تبیین مبانی خاص معنویت اسلامی با محوریت آموزه توحید(با تأکید بر دیدگاه علامه مصباح ره)
/ استادیار گروه ادیان مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، قم، ایران / hasandinpanah@gmail.comArticle data in English (انگلیسی)
مقدمه
توحید، بهعنوان بنیادیترین اصل در نظام فکری و معنوی اسلام، محور اصلی و مبنایی جهانبینی اسلامی و سرچشمة تمام ارزشها و معارف اسلامی بهشمار میآید. توحید در معنای دقیق کلمه، یگانگی و یکتایی مطلق خداوند است؛ بدین معنا که جز ذات اقدس او موجودی بهطور مستقل و بالذات وجود ندارد و هر آنچه هست، پرتوی از وجود و فیض اوست (توحيد در وجوب وجود) (طباطبایی، 1382، ص16ـ33).
بر اساس آموزههای وحیانی، اساس دین و ستون استوار آن، ایمان و اعتقاد به «لا اله الا الله» (کلمة توحید) است (مجلسی، 1403ق، ج23، ص247)؛ اصلی که همة معارف، اخلاق و اعمال عبادی و عملی انسان (فروع دین) در نهایت به آن بازمیگردند و از هر گونه شرک برای خداوند مبرا میشوند. تمامی آموزههای دینی، اعم از اعتقادات، فضایل اخلاقی و رفتارهای عبادی، هنگامی معنا و اصالت مییابند که بر بنیاد این اصل استوار باشند (ر.ک: طباطبایی، 1417ق، ج11، ص213؛ ج17، ص30؛ ج1، ص99). گوهر معنویت اسلامی نیز با توحید پیوند خورده است (موسوی خمینی، 1378، ج۸، ص۴۳۴) و در پرتو آن معنا مییابد.
مطلب یادشده یکی از جهات اهمیت و ضرورت این نوشتار است؛ زیرا تبیین مبانی توحیدی به افراد کمک میکند که تجربههای معنوی آنها بر توحید مبتنی باشد. این امر مسیر معنوی را از هر گونه شرک یا خرافه دور میکند و به آن اصالت میبخشد. دوم آنکه تبیین مستحکم مبانی توحیدی یک سپر دفاعی فکری و روحی ایجاد کرده، هویت معنوی فرد را در برابر مکاتب رقیب حفظ میکند. سوم آنکه تبیین مستدل مبانی توحیدی در عصر حاضر، پاسخی جامع و منطقی به عطش درونی کسانی است که بهدنبال پایه و اساس معنویت در اسلاماند.
توحید دارای مراتب و اقسام گوناگونی است؛ همچون توحيد نظرى (توحید ذاتی، صفاتی و افعالی) و توحيد عملى (توحید در الوهیت و عبودیت)، که هر یک در تبیین مبانی الهیاتی معنویت اسلامی نقشی اساسی دارند و انکار هر مرتبهای از آن به نوعی شرک و نقصان در ایمان میانجامد. توحيد نظرى به حوزة شناخت و اندیشه مربوط است و بهمعنای اعتقاد به یگانگی خدا در ذات، صفات و افعال است. توحید عملی یعنی انسان بهگونهای عمل کند که خطمشی زندگی او موحدانه باشد. این دو توحید، مانند دو بال برای سلوک معنوی انسان هستند (ر.ک: جوادی آملی، 1383، ص201 و 510).
بیتردید دربارة معنویت اسلامی پژوهشهایی صورت گرفته است؛ با وجود این، نوشتاری که مبانی توحیدی خاص معنویت اسلامی را بهطور خاص تبیین کرده باشد، مشاهده نشده است. خود علامه مصباح یزدی؟رح؟ نیز در نوشتاری مستقل به این موضوع نپرداختهاند و دیدگاه ایشان در این زمینه را باید از آثار و تألیفات ایشان بهدست آورد. ازاینرو دستیابی به مبانی توحیدی خاص معنویت اسلامی از میان تألیفات ایشان، از مهمترین نوآوریهای این نوشتار است.
با توجه به این مطلب، پرسش اصلی نوشتار این است: از دیدگاه علامه مصباح یزدی؟رح؟، معنویت اسلامی بر چه مبانی خاص توحیدی استوار است؟ در این پژوهش، برای پاسخ به این پرسش، ابتدا معنویت اسلامی را تعریف میکنیم و در ادامه به ارتباط منطقی توحید نظری و عملی با معنویت اسلامی میپردازیم.
1. معنویت اسلامی
معنویت در اسلام بهمعنای توجه به باطن عالم هستی و ارتباط باطنی انسان با خداوند است. در این اتصال و ارتباط، خداوند سرچشمة وجود و کمالات بوده و نیل به قرب الهی هدف اصلی و نهایی آن است (ر.ک: محمدی، 1390، ص120؛ رضایت و دیگران، ۱۴۰۱، ص۲۵۵؛ ذاکری و دیگران، ۱۳۹۰، ص145). با توجه به تعریف یادشده از معنویت، توضیح چند عنصر لازم است:
الف) باطن هستی: «باطن» در لغت، اسم فاعل و از ريشة «بَطْن» بهمعناى پوشيده، پنهان، پیچیده و چیزی است که با حواس نتوان درک كرد (ر.ک: فیروزآبادی، 1412ق، ج2، ص1552، ذیل واژة «بطن»؛ راغب اصفهانى، 1412ق، ص130، ذیل واژة «بطن»).
خداوند مصداق اتمّ و کامل باطن هستی است؛ زیرا هیچ ادراک، قدرت، حیات، نور و وجودی نیست، مگر آنکه از نور و فیض اوست (مصطفوى، 1368، ج1، ص293ـ294). ازسویدیگر، هر چيزى كه در عالم، «باطن» فرض شود، خداوند بهسبب احاطة قدرتش بر آن، باطنتر از آن است؛ زيرا او محيط به تمام اشياست و محيط هم شاخهاى از اطلاق قدرت اوست؛ چون قدرتش محيط بر هر چيز است: «وَهُوَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ» (حدید: 2). پس باطن مطلق، تنها خداوند است و هر چیز جز او باطن فرض شود، باطن نسبى و اضافى خواهد بود؛ زیرا خدا از وراى آن چيز بر آن احاطه دارد و اوست كه آن چيز را باطن كرده است (طباطبایی، 1417ق، ج19، ص145).
ب) توجه به باطن هستی: قرآن کریم سطحىنگرى به دنيا و بسنده کردن به ظواهر این جهان مادی و توجه نكردن به ژرفا و باطن عالم و غفلت از آن را مذموم و ناشایست میداند (فصلت: 53؛ روم: 7) و بر اساس آن، كسى كه عملش تنها به امور مادى محدود باشد و همت او جز در بهرهمندی از زینتهای زودگذر نباشد، در حقيقت با جاهل هيچ فرقى ندارد (طباطبايى، 1417ق، ج16، ص157؛ زمخشرى، 1407ق، ج3، ص468). بیشتر بدبختيهاى بشر امروزی ناشی از غفلت از توجه به باطن و محدود كردن توجه صرف به جهان حسى و مادى است. فراموشی و تحقیر خود و خدای خود، عبث انگاشتن جهان خلقت، و هدفی جز چشیدن مادیات ندیدن و ندانستن، اگر جهانگیر شود، يكباره بشريت را نيست و نابود میكند (مطهری، بیتا، ج19، ص153). ازاینرو شايسته است كه انسانها براى درك و توجه به باطن این عالم تلاش كنند. توجه به باطن عالم ـ هرچند در سطح مفهومی ـ با برقراری ارتباط با خداوند تفاوت دارد؛ اما در عمل و در سطح عالی بههمپیوستهاند و در نهایت یکی میشوند، که توضیح آن در ادامه میآید.
پ) ارتباط باطنی با خدا: باطن انسان قلب و روح اوست و ارتباط باطنی با خدا، ارتباطی روحی و قلبی (توجه قلبی) است، نه جسمانی و ظاهری؛ زیرا ذات خداوند از زمان، مکان و صفات مادی منزه است (ر.ک: مصباح یزدی، 1399، ص87؛ مصباح یزدی، 1391پ، ص25؛ مصباح یزدی، 22/09/1396، ص7). از نگاه اسلام (انفال: ۵۵؛ محمد: 38، نهجالبلاغه، نامة ۳۱)، انسان تا زمانی دارای کرامت و شرافت است که با خداوند ارتباط برقرار کند. حیات و رشد انسان وابسته به این پیوند بوده و غفلت از این حقیقت و فراموشى آن، سرچشمة همة لغزشها و انحرافها، حتی شرک و جنگ با خدا و خداپرستان است. کسی هم که درصدد گسستن پیوند بندگان با خدا برآید، مفسد است و از هر حیوانی پستتر دانسته میشود (مصباح یزدی، 1393الف، ص63؛ مصباح یزدی، 1394الف، ص95ـ97).
مهمترین راه ارتباط باطنی با خدا، ارتباط علمی با اوست. علم و آگاهی دربارة خدا، گاه از راه استدلال و برهانهاى عقلی و مجموعهای از مفاهیم ذهنی حاصل میشود (علم حصولی) و گاه از طریق شهود و علم حضوری. علم حضوری به خدا که نقطة اوج ارتباط انسان با خداست، توجه و حالت عمیق قلبی است که در آن، انسان رابطة وجودی خود با خدا را حضوراً و شهوداً مییابد و با او سخن میگوید. در واقع، او درمییابد که حقیقت وجود او چیزی جز ربط، تعلق و وابستگی کامل به آفریدگار نیست و همانگونهکه نور بدون منبع خود، یعنی خورشید، معنایی ندارد، او نیز بدون پیوند با خالقش، از حقیقت و کمال خویش جدا میماند. حقیقت «قرب الهی» همین مرتبة عالی ارتباط با خداوند است. در روایات، از این معرفت به «رؤیت خدا» تعبیر شده است. امام سجاد؟ع؟ در گفتوگوى عاشقانه با خدا میفرماید: «...رُؤْيَتُكَ حاجَتی وَجِوارُكَ طَلَبی وَ قُرْبُكَ سُؤْلی» (مناجات خمس عشر، مناجات هشتم)؛ ...نیازمند مشاهدة تو هستم و نعمت جوار تو مطلوب من است و مقام قربت منتهاى خواستة من.
البته تعلقات دنیوی مانع از درک و وجدان معرفت حضوری میشود. وقتی این تعلقات قطع شوند یا انسان در موقعیتهای اضطراری (شرایط بسیار دشواری نظیر شکستن قایق یا از کار افتادن هواپیما) قرار گیرد که دستش از همة وسایل کوتاه و امیدش از همة دنیا قطع میشود، آنگاه در عمق دل خود این رابطة وجودی را مییابد. اینجاست که خدا را از صمیم قلب و با عمق وجود صدا میزند.
این مشاهدة حضوری در پرتو پایداری در عبادت و اطاعت خدا و تعمیق و گسترش توجهات قلبى به خداوند بهدست مىآید. انسان در این سیر به مرحلهاى مىرسد که کاملاً با خداوند مرتبط مىشود؛ تا آنجا که برایش هیچ لذتى فراتر از مناجات و ارتباط عاشقانه با خداوند وجود ندارد (ر.ک: مصباح یزدی، 1383ب، ص340؛ مصباح یزدی، 1391ب، ص237؛ مصباح یزدی، 1380، ص129-137؛ مصباح یزدی، 1399، ص87؛ مصباح یزدی، 22/09/1396، ص7).
ت) شدت و ضعف داشتن ارتباط باطنی: ارتباط با خداوند مراتب مختلفی دارد: از مرتبة پایین ارتباط، یعنی «توجه درونی و یک یا الله گفتنِ با توجه» آغاز میشود و تا مرتبة عالی آن، یعنی «درک شهودی و حضوری تعلق و وابستگی کامل نفس خویش به پروردگارش» ادامه مییابد (ر.ک: مصباح یزدی، 1399، ص87؛ مصباح یزدی، 22/09/1396، ص7).
برای برقراری ارتباط باطنی با خدا، نخست باید خدا را «شناخت»؛ آنگاه به او «دل سپرد» (ر.ک: مصباح یزدی، 1391پ، ص306؛ مصباح یزدی، 1391ب، ص237). انسان هرچه بیشتر به خدا و اوصاف الهی معرفت و شناخت پیدا کند، قدر نعمتهاى خدا را نیز بیشتر مىداند و با استفادة بهتر از آنها، شکر درونی (توجه قلبی) و نیز شکر بیرونی (ذکر زبانی و عملی) آن را بهتر بهجا مىآورد و چنانچه معرفت او به خدا ضعیف باشد، در انجام این امر نیز ضعیف عمل مىکند (مصباح یزدی، 1384الف، ص37).
انسان بهطور فطری دوستدار کسانى است که به وى خدمت و احسان مىکنند. حال اگر خدا را منبع اصلی همة نعمتها و کمالات (علم، قدرت و...) بشناسد، شکرگزار و عاشق او میشود. بنابراین انسان هرچه از دلبستگیهای مادی رها شود و معرفتش به خدا افزایش یابد، محبتش به او عمیقتر میشود (ر.ک: مصباح یزدی، 1383ب، ص120؛ مصباح یزدی، 1380، ص244). از جمله عواملی که بهصورت کامل در ذات الهی وجود دارد و باعث پیدایش محبت و عشق به خدا در انسان میشود، این است که جمال موجودات دنیا زودگذر و ارتباط میان آنها محدود و موقتی است؛ اما جمال خداوند پایدار و ابدی و ارتباط با او همیشه امکانپذیر است؛ ازاینرو او سزاوارترین معشوق است. برای استواری این رابطة عاشقانه، باید رضایت خدا را جلب کنیم و این رضایت با عمل به فرمانهای الهی که بهسود خود ماست، تحقق مییابد (مصباح یزدی، 1391ت، ص236ـ242؛ ر.ک: مصباح یزدی، 1380، ص129).
اساساً هنگامى که محبت خدا در دل بیشتر شد، علاقه به عبادت و بندگى، بهویژه مناجات هم بیشتر مىشود (مصباح یزدی، 1390، ص244). این بندگی که معنویت اسلامی بدون آن قابل تصور نیست (ذاریات: ۵۶)، مبنایی را فراهم میکند که از طریق آن، معنویت رشد میکند و معنا مییابد. اگر انسان توفیق عبودیت را پیدا کند، در مسیر معنویت و کمال با سرعت بیشترى حرکت مىکند (مصباح یزدی، 1382، ص72ـ74).
در روایتى از پیامبر اکرم؟ص؟ وارد شده است که خداوند فرمود: وقتى دانستم که بندهام بیشتر وقتش را صرف [یاد و توجه به] من مىکند، میل و رغبتش را متوجه مناجات و درخواست از خودم مىکنم. وقتى بندهام چنین شد، اگر در معرض سهو و غفلت قرار گیرد، من بین او و غفلت و فراموشى از یاد خودم حائل مىشوم (و نمىگذارم مرا فراموش کند)... ( مجلسی، 1403ق، ج93، باب 1، ح42). خداوند مىفرماید: کسانى که در دنیا بیشتر وقتشان صرف من مىشود و تنها به من دلبستگى و توجه دارند و در راه انجام خواستههاى من قدم برمىدارند، من میل و گرایش و علاقة آنها را در مناجات و راز و نیاز و درخواست از خودم قرار مىدهم تا تنها از گفتوگو با من لذت ببرند. اگر هم دنیا و مظاهر آن بخواهد او را از توجه به من غافل کند، من مانع مىشوم و او را متذکر و متوجه خود مىکنم (مصباح یزدی، 1384ب، ص105).
بنابراین، اشتداد ارتباط علمی و معرفتی به خدا باعث حصول محبت و دلبستگی بیشتر انسان به خداوند میشود و هرچه این محبت شدت یابد، میل به بندگی خداوند و در ادامه، لذت ارتباط با خداوند بیشتر خواهد شد و نیل به چنین توفیقاتی مسیر حرکت به کمال و قرب الهی را سرعت میبخشد.
2. توحيد نظرى و معنویت اسلامی
در ادامه به نسبت مراتب شاخههای توحید نظری (توحید ذاتی، صفاتی و افعالی) با معنویت اسلامی اشاره میشود.
1ـ2. نسبت توحید ذاتی با معنویت اسلامی
بر اساس توحید ذاتی، که عالیترین و عمیقترین مرتبة توحید است، در سراسر هستی تنها یک وجود مستقل و قائم به ذات وجود دارد و آن خداوند متعال است که منشأ و بخشندة هستی به همة موجودات میباشد و هرچه جز اوست، وجودی تبعی، وابسته و ممکن دارد و در حقیقت، پرتوی از وجود مطلق اوست. در این نگرش، هر گونه دوگانگی و کثرت حقیقی نفی میشود (حسينى تهرانى، 1423ق، ج1، ص204)؛ زیرا ذات الهی بسیط، یگانه و بیهمتاست و مثل و مانند ندارد: «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ» (شورى: 11) و در مرتبة وجود او موجودى نيست: «وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ» (توحيد: 4). ازهمینرو جهان هستی در مبدأ و معاد، یکمحور و یککانون است و از يك اصل و از يك حقيقت پديد آمده: «قُلِ اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ» (رعد: 16) و به همان اصل و همان حقيقت بازمىگردد: «أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ» (شورى: 53) (ر.ک: مطهرى، بیتا، ج2، ص100). ذات پروردگار، احد است؛ یعنی نه در عقل و نه در وهم و نه در خارج، دوگانگیبردار، تقسیمپذیر، مرکب یا قابل افزایش نیست (طباطبایی، 1417ق، ج1، ص595؛ ج6، ص102).
بنابراین، توحید ذاتی یا توحید در وجود استقلالی بدین معناست که هیچ وجودی غیر از خداوند وجود اصیل و استقلالی ندارد. این توحید مبنای بسیار قوی برای معنویت اسلامی است که همة ارزشها و پیوندهای روحی و وجودی انسان را به حقیقت واحد الهی متصل میسازد. در ادامه به مبنای خاصی که از این توحید میتوان برای معنویت اسلامی استخراج کرد، اشاره میشود.
1ـ1ـ2. خداوند، یگانه مبدأ شایستة معنویت
با پذیرش توحید در وجود استقلالی، در جهانبینی اسلامی تنها خداوند سرچشمه و منبع معنویت است و معنویت اسلامی بدون ارتباط و اتصال به او معنای خود را از دست میدهد؛ زیرا همة موجودات غیر از خداوند، هستی و بقای خود را از خداوند میگیرند که علت حقیقی عالم است. آنان از نظر وجودی، وابستة مطلق به خدا و فقر محض در برابر او هستند و هستی و حتی افعال خود را بهطور مستمر از منبع فیض الهی دریافت میکنند. هستی آنها تنها در پرتو ربط و وابستگی به خدا و ارادة او معنا دارد (مصباح یزدی، 1387، ج1، ص168؛ مصباح یزدی، 1391ت، ص98). ازاینرو غیر خداوند، نظیر بت یا مدعیان الوهیت و معنویت، شایستگی این را ندارند که مبدأ معنویت و برقراری ارتباط باطنی و قلبی باشند.
ازسویدیگر، دوام وصل، لقا و تقرب فقط در ارتباط با خدا میسر است؛ زیرا هیچ پیوندی در عالم مادی دوام ندارد و در نهایت انسان از آن جدا مىشود؛ مانند رابطة مادر و فرزند که بسیار مستحکم است؛ ولى هرچقدر بههم نزدیک باشند، روزى مىرسد که از یکدیگر جدا مىشوند و با مرگ بین آنها فاصله مىافتد. ازاینرو تنها ارتباط حقیقی و پایدار، ارتباط با خداست که فراتر از مرگ، مکان و زمان است و هیچ موانع مادى بین او و انسان فاصله نمىاندازد (مصباح یزدی، 1380، ص94ـ95).
بنابراین، ازآنجاکه خداوند، غنی و بینیاز بوده و انسان سراسر فقر و نیاز است، تنها راه بقا و تکامل وجودی و معنوی او، ارتباط و پیوند دائمی با منبع رفع نیاز یعنی خداوند است. آنچه حقیقتاً در رشد و تعالى انسان تأثیر دارد و او را به خدا نزدیک میکند، این است که دل و قلب او با خدا مرتبط و به او متوجه شود. چنانکه پیش از این نیز بیان شد، بالاترین مرتبة معنویت، درک کامل این فقر و وابستگی است، نه قدرت یا دانایی (ر.ک: مصباح یزدی، 1399، ص191ـ192).
2ـ2. نسبت توحید صفاتی با معنویت اسلامی
توحید صفاتی از نتایج مستقیم بساطت ذات الهی است و بر این حقیقت تأکید دارد که همة صفات کمالی خداوند، مانند علم، قدرت، حیات و اراده، نه اموری جدا از ذات او، بلکه عین ذات مقدس الهیاند. البته هر یک از این صفات از نظر مفهوم با یکدیگر متمایزند؛ اما در مقام حقیقت عینی و وجودی، هیچ دوگانگی، تمایز یا ترکیب میان آنها و ذات راه ندارد؛ زیرا ذات الهی بسیط و تجزیهناپذیر است. ازاینرو در همة عالم هستی تنها یک علم مطلق، یک قدرت مطلق و یک حیات مطلق وجود دارد و کثرت مفاهیم صفات الهی صرفاً کثرتی ذهنی و اعتباری است؛ یعنی عقل این مفاهیم را از ذات بسیط الهی انتزاع میکند (ر.ک: طباطبایی، 1417ق، ج1، ص595؛ ج6، ص102؛ مصباح یزدی، 1398، ص166). در مقابل، هر یک از صفات کمال مخلوقات، نظیر علم، قدرت و حیات، پرتوی از صفات الهی است و سرچشمة آن خداست. صفات مخلوقات نسبتبه صفات خداوند، چون سایه در برابر صاحب سایه یا شعاع در برابر منبع روشنایی و نورند (حسينى تهرانى، 1423ق، ج1، ص205).
بدین ترتیب، توحید صفاتی بهمعنای یگانگی عینی ذات و صفات خداوند و نیز یگانگی صفات با یکدیگر، مفهومی است که در عمق خود نفی هر گونه کثرت، ترکیب و اختلاف ذات و صفات دربارة وجود خداوند را دربردارد (مطهرى، بیتا، ج2، ص101). توحید صفاتی بهمعنای بیانشده، یک نگاه بسیار عمیق به ذات الهی است که از مبنای خاص ذیل برای معنویت اسلامی پرده برمیدارد.
1ـ2ـ2. رضا و آرامش قلبی انسان در برابر مقدرات الهی
چنانکه بیان شد، صفات اراده، علم، حکمت و قدرت الهی با یکدیگر یگانگی دارند و همة اینها عین ذات خداوندند؛ بدین معنا که خدا هرچه اراده کند، میداند که اراده کرده، حکیمانه اراده کرده و قادر به انجام آن اراده نیز است. با توجه به اینکه افعال الهی از صفاتی چون علم، قدرت و محبت به کمال و خیر سرچشمه میگیرند، این افعال همیشه بهصورتی تحقق مییابند که دارای مصلحت باشند؛ یعنی بیشترین کمال و خیر بر آنها مترتب شود و چنین ارادهای «ارادة حکیمانه» نامیده میشود (مصباح یزدی، 1398، ص119).
این مبنا، یعنی باور به وحدت اوصاف الهی، نقش مهمی در ایجاد رضا و اطمینان قلبی عمیق به تقدیرات الهی ـ که نوعی ارتباط قلبی و روحانی با خداوند شمرده میشود ـ ایفا میکند؛ زیرا انسان میداند که افعال الهی و سختیها و حوادثی که در حال رخ دادن هستند، نتیجة علمی ازلی، ارادهای حکیمانه و قدرتی مطلقاند که هیچ تضادی در آنها نیست. کسانى که به این حد از معرفت و آگاهی رسیدهاند، علاوه بر اینکه یقین دارند هرچه خداوند بخواهد و براى آنان مقدر کرده باشد، به آنان مىرسد، مىدانند که خیرشان در مقدرات الهى است؛ حتی گاهی خوشحال نیز هستند و نگرانى ندارند: اگر مصیبتى رخ دهد، خرسندند و با روى گشاده از آن استقبال مىکنند؛ چون مىدانند که خیرشان در چیزى است که پیش آمده است. این مقام رضاست (ر.ک: مصباح یزدی، 1391ث، ج2، ص313).
بنابراین، وقتی انسان به تقدیرات الهی رضایت و اطمینان قلبی عمیق دارد، در واقع در این حالت، قلب انسان پیوسته احساس ارتباط و نزدیکی به خداوند دارد؛ چون درک میکند که همه چیز بر اساس ارادة حکیمانة الهی است و در نتیجه آرامش و رضایت درونی حاصل میشود.
3ـ2. نسبت توحید افعالی با معنویت اسلامی
توحید افعالی یعنی در سراسر عالم هستی تنها یک فاعل حقیقی، مستقل و قائم به ذات وجود دارد و همة افعال و رویدادها جلوه و پرتوی از اراده و فعل الهیاند. هر کاری که از موجودات ممکن سر میزند، در حقیقت، ظهور فعل خداست و بدون اذن او تحقق نمییابد. هیچ موجودی در ایجاد، دگرگونی یا پایان دادن به چیزی استقلال ندارد و همه تحت اراده و مشیت الهی عمل میکنند (حسينى تهرانى، 1423ق، ج1، ص205). همانگونهکه موجودات در ذات خود قائم به خدایند، در اثر و فاعلیت نیز غیر مستقل و قائم و وابسته به اویند. هر قدرت و توان، تجلی «قوة الهی» است و تأثير و فاعليت هر فاعل و سببى از او سرچشمه میگیرد: «ما شاء اللّه ولا قوّة الّا به؛ لا حول ولا قوة الّا باللّه» (مطهرى، بیتا، ج2، ص103).
در ادامه به چند مورد از مبانی خاصی که از مفهوم توحید افعالی بهدست میآیند و پایههای معنویت اسلامی را تشکیل میدهند، اشاره میشود.
1ـ3ـ2. خداوند منشأ تمام ارتباطهای معنوی
توحید در اراده از اساسیترین شاخههای توحید افعالی است و بیانگر این حقیقت است که تمام هستی در قلمرو ارادة الهی است. هیچ چیز در عالم ـ چه مادی و چه غیرمادی ـ بدون خواست خدا بهوجود نمیآید یا ادامه نمییابد. جهان، انسان و همة حرکات و رویدادها جلوهای از ارادة واحد الهیاند و انسان نیز در نظام ارادة الهی جایگاهی دارد که از طریق اختیار و آگاهی میتواند مسیر ارتباط خود با خدا را معنا کند.
توحید در ارادة تکوینی بدین معناست که آفرینش، رزق، مرگ، حیات و تمام اسباب طبیعی و ماورایی تنها به ارادة خداوند تحقق مییابند. هیچ موجودی استقلال حقیقی ندارد؛ هر تأثیری در جهان به اراده و نیرویی است که خدا عطا کرده است. بااینحال ارادة تکوینی اختیار انسان را نفی نمیکند؛ بلکه مقدمات را فراهم میسازد تا انسان با ارادة خویش عمل کند. هر فعل اختیاری انسان، در عین وابستگی به قدرت و ارادة خدا، از سوی انسان ممکن و از سوی خدا ضروریالتحقق است. آیة «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» (يس: 82)، بیانگر شأن ارادة تکوینی خدا و اقتدار مطلق خداوند بر هستی است (ر.ک: طباطبایی، 1417ق، ج18، ص91؛ ج20، ص100؛ مصباح یزدی، 1391ج، ص31؛ مصباح یزدی، 1391چ، ص203).
توحید در ارادة تکوینی به کسب معنویت یا ارتباط انسان با خدا تعلق میگیرد تا انسان از این طریق به تکامل انسانى و مقام خلافت الهى دست یابد. متعلق اراده و خواست تکوینی الهى ـ هرچند اصالتاً و اولاً حب ذات خودش است ـ در مراحل پایینتر، تحقق خیر و کمال وجودی موجودات از جمله انسان است؛ زیرا این کمال است که با ذات پاک الهى تناسب دارد. عقل این را درک مىکند که مقتضاى صفات اراده و حکمت الهى این است که جهان به بهترین و کاملترین وجه آفریده شود؛ بهگونهاىکه در آن، موجودات کاملترى پدید آیند و انسانهای کاملترى تحقق یابند. ازاینرو به انسان این حق را عطا میکند که در حیوانات، نباتات و دیگر موجودات، بهعنوان مقدمات و شرایط تحقق تکامل، تصرف کند و حتى به او این حق را مىدهد که از برخی انسانها بهطور درست استفاده کند: «وَرَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا» (زخرف: 32)؛ بعضى را بر بعضى دیگر درجاتى برترى دادیم تا یکدیگر را بهکار گمارند (ر.ک: مصباح یزدی، 1391الف، ج3، ص143 و 168).
در حقیقت، توحید در ارادة تکوینی، انسان را به جایی میرساند که تمام اعمال اختیاریاش را که از جملة آنها معنویت و ارتباط قلبی با خداست، در پرتو ارادة الهی معنا کند. بهعبارتدیگر، هیچ چیز غیر از خداوند نمیتواند بهوجودآورندة معنویت یا ارتباط قلبی و روحی باشد.
2ـ3ـ2. خداوند، تعیینکنندة نقشة راه معنویت
توحید در ارادة تشریعی بدین معناست که صدور تمام دستورها، تکالیف، اوامر و نواهی شرعی فقط با ارادة خداوند است. خداوند خواسته است که انسانها تنها او را بپرستند؛ از شرک دوری کنند و اعمال عبادی همچون نماز، روزه، حج و طهارت را انجام دهند تا از این مسیر به پاکی و معنویت برسند. این ارادة تشریعی مسیر تربیت انسان را شکل میدهد و او را از سطح رفتارهای طبیعی به ارتباط روحانی و قلبی با خدا میبرد (ر.ک: طباطبایی، 1417ق، ج18، ص91؛ ج20، ص100؛ مصباح یزدی، 1391ج، ص31؛ مصباح یزدی، 1391چ، ص203). توحید در ارادة تشریعی تعیین نقشة راه و دستورالعمل ارتباط با خداست؛ زیرا بر اساس آن، تنها اوست که معیار صحیح یا غلط بودن معنویت را تعیین کرده است. فرامین شرعی (نماز، روزه و دوری از شرک) دقیقاً همان دستورالعملهای عملی و صحیحاند که خداوند برای برقراری ارتباط با خدا تعیین نموده است.
ارادة تشریعی الهی بهدنبال ارادة تکوینی او محقق میشود؛ زیرا خدا (تکویناً) اراده کرده است که انسان با اختیار خود به کمال لایق خود برسد؛ بنابراین لازم است که او را هدایت کند و شریعت را برای رشد او در معنویت و کمال قرار دهد. در حقیقت، نظام تشریعی خداوند ادامه و تجلی نظام تکوینی خداست که هر دو به تکامل اختیاری انسان تعلق گرفتهاند (مصباح یزدی، 1391الف، ج3، ص143ـ144).
بنابراین خداوند در هر دو عرصة تکوین و تشریع فقط بندگی را از انسان خواسته است؛ زیرا عبادت و بندگی جوهر معنویت و راه ارتباط با خداست. معنویت حقیقی زمانی پدید میآید که انسان در برابر ارادة خدا تسلیم شود و همة وجود و خواست خود را در مدار بندگی او قرار دهد. این تسلیم آغاز حرکت بهسوی مقام «خلیفةاللّهی» است؛ مقامى كه برتر از مقام فرشتگان است و تنها در سایة توحید در اراده و ارتباط عاشقانه و آگاهانه با خداوند و حرکت تکاملی انسان حاصل مىشود (ر.ک: مصباح یزدی، 1383ب، ص81).
3ـ3ـ2. انحصار ارتباط باطنی (معنویت) در ارتباط با خداوند
از جمله مراتب توحید افعالی، توحید در ولایت است؛ به این معنا که هر نوع ولایت، ارتباط، سرپرستی، تدبیر، تصرف، هدایت و شفاعت در عالم، در حقیقت از آنِ خداست و دیگران تنها در پرتو اذن و تجلی او دارای ولایتاند. حقیقت اصلی و محوری در مفهوم «ولایت»، بهمعنای «قرب و نزدیکی دو چیز به یکدیگر بهشکلی است که مانع و واسطهای میان آنها نباشد» (ر.ک: راغب اصفهانی، 1412ق، ص885). این نزدیکی میتواند مکانی، تکوینی یا اعتباری باشد. واژههایی همچون «ارتباط»، «پیوند» و «اتصال» میتوانند تا حدی هممعنای واژة ولایت باشند. سایر معانی ولایت، نظیر نصرت، محبت، سرپرستی امور، تدبیر و تصرف در اشیا، لوازم این معنای ولایت (قرب و پیوستگی) بهشمار میآیند و این قرب در صورتی تحقق میپذیرد که دو موجود کاملاً با یکدیگر ارتباط و اتصال برقرار کنند و بیگانهای بین آن دو فاصله و جدایی نیندازد (مصباح یزدی، 1393ب، ج2، ص53ـ54؛ مصباح یزدی، 1394پ، ص37).
بنابراین، حقیقت ولایت عبارت است از رابطة عمیق قلبی میان دو موجود عاقل که منشأ استفادة یکی از دیگری میشود؛ چنانکه ما همه از خدا استفاده میکنیم یا دو فرد انسان از یکدیگر استفاده میکنند یا دو جامعه با هم رابطة ولایی برقرار میکنند و پیمان دوستی و مودت میبندند (مصباح یزدی، 1394پ، ص37).
این واژه و واژگانِ همخانوادۀ آنها، پس از تصرف و توسعه و تجرید از جنبههای حسی، در امور معنوی و اعتباری نیز بهکار میروند. وقتی برای حکایت از ارتباط روحی و قلبی عمیق و تنگاتنگ دو انسان به یکدیگر، از واژۀ «ولایت» استفاده میشود، همچنین با توجه به اینکه خداوند از هر چیز به مخلوقات و از جمله به انسانها نزدیکتر است (ق: 16)، پس او بر تمام آنها ولایت مطلق دارد. ازاینرو معنویت یا ارتباط باطنی منحصر در ارتباط قلبی با خداوند است و بدون اذن او حق برقراری ارتباط قلبی با دیگران را نداریم.
4ـ3ـ2. ولایت الهی بستر وجودی معنویت
ولایت الهی به دو شاخة اصلی تکوینی و تشریعی تقسیم میشود که هر دو مستقیماً بر عمق ارتباط انسان با خدا تأثیر میگذارند. ولایت عام تکوینی خداوند بستر وجودی معنویت است؛ زیرا تحقق و شکلگیری ارتباط با خدا، علم و آگاهی دربارة خدا و اوصاف او، و شکلگیری احساس و میل محبت به خداوند جز به اذن و تدبیر او انجام نمیشود.
ولایت عام تکوینی خداوند سرپرستی، اداره و تدبیر حقیقی تمامی شئون هستی را شامل میشود. تمام امور عالم در چهارچوب این حاکمیت مطلق الهی بر جهان هستی عمل میکند؛ چنانکه هیچ نفسی جز به اذن او نمیمیرد: «وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاّ بِإِذْنِ اللَّه» (آلعمران: 145) و هیچ ارادهای جز ارادة خدا بهطور استقلالی مؤثر نیست: «وَمَا تَشَائُونَ إِلاّ أنْ يَشَاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِیمًا حَكِیمًا» (انسان: 30) (ر.ک: مصباح یزدی، 1394پ، ص37ـ44؛ مصباح یزدی، 1393ب، ج2، ص57ـ61).
5ـ3ـ2. ایفای نقش ولایت خاص الهی برای نیل به عالیترین مرتبة قرب معنوی
ولایت خاص تکوینی تصرف حقیقی و تدبیر ویژهای است که خداوند برای اولیا و سالکان طریق کمال و معنویت اعمال میکند. خداوند متعال امور، افکار و رفتارهای اختیاری این افراد را در مسیر تعالی و کمال هدایت میکند و در این امر به تدبیر شخصىشان احتیاج نخواهد بود (مصباح یزدی، 1383پ، ص264). آنان در پرتو این ولایت، به مصالح و منافع واقعی دنیوی و اخروی دست مییابند. خداوند دربارۀ این قسم از ولایت میفرماید: «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِینَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ...» (بقره: 257)؛ خدا سرپرست و کارساز مؤمنان است و آنان را از تاریکیها به روشنایی میبرد....
این ولایت، دوطرفه است: ازیکسو خدا ولیّ مؤمنان است: «اَللهُ وَلِيُّ الَّذِینَ آمَنُوا» (بقره: 257)؛ و ازسویدیگر مؤمنان نیز ولیّ خدایند: «أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُون» (یونس: 62)؛ آگاه باشید که اولیای خدا، نه میترسند و نه اندوهگین میشوند. گرچه در اینجا نیز ولایت و رابطة اتصال و پیوند طرفینی است، یعنی هم انسان به خدا و هم خدا به انسان نزدیک است، ولی تأثیر و تأثر طرفینی نیست.
این ولایت خاص، قلة معنویت و ارتباط قلبی است. این ولایت، بهتناسب اختلاف مراتب ایمان اشخاص، متفاوت میشود و هر کس از ایمان قویتری برخوردار باشد، اِعمال ولایت الهی در حق او قوت و وسعت بیشتری خواهد داشت. رابطة ولایت بین انسان و خدا، دربارۀ برخی از بندگان مؤمن به مرحلهای میرسد که اراده و خواست خداوند جانشین اراده و خواست آن بندگان میشود و همۀ تصمیمات و کارهای آنها از مسیر ولایت خاص الهی انفاذ و اجرا میشود؛ چنانکه خداوند در حدیث قدسی دربارۀ بندگان مطیع و فرمانبردار خود، که افزون بر انجام تکلیف الزامی میکوشند که با انجام مستحبات به خداوند تقرب جویند، میفرماید: «من گوش او میشوم که با آن میشنود و چشم او میشوم که با آن میبیند و دست او میشوم که با آن برمیگیرد. اگر از من چیزی بخواهد، به او میدهم و اگر به من پناه آورد، پناهش میدهم» (دیلمی، 1412ق، ج1، ص91). رابطة ولایت بین انسان و خدا بدین معناست که شناخت انسان شناخت خدایی، محبتش محبت خدایی و رفتارش رفتار خدایی میشود.
بنده به مقامی میرسد که خداوند امور و شئون وجودی وی را اداره و تدبیر میکند و اراده و اختیار خداوند جایگزین اراده و اختیار او میشود و کارهای انسان بر وفق مراد و مصلحت و در مسیر سعادت انجام میپذیرد. امام حسین؟ع؟ در دعای عرفه از خداوند درخواست میکند: «خدایا! با تدبیر خود مرا از تدبیر در کار خویش بینیاز گردان و با اختیار خود [امورم را به انجام رسان و] مرا از اختیار خودم بینیاز گردان» (مصباح یزدی، 1394پ، ص37ـ44؛ مصباح یزدی، 1393ب، ج2، ص57ـ61).
6ـ3ـ2. خداوند، یگانه قانونگذار برای رشد در معنویت و ارتباط با خدا
توحید در ولایت تشریعی بهمعنای اختیار تام خداوند در قانونگذاری، امر و نهی، و تعیین احکام است که البته این منصب به انبیا و ائمه؟عهم؟ نیز تفویض شده است و آنان حق دارند بهاذن الهى به مردم امر و نهى کنند (مصباح یزدی، 1394پ، ص37ـ44؛ مصباح یزدی، 1393ب، ج2، ص57ـ61). بنابراین، ولیّ مطلق، مستقل و حقیقی در جهان هستی فقط خداوند است و ازهمینرو در معنویت اسلامی، انسان برای نیل به کمال و قرب الهی، منحصراً باید با خداوند ارتباط و اتصال قلبی و معنوی برقرار کند؛ در زندگی به او توکل کند؛ اصلاح امور را به او واگذارد و ارادة او را جایگزین ارادة خود سازد.
7ـ3ـ2. عمقیابی ارتباط با خدا با تسلیم محض در برابر ارادة خداوند
توحید در تسلیم یعنی انسان در همة جهات (نعمتها و مصیبتها)، تسلیم محض اراده، قدرت و فرمانهای الهی (چه تکوینی و چه تشریعی) باشد و در برابر آنها سر فرود آورد؛ زیرا وجود و همة شئون وجودى او (عقل و اراده، قدرت جسمی و توان تصمیمگیری)، حتی کارهاى ارادی او نیز بینیاز از خدا و خارج از قلمرو اراده و قدرت او نیست. این امور بهصورت مستمر از این منبع یگانه دریافت میشوند. ارادة انسان همانند اصل وجودش، وابسته به ارادة الهى است و ارادة خداى متعال براى تحقق آن ضرورت دارد: «وَما تَشاؤنَ اِلاّ اَنْ يَشاءَ اللهُ رَبُّ الْعالَمینَ» (تکویر: 29) (ر.ک: مصباح یزدی، 1382، ص267؛ مصباح یزدی، 1391ج، ص382).
کسی که خود، اراده و تمام دارایى خود را از آنِ خدا بداند، بهطور کامل تسلیم ارادة اوست و در مقام ارتباط با خداوند، از روى اختیار، بندگى تکوینى خود را اینگونه اعتراف و اظهار میکند: «اِلهى اَنْتَ الْخالِقُ وَاَنَا الَمخْلُوقُ وَاَنْتَ الْمالِكُ وَاَنَا الْمَمْلُوكُ واَنْتَ الرَّبُّ وَاَنَا الْعَبْدُ... وَاَنْتَ الْقَوِىُّ وَاَنَا الضَّعِیفُ» (مجلسی، 1403ق، ج95، ص391، ح31، ر.ک: مصباح یزدی، 1382، ص20)؛ خدایا! تو خالقی و من مخلوق؛ و تو مالکى و من مملوک؛ تو ربّى و من مربوب و عبد؛ و تو قوی هستی و من ضعیف.
با این بیان، توحید در تسلیم، پایهای برای معنویت بهشمار میآید؛ زیرا کنار گذاشتن ارادة خود و خواستههای نفسانی و تسلیم ارادة الهی شدن، عمیقترین شکل نزدیکی درونی با خداوند است. وقتی انسان به این حالت برسد، در عمق روح خود این اتصال و ارتباط را برقرار میکند. معنویت اسلامی در این نگاه، بهمعنای نابودی اراده و قدرت انسان نیست؛ بلکه بهمعنای کنار گذاشتن ارادة شخصی و مستقل و تسلیم محض در برابر ارادة الهی است. این امر در مفهوم «تسلیم»، «رضا به قضای الهی» و «تفویض امر به خدا» تجلی مییابد.
3. توحيد عملى و معنویت اسلامی
توحید عملی بهمعنای حاکمیت بخشیدن به باورهای توحیدی در عمل، رفتار و سبک زندگی است. مهمترین عرصة آن را توحید در الوهیت و عبودیت دانستهاند؛ یعنی انسان باید تنها خداوند را بپرستد و تنها از او یاری بجوید؛ بدون اینکه هیچ شریکی در این عبادت برای او قائل شود (مصباح یزدی، 1383ب، ص215). قرآن کریم که هدفش رساندن مردم به آستانة نجات و سعادت ابدی است، یکی از اهداف نزول خود را آگاهسازی مردم به همین توحید قرار داده است و میفرماید: «هذا بَلاغٌ لِلنَّاسِ وَلِيُنْذَرُوا بِهِ وَ لِيَعْلَمُوا أَنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ» (ابراهیم: 52)؛ این (قرآن) بیان رسایی برای مردم است تا بدان بیم داده شوند و تا آنکه بدانند که خدا یگانه معبود و موجود شایستة پرستش است (ر.ک: مصباح یزدی، 1392الف، ص30).
این قسم از توحید متوقف بر پذیرش خالقیت و ربوبیت (تکوینی و تشریعی) خداوند است؛ زیرا تنها با اعتقاد به او بهعنوان آفریننده و مدبر مطلق است که انسان باور میکند تنها او سزاوار پرستش است و شریک قرار دادن دیگری در عبادت شرک بهشمار میرود (مصباح یزدی، 1383ب، ص63). در ادامه به مبانی خاص معنویت اسلامی که از اصل توحید عملی قابل استخراج است، اشاره میشود.
1ـ3. صعود از نردبان معنویت با اطاعت محض از خدا
توحيد در اطاعت بهعنوان نتیجة طبیعى اعتقاد به ربوبیت تشریعی بدین معناست که تنها اطاعت و فرمانبردارى از خداوند واجب است و در راه عملی ساختن اوامر و نواهی او نباید از هیچ دشوارى و ناهموارى و فراز و نشیبی هراس داشت (سبحانى، 1380، ص41؛ مصباح یزدی، 1394ب، ص220).
اطاعت از غير خداوند که مأذون از طرف خداوند نباشد، حرام و موجب شرك در اطاعت خواهد بود: «وَما أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ» (بینه: 5)؛ و به آنها دستورى داده نشده بود، جز آنكه خدا را بپرستيد؛ درحاليكه دين خود را براى او خالص كنند. «مُخْلِصينَ لَهُ الدِّين» به این معناست که اطاعت و سرسپردگى خالصانه فقط در برابر خداى ثابت است، نه غير او (سبحانى، 1380، ص41ـ42؛ قرائتى، 1388، ج10، ص556)؛ ازاینرو وجوب اطاعت از پيامبر، امامان، اولىالامر، معلم، و پدر و مادر، نه بهطور مستقل، بلکه بهدليل دستور خداوند است: «وَما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إلّا لِيُطاعَ بِاذْنِ اللّهِ» (نساء: 64)؛ ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم، مگر براى اينكه به فرمان خدا از وى اطاعت شود (همچنین ر.ک: نساء: 80؛ مصباح یزدی، 1391پ، ص80؛ سبحانى، 1380، ص42). اطاعت از آنان، تنها در طول اطاعت خداست، نه در عرض آن.
توحید در اطاعت بیانگر آن است که انسان میخواهد پیوند روحی با خداوند برقرار کند و به خواستههای او لباس عمل بپوشاند. بنابراین، التزام و پایبندی به اجرای اوامر و نواهی الهی صعود از پلههای نردبان معنویت و ارتباط بنده با رب را فراهم میکند. مواد اصلی بنای رابطة انسان با خداوند، همین اوامر و نواهی اوست. اگر کسی ادعای معنویت یا ارتباط با خدا دارد، ولی در عمل از اطاعت او سرپیچی میکند، معنویت او بیریشه و بیپایه خواهد بود.
2ـ3. محبت انحصاری به خدا، شکل کاملی از ارتباط با خدا
توحید در محبت بدین معاست که محبت و عشق استقلالی و اصیل تنها به خداوند است و محبت به غیر خداوند جلوههایی از محبت به خداوند و در امتداد آن محبت اصیل و متعالی است؛ زیرا کسى که درک کند سرچشمة اصلی همة فضایل، کمالها و زیباییها خداست و ما تمام نعمتهاى خود را وامدار اوییم، این معرفت سرآغاز محبت عمیق به خدا مىشود. اینکه ما به هر کس یا هر چیزی محبتى داریم، بهواسطة آن است که دارای کمال یا جمالى است. وقتى دانستیم که این کمالها و جمالها عاریهای است و آن کس که کمال و جمال ذاتى دارد، فقط الله است، نباید جز او را اصالتاً دوست بداریم. موحد کامل کسى است که تنها دل در گرو محبت خدا داشته باشد و اگر کس دیگرى را دوست دارد، در شعاع محبت خدا و برای خدا باشد؛ زیرا این طبیعى است که وقتى انسان کسى را دوست دارد، این علاقه، به متعلقاتش هم سرایت مىکند. وقتى آدم رفیقى دارد که به او علاقهمند است، لباس و کتابش را هم دوست دارد؛ خانهاش را هم دوست دارد. لازمة محبت به خدا این است که آنچه منتسب به اوست نیز مورد علاقه قرار گیرد (مصباح یزدی، 1391چ، ص59؛ مصباح یزدی، 1390، ص243؛ ر.ک: مصباح یزدی، 1391الف، ج2، ص68).
افزونبراین، انسان موحد وقتی فقط خدا را دارای هستی مستقل دانسته، همة شئون هستی را از او میداند، دیگر علاقة استقلالی به غیر خداوند ندارد. امام حسین؟ع؟ نیز در فرازی از دعای عرفه به همین محبت استقلالى و اصیل الهی اشاره میفرماید؛ آنجا که به خداوند عرض میکند: «تو کسی هستی که انوار خود را در دلهای اولیایت تاباندی، تا آنکه تو را شناختند و به یکتایی تو باور کردند؛ و اغیار و بیگانگان را از دلهای دوستانت زدودی، تا آنکه آنان غیر تو را دوست ندارند» (مصباح یزدی، 1393ب، ج1، ص291).
محبت و علاقة زیاد به خداوند موجب حرکت در مسیر رضاى او و انجام قالبهای عبادی (ذکر، نماز، سجده، رکوع، دعا، مناجات و...) میشود که حقیقت این قالبها، توجه قلبى به خداست و بهطور مستقیم در تقویت رابطة انسان با خدا مؤثرند (مصباح یزدی، 1391ت، ص239؛ مصباح یزدی، 1390، ص244). ازسوییدیگر، از میان اعضای بدن، بهرهای که دل و قلب از عبادت و بندگی خدا دارد، این است که باید ظرف محبت و عشق به خداوند باشد (مصباح یزدی، 1399، ص93). ازاینرو میتوان گفت که کاملترین و زیباترین صورت ارتباط قلبی و باطنی انسان با خداوند، محبت به اوست.
افزونبراین، علامت صدق دوستى خداوند دو چیز است: یکى روى آوردن و توجه کامل به خدا (معنویت) و تمام امورى که او مىپسندد؛ و دیگرى پرهیز از هر کس و هر چیزى که بهنحوى براى او نامطلوب است. ازاینرو اگر انسان علاوه بر محبت خدا و اهل ایمان، با دشمنان خدا هم طرح دوستى بریزد، هر عاقلى وى را در ادعاى محبت به خداوند دروغگو مىداند. خداوند میفرماید: «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ» (احزاب: 4)؛ خداوند به انسان دو دل نداده است؛ تا با یکى فردى را و با دیگری فرد دیگرى را دوست بدارد؛ بلکه در اینجا خداوند از انسان «توحید در محبت» را خواسته است. پس «معنویت» نشانة صداقت انسان در محبت به خداست (مصباح یزدی، 1397، ص185).
3ـ3. زهد و رهایی از وابستگی قلبی به دنیا
توحید در تعلق بدین معناست که دل از هر گونه علقه و دلبستگی به غیر خدا فارغ و رها شود؛ زیرا اگر تنها وجود حقیقی و اصیل، ذات الهی است و همو مالک حقیقی همه چیز، از جمله انسان و داراییهای اوست، و او اینها را بهامانت در اختیار انسان نهاده است، این موضوع هر گونه وابستگی و دلبستگی انسان به دنیا و زرق و برق زودگذر آن را کم میکند و تعلق قلبیاش را بهسوی خداوند معطوف میسازد (رک: مصباح یزدی، 1380، ص264ـ265).
بیتردید این خصلت در کسی پدید میآید که باور کند دنیا و تعلقات آن نظیر ریاست، مقام و سایر داراییهای دنیوی، که انسان بدانها دل خوش کرده است، فانی، پوچ و بیارزشاند و برخلاف تصور ما، خیلی زود از بین میروند و آنچه در نزد خداست، اصیل، پایدار، ماندنی و دارای ارزش نامحدود است. خداوند میفرماید: «مَا عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ وَلَنَجْزِيَنَّ الَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُون» (نحل: 96)؛ آنچه نزد شماست، پایان پذیرد و آنچه نزد خداست، ماندنی است و کسانی که شکیبایی کردند، هرآینه مزدشان را بر پایۀ نیکوترین کاری که میکردند، دهیم (ر.ک: مصباح یزدی، 1393ب، ج2، ص101ـ102).
کسی که معتقد است همۀ هستی از آنِ خداست، عقل و منطق به او حکم میکند که غیر خدا را در حوزۀ مالکیت خدا شریک نسازد. وی با اخلاص در نیت و رفتار، آنچه را از خداست و او بهامانت در اختیارش نهاده است، به صاحب اصلیاش تقدیم میکند و در آنچه میاندیشد و انجام میدهد، سهمی برای خود و غیر خدا در نظر نمیگیرد (مصباح یزدی، 1392الف، ص122). ازاینرو تنها ارتباط و پیوند باطنی و قلبی با خداوند ممدوح است. در معنویت اسلامی، این خصلت، «زهد» (بهمعنای عدم وابستگی قلبی، نه ترک دنیا)، «قناعت» و «رهایی از دلبستگیهای دنیوی» (نظیر مال، مقام، شهرت و حتی وابستگی به خانواده بهشکلی که انسان را از خدا دور کند) نام دارد.
4ـ3. توجه و حضور قلبی، شاهراه معنویت
توحید در توجه بهمعنای تمرکز کامل و مطلق قلب، ذهن و روح بر خداوند متعال در تمامی لحظات زندگی است. این اصل، که همان حضور قلبی و ذکر دائم خدا محسوب میشود، اساس و پایة معنویت و تکامل انسان در اسلام است؛ چنانکه قرآن کریم امر میکند: «وَاذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَخِيفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ» (اعراف: 205)؛ پروردگارت را در دل خود، از روى تضرع و خوف و (در زبان) آهسته و آرام یاد کن (ر.ک: مصباح یزدی، 1382، ص210؛ مصباح یزدی، 1383الف، ص124).
تکرار و پایداری این توجه قلبى به خداوند به حصول معنویت، یعنی انس و الفت عمیق با خداوند، چشیدن لذت مناجات و در نتیجه تقرب حقیقی منجر میشود. این انس چنان لذت و نیرویی دارد که جاذبههای معنوی را برای سالک از هر متاع مادی و دنیوی ارزشمندتر میسازد و او را به تعلقات دنیوی بیاعتنا میکند. برای تقویت این انس، توجه به امور مرتبط با خدا، نظیر حج، زیارت مشاهد مشرفه و همنشینی با علما نیز توصیه شده است (ر.ک: مصباح یزدی، 1380، ص352؛ مصباح یزدی، 1394الف، ص49).
بُعد اصلی و روح تمام اعمال عبادی، توجه قلبی و ارتباط باطنی است. این اعمال برای رسیدن به همین حالت توجه و ارتباط قلبی عمیق طراحی شدهاند (ر.ک: مصباح یزدی، 1390، ص79؛ مصباح یزدی، 1391ث، ج1، ص263؛ مصباح یزدی، 1384ب، ص20ـ23)؛ چنانکه خداوند خطاب به حضرت موسى؟ع؟ مىفرماید: «وَأَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِی» (طه: 14).
توجه و یاد قلبی خداوند سه مرتبه دارد:
۱. تقوای الهی یا انجام واجبات و ترک محرمات: این رعایت حدود، خود نشانهای از عدم غفلت از خداست. در حدیثى وارد شده است: منظور از اینکه همیشه به یاد خدا باشى این نیست که پیوسته «سبحانالله» و «الحمدالله» بگویى؛ بلکه منظور این است که واجبات و محرماتی را که خدا برایت تعیین کرده است، رعایت کنى و مراقب باشى در این مورد کوتاهى و تقصیر نورزى (ر.ک: کلینی، 1407ق، ج2، باب اجتناب المحارم، ح4). در همین مرتبة یاد خدا، یک مرحله بالاتر این است که انسان از مشتبهات و مکروهات نیز اجتناب کند.
۲. یقین به نظارت دائمی خداوند بر تمام اعمال خلوت و جلوت: در حدیثى نقل شده است که ابوذر از پیامبر اکرم؟ص؟ دربارة احسان و مقام «محسنین»، که بالاتر از مقام «متقیان» است، سؤال کرد و پیامبر؟ص؟ فرمودند: «احسان این است که چنان براى خدا کار کنى که گویا خدا را مىبینى؛ و اگر تو او را نمىبینى، [بدانى که] او تو را مىبیند» (مجلسی، 1403ق، ج59، باب 24، ح35). پیامبر؟ص؟ در این روایت تذکر میدهند که باید همیشه متوجه باشى که در خلوت و جلوت در حضور او هستى و کوچکترین عمل تو، حتى نفس کشیدن و چشم بر هم زدن، از خدا مخفى نیست.
۳. مشاهدة قلبی (مقام عالی): در این حالت، سالک خدا را چنان میبیند که گویی در حضور اوست. پیامبر اکرم؟ص؟ میفرماید: انسان باید چنان باشد که گویا خدا را میبیند: «كَاَنَّكَ تَراهُ»؛ گویا تو خدا را مىبینی. این حالت، مشکلتر از مرحلة قبلى است. اینجا، هم «مىداند» که خدا شاهد و ناظر بر اعمال اوست و هم «مىبیند» که خدا حاضر است. اگر این حالت براى انسان تکرار شود و ثبات یابد، شبیه آن حالتى است که امیرالمؤمنین؟ع؟ در پاسخ به ذِعلِب یمانى مىفرماید. او سؤال کرد: یا امیرالمؤمنین! آیا پروردگارت را دیدهاى؟ حضرت فرمود: «اَ فَاَعْبُدُ ما لا اَرى»؛ آیا چیزى را مىپرستم که نمىبینم؟! امیرالمؤمنین؟ع؟ مىفرماید: من خداى غایب را عبادت نمىکنم؛ بلکه او را مىبینم و عبادتش مىکنم! حضرت در پاسخ به اینکه چگونه خدا را مىبینى، فرمود: «چشمها او را آشکارا درک نمىکنند؛ لکن دلها با حقایق ایمان او را درک مىکنند» (نهجالبلاغه، 1379، خطبة 179، ص343). این مرتبة سوم، از ذکر و یاد معمولى فراتر مىرود و نزدیک به «رؤیت» مىشود؛ رؤیتى که در اثر نور ایمان براى قلب حاصل مىشود.
کسانى که به مقامات عالى معنویت رسیدهاند، دلهایشان از یاد خداوند و توجه به او چنان غرق سرخوشی و لذت مىشود که تمامى لذتهاى دیگر دنیا در مقابل آن صفر، پوچ و بیارزش است! نزد آنها کارها و حرکات ما مثل بازىها و حرکات و لذتهاى کودکان است. امام سجاد؟ع؟ که این لذت را چشیده است، در مناجاتهای خود این گونه عرض مىکند: «مولاى من! دل من با یاد تو زنده است و حیات دارد» (مصباح یزدی، 1399، ص95ـ98).
5ـ3. ارتباط انحصاری با خداوند، حقیقت نهفته در عبادت
توحيد در عبادت یعنی تنها خداوند شایستة پرستش و عبادت است. «إِيَّاكَ نَعْبُدُ» شعار همهروزة مسلمانان است كه دستکم ده بار در روز در پیشگاه الهى توحید در عبادت را اقرار و تکرار مىکنند. بنابراين، پرستش غير خداوند شريك کردن غير در عبادت خداوند است و موجب بيرون رفتن انسان از دایرة اسلام مىشود (سبحانى، 1380، ص43). ازاینرو در معنویت اسلامی هر گونه عبادت، دعا، نذر، قربانی یا تضرع برای غیر او، شرک در الوهیت و عبادت است. از نگاه قرآن کریم، عبادالرحمن در مقام پرستش، چیزى را شریک خدا قرار نمىدهند: «لا يَدْعُونَ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَر» (فرقان: 68)؛ با خداوند معبودى دیگر را نمىخوانند (ر.ک: مصباح یزدی، 1388، ص266).
معنویت اسلامی بدون مفهوم «بندگی محض» قابل تصور نیست. این بندگی مبنایی را فراهم میکند که از طریق آن، معنویت رشد میکند و معنا مییابد. اگر انسان توفیق عبودیت را پیدا کند، در مسیر معنویت و کمال با سرعت بیشترى حرکت مىکند (ر.ک: مصباح یزدی، 1382، ص72ـ74). ازاینرو بندگی از اهداف میانی آفرینش انسان و راهی برای تقرب به خدا نیز بهشمار میآید: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ» (ذاریات: ۵۶)؛ جن و انس را نیافریدم، جز براى آنکه مرا عبادت کنند.
حقیقت و روح عبادت صرفاً انجام مناسک نیست؛ بلکه انسان در مقابل معبود حقیقى باید همة وجود خود و متعلقات خویش را تنها تسلیم خدا کند: «وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَالْأَرْضَ حَنِیفاً وَما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِین» (انعام: 79)؛ من از روى اخلاص، پاکدلانه روى خود را بهسوى کسى گردانیدم که آسمانها و زمین را پدید آورده است؛ و من از مشرکان نیستم (ر.ک: مصباح یزدی، 1399، ص189)؛ تا بدانجا که نه به زبان، بلکه به قلب و با تمام وجود اعتراف کند: «أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلّه» (آلعمران: 20)؛ من خود را تسلیم خدا کردهام. این حقیقت والای توحید عملی، در تمامی اعمال، بهویژه نماز، تمثل و تجسم مىیابد. عملى بهتر از نماز نمىتواند این نقش را ایفا کند. توجه قلبى، اصل است و حرکات (رکوع و سجود) و ذکر زبانى، جلوه و بیانگر این حالت قلبىاند. بنده با نماز، دعا، حرکات جوارحی و ذکر زبانی، حقیقت توجه قلبی و ارتباط با خداوند را متجلی مىسازد (ر.ک: مصباح یزدی، 1399، ص189ـ190؛ مصباح یزدی، 1382، ص20). این اصل، معنویت را از هر گونه آلودگی شرک پاک میکند و تمام توجه و خضوع انسان را به خداوند واحد معطوف میسازد. این امر موجب خلوص نیت و عبادتی میشود که تنها رضایت الهی را هدف قرار میدهد.
«نفی خودبینی و خودپرستی نیز ذیل توحید عبادی قرار میگیرد؛ زیرا بر اساس این توحید، حتی خود انسان نیز نباید محور قرار گیرد. هر گونه خودمحوری یا تکیه بر «من» و «تواناییهای خودم» بهطور مستقل، «انانیت» و «منیت» و نوعی شرک خفی است. ازاینرو اگر انسان باور کند که همه چیز (وجود، عزت، قدرت، احترام و ثروت، استعداد و موقعیتهای اجتماعی) از خداست و خود «بنده»اى بیش نیست، در این صورت انگیزة عبادت حقیقی که همان توجه و ارتباط قلبی با خداوند است، در او پدید میآید (ر.ک: مصباح یزدی، 1399، ص225؛ مصباح یزدی، 1383الف، ص271؛ مصباح یزدی، 1393ب، ج2، ص155). این مبنا، در معنویت اسلامی بر «تواضع»، «شکستن خود» و «ذوب شدن در ارادة الهی» تأکید میکند.
6ـ3. انحصار یاریخواهی در خدا، رکن ارتباط باطنی انسان با خدا
توحید در استعانت، یعنی تنها خداست که شایستة یاریخواهی است. خداوند مىفرماید: انسان در مقام عبادت باید به پیشگاه خداوند علاوه بر اقرار به «إِيَّاكَ نَعْبُدُ»، عرضه بدارد: «إِيَّاكَ نَسْتَعِینُ»؛ یعنی اقرار کند که تنها خداوند را شایستة استعانت مىداند و فقط از او مدد مىجوید (ر.ک: مصباح یزدی، 1383ب، ص209). وقتى ما مؤثر حقیقى را الله دانستیم، معنایش این است که باور داریم جز به ارادة او سود و زیان به ما نمىرسد و عملاً از کس دیگرى جز الله کمک نمیخواهیم (مصباح یزدی، 1391چ، ص59).
در معنویت اسلامی، این اصل انسان را از استعانت و توسل به مخلوقات در امور مختص خدا (مانند شفا، رزق بیواسطه و نجات از عذاب) بازمیدارد و تمام امید و اتکا و اتصال او را به منبع معنویت، یعنی خداوند، معطوف میسازد.
نتیجهگیری
با توجه به آنچه بیان شد، میتوان گفت که از تمام مراتب توحید، مبانی خاص و قریب معنویت اسلامی قابل استخراج است. مبنای اختصاصی معنویت اسلامی مستخرج از اصل توحید ذاتی این است که تنها مبدأ شایستة معنویت، خداوند است.
توحید صفاتی نیز از مبنای رضا و آرامش قلبی انسان در برابر مقدرات الهی، که نوعی ارتباط قلبی و روحانی با خداوند شمرده میشود، پرده برمیدارد؛ زیرا باور به وحدت اوصاف الهی، در ایجاد این مبنا نقش مهمی ایفا میکند.
مبانی خاصی که مستقیماً از مفهوم توحید افعالی برای معنویت اسلامی بهدست میآیند، از این قرار است: خداوند منشأ تمام ارتباطهای معنوی؛ خداوند تعیینکنندة نقشة راه معنویت؛ انحصار ارتباط باطنی (معنویت) در ارتباط با خداوند؛ ولایت الهی، بستر وجودی معنویت؛ ایفای نقش ولایت خاص الهی برای نیل به عالیترین مرتبة قرب معنوی؛ خداوند، یگانه قانونگذار برای رشد در معنویت و ارتباط با خدا؛ و عمقیابی ارتباط با خدا با تسلیم محض در برابر ارادة خداوند.
مهمترین مبانی خاص معنویت اسلامی مستخرج از توحید عملی عبارتاند از: صعود از نردبان معنویت با اطاعت محض از خدا؛ محبت انحصاری به خدا، شکل کاملی از ارتباط با خدا؛ زهد و رهایی از وابستگی قلبی به دنیا؛ توجه و حضور قلبی، شاهراه معنویت؛ ارتباط انحصاری با خداوند، حقیقت نهفته در عبادت؛ و خداوند، یگانه منبع شایستة یاریخواهی.
- منابع
- قرآن کریم.
- نهجالبلاغه (1379). گردآورنده: شریف الرضی. ترجمة محمد دشتى. قم: مشهور.
- جوادی آملی، عبدالله (1383). توحید در قرآن. قم: اسراء.
- حسینى تهرانى، سیدمحمدحسین (1423ق). معادشناسى. مشهد: نور ملکوت قرآن.
- دیلمى، حسنبنمحمد (1412ق). ارشاد القلوب الى الصواب. قم: الشریف الرضی.
- ذاکری، آذر؛ هویدا، رضا و نجفی، محمد (۱۳۹۰). رهبری معنوی با رویکرد اسلامی. فصلنامة مطالعات اسلامی در تعلیم و تربیت، 2(4)، ۱۳۷ـ۱۶۴.
- راغب اصفهانى، حسین (1412ق). مفردات ألفاظ القرآن. بیروت: دار الشامیه.
- رضایت، غلامحسین؛ غلامعلی، احمد و رضایت، فاطمه (1401). ماهیت معنویت اسلامی با رویکرد تربیتی. فصلنامة پژوهش در مسائل تعلیم و تربیت اسلامی، 30(۵۴)، ۲۴۰ـ۲۷۲.
- زمخشرى، محمود (1407ق). الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فى وجوه التأویل. بیروت: دار الکتاب العربی.
- سبحانى، جعفر (1380). مرزهاى توحید و شرک در قرآن. ترجمة مهدى عزیزیان. تهران: مشعر.
- طباطبایی، سیدمحمدحسین (1382). رسائل توحیدی. ترجمة علی شیروانی هرندی. قم: بوستان کتاب.
- طباطبایی، سیدمحمدحسین (1417ق). المیزان فی تفسیر القرآن. قم: جامعة مدرسین حوزة علمیة قم.
- فیروزآبادی، محمدبنیعقوب (1412ق). القاموس المحیط. بیروت: دار الاحیاء التراث العربی.
- قرائتى، محسن (1388). تفسیر نور. تهران: مرکز فرهنگى درسهایى از قرآن.
- کلینى، محمدبنیعقوب (1407ق). الکافی. تهران: دار الکتب الإسلامیه.
- مجلسى، محمدباقر (1403ق). بحارالانوار. بیروت: دار إحیاء التراث العربی.
- محمدی، عبدالله (1390). نقد نظریة تباین دین و معنویت. معرفت کلامی، 2(3)، ۱۱۵ـ۱۳۶.
- مصباح یزدى، محمدتقى (1380). بهسوى خودسازى. نگارش: کریم سبحانى. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى.
- مصباح یزدى، محمدتقى (1382). بر درگاه دوست: شرح فرازهایى از دعاى ابوحمزة ثمالى، افتتاح و مکارم الاخلاق. تحقیق و نگارش: عباس قاسمیان. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى.
- مصباح یزدى، محمدتقى (1383الف). بهسوی او. محقق: محمدمهدی نادری قمی. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى.
- مصباح یزدى، محمدتقى (1383ب). بهسوی تو. تدوین و نگارش: کریم سبحانی. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى.
- مصباح یزدى، محمدتقى (1383پ). در پرتو ولایت. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى.
- مصباح یزدى، محمدتقى (1384الف). آفتاب ولایت، تدوین: محمدباقر حیدری کاشانی. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى.
- مصباح یزدى، محمدتقى (1384ب). یاد او. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى.
- مصباح یزدى، محمدتقى (1387). شرح نهایةالحکمه، تحقیق و نگارش: عبدالرسول عبودیت. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى.
- مصباح یزدى، محمدتقى (1388). رستگاران. تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- مصباح یزدى، محمدتقى (1390). در جستجوی عرفان اسلامی. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- مصباح یزدى، محمدتقى (1391الف). اخلاق در قرآن. تحقیق و نگارش: محمدحسین اسکندری. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- مصباح یزدى، محمدتقى (1391ب). بهپیشواز خورشید غرب؛ گزارش سفر آیتالله مصباح یزدی به اسپانیا و آمریکای لاتین. تدوین و نگارش: مرتضی موسیپور. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- مصباح یزدى، محمدتقى (1391پ). پندهای امام صادق؟ع؟ به رهجویان صادق. تدوین نگارش: محمدمهدی نادری قمی. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- مصباح یزدى، محمدتقى (1391ت). پیشنیازهای مدیریت اسلامی. تحقیق و نگارش: غلامرضا متقیفر. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- مصباح یزدى، محمدتقى (1391ث). رهتوشه؛ پندهای پیامبر؟ص؟ به ابوذر. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- مصباح یزدى، محمدتقى (1391ج). صهبای حضور (شرح دعای چهلوچهارم صحیفة سجادیه). تدوین و نگارش: اسدالله طوسی. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- مصباح یزدى، محمدتقى (1391چ). معارف قرآن (1ـ3). قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- مصباح یزدى، محمدتقى (1392الف). بهترینها و بدترینها از دیدگاه نهجالبلاغه. تدوین و نگارش: کریم سبحانی. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- مصباح یزدى، محمدتقى (1392ب). قرآنشناسی (2). تحقیق و نگارش: غلامعلی عزیزیکیا. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- مصباح یزدى، محمدتقى (1393الف). اصلاحات؛ ریشهها و تیشهها. تدوین و نگارش: قاسم شباننیا. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- مصباح یزدى، محمدتقى (1393ب). سجادههای سلوک: شرح مناجاتهای امام سجاد؟ع؟. تدوین و نگارش: کریم سبحانی. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- مصباح یزدى، محمدتقى (1394الف). پندهای الاهی. تدوین و نگارش: کریم سبحانی. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- مصباح یزدى، محمدتقى (1394ب). جنگ و جهاد در قرآن. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- مصباح یزدى، محمدتقى (1394پ). حکیمانهترین حکومت: کاوشی در نظریة ولایت فقیه. تحقیق و نگارش: قاسم شباننیا. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- مصباح یزدى، محمدتقى (1397). زینهار از تکبر! شرح بزرگترین خطبة نهجالبلاغه در نکوهش متکبران و فخرفروشان. تدوین و نگارش: محسن سبزواری. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- مصباح یزدى، محمدتقى (1398). آموزش عقاید 1ـ3. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- مصباح یزدى، محمدتقى (1399). آیین پرواز. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- مصباح یزدى، محمدتقى (22/09/1396). درسهای اخلاق سال تحصیلی 96ـ97. ارائهشده در دفتر مقام معظم رهبری.
- مصطفوى، حسن (1368). التحقیق فی کلمات القرآن الکریم. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
- مطهرى، مرتضی (بیتا). مجموعه آثار استاد شهید مطهری. تهران: صدرا.
- موسوی خمینی، سیدروحالله (1378). صحیفة امام. تهران: مؤسسة تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی(ره).



