واکاوی قانون جذب بر اساس مبانی کلامی- فلسفی علامه مصباح یزدی
/ دانشپژوه دکتری کلام اسلامی، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، قم، ایران / amir.m7230@gmail.com
/ دانشپژوه دکتری کلام اسلامی، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، قم، ایران / qarehbaghi@chmail.ir
/ دانشیار گروه کلام و فلسفة دین مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، قم، ایران / jafari@iki.ac.irArticle data in English (انگلیسی)
- Atkinson, William Walker (2008). Thought Vibration: The Law Of Attraction In The Thought World. Hollister: Mo.
- Ferrer, Jorge & Sherman, Jacob (2008). The Participatory Turn: Spirituality, Mysticism, Religious. New York: State University of New York Press.
- Hinnells, John R. (1995). A New Dictionary of Religions. Massachusetts: Blackwell.
- https://sgskravmaga.com.au/dark-side-positive
- Losier, Michael J. (2006). Law of Attraction; The Science of Attracting More of What You Want and Less of What You Don’t. NEW YORK BOSTON: Wellness Central.
- Lynch, Gordon (2007). The new spirituality; An introduction to progressive belief in the twenty-first century. London: I. B. Tauris & Co Ltd.
- Murphy, Joseph (2013). Miracle Power for Infinite Riches. www.bnpublishing.com.
- Vitale, Joe (2008). The Key: The Missing Secret for Attracting Anything You Want. New Jersey: John Wiley & Sons, Inc. Hoboken.
مقدمه
در چند دهة اخیر، قانون جذب و آموزههای مربوط به آن بهعنوان یکی از بارزترین نمودهای معنویت عصر جدید و روانشناسی عامهپسند، در ساحت فرهنگی و معنوی جوامع مختلف نفوذی گسترده یافته است. این قانون که محوریت خویش را بر قدرت فکر، تجسم و ذهن قرار میدهد، تصویری ویژه از هستی، خدا و انسان ارائه میکند؛ تصویری که در برخی اقسام آن نقش فعال خداوند در نظام تکوین و هدایت، کمرنگ یا حتی حذف میشود. با توجه به اهمیت بنیادین خدا در الهیات اسلامی و مرکزیت آموزههایی چون توحید افعالی، مشیت و ربوبیت الهی و...، شایسته است این تصورات نوظهور بهصورت نظاممند و انتقادی بررسی شوند. در کشور ما، این نظریه در قالبهایی چون کارگاههای موفقیت، برنامههای خانوادة خلاق و موفق و سمینارهایی با عنوان راز یا سپاسگزاری مطرح شده و مخاطبان زیادی یافته است. در قانون جذب، سخن صرفاً از تأثیر ذهن بر روان یا بر رفتارهای معمول انسان نیست؛ بلکه ادعای اصلی آن، آفرینندگی ذهن در جهان خارج است. ابزارِ محوری این آفرینندگی نیز تمرکز و تجسم ذهنی دانسته میشود. مروجان داخلی این نظریه، آن را مورد تأیید اندیشة دینی معرفی میکنند و مدعیاند که آموزههای روانشناختی و حتی یافتههای فیزیک جدید (سینگ، 1403، ص22) نیز بر آن صحه میگذارند؛ ازاینرو از آن بهعنوان قانونی قطعی و مسلم یاد میکنند. ازآنجاکه برخی از مروجان داخلی قانون جذب را مورد تأیید اندیشة دینی معرفی کردهاند (بحرخزان، 1402، ص117ـ122؛ زاغی، 1403، ص26ـ40)، هدف این پژوهش، واکاوی آموزههای قانون جذب با اتکا بر مبانی کلامی و فلسفی علامه مصباح یزدی است. انتخاب علامه مصباح یزدی ریشه در آن دارد که وی از جمله اندیشمندان برجستة اسلامی و صاحبنظر در مباحث کلامی و فلسفی است. عرضه و سنجش آموزههای قانون جذب بر اساس مبانی کلامی و فلسفی علامه مصباح میتواند قوت و انسجام داشتن یا نداشتن این قانون و آموزههایش را نشان دهد.
پرسش محوری این مقاله از این قرار است: آیا آموزههای قانون جذب با مبانی کلامی و فلسفی اسلامی دربارة هستی، خدا و انسان سازگارند؟ اگر آری، تا چه اندازه؟
روش پژوهش، تحلیلی ـ تفسیری و مقایسهای است: نخست مفاهیم و مبانی کلیدی قانون جذب استخراج و دستهبندی میشوند؛ سپس مبانی کلامی و فلسفی علامه مصباح بهعنوان معیار ارزیابی عرضه میگردد. در ادامه، با تحلیل مبانی و آموزههای قانون جذب و مقایسة آنها با مبانی کلامی و فلسفی اسلامی یادشده در اندیشة علامه مصباح یزدی، به بررسی قانون جذب پرداخته خواهد شد.
1. چیستی قانون جذب
مفاد قانون جذب این است که جهان هستی بازتابی از اندیشههای انسان است و هر آنچه ذهن بر آن تمرکز کند، در واقعیت پدیدار میشود. بر اساس این دیدگاه، «همانند، همانند خود را جذب میکند»؛ به این معنا که اندیشههای مثبت به نتایج مثبت و اندیشههای منفی به پیامدهای منفی منتهی میشوند. بااینحال، قانون جذب مدعی است که هرچه در ذهن تصویر شود، بهطور واقعی تحقق مییابد. برای مثال، اگر کسی پیوسته به بنزی زیبا بیندیشد، سرانجام آن را بهدست خواهد آورد. در این بستر فکری، قانون جذب چنین تعریف و تبیین شده است:
الف) مایکل لوسیر: «من آنچه را که مورد توجه و تمرکز خود قرار میدهم و رویش انرژی صرف میکنم، بهسوی زندگی خود جذب مینمایم؛ حال این مورد مثبت باشد یا منفی» (لوسیر، 1390، ص14). در واقع، این قانون، قانون جذب انرژی فراگیر پیرامون ماست و از علم، بهویژه فیزیک تبعیت میکند و به امواجی که توسط افراد ارسال میشود، پاسخ میدهد. او شبیه آنچه در درون ماست، بهسوی ما میفرستد (Losier, 2006, p.14-15). در تعریف دیگر:
[قانون جذب] روشی است که با آن میتوانی انواع و اقسام مردم و تجارب زندگی را بهسوی خود بکشانی؛ برای اینکه این قانون به روشهای مثبتتر کارایی بیشتری داشته باشد، بهتر است رابطة بهتر با این نیروی (جریان انرژی) هوش لایتناهی برقرار کنی تا خواستهها و آرزوهایت آشکار شوند. کار کردن با قانون جذب ایجاب میکند که قصد کنی، باور داشته باشی، بخواهی... . این قانون روی افکار، کلام، کردار و اعمال نفوذ دارد. اینها پیامهایی است که به بیرون مخابره میکنی و کائنات هم صرفاً آنها را به تو منعکس میکند (دبی، 1393، ص39).
ب)
قانون جذب همان اصل برابری است: برابری فکر و احساسات شما با تجسم و عینیت یافتن آنها. قانون جذب، قاضی تفکر و تخیلات شما نیست. این قانون هر آنچه شما از اعمال و تخیلات و افکار میآفرینید، مجسم کرده و حاضر میکند... . افکار شما کائنات را بیشتر از آنچه که به فکرش هستید، بهسمت خواستههایتان میکشاند. خواه این خواستهها چیزهایی باشند که میخواهید داشته باشید یا چیزهایی که نمیخواهید داشته باشید. تا به امروز، هر آنچه برایتان اتفاق افتاده است، پاسخ کائنات به همین افکار و تمایلات شما بوده است (گری، 1403، ص13). تمامی افراد، تجارب، اتفاقات زندگی و چیزهایی که در زندگیتان وارده شدهاند، پاسخ کائنات به طنین افکار، احساسات و توجهات شما بوده است... . کائنات علاقة شما را نمیشناسد و فقط با فکر غالب در ذهن شما کار دارد (گری، 1403، ص38).
ج)
قانون جذب همان انرژی افکار شماست. اگر فرکانس مثبتی به دنیای اطرافتان ارسال کنید، جهان هستی نیز تمام تلاش خود را برای قرار دادن اتفاقات خوب پیش روی شما قرار میدهد... . احساس شادی را به خود القا کنید و طوری به موقعیتهای زندگی و شرایط خود نگاه کنید که احساس خوبی نسبتبه آن داشته باشید؛ امکان ندارد اتفاق بدی را تجربه کنید (زاغی، 1403، ص20).
بر اساس قانون جذب، دربارة هر موضوعی اندیشه شود یا هر احساسی داشته باشیم، همان را بهسوی خود جذب خواهیم کرد (برن، 1392، ص22). وین دایر دربارة قدرت ذهن و اندیشه مینویسد:
شما همه چیز را در ذهن خود احساس میکنید... . هنگامی که نیروی خود را افزایش میدهید تا خود را در ذهن خدا بگنجانید، میتوانید به نیروی الهی دست بیابید. همة انسانهایی که بر روی کرة زمین زندگی میکنند، تحت تأثیر نیروی ذهنی پرودگار قرار دارند... . ذهن خداوند همان ذهن شماست...؛ با راهنمایی، اصرار و حتی در صورت لزوم با تقاضا، ذهن خود را با ذهن پرودگار هماهنگ سازید. در این صورت، نیروی شما از سطح فرکانس ضعیف به سطح فرکانس قوی میرسد (برن، 1392، ص22؛ دایر 1393، ص171؛ دایر، 1403، ص75؛ سینگ، 1403، ص21؛ خانیاقچای، 1403، ص3؛ ویتال، 1389، ص46).
بهگفتة دبی فرانک، «اگر بر مشکلات خود متمرکز شوی، غالباً آنها بهمراتب حادتر میشوند» (دبی، 1393، ص35) و «...هر موقع گله و شکوه کنی، کائنات بهعنوان درخواست، بیشتر از همان را به تو میدهد. بزرگترین پادزهر در برابر مشکلات و هر آنچه در زندگی پیش پای ما قرار میگیرد، پرورش نگرش مثبت است» (دبی، 1393، ص36). جو ویتال نیز میگوید: «وقتی تمام باورهای محدودکنندة درونتان پاک شده باشند، آگاهانه درگیر قانون جذب میشوید. با این قانون، بهصورتی ناخودآگاه همه چیز را جذب زندگی خود میکنید» (ویتال، 1389، ص34). نکتة مهم این است که این قانون استثنایی ندارد و همه چیز بهسبب قانون جذب بهسمت شما کشیده میشود (ویتال، 1389، ص36 و 45).
در قانون جذب کلمات، جملات و واژههایی که استفاده میشوند، بسیار پراهمیتاند؛ چراکه تمامی افکار انسانی، در حقیقت از کلمات استفاده شدهاند (Losier, 2006, p.21): «وقتی شما ذهن خود را از آنچه نمیخواهید، به آنچه دوست دارید معطوف میکنید، کلمات تغییر میکنند؛ و وقتی کلمات تغییر کردند، امواج شما نیز تغییر میکنند» (لوسیر، 1390، ص34). در جواب سؤال دربارة اینکه «از کجا بدانیم، موج منفی از ما ساطع میشود یا موج مثبت؟» باید به نتیجة کارهای خود نگاه کنیم؛ چراکه آنها انعکاس کامل آن چیزی هستند که ما به کائنات فرستادهایم (Atkinson, 2008, p.6-7؛ لوسیر، 1390، ص36). در بنیان خود، آموزة قانون جذب بر فروضی ساده و درعینحال بنیادین استوار است (https://sgskravmaga.com.au/dark-side-positive):
همة آنچه در جهان وجود دارد، ماهیتی از جنس «انرژی» دارد.
اندیشهها و احساسات انسان نیز صورتی از انرژیاند که هر یک با بسامد یا فرکانسی ویژه ارتعاش مییابند.
بر پایة این نگرش، اصل حاکم بر هستی چنین است: «همانند، همانند را جذب میکند»؛ بدین معنا که اندیشهها و عواطف مثبت، رویدادها و نتایج مثبت را بهسوی خود میکشانند و افکار و احساسات منفی، پیامدهایی منفی را در پی دارند.
جری و ایستر هیکس در کتاب بخواه تا به تو داده شود، میگویند: قانون جذب آنچه را که بسیار شبیه است، استخراج میکند. کاترین پاندر نیز در کتاب خویش میگوید: آنچه شما بهصورت فکر، احساس، تصاویر ذهنی و کلمات به بیرون میفرستید، جذب زندگیتان میشود. برایان تریسی نیز معتقد است: انسان یک آهنربای زنده است که انسانها موقعیتها و شرایط را مطابق با افکار حاکم جذب زندگی خود میکنند. پس هرچه در ضمیر ناخودآگاه خود ساکن کنید، بعینه تجربه خواهید کرد (Losier, 2006, p.11).
برای تبیین این فرایند، معمولاً از تمثیل رادیو استفاده میشود. ذهن انسان همچون دستگاهی است که با تنظیم بر روی موج یا فرکانسی معین، تنها پیامها و تجربههایی را دریافت میکند که با آن فرکانس همنوایند. طرفداران قانون جذب باور دارند که میتوانند از این قانون برای تجلی خواستههای خود استفاده کنند. آنان معتقدند که اگر چیزی را آرزو کنند و تصویرش را در ذهن نگه دارند و برایش ارتعاش مثبت بفرستند، جهان یا کائنات پاسخ مناسب خواهد داد.
قانون جذب در این تفکر، عاملی است که سبب میشود انرژیای که ماهیت حیات را در حوزهای نامرئی تشکیل داده است، جذب شود. اتصال به انرژی کیهانی که در اطراف ماست، همانند اتصال به شبکة برق جهانی است. این انرژی خود را بهصورت انواع مختلف و اقسام نیروها و تأثیرات نشان میدهد. مهم این است که خود را در معرض ارتعاشات این انرژی قرار دهیم و با قانون جذب، آن را بهسمت خود جذب کنیم (دبی، 1393، ص30ـ31).
در این نگاه باید برای دریافت انرژی مثبت از کائنات و هستی، کانالهای انرژی، گیرندگی و آگاهی خود را آزاد سازیم و در دسترس قرار دهیم (دبی، 1393، ص33). کائنات وابسته به هیچ آیین یا مکتب خاصی نیست و اهمیتی ندارد که آن را چه مینامیم یا از چه طریقی با آن ارتباط برقرار میکنیم؛ آنچه اهمیت دارد، این است که تمام توجه و نیروی ذهنی خود را بر خواستهها و آرزوها متمرکز کنیم و با اطمینان کامل به تحقق آنها ایمان داشته باشیم (دبی، 1393، ص40 و 45).
این نکته هم مهم است که قانون جذب بهصورت ناخودآگاه نیز کار میکند. مثلاً اگر ما کیف پول خود را باز کنیم و هیچ پولی در آن نباشد، با مشاهدة کیف بدون پول، موجی از کمبود و ترس و یأس به اطراف ساطع میکنیم؛ حتی اگر این کار بهصورت عمدی انجام نشود؛ اما قانون جذب بهسادگی به این موج و ارتعاشی که ارسال شده است، واکنش نشان میدهد و شبیه آن را بهسمت ما میفرستد. قانون جذب نمیفهمد که به چه دلیل شما این موج منفی را از خود ساطع کردهاید. او به همان چیزی که در سر شما میچرخد، واکنش نشان میدهد و حتی آن چیزی را که نمیخواهید، میشنود (Losier, 2006, p.17 & 23). ممکن است دلیل ایجاد این موج منفی، بهخاطر آوردن، وانمود کردن یا خیالپردازی، یا فقط مشادة کارت یا کیف خالی از پول باشد. این یک حقلهای را بهصورت زیر تشکیل میدهد:
2. مبانی فلسفی قانون جذب
پس از آشنایی اجمالی با دیدگاه قانون جذب، در این قسمت به مبانی فلسفی این نگاه میپردازیم. از جمله مهمترین مبانی شایان توجه، مبانی هستیشناختی، خداشناختی و انسانشناختی است که باید مؤلفههای آن تبیین شود.
1ـ2. مبانی هستیشناختی: گذار معنویتهای نوظهور از دوگانهانگاری به یگانهانگاری
در سنتهای فلسفی و عرفانی کلاسیک، هستی بر بنیاد نوعی دوگانهانگاری (dualism) تفسیر میشد؛ دوگانهانگاریای که میان عالم ماده و عالم واقع تمایز مینهاد و وجود حقیقی را منحصر در ذات الهی میدانست و برای موجودات عالم، نوعی وجود مجازی یا ظلّی قائل بود. در دورة مدرن نیز شکل تازهای از دوگانهانگاری پدید آمد که در آن، خداوند پس از آفرینش، از جهان کنار گذاشته شد و طبیعت به ساحتی مستقل و فاقد حضور امر قدسی تبدیل گردید (شاکرنژاد، 1397، ص224ـ225)؛ امری که در نهایت به پیدایش ماتریالیسم و حسگرایی مدرن انجامید و جهان بهمثابة واقعیتی صرفاً مادی فهم شد (برت، 1378، ص91؛ گریفین، 1388، ص28).
اما معنویتهای نوظهور در واکنش به این دو نوع دوگانهانگاری، رویکردی یگانهانگار (مونیستی) را برگزیدند (شاکرنژاد، 1397، ص226). از منظر این جریانها، هستی یک واقعیت واحد و یکپارچه است (در مقابل دوگانهگرایی و تکثرگرایی)، که تمایز میان ماده و فراماده یا طبیعی و ماورایی معنا ندارد. جهان، نه عرصة تقابل دو جوهر مستقل، بلکه کلیتی از مراتب یک وجود است که در آن، «آگاهی» یا «انرژی» در همة سطوح هستی جریان دارد (Hinnells, 1995, p.323). «همة آنچه در جهان موجود است، ماهیتی از جنس انرژی دارد» (https://sgskravmaga.com.au/dark-side-positive). در این دیدگاه، جهان ماورای طبیعت در چهارچوب مادی تبیین میشود (دباغ، 1397، ص26) و لذا حتی ذهن انسانی را هم مادی تبیین میکنند: «اندیشهها و احساسات انسان نیز صورتی از انرژیاند که هر یک با بسامد یا فرکانسی ویژه ارتعاش میکنند» (https://sgskravmaga.com.au/dark-side-positive).
این تلقی، به تغییر در نوع نگاه به تکامل نیز منجر میشود؛ بدین معنا که تکامل، نه یک فرایند کور و بیهدف، بلکه حرکتی شعورمند و هدایتشده تلقی میگردد که جهان را در مسیر خودآگاهی و خودشکوفایی پیش میبرد (Lynch, 2007, p.45).
بر این اساس میتوان گفت که ایدة مرکزی یگانهانگاری (Monism)، برداشتن تمایز بین عالم غیب و معنوی و عالم ماده و شهود است و لذا هستیشناسی معنویتگرایی جدید یک هستیشناسی یگانهانگار است که جهان را ترکیبی از ماده و شعور درهمتنیده میبیند و دوگانهانگاری را نفی میکند.
2ـ2. مبانی خداشناختی: از خدای متعالی به الوهیت درونی
در چهارچوب یگانهانگاری معنویتهای جدید، برداشت کلاسیک از الوهیت، خدایی متعال، خالق و مستقل از جهان، جای خود را به تصویری درونماندگار و حلولگرایانه از خدا میدهد. در این نوع تفکر، خداوند دیگر حقیقتی مطلق، نامتغیر، بینهایت، ازلی و غیرجسمانی نیست؛ بلکه خدایی است که از تعالیاش تهی شده و زمینی و متکثر گشته است (Ferrer & Sherman, 2008, p.6). بر این اساس، الوهیت نه موجودی متشخص و جدا از جهان، بلکه نوعی آگاهی یا انرژی کیهانی است که در سراسر هستی جاری است و خود جزئی از ساختار جهان بهشمار میرود (کمپل، 1387، ص196)؛ چنانکه جو ویتال آن را اینگونه معرفی میکند:
کائنات (یا خداوند بزرگ فراقدرت، عالم قدسی، پرودگار، زندگی، صفر، تائو یا هر چیزی که میخواهید بنامید)، تمام مدت پیام میگیرد و میفرستد. او برای شما الهاماتی ارسال میکند و درخواستهای شما را میگیرد؛ اما این گفتوگو از صافی نظام اعتقادی شما رد میشود و عامل اقدام کردن یا نکردن شماست (ویتال، 1389، ص29).
بر این اساس، در قانون جذب بر این عقیدهاند که امر الهی (انرژی / نیرو) «وابسته به هیچ آیین یا مکتب خاصی نیست» (دبی، 1393، ص40) و تنها بهعنوان نیرویی است که به همه چیز اجازة ظهور و رشد میدهد و بهشکلی نامحدود و پایانناپذیر در دسترس همگان قرار دارد (دایر، 1389، ص203).
این نگرش ـ هرچند ناخواسته ـ به همهخدایی یا همهدرخدایی میانجامد؛ یعنی جهان و خداوند بهمنزلة دو ساحت مستقل فهم نمیشوند؛ بلکه تجلیات یک واقعیت واحدند. خدا، نه خالقی مستقل که جهان را از عدم پدید آورده باشد، بلکه نیرویی هدایتگر درون عالم و بخشی از فرایند تکامل آن است. بر این اساس، امر الهی در قالب «میدان انرژی» یا «ذهن کیهانی» تفسیر میشود که پدیدآورنده و نگهدارندة عالم است (گریفین، 1388، ص122؛ Lynch, 2007, p.47-48).
در قانون جذب، این وحدت به اوج خود میرسد؛ آنجا که ادعا میشود: «ذهن خداوند همان ذهن شماست...» و برای دستیابی به قدرت، باید «هنگامی که نیروی خود را افزایش میدهید تا خود را در ذهن خدا بگنجانید، میتوانید به نیروی الهی دست بیابید» و «با راهنمایی، اصرار و حتی درصورت لزوم با تقاضا، ذهن خود را با ذهن پرودگار هماهنگ سازید» (دایر، 1393، ص171).
پیامد منطقی این رویکرد، حذف فرابودگی، تعالی و تشخص خداوند و تضعیف نقش اوامر و نواهی الهی است؛ زیرا الوهیت، درون جهان و همپیوند با هستی تعریف میشود. بدین ترتیب، جهان جلوهای از الوهیت تلقی میگردد و تجربة حسی انسان راهی معتبر برای مواجهه با امر الهی دانسته میشود.
3ـ2. مبانی انسانشناختی: خودالوهیتی و قدرت خلق واقعیت
در انسانشناسی معنویتهای نوظهور، انسان جایگاهی مرکزی دارد؛ زیرا او نزدیکترین دریچه برای ارتباط با شعور کیهانی بهشمار میرود. انسان، نه موجودی صرفاً مخلوق، بلکه بخشی فعال از فرایند تکامل و حتی شریک در خلق یا تجلی هستی است (Lynch, 2007, p.46). این جایگاه با این باور که «انسان میتواند با تغییر در انتظارات و ذهن خویش، تحولی در دنیا و هستی ایجاد کند» (دبی، 1393، ص31)، تقویت میشود.
از منظر این رویکرد، ذهن انسان نیرویی خلاق است که میتواند واقعیت را شکل داده، به آن جهت دهد. مفاهیمی مانند قانون جذب، قدرت ذهن، انرژیدرمانی و دعادرمانی، مبتنی بر همین قدرت خلقگونة ذهن انسان تبیین میشوند. این قدرت در این جمله خلاصه میشود: «انسان یک آهنربای زنده است که انسانها موقعیتها و شرایط را مطابق با افکار حاکم، جذب زندگی خود میکند» (Losier, 2006, p.11). بنابراین، «این فکر و احساس آدمی است که سرنوشت وی را رقم میزند و کنترل میکند» (مورفی، 1388، ص21) و لذا انسان هرچه در ضمیر ناخودآگاه خود ساکن کند، بعینه تجربه خواهد کرد (Losier, 2006, p.11).
این تصویر از انسان، به نوعی «خودالوهیتی» میانجامد؛ زیرا الوهیت، درون انسان حضور دارد و او میتواند از طریق دروننگری، به حقیقت دست یابد. تجربههای درونی فرد، منبع معتبر معرفت معنوی معرفی میشود و خویشتنِ انسان جلوهای الهی و ذاتاً پاک تلقی میگردد (Lynch, 2007, p.55-60).
این ایده با این باور تشدید میشود که بزرگترین راز در درون انسان نهفته است، نه در جهان بیرون، و اینکه درون انسان جایگاه پادشاهی خداست؛ یعنی سرچشمة هوش، قدرت، عشق و راهحل همة مسائل زندگی، در ناخودآگاه او نهفته است (Murphy, 2013, p.13). در این راه توصیه میشود که «از اعتماد کردن به یک وجود اسرارآمیز در خارج از وجودتان بپرهیزید و قوانین ذهنتان را که قابل اعتماد هستند، فرابگیرید» (ویتال، 1389، ص19). با پالایش درون است که فرد به قدرت مطلق دست مییابد؛ زیرا «وقتی باورهای پنهانی که شما را از جذب خواستههایتان بازمیدارند، پاک شوند، آنچه را دیگران معجزه مینامند، بهدست خواهید آورد» (ویتال، 1389، ص19).
ویژگی دیگر این انسانشناسی، پیامدهای ارزشی آن است: ارزشها نه بر اساس ارادة یک خدای متعالی، بلکه بهواسطة تجربة درونی و فهم شخصی تعریف میشوند. در این رویکرد، شرور وجود واقعی ندارند و نتیجة ناآگاهی یا غفلت انساناند (کمپل، 1387، ص200). این امر به سرزنش قربانی منجر میشود؛ زیرا طبق منطق آنها، هرچه داریم، همان چیزی است که جذب کردهایم و راه گریزی هم از آن نیست (ویتال، 1389، ص46). بنابراین، اگر کسی در رنج است، مقصر خود اوست. افرادی هم که احساس میکنند به جایی نرسیدهاند، باید بدانند به این دلیل است که در درون خود و در عمق وجود خویش به آن باور نداشتهاند (دبی، 1393، ص37). بنابراین، انسان در معنویتهای نوظهور موجودی است که با اتکا به ذهن و تجربة باطنی خود، قادر به خلق واقعیت و هدایت مسیر تکامل جهان است.
3. مبانی فلسفی ـ کلامی علامه مصباح یزدی
در اینجا به برخی از مبانی نزدیک با موضوع اشاره میشود. البته در آثار علامه مصباح یزدی بهطور مفصل به اثبات این مبانی پرداخته شده است و این نوشتار درصدد اثبات آنها نیست.
1ـ3. مبانی هستیشناختی
علامه مصباح یزدی دستگاه هستیشناختی خود را بر بنیاد حکمت متعالیه و اصل اصالت وجود بنا میکند. بر اساس این مبنا، «واقعیت خارجی، واحد و بسیط است؛ یعنی هیچ حقیقتی در خارج، مرکب از وجود و ماهیت نیست» (مصباح یزدی، 1394ب، ج1، ص84). وجود، حقیقت عینی و اصیل است و ماهیت، صرفاً «اعتبار ذهنی» و قالبی مفهومی برای تمایز و تحدید موجوداتِ ممکن است (مصباح یزدی، 1392، ج1، ص318) که ذهن در تحلیل مفهومیِ واقعیت، از آن انتزاع میکند. بنابراین آنچه در خارج تحقق دارد، «وجود» است و همة تمایزات ماهوی، بازتابی ذهنی از حدود و قیود وجودی موجوداتاند.
بر مبنای حکمت متعالیه، وجود حقیقتی واحد و مشکّک است. علامه مصباح تأکید میکند که وجود ذومراتب است و این «اختلاف موجودات، اختلاف در شدت و ضعف وجود» است (مصباح یزدی، 1392، ج1، ص362). این تشکیک، اساس تقسیم عالم به مادی و مجرد یا «عالم شهادت» و «عالم غیب» را تشکیل میدهد. مرتبة مادی ضعیفترین سطح وجودی است و مراتب مجرد، شدتهای بالاتری از هستیاند که از قیود زمان و مکان رها هستند. بر این مبنا، خداوند بالاترین مرتبة وجود و «صرفالوجود» است (فتحعلی و همکاران، 1390، ص131) که هیچ حد و نقصی در ساحت او راه ندارد. در این دستگاه وجودی، هرچه درجة وجودی بالاتر باشد، «اطلاق» بیشتر و «نقص» کمتر است؛ و هرچه مرتبه ضعیفتر باشد، محدودیتها و فقدانها در آن افزونتر است (مصباح یزدی، 1394ب، ج1، ص174).
در ادامة این تحلیل وجودشناختی، علامه مصباح موجودات را به دو دستة واجبالوجود و ممکنالوجود تقسیم میکند. موجودات ممکن بهدلیل تساوی نسبتبه وجود و عدم، در مرتبهای از ضعف و فقر وجودی قرار دارند که برای تحقق عینی نیازمند علتی هستند که وجود را به آنان افاضه کند (مصباح یزدی، 1392، ج2، ص48). این علت باید وجودی مستقل، غیرنیازمند و واجب باشد تا بتواند موجودات امکانی را از حالت تساوی به مرحلة فعلیت برساند. بر این اساس، خداوند «فاعل هستیبخش» است و رابطة او با موجودات، رابطهای حقیقی و تقویمی است، نه قراردادی یا اعتباری (مصباح یزدی، 1386، ج2، ص37).
علامه این رابطه را بهگونهای تبیین میکند که «معیت وجودی» میان علت و معلول برقرار است (فتحعلی و همکاران، 1390، ص123)؛ به این معنا که تصور معلول بدون علت حقیقی محال است ( مصباح یزدی، 1392، ج2، ص34)؛ زیرا وجود معلول، شعاع و پرتوی از وجود علت است. این نوع علیت، علیت حقیقی نام دارد و با علیت اعدادی متفاوت است. در علیت اعدادی، علت تنها فراهمکنندة زمینة تحقق معلول است، نه افاضهکنندة وجود آن (مصباح یزدی، 1392، ج2، ص34).
همچنین از اصول بنیادین در هستیشناسی علامه مصباح، تأکید بر سنخیت میان علت و معلول است. هیچ معلولی از علتی غیرهمسنخ صادر نمیشود و تحقق هر پدیده، نیازمند نوعی مناسبت وجودی با علت آن است (فتحعلی و همکاران، 1390، ص127). در علیت حقیقی، سنخیت بهمعنای وجود کمال معلول در مرتبهای عالیتر در علت است. علت حقیقی، وجود معلول را افاضه میکند و چیزی از آن کاسته نمیشود؛ زیرا وجود معلول پرتوی از وجود علت است (مصباح یزدی، 1392، ج2، ص91).
اما در علیت اعدادی، سنخیت صرفاً بهمعنای مناسبت در ایجاد تغییر است، نه افاضة وجود؛ زیرا علت اعدادی تنها زمینهساز تحقق پدیده است و وجودی را به موجود دیگر افاضه نمیکند (مصباح یزدی، 1392، ج2، ص92).
بر اساس این دستگاه فلسفی، عالم هستی یک نظام طولی از مراتب وجود است که در رأس آن، خداوند بهعنوان وجود مطلق و بینهایت قرار دارد و موجودات امکانی مراتبی از وجودند که بهطور حقیقی و لحظهبهلحظه به او وابستهاند. این ساختار، شالودة الهیاتی علامه مصباح را در تبیین رابطة خدا و جهان، نظام علیت، فقر وجودی موجودات و ضرورت نیازمندی آنان به واجبالوجود تشکیل میدهد. همچنین این ساختار هستیشناختی مبنای مستقیم خداشناسی و انسانشناسی ایشان است.
2ـ3. مبانی خداشناختی
خداشناسی در منظومة فکری علامه مصباح یزدی مبتنی بر مبانی عقلانی فلسفة اسلامی (بهویژه حکمت متعالیه) و سنت کلامی شیعه است. وی در چهارچوب این مبانی، تصویری از خداوند ارائه میکند که بر ضرورت وجود، اطلاق ذات، کمال نامتناهی و یگانگی مطلق استوار است. در این بخش به تبیین اصول بنیادین خداشناسی ایشان پرداخته میشود.
1ـ2ـ3. واجبالوجود بودن خداوند و غنای ذاتی
خداوند موجودی است که ضرورت وجودْ ذاتی اوست و وجود او عارضی یا وابسته به غیر نیست (مصباح یزدی، 1383، ص368). در مقابل، همة موجودات دیگر ممکنالوجود و برخوردار از وجودی غیرذاتیاند؛ یعنی هستی آنها وابسته به علت است و از آن روی که در مرتبهای ضعیف از وجود قرار دارند، عین فقر و ربط به واجبالوجود بهشمار میآیند (مصباح یزدی، 1392، ج2، ص426).
بر اساس این مبنا، واجبالوجود موجودی است با کمال مطلق، که هیچ نقص و محدودیتی در آن راه ندارد و غنی بالذات است. غنای ذاتی به این معناست که خداوند نهتنها نیازمند غیر نیست، بلکه واجب است که از همة جهات کامل باشد؛ بدین تعبیر که «واجب الوجود بالذات، واجب الوجود من جمیع الجهات» (مصباح یزدی، 1393، ص79). این اصل، شالودة تحلیل صفات الهی در اندیشة علامه مصباح را تشکیل میدهد.
2ـ2ـ3. توحید و یگانگی خداوند
اصل دوم در خداشناسی علامه مصباح «توحید» است که در سه محور اصلی بررسی میشود: توحید در ذات، توحید در صفات و توحید در افعال (مصباح یزدی، 1393، ص87).
الف) توحید ذاتی
توحید ذاتی دو معنا دارد:
ـ یگانگی در مرتبة وجودی: خداوند در بالاترین مرتبة وجود قرار دارد و هیچ موجودی همرتبة او نیست. همة موجودات دیگر، مراتبی از وجود امکانی هستند و فاقد استقلال وجودیاند (فتحعلی و همکاران، 1390، ص137).
ـ بسیط بودن ذات: ذات الهی بسیط و فاقد هر گونه ترکیب است. ترکیب ـ اعم از بالفعل، بالقوه یا ترکیب تحلیلی ـ در مورد خداوند منتفی است (مصباح یزدی، 1392، ج2، ص435ـ438). بسیط بودن ذات زمینهساز فهم صحیح از صفات الهی است و مانع از تصور هر گونه کثرت وجودی در ذات خداوند میشود.
ب) توحید صفاتی
علامه مصباح وحدت صفات با ذات را ضروری میداند. در این تحلیل، صفات الهی، نه زاید بر ذاتاند و نه متمایز از یکدیگر؛ بلکه «مصداق آنها همان ذات مقدس الهی است و همگی آنها عین یکدیگر و عین ذات هستند» (مصباح یزدی، 1392، ج2، ص433). بدین ترتیب، علم، قدرت، حیات و سایر صفات، عین یک حقیقت واحدند و کثرت آنها صرفاً در مقام مفهوم پدید میآید.
ج) توحید افعالی
توحید افعالی یکی دیگر از مبانی خداشناختی علامه مصباح است و ابعاد مختلفی دارد:
ـ توحید در خالقیت: خداوند خالق همة موجودات است و در زمینة آفرینش شریک ندارد (مصباح یزدی، 1383، ص63؛ مصباح یزدی، 1392، ج2، ص445). بهتعبیر ایشان، «همة موجودات در همه حال نیازمند خداوندند» (فتحعلی و همکاران، 1390، ص139).
ـ توحید در ربوبیت تکوینی: تنها خداوند است که بهطور مستقل و بدون نیاز به اذن دیگری، تدبیر و ادارة هستی را بر عهده دارد (مصباح یزدی، 1393، ص33). هیچ موجودی قدرت تدبیر تکوینی مستقل ندارد.
ـ توحید در ربوبیت تشریعی: حق قانونگذاری مطلق و مستقل به خداوند اختصاص دارد و هیچ موجودی جز او حق جعل حکم و تعیین حدود رفتاری انسان را ندارد (مصباح یزدی، 1383، ص63؛ فتحعلی و همکاران، 1390، ص142).
ـ توحید در فاعلیت حقیقی: تمامی تأثیرات فاعلان مخلوق، نهایتاً مستند به خداوند است و «لا مؤثر فی الوجود إلا الله» بیانگر همین حقیقت است (مصباح یزدی، 1392، ج2، ص433).
در این تحلیل، تشریع الهی تجلی حکمت و تدبیر خداوند در حوزة رفتار اختیاری انسان است.
3ـ2ـ3. علم، قدرت و ارادة حکیمانة خداوند
یکی دیگر از مبانی بنیادی در خداشناسی علامه مصباح، تأکید بر علم، قدرت و ارادة مطلقه و حکیمانة خداوند است. خداوند به همة موجودات ـ اعم از مادی و مجرد ـ احاطة علمی دارد (مصباح یزدی، 1392، ج2، ص473). قدرت او نامتناهی و کامل است و محدود به هیچ قیدی نمیشود (مصباح یزدی، 1392، ج2، ص474). اما این قدرت مطلق بهصورت حکیمانه و بر اساس نظام غایی هستی اعمال میشود. همة افعال الهی مبتنی بر حکمتاند (فتحعلی و همکاران، 1390، ص148). حکمت الهی نیز ناظر به هدف نهایی آفرینش است که همان «کمال وجود» و نزدیک شدن موجودات به منبع کمال، یعنی ذات مقدس الهی است (مصباح یزدی، 1392، ج2، ص497).
3ـ3. مبانی انسانشناختی
پس از تبیین مبانی هستیشناختی و خداشناختی در اندیشة علامه مصباح یزدی، تبیین مبانی انسانشناختی ایشان ضروری است. در منظومة فکری علامه، انسان موجودی دوساحتی، برخوردار از فطرت الهی، صاحب اراده و اختیار، و هدفمند در مسیر کمال است.
1ـ3ـ3. حقیقت انسان و دوساحتی بودن او
بر اساس تحلیل علامه مصباح و با استناد به ظواهر آیات قرآن، انسان دارای دو بُعد جسمانی و روحانی است (مصباح یزدی، 1399ب، ص177). بُعد روحانی انسان، برخلاف بدن، از سنخ ماده نیست؛ بلکه موجودی مجرد و غیرمادی است (مصباح یزدی، 1393، ص444ـ446). بنابراین، هویت حقیقی انسان نه در بدن، که در روح اوست. روح، حقیقت اصیل انسان را تشکیل میدهد و بدون آن، تحقق انسانیت ممکن نیست (مصباح یزدی، 1393، ص435؛ مصباح یزدی، 1399ب، ص177).
در این نظام انسانشناختی، بدن ابزار و آلت ادراک و عمل است و کارکردی ابزاری نسبتبه حقیقت انسانی دارد (مصباح یزدی، 1380، ص131). تجرد روح نیز ملازم با فناناپذیری آن است؛ زیرا موجود مجرد دستخوش کون و فساد نمیشود و ازهمینرو امکان بقا و حیات مستقل از بدن برای انسان ممکن میشود. اگر روح همچون بدن، مادی و متغیر بود، نابودی و زوال هویت انسانی و نفی امکان معاد ضروری میبود (مصباح یزدی، 1399الف، ص177).
2ـ3ـ3. فطرت الهی و گرایشهای ذاتی
از دیگر ارکان انسانشناسی علامه مصباح، پذیرش فطرت الهی در انسان است. بهاستناد آیة «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا» (روم: ۳۰)، انسان دارای سرشتی الهی است که او را بهسوی خداوند و ارزشهای توحیدی سوق میدهد. این فطرت، مجموعهای از شناختهای ابتدایی و گرایشهای درونی است که در نهاد انسان قرار دارد (مصباح یزدی، 1394الف، ص94).
فطرت الهی زمینهساز میل انسان به خیر، کمال و فضیلت است و او را در مسیر سعادت هدایت میکند (مصباح یزدی، 1396، ج2، ص56). از منظر علامه، حرکت تکاملی روح بر اساس حرکت جوهری اشتدادی صورت میگیرد؛ بدین معنا که روح میتواند مرتبة وجودی خود را ارتقا دهد؛ اما این تکامل، تنها در سایة افعال اختیاری تحقق مییابد (مصباح یزدی، 1398، ص333).
3ـ3ـ3. اختیار و مسئولیت اخلاقی
از مبانی بنیادین انسانشناسی علامه مصباح، پذیرش اختیار بهعنوان رکن هویت انسانی است. انسان موجودی مختار است (مصباح یزدی، 1393، ص367) و این اختیار به او امکان میدهد که پس از تأمل و سنجش گزینهها، یکی از کنشهای ممکن را برگزیند (فتحعلی و همکاران، 1390، ص173). وجود مجموعهای از گرایشهای متزاحم درونی، عرصة تصمیمگیری اخلاقی را پدید میآورد و انتخاب یکی از آنها، فعل انسان را واجد ارزش اخلاقی میکند (مصباح یزدی، 1393، ص371). انسان چون صاحب اختیار است، در برابر خداوند مسئول است و استحقاق پاداش و کیفر مییابد (مصباح یزدی، 1394الف، ص122). بنابراین، وجود تکلیف شرعی، خود متوقف بر پذیرش اختیار انسانی است.
4ـ3ـ3. هدفمندی وجودی انسان و غایت نهایی
انسان در منظومة فکری علامه مصباح، موجودی هدفمند است؛ زیرا هر فعل اختیاری مسبوق به غایتی است. افزونبراین، خداوند نیز بهعنوان خالق انسان و جهان، آفرینش را غایتمند آفریده است و قرآن کریم به این حقیقت تصریح دارد (مصباح یزدی، 1388، ص29).
غایت نهایی انسان دستیابی به «کمال نهایی» است که همان «قرب الهی» تلقی میشود (مصباح یزدی، 1392، ج2، ص412). این کمال در تحقق بندگی خالصانه و شهود فقر ذاتی انسان نسبتبه خداوند تبلور مییابد (مصباح یزدی، 1380، ص264). «عبادت» راه وصول به این مقام است (مصباح یزدی، 1392، ج2، ص498) و «نماز» بهعنوان برترین عبادت، اوج اظهار بندگی و فقر وجودی انسان در برابر خداوند است (مصباح یزدی، 1399الف، ص211).
در این نظام انسانشناختی، انسان موجودی است که ذاتاً «فقیر» به خداوند است (مصباح یزدی، 1383، ص327) و همة هستی و کمالاتش را از او دریافت میکند. حرکت انسان بهسوی کمال، در حقیقت، حرکت از فقر ذاتی به شهود آگاهانة این فقر و حرکت از تعلقات نفسانی به بندگی خالص خداوند است.
4. نقد قانون جذب
بر اساس مبانی بیانشده در منظومة فکری علامه مصباح یزدی، اکنون میتوانیم به نقد مبانی قانون جذب بپردازیم. این نقدها را همچنان در سه حوزة هستیشناسی، خداشناسی و انسانشناسی بررسی میکنیم. در این بخش نشان داده میشود که مبانی معنویتهای نوظهور و قانون جذب، در هر سه ساحت، با منظومة فلسفی ـ کلامی علامه مصباح ناسازگار و حتی در مواردی نقیض آن هستند.
1ـ4. نقدهای هستیشناختی
در این بخش با توجه به هستیشناسیای که در یگانهانگاری قانون جذب و مبانی علامه بین شد، به نقد قانون جذب میپردازیم.
1ـ1ـ4. تعارض یگانهانگاری انرژیمحور با مراتب تشکیکی هستی
قانون جذب بر یگانهانگاریای استوار است که در آن، هستی در یک سطح و به یک جوهر، یعنی انرژی و فرکانس آن تقلیل داده میشود (https://sgskravmaga.com.au/dark-side-positive)؛ لذا هستی مساوی با انرژی واحد و درونماندگار تلقی میشود. ماده، ذهن، آگاهی و حتی امر قدسی، همه جلوههای یک نیروی واحد کیهانی معرفی میشوند. این تلقی، مراتب هستی را حذف میکند و تفاوت میان غیب و شهادت را کنار میگذارد و حقیقت هستی را به بعدی مادی فرومیکاهد و خدای متعالی را در قالب خدای سکناگزیده در طبیعت (کائنات) (ویتال، 1389، ص29) بازتعریف میکند، که عمیقاً با تاروپود هستی گره خورده است (Lynch, 2007, p.48).
اما در اندیشة علامه مصباح، هستی ذومراتب است و عالیترین مرتبة آن، عالم مجرد بوده که شدیدترین و کاملترین مرتبة آن، خداوند است. در این مرتبه، خداوند نه «جزئی از جهان» و نه «در جهان»، بلکه صرفالوجود است. نازلترین مرتبة وجود، یعنی عالم ماده، ضعیفترین مرتبة وجودی را داراست و لذا دارای محدودیت و نقص است و انرژی کیهانی نیز از مراتب بسیار نازلة وجود است و نمیتواند جایگزین حقیقت وجود شود.
بنابراین میتوان گفت که یگانهانگاری قانون جذب که جهان را یک میدان انرژی و فرکانس میداند، در برابر دستگاه تشکیکی علامه مصباح قرار دارد که غیب و شهادت، مجرد و مادی، و واجب و ممکن را در مراتب واقعی و نه اعتباری تفکیک میکند. قانون جذب، انرژی را ـ که از خصوصیات مرتبة نازلة وجود (عالم ماده) است ـ بهجای حقیقت وجود مینشاند و مراتب عالیتر وجود (مجردات) را نادیده میگیرد. ازاینرو این نگاه دچار تقلیلگرایی متافیزیکی است.
2ـ1ـ4. حذف علیت حقیقی و جایگزینی با علیت ذهنی
در قانون جذب، منشأ تحقق پدیدهها، ارتعاشات ذهنی انسان است؛ یعنی ذهن انسان از طریق فرکانس انرژی، واقعیت مادی را خلق یا جذب میکند: «همانند، همانند را جذب میکند». این تلقی، جهان (کائنات) را موجودی مستقل میداند که بر اساس قوانین مکانیکی خودکار عمل میکند و تنها وظیفة آن، بازتاب دادن افکار انسان است؛ ازاینرو علیت حقیقی را کنار میگذارد و رابطة موجودات با جهان را صرفاً ذهني و روانشناختی میسازد.
در مقابل، علامه مصباح افاضهکنندة وجود را علت حقیقی هستی میداند که مصداق آن، تنها خداوند بهعنوان فاعل حقیقی است و باقی موجودات از خود استقلالی ندارند و مُعد بهشمار میآیند؛ ازاینرو ذهن، تفکر، تمرکز ذهنی و اموری از این دست، نه علت حقیقی و نه واجد توان افاضة وجود به اشیایند و نقش انسان در هستی، تنها در امور مادی محدود میشود و میتواند با علل اعدادی، زمینة تغییر را ایجاد کند؛ و ذهن و تفکر انسانی (فارغ از عمل)، نقشی در ایجاد و عدم و حتی تغییر و دگرگونی ندارد.
بنابراین، ادعای خلق واقعیت یا جذب همانند با ذهن، و مسائلی از این دست در قانون جذب، از نظر فلسفی پذیرفته نیست و با مبانی عقلی و حتی یافت درونی و شخصی انسان نیز ناسازگار است. حتی اگر طبق این قانون، ذهن هم علیت و سببیتی داشته باشد، علیتی اعدادی دارد؛ به این معنا که قانون جذب بدون علت حقیقی و صرفاً بر اساس شباهت ارتعاشی معنا و امکان ندارد و انسان باید علاوه بر ذهنیتی که دربارة یک مسئله دارد، شرایط و مقدمات لازم و نیز افعال متناسب با کسب آن خواسته را هم انجام دهد.
علاوهبراین، اگر ما کائنات را علت حقیقی و هستیبخش عالم بدانیم، باز این امر درست نیست. پیشتر بیان شد که کائنات در اندیشة قانون جذب، امری مادی تلقی شده است؛ ازهمینرو این فرض که کائنات علت حقیقی باشد، فرض نادرست و باطلی است؛ زیرا امر مادی، علت حقیقی نیست؛ بلکه تنها علت معد برای اشیاست.
2ـ4. نقدهای خداشناسی
1ـ2ـ4. فروکاست الوهیت به انرژی کیهانی
در قانون جذب، «خداوند» یا با واژگانی چون کائنات، انرژی، ضمیر جهانی، قانون طبیعت و ذهن کیهانی توصیف میشود (ویتال، 1389، ص29) یا اساساً نقش او در نظام هستی حذف شده، جای آن با کائنات پر میشود. در چنین تصویری، با حل کردن خداوند در درون جهان، تعالی الهی انکار شده، به همهخدایی یا همهدرخدایی میانجامد. در مقابل، عقلْ خداوند را واجبالوجودی میداند که غنای ذاتی دارد و مطلقاً بینیاز است؛ لذا در ذات خود بسیط است و این بساطتِ در ذات، در همة شئون آن جلوهگر است. این عقیده، یگانگی در صفات و افعال را در پی دارد. بنابراین در این تحلیل، خداوند نه بخشی از عالم و نه انرژی جاری در هستی، بلکه خالق، رب و قیوم هستی است و کل جهان نسبتبه او عین ربط و فقر است.
در نتیجه، تصویر قانون جذب، در حقیقت نفی توحید ذاتی و صفاتی خداوند است و انکار الوهیت حقیقی را بهدنبال دارد؛ چون این ادعا که «ذهن خداوند همان ذهن شماست» (دایر، 1393، ص171)، مصداق نفی توحید در ذات است. لذا قائل شدن به وحدت ذاتی انسان و خدا، با بسیط بودن ذات الهی و ممکنالوجود بودن انسان در تناقض کامل است و این امر با خداشناسی عقلانی و برهانی علامه مصباح، که مبتنی بر مبانی کلامی ـ فلسفی اسلامی است، تعارض جدی دارد.
علاوهبراین در این نگاه، خدا یا کائنات به نیرویی تبدیل میشود که وظیفة آن برآورده کردن خواستههای انسان است که بیشتر این خواستهها مادیاند. لذا این تصویر، کاملاً در تضاد با مفهوم عبودیت و بندگی در اسلام است که در آن، انسان با همة داراییهای چشمگیرش موجودی نیازمند و فقیر در پیشگاه خدای غنی بالذات است.
2ـ2ـ4. جایگزینی ارادة الهی با قانون ثابت و بیطرف انرژی
در قانون جذب، کائنات پاسخگوی خواستههای انسان است: «کائنات مانند کاتالوگ بسیار بزرگ است و آنچه را که میخواهید، برمیدارید» (Vitale, 2008, p.150). این پاسخ صرفاً تابع فرکانس ذهنی است که مبتنی بر قاعدة «همانند، همانند را جذب میکند» است، نه تابع حکمت، مشیت و ارادة مستقیم خداوند در جهان. بنابراین در این دیدگاه، «دعا» به «درخواست از انرژی» تقلیل مییابد و در زمینة برآورده شدن خواسته، تقدیر الهی حذف میشود. نتیجه این میشود که حکمت، امتحان، سنتهای الهی و عدالت الهی جای خود را به فرکانس ذهنی میدهند و این فرکانس ذهنی موجب جذب هر آن چیزی میشود که انسان بدو میاندیشد و احساس میکند.
در مقابل، علامه مصباح بر اساس قاعدة توحید افعالی و ارادة حکیمانة خداوند بر این باور است که هیچ فاعل مستقلی در عالم نیست: «لا مؤثر فی الوجود إلا الله» و همة افعال عالم تحت ارادة حکیمانة خداوندند که بر اساس مصلحت آدمی انجام میشوند؛ مصلحتی که مبتنی بر هدف خلقت است. ازهمینرو هر رویدادی، علاوه بر اینکه ابتدائاً به اراده و فعل انسان وابسته است، در نهایت مستند به ارادة خداوندی است؛ اما قانون جذب با نسبت دادن تأثیر مستقل به انرژی کیهانی بر اساس ارتعاشات، هستی را به یک ماشین خودکار تقلیل میدهد که فاقد اراده، حکمت و تدبیر مستقیم است و لذا این نگاه با نفی ربوبیت تکوینی خداوند، علاوه بر نادیده گرفتن حکمت، مصلحت و ارادة خداوند، توحید افعالی را نقض میکند.
3ـ2ـ4. تعارض در ربوبیت تشریعی: ارادة انسان در برابر ارادة حکیمانة الهی
قانون جذب ادعا میکند که «کائنات با دستودلبازی کامل میخواهد که شما را به خواستههایتان برساند» (دایر، 1389، ص206). در این نگاه، «کائنات» یا «هوش کیهانی» بهمثابة نیرویی تصویر میشود که وظیفة آن، پاسخگویی مکانیکی و بیقیدوشرط به ارتعاشات و خواستههای افراد است. در این سیستم، معیار نهایی خیر و مبنای عمل کائنات، صرفاً خواست و احساس خوب فرد است و هیچ داور و قانونگذار برتری فراتر از تمایلات انسان وجود ندارد.
در مقابل، در نگاه علامه مصباح، یکی از ارکان توحید، توحید در ربوبیت تشریعی است. بر این اساس، حق قانونگذاری مطلق و تعیین ارزشهای حقیقی، انحصاراً از آنِ خداوند متعال است که بر پایة علم و حکمت بیکران خود، اوامر و نواهی را تشریع میکند. ارزشها و باید و نبایدها، نه بر اساس خواستههای گذرای انسان، بلکه مبتنی بر مصالح واقعی و اهداف متعالی آفرینش، از جمله رسیدن انسان به قرب الهی، تعیین میشوند.
در نتیجه، قانون جذب با محور قرار دادن ارادة انسان بهعنوان معیار عمل کائنات، ارادة حکیمانه خداوند را بهعنوان قانونگذار و ارزشآفرین نهایی نادیده میگیرد. این نگاه، ربوبیت تشریعی خداوند را نقض کرده، جهانبینى انسانمحور را جایگزین خدامحوری در عرصة ارزشها و اهداف زندگی میکند.
3ـ4. نقد انسانشناختی
1ـ3ـ4. خودالوهیتی و نفی فقر وجودی انسان
در قانون جذب، انسان مرکز قدرت جهان و خالق واقعیت معرفی میشود؛ چراکه مغناطیس قدرتمندی است که میتواند با نیروی فکر خود، واقعیت را خلق کند: «انسان میتواند با تغییر در... ذهن خویش، تحولی در دنیا و هستی ایجاد کند» (دبی، 1393، ص31). بنابراین، این نگاه انسان را دارای قدرت مطلق ذهنی و سرچشمة کامیابی و ناکامی میداند. این تلقی، نوعی خودالوهیتی و انسانمحوری را تقویت میکند که در آن، انسان منبع ارزشها، خالق واقعیت و صاحب قدرت مطلق نفسانی تصور میشود.
اما در انسانشناسی علامه مصباح، حقیقت انسان روح مجرد و فقیر بالذات است و انسان در همة مراتب وجودی عین نیاز به خداست. همچنین اختیار انسان در چهارچوب ربوبیت تکوینی و تشریعی الهی معنا مییابد و انسان هرگز خالق نیست؛ بلکه تنها فاعل بالعرض و اعدادی است. در نتیجه، ایدة «قدرت بیحد ذهن» با مبانی توحیدی ناسازگار است.
بنابراین وقتی انسان بتواند صرفاً با نیروی فکر و ارادة خود، واقعیت را خلق کند و کائنات را به اطاعت وادارد، در حقیقت به جایگاهی در حد ربوبیت دست یافته است. این نگاه، از سویی در تقابل کامل با خالقیت و الوهیت خداوند و ازسویدیگر در تقابل با فقیر بالذات بودن انسان قرار دارد.
2ـ3ـ4. شرک در عبادت و تحریف جایگاه انسان
در قانون جذب ادعا میشود که «درون انسان جایگاه پادشاهی خداست» (مورفی، 1388، ص21). این گزاره به این معنا تفسیر میشود که منبع اصلی قدرت، حکمت و راهحل تمام مسائل زندگی، در ناخودآگاه و نیروی درونی انسان نهفته است و انسان با کشف این خدای درون میتواند بر سرنوشت خود حاکم شود.
در مقابل، علامه مصباح یزدی با اتکا به مبانی اسلامی، به حقیقت دوساحتی انسان قائل است. از این منظر، انسان دارای روحی مجرد است که میتواند با گام برداشتن در مسیر بندگی و اطاعت خداوند، مراتب وجودی را بهسرعت طی کند و از قدرت روحی بالایی برخوردار شود که بدون گذر از مسیر بندگی برای وی حاصل نمیشود؛ بااینحال این روح بهعنوان مخلوق خداوند، همواره در مقام عبد و فقر محض قرار دارد. رابطة انسان با خداوند، رابطة مخلوق با خالق و مربوب با رب است.
بنابراین، قانون جذب با تبدیل کردن درون انسان به جایگاه پادشاهی خدا، عملاً مرز بین خالق و مخلوق را مخدوش میسازد. این نگرش، به شرک در عبادت میانجامد؛ چراکه عبادت و توکل را از خدای متعالی خارج میسازد و متوجه نیروی درونی انسان میکند؛ درحالیکه، پرستش، تنها شایستة ذات مقدس الهی است و انسان حتی با والاترین کمالاتش، همیشه و در همه حال در پیشگاه خداوند فقیر و نیازمند باقی میماند.
3ـ3ـ4. جایگزینی خدامحوری با انسانمحوری
در دستگاه فکری قانون جذب ادعا میشود که «بزرگترین راز در درون انسان نهفته است، نه در جهان بیرون» (مورفی، 1388، ص21). بر اساس این نگاه، کشف حقیقت و دستیابی به قدرت، مستلزم توجه و تأمل در ذهن و کشف ابعاد و اسرار ناخودآگاه آن است و گوهر رستگاری در درون انسان مستتر شده است. در مقابل، از منظر علامه مصباح، اگرچه انسان از فطرت الهی برخوردار است، اما این فطرت، خود هدف نیست؛ بلکه وسیله و ابزاری برای شناخت خداوند و هدایت بهسوی اوست. فطرت چونان راهنمایی درونی، انسان را بهسوی خالق خود رهنمون میسازد و غایت آن، عبور از خود و رسیدن به اوست.
در نتیجه، قانون جذب با محور قرار دادن درون انسان بهعنوان نهایت مقصد کشف حقیقت، رویکردی انسانمحور اتخاذ میکند. این در حالی است که در نظام فکری علامه مصباح، خداوند خودِ حقیقت مطلق و راز نهایی است و لذا شناخت نفس تنها زمانی ارزشمند است که انسان را به شناخت فقر ذاتی خود در پیشگاه خداوند و در نتیجه، شناخت عظمت پروردگار برساند. بنابراین، این نگرش با محوریت دادن به انسان، خدامحوری را که اساس جهانبینی اسلامی است، مورد خدشه قرار میدهد.
4ـ3ـ4. پیامدهای اخلاقی: نفی مسئولیت اجتماعی و سرزنش افراد ناکام
بر اساس قانون جذب، معیار خوب و بد، احساس خوب و ارتعاش مثبت فرد است، نه اوامر و نواهی الهی. ارزشها بر اساس موفقیت در جذب تعریف میشوند، نه بر اساس اطاعت از خدا؛ ازاینرو در جهان، شر واقعی وجود ندارد و رنجْ محصول فرکانس منفی ذهن است. فقیر، بیمار، مظلوم و قربانیِ جنگ یا ستم، خود مقصر است؛ چون افکار نادرست داشته است. پیامدهای چنین تفکری این است که اولاً نظام اخلاقی و مسئولیت اجتماعی حذف میشود؛ عدالت اجتماعی معنای خود را از دست میدهد و علل بیرونی رنجها نادیده گرفته میشود. اخلاق به روانشناسی فرد تقلیل مییابد و ظلم با انتسابش به افکار فرد مظلوم توجیه میشود؛ درحالیکه در انسانشناسی علامه مصباح، چنانکه بیان شد، اخلاق بر اختیار، تکلیف و هدایت الهی مبتنی است. ظلم، فقر، بلا و ابتلا دارای علل تکوینی، تشریعی، اخلاقی و اجتماعیاند. همچنین شخص قربانی را محکوم اندیشههای خود نمیدانند؛ بلکه برای دفاع از او نظام ارزشی و حقوقی وضع میشود. از طرفی، شرور نیز تنها به ذهن انسان تقلیل داده نمیشوند؛ بلکه آنها نتیجة انتخاب اشتباه انسان یا در جهت امتحان و رشد آدمیاند.
بنابراین باید گفت که نظام اخلاقیِ قانون جذب بهلحاظ کلامی، فلسفی و انسانی پذیرفته نیست؛ چراکه پیامد منطقی و خطرناک این نگاه چنین است که انسان در قبال همة رخدادهای زندگی مسئول مطلق است. بر این اساس، فقر، بیماری و مصیبتها، نه آزمایش الهی یا نتیجة ساختارهای اجتماعی ناعادلانه، بلکه نتیجة مستقیم افکار منفی خود فردند. این نگاه به سرزنش قربانی میانجامد و هر گونه احساس همدلی و مسئولیت اجتماعی را تضعیف میکند.
در نهایت باید گفت که در قانون جذب، هدف اصلی انسان، بیشتر دستیابی به ثروت، رابطة عاطفی، سلامتی، موفقیت مادی و لذات دنیوی یا حتی برخی کارهای اجتماعی مانند کمک به همنوع است. این نگاه، هدف آفرینش انسان را که کمال و قرب الهی فرد و جامعه است، نادیده میگیرد.
نتیجهگیری
این پژوهش نشان داد که آموزههای متافیزیکی قانون جذب، بهدلیل تکیه بر یگانهانگاریِ انرژیمحور و سازوکارهای مکانیکیِ «فرکانس» و «بازتاب ذهنی»، با مبانی هستیشناسی و خداشناسی علامه مصباح یزدی ناسازگار است. در این چهارچوب، جهان به میدان انرژی تقلیل مییابد؛ مراتب وجود نادیده گرفته میشوند و نقش خداوند در تدبیر و افاضة وجود بهصورتی چشمگیر تضعیف میشود. این امر با اصولی همچون اصالت وجود، تشکیک مراتب و توحید افعالی در تعارض بنیادی است. افزونبراین، فهم انسان در قانون جذب ـ که بر قدرت نامحدود ذهن و نوعی خودالوهیتی تأکید میکند ـ با انسانشناسی علامه، که بر فقر ذاتی انسان، نیازمندی وجودی او به خدا و مسئولیت اخلاقیِ واقعبینانه تأکید دارد، هماهنگ نیست. بر این اساس، پژوهش حاضر به این نتیجه میرسد که پذیرش مبانی نظری و متافیزیکی قانون جذب، در منظومة فکری علامه مصباح یزدی ممکن نیست و این قانون با لوازم فعلی آن نمیتواند در چهارچوب اندیشة اسلامی مطرح شود.
- قرآن کریم.
- بحرخزان، زهرا (1402). الفبای ذهن معجزهگر. تهران: ترنجستان.
- برت، ادوین آرتور (1378). مبادی مابعدالطبیعی علوم نوین. ترجمة عبدالکریم سروش. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
- برن، راندا (1392). قانون جذب. تهران: نیکفرجام.
- خانیاقچای، پوریا (1403). قوانین کائنات؛ مختصر و مفید. تهران: پادینا.
- دایر، وین (1389). از راز قانون جذب بیشتر بدانیم. ترجمة مهرداد انتظاری. تهران: فرادیدنگار.
- دایر، وین (1393). برای هر مشکلی راهحلی معنوی وجود دارد. ترجمة وجیهه آیتاللّهی. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه.
- دایر، وین (1403). نُه اصل معنوی. ترجمة امیر کرمانی. تهران: مهرماه.
- دباغ، سروش (1397). آبی دریای بیکران. تهران: بنیاد سهروردی.
- دبی، فرانک (1393). بهکمک قانون جذب، همسر دلخواهت را پیدا کن. ترجمة نفیسه معتکف. تهران: هو.
- زاغی، محمد (1403). باور قانون جذب ثروت. تهران: پیک گلواژه.
- سینگ، مانهاردیث (1403). 12 قانون جذب. ترجمة ساسان جعفریان. مشهد: زمان تغییر.
- شاکرنژاد، احمد (1397). معنویتگرایی جدید. قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.
- فتحعلی، محمود؛ مصباح، مجتبی و یوسفیان، حسن (1390). فلسفة تعلیم و تربیت اسلامی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- کمپل، کولین (1387). تئودیسة «عصر جدید» برای عصر جدید. تدوین: باقر طالبی دارابی. هفت آسمان، (38)، 187ـ209.
- گری، سیمون (1403). قانون جذب. ترجمة پریسا کوچکی. قزوین: لانیا.
- گریفین، دیوید ری (1388). خدا و دین در جهان پسامدرن. ترجمة حمیدرضا آیتاللّهی. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
- لوسیر، مایکل (1390). قانون جذب. ترجمة لعیا موسایی. تهران: سلسلة مهر.
- مصباح یزدى، محمدتقى (1380). بهسوى خودسازى. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مصباح یزدى، محمدتقى (1383). بهسوی تو. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مصباح یزدى، محمدتقى (1386). شرح الهیات شفاء. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینی(ره).
- مصباح یزدى، محمدتقى (1388). لقای الهی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مصباح یزدى، محمدتقى (1392). آموزش فلسفه. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مصباح یزدى، محمدتقى (1393). معارف قرآن: خداشناسی، کیهانشناسی، انسانشناسی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مصباح یزدى، محمدتقى (1394الف). پیشنیازهای مدیریت اسلامی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مصباح یزدى، محمدتقى (1394ب). شرح نهایة الحکمة. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مصباح یزدى، محمدتقى (1396). رهتوشه. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مصباح یزدى، محمدتقى (1398). نقد و بررسی مکاتب اخلاقی. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- مصباح یزدى، محمدتقى (1399الف). آیین پرواز. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مصباح یزدى، محمدتقى (1399ب). انسانشناسی در قرآن. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مورفی، ژوزف (1388). قدرت فکر 3. تهران: سپنج.
- ویتال، جو (1389). کلید راز گمشدة جذب خواستهها. تهران: لیوسا.



