معرفت کلامی، سال 1404، جلد شانزدهم، شماره دوم، پیاپی 35، پاییز و زمستان, صفحه‌ها 195-216

    نقش روش قلمروشناسی دین در نظریۀ علوم انسانی اسلامی*

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    ✍️ مصطفی کریمی / دانشیار گروه تفسیر و علوم قرآن مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) / karimi@iki.ac.ir
    dor 20.1001.1.20088876.1404.16.2.10.1
    doi Registering DOI...⏳
    چکیده: 
    تولید علوم انسانی اسلامی، به‌عنوان یکی از ارکان تحقق تمدن نوین اسلامی، با چالش‌های نظری بنیادین در سه محور «امکان»، «گستره» و «روش» مواجه است. این چالش‌ها ریشه در اختلاف‌نظرها درباره نسبت دین با نیازهای معرفتی بشر دارد. پژوهش حاضر با رویکردی تحلیلی ـ استدلالی نشان می‌دهد که پاسخ به این پرسش‌ها، وابسته به نوع تلقی از ماهیت و قلمرو دین است که خود متأثر از «روش قلمروشناسی دین» است. یافته‌ها حاکی از آن است که دیدگاه‌های تقلیل‌گرا، با تکیه بر روش‌های نادرست در کشف قلمرو دین، تولید این علوم را ناممکن می‌انگارند. در مقابل، رویکردهای جامع‌نگر، مبتنی‌بر روشی صحیح و فراگیر در قلمروشناسی، نه‌تنها آن را ممکن، بلکه ضروری می‌دانند. افزون بر این، روش و گستره علوم انسانی اسلامیِ تولیدشده نیز تابع مستقیم روش اتخاذ‌شده در قلمروشناسی دین است. بنابراین، تدوین علوم انسانی اسلامی در گرو اتخاذ روشی درست و جامع در تعیین قلمرو دین به‌شمار می‌آید.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    The Role of the Method of Determining the Domain of Religion in the Theory of Islamic Humanities*
    Abstract: 
    The production of Islamic humanities, as one of the pillars for the realization of the new Islamic civilization, faces fundamental theoretical challenges in three areas: "possibility," "scope," and "method." These challenges are rooted in disagreements concerning the relationship between religion and human epistemic needs. The present study, employing an analytical-argumentative approach, demonstrates that the answers to these questions depend on the conception of the nature and domain of religion, which itself is influenced by the "method of determining the domain of religion." The findings indicate that reductionist perspectives, relying on incorrect methods in discovering the domain of religion, deem the production of these sciences impossible. In contrast, comprehensive approaches, based on a correct and encompassing method in domain-determination, regard it not only as possible but also as necessary. Moreover, the method and scope of the produced Islamic humanities are directly subordinate to the method adopted in determining the domain of religion. Therefore, the formulation of Islamic humanities depends on adopting a correct and comprehensive method in defining the domain of religion.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    نقش روش قلمروشناسی دین در نظریۀ علوم انسانی اسلامی*
    مصطفي کريمي        / دانشيار گروه تفسير و علوم قرآن مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خميني    karimi@iki.ac.ir
    دريافت: 10/11/1404 ـ پذيرش: 27/02/1405
    چکيده
    تولید علوم انسانی اسلامی، به‌عنوان یکی از ارکان تحقق تمدن نوین اسلامی، با چالش‌های نظری بنیادین در سه محور «امکان»، «گستره» و «روش» مواجه است. این چالش‌ها ریشه در اختلاف‌نظرها درباره نسبت دین با نیازهای معرفتی بشر دارد. پژوهش حاضر با رویکردی تحلیلی ـ استدلالی نشان می‌دهد که پاسخ به این پرسش‌ها، وابسته به نوع تلقی از ماهیت و قلمرو دین است که خود متأثر از «روش قلمروشناسی دین» است. یافته‌ها حاکی از آن است که دیدگاه‌های تقلیل‌گرا، با تکیه بر روش‌های نادرست در کشف قلمرو دین، تولید این علوم را ناممکن می‌انگارند. در مقابل، رویکردهای جامع‌نگر، مبتنی‌بر روشی صحیح و فراگیر در قلمروشناسی، نه‌تنها آن را ممکن، بلکه ضروری می‌دانند. افزون بر این، روش و گستره علوم انسانی اسلامیِ تولیدشده نیز تابع مستقیم روش اتخاذ‌شده در قلمروشناسی دین است. بنابراین، تدوین علوم انسانی اسلامی در گرو اتخاذ روشی درست و جامع در تعیین قلمرو دین به‌شمار می‌آید.
    کليدواژه‌ها: روش قلمروشناسی دین، امکان علوم انسانی اسلامی، روش تولید علوم انسانی اسلامی، گستره علوم انسانی اسلامی، رویکردهای تقلیل‌گرا، رویکردهای جامع‌نگر.

    * اين مقاله در همايش بين‌المللي «علوم اسلامي انساني؛ بزرگداشت علامه محمدتقي مصباح يزدي» ارائه شده است. 
    مقدمه
    علوم انسانی در عصر حاضر نقشی تعیین‌کننده در شکل‌دهی به هویت، فرهنگ و سرنوشت جوامع ایفا می‌کند. این علوم با تعریف انسان، تبیین کنش‌های فردی و اجتماعی و ترسیم الگوی جامعه مطلوب، بنیان نظام‌های آموزشی، اقتصادی، سیاسی و حقوقی را سامان می‌دهند (مصباح ‌یزدی، ۱۳۸۹، ص۸۲–۸۴). ازاین‌رو مبانی نظری و معرفتی حاکم بر علوم انسانی، تأثیر مستقیمی بر جهت‌گیری تمدنی جوامع دارد. بااین‌حال، علوم انسانی رایج که در بستر تاریخ و فرهنگ غرب مدرن شکل گرفته‌اند، با چالش‌های اساسی روبه‌رو هستند. چالش‌هایی که در مواجهه با جوامع اسلامی تشدید شده و ناتوانی این علوم را در پاسخ‌گویی به نیازها، ارزش‌ها و آرمان‌های جوامع مسلمان آشکار ساخته است.
    این چالش‌ها را می‌توان در سه سطح اساسی تحلیل کرد. در سطح معرفت‌شناختی، غلبه پوزیتیویسم موجب انحصار معرفت در حس و تجربه و کنار گذاشتن وحی از منابع شناخت شد و درنتیجه، بخش مهمی از حقیقت و ابعاد غیرمادی انسان از قلمرو علم حذف گردید. در سطح انسان‌شناختی، انسان به موجودی مادی و تک‌ساحتی فرو کاسته شد و مفاهیمی چون روح، فطرت و اختیار نادیده گرفته شد که این امر مانع ارائه تصویری جامع از واقعیت انسانی گردید. در سطح ارزشی، با انکار واقع‌نمایی منشأ ارزش‌ها، ارزش‌ها نسبی انگاشته شد و هدف زندگی به لذت و رفاه مادی تقلیل یافت؛ درنتیجه، علوم انسانی مدرن از پاسخ گفتن به پرسش‌های اساسی انسان درباره معنای زندگی و سعادت راستین ناتوان ماند.
    مجموع این کاستی‌ها ضرورت عبور از رویکرد تقلیدی و ترجمه‌ای و حرکت به‌ سوی تولید علوم انسانی مبتنی‌بر جهان‌بینی اسلامی را نشان می‌دهد. مبانی معرفتی، انسان‌شناختی و ارزش‌شناختی علوم انسانی رایج با اصول توحیدی ناسازگارند و اسلامی‌سازی صوری آنها کفایت نمی‌کند، بلکه باید علومی پدید آید که مسائل خود را از واقعیت جامعه اخذ کرده و پاسخ‌ها را به‌صورت روشمند از منابع دین استخراج کند. افزون بر این، علوم انسانی اسلامی باید قادر به تأمین سعادت حقیقی انسان در دنیا و آخرت باشد؛ امری که در نقد دیدگاه حداقلی نسبت به دین و در بیانات رهبر معظم انقلاب به‌عنوان ضرورتی راهبردی مورد تأکید قرار گرفته است (بيانات رهبر معظم انقلاب، ۱۳۸۸و1389).
    برداشتن نخستین گام در مسیر این تولید بنیادین، نیازمند تعیین دقیق قلمرو دین به‌عنوان پیش‌نیاز نظری است. بدون مشخص کردن اینکه دین در چه حوزه‌هایی دارای ظرفیت نظریه‌پردازی است و مرزهای آن کجاست، هرگونه تلاش برای بنا نهادن علوم انسانی دینی، فاقد استحکام روش‌شناختی خواهد بود. از سوی دیگر، «قلمروشناسی دین» در صورتی توانمندی و کارآیی دین را به شکل دقیق آشکار خواهد ساخت که بر روش درست و قابل دفاع مبتنی باشد (کریمی، 1382، ص23ـ25). ازاین‌رو این پژوهش به بررسی نقش روش قلمروشناسی دین در نظریه‌پردازی علوم انسانی اسلامی می‌پردازد و آن را در سه بعد امکان تولید، روش تولید و تعیین گستره علوم انسانی اسلامی تحلیل می‌کند تا جایگاه محوری این روش در نظریۀ علوم انسانی اسلامی تبیین شود.
    مسئلۀ نقش قلمروشناسی دین در نظریه‌پردازی علوم انسانی اسلامی در بستر چالش‌های فکری معاصر شکل گرفته است. پس از انقلاب اسلامی و با خروج جنبۀ اجتماعی دین از انزوا، این مسئله اهمیتی روش‌شناختی یافت؛ زیرا تعیین قلمرو دین شرط امکان تولید علوم انسانی اسلامی تلقی شد. در این میان، اندیشمندانی چون علامه مصباح یزدی با تشکیل دفتر همکاری حوزه و دانشگاه و تأکید بر جامعیت دین، از امکان مشارکت آن در تولید علوم انسانی دفاع کردند. برخی از کسانی که از امکان علوم انسانی دینی سخن گفته‌اند، نخست دیدگاه‌ در قلمرو دین را مطرح کرده و با انتخاب نظریه گزیده‌گویی در باب قلمرو دین نتیجه آن را نفی وجود علوم انسانی محصل در دین دانسته و تلاش کرده‌اند از علوم انسانی دینی به شکل دیگری سخن بگویند (باقری، 1387، ص63ـ179 و 256-258).
    سؤال اصلي عبارت است از: روش قلمروشناسی دین چه نقشی در نظریه‌پردازی علوم انسانی اسلامی ایفا می‌کند؟
    گرچه تلاش‌هایی مانند تأویل فلسفی کندی یا تلفیق شریعت و حکمت نزد ابن‌رشد، حساسیت نسبت به مرزهای عقل و دین را نشان می‌داد، اما محدودیت گستره علوم بشری و باور به هماهنگی عقل و وحی، مانع از طرح نظام‌مند این بحث می‌شد. با مواجهه جهان اسلام با علوم انسانی مدرن، پرسش از قلمرو دین از یک دغدغۀ درونی فراتر رفت و به چالشی نظری تبدیل شد. این چالش، واکنش‌های مختلفی از قبیل رویکردهای تحدیدی (محدودکننده قلمرو دین)، التقاطی و تأسیسی را برانگیخت و قلمروشناسی دین را به ابزاری کلیدی برای تعیین نسبت دین با معرفت‌های جدید مبدل ساخت. پس از انقلاب اسلامی، با فراهم شدن زمینۀ بروز بعد اجتماعی و حکومتی دین، این مسئله در مرحله روش‌شناختی اهمیت بیشتری یافت؛ چراکه تعیین ظرفیت و قلمرو دین، شرط اساسی امکان‌سنجی و نظریه‌پردازی در زمینۀ علوم انسانی اسلامی شد.
    با وجود اهتمام قابل توجه اندیشمندان به مباحث قلمرو دین، علوم انسانی اسلامی و ظرفیت‌های دین در این عرصه، و نیز انتشار آثار ارزشمند در این حوزه، پژوهش مستقلی که به طور خاص به «نقش قلمروشناسی دین در نظریۀ علوم انسانی اسلامی» بپردازد، وجود ندارد. مرور پیشینه موجود نشان می‌دهد مطالب مرتبط، تنها به صورت پراکنده و ضمنی در خلال برخی مقالات و تحقیقات آمده است. برای نمونه، اسدی‌نسب (۱۳۹۶) مبانی ابتنای این علوم بر متون دینی را طرح کرده است. کریمی (۱۴۰۲) به «امکان‌سنجی» علوم انسانی قرآن‌بنیان پرداخته است. همچنین، خدابخشیان خوانساری (1394) قلمرو دین را یکی از بنیادی‌ترین مبانی شکل‌گیری علوم انسانی اسلامی دانسته و بر جامعیت اسلام برای تولید این علوم تأکید کرده است. بااین‌حال، هیچ‌یک از این منابع به طور مستقیم و متمرکز، نقش محوری و سازوکار تأثیرگذاری نقش قلمروشناسی دین را در فرایند نظریه‌پردازی علوم انسانی اسلامی بررسی نکرده‌اند.
    بنابراین، مسئله مذکور کاملاً نو و فاقد پیشینۀ پژوهشی اختصاصی است. با توجه به اهمیت بنیادین این موضوع و خلأ تحقیقاتی موجود، انجام پژوهشی مستقل در این زمینه ضروری به نظر می‌رسد.
    این پژوهش، یک تحقیق بنیادی با روش توصیفی ـ تحلیلی است که در پی کشف مبانی نظری علوم انسانی اسلامی و ایجاد زیربنایی برای پژوهش‌های کاربردی آینده است. در بخش توصیفی، دیدگاه‌های کلیدی درباره قلمرو دین و علوم انسانی اسلامی، گردآوری، دسته‌بندی و تبیین شده‌اند. سپس در بخش تحلیلی، این دیدگاه‌ها با استدلال عقلی نقد، مقایسه و ارزیابی شده و نقاط قوت و ضعف آنها مشخص گردیده‌اند. همچنین از روش تحلیل مفهوم برای شفاف‌سازی مفاهیم کلیدی بهره‌گیری شده است. داده‌های پژوهش به روش کتابخانه‌ای و از منابع دست اول (کتب، مقالات و رساله‌ها) جمع‌آوری شده‌اند. دستاورد نهایی این تحلیل، ارائه یک چارچوب منسجم برای تبیین نقش سه‌گانه دین (تأسیسی، تحدیدی و ابزاری) در علوم انسانی اسلامی است.
    1. مبانی نظری پژوهش
    ابهام در مفاهیم، همواره منشأ بسیاری از سوءتفاهم‌ها و نقدهای نادرست بوده است، ازاین‌رو پیش از ورود به بحث اصلی، واژگان محوری این تحقیق تعریف و ابعاد آنها با دقت تبیین می‌شود.
    2. مفاهیم
    1ـ2. قلمروشناسی دین
    مراد از دین در این نوشته، اسلام به‌معنای آن چیزی است که پیامبر اکرم آورده است (ر.ک. طباطبائي، ۱۴۱۷ق، ج1، ص244). «قلمرو دین» یا «گستره شریعت» و «قلمرو رسالت دین» حوزه‌ای معرفتی و پیشینی است که به این پرسش می‌پردازد که دین تا کجا و در کدام عرصه‌های حیات فردی و اجتماعی انسان حق مداخله، اظهارنظر و ارائه برنامه دارد. این شاخه معرفتی، حدود و ثغور دین را در نسبت با دیگر منابع شناخت بشر، به‌ویژه عقل و علم تجربی، روشن می‌سازد (کریمی، 1382، ص27ـ49).
    2ـ2. علوم انسانی اسلامي
    «علوم انسانی» مرکب از دو واژه «علوم» و «انسانی» است. «علم» در فارسی روشن است و در اصطلاح به‌معنای مطلق معرفت (Knowledge) و در این مقاله مراد منظومه معرفتی (discipline) است که مقصود این مقاله نیز همین است. تعریف حقیقی علوم انسانی دشوار است، ازاین‌رو غالباً به ‌وسیله مصادیق و کارکردها تعریف شده است (شریفی، 1393، ص103ـ117). برای مثال، آن را مجموعه‌ای از دانش‌هایی مانند اقتصاد، جامعه‌شناسی، انسان‌شناسی، جغرافیا، قوم‌شناسی، زبان‌شناسی، تاریخ و سیاست‌شناسی دانسته‌اند (فروند، 1372، ص3-4).
    در یک تعریف جامع، علوم انسانی (در برابر علوم طبیعی و ریاضی) به مجموعه علومی اطلاق می‌شود که به شناخت انسان و توصیف، تبیین و تفسیر پدیده‌های فردی و اجتماعی، از آن جهت که انسانی‌اند، نه فیزیکی و زیستی، و نیز جهت‌بخشی به افعال و انفعالات انسانی می‌پردازند. بر این اساس، علوم انسانی شامل مسائل توصیفی و هنجاری است: مسائل توصیفی به کشف «هست‌های انسانی» و «روابط میان پدیده‌های انسانی» می‌پردازند و علوم هنجاری به ارزش‌گذاری رفتار، تمایز میان رفتارهای خوب و بد، و در پی آن، گسترش رفتارهای درست و مهار رفتارهای نادرست معطوف‌اند. از این منظر، علومی چون انسان‌شناسی، اخلاق، حقوق، اقتصاد، روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، مدیریت، علوم تربیتی، علوم سیاسی و تاریخ ذیل علوم انسانی قرار می‌گیرند. مراد از «علوم انسانی اسلامی»، علوم انسانی‌ای است که در مبانی، اهداف و منابع با اسلام سازگار است (ر.ک. مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1404، ص13-16).
    3ـ2. تولید علوم انسانی اسلامی
    تولید علوم انسانی اسلامی فرایندی است که در آن، بر پایه مبانی و منابع اسلام به پرسش‌های مطرح در حوزۀ علوم انسانی پاسخ داده می‌شود. اگر مقصود از «اسلامی‌سازی علوم انسانی» این باشد که پاسخ‌های موجود در علوم انسانی، بر اساس مبانی، اهداف و منابع معتبر دینی بازتولید و با اسلام سازگار شوند، درواقع نوعی تولید علوم انسانی اسلامی خواهد بود. اما رویکردی سطحی که در آن پیکره اصلی و مبانی علوم انسانی غربی حفظ می‌شود و فقط بخش‌های معارض با دین حذف یا با افزودن چند آیه و روایت «تزیین» می‌گردد، اسلامی‌سازی حقیقی و تولید علوم انسانی اسلامی به‌شمار نمی‌آید.
    3. روش‌های قلمروشناسی
    در یک تقسیم‌بندی کلان، روش‌های تعیین قلمرو دین را می‌توان به سه دستۀ اصلی تقسیم کرد: روش‌های برون‌متنی، درون‌متنی و تلفیقی. مقصود از متن، قرآن و روایات است.
    الف) روش‌های برون‌متنی که بعضاً در زمینۀ تعارضات مدرنیته و دین پدید آمده‌اند، عبارت‌اند از:
    1. روش عقلی مبتنی‌بر برهان ضرورت وحی و نبوت که با تبیین عقلی فلسفه بعثت انبیا، حدود رسالت دین را مشخص می‌سازد.
    2. روش «انتظار بشر از دین» که با کشف انتظارات مردم از دین، قلمرو دین را معین می‌کند.
    3. روش «بسط تجربه تاریخی دین» که با تحلیل کامیابی‌ها و ناکامی‌های تاریخی دین، گستره واقعی آن را به دست می‌دهد.
    4. روش «استقراء توقعات متدینان (درون‌نگری)» که از طریق شناسایی انتظارات باورمندان، قلمرو دین را کشف می‌کند.
    ب) روش درون‌متنی که با استناد به آیات و روایات ناظر به اهداف و قلمرو رسالت پیامبران و نیز قلمرو قرآن، حدود دین را استخراج می‌کند.
    ج) روش تلفیقی که در آن، تعیین قلمرو دین بر ترکیب دو رویکرد بیرونی و درونی استوار است (ر.ک. کریمی، 1382، ص93–216)، این روش از اتقان و جامعیت برخوردار است.
    نقش روش قلمروشناسی در نظریۀ علوم انسانی در سه بُعد اصلی قابل بررسی است: ۱. نقش در امکان علوم انسانی اسلامی؛ ۲. نقش در روش تولید علوم انسانی اسلامی؛ ۳. نقش در گستره علوم انسانی اسلامی. در هر بخش، ابتدا به ‌اختصار روش یا روش‌هایی را معرفی می‌کنیم که پذیرش منطقی آنها به تأیید آن بُعد از نظریۀ علوم انسانی اسلامی می‌انجامد؛ سپس روش یا روش‌هایی را که پیامد منطقی‌شان نفی آن بُعد است، به‌ تفصیل طرح و نقد خواهیم کرد.
    4. نقش تأسیسی روش قلمروشناسی دین
    هر یک روش‌های قلمروشناسی دین با ترسیم تصویری خاص از دین و گستره آن، مستقیماً به نتیجه‌ای متفاوت در باب «امکان» یا «امتناع» تأسیس علوم انسانی اسلامی منجر می‌شود. در این بخش، هر یک از روش‌های پیش‌گفته و تأثیر منطقی آنها بر این مسئله محوری بررسی می‌شود.
    1ـ4. روش عقلی مبتنی‌بر برهان ضرورت و حی و نبوت و نظریه امکان علوم انسانی اسلامی
    یکی از روش‌های قلمروشناسی دین، روش عقلی مبتنی‌بر برهان ضرورت وحی و نبوت است. وجه مشترک این ادله آن است که انسان بدون دین، توان دستیابی به پاسخ درست برای همه نیازهای معرفتی و رفتاری خود را ندارد و از حل کامل مشکلات فردی و اجتماعی ناتوان است (برای مجموع این ادله، ر.ک. سبحانی، 1413ق، ص23ـ59).
    1. برهان حکما: فیلسوفان با تکیه بر «اجتماعی بودن زندگی انسان» و «ناتوانی بشر در وضع و اجرای قوانین کامل و کارآمد برای رفع تعارضات اجتماعی» ضرورت دین را اثبات کرده‌اند (فارابی، ۱۳۶۱، ص351–353؛ ابن‌سینا، ۱۳۸۰ق، ص441–443؛ سهروردی، ۱۳۹۶ق، ج1، ص95–96). هدف، تأمین «حیات حقیقی» برای جامعه، یعنی رشد معنویت و کمال انسانی است. بر این اساس، قرآن به‌عنوان کامل‌ترین صورت وحی، و روایات به‌عنوان تفسیر معصومان از قرآن و دین الهی، همه آنچه را برای نیل به حیات حقیقی لازم است دربر دارند.
    2. برهان عرفا: عرفا بر «ضرورت شناخت خدا» و «سیر و سلوک اختیاری انسان به سوی او» تأکید می‌کنند. چون بیشتر انسان‌ها به‌تنهایی توان دستیابی به معرفت الهی و شناخت مسیر قرب را ندارند، باید انسان‌هایی باشند که به مقام دریافت وحی رسیده و «قافله‌سالار سلوک الی‌الله» باشند (صدرالمتألهين، 1420ق، ج1، ص13؛ آملی، 1347، ص379). بنابراین، شناخت اسماء و صفات الهی و مسیر هدایت، در قلمرو دین قرار می‌گیرد.
    3. برهان متکلمان: متکلمان در ضرورت وحی و نبوت به دو اصل تکیه کرده‌اند: «حُسن تکلیف» و نیاز انسان به راهنمایی الهی برای شناخت تکالیف، و «قاعده لطف» که بر پایۀ آن، حکمت الهی اقتضا می‌کند خداوند تکالیف موردنیاز بندگان را بیان کند (طوسی، 1400ق، ص152ـ155؛ حلی، 1407ق، ص348). هرچند تأکید آنان بر تکلیف است، اما بخش مهمی از تکالیف ناظر به تنظیم روابط اجتماعی است. بنابراین، تکالیف فردی و اجتماعی ـ دست‌کم در کلیات ـ در دین تبیین شده است.
    4. برهان کمال: کامل‌ترین برهان عقلی بر قلمرو دین، «برهان کمال» است که مستندات آن از خود متون دینی نیز قابل استخراج است. این برهان بر چند مقدمه استوار است: 1. غایت آفرینش انسان، استکمال اختیاری است؛ 2. رسیدن به این کمال، نیازمند شناخت حقیقت کمال انسانی و راه وصول به آن است؛ 3. ابزارهای معرفتی عمومی انسان (حس و عقل) به‌تنهایی برای تأمین این شناخت کافی نیستند. درنتیجه، حکمت الهی اقتضا می‌کند راه معرفتی دیگری جز حس و عقل فراهم شود و آن «وحی» است. در این صورت، همه امور مرتبط با تکامل انسانی در قلمرو دین قرار می‌گیرند (مصباح یزدی، 1395، ص103–113). خواجه نصیرالدين در همین زمینه می‌گوید: «در تقدیر اوضاع... و احکام به شخصی احتیاج افتد كه به تأييد الهي ممتاز بود از ديگران، تا او را تكميل ايشان ميسر شود» (طوسی، 1364، ص353).
    نتیجۀ ادله عقلی چهارگانه بالا آن است که نیازهای انسان در این چهار محور به دین وابسته است: 1. شناخت خداوند و صفات او و مسیر سلوک الی‌الله؛ 2. سامان‌دهی زندگی اجتماعی سالم و الهی؛ 3. تشخیص تکالیف فردی و اجتماعی؛ 4. شناخت راه کمال و سعادت نهایی انسان.
    با توجه به عدم دسترسی مستقیم به معصوم در عصر حاضر، پاسخ‌گویی به این نیازها باید از راه «اجتهاد صحیح» در منابع اصیل دین صورت پذیرد. بنابراین، هر امری که بر اساس ادله عقلی، انسان را محتاج دین می‌سازد، در قلمرو دین داخل است و این امور با بخشی از مسائل علوم انسانی مشترک‌اند. درنتیجه، پژوهشگران علوم انسانی با بهره‌گیری از روش اجتهادی می‌توانند و باید نظر اسلام را در مسائل آن استنباط کنند، و این همان تولید علوم انسانی اسلامی و تثبیت نظریۀ امکان علوم انسانی اسلامی است.
    2ـ4. روش انتظار بشر از دین مبنای امتناع علوم انسانی اسلامی
    محور اصلی این روش، پاسخ به این پرسش است که «انسان چه انتظاری از دین باید داشته باشد؟» این انتظار، صرفاً حالت روان‌شناختی نیست، بلکه تحلیلی است متوقف بر شناخت نیازهای اصیل و انحصاری انسان، یعنی نیازهایی که جز از طریق دین برآورده نمی‌شوند. در این منظر، نسبت دین و انسان بر پایه «دین برای انسان» تعریف می‌شود؛ انسانِ محقق (نه مقلد) ابتدا تصویری از خود و نیازهایش به ‌دست می‌آورد، سپس دین را تا حدّ پاسخ‌گویی به آن نیازهای خاص می‌پذیرد. بنابراین، به‌زعم عده‌ای، پذیرش دین منوط به دو پرسش می‌شود: پرسش انسان‌شناختی که می‌پرسد انسان چه نیازهایی دارد؟ و پاسخ آن بر عهده انسان‌شناسیِ بشری است (سروش، 1372، ص120)؛ و پرسش دین‌شناختی که می‌پرسد دین در برآوردن کدام‌یک از این نیازها بی‌بدیل است؟ پاسخ این دو پرسش، قلمرو حقیقی و مشروع دین را تعیین می‌کند.
    بر اساس این روش، می‌توان بدون مراجعه به متون دینی، قلمرو دین را مشخص کرد. افزون بر این، روش درون‌متنی برای تعیین قلمرو دین ناروا تلقی می‌شود؛ زیرا قلمرو دین، امری پیشینی نسبت به فهم متون دانسته می‌شود و هر قرائتی از متن، متأثر از انتظارات و پیش‌فهم‌های بیرون‌دینی ماست. اگر دین فقط در حوزه‌های انحصاری خود سخن می‌گوید و آن حوزه‌ها نیز توسط علوم بشری تعیین می‌شوند، دیگر جایی برای استفاده از روش درون‌متنی در قلمروشناسی دین باقی نمی‌ماند.
    نتیجۀ منطقی این نظریه، نفی امکان علوم انسانی اسلامی است؛ زیرا بر تفکیک قلمرو «دین» از قلمرو «دانش بشری» استوار است. روش «انتظار بشر از دین» با سازوکاری روشن این تفکیک را نهادینه می‌کند:
    1. تعیین مرز بر اساس نیاز انحصاری؛ دین تنها در قلمروی حق مداخله دارد که علوم بشری در آن از پاسخ‌گویی عاجزند و هر جا علم پاسخ دارد، مداخله دین لغو شمرده می‌شود (سروش، 1378، ص95).
    2. واگذاری نیازشناسی انسان به علوم بشری؛ در این الگو، علوم بشری معیار تشخیص نیازهای «واقعی» انسان‌اند.
    3. توان علوم بشری در پاسخ‌گویی به اکثر نیازهای اصیل، ازجمله نیازهای مرتبط با علوم انسانی
    (ر.ک. سروش، 1377، ص12).
    نخستین پیامد این مقدمات، حصر قلمرو دین در اموری بیرون از توان دانش بشری و جدایی کامل قلمرو دین از قلمرو علم است (ر.ک. بازرگان، 1377، ص76–77؛ حائری یزدی، 1995، ص140 و 143). نتیجۀ دیگر این رویکرد، نفی امکان علوم انسانی مبتنی‌بر متون دینی است؛ زیرا اگر دین فقط در حوزۀ بیرون از توان دانش بشری سخن می‌گوید و علوم موجود پاسخ‌گوی نیازهای اصیل غیرمعنوی انسان‌اند، علوم انسانی کنونی کفایت می‌کنند و مجالی برای شکل‌گیری علمی مستقل و روشمند با عنوان «علوم انسانی اسلامی» در حوزه‌هایی مانند جامعه‌شناسی، روان‌شناسی یا اقتصاد باقی نمی‌ماند (ر.ک. سروش، 1385، ص203ـ205).
    این روش از جهات متعددی نقد شده است:
    1. عدم کفایت انسان‌شناسی غیردینی؛ معرفت بشری بدون کمک وحی، توان شناخت همه‌جانبه انسان را ندارد؛ زیرا انسان موجودی پیچیده، ذومراتب و برخوردار از روح، حیات برزخی و اخروی است که از دسترس علوم تجربی و عرفی بیرون است، و افزون بر آن، دانش بشری خطاپذیر است. بنابراین، تجربه و عقل بشری به‌تنهایی نمی‌تواند همۀ نیازهای اصیل انسان را به‌درستی تشخیص دهد (جعفری، 1373، ج2، ص173). ازاین‌رو باید به خالق انسان که آگاه به همه ابعاد و نیازهای اوست رجوع کرد: «وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ» (نور: 19).
    2. پیوند وثیق دنیا و آخرت؛ تفکیک دنیا و آخرت و سپردن اولی به علم و دومی به دین، با منطق دینی ناسازگار است؛ زیرا زندگی اخروی نتیجه و تبلور زندگی دنیوی است: «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَه * وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَه» (زلزال: 7ـ8).
    3. نقد حصر انگیزه در «رفع نیاز عملی»؛ رویکرد به دین فقط ناشی از احساس نیاز عملی نیست؛ غریزه حقیقت‌جویی انسان را به جست‌وجوی صدق در دعاوی دینی وامی‌دارد، حتی اگر این صدق فوراً نیاز خاصی را برطرف نکند. همچنین طبق قاعده «دفع ضرر محتمل»، عقل، حتی در صورت عدم احساس نیاز مشخص، به‌سبب احتمال ضرر عظیم ناشی از بی‌اعتنایی به دین (عذاب اخروی)، بررسی و اقبال به آن را لازم می‌داند (مصباح یزدی، 1377، ج1، ص36).
    4. مصادره به مطلوب؛ این پیش‌فرض که قلمرو دین تنها به امور انحصاری منحصر است، خود نوعی مصادره به مطلوب در بحث قلمروشناسی است (جوادی آملی، 1386، ص70).
    5. لغو نبودن بیان دینی؛ بیان معارف و احکام دینی در حوزه‌هایی که عقل یا علم نیز توان دستیابی به آنها را دارند، لغو نیست؛ زیرا می‌تواند کارکردهایی چون تأیید، تصحیح، تثبیت، رفع اختلاف و ضمانت اجرایی داشته باشد، به‌ویژه با توجه به ظنی ‌بودن و اختلاف‌پذیری یافته‌های بشری (طوسی، 1407ق، ص230).
    6. پیامدهای نامقبول؛ این نظریه به کم شدن قلمرو دین برحسب توسعه علوم بشری (مصباح یزدی، 1394، ص290) و نخبگانی‌شدن دین (به‌سبب وابستگی تشخیص قلمرو آن به دسترسی به یافته‌های تخصصی علمی) می‌انجامد، درحالی‌که دین برای عموم مردم نازل شده است (ر.ک. ابن‌رشد، 1997، ص35).
    از مجموع این نقدها برمی‌آید که روش «انتظار از دین» در تعیین قلمرو دین و به‌تبع آن در اثبات نظریه نفی علوم انسانی اسلامی ناکام است. شاید توجه به همین کاستی‌ها موجب شده است که طراح اصلی این روش در مقام ثانوی بپذیرد که بخشی از مطالب علوم انسانی از متون دینی قابل استخراج است و علم می‌تواند در تکوین تاریخی خود صبغۀ اسلامی یا غیراسلامی بیابد، هرچند برای نفی امکان علوم انسانی اسلامی، سپس به مقام «داوری» ارجاع داده است (سروش، 1385، ص207، 223 و 298).
    در پاسخ می‌توان گفت: اولاً، با پذیرش امکان استخراج گزاره‌های متعدد علوم انسانی از دین، می‌توان از تجمیع و تنسیق آنها، دانشی منسجم با هویت دینی ساخت که در مبانی، ارزش‌ها و غایات، از علوم انسانی رایج متمایز است و همین، شاهدی بر امکان علوم انسانی اسلامی است. ثانیاً، هرچند موضوع علوم (مانند «انسان» در علوم انسانی) به‌طورکلی ثابت است، تحلیل ماهیت این موضوع در قلمرو فلسفه مضاف به علوم قرار می‌گیرد و در این تحلیل یعنی تحلیل ماهیت انسان، می‌توان از معارف معتبر دینی بهره برد. نحوه تلقی از ماهیت انسان (مثلاً انسانِ دارای روح و جسم در برابر انسانِ صرفاً مادی) به‌طور مستقیم بر نوع پرسش‌ها، روش‌ها و تبیین‌ها در علوم انسانی اثر می‌گذارد (مصباح يزدي، 1392، ص118ـ119). ثالثاً، روش هر علم در فلسفه آن علم تعیین می‌شود و هیچ دلیلی بر انحصار روش علوم انسانی در تجربه‌گرایی وجود ندارد. رابعاً، تکثر گسترده دیدگاه‌ها در علوم انسانی نشان می‌دهد که پاسخ‌ها در این حوزه واحد و قطعی نیست و میدان برای دیدگاه‌های معرفتی رقیب، ازجمله پارادایم اسلامي گشوده است.
    درنتیجه، با تکیه بر روش «انتظار بشر از دین» در قلمروشناسی، نمی‌توان نظریۀ «عدم امکان علوم انسانی اسلامی» را به‌طور موجه اثبات کرد.
    3ـ4. روش کشف توقعات باورمندان به دین و رویگردانان از آن
    این روش با رویکردی درون‌نگرانه، اولاً دین را امری کاملاً فردی و درونی تلقی می‌کند؛ ازاین‌رو راه کشف قلمرو دین نه استناد به متون مقدس و استدلال‌های کلامی، بلکه رجوع هر فرد به درون خود و واکاوی احساسات و توقعات شخصی اوست. باید دید چرا باورمندان به دین به آن روی آوردند و برخی از آن رویگردانده‌اند (ملکیان، ۱۳۷5، ص۲۱-۲۲). ثانیاً «توقعات» با پرسش از «علل رجوع به دین» متفاوت است؛ بر خلاف علل رجوع که معمولاً مقدم بر ایمان‌اند، توقعات پس از ایمان نیز شکل می‌گیرند و تغییرپذیرند. در این تلقی، دین به سطح نوعی عرفان یا نظام معنابخش فردی فروکاسته شده و از ابعاد هنجاری، اجتماعی و وحیانی تهی می‌گردد.
    نتیجۀ منطقی این روش، نظریۀ «عدم امکان علوم انسانی اسلامی» است. رویکرد درون‌نگرانه مزبور، به‌طور مستقیم و غیرمستقیم این نظریه را تقویت می‌کند:
    1. نفی عینیت و استدلال‌پذیری دین: با شخصی‌سازی توقع از دین، امکان شکل‌گیری معرفت عینی، استدلالی و نظام‌مند درباره انسان و جامعه بر پایه دین منتفی می‌شود. اگر منبع اصلی شناخت دینی امری درونی و غیرقابل نقد عقلانی باشد، نمی‌توان آن را مبنای علوم انسانی با داعیه عینیت علمی قرار داد.
    2. تقلیل دین به روان‌شناسی: با فرو کاستن کارکرد دین به «معنابخشی» به زندگی فردی، قلمرو دین به حیطه‌ای صرفاً روان‌شناختی محدود می‌شود. درنتیجه، ادعای دین در عرضه نظریه‌ها و الگوهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی (حوزۀ علوم انسانی) بی‌پایه تلقی شده و علوم انسانی سکولار موجود، تنها نظام‌های عینی معتبر شمرده می‌شوند.
    بر اساس این مبنا، گفته می‌شود اگر علوم اسلامی به‌معنای پی‌ریزی علوم جدید باشد، این علوم در دین نیامده است (ملکیان، 1378، ص221ـ222). وی ضمن طرح نسبت کارآیی و قلمرو دین با امکان تولید علوم انسانی دینی تأکید می‌کند که در دین صرفاً ارزش‌ها مطرح است، درحالی‌که علوم انسانی ناظر به روش‌هاست. حتی اگر علاوه بر ارزش‌ها، «دانش‌ها» نیز در دین آمده باشد، انضمام این دانش‌ها به ارزش‌ها به‌خودی‌خود روش تولید نمی‌کند. افزون بر این، ولو در مقام گردآوری بتوان چیزی به نام علوم انسانی اسلامی تولید کرد، چون در مقام داوری با «روش درست علوم انسانی»، یعنی تجربه و حس، تأیید نمی‌شود، علم محسوب نخواهد شد و چیزی که علم نباشد، متصف به «اسلامی» بودن نیز نمی‌شود (ر.ک. ملکیان، ۱۳۸۶، ص۱۸۱-185).
    مدافعان این رویکرد برای اثبات درستی این روش، ادله و شواهدی عرضه کرده‌اند که به اختصار چنین‌اند:
    1. استقلال روش از متون دینی: برای کشف توقعات درونی باید به خود افراد مراجعه کرد، نه به متون؛ داوری درباره صحت این توقعات نیز نهایتاً با ارجاع به درون فرد صورت می‌گیرد (ملکیان، 1375، ص۲۱).
    2. امکان دستیابی به وحدت از طریق مطالعات تجربی: در پاسخ به ذهنی بودن، ادعا می‌شود که می‌توان با نظرسنجی، مصاحبه و روش‌های روان‌شناختی، «توقعات مشترک» اکثریت را به دست آورد و بدین‌سان به نوعی عینیت رسید (ملکیان، ۱۳۷5، ص۲۲).
    3. شاهد روان‌شناختی: به دیدگاه روان‌شناسانی چون ویلیام جیمز استناد می‌شود که کارکرد اصلی دین را معنا بخشیدن به زندگی و فراهم کردن آرامش روانی می‌دانند و این، شاهدی تجربی بر درستی روش تلقی می‌شود (جیمز، 1372، ص۷۷-۱۷۸).
    این رویکرد از جهات متعدد محل نقد است:
    1. گردآوری آماری توقعات، صرفاً واقعیت روانیِ رایج را نشان می‌دهد، نه حقانیت آن و نه مطابقتش با حقیقت دین. این روش معیاری برای تمایز «توقعات به‌حق» از «توقعات نابجا» ارائه نمی‌کند. چنان‌که قرآن کریم نشان می‌دهد، برخی توقعات از پیامبران (مانند درخواست قوم موسی برای غذاهای خاص) نادرست و غیرمنطقی و در موارد بسیاری براساس هوای نفسانی هستند (بقره: ۶۱).
    2. این روش عملاً با مشکل عدم دسترسی به توقعات همۀ انسان‌ها در طول تاریخ و نیز با تکثر و تعارض عمیق خواسته‌های افراد روبه‌روست. جمع‌آوری فراگیر توقعات از دین از حیث وقوعی ناممکن است؛ ما از توقعات گذشتگان و آیندگان بی‌خبریم و حتی گردآوری توقعات همۀ مسلمانان امروز نیز در عمل میسر نیست.
    3. استناد به ویلیام جیمز و امثال او خود ناظر به تقلیل دین به یک کارکرد روان‌شناختی است؛ درحالی‌که دین اسلام دارای ابعاد عقیدتی، عبادی، اخلاقی، اجتماعی و سیاسی‌اند. در این نگاه، دین به «عرفان شخصی» یا ابزاری برای کنار آمدن با زندگی تقلیل می‌یابد.
    4. خطای جداسازی کامل ارزش‌ها و روش‌ها: ادعای بی‌تأثیری ارزش‌ها بر روش‌ها نادرست است؛
    مسائل ارزش‌شناختی حتی در علوم تجربی نیز در طرح مسئله، انتخاب فرضیه و تفسیر داده‌ها اثر می‌گذارند (ر.ک. گلشنی، ۱۳۶۹، ص۱۳۲-۱۳۳).
    البته مطرح‌کننده این رویکرد، استدلال‌های دیگری نیز در نفی علوم انسانی اسلامی دارد که مورد نقد قرار گرفته‌اند (گرایی، ۱۴۰۱، ص۹۵-۱۰۱)، اما چون خارج از محور این مقاله‌اند، از بررسی آنها صرف‌نظر می‌شود.
    نتیجه آنکه روش «کشف توقعات باورمندان و رویگردانندگان از دین» به دلیل مبانی معرفت‌شناختی نادرست (ذات‌گرایی افراطی و خلط «واقعیت روانی» با «حقانیت دینی») و تقلیل‌گرایی در فهم دین، نه روشی دقیق و قابل اعتماد برای تعیین قلمرو دین است و نه توان ارائه مبنایی عقلانی و عینی دارد. بنابراین، استناد به این روش برای نفی امکان علوم انسانی اسلامی، استدلالی سست و ناتمام است.
    4ـ4. روش بسط تجربه تاریخی دین و نفی امکان علوم انسانی اسلامی
    روش «بسط تاریخی دین» قلمرو و کارآمدی دین را در گرو آزمون‌پذیری تاریخی آن می‌داند؛ تاریخ جوامع دینی صحنۀ آزمایش عملی آموزه‌هاست و موفقیت یا شکست این جوامع، معیار توانایی یا ناتوانی دین در اداره امور دنیوی تلقی می‌شود. این روش بر سه رکن استوار است:
    1. آزمون‌پذیری دین: گزاره‌های دینیِ ناظر به حیات اجتماعی باید در عمل و تاریخ سنجیده شوند. شکست یک نظام منسوب به دین، نشانه نادرستی یا عدم صلاحیت آن گزاره دانسته می‌شود. از این منظر، دوره‌های طولانی حکومت‌های استبدادی و منحرف در تمدن اسلامی (مانند بنی‌امیه و بنی‌عباس) نشان می‌دهد آموزه‌های دینی یا در سیاست ساکت‌اند یا توان ایجاد نظام عادلانه پایدار را ندارند.
    2. طبیعی بودن مسیر تاریخ دین: همه رخدادهای تاریخیِ ذیل یک دین ـ نیک و بد، حق و باطل ـ جزئی از «تاریخ آن دین» و برآمده از قابلیت‌های درونی آن است. تفکیک «دین ناب» از «تاریخ دین» ناممکن و فرضی بوده و آنچه در طول تاریخ به‌ نام یک دین رخ داده، آینه ذات و ظرفیت‌های آن تلقی می‌گردد؛ بنابراین، فراز و فرودهای تاریخ اسلام عین اسلام است.
    3. دین برای انسان واقعی: دین برای انسانِ واقعیِ دارای خطا و ضعف نازل شده است، نه انسان آرمانی. همان‌گونه که زبان می‌تواند محل سخن پاک و ناپاک باشد، دین نیز بستری برای کنش نیکان و بدان است و تاریخ آن آمیزه‌ای از این تجلیات به‌شمار می‌آید (عبدالرزاق، بی‌تا، ص۱۲۰-۱۲۲).
    نتیجۀ منطقی این روش، نظریۀ «عدم امکان علوم انسانی اسلامی» است؛ زیرا:
    1. با محدود کردن قلمرو دین به آنچه در تاریخ عملاً موفق بوده، بسیاری از آموزه‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسیِ تحقق‌نیافته، فاقد اعتبار نظری و عملی می‌شوند و دین پایگاه عینی لازم برای تولید علوم انسانی منسجم را از دست می‌دهد.
    2. تجربه تاریخی بر متن دینی مقدم می‌گردد؛ «دین به‌مثابه نص» در برابر «دین به‌مثابه واقعیت تاریخی» قرار می‌گیرد و هر ادعای الگوی مستقل در علوم انسانی منوط به تأیید پیشینیِ تاریخ تجربی می‌شود.
    3. با طبیعی و گریزناپذیر دانستن همه تحولات منسوب به دین (حتی انحرافات)، تمایز «حقیقت دین» و «تحقق تاریخی آن» از میان می‌رود و دین به پدیده‌ای عرفی و کاملاً تاریخی تقلیل می‌یابد که دیگر نمی‌تواند مدعی معرفت فراتاریخی درباره انسان و جامعه باشد؛ ازهمین‌رو عبدالرزاق حتی وجود یک لفظ بیانگر سیاست را در قرآن انکار می‌کند (عبدالرزاق، بی‌تا، ص۱۲۵).
    این روش از جهات بنیادین نقدپذیر است:
    1. خلط دین با فهم و عمل دینی: میان وحی و متن اصیل از یک‌سو و فهم‌ها و عملکردهای تاریخی از سوی دیگر تفکیک نمی‌شود. آنچه در تاریخ شکست می‌خورد، «نمود تاریخیِ فهم و عمل منسوب به دین» است، نه خود دین. شکست یک مدل تاریخی اسلام، دلیل ناکارآمدی «اسلام ناب» نیست. حتی برخی مدافعان عدم امکان علوم انسانی اسلامی به پاک بودن «بذر دین» اذعان دارند (سروش، ۱۳۷2، ص181).
    2. غفلت از شرط تحقق: موفقیت اجتماعی یک برنامه دینی وابسته به شرایطی چون فهم صحیح، رهبری عادل و التزام عمومی است که جز در دوره‌هایی محدود (عصر حضور پیامبر در مدینه و بخشی از حکومت امیرالمؤمنین) به‌طور کامل فراهم نشده است. نمی‌توان کاستی ناشی از فقدان این شرایط را به خود دین نسبت داد. در همان دوره تحقق نسبی شرایط، تمدن اسلامی چند قرن پیشتاز جهان بود (دورانت، ۱۳۶۷، ج۴، ص۴۳۲) و علوم برخاسته از آن سال‌ها در دانشگاه‌های اروپا تدریس می‌شد (لوبون، ۱۳۵۴، ص۷۷).
    3. نادیده گرفتن اختیار و مسئولیت انسان: نقش «سوء اختیار» و منافع سیاسی در انحراف تاریخ دینی کم‌رنگ شده است؛ درحالی‌که قرآن جوامع را به‌سبب انتخاب‌های نادرستشان نکوهش می‌کند (یس: ۶۰-۶۲). 
    4. قیاس نادرست دین با پدیده‌های طبیعی: تشبیه دین به زبان، قیاسی مع‌الفارق است؛ زبان پدیده‌ای انسانی و فاقد غایت اخلاقی معین است، درحالی‌که دین دارای غایات و ارزش‌های هنجاری روشن است. تخلف از این هنجارها از طرف مردم است، نه نقص دین.
    5. گرچه واژگان سياسي امروزين در قرآن و روایت نيامده است؛ لكن آیات و روایات متعدد به مفاهيم سياسي و اجتماعي اشاره دارند، كه نشان از اهتمام اسلام به مسائل سیاسی و اجتماعي است؛ تنها در قرآن کریم 35 واژه و مشتقات آن مربوط به مسائل سياسي است (ر.ک. عميدزنجاني، بی‌تا، ص221-243).
    بنابراین، روش بسط تاریخی در تعیین قلمرو دین، به دلیل خلط حقیقت دین با تحقق تاریخی آن و غفلت از نقش سوء‌فهم، هواپرستی، و سوءاختیار انسان، معیار قابل اعتمادی برای شناخت قلمرو دین نیست و نمی‌تواند مبنای قاطعی برای نفی امکان علوم انسانی اسلامی باشد. البته می‌توان از تاریخ دین به‌مثابه مصحّح و مُهذِّب فهم، نه تعیین‌کننده حقیقت دین استفاده کرد و علوم انسانی اسلامی را با اتکا به متون اصیل دینی تدوین نمود.
    5ـ4. روش درون‌متنی: مبنای امکان حداکّثری و مستحکم علوم انسانی اسلامی
    روش «درون‌متنی» در قلمروشناسی دین، با تکیه مستقیم بر قرآن و روایات معتبر، حدود و ثغور دین را از درون متن دینی استخراج می‌کند و ازاین‌رو از اتقان بالایی برخوردار است. این روش را می‌توان در سه مسیر پی گرفت:
    1. استقراء آیات و روایات: بررسی استقرایی همۀ آیات و روایات مرتبط، تصویر عینی و جزئی از قلمرو دین به‌دست می‌دهد، لکن روشی بسیار گسترده و دشوار است. در نوشته از آن صرف‌نظر می‌شود.
    2. بررسی نصوص دالّ بر جامعیت اسلام: جامعیت به‌معنای شمول تعالیم اسلام بر ابعاد فردی و اجتماعی زندگی انسان در مسیر سعادت دنیا و آخرت است و از گستردگی ذاتی قلمرو دین خبر می‌دهد. قرآن اگرچه لفظ «جامعیت» را به ‌کار نبرده، اما با سه ویژگی بنیادین بر آن دلالت دارد:
    الف) جهانی بودن: «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ» (انبیاء: ۱۰۷)؛
    ب) جاودانگی و خاتمیت: «مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ... وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ» (احزاب: ۴۰)؛ با توجه به نیاز دائمی بشر به دین، این خاتمیت مستلزم جاودانگی اسلام است؛
    ج) کمال دین: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ...» (مائده: ۳).
    همچنین جامعیت خودِ قرآن به‌عنوان متن و منبع اصلی دین تأکید شده است: «وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ» (نحل: ۸۹)، «مَّا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِن شَيْءٍ» (انعام: ۳۸). فهم همه مراتب این جامعیت، به‌ویژه لایه‌های باطنی، خاصّ معصومان است (آل‌عمران: ۷؛ رعد: ۴۳، ر.ک. کریمی، 1387، ص118-123)؛ اما ظاهر قرآن نیز از گستردگی روشنی برخوردار است و نمی‌توان آن را به عبادات یا امور ارزشی و مربوط به آخرت محدود ساخت (کریمی، ۱۳۹۰، ص287–310).
    3. تحلیل قلمرو رسالت انبیا از منظر قرآن: با ترسیم اهداف و وظایف پیامبران، قلمرو دین نیز روشن می‌شود. این رسالت در سه ساحت کلان قابل دسته‌بندی است:
    الف) بعد بینشی (معرفتی): بنیان‌گذاری اعتقادات و نگرش صحیح، مانند: دعوت به توحید (نحل: ۳۶)، تعلیم کتاب و حکمت (بقره: ۱۵۱)، رفع اختلافات (بقره: ۲۱۳)، دعوت به حیات حقیقی (انفال: ۲۴). رفع اختلافات، شامل رفع نزاع ها و اختلاف‌های افراد در مسائل مختلف می‌شود، و امور قضایی نیز در همین حوزه قرار می‌گیرند.
    ب) بعد گرایشی (اخلاقی و تربیتی): اصلاح و تهذیب درون: هدایت به نور (ابراهیم: ۱)، شفای بیماری‌های قلبی (یونس: ۵۷)، تزکیه (بقره: ۱۲۹)، رهایی از قیود و بارهای تحمیلی (اعراف: ۱۵۷).
    ج) بعد عملی (اجتماعی و سیاسی): سامان‌دهی مناسبات بیرونی: برپایی قسط و عدالت (حدید: ۲۵)، امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر (آل‌عمران: ۱۱۰)، قضاوت (نساء: ۶۵)، و اداره و فرمان‌روایی (نساء: ۵۹).
    بر پایه این شواهد درون‌متنی، اسلام دینی با قلمرو گسترده است که از عمیق‌ترین لایه‌های اعتقاد و اخلاق فردی تا عالی‌ترین سطوح تنظیم روابط اجتماعی، اقتصادی، حقوقی و سیاسی امتداد دارد.
    نتیجۀ منطقی روش درون‌متنی آن است که نه‌تنها امکان، بلکه ضرورت تولید «علوم انسانی اسلامی» اثبات می‌شود؛ زیرا دین، برنامه‌ای برای ساماندهی همۀ شئون فردی و اجتماعی ارائه کرده و بدین‌ترتیب، میان دین و حوزۀ مطالعات علوم انسانی، قلمروی مشترک و واقعی برقرار است.
    6ـ4. روش تلفیقی
    در روش «تلفیق» برای شناخت قلمرو دین، از ترکیب دو رویکرد بیرونی (عقلی) و درونی (درون‌متنی) استفاده می‌شود. بر اساس این دیدگاه، عقل تنها کلیاتِ مربوط به اهداف دین و اصلِ ضرورتِ رجوع به دین را تشخیص می‌دهد؛ اما برای دستیابی به فهم تفصیلی از قلمرو دین، باید به خودِ متون دینی مراجعه کرد (جوادی آملی، ۱۳۸۹، ص۸۷).
    عقل درمی‌یابد که انسان برای رسیدن به غایت آفرینش، یعنی کمال و سعادت اخروی، نیازمند هدایت است، ولی کشف جزئیات این مسیر ـ مانند نحوه ارتباط دنیا و آخرت، یا شیوه صحیح زیستن برای نیل به سعادت ـ فراتر از توان عقلِ مستقل است. ازاین‌رو عقل حکم می‌کند که تنها دین می‌تواند پاسخ‌های تفصیلی را ارائه کند. از این روش، تقریرهای دیگری نیز عرضه شده است (جعفری، ۱۳۷۵، ص۵۲–۵۳) که در اینجا از ذکر آنها صرف‌نظر می‌شود.
    تفاوت اصلی این روش با روش درون‌متنیِ صرف در آن است که روش تلفیقی، برای کشف ضرورت مراجعه به دین، یک مبنای عقلیِ صریح ارائه می‌کند؛ هرچند هر دو روش در لزوم رجوع به متون دینی برای تعیین دقیق قلمرو دین، هم‌داستان‌اند.
    بنا بر این روش تلفیقی، نظریۀ «امکان علوم انسانی اسلامی» است؛ زیرا، اولاً، روش عقلی، ضرورت وحی و نبوت و بالتبع لزوم مراجعه به دین را اثبات می‌کند، و ثانیاً، روش درون‌متنی نشان می‌دهد که دین برای سامان‌دهی همه شئون زندگی فردی و اجتماعی، برنامه دارد؛ و این خود مستلزم وجود قلمرو مشترک میان دین و علوم انسانی است.
    درنتیجه، با نقد روش‌های «انتظار بشر از دین»، «کشف توقعات مؤمنان از دین» و «بسط تجربه تاریخی دین» ـ که هر سه به عدم امکان علوم انسانی اسلامی می‌انجامد ـ و با تکیه بر روش‌ها درون متن یا تلفیقی، روشن می‌شود که تولید علوم انسانی اسلامی ممکن و موجه است.
    5. نقش تحدیدی روش‌های قلمروشناسی
    سطوح مداخله دین در تولید علوم انسانی را می‌توان در سه لایه اساسی تحلیل کرد: 1. سطح مبانی: مانند مبانی معرفت‌شناختی، روش‌شناختی، هستی‌شناختی، انسان‌شناختی، ارزش‌شناختی و دین‌شناختی؛ 2. سطح اهداف و ارزش‌ها: مانند عدالت، رشد معنوی، قرب الهی و سایر غایات هدایتی؛ 3. سطح نظریه‌ها: شامل نظریه‌های بنیادین و نظریه‌های ناظر به مسائل عینی علوم انسانی.
    میزان و نوع مداخله دین در هر یک از این سطوح، به «روش قلمروشناسی دین» وابسته است. کارکرد تحدیدیِ قلمروشناسی دقیقاً در همین‌جا آشکار می‌شود؛ بدین معنا که روشن می‌کند کدام بخش‌های علوم انسانی در حوزۀ صلاحیت معرفتی دین قرار می‌گیرند و کدام بخش‌ها خارج از آن‌اند. برایند این تحدید، همان «گستره» علوم انسانی اسلامی را رقم می‌زند که از منابع دین استفاده می شود.
    با توجه به اینکه روش‌های «روش انتظار بشر از دین»، «بسط تجربه تاریخی دین» و «کشف توقعات متدینان» اساساً امکان تولید علوم انسانی اسلامی را انکار می‌کنند، مجالی برای دخالت دین در علوم انسانی بر پایه آنها باقی نمی‌ماند. ازاین‌رو در ادامه، قلمرو دخالت دین در علوم انسانی را بر اساس سایر روش‌های قلمروشناسی بررسی خواهیم کرد.
    1ـ5. روش عقلی ضرورت نبوت و گستره سعادت محور علوم انسانی اسلامی
    بر پایه برهان عقلیِ ضرورت نبوت به‌عنوان روش قلمروشناسی، «گستره دین» و درنتیجه «گستره علوم انسانی اسلامی» نسبی است. حاصل این برهان آن است که دین دست‌کم عهده‌دار این حوزه‌هاست: سامان‌دهی حیات اجتماعی، تشخیص تکالیف فردی و جمعی، تبیین راه سعادت انسان. ازآنجاکه علوم انسانی نیز مدعی تبیین و هدایت همین عرصه‌ها (جامعه، روان، اقتصاد، اخلاق و...) است، میان قلمرو دین و مسائل علوم انسانی، حوزه مشترکی خواهد بود.
    این برهان اولاً نسبت به دیگر روش‌های برون‌متنی مزیت دارد و از اشکالات پیشین مبراست، ثانیاً ثابت می‌کند اهتمام دین به همه اموری است که در سعادت انسان نقش دارد و عقلِ بشر در آنها بی‌نیاز از هدایت وحی نیست؛ یعنی دین، در اصلِ مسائل بنیادین علوم انسانیِ مرتبط با سعادت انسان، سخن دارد؛ ولی روشِ کاملی برای تعیین دقیق قلمرو دین نیست؛ زیرا:
    1. اما مشخص نمی‌کند دقیقاً حوز‌های اجتماعی، تکالیف و سعات انسان، شامل چه اموری می‌شود و باید از سوی دین تبیین شوند؛ ازاین‌رو لزوماً مجوز دخالت دین در همه جزئیات و مسائل متغیر علوم انسانی را صادر نمی‌کند.
    2. به همین جهت، برخی متفکران مسلمان، افزون بر بحث ضرورت نبوت، به‌طور مستقل از «اهداف بعثت انبیا» سخن گفته‌اند تا قلمرو مأموریت دین روشن‌تر شود (ر.ک. ابن‌سینا، 1380ق، ص۴۴۳؛ مصباح یزدی، 1395، ص۳۷–۳۹).
    3. این برهان تنها نشان می‌دهد دین آنچه را برای سعادت ضروری است، بیان می‌کند؛ اما نمی‌تواند ثابت کند آنچه در متون دینی خارج از «دایره ضرورت» آمده است، جزء دین نیست؛ زیرا ممکن است از باب تفضل یا ارشاد به عقل بیان شده باشد.
    نتیجه آنکه روش عقلیِ ضرورت نبوت، هرچند امکان و اصل اشتراک قلمرو دین و علوم انسانی را اثبات می‌کند، به‌تنهایی قادر نیست حدود دقیق قلمرو علوم انسانی اسلامیِ برخاسته از متون دینی را مشخص سازد و نیازمند تکمیل با روش درون‌متنی است.
    2ـ5. روش درون‌متنی و علوم انسانی گسترده
    روش درون‌متنیِ قلمروشناسی دین، با تکیه بر مستندات قرآنی و روایی، نشان می‌دهد که اسلام به پشتوانه جامعیت ذاتی خود و با توجه به گستره مأموریت و رسالت انبیا، از قلمرویی فراگیر و چندساحتی برخوردار است. این قلمرو از عمیق‌ترین لایه‌های اعتقادی، معرفتی و اخلاقیِ فرد آغاز می‌شود و تا عالی‌ترین سطوح سامان‌دهی روابط اجتماعی، اقتصادی، حقوقی و سیاسی جامعه امتداد می‌یابد. بر پایه این رویکرد، هرگونه فهم تقلیل‌گرایانه از دین ـ که آن را به عبادات فردی یا صرفاً معنویت شخصی محدود کند ـ با دلالت‌های روشن آیات و روایات ناسازگار است. ازهمین‌رو روش درون‌متنی، مبنایی استوار برای نقد و ابطال رویکردهای تقلیل‌گرایانه به دین اسلام فراهم می‌آورد (کریمی، ۱۳۸۲، ص۲۱۹–۳۶۸).
    لازمۀ منطقی روش درون‌متنی قلمروشناسی دین، پذیرش گستردگی و شمول «علوم انسانی اسلامی» است؛ زیرا بر اساس قلمرو فراگیر دین، آموزه‌های اسلامی در هر سه سطحِ مبانی، اهداف و ارزش‌ها و نظریه‌ها و مسائل عینیِ علوم انسانی، دارای سخن، جهت‌دهی و ظرفیت مداخله‌اند.
    بدین‌ترتیب، روش درون‌متنیِ قلمروشناسی دین، با تثبیت اصل جامعیت داده‌های دینی، مبنایی روشمند برای استخراج اهداف، ارزش‌ها و چارچوب‌های نظریِ علوم انسانی اسلامی فراهم می‌کند.
    3ـ5. روش تلفیقی
    نتیجۀ منطقیِ روش تلفیقیِ قلمروشناسی دین، اثبات گستردگی قلمرو علوم انسانیِ اسلامی است؛ زیرا:
    اولاً در این روش، از برهان عقلیِ ضرورت وحی و دین بهره گرفته می‌شود که مقتضای آن، اهتمام دین به همه اموری است که در سعادت انسان نقش دارد و عقلِ بشر در آنها بی‌نیاز از هدایت وحی نیست؛ یعنی دین، در اصلِ مسائل بنیادین علوم انسانیِ مرتبط با سعادت انسان، سخن دارد.
    ثانیاً این روش، از رویکرد درون‌متنی برای کشف قلمرو دین نیز استفاده می‌کند که بر اساس آن، متون دینی دخالت و جهت‌دهی دین را در تمامی ساحت‌های اساسی حیات انسانی ـ از فردی تا اجتماعی ـ به‌روشنی تأیید می‌‌کند.
    برایند این دو بُعد، پذیرش قلمروی گسترده برای علوم انسانیِ اسلامی و امکان نظریه‌پردازی دینی در حوزه‌های مختلف علوم انسانی است (ر.ک. جوادی آملی، 1401، ص160ـ190 و 140ـ144).
    6. نقش ابزاری روش قلمرو شناسی دین
    در باب روش نظریه‌پردازی و تولید علوم انسانی اسلامی مسائل مختلفی مطرح است (شریفی، 1397، ص285ـ322)، ازجملۀ آن، روش جمع‌آوری مستندات قرآنی و روایی است. روش قلمروشناسی دین بیشتر در این قسمت، یعنی در نحوه استفاده از آیات و روایات معتبر اثرگذار است. روش‌هایی مانند بسط تجربه تاریخی دین و روش انتظار بشر از دین (طبق یک نگاه) و روش کشف توقعات باورمندان به دین که علوم انسانی اسلامی را غیرممکن می‌دانند، کلاً خارج از بحث خواهند بود چون تا امکان تولید علوم انسانی اسلامی پذیرفته نشود نوبت به روش نمی‌رسد. ازاین‌رو تنها نقش روش عقلی روش درون‌متنی و روش تلفیق را در روش تولید علوم انسانی را بررسی می‌کنیم.
    1ـ6. روش عقلی ضرورت دین روش تولید علوم انسانی اسلامی
    دلیل عقلی بر ضرورت نبوت، به‌عنوان یکی از روش‌های اصلی قلمروشناسی دین، تأکید می‌کند که عقل به‌تنهایی برای هدایت کامل انسان در تمام ابعاد فردی و اجتماعی کافی نیست. این روش گستره دخالت دین در شئون انسانی را اثبات کرده و بدین‌وسیله مجرای منطقی بهره‌گیری از آیات و روایات در تولید علم را می‌گشاید. ازاین‌رو باید برای تولید علوم انسانی اسلامی در استفاده از متون دین نیز «روش» ارائه کند.
    نقش این رویکرد در مرحلۀ تولید علوم انسانی اسلامی بیشتر، در مرحلۀ جست‌وجوی و جمع‌آوری آیات و روایات خود را نشان می‌دهد. لازمه این رویکرد آن است که تمام آیات و روایات مربوط به سامان‌دهی حیات اجتماعی، شناخت خدا و راه سیر الی‌الله، تشخیص تکالیف و نیل به سعادت در تولید علوم انسانی اسلامی جمع‌آوری مي‌شود.
    این روش، به‌ویژه استدلال مبتنی‌بر کمال و سعادت انسان، به‌رغم اینکه از همۀ روش‌های بیرون‌متنی دقیق‌تر و کامل‌تر است، ولی انحصار گزاره‌های دین در کتاب و سنت به حوزۀ سعادت، پرسش‌ها و ابهام‌هایی زیر را در پی دارد (درباره برخی از ابهامات این استدلال و رفع آنها ر.ک. معلم و الهی‌راد، صفدر، 1401، ص111ـ119). مانند: 1. آیا پژوهشگر علوم انسانی اسلامی، به هر مسئله‌ای که رسید، باید ابتدا مشخص کند آن مسئله با سعادت انسان مرتبط است یا نه؟ این کاری بسیار مشکل و طاقت‌فرساست. 2. آیا نظر کتاب و سنت در باب مسائلی که ثابت نشود مربوط به سعادت انسان است، دینی و علم حاصل از آن علوم انسانی اسلامی خواهد بود یا نه؟ اگر آن علوم انسانی اسلامی ندانیم، عملاً با علوم انسانی سه‌گانه‌ای مواجه خواهیم شد: الف. علوم انسانیِ بشری؛ ب. علوم انسانیِ اسلامی؛ ج. علوم انسانی قرآنی و روایی غیر اسلامی (چون ثابت نشده مربوط به سعادت است).
    2ـ6. روش درون‌متنی و استفاده از تمام آیات و روایات در تولید علوم انسانی اسلامی
    در تولید علوم انسانی اسلامی، «روش درون‌متنیِ قلمروشناسی دین» در مرحله گردآوری و اکتشاف داده‌های دینی، نقشی کاملاً تعیین‌کننده دارد. بر پایه این روش، همه آیات قرآن کریم و روایاتی که به نحوی متضمن توصیف، تبیین، ارزیابی یا هدایت کنش‌های فردی و جمعی انسان‌اند، بدون پیش‌فرض‌های تقلیل‌گرایانه، به‌عنوان داده‌های معتبر در فرایند تولید علوم انسانی اسلامی محسوب می‌شوند. بر این اساس، پژوهشگر موظف است تمامی آموزه‌های دینیِ مرتبط با مسائل علوم انسانی را به‌صورت جامع شناسایی و گردآوری کند و از حذف گزینشیِ داده‌ها بر پایه تلقی‌های پیشینی از قلمرو دین بپرهیزد.
    این رویکرد، در بهره‌گیری و استفاده از متون دینی هنگام تولید علوم انسانی هیچ انحصاری را نمی‌پذیرد، و آن را محروم ماندن از بخشی از گزاره‌هایی متون دینی می شمارد.
    ازاین‌رو روش درون‌متنیِ قلمروشناسی دین، با تثبیت اصلِ جامعیت داده‌های دینی، مبنایی روشمند برای گردآوری همه آیات و روایاتِ مرتبط با مسائل علوم انسانی فراهم می‌آورد و بدین‌وسیله، زیرساخت لازم برای تولید علوم انسانی اسلامی را تأمین می‌کند.
    3ـ6. روش تلفیقی
    روش تلفیقی، همه مزیت‌های روش درون‌متنی را دربر دارد و بر این اساس، به دین‌ بودنِ همه آیات قرآن و روایات معتبر حکم می‌کند. نتیجۀ منطقی آن در سطح روش، «ضرورت گردآوری همه آیات و روایات مرتبط با علوم انسانی» است.
    نتیجه آنکه با توجه به اینکه صحیح‌ترین روش قلمروشناسی دین، روش درون‌متنی و به‌تبع آن روش تلفیقی است، و مطابق این دو، همه قرآن و روایات معتبر در شمار دین قرار می‌گیرند، در فرایند تولید علوم انسانی اسلامی باید تمامی آیات و روایاتِ مرتبط با موضوعات علوم انسانی به‌طور جامع جمع‌آوری و مبنای استنباط و نظریه‌پردازی قرار داده شوند.
    نتيجه‌گيري
    الف) این پژوهش نشان می‌دهد «قلمروشناسی دین» نقشی بنیادین در نظریه‌پردازی علوم انسانی اسلامی دارد و در سه سطح کلیدی عمل می‌کند:
    1. نقش تأسیسی: تعیین قلمرو دین بر اساس روش درون‌متنی (مبتنی‌بر قرآن و سنت) که بر «جامعیت هدایتی» دین تأکید دارد، اصلِ امکان و ظرفیت ذاتی دین برای شکل‌دهی به علوم انسانی اسلامی را اثبات می‌کند. در مقابل، روش‌هایی مانند «انتظار بشر از دین»، «کشف توقعات مؤمنان» و «بسط تجربۀ تاریخی دین» به دلیل رویکرد تباین‌محور خود، عملاً به انکار امکان علم دینی می‌انجامند و بنیان تأسیسی علوم انسانی اسلامی را سست می‌کنند.
    2. نقش تحدیدی: روش‌هایی که به نظریه «عدم امکان علوم انسانی اسلامی» منتهی می‌شوند، اساساً از دایره این بحث خارج می‌گردند. روش عقلیِ ضرورت نبوت، گستره علوم انسانی اسلامی را به حوزه‌هایی محدود می‌کند که عقل، دخالت دین را در آنها برای سعادت ضروری می‌داند. در مقابل، رویکرد درون‌متنی و و روش تلفیقی قلمرو وسیع‌تری برای دخالت دین در عرصه‌های مختلف علوم انسانی ترسیم می‌کند.
    3. نقش ابزاری: رویکردهای قائل به امکان علوم انسانی اسلامی، تنها به سطح امکان بسنده نکرده، بلکه برای «روش تولید» نیز پیشنهادهایی دارند. بر اساس برهان عقلی ضرورت نبوت، ملاکِ گردآوری آیات و روایات، پیوند آنها با سعادت انسانی است. درحالی‌که روش درون‌متنی و به‌تبع آن روش تلفیقی، بر این مبنا استوارند که باید همۀ آنچه در قرآن و روایاتِ معتبر در فرایند گردآوری داده‌ها مورد توجه قرار گیرد.
    ب) تعیین «روش صحیح قلمروشناسی دین» و تبیین دقیق «قلمرو دین»، نه‌فقط یک مسئلۀ نظری، بلکه پیش‌شرط عملی و اجتناب‌ناپذیر برای ورود جدی به مرحلۀ تولید علوم انسانی اسلامی است. 

    References: 
    • آملی، سیدحیدر (1347). جامع الاسرار و منبع الانوار. تهران: ایران‌شناسی.
    • اسدی‌نسب، محمدعلی (1396). امکان علوم انسانی اسلامی از منظر قرآن در دیدگاه علامه طباطبائی. فلسفه دین، ۱۴(3)، 517ـ543.
    • ابن‌رشد، محمد بن احمد (1997م). فصل المقال فی ما بین الشریعة و الحکمة من الاتصال. اشراف محمد عابد الجابری. بیروت: مرکز الدراسات الوحدة العربیه.
    • ابن‌سینا، حسین بن عبدالله (1380ق). الشفاء. مقدمه و بازبینی ابراهیم مدکور. قاهره: هیئۀ العامۀ لشئون المطابع الامیریه.
    • بازرگان، مهدی (1377). خدا و آخرت هدف رسالت انبیاء. تهران: مؤسسۀ خدمات فرهنگی رسا.
    • باقری، خسرو (1387). علم دینی: نگاهی معرفت‌شناختی به نسبت دین با علوم انسانی. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
    • جعفری، محمدتقی (1373). تفسیر، نقد و تحلیل مثنوی جلال‌الدین محمد مولوی بلخی. چ دوازدهم. قم: انتشارات اسلامی.
    • جعفری، محمدتقی (1375). فلسفه دین. تهران: مؤسسۀ فرهنگی اندیشه معاصر.
    • جوادی آملی، عبدالله (1386). شریعت در آینه معرفت. تهران: مؤسسۀ فرهنگی رجاء.
    • جوادی آملی، عبدالله (1389). منزلت عقل در هندسه معرفت دینی. تحقیق احمد واعظی. چ چهارم. قم: اسراء.
    • جوادی آملی، عبدالله (1401). علم دینی. تحقیق و تنظیم حمید پارسانیا. تهران: دانشگاه تهران.
    • جیمز، ویلیام، (1372). دین و روان. ترجمۀ مهدی قائنی. تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.
    • حائری یزدی، مهدی (1995م). حکمت و حکومت. تهران: شادی.
    • حسینی خامنه‌ای، سیدعلی (1388). بیانات در دیدار جمعی از بانوان قرآن‌پژوه کشور. در:.khamenei.ir
    • حسینی خامنه‌ای، سیدعلی (1389). بیانات در دیدار دانشجویان. در: .khamenei.ir
    • حلی، حسن بن یوسف مطهر (1407ق). کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد. تحقیق حسن حسن‌زاده آملی. قم: مؤسسة النشر الاسلامی.
    • خدابخشیان خوانساری، حمید (1394). مبانی دین‌شناختی علوم انسانی اسلامی (با تأکید بر قلمرو دین). رسالۀ دکتری. تهران: پردیس فارابی دانشگاه تهران.
    • دورانت، ویل (1367). تاریخ تمدن. ترجمۀ ابوالقاسم پاینده. تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.
    • سبحانی تبریزی، جعفر (1413ق). الإلهیات علی هدی الکتاب و السنة و العقل. تقریر: حسن مکی عاملی. قم: مؤسسۀ امام صادق(ع).
    • سروش، عبدالکریم (1377). گفتگوی زبان قرآن. فراراه، ۱(1).
    • سروش، عبدالکریم (1378). بسط تجربه نبوی. تهران: صراط.
    • سروش، عبدالکریم (1385). اسلام و علوم اجتماعی؛ نقدی بر دینی کردن علم. در سیدحمیدرضا حسنی و دیگران (گردآورندگان). علم دینی؛ دیدگاه‌ها و ملاحظات. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
    • سروش، عبدالکریم (1372). فربه‌تر از ایدئولوژی. تهران:‌صراط.
    • سهروردی، شهاب‌الدین (1396ق). مجموعه مصنفات شیخ اشراق. تصحیح و مقدمه هانری کربن. تهران: انجمن فلسفۀ ایران.
    • شریفی، احمد حسین (1397). نظریه‌پردازی در علوم انسانی. تهران: آفتاب توسعه.
    • شریفی، احمدحسین (1393). مبانی علوم انسانی اسلامی. تهران: آفتاب توسعه.
    • صدرالمتألهین (1420ق). الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة. چ چهارم. بیروت: دار احیاء التراث العربی.
    • طباطبائی، سیدمحمدحسین (1417ق). المیزان فی تفسیر القرآن. قم: دفتر انتشارات اسلامی.
    • طوسی، محمد بن حسن (1400ق). الاقتصاد الهادی إلی طریق الرشاد. اصفهان: منشورات چهلستون.
    • طوسی، خواجه نصیرالدین (1364). اخلاق ناصری. تهران: خوارزمی.
    • عبدالرزاق، علی (بی‌تا). الاسلام و اصول الحکم. بیروت: دارالمعارف للطباعة و النشر.
    • عمیدزنجانی، عباسعلی (بی‌تا). مبانی اندیشه سیاسی در اسلام. تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
    • فارابی، ابونصر محمد (1361). اندیشه‌های اهل مدینه فاضله. ترجمۀ سیدجعفر سجادی. تهران: کتابخانه طهوری.
    • فروند، ژولین (1372). نظریه‌های مربوط به علوم انسانی. ترجمۀ علی‌محمد کاردان. چ دوم. تهران: مرکز نشر دانشگاهی.
    • کریمی، مصطفی (1382). قرآن و قلمروشناسی دین. قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    • کریمی، مصطفی، (1387). قلمرو موضوعی قرآن از دیدگاه قرآن. قرآن شناخت، 2 (1)، 101ـ139.
    • کریمی، مصطفی (1390). جامعیت قرآن کریم؛ پژوهشی در قلمرو قرآن. قم: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
    • گرایی، عباس (1401). بررسی انتقادی دیدگاه مصطفی ملکیان درباره امکان علوم انسانی اسلامی با تأکید بر اندیشه علامه مصباح‌ یزدی. روش‌شناسی علوم انسانی اسلامی، ۲۶، 89–102.
    • کریمی، مصطفی (1402). امکان‌سنجی علوم انسانی قرآن بنیان. تحقیقات بنیادین علوم انسانی، ۹(3)، 11–36.
    • گلشنی، مهدی (1369). تحلیلی از دیدگاه‌های فلسفی فیزیکدانان معاصر. تهران: امیرکبیر.
    • لوبون، گوستاو (1354). تمدن اسلام و غرب. ترجمۀ سید هاشم حسینی. تهران: کتاب‌فروشی اسلامی.
    • مصباح ‌یزدی، محمدتقی (1377). آموزش عقاید. تهران: سازمان تبلیغات اسلامی.
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1389). معارف قرآن (1) خدا‌شناسی. تحقیق و بازنگری امیررضا اشرفی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    • مصباح ‌یزدی، محمدتقی (1392). رابطه علم و دین. تحقیق و نگارش علی مصباح. قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    • مصباح ‌یزدی، محمدتقی (1394) پاسخ استاد به جوانان پرسشگر. قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    • مصباح ‌یزدی، محمدتقی (1395). راه و راهنماشناسی. تحقیق مصطفی کریمی. قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    • معلم، عیسی و الهی‌راد، صفدر (1401). بررسی ابهامات دیدگاه آیت‌الله مصباح یزدی در باب قلمرو دین. معرفت کلامی، 13(2)، 107-120.
    • مکلیان، مصطفی (1375). اقتراح انتظار بشر از دین. نقد و نظر، 6، 21ـ22.
    • ملکیان، مصطفی (1386). پیش‌فرض‌های بازسازی اسلامی علوم انسانی. در: سیدحمیدرضا حسنی و دیگران (گردآورندگان). علم دینی؛ دیدگاه‌ها و ملاحظات. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
    • مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی (1404). سند تولید و ترویج و کاربست علوم انسانی اسلامی.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    کریمی، مصطفی. (1404) نقش روش قلمروشناسی دین در نظریۀ علوم انسانی اسلامی*. دو فصلنامه معرفت کلامی، 16(2)، 195-216 https://doi.org/10.22034/kalami.2026.5003319.

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مصطفی کریمی."نقش روش قلمروشناسی دین در نظریۀ علوم انسانی اسلامی*". دو فصلنامه معرفت کلامی، 16، 2، 1404، 195-216

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    کریمی، مصطفی.(1404) 'نقش روش قلمروشناسی دین در نظریۀ علوم انسانی اسلامی*'، دو فصلنامه معرفت کلامی، 16(2), pp. 195-216

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    کریمی، مصطفی. نقش روش قلمروشناسی دین در نظریۀ علوم انسانی اسلامی*. معرفت کلامی، 16, 1404؛ 16(2): 195-216