معرفت کلامی، سال 1404، جلد شانزدهم، شماره دوم، پیاپی 35، پاییز و زمستان, صفحه‌ها 43-59

    نقش روش تجربی در اثبات وجود خدا

    نوع مقاله: 
    ترویجی
    نویسندگان:
    ✍️ محمدحسین فاریاب / دانشیار گروه کلام و فلسفة دین مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) / faryab@iki.ac.ir
    dor 20.1001.1.20088876.1404.16.2.12.3
    doi Registering DOI...
    چکیده: 
    روش تجربی در قدیمی‌ترین و رایج‌ترین الگوی خود، روشی است که بر پایۀ مشاهدات حسی به نظریه می‌رسد، هرچند تقریرها و تحلیل‌های مختلفی از این روش در میان فیلسوفان علم مطرح شده است. این روش صرفاً در مسائل طبیعی کارآیی دارد و از اثبات یا انکار امور ماوراءطبیعی ناتوان است. درعین‌حال، دستاوردهای روش تجربی برای اثبات یا انکار آموزه‌های دینی ـ به‌ویژه آموزه‌های اعتقادی ـ بسیار کارآمدند و موافقان و مخالفان دین‌باوری از آن دستاوردها به نفع خود بهره می‌برند. این نوشتار، با روش تحلیلی به بررسی نقش روش تجربی در پذیرش مبنایی‌ترین آموزۀ دینی، یعنی «وجود خدا» در آثار اندیشمندان دینی پرداخته است. با توجه به تحقیق در ادلۀ اثبات وجود خدا، این نتیجه به دست می‌آید که عالمان دینی ـ خواه مسلمان و خواه غیرمسلمان ـ با بهره‌گیری از روش تجربی به تقریر سه برهان مهم نظم، حدوث و حرکت پرداخته‌اند و وجود خدا را اثبات کرده‌اند.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    The Role of the Empirical Method in Proving the Existence of God
    Abstract: 
    In its oldest and most common model, the empirical method is a method that arrives at theory on the basis of sensory observations, although various formulations and analyses of this method have been proposed among philosophers of science. This method is only effective in natural matters and is incapable of proving or denying supernatural affairs. Nevertheless, the achievements of the empirical method are highly effective for proving or denying religious doctrines—especially belief-based doctrines—and both proponents and opponents of religiosity utilize these achievements in their favor. This article, using an analytical method, examines the role of the empirical method in the acceptance of the most fundamental religious doctrine, namely the "existence of God," in the works of religious thinkers. Based on the investigation of the arguments for proving the existence of God, it is concluded that religious scholars—whether Muslim or non-Muslim—have, by employing the empirical method, formulated three important arguments—the teleological, the temporal (ḥudūth), and the motion (ḥaraka) arguments—and have thereby proven the existence of God.
    References: 
    • Flew, Antony (2007). There Is a God; How the World’s Most Notorious Atheist Changed His Mind. New York: HarperCollins.
    متن کامل مقاله: 

     نقش روش تجربی در اثبات وجود خدا
    محمدحسين فارياب         / دانشيار گروه کلام و فلسفة دين مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمينی    faryab@iki.ac.ir
    دريافت: 20/11/1404 ـ پذيرش: 17/02/1405
    چکيده
    روش تجربی در قدیمی‌ترین و رایج‌ترین الگوی خود، روشی است که بر پایۀ مشاهدات حسی به نظریه می‌رسد، هرچند تقریرها و تحلیل‌های مختلفی از این روش در میان فیلسوفان علم مطرح شده است. این روش صرفاً در مسائل طبیعی کارآیی دارد و از اثبات یا انکار امور ماوراءطبیعی ناتوان است. درعین‌حال، دستاوردهای روش تجربی برای اثبات یا انکار آموزه‌های دینی ـ به‌ویژه آموزه‌های اعتقادی ـ بسیار کارآمدند و موافقان و مخالفان دین‌باوری از آن دستاوردها به نفع خود بهره می‌برند. این نوشتار، با روش تحلیلی به بررسی نقش روش تجربی در پذیرش مبنایی‌ترین آموزۀ دینی، یعنی «وجود خدا» در آثار اندیشمندان دینی پرداخته است. با توجه به تحقیق در ادلۀ اثبات وجود خدا، این نتیجه به دست می‌آید که عالمان دینی ـ خواه مسلمان و خواه غیرمسلمان ـ با بهره‌گیری از روش تجربی به تقریر سه برهان مهم نظم، حدوث و حرکت پرداخته‌اند و وجود خدا را اثبات کرده‌اند.
    کليدواژه‌ها: خدا، روش تجربی، برهان نظم،‌ برهان حدوث، برهان حرکت.

    مقدمه
    خداباوری رکن اصلی دین‌باوری است. خداباوران به روش‌های مختلف به خدا اعتقاد دارند. این روش‌ها گاه یقین منطقی می‌آورند، مانند برخی براهین فلسفی و گاه یقین روان‌شناختی مانند برخی براهین جهان‌شناختی؛ ولی در هر حال، هر دو برای انسان موجب حصول اعتقاد می‌شوند.
    معمولاً روش تجربی را روشی می‌دانند که یقین منطقی به بار نمی‌آورد؛ زیرا نظریه‌ای که از طریق روش تجربی به دست آمده باشد، خطاپذیر است؛ چراکه این روش متکی بر داده‌های حواس ظاهری است که در تقسیم‌بندی علوم میان علوم حضوری و علوم حصولی، در قلمرو علوم حصولی جای می‌گیرند. در علوم حصولی نیز چون عالم با واسطه به معلوم علم پیدا می‌کند،‌ امکان خطا وجود دارد.
    درعین‌حال، نگاهی کلی به مجموعۀ آموزه‌های اعتقادی دین، کاشف از این حقیقت است که این روش حضوری پررنگ در اثبات آن آموزه‌ها ـ از مبدأ گرفته تا معاد ـ دارد.
    آنچه در پی آنیم، آن است که روش و دستاوردهای تجربی در اثبات مهم‌ترین رکن دین‌باوری، یعنی اثبات وجود خدا چه جایگاهی دارد؟ آیا دانشمندان از این روش بهره برده‌اند یا خیر؟ در این نوشتار ابتدا چیستی روش تجربی را تبیین خواهیم کرد. آنگاه نظری کوتاه بر سخنان تجربه‌گرایانی که به وجود خدا تصریح کرده‌اند، خواهیم داشت و سرانجام به تحلیل سه برهان نظم، حدوث و حرکت که در آن از روش تجربی استفاده شده، خواهیم پرداخت.
    با توجه به جست‌وجوی نگارنده، کتاب یا مقاله‌ای که به تحقیق در این عرصه پرداخته باشد، به رشتۀ تحریر درنیامده است.
    1. چیستی روش تجربی
    چنان‌که پژوهشگران گفته‌اند، به‌طورکلی روش‌های قابل استفاده در علوم را به سه روش کلی تقسیم کرده‌اند:
    یک. روش تجربی: این روش در علوم طبیعی مانند فیزیک، شیمی، زیست‌شناسی، زمین‌شناسی و معدن‌شناسی به کار می‌رود.
    دو. روش نقلی و تاریخی: این روش در علومی که با اسناد و مدارک نوشتاری سروکار دارند، مورد استفاده قرار می‌گیرد.
    سه. روش عقلی ـ تحلیلی: در مسائلی که صرفاً عقلی است، مانند مسائل علم منطق، الهیات (فلسفه الهی)، و ریاضیات، به‌ویژه ریاضیات تحلیلی، تنها روش حل مسائل، روش تحلیلی و عقلی است؛ یعنی تنها از عقل می‌توان استفاده کرد، آن هم با روش تحلیلی، و روش دیگری نمی‌تواند کارآیی داشته باشد (مصباح یزدی 1389، ص54ـ55).
    روش تجربی محدودیت‌های خاص خود را دارد. این روش چون مبتنی‌بر ابزار حواس ظاهری است، نمی‌تواند در حوزۀ ماوراء حس نفیاً‌ و اثباتاً نظری داشته باشد. البته این محدودیت دربارۀ سایر روش‌ها نیز وجود دارد، بنابراین باید هر مجهولی را با روشی خاص معلوم ساخت.
    تبیین‌های مختلفی از روش تجربی وجود دارد. از استقراگرایی گرفته تا ابطال‌گرایی. از پوزیتيویسم گرفته تا هرج و مرج‌گرایی فایرابند (ر.ک. چالمرز 1374،‌ سرتاسر کتاب؛ لیدیمن 1390، سرتاسر کتاب)، ولی پایۀ اغلب این تبیین‌ها آن است که تجربه و روش تجربی با مشاهدۀ حسی آغاز می‌گردد. به نظر می‌رسد قدیمی‌ترین و رایج‌ترین تبیین از روش تجربی همان است که به نام استقراگرایی پیوند خورده است که بر پایۀ آن، مشاهده‌گر با مشاهدات حسی از موارد جزئی فراوانی به یک نظریۀ کلی می‌رسد؛ آنگاه با استناد به همین نظریۀ‌ کلی، مصادیق و مواردی را که ندیده، نیز پیش‌بینی می‌کند. برای نمونه، موارد فراوانی را در موقعیت‌های مختلف می‌بیند که آب در صد درجه به جوش می‌آید؛ آنگاه به یک نظریۀ کلی می‌رسد که: «آب در صد درجه به جوش می‌آید». آنگاه انتظار دارد که هر کجا آب به صد درجه حرارت رسید، به جوش آید.
    روش تجربی مبتنی‌بر استقرا یا بدین‌گونه ‌است که استقرای تام صورت گرفته یا استقرای ناقص. استقرای تام دربارۀ افراد یک ماهیت امکان‌پذیر نیست و استقرای ناقص نیز مفید یقین نیست.
    گفتنی است که استقرای ناقص دربردارندۀ یک قیاس ضمنی است که دارای صغرا و کبرایی خاص است: «هر حکمی برای افراد بسیار از ماهیتی ثابت باشد، برای همۀ افراد آن ثابت خواهد بود». حتی اگر استقرا را از راه حساب احتمالات هم معتبر بدانیم، باز هم نیازمند به چنین قیاسی خواهد بود (مصباح یزدی، 1389، ص108ـ110).
    حاصل آنکه روش تجربی در قدیمی‌ترین و مشهورترین قرائت خود مبتنی‌بر استقراست که محدودیت‌های خاص خود را دارد و صرفاً در حوزۀ شناخت امور طبیعی کارآیی دارد.
    1ـ1. پذیرش خدا با استناد به روش تجربی
    اگر فرد تجربه‌گرا تنها منبع شناخت خود از نظام هستی را تجربه بداند و به اصطلاح صرفاً بر طبیعت‌گرایی روش‌شناختی تکیه کرده باشد، روشن است که به‌هیچ‌روی نمی‌تواند به امور ماوراء طبیعت ازجمله،‌ خدا برسد. ولی اگر کسی تجربه‌گرا باشد، بدین معنا که در اموری که حوزۀ حس و تجربه هستند، از روش تجربی بهره ببرد، اما روش تجربی را تنها و تنها منبع شناخت و معرفت خود قلمداد نکرده باشد، او می‌تواند از روش‌های دیگری به ماوراء طبیعت برسد. او حتی می‌تواند با تکیه بر روش تجربی به نظریاتی برسد که او را در رسیدن به اعتقاد به خدا یاری کند، به همین دلیل است که دانشمندان فراوانی با تکیه بر شواهد تجربی و به طور خاص، نظریات فیزیکی به‌دست‌آمده از روش تجربی وجود خدا را پذیرفته‌اند. بالاتر آنکه،‌ برخی فیزیک‌دانان برجسته،‌ انکار وجود خدا را با علم ناسازگار می‌دانند. برای نمونه،‌ رابرت کایتا (Robert Kaita؛ 1931م) استاد فیزیک و اخترفیزیک در دانشگاه پرینستون می‌گوید: «اگر به زیست در جهانی علّی اذعان نکنیم،‌ علم غیرممکن می‌شود و همین ما را سرانجام به سمت اذعان به علت نخستین یا خالق سوق می‌دهد» (بولوره و بوناسی، 1403،‌ ص264).
    ورنر هایزنبرگ (Werner Heisenberg؛ 1976م) کاشف مکانیک کوانتومی و برندۀ جایزۀ نوبل فیزیک در سال 1932 می‌نویسد: «فیزیک اتمی مدرن، علوم طبیعی را از مسیر ماتریالیستی که پایۀ همین علوم در قرن نوزدهم بود کنار زده است» (بولوره و بوناسی، 1403،‌ ص251).
    ورنر فون براون (1977م) مدیر سابق ناسا (ادارۀ‌ کل ملی هوانوردی و فضا آمریکا) و مخترع نخستین موشک بالستیک استفاده‌شده در جنگ جهانی دوم چنین می‌نویسد: «نمی‌توان با قانون و نظم کیهانی روبه‌رو شد و به این نتیجه نرسید که باید یک طرح و هدفی در پس آن وجود داشته باشد... هر چه بیشتر به پیچیدگی‌های جهان و امور آن پی می‌بریم دلایل بیشتری برای متعجب ‌شدن از طراحی ذاتی پشت آن می‌یابیم... اینکه ناگزیر شویم فقط به یک نتیجه و آن هم اینکه جهان حاصل تصادف است باور داشته باشیم، عینیت خود علم را نقض می‌کند... کدام فرایند تصادفی قادر به تولید مغز انسان یا مکانیسم چشم بشر است؟» (بولوره و بوناسی، 1403،‌ ص264).
    کریستین آنفینزن (Christian Boehmer Anfinsen؛ 1955م)، استاد شیمی هاروارد و برندۀ‌ جایزۀ نوبل شیمی در سال 1972 می‌نویسد: «به نظرم فقط یک آدم ابله ممکن است خداناباور باشد. باید بپذیریم قدرت یا نیروی غیرقابل فهمی با روشن‌بینی و دانش نامحدودی جهان را خلق کرده است» (بولوره و بوناسی، 1403،‌ ص250).
    در این میان سخن ونسان فلوری (Vincent Fieury؛ زادۀ 1963م) بیوفیزیک‌دان و استاد پلی‌تکنیک فرانسه نیز درخور توجه است که چنین گفت:‌ »آنچه در حال حاضر با فیزیک سازگار است، وجود خدایی است که از آغاز همه چیز را تنظیم کرده باشد یا در کاهش بستۀ موج کوانتومی مداخله کرده باشد. بقیه دیگر از نظر فیزیکی غیرممکن است، مگر اینکه خداوند موجودی باشد که بتواند قوانین فیزیک را رعایت نکند» (بولوره و بوناسی، 1403،‌ ص265).
    سخن در این‌باره فراوان است. نظریۀ انبساط جهان که امروزه میان دانشمندان به مقبولیتی فراگیر دست یافته، یکی از مؤیدها، بلکه ادلۀ مهم برای اثبات وجود خدا به‌شمار رفته است (ر.ک. لین کریگ 1388،‌ ص124ـ‌149). توضیح آنکه،‌ برخی بر این باور بودند که جهان، موجودی پایدار است. نقطۀ آغاز و پایانی ندارد. از سوی دیگر، نظریۀ مرگ گرمای کیهان در ابتدا پذیرش چندانی نداشت و بزرگانی مانند انیشتین نیز در ابتدا با آن مخالف بودند (بولوره و بوناسی، 1403،‌ ص65)، اما به تدریج با کشفیات جدید فیزیک‌دانان و تثبیت نظریۀ مه‌بانگ (انفجار بزرگ) هم ثابت شد که جهان آغازی داشته و هم اینکه با سرد شدن جهان و گرمای خورشید افول می‌کند و حیات به پایان می‌رسد. تثبیت نظریۀ‌ مه‌بانگ، اخترشناسان و فیزیک‌دانان را به این نتیجه رساند که جهان آغازی داشته،‌ پس باید در پی علتی از بیرون خود باشد؛ علتی که نمی‌تواند مادی باشد؛ چراکه ماده با عالم طبیعت آغاز شده است. نگاهی این‌گونه به کشفیات فیزیکی، به‌ویژه در حوزۀ‌ چگونگی پیدایش عالم طبیعت،‌ راهگشای بسیاری از دانشمندان علوم تجربی شده است.
    2. برهان نظم
    معمولاً از برهان نظم به‌عنوان ساده‌ترین و عمومی‌ترین دلیل بر اثبات وجود خدا یاد می‌شود (مطهری 1372، ج1، ص537). این برهان در روایات دینی، گاه از آن با عنوان برهان اتقان صنع تعبیر می‌شود (مجلسی، 1404ق، ج84، ص339) و در فرهنگ غربی از آن با عنوان برهان غایت‌شناختی یاد شده است (یوسفیان، 1390، ص82). اگرچه اثبات وجود خدا از طریق برهان نظم گاه از سوی پژوهشگران مسلمان و نیز غیرمسلمان به چالش کشیده شده است (هیوم، 1397، ص230ـ236). این برهان، در آثار متفکران مسیحی (برای نمونه، ر.ک. هيک، 1382، ص103) و مسلمان حضور پررنگی داشته و دارد و دست‌کم، برای اثبات یک طراح هوشمند کارآمد است.
    پس از ارائۀ نظریۀ تکامل از سوی داروین و تثبیت و پافشاری بر آن از سوی برخی مانند ریچارد داوکینز، برهان نظم به ظاهر مخدوش به نظر می‌رسید، درعین‌حال، دفاع جانانۀ برخی از الهی‌دانان غربی، مانند کیت وارد، ویلیام کریک، مایکل بهی، پلانتینگا و ویلیام دمبسکی از این برهان مبتنی‌بر یافته‌های جدید علمی، موجب استواری دوبارۀ این برهان و تثبیت نظریۀ وجود طراح هوشمند برای نظام هستی گردید تا آنجا که آنتونی فلو، پس از آنکه نیم قرن برای تثبیت الحاد می‌کوشید، با اتکا به همین برهان، چرخش صدوهشتاد درجه‌ای داد و به جبهۀ معتقدان به خداوند پیوست (فلو، 1394، ص154).
    برهان نظم مبتنی‌بر مشاهدات حسی از جهان هستی است و متفکران مسیحی و مسلمان نیز این برهان را از همین‌جا شروع کرده‌اند. به گفتۀ برخی پژوهشگران، «برهان نظم از آن جهت که استدلال را از متن پدیده‌های تجربی آغاز می‌کند و با علیتی حداقلی رهیافتی به الهیات دارد مورد توجه و پذیرش دانشمندان علوم تجربی قرار می‌شود و یا دست‌کم ادبیات مشترکی میان آنها و فیلسوفان ایجاد می‌کند» (گروهی از نویسندگان، 1401، ص180).
    البته روشن است که مشاهدات حسی بخشی از برهان نظم است و مقدمات عقلی مانند اصل علیت نیز در این برهان دخیل‌اند.
    مشاهدات حسی متفکران معطوف به شگفتی‌های آفرینش در نظام هستی است که شامل جمادات، نباتات، حیوانات و انسان می‌شود (نوری، 1350، سرتاسر کتاب). آنها در این فرایند گاه از روش استقرا بهرۀ فراوان برده‌اند؛ بدین بیان که با تکرار مستمر یک پدیده، آن را امری دائمی قلمداد و در توجیه این نظم حیرت‌انگیز، آن را معلول وجود ناظم و طراح هوشمند دانسته و بر آن آثار الهیاتی مترتب کرده‌اند. در دنیای اسلام، به نظر می‌رسد پیش از متکلمان، برخی فلاسفه ـ مانند کندی ـ از این برهان یاد کرده‌اند (عبدالرحمان مرحبا، 1985، ص185). عالمان معاصر مسلمان نیز یکی از راه‌های سادۀ خداشناسی را همین برهان نظم دانسته‌اند (مصباح یزدی، 1384، ص73) و از آن به تفصیل سخن به میان آورده‌اند (سبحانی 1412ق، ج1، ص33ـ61).
    برهان نظم را می‌توان چنین سامان داد:
    م1. خارج از ذهن انسان، عالمی وجود دارد؛
    م2. در این عالم نظمی خاص وجود دارد؛
    م3. این نظم نمی‌تواند حاصل تصادف باشد؛
    م4. هر معلولی نیازمند به علتی خاص بوده و کاشف از خصوصیات علت خود است؛
    نتیجه: این عالم منظم نیازمند به ناظمی است که نظم آن، کاشف از وجود خصوصیاتی برای آن ناظم است (سبحانی 1412ق، ج1، ص33ـ43).
    مقدمۀ اول حقیقتی روشن و بدیهی و امری است که جز شکاکان کسی آن را انکار نمی‌کند (مصباح یزدی 1398، ج1، ص280ـ281). درعین‌حال، به نظر می‌رسد اثبات وجود عالم خارج از ذهن، اگر مقصود از آن، عالم مادی و واقعیات مادی باشد، نیازمند اصل علیت و نیز بهره‌گیری از حواس پنجگانه است. مقدمۀ سوم نیز مفاد اصل علیت است و بررسی آن خارج از دستور کار این نوشتار است. ولی مقدمۀ دوم، مبتنی‌بر روش تجربی است. درعین‌حال، با دقت بیشتر روشن می‌گردد که مقدمۀ دوم نیز به طور کامل مبتنی‌بر روش تجربی نیست.
    توضیح آنکه، مقدمۀ دوم بر دو رکن استوار است؛ رکن اول آن، مشاهدۀ برخی حوادث مادی تکرارشونده می‌باشد. برای نمونه، آدمی با حواس پنجگانۀ خود، رفت و آمد خورشید و ماه را به‌طور دائم می‌بیند. سبز یا زرد شدن گیاهان، جزر و مد دریاها، حرکت دقیق اجزای بدن حیوانات و انسان‌ها، ارتباط اجرام آسمانی، آمدن شب و روز در پی هم، رويش گياهان در فصول مختلف سال، مراحل شكل‌گيري جنين انساني، حركت خون در سرتاسر بدن انسان، فعاليت دقيق ميليون‌ها سلول در مغز آدمي، و ديگر كهكشان‌ها با زمين و ميليون‌ها و... را مشاهده مي‌کند. تا اینجا کار حس است.
    رکن دوم، همان نتیجه‌ای است که بر پایۀ روش تجربی مبتنی‌بر استقراگرایی، استمرار و دائمی بودن این پدیده‌ها به دست می‌آید. البته روشن است که با این مقدار، مقدمۀ دوم اثبات نمی‌شود، بلکه این مقدمه آنگاه اثبات مي‌گردد که عقل تعریفی برای نظم ارائه کرده و مؤدای این مشاهدات تکرارشده را مصداق نظم بداند و در پی آن اعلام کند که «در عالم نظم وجود دارد.» بنابراین، بخش دوم از مقدمۀ دوم ارتباطی با حس و استقرا ندارد، بلکه همان تجربه‌ای است که مبتنی‌بر استقرا و عقل است. دانشمندان هر کدام با بیان نمونه‌هایی به اثبات وجود نظم و تدبیر در این عالم پرداخته و اکتشافات جدید علمی نیز مؤید وجود نظم در عالم است؛ چنان‌که موریسن در کتاب راز آفرینش انسان می‌نویسد:
    دنیا طوری خلق شده که هر چیزی به جای خود قرار دارد: کلفتی قشر زمین به همان اندازه‌ای است که واقعاً ضرورت دارد و عمق دریاها به قدری است که اگر چند متر از آنچه هست عمیق‌تر بود اکسیژن کافی به موجودات زنده نمی‌رسید و دیگر نباتی در زمین نمی‌رویید. زمین در 24 ساعت یک بار می‌چرخد و اگر این چرخیدن اندکی طولانی‌تر مي‌شد، حیات بر روی زمین میسر نبود. سرعت گردش زمین به دور خورشید، اگر کمی بیشتر یا اندکی کمتر از آنچه هست، می‌بود، یا حیاتی در این عالم وجود نداشت و یا اگر هم وجود می‌داشت، تاریخ تکوین آن غیر از این می‌بود که هست. چنان‌که گفتیم: از هزاران خورشیدی که در عالم افلاک وجود دارد، فقط همین خورشید ماست که در پرتو وجود آن ما از نعمت حیات بهره‌مند شده‌ایم؛ زیرا تنها اوست که قطر دایرة آن و غلظت هوای محیط آن و کیفیت انوار و اشعة ساطعة آن متناسب با زندگی خاکیِ ماست... وقتی حجم زمین و وضع آن را در فضا در نظر بگیریم و انطباقات حیرت‌انگیزی را که برای پیدایش آن به کار رفته از نظر بگذرانیم، خواهیم دید که اگر قرار بود این انطباقات بر حسب تصادف و اتفاق پیش بیاید، برخی از آنها در یک میلیون احتمال به یک احتمال صورت می‌گرفت و مجموع آنها از میلیاردها احتمال هم بیشتر لازم داشت... (موریسین 1358، ص176ـ178).
    مقدمۀ سوم، یکی از مهم‌ترین ارکان این استدلال به‌شمار می‌رود؛ درعین‌حال، موافقان و مخالفان این دلیل، به‌طور عمده، به رد تصادفی بودن نظم عالم اذعان کرده‌اند و در این‌باره، تأمل در یافته‌های جدید علمی که مبتنی‌بر روش تجربی است، آنها را در این اعتقاد استوارتر کرده است. در این‌باره، آنتونی فلو می‌نویسد:
    پیچیدگی‌های موجود در DNA نشان داده است، فرایند پیچیده‌ای برای کنار هم قرارگرفتن عناصر DNA و تعامل آنها با هم برای تولید حیات وجود دارد که بعید است از طریق تصادف ایجاد شده باشند، لاجرم باید شعوری در کار باشد تا عناصر متنوع را با این پیچیدگی به کار با یکدیگر وادار سازد ( p.75، 2007 Flew).
    او تأکید دارد که «تقریباً امروزه هیچ دانشمند بزرگی ادعا نمی‌کند که این نظم‌یافتگی عالی نتیجۀ محض عوامل تصادف در کار یک جهان منفرد بوده است» ( p.115، 2007 Flew).
    مقدمة چهارم را با یک مثال تبیین و اثبات می‌کنیم. وقتی کتابی در زمینة پزشکی مطالعه می‌کنیم، برایمان ثابت می‌شود که یکی از ویژگی‌های نویسندة آن، آشنایی با علم پزشکی بوده است. به همین‌سان مجموعة منظمی همچون ساعت می‌تواند خصوصیات سازندة آن را نمایان سازد. خانوادة منظم، شهر منظم، کشور منظم و... هر کدام نمایانگر خصوصیاتی ویژه برای ناظم آن است. روشن است که علم، حکمت و مدیریت ناظم یک کشور باید بسیار فراتر از علم، حکمت و مدیریت ناظم یک خانوادة منظم باشد. اینک در نظر بگیریم که مجموعه‌های منظم فراوانی در این عالم وجود داشته باشند که جملگی نظمی خاص به این عالم بخشیده باشند.
    بنابراین می‌توان چنین استدلال نمود که وجود نظم در این عالم و مجموعه‌های متعدد و متنوع آن از وجود ناظمی حکیم، دانا، مدیر و مدبر خبر می‌دهد که این مجموعه را با نظمی ویژه مدیریت مي‌کند.
    قرآن کریم بارها از این روش بر وجود خداوند متعال تنبیه داده است. برای نمونه، می‌فرماید: «إِنَّ في‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْكِ الَّتي‏ تَجْري فِي الْبَحْرِ بِما يَنْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فيها مِنْ كُلِّ دابَّةٍ وَ تَصْريفِ الرِّياحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ» (بقره: 164)؛ راستى كه در آفرينش آسمان‌ها و زمين، و در پى يكديگر آمدن شب و روز، و كشتي‌هايى كه در دريا روانند با آنچه به مردم سود مى‏رساند، و [همچنين‏] آبى كه خدا از آسمان فرو فرستاده، و با آن، زمين را پس از مردنش زنده گردانيده، و در آن هر گونه جنبنده‏اى پراكنده كرده، و [نيز در] گردانيدن بادها، و ابرى كه ميان آسمان و زمين آرميده است، براى گروهى كه مى‏انديشند، واقعاً نشانه‏هايى [گويا] وجود دارد.
    در اینجا به تقریر شهید صدر از دنیای اسلام و آنتونی فلو از دنیای غربی دربارۀ برهان نظم اشاره می‌کنیم.
    1ـ2. تقریر شهید صدر از برهان نظم
    متفکر بزرگ جهان اسلام، شهید سیدمحمدباقر صدر ادله را به دو قسم دلیل علمی و دلیل فلسفی تقسیم مي‌کند. وی دلیل علمی را دلیلی می‌داند که بر حس و تجربه استوار است و روش آن همان روش استقرایی متبنی‌بر حساب احتمالات است (صدر، 1424ق، ص19ـ20).
    وی با روشی کاملاً استقرایی مبتنی‌بر حساب احتمالات به برهان نظم ورود کرده و آن را مفید یقین می‌داند. او برای رسیدن به این نتیجه پنج مرحله می‌پیماید:
    1) روبه‌روشدن با شواهد تجربی و حسی گوناگون فراوان
    وی برای این مرحله، به انسجام و هماهنگی حیرت‌آور میان موجودات استناد می‌کند. برای نمونه، فاصلۀ بسیار دقیق خورشید و زمین را یادآور می‌شود که اگر کمتر یا بیشتر شود، زمین چنان سرد یا گرم می‌شود که بر اثر آن زندگی آدمیان، بس دشوار یا حتی ناممکن می‌شود. همچنین نفس کشیدن موجودات زنده به گونه‌ای دقیق تنظیم شده که تعادل و توازن اکسیژن و دی اکسیدکربن موجود در جو زمین به هم نخورد. شهید صدر در این مرحله، بر تکرار این شواهد تأکید دارد، به‌گونه‌ای‌که میلیون‌ها بار اتفاق افتاده و می‌افتند.
    2) ارائۀ فرضیه برای تفسیر آن شواهد
    شهید صدر فرضیه‌ای که برای شواهد یادشده ارائه می‌دهد، آن است که نظام هستی، آفریدگار حکیمی دارد که در پی فراهم آوردن امکانات زندگی روی زمین است.
    3) ارائه فرضیۀ رقیب
    شهید صدر در این مرحله، به بیان این نکتۀ مهم می‌پردازد که اگر فرضیۀ یادشده در مرحلۀ دوم، نادرست باشد، فرضیۀ رقیب چه خواهد بود. وی می‌گوید در این صورت باید بگوییم که این نظام با این موجودات و شواهد یادشده همگی آفریدۀ ماده‌ای بدون هدف است، درعین‌حال، میلیون‌ها ویژگی آن، نشان می‌دهد که از آفریدگاری حکیم صادر شده است.
    4) بررسی فرضیۀ رقیب و حکم به صدق فرضیۀ ارائه‌شده
    در این مرحلۀ با بررسی فرضیۀ رقیب و مقایسۀ آن با فرضیۀ یادشده در مرحلۀ دوم، بي‌گمان فرضیۀ مطرح‌شده در مرحلۀ دوم را ترجیح می‌دهیم و حکم به‌درستی و مطابقت آن با واقع مي‌کنیم.
    5) یقینی بودن فرضیۀ یادشده
    میان ترجیح فرضیۀ یادشده در مرحلۀ دوم با ضعف احتمال گفته‌شده در مرحلۀ سوم ارتباط دقیقی وجود دارد؛ بدین بیان که هرچه ضعف احتمال یادشده بیشتر باشد، به‌گونه‌ای‌که اساساً قابل قیاس با فرضیۀ مطرح‌شده در مرحلۀ دوم نباشد، آن فرضیه از قوت بیشتری برخوردار می‌شود و به‌طور قطعی می‌توان آن فرضیه را پذیرفت و احتمال یادشده نیز کنار گذاشته می‌شود (صدر، 1424ق، ص33ـ38).
    چنان‌که ملاحظه می‌شود اندیشمند برجستۀ جهان اسلام، نقشی برجسته به روش تجربی مبتنی‌بر استقراگرایی در اثبات بالاترین آموزۀ اعتقادی، یعنی وجود خداوند متعال داده است.
    2ـ2. تقریر آنتونی فلو از برهان نظم
    چنان‌که گفته آمد، آنتونی فلو پس از نیم قرن تلاش برای استحکام بنیادهای الحاد، با اتکا به برهان نظم و با نگارش خدا هست، کوشید تا خداباوری را با صورت‌بندی جدیدی از برهان نظم ارائه کند.
    وی در کتاب یادشده، تعریضی به روش‌شناختی داوکینز ـ که انتظار یک روش کاملاً تجربی را دارد ـ می‌زند و می‌کوشد تا مرز میان علم و فلسفه را در برهان نظم روشن سازد. به گفتۀ او، ما در اینجا با دو پرسش روبه‌رو هستیم: چرا و چگونه؟ علم عهده‌دار پاسخ‌گویی نسبت به «چگونگی» سیر حرکت در نظام هستی است. از سوی دیگر، فلسفه نیز پاسخگوی پرسش از «چرایی» چنین حرکتی است. به گفتۀ وی، وقتی شما از داده‌های تجربی، استنتاجی فلسفی به دست مي‌آورید، در اینجا توانمندی‌های تجربی دیگر به کار گرفته نمی‌شود؛ چراکه در حال تفکر فلسفی هستید. فلو با بیان این نکته در پی برون‌داد این نتیجه بود که برهان نظم، محصول مشترک علم و فلسفه است.
    او که پیش‌تر با ارائۀ نمونه‌های متعدد از یافته‌های علوم تجربی، وجود طرح و برنامه در نظام هستی را نتیجه گرفته بود، صورت‌بندی برهان نظم را چنین سامان می‌دهد:
    یک. نظم‌یافتگی عالی در هستی قابل ادراک است؛
    دو. نظم ادراک‌شده، حاکی از وجود طرح، برنامه و تدبیر در نظام هستی دارد؛
    سه. طرح‌مندی، قانون‌مندی و تدبیر نیازمند تبیین است که ناظم و طراح هوشمند، تنها و بهترین تبیین آن است (گروهی از نویسندگان‌، 1401، ص177ـ196).
    3. برهان حدوث
    برهان حدوث یکی از پرسابقه‌ترین براهین اثبات وجود خدا در آثار عالمان مسلمان است (برای نمونه، ر.ک.  تفتازانی، 1409ق، ج4، ص16ـ17). متکلمان مسلمان با اثبات حدوث عالم یا حدوث جسم، نیازمندی شیء حادث به محدِث غیرمحدَث را نتیجه گرفته و محدِث غیرمحدَث را همان خداوند متعال دانسته‌اند.
    آنها برای اثبات حدوث جسم، گاه به عوارض جسم، استناد کرده‌اند. برای نمونه، حمصی رازی از متکلمان شهیر شیعه برای اثبات اعراض در جسم می‌نویسد: «جسم متحرک است و از جهتی به جهت دیگر منتقل می‌شود و سکون پیدا می‌کند و با غیر خودش جمع مي‌شود و از آن جدا می‌گردد. اینها همان امور زائده بر جسم هستند؛ چراکه هنگام تجدد این امور، ما علمی دربارۀ این جسم به دست می‌آوریم که پیش‌تر نداشته‌ایم» (حمصی رازی، 1412ق، ج1، ص19).
    علامه حلی نیز که بر برهان حدوث به‌عنوان نخستین برهان خود بر اثبات وجود خدا تأکید می‌کند، در اثبات حدوث جسم یا حدوث عالم به حرکت و سکون اجسام تکیه می‌کند (حلی، 1386، ص124ـ125).
    روشن است که اثبات اعراض در اجسام از طریق حس و مشاهده و روش تجربی مبتني‌بر استقراگرایی است.
    تقرير‌هاي متفاوتي از اين برهان ارائه شده است. پيش از اشاره به اين تقريرها مناسب است برخي مفاهيم اين برهان روشن شود تا آنگاه نقش روش تجربی در این برهان دیده شود.
    نخست آنکه، مراد از عالم، ماسوي الله است ـ نه لزوماً این عالم مادی و جسمانی ـ و متکلمانی که طرفدار نظریۀ حدوث عالم هستند، بر این باورند که همۀ اشیاء نظام هستی، آفریدۀ خداوند متعال و حادث‌اند (برای نمونه، ر.ک. اشعری، بی‌تا، ص21؛ ماتریدی، 1427ق، ص26؛ ابوبکر باقلانی، 1414ق، ص41؛ علم‌الهدی، 1387، ص41ـ43؛ طوسی، 1414ق، ص103). در سوی دیگر، فلاسفه قرار دارند که به‌طور عمده، بر قدیم بودن عالم تمایل دارند (فارابی، 1996، ص45ـ47؛ ابن‌سینا، 1375، ص110). البته باید توجه داشت که چنین نیست که فیلسوف تمام اجزای نظام هستی ـ مانند عالم جسمانی ـ را قدیم بداند؛ بلکه اگر بر قدیم بودن عالم تأکید دارد، مقصودش می‌تواند همان نخستین آفریده باشد.
    همچنین دربارۀ مفهوم حدوث نيز باید دانست که اگرچه سخنان فراوانی راجع به تبیین مفهومی این واژه انجام شده است (برای نمونه، ر.ک. فخر رازی، 1411ق، ج2، ص133؛‌ ملاصدرا، 1981، ج3، ص244 و 245)، اما به‌طور عمده، این دو مفهوم به دو قسم ذاتی و زمانی تقسیم می‌شود:
    الف. حدوث و قدم ذاتی: این مفهوم به‌معنای مسبوقیت به غیر و عدم است، ازاین‌رو حادث ذاتی آن چیزی است که مسبوق به غیر بوده و در وجود خود نیازمند به غیر است، و به دیگر بیان، معلول و مخلوق و آفریده‌ شده است. در مقابل، قدیم ذاتی آن چیزی است که مسبوق به غیر نیست، بنابراین معلول و مخلوق نیست. این نوع از قدم و حدوث همان چیزی است که از آن به قدم و حدوث حقیقی تعبیر می‌شود.
    ب. حدوث و قدم زمانی: در این اصطلاح حدوث زمانی به‌معنای مسبوقیت به عدم زمانی است؛ بنابراین حادث زمانی موجودی است که آغاز و ابتدایی داشته است و قدیم آن چیزی است که مسبوق به عدم نیست و آغاز و ابتدایی برای وجود آن تصور نمی‌شود و به دیگر بیان، همیشه و از ازل وجود داشته است.
    بر اساس این تقسیم، حدوث ذاتی اعم از حدوث زمانی است، بدین معنا که هر حادث زمانی، حادث ذاتی است، اما هر حادث ذاتی، لزوماً حادث زمانی نیست.
    آنچه مورد بحث میان فلاسفه و متکلمان است، بحث از حدوث و قدم زمانی عالم است.
    1ـ3. تقریر برهان حدوث
    با مروری بر آثار متکلمان می‌توان تقریرهای متنوعی از این برهان را مشاهده کرد، درعین‌حال، می‌توان شکل کلی این برهان را بدین صورت تقریر کرد:
    یک. جهان حادث است؛
    دو. هر حادثي نياز به محدِث (پديد آورنده) دارد؛
    پس جهان نيازمند محدِث و پديدآورنده است.
    آنچه برای ما مهم است، نقش روش تجربی در اثبات مقدمۀ اول است؛ چراکه مقدمۀ دوم، یک گزارۀ عقلی و تابع اصل علیت است. بنابراین باید ببینیم که روش تجربی در اثبات مقدمۀ اول چه نقشی دارد.
    2ـ3. اثبات حدوث جهان
    مقدمۀ نخست این استدلال، یعنی حدوث جهان، نیازمند استدلال است؛ ازاین‌روست که می‌بینیم متکلمان مسلمان شیوه‌های مختلفی برای اثبات این مقدمه به کار گرفته‌اند (برای نمونه،‌ ر.ک. آمدی‌،‌ 1423ق، ج3، ص309ـ339).
    برای اثبات این مقدمه، گاه از راه حدوث صفات و عوارض اجسام به اثبات حدوث جهان پرداخته شده است؛ گاه از راه حدوث اجسام.
    روشن است که در هر دو روش، آنچه میدان‌داری می‌کند روش تجربی است. اگر روشمان برای حدوث جهان، اثبات حدوث صفات و عوارض اجسام باشد، این مهم با مشاهدۀ امور پیرامونی به دست می‌آید. تغییرات فیزیولوژی بدن انسان، تغییرات پی در پی در گیاهان و جانوران، همه و همه نشان از حدوث صفات و عوارض اجسام است که در پی خود، حدوث جهان را نتیجه می‌دهد.
    اگر روشمان برای حدوث جهان، اثبات حدوث خود اجسام باشد، در اینجا نیز روش تجربی حرف اول را می‌زند. در اینجا استدلال‌هاي متعددي براي اثبات حدوث اجسام بيان شده که همۀ آنها بر پایۀ مشاهدات حسی اجسام استوار گردیده است (غزالی، 1409ق؛ طوسی، 1406ق، ص44).
    استدلال امام صادق برای ابن ابی العوجاء نیز در اثبات حدوث عالم قابل توجه است. ایشان اين‌گونه استدلال مي‌نمايد:
    یک. همه اشياء عالم (کوچک و بزرگ) ‌اين ويژگي را دارا هستند که وقتي چيزي مشابهِ آنها به آنها ضميمه مي‌شود، بزرگتر از قبل مي‌شوند.
    دو. هر گاه شيئي نسبت به قبل بزرگتر شود. پس در آن تغيير و تحولي صورت گرفته و حالت قبلي آن از بين رفته است.
    سه. وقتي حالت قبلي از بين برود و حالت جديدي به وجود بيايد، پس عدم و وجودي در اين شيء راه پيدا کرده است.
    چهار. حدوث، چيزي جز وجود بعد العدم نيست (در مقابل حادث، قديم است که وجود بعد العدم ندارد و در آن زوال و اضمحلال نه در ذات و نه در صفات راه ندارد).
    نتيجه: پس اشياء عالم حادث‌اند (با لحاظ اينکه عدم در اين اشيا راه پيدا نموده است، ديگر با ازليت و قدم قابل جمع نيستند. لن تجتمع صفة الأزل و العدم و الحدوث و القدم في شي‏ء واحد).
    مقدمه دوم استدلال یادشده نيز روشن و مشهود است. نمي‌توان جسمي را تصور کرد که رنگ، بو، وزن، حجم، حرکت يا سکون و ساير اوصاف و ويژگي‌هاي اجسام را نداشته باشد (کلینی، 1362، ج1، ص77).
    غیر از این دو روشی که در آثار متکلمان سنتی برای اثبات حدوث زمانی عالم بیان شده، امروز از راه دستاوردهای جدید علوم بشری نیز بر حدوث جهان تأکید می‌شود. به گفتۀ برخی فیلسوفان دین معاصر، در سال 1965میلادی در آزمایشگاه «هابِل» (Edwin Powell Hubble؛ 1953م) ـ اخترشناسی مشهور آمریکایی ـ بقایای تشعشعی کشف شد که به نظر می‌رسید حاصل یک انفجار بزرگ ـ مه‌بانگ ـ باشد و منشأ پیدایش جهان نیز همین انفجار باشد (پترسون و دیگران، 1383، ص144).
    گفتنی است دربارۀ منشأ پیدایش جهان، دست‌کم دو نظریۀ معروف وجود دارد: «مطابق مدل نوسانی جهان، جهان در طی چرخۀ تکرارشونده‌ای از انبساط و انقباض تکوین می‌یابد (ر.ک. هاج، 1372، ص249ـ259). نخست انفجاری عظیم رخ می‌دهد، و متعاقب آن جهان تا حد معینی منبسط می‌شود. سپس در اثر غلبۀ نیروی جاذبۀ ماده، انبساط جهان به تدریج کاهش می‌یابد و در نهایت متوقف می‌شود. این نیروی جاذبه مجدداً جهان را منقبض می‌کند، تا به نقطۀ چگالی متراکم (یا غرش عظیم) برسد. در این هنگام انفجاری رخ می‌دهد و فرایند انبساط جهان مجدداً آغاز می‌شود. این انفجار با طور نامحدود تکرار می‌شود... . مدل دیگر، موسوم به نظریۀ مه‌بانگ است. مطابق این نظریه، فقط یک انفجار عظیم رخ داده است و از آن پس، جهان در حال انبساط است. این انبساط تا آنجا ادامه می‌یابد که جهان سرد شود و بمیرد» (ر.ک. هاج، 1372، ص249ـ259).
    روشن است که هر کدام از این نظریه‌ها دربارۀ پیدایش جهان را بپذیریم، حدوث زمانی آن را به رسمیت شناخته‌ایم؛ چراکه هر دو سرآغاز پیدایش جهان را یک انفجار بزرگ می‌دانند.
    حاصل آنکه، چنان‌که دیدیم، اولاً برهان حدوث از قدیمی‌ترین براهین در اثبات وجود خدا در آثار متکلمان مسلمان است؛ ثانیاً این برهان مبتنی‌بر روش و گزاره‌های تجربی است.
    4. برهان حرکت
    فلاسفۀ اسلامی از این برهان بهرۀ فراوان برده‌اند (برای نمونه،‌ ر.ک. ابن‌سينا، 1400ق، ص33؛ ابن‌رشد، 1993، ص238). فخر رازی این برهان را به عالمان طبیعی منسوب می‌کند (فخر رازی، 1411ق، ج2، ص451). صدرالمتألهين نیز همین کار را کرده، درعین‌حال، آیات قرآنی مؤید این برهان را نیز ذکر کرده بود (صدرا، 1981، ج6، ص43ـ44). از معاصران، می‌توان به شهید مطهری اشاره کرد که در آثار خود به این برهان توجه کرده است (مطهری، 1372، ج4، ص194ـ195).
    طبیعی است که پيش از پرداختن به اصل برهان، آشنایی با معناي حرکت، ضروری است. بر پایۀ سخن ارباب لغت، حرکت در مقابل سکون است (راغب اصفهانی، 1412ق، ج1، ص229؛ ابن‌منظور، 1995، ج10، ص410؛ فيومي، بی‌تا، ج2، ص131). به نظر می‌رسد ازآنجاکه اين کلمه به‌طور عمده در مواردی که با جابه‌جايي مکاني اجسام ارتباط دارد، به کار می‌رود، به همين جهت گاه برخی لغویان آن را به انتقال و جابه‌جايي از مکاني به مکان ديگر معنا کرده‌اند (راغب اصفهانی، 1412ق؛ طریحی، 1408، ج5، ص261). درعین‌حال، در ادبیات فلسفی حرکت مخصوص حرکت‌های مکانی نیست (فخر رازی، 1373، ج2، ص36ـ40؛ سبزواری، 1369ـ1379، ج4، ص244).
    در این‌باره شهید مطهری می‌نویسد: «حركت در اصطلاح فلسفه مخصوص حركت‌هاى مكانى نيست، هر تغيير و تحولى از نظر فيلسوف حركت است، خواه آن تغيير و تحول در مكان باشد، خواه در كمّيت، خواه در كيفيت، خواه در وضع، خواه در جوهر و در هرچه مى‏خواهد باشد. فيلسوف وقتى مى‏گويد: «حركت»، يعنى تغيير، نقطه مقابل ثبات» (مطهری، 1372، ج4، ص193).
    بر این اساس، هر تغيير و تحولى را می‌توان حرکت به‌شمار آورد؛ خواه آن تغییر در مکان رخ داده باشد یا در غیر مکان. ازاین‌رو تغییرات فیزیکی در جمادات، گیاهان، جانوران و انسان همگی از مقولۀ حرکت به‌شمار مي‌روند.
    1ـ4. تقرير برهان حرکت
    برهان حرکت آنگاه که برای اثبات وجود خدا به‌عنوان علت فاعلی جهان به کار می‌رود، می‌تواند چنین تقریر شود:
    یک. در جهان حرکت وجود دارد؛
    دو. حرکت نيازمند محرِّک است؛
    سه. به دلیل استحالۀ تسلسل، سلسله محرک‌ها بايد به محرکي غير متحرک منتهي شود؛
    چهار. محرک اول یا محرک غيرمتحرک خداوند است.
    اثبات وجود حرکت در جهان مبتنی‌بر روش و گزاره‌های تجربی است؛ بدین معنا که آدمی همواره اقسام گوناگونی از حرکت‌های مکانی و غیرمکانی را در اشیای پیرامون خود تجربه می‌کند، تغییر صفات اشیاء مانند درختان و میوه‌ها یا رشد جسمانی تدریجی در خود را به چشم می‌بیند و این‌همه، برای اثبات وجود حرکت در جهان کفایت مي‌کند.
    مقدمۀ دوم تا چهارم، همگی عقلی بوده، و از محور اصلی بحث ما خارج می‌باشند. بنابراین، به‌روشنی می‌توان گفت که روش و گزاره‌های تجربی در این استدلال، نقشی انکارناپذیر دارد و بدون آنها،‌ این برهان سامان نمی‌یابد.
    نتیجه‌گیری
    نتایج به‌دست‌آمده از این نوشتار عبارت‌اند از:
    1) روش تجربی در علوم طبیعی مورد استفادۀ دانشمندان این حوزه قرار می‌گیرد. این روش، با توجه به محدودیتی که دارد، نمی‌تواند نفیاً و اثباتاً در حوزۀ ماوراء طبیعت، به‌ویژ‌ۀ وجود خدا،‌ حرفی برای سخن گفتن داشته باشد.
    2) درعین‌حال، نتایج به‌دست‌آمده از این روش، می‌تواند به‌عنوانی شواهدی بر وجود خدا قلمداد شود؛ ازاین‌رو دانشمندان تجربی فراوانی هستند که با استناد به این شواهد به وجود خدا اذعان کرده‌اند.
    3) در آثار متکلمان غربی و مسلمان براهینی برای اثبات وجود خدا اقامه شده است که بخشی از مقدمات آنها مبتنی‌بر روش تجربی است.
    4) برهان نظم به‌عنوان رایج‌ترین برهان عمومی برای اثبات خدا مبتنی‌بر دستاوردهای علوم تجربی است که با روش تجربی به دست آمده‌اند و متکلمان غربی و مسلمان از آن دستاوردها جهت اثبات وجود نظم در عالم بهره برده‌اند.
    5) برهان حدوث نیز که مبتنی‌بر اثبات حدوث عالم و نیازمندی به محدِث غیرمحدَث است، برای اثبات حدوث عالم از نظریات جدید علمی مبتنی‌بر روش تجربی نسبت به چگونگی پیدایش جهان کمک گرفته است.
    6) برهان حرکت نیز متوقف بر اثبات وجود حرکت در آفریده‌های نظام هستی است که جز با روش تجربی به دست نمی‌آید.

    References: 
    • آمدی، سیف‌الدین علی بن محمد (1423ق). ابکار الافکار فی اصول الدین. تحقیق احمد محمدمهدی. قاهره: دار الکتب.
    • ابن‌‌رشد، محمد بن احمد (1993م). تهافت التهافت. بیروت: دار الفکر.
    • ابن‌سینا، حسین بن عبدالله (1400ق). رسائل ابن‌سینا. قم: بیدار.
    • ابن‌سینا، حسین بن عبدالله (1375). الاشارات و التنبیهات. قم: البلاغۀ.
    • ابن‌منظور، محمد بن مکرم (1995م). لسان العرب. بیروت: دار احیاء التراث العربی.
    • اشعری، علی بن اسماعیل (بی‌تا). اللمع فی الرد علی اهل الزیغ و البدع. تصحیح حموده غرابه. قاهره: المکتبۀ الازهریۀ للتراث.
    • باقلانی، ابوبکر محمد بن طیب (1414ق). تمهید الاوائل و تلخیص الدلائل. تحقیق عمادالدین احمد حیدر. بیروت: مؤسسۀ الکتب الثقافیه.
    • بولوره، میشل ـ ایو و بوناسی، اولیویه (1403). خدا،‌ علم و برهان‌ها. ترجمۀ کیانوش امیری. تهران: نیماژ.
    • پترسون، مایکل و دیگران (1383). عقل و اعتقاد دینی. ترجمۀ احمد نراقی و ابراهیم سلطانی. تهران: طرح نو.
    • تفتازانی، مسعود بن عمر (1409ق). شرح المقاصد. تحقیق عبدالرحمن عمیره. قم: شریف الرضی.
    • چالمرز، آلن. اف (1374). چیستی علم؛ درآمدی بر مکاتب علم‌شناسی فلسفی. ترجمۀ سعید زیباکلام. تهران: علمی و فرهنگی.
    • حلی، حسن بن یوسف (1386). معارج الفهم فی شرح النظم. قم: دلیل ما.
    • حمصی رازی، سدیدالدین محمود بن علی (1412ق). المنقذ من التقلید. قم: مؤسسة النشرالاسلامی.
    • راغب اصفهانی، حسین بن محمد (1412ق). مفردات الفاظ القرآن. تحقیق صفوان عدنان داودی. بیروت: دار العلم.
    • سبحانی، جعفر (1412ق). الالهیات علی هدی الکتاب و السنۀ و العقل. قم: مرکز جهانی علوم اسلامی.
    • سبزواری، ملاهادی (1369ـ1379). شرح المنظومه. تحقیق مسعود طالبی. تهران: ناب.
    • صدر، سیدمحمدباقر (1424ق). المرسل الرسول الرساله. قم: دار الکتاب الاسلامی.
    • طریحی، فخرالدین (1408ق). مجمع البحرین. تحقیق سیداحمد حسینی. قم: دار النشر الثقافة الاسلامیه.
    • طوسی، محمد بن حسن (1406ق). الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد. بیروت: دار الاضواء.
    • طوسی، محمد بن حسن (1414ق). الرسائل العشر. قم: مؤسسة النشر الاسلامی.
    • عبدالرحمان مرحبا، محمد (1985م). الکندی، فلسفته، منتخبات. بیروت: عویدات.
    • علم‌الهدی، سید مرتضی (1387). شرح جمل العلم و العمل. نجف اشرف: مطبعۀ الآداب.
    • غزالی، ابوحامد (1409ق). الاقتصاد فی الاعتقاد. بیروت: دار الکتب العلمیه.
    • فارابی، ابونصر محمد بن محمد (1996م). السیاسة المدنیة، بیروت: مکتبۀ الهلال.
    • فخر رازی، محمد بن عمر (1373). شرح عیون الحکمۀ. تحقیق محمد حجازی و احمدعلی سقا، تهران: مؤسسۀ الصادق.
    • فخر رازی، محمد بن عمر (1411ق). المباحث المشرقیه. قم: بیدار.
    • فلو، آنتونی (1394). هر کجا دلیل ما را برد. ترجمۀ سیدحسین حسینی. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
    • کلینی، محمد بن یعقوب (1362). الکافی. تهران: اسلامیه.
    • گروهی از نویسندگان (1401). فرگشت و طراحی هوشمند؛ بررسی آرای ریچارد داوکینز و آنتونی فلو در برهان نظم. اندیشه نوین دینی، 71، 177ـ196.
    • لیدیمن، جیمز (1390). فلسفه علم. ترجمۀ حسین کریمی. تهران: حکمت.
    • لین کریگ، ویلیام (1388). آغاز عالم از منظر نجوم و فلسفه. ترجمۀ‌ نجمه حاجی‌مومجی. نامۀ‌ علم و دین، 45 و 46، 124ـ149.
    • ماتریدی، ابومنصور (1427ق). التوحید. تحقیق عاصم ابراهیم. بیروت: دار الکتب العلمیه.
    • مجلسی، محمدباقر (1404ق). بحار الانوار. بیروت: مؤسسۀ الوفاء.
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1384). آموزش عقاید. تهران: سازمان تبلیغات اسلامی.
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1389). دربارۀ پژوهش. تدوین جواد عابدینی. قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1398). آموزش فلسفه.‌ قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    • مطهری، مرتضی (1372). مجموعۀ آثار. تهران: صدرا.
    • صدرالمتألهین (1981م). الحکمۀ المتعالیۀ فی الاسفار العقلیۀ الاربعۀ. بیروت: دار احیاء التراث.
    • موریسین، کرسی (1358). راز آفرینش انسان. ترجمۀ محمد سعیدی. تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.
    • نوری، حسین (1350). شگفتی‌های آفرینش. تهران: برهان.
    • هاج، پاول (1372). ساختار ستارگان و کهکشان‌‌ها. ترجمۀ توفیق حیدرزاده. تهران: گیتاشناسی.
    • هیوم، دیوید (1397). گفت‌وگوهایی دربارۀ دین طبیعی. ترجمه و تحقیق رسول رسولی‌نژاد و سوده مهتاب‌پور. تهران: حکمت.
    • هیک، جان (1382). اثبات وجود خداوند. ترجمۀ عبدالرحیم گواهی. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
    • یوسفیان، حسن (1390). کلام جدید. تهران و قم: سمت و مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    فاریاب، محمدحسین. (1404) نقش روش تجربی در اثبات وجود خدا. دو فصلنامه معرفت کلامی، 16(2)، 43-59 https://doi.org/10.22034/kalami.2026.5003632.

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    محمدحسین فاریاب." نقش روش تجربی در اثبات وجود خدا". دو فصلنامه معرفت کلامی، 16، 2، 1404، 43-59

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    فاریاب، محمدحسین.(1404) ' نقش روش تجربی در اثبات وجود خدا'، دو فصلنامه معرفت کلامی، 16(2), pp. 43-59

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    فاریاب، محمدحسین. نقش روش تجربی در اثبات وجود خدا. معرفت کلامی، 16, 1404؛ 16(2): 43-59