها: قلمرو دین، علم دینی، آیت‌الله جوادی آملی، آیت‌الله مصباح یزدی، علم و دین.

    * اين مقاله در همايش بين‌المللي «علوم اسلامي انساني؛ بزرگداشت علامه محمدتقي مصباح يزدي» ارائه شده است. 
    مقدمه
    بحث قلمرو و تعریف دین از دیرباز مورد بحث متکلمان و دین‌شناسان بوده است، اما در کشور ما با انقلاب اسلامی، این بحث توجه بسیاری از اندیشمندان را به خود جلب کرد؛ چراکه این بحث از چند جهت دارای اهمیت و ضرورت است:
    جهت اول: به خاطر اهمیتی که دین در زندگی انسان دارد و به گفتۀ محققان، دین از بدو تولد تاریخ انسان وجود داشته تا به زمان حاضر، پس بسیار مهم است که دین چه مقدار از زندگی بشر را می‌تواند تحت نظر بگیرد؟
    جهت دوم: مسلمان بودن، به متعهد بودن فرد به احکام و آموزه‌های اسلامی است و اگر نتوانیم تشخیص دهیم که آموز‌های اسلامی چه گستره‌ای دارند، درواقع در اینکه به چه چیزی باید متعهد باشیم، جهل داریم.
    جهت سوم: یکی از جهات مهم و اساسی که پژوهش در این زمینه را ایجاب می‌کند، این است که تکلیف اسلامی‌سازی علوم انسانی و حدود و ثغور آن در مباحث مربوط به قلمرو دین مشخص خواهد شد. امروزه اسلامی‌سازی علوم انسانی بحثی نیست که ضرورتش بر آشنای به این مباحث پوشیده باشد.
    جهت چهارم: در زمینۀ قلمرو دین تحقیق در دیدگاه اندیشمندانی که در اسلام‌شناسی تبحر ویژه دارند یک ضرورت است. مؤلفۀ اصلی در بحث قلمرو دین، شناخت دقیق از تمام جوانب دین است. در این مقاله دیدگاه دو حکیم معاصر، آیت‌الله جوادی آملی و آیت‌الله مصباح یزدی بررسی شده است.
    جهت پنجم: یکی از چالش‌هایی که در مسیر اسلامی‌سازی علوم وجود دارد، اختلاف دیدگاه در نحوه اسلامی‌سازی است. به‌خصوص اختلافات در میان اندیشمندانی که مبانی بسیار نزدیکی دارند. اگر این اختلافات به خاطر سوء‌برداشت‌ها باشد، به نظر می‌رسد لازم است تحقیقاتی صورت بگیرد که نشان دهد این دیدگاه‌ها اشتراکات بسیار قابل‌توجهی با هم دارند و اختلافات آن‌قدر نیست که باعث مبهم شدن اسلامی‌سازی علوم شود.
    در این مقاله سعی شده تقریر جدیدی از دیدگاه آیت‌الله جوادی آملي انجام شود. این تقریر نزدیکی بسیار زیادی به دیدگاه آیت‌الله مصباح يزدي دارد. شواهد متعددی برای این تقریر بیان شده است و همچنین شواهدی که دیدگاه رایج از ایشان را تأیید می‌کرد، بررسی تازه شده است.
    پرسش اصلی در قلمرو دین این است که محدوده دین تا کجاست؟ دین در چه مواردی می‌تواند دخالت داشته باشد و چه حوزه‌هایی خارج از محدوده آن است؟ آیا دین می‌تواند در پزشکی، اقتصاد، سیاست، روان‌شناسی دخالت کند؟ به طور خلاصه می‌توان گفت قلمرو دین همان گستره و وسعت دین است. به‌ این ‌معنا که دین تا چه حدی از زندگی بشر را می‌تواند پوشش دهد؛ انسان باید تا چه حدی شئون زندگی خود را با دین هماهنگ کند؛ آیا دین فقط در حوزۀ فردی است و رابطۀ میان خدا و انسان را مشخص می‌کند؟ یا اینکه همۀ حوزه‌های زندگی انسان را دربر می‌گیرد و یا اینکه فقط برخی از جنبه‌های زندگی اجتماعی انسان را پوشش می‌دهد، نه محصور در رابطه فردی است و نه کاملاً جدای از مسائل اجتماعی است.
    نوآوری این مقاله در این است که توانسته است با تحلیل دیدگاه این دو حکیم معاصر، اختلاف دیدگاه‌ها را کمتر کرده و به تصویر روشنی از قلمرو دین دست یابد. در این مقاله با بررسی تعریف و قلمرو دین طبق دیدگاه آیت‌الله مصباح یزدی و آیت‌الله جوادی آملی، نشان داده خواهد شد که این دو دیدگاه تشابه بسیار زیادی دارند و برخی از شواهدی که نشان از اختلاف این دو دیدگاه است مورد بررسی قرار می گیرد.
    تحقیقاتی که پیش از این در این‌باره انجام شده است یا به صورت مستقل به این دو دیدگاه پرداخته‌‌اند، و پژوهش‌هایی که به صورت مقایسه‌ای بوده، دیدگاه رایج از آیت‌الله جوادی آملي را با دیدگاه آیت‌الله مصباح يزدي بررسی کرده است. به نظر می‌رسد در این پژوهش‌ها دیدگاه آیت‌الله جوادی آملي به صورت جامع و منسجم ارائه نشده است، به همین دلیل نتیجۀ تمام آن پژوهش‌ها اختلاف عمیق دیدگاه‌ها در قلمرو دین بوده است.
    1. بررسي مفاهيم
    1ـ1. تعریف دین
    در کتاب العین و لسان العرب دین به‌معنای جزاء آمده است (فراهیدی، 1409ق، ج8، ص73؛ ابن‌منظور، 1414ق، ج13، ص169). نویسندۀ کتاب جمهرۀ اللغۀ آن را به‌معنای ملت، مرام و عادت می‌داند (ابن‌درید، 1988، ج2، ص688). راغب اصفهانی دین را به‌معنای طاعت و جزاء می‌داند (راغب اصفهانی، 1412ق، ص323). جوهری نیز دین را به‌معنای عادت و شأن دانسته است (جوهری، 1376ق، ج5 ص2118). با توجه به این معانی، می‌توان گفت که «دین» مشترک لفظی است. معنای لغوی دین در این مقاله مد نظر نیست، ازاين‌رو بیش از این معنای لغوی را بررسی نمي‌کنيم.
    در معنای اصطلاحی اختلافات زیادی وجود دارد. با مشاهده تعریف‌های مختلفی که از دین مطرح شده است، می‌توان گفت تنها چیزی که در تعریف دین مورد اتفاق است، این است که تعریف دین مورد اتفاق نیست. تفاوت منظرها باعث تفاوت در تعریف دین شده است. برخی نگاه روان‌شناختی به دین دارند و آن را امری روانی می‌دانند، برخی نگاه جامعه‌شناختی دارند و آن را یک پدیده یا یک نهاد اجتماعی می‌دانند. برخی به دین متحقق پرداخته‌اند و برخی دیگر به دین آرمانی نظر داشته‌اند. برخی دین را حقیقتی مستقل می‌دانسته‌اند و برخی آن را وابسته به انسان می‌دانستند. برخی با خلط میان دین و تدین و ایمان به تعریف دین پرداخته‌اند (جعفری، 1378، ص52-80). برخی محققان عوامل اختلاف در تعریف دین را سه چیز می‌دانند. اول اینکه دین دارای اضلاع گوناگونی است و توجه به یک بعد خاصی از دین موجب تنوع در تعریف می‌شود. دوم اینکه پدید آمدن رشته‌های گوناگون (مانند: جامعه‌شناسی دین، روان‌شناسی دین، پدیدارشناسی دین و...) تفاوت منظرهایی را ایجاد کرده است که باعث ایجاد تفاوت در تعریف دین می‌شود. سومین چیزی که ایشان بیان می‌کنند، اختلاف در پیش‌فرض‌ها و نظریه‌های پذیرفته‌شده است. مثلاً کسی که قائل به وجود خدا نباشد، دین را ساختۀ ذهن بشر می‌داند، نه پیام الهی (شیروانی و ديگران، 1398، ص32).
    علامه جعفری نیز در کتاب فلسفه دین، چهار نمونه از تعریف‌های عام، شانزده نمونه از تعریف‌های ماهوی، چهارده نمونه از تعریف‌های روان‌شناختی، سه نمونه از تعریف‌های جامعه‌شناختی، سه نمونه از تعریف‌های غایت‌گرایانه و چهار نمونه از تعریف‌های اخلاق‌گرایانه را از نگاه دانشمندان غربی مطرح و آنها را بررسی کرده است (ر.ک. جعفری، 1378، کل کتاب).
    2. تعریف دین از دیدگاه آیت‌الله مصباح یزدی
    در تعریف دین از نگاه ایشان، محوریت هدف دین، کاملاً نمایان است. ایشان به صورت مشخص در تعریف دین می‌فرمایند: دین مجموعه‌ای از باورها، ارزش‌ها و احکام عملی است که راه رسیدن به سعادت ابدی را به انسان نشان می‌دهند (مصباح یزدی، 1397ب، ص100؛ 1381، ص14؛ 1397الف، ص32؛ 1398، ص31؛ 1389، ص104؛ 1395، ص145؛ گلشنی، 1399، ص90؛ جمعی از نویسندگان، 1397، ص197). از دیدگاه ایشان اگر به منبع این باورها و ارزش‌ها و احکام عملی توجه داشته باشیم، باید بگوییم محتوای عقل، کتاب و سنت در ارتباط با آنچه انسان را می‌تواند به سمت کمال و سعادت جهت دهد «دین» نام دارد (مصباح یزدی، 1397ب، ص100). ایشان در کتاب رابطۀ علم و دین، به تعاریف متعددی از دین اشاره نموده و همین تعریف از دین را منتخب دانسته‌اند (مصباح يزدي، 1397ب، ص101). ایشان همچنین تعریف خود را با تعریف علامه طباطبائی و آيت‌الله جوادي آملي از دین مشترک می‌دانند (مصباح يزدي، 1397ب، ص101).
    آیت‌الله مصباح یزدی افرادی را که اساساً اعتقاد به خدا ندارند، دین‌دار نمی‌داند (مصباح يزدي، 1398، ص31). ایشان تفاوت میان دین حق و دین باطل (مانند بت‌پرستی) را در حق بودن اعتقادات و حق بودن رفتارها می‌دانند که انسان با دارا بودن آن نهایتاً به سعادت حقیقی خود خواهد رسید (مصباح يزدي، 1391، جلسۀ هشتم، قسمت اول)؛ یعنی تعریف دین حق همان تعریفی است که مطرح شده است با اضافه این قید که این باورها و ارزش‌ها و دستورالعمل‌ها واقعاً انسان را به سعادت حقیقی او می‌رسانند.
    نکتۀ دیگری که باید توجه کرد این است که منبع و روش در تعریف دین دخالتی ندارند و ازاين‌رو هر منبعی که بتواند باورها و ارزش‌ها و احکام عملی را کشف کند و راه رسیدن به سعادت ابدی انسان را نشان ‌دهد، دین نامیده می‌شود. چه از راه تجربه به دست آمده باشد، چه از راه عقل، چه از راه شهود و چه از راه نقل (مصباح یزدی، 1397ب، ص100)
    ایشان معتقدند با مراجعه به منبع محکم اسلامی (قرآن) نیز می‌توان دریافت که دین یا فقط قوانین و مقررات است و یا قوانین به علاوه مبانی عقیدتی آن است و یا اینکه باید بگوییم: «دین» دو معنا دارد؛ یک معنا عبارت است از: رفتار و مقررات و یک معنا هم اعتقادات مرتبط با آن رفتارها که به هر کدام از آنها دین گفته می‌شود و می‌توان به مجموع آنها دین گفت. درواقع هم برخی بایدونباید را شامل می‌شود و هم برخی هست‌ونیست‌ها را شامل می‌شود. آن چیزی که همه اهل نظر، متکلمان، محدثان، مفسران تلقی کرده‌اند، دینی که به آن اسلام اطلاق می‌شود، مجموع مقررات و اعتقادات است. پس می‌توانیم ادعا کنیم که در عرف مسلمانان، دین دو عنصر مقوم دارد. یکی بایدونبایدها و مقررات است و دیگری اعتقادات (مصباح يزدي، 1391، جلسۀ هفتم، قسمت دوم). همچنین معتقدند از نگاه قرآن، اعتقادات و بایدونباید‌هایی که مربوط به پرستش است جزئی از دین است، نه هر اعتقاد و بایدونبایدی (مصباح يزدي، 1391، جلسۀ هشتم، قسمت اول).
    3. تعریف دین از دیدگاه آیت‌الله جوادی آملی
    پيش از ورود به تعریف دین از دیدگاه آیت‌الله جوادی آملی، باید به سه نکته اشاره کرد:
    نکتۀ اول: در تعریف دین باید بین دین و تدین و ایمان تفاوت قائل شد. مثلاً تعریف دین به «اعتقاد به خدای سرمدی» یا «احساس وابستگی مطلق»، درواقع تعاریف دین نیستند (جوادی آملی، 1387الف، ص25).
    نکتۀ دوم: باید بین دین در مقام ثبوت و دین در مقام اثبات تفاوت قائل شد. دین در مقام ثبوت همان اراده تشریعی خداوند است. و دین در مقام اثبات آن چیزی است که با آن، اراده تشریعی خداوند کشف می‌شود، یعنی کتاب و سنت و عقل و اجماع (جوادي آملي، 1389هـ، ص80).
    نکتۀ سوم: تعریف ماهوی دین میسر نیست، ولی تعریف مفهومی آن ممکن است (جوادي آملي، 1387الف، ص26).
    با تحقیق و تفحص در آثار علمی ایشان، به‌راحتی می‌توان دریافت که عنصر غایت دین، یکی از عناصر مهم در تعریف ایشان از دین است. تقریباً در همه تعاریفی که از دین ذکر کرده‌اند، «هدف دین» مد نظر قرار گرفته و تأمین سعادت، یکی از مؤلفه‌هایی است که در همۀ تعاریف دین از نگاه آیت‌الله جوادی آملي وجود دارد. ایشان می‌فرماید: «وقتي سخن از دين گفته مي‏شود، بايد ابعاد سه‏گانه و هدف آن مورد توجه قرار گيرد و در غيراين‌صورت، تعريف دين كامل نبوده و مفهوم واقعي آن ارائه نشده است» (جوادي آملي، 1388د، ص244). یشان از این جهت به تعریف برخی اندیشمندان غربی انتقاد می‌کند که در تعریف دین، هدف دین را در نظر نگرفته‌اند (جوادي آملي، 1388د، ص244).
    به چند نمونه از تعاریفی که در آثار ایشان وجود دارد، اشاره می‌شود: (ر.ک. جوادي آملي، 1389هـ .، ص26؛ 1387الف، ص30 و 46؛ 1389د، ص20؛ 1388د، ص221 و 222؛ 1387ب، ج4، ص168؛ 1389ج، ص28؛ 1389الف، ص64؛ 1385، ص190).
    مراد از دين، مكتبي است كه از مجموعه عقايد، اخلاق و قوانين و مقررات اجرايي تشكيل شده است و هدف آن، راهنمايي انسان براي سعادت‏مندي است (جوادي آملي، 1389هـ .، ص24).
    دين به مجموعه‏اي از عقايد، اخلاق و احكام فقهي و حقوقي گفته مي‏شود كه در راستاي سعادت و رستگاري انسان از جانب خداوند نازل شده است» (جوادي آملي، 1388د، ص244).
    دين مجموعه عقايد، اخلاق و قوانين و مقرراتي است كه براي اداره فرد و جامعۀ انساني و پرورش انسان‏ها از طريق وحي و عقل در اختيار آنان قرار دارد» (جوادي آملي، 1387الف، ص27).
    به نظر می‌رسد این تعریف سوم کامل‌ترین تعریف از دیدگاه ایشان باشد؛ چراکه هم به جنبۀ فردی و اجتماعی اشاره کرده‌اند؛ از سويي به هدف دین که پرورش انسان است، پرداخته‌اند؛ از سوي ديگر، همه چیزهایی که جنبۀ علمی (اعتقادات) و عملی دارد (قانون و مقررات) را شامل می‌شود و همچنین به منبع دین هم اشاره کرده‌اند که عبارت از وحی و عقل (به‌معنای عام) است.
    ایشان در تبیین هدف دین، هدف میانی و هدف نهایی دین را توضیح می‌دهند. هدف میانی دین برقراری عدالت اجتماعی و هدف نهایی دین را همان رستگاری و سعادت و هدایت بشر و توحید می‌دانند. «خداي سبحان در بيان هدف مياني فرمود: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (حدید: 25)؛ يعني خداوندْ رسولان خود را با دلايل روشن فرستاده و با آنها كتاب و ميزان نازل كرده است تا مردم به قسط و عدالت قيام كنند. پس، توده مردم با قسط و عدل قيام كنند و قيام و قعود و همه فعاليت‏هاي فردي و اجتماعي آنها بر اساس قسط و عدل باشد؛ نه‌تنها انديشه و حركات افراد بر اساس قسط و عدل باشد، بلكه جامعه نيز بايد بر اساس قسط و عدل بينديشد و حركت كند. خداوند در بيان هدف نهايي دين فرمود: «كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ» (ابراهیم: 1)؛ قرآن كتابي است كه بر تو نازل كرديم تا مردم را از تاريكي‏ها به سوي روشنايي، به اذن پروردگارشان، درآوري؛ به سوي راه خداوند عزيز حميد (جوادي آملي، 1387الف، ص25و30).
    ایشان می‌فرمایند: «قرآن كريم، خود را كتابي براي همه جهانيان و (ذكري للعالمين) و (نذيراً للبشر) معرفي نموده و تصريح مي‏كند كه بيان‏كننده همۀ آن اموري است كه در سعادت بشر نقش دارند؛ چه در حوزۀ عقايد، چه در حوزۀ اخلاق، و چه در حيطۀ عمل» (جوادي آملي، 1389الف، ص64). ایشان در تفسیر آیاتی که قرآن را تبیان همه چیز می‌دانند، مانند آیۀ 89 سورۀ نحل، می‌فرماید: درواقع قرآن بیان‌کننده هر چیزی است که در سعادت انسان نقش داشته باشد (جوادي آملي، 1386ب، ج1، ص14و26 و 516؛ 1388د، ص221).
    توجه به مبانی فلسفی ایشان، نیز همین تعریف از دین را نتیجه می‌دهد. ایشان معتقدند میان عمل انسان در زندگي و سعادت ابدي او رابطه برقرار است و چون شئون زندگي انسان گسترده است، دين هم شئون مختلف داشته، از برنامه گسترده برخوردار است؛ انسان چون داراي بعد اعتقادي و اخلاقي و حقوقي و فقهي است و در همۀ اين زمينه‏ها نيازمند به برنامه‏ريزي است، دين نيز بايد مشتمل بر همۀ اين ابعاد باشد و نيازهاي اعتقادي و اخلاقي و فقهي او را تأمين كند و برنامه‏ريزي‏هايي در ابعاد مختلف زندگي داشته باشد تا انسان با استفاده از آنها به سعادت ابدي برسد (جوادي آملي، 1389هـ، ص35).
    همان‌گونه که از مباحث ایشان نیز مشخص است، منبع و روش دخالتی در تعریف دین ندارد. هر منبعی که حقیقتاً بتواند اراده تشریعی خداوند را کشف کند، دین نامیده می‌شود. آنچه که مقوم دین بودن است، ارتباط آن با سعادت انسان است، البته باید توجه کرد که قاعدتاً هر منبعی چنین قابلیتی را ندارد و همچنین هر کسی شأنیت کشف اراده تشریعی خداوند از منابع دینی را ندارد. کسی که در این زمینه تخصص لازم را دارد باید با استفاده از تخصص خود، اراده تشریعی خداوند را کشف کند.
    4. قلمرو دین
    بعد از آنکه تعریف دین طبق دو دیدگاه بررسی شد، نوبت آن است که قلمرو دین نیز از منظر این دو اندیشمند بررسی شود. قلمرو دین و تعریف دین دو روی یک سکه هستند و تفاوتشان در اجمال و تفصیل است.
    1ـ4. قلمرو دین در دیدگاه آیت‌الله مصباح یزدی
    از نگاه آيت‌الله مصباح يزدي، «اگر نسبت میان شناخت‌ها و رفتارها با سعادت و کمال انسانی لحاظ گردد، در حوزۀ دین قدم گذاشته‌ایم، خواه این مسائل به امور دنیوی مربوط باشد و خواه مستقیماً امور اخروی را موضوع بررسی قرار دهد، خواه به توصیف واقعیات بپردازد و خواه کنش‌هایی خاص را توصیه کند یا از آنها پرهیز دهد» (مصباح يزدي، 1397ب، ص102؛ 1394د، ص293). همچنین معتقدند: «همه زندگی ما در قلمرو دین قرار می‌گیرد و هیچ شأنی از شئون زندگی انسان، اعم از زندگی فردی، اجتماعی، خانوادگی، روابط زن و شوهر، روابط پدر و فرزند، روابط امت و امام و حتی روابط با سایر ملل که با آنها چگونه رفتار کنیم، خارج از قلمرو دین نیست» (مصباح یزدی، 1397ب، ص102؛ 1394د، ص293).
    ایشان با نگاه درون‌دینی نیز می‌فرمایند: دین چنان‌که در قرآن (بقره: 3ـ222، 230، 240، 275، 3ـ282‌؛ نساء: 11، 20، 23، 35، 65‌؛ مائده: 1‌؛ احزاب: 6، 36، 49‌؛ نور: 2‌؛ حجرات: 9‌؛ جمعه: 10‌) و سنت آمده، شامل مسائل اجتماعی و سیاسی می‌شود و راجع به قوانین مدنی، قوانین جزایی، قوانین بین‌المللی و راجع به عبادات و اخلاق فردی سخن گفته است و برای زندگی خانوادگی، ازدواج، تربیت فرزند و برای معاملات و تجارت دستورالعمل دارد، بنابراین چیزی نمی‌ماند که از قلمرو دین اسلام خارج باشد» (مصباح يزدي، 1394د، ص290).
    بنابراین دین در همه حوزه‌هایی که مربوط به سعادت انسان است دخالت می‌کند، چه در مقام توصیف باشد، مانند برخی اعتقادات و چه در مقام توصیه و ارزش‌گذاری باشد.
    ایشان معتقدند همه کنش‌های اختیاری انسان با سعادت انسان مرتبط هستند و در قلمرو دین قرار می‌گیرند (مصباح يزدي، 1397ب، ص102).
    برای فهم دقیق‌تر این دیدگاه بهتر است همه گزاره‌ها را به توصیف و توصیه تقسیم کنیم؛ همه گزاره‌هایی که وجود دارند یا توصیفی (descriptive) هستند؛ یعنی مربوط به هست‌ونیست‌ها هستند؛ یا گزاره‌های توصیه‌ای (prescriptive) یا هنجاری (normative) هستند؛ یعنی محمول گزاره‌ها از کلماتی مانند بایدونباید، خوب و بد، درست و نادرست است.
    باز برای تعمق بیشتر در دیدگاه ایشان، لازم است گزاره‌های توصیه‌ای (دستوری / هنجاری / ارزشی) را نیز به دو بخش تقسیم کنیم. این تقسیم‌بندي در کلمات آیت‌الله مصباح يزدي نیز دیده می‌شود (مصباح يزدي، 1380، جلسۀ سوم). گاهی منظور از «باید» در گزاره‌های دستوری، همان توصیف است. مثلاً گزاره «برای به دست آوردن فلان مواد مخدر باید چند عنصر را با هم ترکیب کرد». یا مثلاً گزاره «برای شتاب گرفتن جسمِ در حال حرکت باید به آن نیرو وارد کرد». در اینجا منظور از «باید» صرفاً توصیف است و اصلاً توصیه‌ای در کار نیست تا کسی که این گزاره را می‌شنود به دنبال درست کردن مواد مخدر برود یا اینکه یک جسم در حال حرکت را پیدا کند و به آن نیرو وارد کند؛ اما گاهی منظور از «باید» در گزاره‌ها، توصیه است. مثلاً گزاره «باید قوانین راهنمایی و رانندگی را رعایت کرد» یا گزاره «نباید حق حیات را از دیگران سلب کرد». در این‌گونه گزاره‌ها توصیه به یک رفتار خاصی است، هرچند این توصیه‌ها مبتنی‌بر یک واقعیاتی است، مثلاً رعایت کردن قوانین باعث نظم جامعه می‌شود و یا گرفتن حق حیات باعث ناامنی می‌شود، ولی بیان این گزاره‌ها صرفاً برای توصیف نیست، بلکه یک نوع رفتاری را توصیه می‌کند؛ و گاهی اگر کسانی آنها را رعایت نکنند با آنها برخورد می‌شود.
    حال با این تقسیم‌بندی گزاره‌ها می‌توان دیدگاه ایشان را بهتر و دقیق‌تر فهم کرد. ایشان معتقدند دین به روابط میان پدیده‌ها نمی‌پردازد (مصباح يزدي، 1394د، ص294). شناخت پدیده‌ها و روابط میان حقایق مادی ارتباطی مستقیم با ارزش‌ها و سعادت یا شقاوت ندارند (مصباح يزدي، 1397ب، ص104). اساساً وظیفۀ اصلی دین این نیست که روابط میان پدیده‌ها را تبیین کند، وظیفه کشف خواص فیزیکی و شیمیایی مواد و تبیین میزان و نوع عناصری که برای تشکیل مواد مختلف لازم‌اند، بر عهده علم است، نه بر عهده دین (مصباح يزدي، 1397ب، ص 133 و 117). ما قواعد حساب، هندسه، فیزیک و شیمی را نمی‌توانیم جزو دین به‌حساب آوریم. صرف روابطی که میان پدیده‌ها وجود دارد، یعنی روابط علّی و معلولی میان ترکیبات فیزیکی و شیمیایی یا فعل ‌و انفعالات فیزیکی و امثال آنها، ربطی به دین ندارد (مصباح يزدي، 1394ب، ص231). مسائلی از قبیل اینکه در بنای ساختمان از چه نوع مصالحی (آجر، سیمان، بتن آرمه،‌ یا اسکلت فلزی) استفاده شود، یا در طراحی ساختمان چه نکات زیباشناختی یا اقتصادی رعایت شود، به این دلیل که تأثیری مستقیم در سعادت یا شقاوت نهایی انسان ندارند، با دین اصطکاکی پیدا نمی‌کنند (مصباح يزدي، 1397ب، ص103 و 117).
    از نگاه ایشان دین در تمام عرصه‌های زندگی انسان حضور دارد، ولی نه به‌معنای آن، که مسائل را از لحاظ کیفیت وقوع خارجی و کمّ و کیف تحقق آنها بررسی کند (مصباح يزدي، 1397ب، ص132). موضوعات علمی تا جایی که با سعادت و شقاوت انسان ارتباط پیدا نکنند، حیثیت ارزشی پیدا نکنند و بایدونباید در آنها نباشد، مستقیماً به دین ارتباط پیدا نمی‌کنند (مصباح يزدي، 1397ب، ص132).
    تا اینجا مشخص شد که طبق دیدگاه ایشان اساساً گزاره‌هایی که مربوط به توصیف پدیده هستند، ربطی به دین ندارند و در قلمرو دین نیستند. البته ایشان اشاره می‌کنند که برخی توصیف‌ها که برای سعادت انسان ضروری بوده قطعاً در قلمرو دین هستند. چنان‌که قبلاً نیز اشاره شد از نظر ایشان «اگر نسبت میان شناخت‌ها و رفتارها با سعادت و کمال انسانی لحاظ گردد، در حوزۀ دین قدم گذاشته‌ایم، خواه این مسائل به امور دنیوی مربوط باشد و خواه مستقیماً امور اخروی را موضوع بررسی قرار دهد، خواه به توصیف واقعیات بپردازد و خواه کنش‌هایی خاص را توصیه کند یا از آنها پرهیز دهد» (مصباح يزدي، 1397ب، ص102؛ و مصباح یزدی، 1394د، ص293).
    از طرفی تعریفی که ایشان از دین ارائه دادند مستلزم این است که برخی توصیف‌ها که مربوط به سعادت انسان است، در قلمرو دین جای بگیرند؛ چراکه تعریف ایشان از دین چنین بود: «دین مجموعه‌ای از باورها، ارزش‌ها و احکام عملی است که راه رسیدن به سعادت ابدی را به انسان نشان می‌دهند». باورها از سنخ توصیف هستند و اگر پذیرفتن برخی گزاره‌های توصیفی به‌کلی راه سعادت را ببندد، در این صورت دین در آن دخالت دارد و اساساً این حوزه دین است. مثلاً گروهی از دانشمندان در روان‌شناسی روح را انکار کرده‌اند؛ و یا برخی جامعه‌شناسان منشأ دین را عقده‌های جنسی و یا ترس و یا جهل معرفی کرده‌اند. مسلم است که پذیرفتن چنین گزاره‌هایی راه سعادت ابدی و اخروی انسان را سد خواهد کرد. پس چنین حوزه‌ای نیز در قلمرو دین جای دارد و نمی‌توان گفت که دین در چنین مواردی دخالتی ندارد.
    ایشان گزاره‌های توصیفی که در متون دینی وجود دارند را تطفلی می‌دانند، مثلاً اگر دین گفت زنبور چنین است، حق است، ولی معنایش این نیست که جزء دین است. این مسائل تطفلاً و تفضلاً در منابع دینی ذکر شده است، ولی بیان آنها از ارکان دین و از اجزای اصلی دین نیست (مصباح يزدي، 1380، جلسۀ چهارم). البته بیان این توصیفات در قرآن هم غالباً مقدمه‌ای برای هدف اصلی دین و راهنمایی به راه‌های سعادت و شقاوت است. مثلاً دین برای اینکه انسان را هدایت کند و به طرف تفکر، شناخت عمیق‌تر و عبودیت کامل‌تر خدا سوق دهد، نمونه‌هایی از نعمت‌های خدا را در آفاق و انفس بیان می‌کند تا انسان خدا را بهتر بشناسد، درباره حکمت‌های او بیشتر فکر کند، درباره نعمت‌های او بیشتر بیندیشد تا انگیزه‌ای قوی‌تر برای شکر کردن پیدا کند و به این وسیله به سعادت خود نائل گردد. آیاتی از قرآن و روایات که صرفاً به تبیین برخی حقایق پرداخته است و ربطی به سعادت انسان نداشته باشد، درصورتی‌که از نظر سند و دلالت کامل باشند، حق و مطابق با واقع‌اند و اعتقاد به آنها به‌عنوان بخشی از محتوای وحی لازم است، اما اصالتاً جزء دین نیستند، بلکه بالعرض و برای یک هدف دینی بیان شده‌اند (مصباح يزدي، 1380، جلسۀ چهارم). ایشان تصریح می‌کنند که: «بخش اصلی و محوری دین همانا تعالیمی است که به نوعی با سعادت ابدی و کمال نهایی او گره می‌خورد. سایر معارف و مطالبی که در منابع اصیل اسلامی (کتاب و سنت) بیان شده است، یا مقدمه‌هایی برای رسیدن به این هدف اصلی‌اند و یا به دیگر نقش‌ها و مسئولیت‌های اولیای دین مربوط می‌شوند» (مصباح يزدي، 1397ب، ص105).
    البته توجه به این مطلب مهم است که ایشان معتقدند هیچ کدام از آیات قرآن خارج از قلمرو دین نیست. وجود آیاتی نظیر آیات کیهان‌شناختی، از جهتی که دینی است در قرآن مطرح شده است. ایشان در همان جایی که به استطرادی و تطفلی بودن این‌گونه آیات اشاره می‌کنند، بلافاصله تصریح می‌کنند: «شاید هیچ آیه‌ای نیابیم که مستقلاً و مستقیماً به بیان آفرینش جهان و کیفیت وجود آسمان‌ها و زمین پرداخته باشد» (مصباح يزدي، 1394ج، ص307)؛ یعنی آیات جهان‌شناختی، از همان جهت دینی‌بودن، در قرآن کریم مطرح شده‌اند.
    2ـ4. دیدگاه آیت‌الله جوادی آملی در زمینۀ قلمرو دین
    قلمرو دین از دیدگاه ایشان، تفاوتی با دیدگاه آیت‌الله مصباح یزدی ندارد. ایشان نیز قلمرو دین را محدود به گزاره‌هایی می‌دانند که مربوط به سعادت انسان است. درواقع قلمرو دین هر چیزی را که مربوط به سعادت انسان (عدالت اجتماعی در دنیا و سعادت آخرت) باشد، شامل می‌شود؛ اما برخی از گزاره‌هایی که ربطی به سعادت انسان ندارند، از حوزه و قلمرو دین خارج است. گزاره‌هایی مانند «آب در صد درجه به جوش می‌آید»؛ «اگر به جسمِ در حال حرکت نیرو وارد شود شتاب می‌گیرد»؛ «خورشید نور می‌بخشد»؛ «زمین در مدار خود، به دور خورشید می‌چرخد»؛ «کشور ایران 85 میلیون جمعیت دارد»؛ «در شعر، هر بیتی، از دو مصرع تشکیل شده است» و گزاره‌هایی از این قبیل در سعادت ابدی بشر دخالتی ندارند؛ پس از حوزۀ قلمرو دین خارج هستند. اما گزاره‌هایی مانند «خدا وجود دارد»؛ «معاد محقق خواهد شد»؛ «نماز واجب است»؛ «حضرت محمد، پیامبر خداوند است» و «ربا حرام است» در هدایت و سعادت بشر لازم است و در قلمرو دین قرار می‌گیرند.
    1ـ2ـ4. شواهد دیدگاه آیت‌الله جوادی آملی در زمینه قلمرو دین
    ازآنجاکه دیدگاه رایج از آیت‌الله جوادی آملی در زمینه قلمرو دین، با آنچه که در این قسمتِ از مقاله بیان شد متفاوت است، ابتدا برخی از شواهدی که بر خلاف دیدگاه رایج است و با آنچه در این مقاله بیان شده مطابقت دارد را مطرح کرده و در پایان شواهدی که مطابق دیدگاه رایج است بررسی می‌شود.
    شاهد اول: تعریف دین
    در همه تعاریفی که ایشان از دین ارائه داده‌اند، هدف از دین را سعادتمندی انسان دانسته‌اند، با توجه به این مطلب می‌توان گفت گزاره‌هایی که صرفاً توصیف واقعیت می‌کنند و ربطی به سعادت انسان ندارند از قلمرو دین خارج هستند. پس قلمرو دین همه «باید‌ها و نبایدها»ی مربوط به ارزش را شامل می‌شود؛ چراکه هر عملی از انسان، در سعادت انسان (عدالت اجتماعی و سعادت ابدی) نقش دارد. همچنین «هست و نیست»‌هایی که مربوط به سعادت است، نیز در قلمرو دین قرار می‌گیرد.
    در مقابل، «باید و نباید»‌هایی که مربوط به ارزش نیست را شامل نمی‌شود؛ مثلاً «باید» در گزاره «برای درست شدن آب باید اکسیژن و هیدروژن را با هم ترکیب کرد.» یا گزاره «برای شتاب گرفتن جسم، باید به آن نیرو وارد کرد» مربوط به ارزش نیست، بلکه توصیفی است در قالب «باید». همچنین «هست و نیست»هایی که مربوط به سعادت نیستند نیز خارج از قلمرو دین هستند.
    البته نباید تصور شود که از نگاه ایشان همه گزاره‌ها به نوعی در سعادت انسان دخیل هستند، حتی گزاره‌هایی که فقط پدیده‌ها را توصیف می‌کنند؛ چراکه وقتی در تعریف دین هدف خاصی قید می‌شود، دلالت بر این دارد که آنچه از این هدف بیرون است، اساساً دین نیست و الا چنین قیدی در تعریف لغو خواهد بود.
    شاهد دوم: تأکید بر غایت دین
    ایشان می‌فرماید: «وقتی سخن از دین گفته می‌شود، باید ابعاد سه‌گانه(اعتقادات، اخلاق، احکام) و هدف آن مورد توجه قرار گیرد و در غیراین‌صورت، تعریف دین کامل نبوده و مفهوم واقعی آن ارائه نشده است» (جوادی آملی، 1388ب، ص244)؛ یعنی از نگاه ایشان عدم توجه به هدف دین و داخل کردن گزاره‌هایی در دین که ربطی به هدف دین ندارد، درواقع تعریفی است که مفهوم واقعی دین را ارائه ‌نمی‌دهد. ایشان تعریف برخی از اندیشمندان غربی از دین را نمی‌پذیرند و آنها را نقد می‌کنند، به این علت که در تعریف دین، هدف دین را در نظر نگرفته‌اند (جوادی آملی، 1388ب، ص244). در همه تعریف‌هایی که از دین مطرح کرده‌اند نیز بر عنصر غایت دین که هدایت بشر است، تأکید کرده‌اند. پس گزاره‌هایی که صرفاً پدیده‌ای را توصیف می‌کنند، در قلمرو دین قرار ‌نمی‌گیرند؛ چراکه اگر آن گزاره‌ها را در قلمرو دین بدانیم، درواقع از هدف دین غافل شده‌ایم.
    شاهد سوم: تفسیر آیاتی نظیر «تبیانا لکل شیء» در محدوده سعادت
    ایشان می‌فرمایند: «قرآن كريم، خود را كتابي براي همه جهانيان و (ذكري للعالمين) و (نذيراً للبشر) معرفي نموده و تصريح مي‏كند كه بيان‏كننده همۀ آن اموري است كه در سعادت بشر نقش دارند؛ چه در حوزۀ عقايد، چه در حوزۀ اخلاق، و چه در حيطۀ عمل» (جوادي آملي، 1389الف، ص64). ایشان در تفسیر آیاتی که قرآن را تبیان همه چیز می‌دانند، می‌فرماید: درواقع قرآن بیان‌کننده هر چیزی است که در سعادت انسان نقش داشته باشد (جوادي آملي، 1386ب، ج1، ص14و 26 و 516؛ 1388د، ص221). اساساً محدود کردن این آیات به آنچه که مربوط به سعادت انسان است، به این دلیل است که قلمرو دین محدود به گزاره‌هایی است که با سعادت انسان ارتباط دارد، وگرنه چه دلیلی وجود دارد که این آیاتی که ظاهری کلی دارند، از کلیت آن دست کشید.
    شاهد چهارم: مبانی هستی‌شناختی و انسان‌شناختی
    همان‌گونه که پیش از این بیان شد از نظر ایشان، خداوند انسان را آفریده است و هدفی از آفرینش او داشته است. انسان نیز محدود به این جسم نیست. میان عمل انسان در زندگي و سعادت ابدي او رابطه برقرار است و چون شئون زندگي انسان گسترده است، دين هم شئون مختلف داشته، از برنامه گسترده برخوردار است؛ انسان چون داراي بعد اعتقادي و اخلاقي و حقوقي و فقهي است و در همه اين زمينه‏ها نيازمند به برنامه‏ريزي است، دين نيز بايد مشتمل بر همه اين ابعاد باشد و نيازهاي اعتقادي و اخلاقي و فقهي او را تأمين كند و برنامه‏ريزي‏هايي در ابعاد مختلف زندگي داشته باشد تا انسان با استفاده از آنها به سعادت ابدي برسد (جوادي آملي، 1389هـ، ص35). این بیان نشان می‌دهد که حدود قلمرو دین منحصر در امور مربوط به سعادت ابدی انسان است و آن نگاه حداکثری که قلمرو دین را تا علوم طبیعی و تا بسیاری از علوم که ربطی به سعادت ابدی انسان ندارند نیز گسترش می‌دهد، تقریر صحیحی به نظر نمي‌رسد.
    شاهد پنجم: توجه به برهان عقلی در زمینه ضرورت نبوت، برای تعیین قلمرو دین
    ایشان نقد و بررسی اقوال در بحث قلمرو دین در حوزۀ اجتماعی و سیاسی را منوط به تدبر و تأمل در برهان عقلي‌ای كه در مباحث نبوت عامه بر ضرورت وجود دين اقامه مي‏شود، می‌داند (جوادی آملی، 1387الف، ص131). ایشان بعد از بررسی این اقوال، دیدگاه محقق طوسی را پذیرفته و آن را دقیق‌تر از برهان ابن‌سینا می‌داند و می‌فرماید: «برهان نبوت با اين تحليل به نيكي مي‏تواند حدود و قلمرو دين را تبيين نمايد» (جوادی آملی، 1387الف، ص135). ایشان در همین بحث برهان محقق طوسی را برگرفته از یک انسان‌شناسی قوی می‌داند که انسان را دارای روح مجرد و حقیقی و باقی می‌داند و قائل به تأثیر اعمال او بر روح است. ایشان بیان محقق طوسی برای نبوت عامه را این‌گونه مطرح می‌کند: «بايد برای رفتار فردي و اجتماعي انسان قانوني باشد كه علاوه بر تنسيق نظام طبيعي و اجتماعي او، نظام ابدي و جاودانش را نيز تأمين نمايد» (جوادی آملی، 1387الف، ص135). دین صرفاً برای درست کردن نظم نیست؛ چراکه برخی حکومت‌های غیردینی نیز این نظم را ممکن است ایجاد کنند، اما آنچه که دین را ضروری می‌کند و جایگزینی هم ندارد این است که قوانین باید به گونه‌ای باشد که علاوه بر تأمین نظم اجتماعی، خللی هم به سعادت ابدی و آخرت وارد نسازند. درنتیجه قلمرو دین در جایی است که منجر به نظم و عدالت اجتماعی شود و در کنار آن سعادت اخروی انسان‌ها را نیز تأمین کند. مشخص است که تنها کسی که می‌تواند چنین قوانینی را وضع کند، خداوند متعال است. با توجه به این مطالب نمی‌توان اموری که ربطی به سعادت اخروی ندارند (مانند علم فیزیک، شیمی و...) را در قلمرو دین قرار داد؛ چراکه هدف اساسی دین سعادت ابدی انسان است.
    شاهد ششم: تصریح در برخی عبارات در جدا کردن قلمرو دین از دیگر عرصه‌ها
    ایشان در بیانات خود عباراتی دارند که بسیار قابل تأمل است، به‌خصوص که اصطلاح «قلمرو» را نیز استفاده کرده‌اند. «نه حریم رهاورد دین و کتاب‌های آسمانی با حریم علم تجربی یکی است، و نه قلمرو فلسفۀ الهی و مسائل عقلی آن با مسائل علوم تجربی. نه فلسفه و دین کمبودی دارند که علم تجربی بتواند آن را جبران کند و نه علم تجربی شایستگی چنین کاری را دارد. آن دو از علل فاعلی و غایی سخن می‌گویند و این یک از علل مادی و صوری و چه بسیار است فاصله این دو حوزه از یکدیگر» (جوادي آملي، 1388د، ص309).
    در این عبارت تصریح می‌کنند که قلمرو دین و فلسفه از قلمرو علم تجربی بیرون است. با عبارت «چه بسیار است فاصله این دو حوزه از یکدیگر است» به جدا بودن این دو قلمرو اشاره می‌کنند.
    شواهد دیگری نیز وجود دارد، اما در این مقاله ‌نمی‌توان به همۀ آنها اشاره کرد. در ادامه به شواهدی که دیدگاه رایج را تأیید می‌کند اشاره کرده و بررسی خواهیم کرد.
    شواهد دیدگاه رایج از آیت‌الله جوادی‌ آملي
    در دیدگاه رایج از آیت‌الله جوادی آملی، قلمرو دین به صورت حداکثری تبیین می‌شود. در این دیدگاه حتی علوم طبیعی مانند فیزیک و شیمی هم در قلمرو دین قرار می‌گیرند. به نظر می‌رسد این تقریر از دیدگاه آیت‌الله جوادی آملی، تقریر صحیحی نیست؛ هرچند شواهدی آن را تأیید می‌کند، اما همۀ آن شواهد قابل تأویل هستند. برای تحلیل دیدگاه ایشان، باید همه مباحث ایشان را به صورت منسجم تحلیل کرد. در ادامه شواهد تقریر رایج بیان شده و بررسی می‌شود.
    شاهد اول
    ایشان می‌فرمایند: «عقل غيرتجريدي كه عهده‏دار شناخت تجربي طبيعت است، درصورتي‌كه معرفتي توأم با قطع يا طمأنينه در اختيار نهد، هرچند به سر حدّ يقين و قطع منطقي و برهاني نرسد، در هندسه معرفت ديني جاي مي‏گيرد» (جوادی آملی، 1389ب، ص15).
    نقد و بررسی
    در اینجا اول باید بین گزاره‌ای که «حجت» است و گزاره‌ای که «منشأ حجت» است، تفکیک قائل شد. مثلاً اگر یک کودکی به کسی خبر بدهد که درون پیراهن او یک عقرب رفته است؛ در اینجا آنچه حجت است این گزاره است که «حفظ جان و دفع ضرر واجب است و لذا نباید آن پیراهن را بدون بررسی پوشید» که به لحاظ شرعی حجت است، اما آن خبر کودک درواقع منشأ حجت است، نه خودِ حجت؛ چراکه آن کودک درواقع از یک واقعیتی خبر داده و ازاين‌رو مثلاً اگر آن شخص پیراهنش را دیگر ‌نمی‌خواهد بپوشد و در کیسه زباله انداخته، در اینجا این خبر برای او هیچ حجیتی به دنبال ندارد. درواقع آن چیزی که دینی است، همان گزاره‌ای است که حجت است، نه گزاره‌ای که منشأ حجت است. اساسأ حجت و احتجاج عبد در مقابل مولا همیشه در مقام عمل است، یعنی مربوط به بایدهاونبایدهاست. مثلاً علم به اینکه شلیک کردن تیر، به مغز انسان باعث فوت او می‌شود، خودبه‌خود ربطی به حجیت و احتجاج و به‌تبع ربطی به دیني‌بودن یا نبودن ندارد. بلکه اگر مربوط به عمل شد، یعنی اگر کسی خواست به کسی شلیک کند، در اینجاست که بحث حجیت و دینی‌بودن مطرح است؛ یعنی در زمانی که قرار است فعلی محقق شود و پای «بایدونباید» در کار است، بحث دینی‌بودن یا نبودن و حجیت مطرح می‌شود.
    البته این دیدگاه نگارندگان است و این تفکیک در نگاه آیت‌الله جوادی آملي نیز وجود دارد و این گزاره‌ها را در مقام عمل حجت می‌دانند، نه به صورت مطلق. مثلاً ایشان می‌فرماید: «حجیت شرعی علوم در ظرفی که از حد فرضیه و صرف ظن فراتر رفته و به مرز علم‌آوری یا طمأنینه عقلایی رسیده باشند، مجوز استناد به شارع مقدس است. این صحت استناد، موجب می‌شود که در جاهایی که آن قضیه و مطلب علمی دارای بعد عملی و فقهی و حقوقی است، صحت احتجاج داشته باشد، یعنی به لحاظ اصولی حجت باشد» (جوادی آملی، 1389ب، ص117) و می‌توان از این جملات این‌گونه برداشت کرد که یک مطلب با اینکه صحت انتساب دارد، اما تا زمانی که بحث عملی پیش نیامده، حجیت شرعی ندارد.
    ایشان در جای دیگری تصریح می‌کنند تا زمانی که بحث عملی پیش نیامده، دینی‌بودن یا نبودن معنا ندارد، ازآنجاکه تعبیر‌ها در این موارد مهم هستند، از عبارات خود ایشان استفاده می‌کنیم: «اگر مطلبي را عقل برهاني بفهمد و آن مطلبْ بالفعل جزو عقايد، اخلاق، احكام و حقوق اسلامي باشد، چنين مطلبيْ بالفعل، امري است ديني و اگر مطلبي را عقل برهاني بفهمد و آن مطلب بالفعل جزو امور يادشده نباشد، لكن در هنگام عمل براي انساني متديّنْ كارساز باشد به نحوي كه خودْ واجب يا مقدمه واجب قرار گيرد، چنين مطلبي هم اكنون «بالقوه» امري است ديني و هنگام نياز و بلوغِ نصابِ مشخصْ «بالفعل» ديني خواهد بود» (جوادي آملي، 1388هـ، ج1، ص209-210).
    ایشان در ادامه مثالی را آورده‌اند که ابهامات زیادی را برطرف می‌کند: «مثلاً، اگر عقل تجربي با دليل معتبر خاص خود ثابت كرد كه از تركيب دو عصاره معين، دارويي پديد مي‏آيد كه براي درمان بيماري خاصي مؤثر است، چنين مطلبي بالفعل صبغۀ ديني ندارد؛ لكن هنگام ابتلاي كسي كه حفظ جان او واجب است به يك بيماري كه فلان معجون تركيبي داروي همان بيماري معين است، تحصيل آن دارو از راه تركيب مشخصْ واجب است و اگر كسي با داشتن امكان علمي و عملي، به تحصيل چنين دارويي مبادرت نكرد و جان شخص بيماري را كه حفظ آن لازم بود به وسيله داروي مزبور تحفظ نكرد، معصيت كرده و در قيامت مورد بازخواست خداوند قرار مي‏گيرد؛ زيرا حكم خدا از راه عقل تجربي به شخص معين ابلاغ شد و او اين مطلب ديني را اهمال كرد. بنابراين، هر كاري كه در مسير فعل يا ترك ديني قرار گيرد و سود و زيان آن با عقل برهاني يا تجربي ثابت گردد، بالفعل يا بالقوه ديني است؛ هرچند دليل نقلي بر اثبات يا سلب آن اقامه نشده باشد.»
    درواقع ایشان حکم خدا را در زمانی می‌داند که بحث عمل در میان باشد. صرف علم به اینکه ترکیب دو عصاره باعث پدید آمدن فلان دارو می‌شود که فلان بیماری را شفا می‌دهد، دلیل بر دینی‌بودن آن نیست. در زمانی که احتیاج به آن دارو پیدا شد در آنجا، درواقع این علم او منشأ حجت می‌شود و یک گزاره‌ای را با قیدِ «باید» تولید می‌کند: «باید آن دو عنصر را ترکیب کرده و شخص را مداوا کنی». ایشان نیز «تحصیل» آن دارو را که در حوزه بایدونبایدهاست واجب می‌دانند و صبغۀ دینی به آن می‌دهند. درواقع این گزاره است که حکم خداست و حجت است و دینی است و قبلاً گفته شد که همه باید‌هاونبایدها در حوزۀ قلمرو دین قرار می‌گیرند.
    در جای دیگری نیز ایشان می‌فرماید: «درست است که همه قضایای علوم تجربی، آثار و نتایج عملی به دنبال ‌نمی‌آورد، اما بسیاری از آنها به نحوی با حوزۀ عمل مکلفان مربوط می‌شود، مثلاً یافته‌های پزشکی در داروسازی و راه‌های درمان اگر فراتر از صرف ظن و گمان بود و موجب اطمینان شد، اعتنای به آنها شرعاً لازم است. به‌این‌معنا که اگر کسی با علم به اطمینان‌آور بودن این کشفیات و توصیه‌های پزشکی به آنها اعتنا نکرد و جان خود یا بیمار خود را به خطر انداخت، شرعاً معاقب و مسئول است و در درگاه الهی برای فعل خود عذر و بهانه‌ای ندارد» (جوادي آملي، 1389ب، ص116). ایشان تصریح می‌کند که در این قضایای علمی، بُعد عملی و فقهی و حقوقیِ آن است که صحت احتجاج دارد و به لحاظ اصولی حجت است (جوادي آملي، 1389ب، ص117).
    پس باید بین حجیت و منشأ حجیت تفاوت قائل شد و به تعبیر دیگر باید بین توصیفات علوم و زمانی که این توصیفات بعد عملی و فقهی و حقوقی پیدا می‌کنند تفکیک قائل شد.
    شاهد دوم
    ایشان می‌فرماید: «فلسفه در طلیعه لابشرط است؛ نه دینی است، نه ضددینی. وقتی می‌خواهد وارد شود، نه دینی است، نه غیردینی. اگر خدای ناکرده کج‌راهه رفته باشد، دو سم‌پاشی کرده است: اول خودزنی کرده و فلسفه الحادی شده و بعد همه علوم را هم مسموم الحادی کرده است» (جعفرزاده، 1398، ص49).
    درواقع ایشان معتقدند اگر با فلسفه اثبات شد که هر آنچه وجود دارد قول یا فعل خداوند است، هر چیزی که بررسی می‌شود به لحاظ موضوع دینی خواهد بود، چون هرچه در عالم خارج است یا قول خداوند متعال است و یا فعل اوست.
    در جای دیگری نیز می‌فرمایند: «در شناخت قرآن از گفته خداوند سخن به میان می‌آید و در شناخت طبیعت، درباره کار و فعل خداوند بحث می‌شود. عبارت مفسر قرآن این است که خداوند چنین گفت و عبارت مفسر طبیعت این است که خداوند چنان کرد؛ پس به برکت فلسفۀ الهی هم طبیعت، دینی است و هم علم به طبیعت، علم دینی است» (جعفرزاده، 1398، ص73).
    نقد و بررسی
    برای فهم بهتر این عبارات باید نگاه جامع و منسجم به دیدگاه ایشان داشت. باید عبارات دیگر ایشان را نیز در این زمینه در نظر داشت، مثلاً ایشان در جای دیگری می‌فرمایند: «الحادی بودن علم به ماده و صورتش نیست، به فاعل و غایتش است. ما‌ نمی‌توانیم بگوییم: این علم الحادي است؛ چون دین کاری به درون ندارد؛ مگر بخش‌هایی که خودش آورده باشد... اگر مبدأ فاعلی و غایی را اقرار کردیم، می‌شود الهی؛ اما درون این ماده از چه ذره‌ای تشکیل شده است، الهی بودن در آن سهمی ندارد» (جعفرزاده، 1398، ص49).
    پس طبق فرمایشات ایشان، الهی بودن علم در درون آن علم نیست، بلکه اگر برای آن علم مبدأ فاعلی و غائی قائل شدیم، آن علم الهی است، وگرنه الحادی است. پس خود آن علم در قلمرو دین نیست، بلکه بحث از مبدأ و غایت در قلمرو دین است؛ اما آنچه از ایشان رایج شده است، این است که اتفاقاً دینی‌بودن مربوط به خود علم و درون‌مایه علم است.
    ایشان در جای دیگری می‌فرماید: «فلسفه کاری به طب و کشاورزی ندارد؛ اینکه ما چگونه این درخت و گل را بپرورانیم، با فلسفه ارتباطی ندارد. ]فلسفه[ می‌گوید: من عهده‌دار دو طرفم. نه ماده و صورت و نه جنس و فصل و نه ذرات درونی. اینها به عهده من نیست. شما آن سؤالی که از من فلسفه کردید، من باید جواب بدهم. من در دو طرف قضیه کار دارم. آیا از جایی به نام مبدأ آمده است؟ آیا به جایی به نام معاد ختم می‌شود؟ اگر این دو طرف را بردارید، الحادی می‌شود؛ ولو درونش هر حالتی می‌خواهد داشته باشد... الحادی بودن اصلاً به ماده و صورت و ذرات درونی شیء کار ندارد» (جعفرزاده، 1398، ص49). ایشان بیانات دیگری نیز با همین مضمون دارند که بسیار قابل تأمل است (جعفرزاده، 1398، ص48 و 51 و 53 و 62 و 158 و 174).
    پس اگر علمی را الحادی یا الهی می‌دانیم کار به درون آن علم نداریم، گزاره‌هایی که در آن علم صرفاً پدیده‌ای را توصیف می‌کنند در قلمرو دین نیستند؛ چراکه درون‌مایه علم ربطی به الهی و غیرالهی بودن ندارد.
    بله نگاه به کیهان‌شناسی و علوم طبیعی از این جهت که ما به عظمت خدا و علم خدا پی می‌بریم و با پیش رفتن در این مسیر توحید ما مستحکم می‌شود، در قلمرو دین جای دارد. همان‌گونه که آیت‌الله مصباح يزدي نیز آیاتی که مربوط به توصیف پدیده‌های طبیعی در قرآن بود را خارج از قلمرو دین‌ نمی‌دانستند، چون از همان جهت دینی‌بودن در قرآن مطرح شده‌اند و صرفاً توصیف پدیده نبوده‌اند. آیت‌الله جوادی آملی به صراحت می‌فرمایند: «قرآن كريم گاهي براي تعليم و تزكيه نفوس از مسائل علمي و طبيعي سخن مي‏گويد» (جوادی آملی، 1385، ص228). قبلاً نیز مطرح شد که هر چیزی که در سعادت انسان نقش داشته باشد، دینی است. همه متون دینی را می‌توان از این جهت دینی دانست. ایشان همچنین می‌فرمایند: «اگر دین، علم را مهار کند و بگوید: این فعل آفریدگار است، هر لحظه‌ای که به ذرات علمی و نظم او پی می‌برید، توحید شما مستحکم‌تر می‌شود، آن وقت یا خضوعشان در برابر دین بیشتر می‌شود یا ادبشان» (جعفرزاده، 1398، ص26).
    اگر به این موارد دقت نشود دچار اشتباه خواهیم شد و‌ نمی‌توانیم تحلیل درستی از بیانات آیت‌الله جوادی آملي داشته باشیم. مثلاً ایشان در برخی موارد می‌فرماید: علمی که نیاز جامعه مسلمانان را برآورده کند، علم دینی است و می‌توان با قصد قربت آن دین را فراگرفت (جعفرزاده، 1398، ص158). اما باید توجه داشت، ایشان در چه مقامی این بحث را مطرح کرده‌اند؟ آیا این بدین معناست که واقعاً دایرۀ علم دینی را ایشان به این وسعت در نظر گرفته‌اند؟ قطعاً جواب منفی است.
    نتیجه اینکه در نگاه توحیدی همۀ علوم، دینی هستند، نه‌تنها همه علوم، بلکه همه افعال دینی هستند و از این جهت در قلمرو دین جای دارند. اما به‌این‌معنا نیست که آن گزاره‌ها از همه جهات در قلمرو دین باشند. محتوای آن گزاره‌ها اگر صرفاً پدیده‌ای را توصیف می‌کند، ‌نمی‌تواند در قلمرو دین قرار گیرد. پس قلمرو دین از نگاه ایشان تا جایی است که غایت دین (سعادت بشر) تأمین شود و گزاره‌هایی که مربوط به سعادت بشر نیست، در قلمرو دین جایی ندارد، هرچند به یک اعتبار دیگری می‌توان آن را در قلمرو دین دانست. اما با حذف این اعتبار، ‌نمی‌توان آنها را دینی دانست. این‌گونه اظهارات در دیدگاه آیت‌الله مصباح يزدي نیز وجود داشت.
    شاهد سوم
    «گاهي اهل‌بيت به سؤالاتي درباره اسرار عالم پاسخ مي‏دادند، اما كار اصلي قرآن و عترت تربيت انسان‌هاست، نه بازگويي مسائل طبيعي و علمي، بلكه در آنها به ذكر ضوابط و اصول جامع بسنده مي‏شد» (جوادی آملی، 1385، ص231). این تعابیر بیانگر آن است که طرح مسائل علوم طبیعی اساساً وظیفه دین و کار اصلی دین نیست و در برخی موارد که قرآن و اهل‌بیت به مسائل علوم طبیعی پرداخته‌اند، برای تعلیم و تزکیه نفوس بوده که از این جهت دینی است.
    ایشان هر آنچه را که در متون دینی مطرح شده دینی می‌دانند و حتی اصول علمی و تجربی را که بر اساس آن متون، استنباط شده‌اند، نیز دینی می‌دانند (جوادي آملي، 1386ج، ص170؛ 1386الف، ج1، ص316؛ 1386ب، ج4، ص79؛ 1388ج، 112و126). ایشان می‌فرماید: «بايد توجه داشت كه استنباطي بودن اين‌گونه از فروع مانع از ديني بودن آنها نيست، بنابراين فروعي كه از طريق آن اصول استنباط مي‏شوند، همگي در حوزۀ معارف ثابتي هستند كه در متن دين جاي دارند» (جوادي آملي، 1386ج، ص169).
    به نظر می‌رسد در اینجا دینی بودن مسامحه‌ای است و فقط به این معناست که در متون منقول ما آمده است و از باب حقیقت داشتن آن گزاره‌ها باید به دنبال آنها رفت، نه از حیث اینکه دینی هستند. درواقع از کلمه دین و دینی استفاده می‌کنند، اما منظورشان نقل و نقلی است؛ یعنی می‌فرمایند برای تکمیل علوم باید به مباحث نقلی نیز استناد کرد و بسیاری از علوم اصولشان توسط قرآن و اهل‌بيت تبیین شده است.
    با دقت در عبارت پیش‌رو می‌توان توضیح بیشتری داد: «لازم است تبيين شود كه معناي قلمرو ديني همانا تحديد حدود و تعيين مرزهاي رهاورد انبياست؛ به‌اين‌معنا كه آيا ارمغان پيامبران فقط تعيين تكاليف عبادي، دستورهاي اخلاقي، وظايف حقوقي و بيان حد و تعزير متخلف از تكليف و حقوق است و درباره مسائل علمي و جهان‌شناختي و فنون سياسي، نظامي، اقتصادي، جامعه‌شناسي زيست‌شناسي و مانند آن مبنايي ندارد، يا آنكه دين مجموعه وظايف و اصول علمي و عملي است كه همۀ ارزش‌ها و دانش‌هاي موردنياز بشر را به همراه داشته، حداكثر پيام را آورده است؟» (جوادي آملي، 1388ج، ص108 و 127 و 130). همان‌گونه که ملاحظه می‌شود درست است که می‌فرمایند: «دین مجموعه وظایف و اصول علمی و عملی است که...»، ولی با توجه به سیاق بحث، منظورشان همان نقل است. در این عبارت ایشان تصریح می‌کنند که منظور از قلمرو دین در اینجا همان رهاورد انبیا و کلماتی است که در متون دینی آمده است؛ یعنی درصدد بیان این هستند که در کلام انبیاء چه مقدار از علوم وجود دارد؟ آیا همه علوم آمده، اصولش آمده و یا هیچ کدام از علوم طبیعی در متون دینی نیست؟
    ایشان همچنین می‌فرمایند: «كلمات جامعه و اصول كلي القاشده از طرف پيامبر و ائمه معصومان به‌منزله قانون اساسي است، و تفريع بر اين اصول از وظايف مسلمين است كه اختصاص به رشته خاصي ندارد. بنابراين، كلام معصوم: «علينا إلقاء الأُصول إليكم، وعليكم التفرّع»، همان‌گونه كه در اصول و فقه مسائل ابواب بسياري را تأمين مي‌نمايد، در علوم عقلي نيز ميدا‌‌ن‌هاي نويني را فراروي مسلمانان قرار می‌دهد» (جوادي آملي، 1386الف، ج1-5، ص316؛ 1386ج، ص169؛ 1388ج، ص130).
    در این عبارت نیز هم به روایت معصوم اشاره کرده و آن را تفسیر می‌کنند و همچنین تصریح می‌کنند که منظور کلمات جامعه و اصول کلی القاشده از طرف پیامبر و ائمۀ معصومین است (نه دین به‌صورت کلی) و درواقع می‌توان گفت باز هم در مقام بیان حدود و قلمرو نقل هستند، نه قلمرو دین.
    به تعبیر دیگر، سیاق این مباحث در این است که ما چگونه از منابع دینی (نقل معصوم) در علوم طبیعی استنباط کنیم. آیا به صرف دیدن یک نقل در حوزۀ علوم تجربی کافی است، یا باید علوم طبیعی و محصولات عقل بشری را مدنظر قرار دهیم و آنها را قرینه‌ای برای تقیید آن نقلیات بدانیم؟
    به‌هرحال ما در آن چیزهایی که در قرآن آمده و یا از معصومان صادر شده است، مباحثی می‌بینیم که در قلمرو دین نیست، اما پرده از واقعیت‌هایی برداشته است و باید از این مباحث برای استنباط برخی اصول علوم طبیعی استفاده کرد، اما آیا به صرف اینکه مطلبی در نقل آمده دینی است؟ پس چرا ایشان این‌قدر تأکید می‌کردند که در تعریف دین عنصر غایت باید مدنظر باشد؟!
    ایشان در برخی موارد می‌فرماید: «آیات فراوانی که درباره خلقت طبیعت و مسائل طبیعی وارد شده است، می‌تواند به کار نظریات علمی بیاید؛ مانند آیاتی که درباره باد و باران و کیفیت باروری گیاهان یا درباره خلقت زمین و آسمان یا خلقت انسان نازل شده است» (جعفرزاده، 1398، ص74). این تعبیرات نشان می‌دهد که برای تکمیل علوم نیاز است که به برخی از مباحثی که در نقل آمده است، توجه کرد و ربطی به وجهه دینی بودنِ آن مطالب ندارد، بلکه از آن جهت که مطالبی که در نقل آمده، از واقعیاتی در این جهان پرده برمی‌دارد و از این جهت قابل استفاده است و این متون چون معروف به متون دینی است، ایشان هم این مطالب را دینی می‌دانند، نه از این حیث که جهت دینی دارد و در قلمرو دین است؛ چراکه مهم‌ترین بحث در قلمرو دین طبق دیدگاه ایشان در نظر گرفتن غایت است، ولی در بسیاری از منقولات، تأیید یا انکار آن قضایا در سعادت بشر دخالتی ندارد؛ چراکه این منقولات به توصیف عالم پرداخته‌اند. مثلاً انکار یا تأیید اینکه آسمان در شش روز آفریده شد یا هفت روز، چه تأثیری در سعادت انسان دارد؟ آیا این عبارات، غایت دین را مدنظر قرار داده است تا در قلمرو دین وارد شوند؟
    پس تفریع اصولی که در نقل آمده، به وسیله علوم تجربی، کاری است دینی، اما صرفاً به این اعتبار که اصول آن علوم در نقل آمده، نه اینکه در قلمرو دین است؛ چراکه اساساً خود آن منقولاتی که ارتباطی به سعادت انسان ندارد و در مورد توصیف این عالم است، هرچند از معصوم صادر شده باشد، طبق تعریف ایشان از دین، در قلمرو دین نیست.
    نتیجه‌گیری
    تعریف دین در دیدگاه آیت‌الله مصباح یزدی و آیت‌الله جوادی آملی یکسان است. هر دو اندیشمند به غایت دین که نشان دادن راه سعادت انسان است تأکید کرده و روش را در تعریف دین دخالت نداده‌اند. از طرفی در قلمرو دین نیز به صورت یکسان می‌اندیشند. هر دو تنها گزاره‌هایی را در قلمرو دین می‌دانند که با سعادت انسان رابطه داشته باشد. اگر گزاره‌ای صرفاً پدیده‌ای را توصیف می‌کند، ‌نمی‌تواند در قلمرو دین قرار بگیرد، اما همین گزاره اگر در مقام عمل مورد استفاده قرار گیرد در قلمرو دین قرار می‌گیرد. پس می‌توان گفت همه بایدونباید‌های ارزشی و همچنین همه توصیف‌هایی که مربوط به سعادت انسان هستند در قلمرو دین قرار دارند. با توجه به تعریف دین از دیدگاه آیت‌الله جوادی آملي، همچنین تأکید بر غایت دین و همین‌طور بر اساس مبانی هستی‌شناختی و انسان‌شناختی و توجه ایشان به برهان عقلی ضرورت نبوت برای تعیین قلمرو دین و همچنین تفسیر برخی آیاتی که قرآن را تبیان همه چیز می‌دانند، می‌توان این دیدگاه را به آیت‌الله جوادی آملي نسبت داد. شواهدی که دیدگاه رایج از آیت‌الله جوادی آملي را تأیید می‌کند در مقابل شواهدی که در این مقاله مطرح شده است، ضعیف بوده و قابل توجیه است. تنها راه وجه جمع میان اختلاف در عبارات، نگاه اولاً جامع و ثانیاً منسجم به دیدگاه آیت‌الله جوادی آملي است. 
     

    References: 
    • قرآن کریم.
    • ابن‌درید، محمد بن حسن (۱۹۸۸م). جمهرة اللغة. بیروت: دار العلم للملایین.
    • ابن‌منظور، محمد بن مکرم (۱۴۱۴ق). لسان العرب. بیروت: دار صادر.
    • جعفرزاده، قاسم (۱۳۹۸). نظریه علم دین در آثار آیت‌الله جوادی آملی. قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.
    • جعفری، محمدتقی (۱۳۷۸). فلسفه دین. چ دوم. تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
    • جمعی از نویسندگان (۱۳۹۷). مبانی علوم انسانی اسلامی از دیدگاه آیت‌الله مصباح یزدی. قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    • جوادی آملی، عبدالله (۱۳۸۵). هدایت در قرآن. چ دوم. قم: اسراء.
    • جوادی آملی، عبدالله (1386الف). رحیق مختوم. چ سوم. قم:‌ اسراء.
    • جوادی آملی، عبدالله (1386ب). سرچشمه اندیشه. چ پنجم. قم: اسراء.
    • جوادی آملی، عبدالله (1386ج). شریعت در آینه معرفت. چ پنجم. قم: اسراء.
    • جوادی آملی، عبدالله (1387الف). دین‌شناسی. چ پنجم. قم: اسراء.
    • جوادی آملی، عبدالله (1387ب). معاد در قرآن. چ چهارم. قم: اسراء.
    • جوادی آملی، عبدالله (1388الف). ادب فنای مقربان. قم: اسراء.
    • جوادی آملی، عبدالله (1388ب). حق و تکلیف در اسلام. چ سوم. قم: اسراء.
    • جوادی آملی، عبدالله (1388ج). اسلام و محیط زیست. چ پنجم. قم: اسراء.
    • جوادی آملی، عبدالله (1388د). قرآن در قرآن. چ هشتم. قم: اسراء.
    • جوادی آملی، عبدالله (1388هـ). تسنیم. قم: اسراء.
    • جوادی آملی، عبدالله (1389الف). ولایت فقیه. چ نهم. قم: اسراء.
    • جوادی آملی، عبدالله (1389ب). منزلت عقل در هندسه معرفت دینی. چ چهارم. قم: اسراء.
    • جوادی آملی، عبدالله (1389ج). وحی و نبوت. قم: اسراء.
    • جوادی آملی، عبدالله (1389د). نسبت دین و دنیا. چ پنجم. قم: اسراء.
    • جوادی آملی، عبدالله (1389هـ). انتظار بشر از دین. چ ششم. قم: اسراء.
    • جوهری، اسماعیل بن حماد (۱۳۷۶ق). الصحاح: تاج اللغة و صحاح العربیة. بیروت: دار العلم للملایین.
    • راغب اصفهانی، حسین بن محمد (۱۴۱۲ق). مفردات ألفاظ القرآن. بیروت: دار القلم.
    • شیروانی، علی و دیگران (۱۳۹۸). مباحثی در کلام جدید. چ چهارم. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
    • فراهیدی، خلیل بن احمد (۱۴۰۹ق). کتاب العین. قم: هجرت.
    • گلشنی، مهدی (۱۳۹۹). رابطه علم و دین از منظر چهار حکیم مسلمان معاصر. تهران: حکمت اسلامی.
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1380). سخنرانی گستره دین (فایل صوتی). قم: کانون طلوع گفتمان دینی. در: mesbahyazdi.ir
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1381). دین و آزادی. قم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های فرهنگی حوزۀ علمیه.
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1389). درباره پژوهش. قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1391). سخنرانی علم دینی. در جمع اساتید معارف دانشگاه‌های قم. در: mesbahyazdi.ir
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1394الف). پیش‌نیازهای مدیریت اسلامی. چ پنجم. قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1394ب). فلسفه اخلاق. چ سوم. قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1394ج). قرآن‌شناسی. قم: مؤسسۀ آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره).
    • مصباح یزدی، محمدتقی (۱۳۹۴د). پاسخ استاد به جوانان پرسش‌گر. چ نهم. قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    • مصباح یزدی، محمدتقی (۱۳۹۵). نقش تقلید در زندگی انسان. چ هشتم. قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    • مصباح یزدی، محمدتقی‌ (1396). نظریه سیاسی اسلام. چ هشتم. قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1397الف). نگاهی گذار به نظریه ولایت فقیه. چ سی و دوم. قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    • مصباح یزدی، محمدتقی (۱۳۹۷ب). رابطه علم و دین. چ پنجم. قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    • مصباح یزدی، محمدتقی (۱۳۹۸). آموزش عقاید. چ یازدهم. قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    معلم، عیسی، الهی راد، صفدر. (1404) از تفاوت ظاهری تا همگرایی واقعی: بررسی تطبیقی دیدگاه‌های آیت‌الله جوادی آملی و آیت‌الله مصباح یزدی درباره قلمرو دین*. دو فصلنامه معرفت کلامی، 16(2)، 173-194 https://doi.org/10.22034/kalami.2026.5002692.

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    عیسی معلم؛ صفدر الهی راد."از تفاوت ظاهری تا همگرایی واقعی: بررسی تطبیقی دیدگاه‌های آیت‌الله جوادی آملی و آیت‌الله مصباح یزدی درباره قلمرو دین*". دو فصلنامه معرفت کلامی، 16، 2، 1404، 173-194

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    معلم، عیسی، الهی راد، صفدر.(1404) 'از تفاوت ظاهری تا همگرایی واقعی: بررسی تطبیقی دیدگاه‌های آیت‌الله جوادی آملی و آیت‌الله مصباح یزدی درباره قلمرو دین*'، دو فصلنامه معرفت کلامی، 16(2), pp. 173-194

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    معلم، عیسی، الهی راد، صفدر. از تفاوت ظاهری تا همگرایی واقعی: بررسی تطبیقی دیدگاه‌های آیت‌الله جوادی آملی و آیت‌الله مصباح یزدی درباره قلمرو دین*. معرفت کلامی، 16, 1404؛ 16(2): 173-194