خاستگاه و تطور آموزۀ امامت در تشیع نخستین؛ نقد خوانش خاورشناسانه امیرمعزی
Article data in English (انگلیسی)
خاستگاه و تطور آموزۀ امامت در تشیع نخستین؛ نقد خوانش خاورشناسانه امیرمعزی
عليرضا اسعدي / دانشيار گروه کلام پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی. قم asaadi@isca.ac.ir
دريافت: 01/12/1404 ـ پذيرش: 28/02/1405
چکيده
این مقاله به بررسی و نقد خوانشِ محمدعلی امیرمعزی درباره خاستگاه و تطور آموزۀ امامت در تشیع نخستین اختصاص دارد. مسئلۀ محوری پژوهش، سنجش اعتبار و انسجام سه مدعای او در این زمینه است. نخست، تأثر آموزۀ امامت از زمینههای فرهنگی و دینیِ پیشااسلامی ـ بهویژه عناصر ایرانی؛ دوم، تبلور تاریخی امامت در قالب «دینِ علی» بهمثابه هستۀ آغازین تشیع؛ و سوم، فرضیه گذار از «تشیع باطنی» به «تشیع عقلانی ـ کلامی» در قرن چهارم هجری.
این پژوهش با رویکردی توصیفی ـ انتقادی، ضمن بازنمایی دقیق دیدگاه امیرمعزی، به نقد شواهد آن پرداخته است. یافتهها نشان میدهد که تفسیر اقتباسگرایانه از منشأ امامت، از اثبات تاریخی کافی برخوردار نیست؛ مفهوم «دین علی» دلالت بر نظام اعتقادی مستقلی ندارد؛ و دوگانهسازی میان تشیع باطنی و تشیع عقلانی، با سیر تحول اندیشۀ شیعی سازگار نیست. بر این اساس، مقاله نتیجه میگیرد آموزۀ امامت، ریشه در بستر وحیانی و نصوص اسلامی داشته و تحولات تاریخی آن را نمیتوان ناظر به دگرگونی ماهوی یا گسست بنیادین در هویت اعتقادی تشیع دانست.
کليدواژهها: محمدعلی امیرمعزی، آموزۀ امامت، تاریخ تشیع، کلام امامیه، خاورشناسان.
مقدمه
تشیع ضمن پایبندی به اصول مشترک اسلامی، امامت را بهمثابه استمرار ولایت و هدایت الهی از طریق پیشوایانی معصوم و منصوب از سوی خداوند میپذیرد (مفید، 1414ق، ج4، ص34-35؛ شهرستانی، 1415ق، ج1، ص169) و همین آموزه، مهمترین مرز تمایز آن از اهلسنت بهشمار میآید (ر.ک. لاهیجی، 1383، ص467-468). در مطالعات تاریخ تشیع، مسئلۀ خاستگاه و تطور امامت همواره کانون توجه پژوهشگران بوده و در دهههای اخیر، خوانشهای خاورشناسانه نقش مؤثری در بازخوانی آن داشتهاند. در این میان، دیدگاه محمدعلی امیرمعزی
(زاده ۱۳۳۴/۱۹۵۶ در تهران) شیعهپژوه و مستشرق معاصر مقیم فرانسه و از شاگردان برجستۀ هانری کربن، جایگاهی ممتاز یافته است. با توجه به نفوذ گسترده او در شیعهپژوهی غربی از یکسو، و اهمیت بنیادین امامت بهعنوان رکن هویت کلامی تشیع از سوی دیگر، ارزیابی انتقادی و روشمند خوانش امیرمعزی از منشأ و سیر تطور این آموزه، ضرورتی انکارناپذیر مییابد. بر همین اساس، برخی پژوهشگران به بررسی و نقد خوانش او از تشیع نخستین پرداختهاند. ازجملۀ این آثار میتوان به مقالات «نظریۀ امامت باطنی در تشیع نخستین در بوته نقد» (رضائی و نصیری، 1391) و «امامت باطنی در بصائر الدرجات و الارشاد» (احديان و همکاران، 1401) اشاره کرد که عمدتاً بر نقد قرائت باطنگرایانه امیرمعزی از آموزۀ امامت و مقایسه بازتاب مؤلفههای امامت باطنی در منابع حدیثی امامیه تمرکز دارد. همچنین مقالۀ «بررسی و نقد اندیشه امیرمعزی در باب امامت سیاسی اهلبیت» (آقانوری و هادیمنش، 1395) بیشتر به تحلیل دیدگاه وی درباره نسبت امامت و قدرت سیاسی پرداخته است. افزون بر این، نويسندگان مقالۀ «مکتب شیعی امامان در دو سوی ایرانگرایی ضدّ عربی و غلوگرایی از دیدگاه امیرمعزی» (هادیمنش و باراني، 1397) کوشیدهاند زمینههای تاریخی و فکری تحلیل امیرمعزی از تشیع را واکاوی کنند، اما صرفاً بر عنصر ایرانيگری تأکید دارند. مقالههاي «تحلیل و مفهومشناسی کلامی اصطلاح دینِ علی در منابع روایی فریقین» (سپاهی و طباطبائی، 1396) و «از شیعه علی تا دین علی» (جعفريان، 1404) نیز به بررسی و نقد دیدگاه امیرمعزی درباره اصطلاح دین علی پرداختهاند.
در مجموع پژوهشهای پیشین و ازجمله موارد یادشده هرچند به برخی موضوعات همچون امامت باطنی، امامت سیاسی، دین علی و روششناسی امیرمعزی پرداخته اند، مسئلۀ «خاستگاه پیدایش و روند تطور آموزه امامت» در منظومۀ فکری امیرمعزی هنوز موضوع پژوهشی مستقل و جامع قرار نگرفته است. نوآوری مقاله حاضر دقیقاً در همین نقطه نهفته است؛ بدین معنا که میکوشد خوانش خاورشناسانه امیرمعزی از منشأ و تحول آموزۀ امامت را در سه سطح بررسی و نقد کند: نخست، بازسازی منسجم دستگاه نظری امیرمعزی درباره تکون آموزۀ امامت؛ دوم، نقد و ارزیابی شواهد وی در باب تأثير اندیشۀ امامت از سنتهای پیشااسلامی و جریانهای دینی ـ فرهنگی پیرامونی؛ و سوم، تحلیل انتقادی ادعای گسست میان «تشیع نخستین» و «تشیع متأخر» و بررسی امکان تبیین تحولات آموزۀ امامت در چارچوب نظریۀ تطور درونی اندیشه امامیه. بر این اساس، پرسش اصلی مقاله چنین صورتبندی میشود: آیا خوانش امیرمعزی از شکلگیری و تحول آموزۀ امامت، مبتنیبر گسستی بنیادین میان تشیع نخستین و امامیه متأخر، قابل دفاع است؟
پرسشهای فرعی نیز که ساختار کلی مقاله بر اساس تبیین و پاسخ به آنها شکل گرفته است، عبارتاند از:
1. ادعای وجود زمینههای فرهنگی و دینی پیشااسلامی برای آموزۀ امامت بر چه شواهدی استوار است؟
2. مفهوم «دین علی» در دستگاه فکری مورد بحث چه جایگاهی دارد و آیا میتوان آن را هستهای مستقل و متمایز از اسلام نبوی دانست؟
3. ادعای وقوع تحول در الهیات شیعی در قرن چهارم هجری، بههمراه فرضِ اصالت سنت باطنی در تشیع آغازین و اثرپذیری متکلمان امامی از اندیشههای معتزلی در شکلگیری گفتمان عقلگرایانه، تا چه میزان از پشتوانه تاریخی و نظری لازم برخوردار است؟
مرحلۀ اول: بسترهای پیشینیِ شکلگیری ایده امامت
امیرمعزی در این مرحله میکوشد نشان دهد پیش از پدید آمدن نظریۀ مدون امامت در الهیات شیعی، بسترهای فرهنگی و دینیِ پیشااسلامیای وجود داشته که در آنها نوعی «الگوی انسان قدسیِ برخوردار از شأنی الوهی» قابل شناسایی است. در تحلیل او زادگاه تشیع، بهعنوان دینی مستقل؛ یعنی «دین ائمه»، سرزمین عراق و بهویژه شهر کوفه است. کوفه در مجاورت شهر حیره ساخته شد؛ شهری که در دوران ساسانی یکی از مراکز بزرگ فرهنگی، دینی و فکری بهشمار میرفت. در این منطقه، جریانهای گوناگون یهودی، مسیحیِ گنوستیکی و نیز گروههای یهودی ـ مسیحی (در زبان فرانسوی Judeo-Christianisme) حضوری پررنگ و فعال داشتند.
امیرمعزی میافزاید آموزههای شیعی در تعامل و مواجهه با همین جریانهای فکری و دینی شکل گرفت. از میان آنها، جریانهای مسیحی، یهودی ـ مسیحی و مانوی بیشترین تأثیر را داشتند، البته مانی نیز خود را ادامهدهنده راه عیسی مسیح میدانست. ازاینرو عراق و کوفه را میتوان محیطی غنی از تنوع دینی و فکری دانست و در چنین بستر فرهنگی و دینی پویایی بود که تشیع رشد یافت و بالید (امیرمعزی، 1397، ص51).
امیرمعزی بیش از همه بر پیوند فرهنگ ایرانی با آموزههای تشیع تأکید دارد. او با تأکید بر اینکه تشیع را «شکل ایرانیِ اسلام» نمیداند، از تعامل و مواجهۀ میان تشیع، بهعنوان دین ائمه، و فرهنگ ایرانی سخن میگوید. به باور او از همان آغاز پیدایش تشیع و شاید از دوران امام علی، این ارتباط و برخورد فرهنگی میان ایرانیان و جریان شیعی بهصورت فعال و عمیق وجود داشته است. از مهم ترین عناصر اثرگذار فرهنگ ایرانی در آموزههای تشیع و بهویژه امامت به موارد زیر اشاره میکند:
1. فرّه ایزدی و امامت: بهزعم امیرمعزی، برخی مؤلفههای اساسی در تلقی قدسی از امام، با انگاره ایرانیِ فرّه ایزدی همپوشانی معنادار دارد. وی نماد برجسته این همگرایی را «شهربانو» میداند؛ شخصیتی که در سنت شیعی بهعنوان دختر یزدگرد سوم و همسر امام حسین معرفی میشود. هرچند امیرمعزی از حیث تاریخی در اصل وجود چنین شخصیتی ابراز تردید میکند، بر آن است که اهمیت نمادین این روایت، فراتر از اثبات یا نفی تاریخی آن است (امیرمعزی، 1397، ص52). ازاينرو امیرمعزی بهتفصیل به داستان شهربانو میپردازد (امیرمعزی، 1394، ص73-137). بر پایۀ این روایت، از زمان امام سجاد به بعد، امامان حامل دو نوع نور یا فیض معنویاند: نخست «نور ولایت» که از پیامبر اسلام، امام علی و حضرت فاطمه سرچشمه میگیرد، و دوم «فَرّه ایزدی» که از شاهان باستانی ایران از طریق شهربانو به آنان منتقل شده است. با افزودنِ فرّه ایزدیِ کیانی به نور ولایت، شهربانو مشروعیتی دوگانه به فرزندان خود میبخشد: مشروعیتی شیعی و الهی از سوی خاندان نبوت، و مشروعیتی ایرانی و شاهانه از سوی تبار ساسانی. به همین دلیل، امام سجاد در منابع شیعی به «ابن الخیرتین» توصیف شده است. او یادآور میشود که سالها بعد، تلاش مشابهی در مورد مادر امام دوازدهم، حضرت مهدی، صورت گرفت (امیرمعزی، 1394، ص100-101).
2. بازخوانی مفهوم موالی و دوگانه ایرانی ـ عربی: امیرمعزی در تحلیل خود ایرانیان را مهمترین حاملان و نمونه کامل تشیع معرفی میکند. او واژه «موالی» را که در روایات اولیه درباره ایرانیان به کار رفته، نه بهمعنای «آزادشدگان»، بلکه بهمعنای «دوستداران و پیروان راستین» میگیرد و ازاينرو معتقد است: ایرانیان نخستین مؤمنان حقیقی به مکتب امامان بودهاند. در مقابل، او بخش قابلتوجهی از اعراب اهلسنت را در موضع خصومت با امامان میبیند و برای تأیید این ادعا به روایاتی منسوب به امام صادق اشاره میکند که در آن چهرۀ دشمنان در قالب حیواناتی موهوم توصیف شده است. بهزعم او، این روایات بیانگر نگاه دوگانهای است که ایرانیان را حاملان وفاداری دینی و اعراب را عاملان تعارض با امامت نشان میدهد (امیرمعزی، 1394، ص286 و 329-330 و 338).
3. تأثیر سنتهای ایرانی در مناسک و آئینهای شیعی: امیرمعزی در این زمینه به نامگذاریهای مرکب عربی ـ ایرانی مانند «محمدعلی» یا «شیرعلی» اشاره میکند و این پدیده را نشانهای از گرایش ایرانیان
به اهلبیت و تلفیق فرهنگی میان دو سنت میشمارد. وی برخی از رفتارهای آیینی، ازجمله خوراندن
آب دهان (بزاق) بهعنوان عملی حامل برکت یا انتقالدهنده علوم باطنی، را با نمونههای مشابه در آیینهای ایران پیش از اسلام مقایسه میکند و بر وجود رگههایی از تقدسگرایی ایرانی در مناسک شیعی تأکید میورزد. افزون بر این، او مراسم عزاداری عاشورا را دارای شباهتهایی با سوگ سیاوش در فرهنگ اسطورهای ایران میداند و آن را نمونهای از استمرار سنتهای سوگمندی ایرانی در قالب اسلامی ـ شیعی تحلیل میکند (امیرمعزی، 1394، ص100؛ هادیمنش و بارانی، 1397، ص72-81).
بررسی و نقد
1. آموزه امامت و شبهه اقتباس
بسیاری از خاورشناسان، مدعیاند آموزههای اسلامی از جریانهای فکری و دینیِ پیشااسلامی اقتباس شده است. امیرمعزی همین ادعا را درباره آموزۀ امامت شیعی مطرح کرده است. نظریۀ اقتباس از اساس نادرست است؛ زیرا مشابهتِ مفاهیمی چون «نور»، «فرّه»، «وصایت» و «نجات» و حتی آئین و مناسک لزوماً بهمعنای اقتباس و وامداری نیست؛ چراکه خود قرآن کریم از واژگانی مانند «نور»، «وصی»، «حجت» و «علم لدنی» بهره میبرد و بسیاری از این مفاهیم بازخوانی قرآنیِ عناصر مشترک در سنتهای کهناند، نه تقلید از آنها. افزون بر این، اشتراک در مفاهیم دینی میان ادیان مختلف، چهبسا صرفاً نشاندهندۀ اشتراک در سرچشمه وحیانی است، نه وابستگی یا اثرپذیری تاریخی.
از سوی دیگر، بسیاری از این آموزهها در میان ادیان مختلف مشترکاند؛ بنابراین نسبت دادن آنها به اقتباس از یک دین خاص، نادرست است؛ مثلاً اصلِ وصایت ـ یعنی وجود جانشینی خاص پس از هر پیامبر ـ منحصر به آیین یهود نیست، بلکه در همه ادیان الهی و حتی برخی آیینهای غیروحیانی همچون بودایی نیز وجود دارد. در همه این سنتها، پیامبران یا مصلحان، اسرار و علوم خویش را تنها به شاگردان خاص خود میسپردند. بنابراین، وجود نظام وصایت در اسلام، امری طبیعی و هماهنگ با سنت پیامبران پیشین است و نه اقتباس از یک آئین خاص (ثقفی، 1370، ص225-240).
2. خاستگاه دروندینی امامت
بر خلاف آنچه امیرمعزی ادعا میکند خاستگاه تشیع و نظریۀ امامت کوفه نیست، بلکه تشیع و اندیشۀ امامت شیعی ریشه در قرآن و احادیث نبوی دارد و شواهد متعددی این امر را تأیید می کند که بررسی تفصیلی آن مجال دیگری میطلبد و دانشمندان اسلامی به تفصیل به منشأ قرآنی، منشأ نبوی و نیز شواهد تاریخی آن پرداختهاند.
1. منشأ قرآنی امامت: قرآن کریم، اصلیترین مستند در تبیین آموزۀ امامت است. آیات متعددی در قرآن ازجمله آیات ولایت (مائده: 55)؛ اولی الأمر (نساء: 59)؛ تبلیغ (مائده: 67)؛ اکمال دین (مائده: 3)؛ امامت (بقره: 124)؛ مباهله (آلعمران: 61) وجود دارد که متکلمان و مفسران بزرگ شیعه، در طول قرنها، با استناد به آنها دلایلی استوار بر ضرورت امامت و شئون و شرایط آن همچون عصمت و انتصاب از سوی خداوند اقامه کردهاند و مبانی آن را در آیات الهی نشان دادهاند. حتی شماری از خاورشناسان، ازجمله لالانی، در پژوهشهای خویش به بررسی مبانی قرآنی امامت از منظر امام محمدباقر پرداخته و بر پیوند وثیق این آموزه با وحی قرآنی تأکید کردهاند (لالانی، 1381، ص83-96).
ازآنجاکه دانشمندان اسلامی به شبهات خاورشناسان در زمینۀ اقتباس، تحریف یا نفی اصالت الهی قرآن، پاسخهای متقن و مستدلی دادهاند (برای نمونه، ر.ک. معرفت، 1384، تمام کتاب؛ 1423ق، تمام کتاب؛ میرعرب، 1399، تمام کتاب). شائبه هر گونه تغییر و تحریف در قرآن منتفی است و بدینسان، استقلال آموزۀ امامت از هر گونه اثرپذیری بیرونی اثبات میشود.
2. منشأ نبویِ امامت: طبق گزارش برخی منابع شیعه و اهلسنت، «شیعه» عنوانی است که نخستین بار خودِ پیامبر اسلام بر گروهی از یاران خویش که به ولایت و جانشینی امام علی باور داشتند اطلاق کرده است (صدوق، 1385، ج1، ص156 و 158؛ سیوطی، 1401ق، ج۶، ص۳۷۹). بر اساس احادیث نبوی، همزمان با آغاز دعوت اسلامی، پیامبر نهتنها از امامت و جایگاه ویژه علی سخن میگفت، بلکه از «شیعه علی» بهعنوان گروهی متمایز یاد میکرد. شیخ کلینی نیز در الکافی در باب «ما نصَّ اللهُ عزّوجلّ ورسولُه على الأئمّة واحداً فواحداً» (کلینی، 1407ق، ج1، ص286-292) به مجموعهای از آیات و روایاتی استناد میکند که بر نصب الهی امامان دلالت دارند. او سپس در ابواب مستقل، احادیث مربوط به هر یک از ائمه را جداگانه گرد آورده است؛ کاری که نشان میدهد اندیشۀ امامت و نص بر تکتک امامان، امری ریشهدار در سنت نبوی و متقدم بر تحولات سیاسی پس از رحلت پیامبر بوده است.
دو نمونۀ شاخص از روایات مورد استناد در تبیین مبانی امامت، حدیث «یوم الإنذار» و حدیث «غدیر» است. در گزارش «یوم الإنذار» آمده است که پس از نزول آیۀ «وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ»، پیامبر خویشاوندان خود را گرد آورد و پس از دعوت آنان به توحید، فرمود چه کسی او را یاری میکند تا «برادر، وصی و جانشین» او باشد. تنها علی ـ که جوانترین فرد مجلس بود ـ اعلام آمادگی کرد و پیامبر او را بهعنوان برادر و جانشین خویش معرفی نمود. این روایت در ادبیات شیعی بهمنزله نخستین تصریح به خلافت و وصایت علی تلقی شده است (طبری، 1387ق، ج2، ص319-321). این حدیث در مجموع به هفت صورت گزارش شده است
(رک. امینی، 1416ق، ج2، ص393 و404).
بر اساس حدیث غدیر، پیامبر در بازگشت از حجةالوداع، در غدیر خم دست علی را بالا برد و فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه»، و مردم را به بیعت با او فراخواند. این حدیث که نزد شیعه و بسیاری از عالمان اهلسنت متواتر دانسته شده، از سوی متکلمان شیعه دلالت بر امامت دارد (ر.ک. صدوق، 1403ق، ص۶۸-۶۹؛ سید مرتضی، 1410ق، ج2، ص258-310؛ طوسی، 1406ق، ص343-358؛ حلی، 1413ق، ص۳۶۹؛ ابنشهرآشوب، 1379ق، ج۳، ص۴۲). به تصریح شیخ صدوق، با توجه به قرائن، «مولا» در این مقام بهمعنای اولویت در تدبیر و وجوب اطاعت است؛ و چون حقیقت امامت چیزی جز وجوب اقتدا و پیروی نیست، این اعلان، تثبیت رسمی مقام امامت علی بهشمار میآید (صدوق، 1403ق، ص۶۹و۷۰. نیز، ر.ک. طوسی، ۱۴۰۶ق، ص۳۴۷و۳۴۸).
3. گزارشها و شواهد تاریخی: نوبختی (متوفای310) مینویسد: «فاول الفرق «الشيعة» و هم فرقة علي بن ابيطالب المسمون بشيعة علي في زمان النبي و بعده معروفون بانقطاعهم إليه و القول بامامته منهم المقداد بن الأسود و سلمان الفارسي و ابوذر جندب بن جنادة الغفاري و عمار بن ياسر و من وافق مودته مودة علي و هم أول من سمي باسم التشيع من هذه الأمة» (نوبختی، 1404ق، ص17-18).
این گزارش از نخستین سدههای پس از هجرت، شاهدی مهم برای این نکته فراهم میکند که امامت و تشیع، ریشهای کاملاً نبوی دارند و پدیدهای متأخر نیست. از این گزارش چند نکته استنباط میشود. نخست آنکه مفهوم «امامت علی» صرفاً محصول تحولات پس از رحلت پیامبر نیست، بلکه در خودِ دوره نبوی طرح و شناخته شده بود. دوم آنکه عنوان «شیعه» ـ بهمعنای گروهی که پیروی از علی را امری دینی و برخاسته از رهنمودهای رسول خدا میدانستند ـ در عصر پیامبر پدید آمده بود. و سوم آنکه پیروان نخستینِ علی کسانی از نیکنامترین یاران پیامبر بودند.
با توجه به آنچه بیان شد، روشن میگردد که ادعای امیرمعزی درباره کوفی بودن خاستگاه تشیع، درصورتیکه مقصود از «تشیع» همان تشیع اصیلِ مبتنیبر نصوص نبوی و امامت منصوص باشد، نادرست و فاقد پشتوانه معتبر تاریخی است.
4. فقدان نقش مؤثر فرهنگ ایرانی در آموزههای شیعی: ادعای امیرمعزی درباره تأثیر فرهنگ ایرانی بر شکلگیری تشیع و بهویژه آموزه امامت در پنج محور قابل بررسی است:
نخست، مفهوم امامت در قرآن و احادیث معتبر اساساً مبتنیبر نصب الهی پیامبر است و نه ویژگیهای نژادی یا صفات سلطنتی ایرانی. همانطور که پیشتر به اجمال تبیین شد، امامت در قرآن و روایات نبوی ریشه دارد و هرگونه انتساب آن به فرهنگهای دیگر، از منظر تاریخی و دینی نادرست است.
دوم، ادعای تأثیر مستقیم رسوم ایرانی بر مناسک شیعی، عمدتاً مبتنیبر شباهتهای ظاهری است. همانگونه که در بحث اقتباس اشاره شد، شباهت ظاهری صرف نمیتواند دلالت قطعی بر اقتباس یا نفوذ مستقیم داشته باشد و نمیتوان آن را بهمنزله شواهد تاریخی معتبر تلقی کرد.
سوم، ارتباط فرّه ایزدی با امامت شیعی نیز از منظر تاریخی و روایی محل تردید است. با صرفنظر از اختلافاتی که در مورد صحت و سقم ازدواج شهربانو با امام حسین وجود دارد (ر.ک. مطهری، 1366، ص131؛ شهیدی، 1367، ص9) و امیرمعزی خود نیز به لحاظ تاریخی آن را نمیپذیرد، این امر، حتی بر فرض صحت، تأثیری بر بنیان آموزه امامت ندارد؛ زیرا اولاً، چنانکه گفته شد آموزۀ امامت یک اصل کلامی است که بر نص الهی و انتصاب تکیه دارد. ثانیاً، آموزه امامت شیعی (حق جانشینی امام علی پیش از ازدواج امام حسین وجود داشته و ریشههای آن به دوران حیات پیامبر و وقایع صدر اسلام در مدینه بازمیگردد. و ازدواج امام حسین با شهربانو نمیتواند خاستگاه فکری این آموزه باشد. ازهمینرو حتی دانشمندانی که ماجرای شهربانو را پذیرفتهاند، هرگز به نقش آن در ساخت آموزۀ امامت اشارهای ندارند و این امر را نمیپذیرند.
چهارم، افزون بر همۀ اینها تعالیم فرهنگی ایران با آموزۀ امامت تفاوتهای ماهوی دارد. مهمترین تفاوت میان آموزۀ امامت شیعی و مفهوم فرّه ایزدی در منبع و نحوه اعطای مشروعیت نهفته است. مشروعیت امام بر اساس نص صریح و انتصاب مستقیم الهی (انتصاب) است. امامت یک منصب کلامی الهی محسوب میشود که شخص امام با فرمان خداوند و از طریق معرفی پیامبر یا امام پیشین، برای رهبری دین و دنیا تعیین میگردد. این مقام، ماهیتی ازلی و قطعی دارد و تابع انتخاب مردم نیست (صدوق، 1395ق، ج1، ص9؛ طوسی، 1407ق، ص221 و 223)، اما فرّه، یک موهبت، لطف یا نیروی معنوی خدادادی است که به پادشاهان شایسته (کیانیان) اعطا میشد. این مفهوم، تأییدی الهی بر شایستگی و عدالت پادشاه برای فرمانروایی است و نه یک منصب انتصابی شرعی. شاه باید این فرّه را از طریق کردار نیک و موفقیت در حفظ مُلک نگه دارد (پورداوود، 1347، ج2، ص315 و336؛ دلیر، 1393، ص41-47).
تفاوت دوم، در صفات و ماهیت شخص صاحب اقتدار است. امام شیعه باید دارای ویژگیهایی ماورای توان عادی بشر ازجمله عصمت (مصونیت مطلق از خطا و گناه در تمام طول حیات) و علم لَدُنّی (علم خدادادی به حقایق هستی و شریعت) باشد. او حتی اگر قدرت ظاهری نداشته باشد، مرجع مطلق دینی و معنوی است (صدوق، 1395ق، ج1، ص10-13؛ طوسی، 1407ق، ص222). اما پادشاه صاحب فرّ، حاکمی عادل و شایسته است که موفقیتهایش مورد تأیید آسمان قرار گرفته است. او هرچند دارای فضایل اخلاقی باشد، معصوم نیست و مشروعیتش تا زمانی است که از عدالت برخوردار است. (پورداوود، 1347، ج2، ص315 و336؛ دلیر، 1393، ص41-47).
پنجم، تفسیر امیرمعزی از واژۀ «موالی» بهمعنای پیروان راستین امامان و ایرانیان بهعنوان شاخصترین حاملان تشیع، پشتوانه تاریخی مستندی ندارد. در منابع اولیه، «موالی» معمولاً به آزادشدگان یا تابعان سلسلهای اجتماعی سیاسی اشاره دارد و نه تعصب دینی ویژه (ر.ک. جرجی زیدان، 1372، ج4، ص662-665). همچنین تصویر دوگانه «ایرانیان مؤمن» و «اعراب دشمن» با شواهد تاریخی و روایی همخوانی ندارد؛ زیرا پیروان اهلبیت در میان عرب و غیرعرب حضور داشتهاند و محدود به ایرانیان نبودهاند (برای مطالعه بیشتر درباره شکلگیری تشیع، ر.ک. منتظریمقدم، 1398، ص83-102).
مرحلۀ دوم: تبلور تاریخی امامت در قالب «دین علی»
از منظر امیرمعزی، اصطلاح «دینِ علی» ناظر به هستۀ آغازینی است که بعدها در فرایندی تدریجی به مذهب تشیع انجامید وی معتقد است: آنچه «دین علی» نامیده میشود، حاصل ترکیب باورهای عربیِ کهن درباره قداست خویشاوندی با مفاهیم یهودی، مسیحی و قرآنیِ مربوط به برگزیدگی الهی، میراث نبوی و خانواده مقدس است (امیرمعزی، 1394، ص13). این مجموعه اعتقادی بر دو رکن استوار است: اماممحوری و باطنگرایی؛ عناصری که امیرمعزی آنها را از مؤلفههای بنیادین سنتهای باطنی و فراعقلانی میداند.
وی با استناد به شماری از متون تاریخی و روایی، از کاربرد کهن اصطلاح «دین علی» یاد میکند (امیرمعزی، 1394، ص24-25) و تعابیری چون «دین حسن» و «دین حسین» را نیز که در برخی متون دیده میشود صورتهای جایگزین همان «دین علی» در دوران امامت فرزندان ایشان میداند. (امیرمعزی، 1394، ص48). امیرمعزی در همین چارچوب، امام علی را از جهت اضافه شدن دین به نام ایشان بیمانند میشمارد؛ زیرا تعبیر «دین» بهطور خاص درباره او به کار رفته، درحالیکه درباره خلفای سهگانه نخست تعبیر «سنت» استعمال شده است (امیرمعزی، 1394، ص26-28). وی این تمایز اصطلاحی را معنادار دانسته و آن را بازتاب جایگاه خاص علی در تلقی هواداران نخستینش میداند.
به تصریح امیرمعزی، منشأ این بیمانندی را باید در دو ویژگی اساسی علی جستوجو کرد؛ دو ویژگیای که او را، هم در نگاه خویش و هم در نگاه پیروانش، یگانه جانشین مشروع پیامبر معرفی میکرد و زمینه کاربرد تعبیر «دین علی» را فراهم ساخت (ر.ک. امیرمعزی 1394، ص28-30). این دو ویژگی عبارتاند از:
1) سابقه یا سبقت (امام علی بر دیگران در ایمان به پیامبر تقدم داشته است)؛
2) قرابت یا نسبت (امام علی نزدیکترین مرد با قویترین نسبت خویشاوندی به پیامبر است).
به نظر امیرمعزی دو دسته دلایل مشروعیتبخش، حامی این تصورها (سبقت و قرابت) بوده و عنوان دین علي را توجیه می نمود: مبانی قرآنی و مبانی پیشااسلامی (امیرمعزی، 1394، ص30).
در سطح قرآنی، وی بر تأکید مکرر قرآن بر حرمت و تقدم خویشان نزدیک پیامبر تکیه میکند (نحل:90؛ اسرا: 26؛ بقره: 215)، تأکیدی که در مقایسه با دیگر پیوندها، برای قرابت نسبی جایگاهی ممتاز قائل است (احزاب: 33؛ انفال: 72-74). در تاریخ انبیا نیز خویشاوندان نزدیک، نقش پشتیبان و وارث، هم در امور دنیوی و هم روحانی، را ایفا میکنند (انعام: 84-89). آیاتی چون انذار عشیره (شعراء: 214)، مودت ذویالقربی (شوری: 23)، سهم خویشان از خمس و فیء (انفال: 41؛ حشر: 7)، و نیز آیات تطهیر (احزاب: 33)، و مباهله (آلعمران: 61)، همگی نشانگر منزلت ویژه خاندان پیامبر و استمرار نوعی وراثت معنوی پس از ختم نبوتاند (امیرمعزی، 1394، ص30-36).
در سطح پیشااسلامی، امیرمعزی با تفصیل بیشتری نشان میدهد که در عرب جاهلی، رهبری دینی غالباً موروثی بوده و قریش این اصل را حفظ میکرد. پیامبر نیز از خاندانی اشرافی و قدسی برخاسته بود که مفهوم «اهلالبیت» تداوم همان قداست تلقی میشود. از این منظر، حضرت علی با اتکای به نسبت مصاهره و اخوت، دلایل نیرومندی برای باور به برگزیدگی الهی خود و فرزندانش داشت؛ برگزیدگیای که هسته آنچه «دین علی» خوانده شد را شکل میداد و نزد برخی علویان به ادعای انحصار خلافت انجامید (امیرمعزی، 1394، ص37-47).
بررسی و نقد
خوانش امیرمعزی از مفهوم «دین علی» و تلقی آن بهمثابه هستهای متمایز در تکون تشیع نخستین، با نقدهای جدی و متنوعی روبهرو شده است (برای نمونه، ر.ک. سپاهی و طباطبائی، 1396، ص83-102). در اینجا با پرهیز از تطویل و ورود به جزئیات غیرضروری، صرفاً به برخی از مهمترین اشکالات آن بسنده خواهد شد. اشکالاتی که به نظر میرسد در ارزیابی میزان انسجام تاریخی و اعتبار تحلیلی این نظریه و تأثیر آن در شکلگیری تشیع نقشی تعیینکننده دارند.
۱. گستردگی کاربرد «دین علی»
امیرمعزی مدعی است که «دین علی» چیزی فراتر از «سنت» و در حکم مجموعهای اعتقادی است و با القای دوگانه دین محمد ـ دین علی، خواننده را به سمت تصور دو دین مستقل سوق میدهد، اما شواهد ادبی، تاریخی و روایی نشان میدهد که تعبیر «دین + نام شخص» در زبان عربی متداول بوده است و انحصاری دانستن اصطلاح «دین علی» نادرست است. به موارد زیر توجه کنید:
1). در رجزهای شهدای کربلاء آمده است:
ـ أَنَا ابْنُ عَبْدِ اللَّهِ مِنْ آلِ يَزَنَ * دِينِي عَلَى دِينِ حُسَيْنٍ وَ حَسَن (ابن شهرآشوب، 1379ق، ج4، ص102)؛
ـ أَنَا الْغُلَامُ الْيَمَنِيُّ الْبَجَلِيُّ * دِينِي عَلَى دِينِ حُسَيْنِ بْنِ عَلِي( ابن شهرآشوب، 1379ق، ج4، ص104)؛
ـ إني لمن ينكرني ابْن الكدن * إني عَلَى دين حسين و حسن (بلاذری، 1417ق، ج3، ص196).
2) جَرول بن اَوس بن مالک مشهور به حُطَیْئه (متوفای ۵۰ق)، شاعر هجویهسرای دوره جاهلی و اسلامی در هنگام ارتداد عرب در آغاز خلافت ابوبکر چنین سروده است:
«أطعنا رسول الله إذ كان حاضرا * فيا لهفتى ما بال دين أبىبكر أيورثها بكرا إذا مات بعده * فتلك، و بيت الله، قاصمة الظّهر» (ابنقتیبه، 1423ق، ج1، ص310؛ مبرد، 1417ق، ج1، ص307).
3) از خوارج در مناظرهای با ابنعباس چنین نقل شده است: «قالوا ألست تعلم أن في ما اشترط علي و معاوية أن أيما رجل أحدث حدثاً من أصحاب علي، و دخل في دين معاوية، فليس لعلي إقامة ذلك الحد عليه، لدخوله في دين معاوية وحكمه، وكذلك من أحدث من أصحاب معاوية، و دخل في دين علي، فليس لمعاوية إقامة ذلك الحدّ عليه؟» در ادامۀ همین مناظره، دین در اضافه به «قوم» و «رجل» نیز به کار رفته است (ازکوی، 1434ق، ج2، ص196).
4) طبری از حَسّان بن مالک، سردار اموی در دوران معاویه، یزید، مروان و عبدالملک چنین نقل کرده است: «وَ أَنَا أَشْهَدُ لَئِنْ كَانَ دِينُ يَزِيدَ بْنِ مُعَاوِيَةَ وَ هُوَ حَيٌّ حَقًّا يَوْمَئِذٍ إِنَّهُ الْيَوْمَ وَ شِيعَتَهُ عَلَى حَقٍّ» (طبری، 1387ق، ج5، ص531).
2. تقابل واقعی «دین علی» و «دین عثمان»
امیرمعزی در حالی از انحصاری بودن اضافه دین به علی سخن میگوید که خود هم از دین عثمان هم از دین ابیبکر یاد کرده است. او چنین القا میکند که دین عثمان، در واکنش به اصطلاح دین علی جعل (امیرمعزی، 1394، ص52) و گاهی جایگزین «رأی العثمانیه» شده است که اشاره به کسانی است که بنیامیه را بر بنیهاشم ترجیح ميدادند. علاوه بر این، تعبیر «الدینُ العتیق» را در سخن ابنِ ابییعلی ـ که آن را بر سنت سه خلیفه نخست اطلاق کرد
(ابن ابییعلی، بیتا، ج2، ص32) ـ بهمعنای «دینِ عَتیق» میگیرد و بر این نکته تأکید میکند که «عَتیق» از القاب ابوبکر است؛ پس «دینِ عتیق» درواقع همان «دینِ ابوبکر» است (امیرمعزی، 1394، ص53).
افزون بر آنچه گفته شد، باید توجه داشت که «دینِ علی» و «دینِ عثمان» در تقابل با یکدیگر به کار میرفتهاند؛ بنابراین هر معنایی که برای «دینِ عثمان» در نظر گرفته شود، «دینِ علی» نیز در همان چارچوب و در برابر آن معنا مییابد. ازاینرو نمیتوان «دینِ علی» را مستقل از کاربرد و مفهوم «دینِ عثمان» فهم کرد؛ زیرا این دو اصطلاح در فضای گفتمانیِ واحد و در نسبتِ تضادی با یکدیگر شکل گرفتهاند. به نمونههای زیر توجه کنید:
1) عبدالله بن زبیر اسدی سروده است:
إلى رجب او ذلك الشهر قبله * توافيكم بيض المنايا و سودها
ثمانون ألفا دين عثمان دينهم * مسومة جبريل فيها يقودها (بلاذری، 1417ق، ج7، ص23؛ ذهبی، 1413ق، ج6، ص109؛ نصر بن مزاحم، 1382ق، ص556).
2) وقتی نافع بن هلال در روز عاشورا گفت: «أنا الْجَمَلِيّ، أنا عَلَى دين علي.» مزاحم بن حریث پاسخ داد: «أنا عَلَى دين عُثْمَان» و نافع به او جواب داد: «أنت عَلَى دين شيطان» (طبری، 1387ق، ج5، ص435).
3) شعر رفاعة بن شداد، که میخواند:
«أنا ابن شداد على دين علي * لست لعثمان بن أروى بولي» (طبری، 1387ق، ج6، ص50).
4) در نبرد صفین جوانی شامی به میدان آمد و سرود:
«أنا ابن أرباب الملوك غسان * و الدائن الْيَوْم بدين عُثْمَان
إني أتاني خبر فأشجان * أن عَلِيًّا قتل ابن عفان» (طبری،1387ق، ج5، ص43).
این نکته نیز شایان توجه است که کاربرد گسترده دین عثمان در برابر دین علی، نشان از تقابل این دو در صدر اسلام است. چنین تقابلی نشان میدهد تعبیر دین علی تعبیری سیاسی اجتماعی بوده و فاقد بار معنایی باطنی است که امیرمعزی ادعا میکند.
3. دین علی و مسئله باطنیگری
امیرمعزی، در خوانش خاص خود از تاریخ اسلام، «دینِ علی» را هستۀ اولیه پیدایش «تشیع نخستین» میداند و شاخصۀ اصلی این تشیع را باطنیگری و اماممحوری معرفی میکند. به باور او، کاربرد تعبیر «دین علی» در منابع کهن مؤید نوعی ساختار معرفتی باطنی است که حول شخصیت علی شکل گرفته و بعدها در تشیع نخستین بروز و نمود بیشتری یافته است.
اما بررسی دقیقتر کاربردهای دین در اضافه به اشخاص، که پیش از این به نمونههایی از آنها اشاره شد، نشان میدهد استناد امیرمعزی به این اصطلاح، نمیتواند مبنای تشیع و امامت باطنی قرار گیرد. اضافه دین به اشخاص و ازجمله «دین علی» صرفاً بهعنوان نسبت دینی و التزام عملی به شخص و اطاعت از او به کار میرفته است. این تعبیر هرگز به لایههای باطنی، اسرار کلامی، یا آموزههای تأویلی اشاره نمیکند، بلکه صرفاً به وفاداری عملی و اعتقادی به سیره و روش دینی علی بازمیگردد. بنابراین، بر خلاف امیرمعزی که تلاش دارد «دین علی» را در برابر اسلام نبوی قرار داده و گواهی بر وجود یک سنت باطنی و تأویلمحور بهشمار آورد، شواهد تاریخی چنین برداشتی را تأیید نمیکند (ر.ک. ابنقتیبه، 1410ق، ج1، ص203؛ برقی، 1371ق، ج1، ص146؛ یعقوبی، بیتا، ج2، ص162).
4. چالش ابهام در سازگاری درونی نظریه
در تحلیل امیرمعزی، «دینِ علی» بهمثابه هسته نخستین تشیع معرفی میشود؛ هستهای که بر عناصری چون قرابت با پیامبر، وراثت علمی و منزلت ویژه علی استوار است و چنانکه پیش از این گذشت، برای آنها پشتوانههایی قرآنی و روایی ترسیم میگردد. در این سطح، تکوین تشیع و عناصر آغازین امامت، در چارچوبی دروندینی فهم میشود. از سوی دیگر، وی در مرحلۀ تبارشناختیِ بحث، به وجود زمینههای فرهنگی و دینیِ پیشااسلامی اشاره میکند و برخی مؤلفههای سنتهای یهودی، مسیحی، ایرانی و جریانهای باطنی را در فراهمسازی آموزۀ امامت شیعی مؤثر میداند.
بااینحال، مسئله روششناختی آنجاست که نسبت دقیق این دو سطح از تبیین «دروندینی» و «بروندینی» در آثار او بهروشنی تعیین نمیشود. اگر مقصود از طرح زمینههای پیشااسلامی صرفاً نشان دادن همافقی فرهنگی باشد، آنگاه سخن از «دین علی» بهعنوان هستهای برآمده از نصوص و وقایع صدر اسلام، ناسازگار نخواهد بود؛ زیرا دراینصورت، شباهتها بهمعنای اقتباس نیست. اما اگر این زمینهها بهگونهای فهم شوند که «دین علی» را مستقیماً برآمده از سنتهای پیشین معرفی کنند، چنین ادعایی نهتنها مستلزم شواهد و مستندات تاریخی قوی و مستقیم است، بلکه مستلزم نوعی ناسازگاری درونی در نظریه اوست؛ زیرا جمع میان این دو ادعا دشوار است که از یکسو، امامت و تشیع دارای ریشهای قرآنی و خاستگاهی دروندینیاند، و از سوی دیگر، بهمثابه پدیدهای وامگرفته و برساخته از آموزههای یهودی، مسیحی یا مانوی، دارای منشأیی بروندینی تلقی شوند. این دو تبیین، یکدیگر را نقض کرده و در چارچوب یک نظریۀ منسجم جمع نمیشوند.
مرحلۀ سوم: تحول و تطور آموزۀ امامت در الهیات شیعی
از دیدگاه امیرمعزی امامت، هرچند جوهره تشیع بهشمار میرود، در گذر زمان دچار دگرگونیهای عمیق شده است. او در تبیین این تحول، میان دو سنت در تاریخ تشیع تفکیک میکند: نخست سنت باطنی و فراعقلانی که بهزعم او بازتابدهنده تشیع نخستین است و آن را محدثان اخباریِ مکتب قم روایت کردهاند. این سنت بر دو ویژگی اصلی استوار است: اماممحوری و باطنیگری. در این سنت، امام هسته و مرکز ثقل دیانت شیعه است (امیرمعزی، 1397، ص50) و شناخت او محور تمام باورها و اعمال دینی بهشمار میرود. خداشناسی، اخلاق، عبادت، فقه، عرفان و سیاست بر اساس شناخت امام شکل میگیرد (امیرمعزی، 1398، ص298) و نورانیت امام وسیلۀ درک صفات و اسماء الهی است. بنابراین امامشناسی نهتنها یک بعد کلامی، بلکه شاخص اصلی محوریت امام در تمامی ابعاد دیانت است و غفلت از آن موجب فرو کاستن تشیع به یک مکتب کلامی صرف میشود (امیرمعزی، 1398، ص156).
شاخصۀ دوم سنت باطنی، باطنیگری است. بر این اساس، آموزهها در سطوح مختلف ارائه میشوند؛ سطح ظاهر برای عموم، سطح رمزی برای شاگردان نزدیک امام و سطح باطنی کامل برای گروهی محدود و وفادار (امیرمعزی، 1398، ص298-299). در این سنت، فهم دین بر پایه شهود، تعهد و سرسپردگی عقل به امام شکل میگیرد و نه صرفاً استدلال منطقی. آموزهها نیز بهگونهای غیرنظاممند و پراکنده، در قالب آنچه از آن به «تبدید العلم» تعبیر میشود، عرضه میگردند؛ شیوهای که کارکرد آن، صیانت از معرفت باطنی و حفظ آن در پوشش نوعی کتمان و محافظت است (امیرمعزی، 1398، ص299-300). حفظ اسرار و تقیه جزئی از ایمان محسوب میشود (امیرمعزی، 1398، ص301-302) و تنها کسانی که با منابع و روشهای باطنی آشنا باشند، قادر به کشف و بازسازی آموزهها خواهند بود (امیرمعزی، 1398، ص12-13).
دومین سنت، سنت عقلانی ـ کلامی است که از قرن چهارم به بعد تحت تأثیر معتزله شکل گرفته و متکلمان و فقهای مکتب بغداد نماینده آن بودهاند. از دیدگاه امیرمعزی، سنت اصیل شیعی، که همان سنت نخستین است؛ در قرن چهارم به دلایلی تحتالشعاع سنت عقلانی قرار گرفت و این غلبه تا امروز تداوم یافته است (امیرمعزی، 1398، ص37-38). این سنت کلامی عقلانی، دو شاخصۀ اصلی دارد: عقلمحوری و نظاممندی و شفافیت علمی. در این سنت، متون دینی مانند قرآن و حدیث معتبر محور فهم دین هستند و عقل ابزار اصلی تحلیل و استنباط احکام بهشمار میرود. آموزهها بر پایۀ برهان و قیاس منطقی استخراج میشوند و عقلانیت جایگزین شهود و باطنگرایی میشود.
بررسی و نقد
با توجه به تبیین پیشگفته، دیدگاه امیرمعزی درباره «تحول بنیادین و تطور آموزه امامت در الهیات شیعی» بر چهار مدعای محوری استوار است: 1) طرح دوگانه «سنت عقلانی» و «سنت باطنی» در درون میراث شیعی؛ 2) تأثر و شکلگیری سنت عقلانی شیعه در پرتو نفوذ اندیشههای معتزلی؛ 3) اصالت و تقدم تاریخی ـ معرفتی سنت باطنی بهعنوان لایۀ نخستین تشیع؛ 4) غلبه سنت عقلانی بر سنت باطنی از قرن چهارم هجری که بهزعم او به دگرگونی در ساختار الهیات شیعی انجامیده است. در ادامه، هر یک از این محورها به صورت مستقل بررسی میشود:
الف. دوگانه سازی باطنی / عقلانی در تاریخ تشیع
الگوی دوگانهسازی پیشنهادی امیرمعزی تمایز میان «سنت باطنی و فراعقلانیِ قمی» و «سنت عقلانیِ بغدادی»، با چالشهای جدی روبهروست. نخست، چنانکه پیشتر نشان داده شد، ادله او درباره خاستگاه تشیع و شواهدش برای اثبات غلبه اماممحوریِ باطنگرایانه در تشیع نخستین قانعکننده نیست؛ ازاینرو سخن گفتن از «سنت غالب» با ویژگیهای مد نظر او دشوار مینماید.
دوم، منابع تاریخی و حدیثی از وجود دو جریان کاملاً منفک حکایت نمیکنند، بلکه طیفی از گرایشها را نشان میدهند که با شدت و ضعف متفاوت در هر دو مرکز قم و بغداد حضور داشتهاند. قم، در کنار میراثهای روایی، خاستگاه فقها و رجالیان محتاط و گاه ضدّ غلو بوده است؛ بغداد نیز، با وجود برجستگی عقلگرایی کلامی، از عناصر روایی و فراعقلانی خالی نبوده است. این درهمتنیدگی، اعتبار الگوی دو قطبی را تضعیف میکند.
افزون بر آن، شبکههای علمی، مهاجرتها و پیوندهای استاد و شاگرد، از تعامل مستمر دو مرکز حکایت دارد. آثاری چون بصائر الدرجات نمیتواند نماینده کلیت سنت قم تلقی شود؛ تصویر «قم بهمثابه کانون باطنیگری» بیش از آنکه بازتاب واقعیت تاریخی باشد، حاصل گزینش محدود دادههاست (جهت آشنایی بیشتر با مدارس کلامی قم و بغداد، ر.ک. جبرئیلی، 1400، تمام کتاب؛ سبحانی، 1395، تمام کتاب؛ جعفری ربانی، 1391، ص111-118).
ب. سنجش میزان و نوع تأثیر مکتب اعتزال بر اندیشۀ شیعی
امیرمعزی سنت عقلانی ـ کلامی شیعه، بهویژه در صورتبندی نظاممندش، را تحت تأثیر مکتب اعتزال دانسته است. به تعبیر او، گذار از سنت اماممحور و باطنگرای نخستین به کلام عقلانیِ مدون، متأثر از فضای فکری معتزلی و بهرهگیری از دستگاه مفهومی و روش استدلالی آنان رخ داده است.
بهطورکلی، بحث درباره نقش مکتب اعتزال در شکلگیری عقلگرایی شیعی از مباحث چالشبرانگیز در تاریخ کلام اسلامی بهشمار میرود. روایت رایجی که در برخی پژوهشهای معاصر ـ بهویژه در آثار خاورشناسان ـ برجسته شده، بر این فرض استوار است که اندیشه شیعی بهطور مستقیم و گسترده از اعتزال تأثیر پذیرفته است. این تلقی، نیازمند بازنگری دقیق در منابع تاریخی، متون کلامی و شیوههای استدلالی متکلمان نخستین شیعه است. در این نوشتار، بدون انکار تأثیرات متقابل جریانهای فکری و فرهنگی، تنها بر این نکته تأکید میکنیم که عقلگرایی در سنت شیعی پیش از مواجهه مستقیم با معتزله، بهصورت درونی و بومی وجود داشته است.
چنانکه روشن است، قرون سوم و چهارم هجری دوران شکوفایی و اوج تعاملات علمی در بغداد است؛ شهری که در آن حلقههای شیعی، معتزلی و نیز بخشهایی از جریان سنیِ عقلگرا در کنار یکدیگر زیست و فعالیت میکردند. در چنین فضای مشترکی، پدید آمدن شباهتهایی در موضوعات و روشهای کلامی، امری طبیعی مینماید. همپوشانی در مسائلی چون عدل الهی، حسن و قبح عقلی، نفی تشبیه و تجسیم، مباحث مربوط به جبر و اختیار، بهرهگیری از استدلال عقلی و ساختار برهانی در مناظرات، ارجاع مکرر به اصول عقلی و نقد حدیث بر مبنای معیارهای عقلانی، و نیز حضور متکلمان شیعی در همان مجالس مناظره و محافل علمی که معتزله نیز در آن فعال بودند، همه میتواند احتمال تأثیرگذاری متقابل میان دو سنت را تقویت کند.
بااینهمه، وجود شباهت یا تعامل، لزوماً بهمعنای انفعال شیعه در برابر اعتزال نیست (ر.ک. اسعدي، 1391، ص91-94). بخش مهم این تعامل را باید در قالب گفتوگوی میان دو سنت عقلگرا فهم کرد، نه انتقال یکسویه آموزهها. شاهدی مهم بر این مدعا، وجود عقلگرایی بومی در سنت شیعی، پیش از هرگونه تعامل ساختاری با معتزله است. این نکته را مجموعهای از شواهد تأیید میکند: نخست، حضور مبانی عقلانی در روایات امامان شیعه. امامان معصوم، عقل را «حجت باطنی» معرفی کرده، بر حجیت آن در شناخت خداوند و در فرایند داوری دینی تصریح نموده و از تقلید معرفتی پرهیز دادهاند. افزون بر این، روایات منقول از آنان حاکی از بهکارگیری گسترده استدلال عقلی در مناظرات اعتقادی است.
دوم، تأمل در حلقههای نخستین اصحاب ائمه نشان میدهد که گرایش به استدلالورزی و مناظره عقلانی، بخشی جداییناپذیر از هویت فکری آنان بوده است. شخصیتهایی نظیر هشام بن حکم، هشام بن سالم و مؤمن الطاق نمونههای برجستهای از متکلمانیاند که عقلگرایی شیعی را در مراحل نخستین آن نمایندگی میکنند.
بررسی دقیق منابع و شواهد تاریخی نهتنها نشان میدهد که عقلگرایی شیعی مستقل از عقلگرایی معتزلی شکل گرفته است، بلکه وجود تفاوتهای بنیادین میان این دو جریان نیز این استقلال را تأیید میکند. تفاوت در نسبت عقل و نص، تلقی از عدل الهی و لوازم آن، و نیز درک متفاوت از مسئله اختیار انسان، تنها بخشی از اختلافات ساختاری میان دو مکتب است؛ اختلافاتی که آشکارا نشان میدهند عقلگرایی شیعی، علیرغم تعاملات تاریخی، هویت اعتقادی مستقل خود را حفظ کرده است.
ج. معیار اصالت در سنت باطنیِ فراعقلانی
از ادعاهای محوری در تحلیلهای امیرمعزی درباره تاریخ اندیشۀ شیعی، طرح «سنت باطنی قم» بهعنوان سنتی «اصیل» است. در کاربرد اصطلاح «اصالت» درباره یک سنت، معانی متعددی قابل تصور است: 1) تقدم تاریخی و نزدیکی به نقطه آغاز؛ 2) خلوص متنی یا اعتقادی و مصونیت از تحریف؛ 3) برتری نظری و انسجام معرفتی؛ 4) گستره پذیرش و نفوذ اجتماعی؛ 5) هماهنگی با هویت بنیادین یک جامعه؛ 6) استقلال از تأثیرات بیروني؛ 7) خاستگاه وحیانی و اتصال مستقیم به منبع قدسی.
بااینحال، در منطق دروندینی، تنها معنای تعیینکننده اصالت، همان اتصال به وحی است؛ زیرا نه قدمت تاریخی، نه خلوص ظاهری، نه انسجام نظری و نه مقبولیت اجتماعی، هیچیک بهتنهایی توان ایجاد حجیت دینی ندارند. معیار اعتبار نهایی هر آموزه، انتساب قابلاعتماد آن به وحی، پیامبر یا حاملان معصوم وحی است. سایر معانی اصالت، هرچند در پژوهش تاریخی یا جامعهشناختی سودمندند، شأنی توصیفی دارند و منشأ اعتبار قدسی نیستند.
بر پایه بررسیهای صورتگرفته و نقد شواهد و دلایل امیرمعزی در باب خاستگاه تشیع، روشن میشود که سنت باطنی فراعقلانی نهتنها از معیار بنیادین اصالت در آموزههای دینی، یعنی خاستگاه وحیانی، برخوردار نیست، بلکه در سایر معانی اصالت نیز جایگاهی ندارد. از منظر تقدم تاریخی و خلوص متنی / اعتقادی، این سنت، با وجود ادعاهای مطرحشده مبنیبر نزدیکی به اصل، فاقد مستندات کافی برای اثبات وفاداری به منابع اولیه و جلوگیری از تحریف است. از نظر برتری نظری و استقلال از تأثیرات بیرونی، سنت باطنی فاقد ساختار منسجم و خودبسندهای است که بتواند آن را به یک نظام نظری معتبر تبدیل کند. همچنین از لحاظ گستره پذیرش اجتماعی و اصالت هویتی، این سنت همواره محدود به حلقههای معنوی خاص بوده و نقشی برجسته در شکلدهی یا هدایت جامعۀ شیعی نداشته است.
این تحلیل نشان میدهد که هرگونه ادعای «اصالت» درباره این سنت عمدتاً جنبهای ارزشگذاری شخصی یا معنوی دارد و فاقد پشتوانههای تاریخی، اجتماعی یا دینی معتبر است.
د. غلبه سنت عقلانی ـ فقهی در قرن چهارم هجری
در بررسی تحولات تشیع در قرن چهارم هجری، اصطلاح «تحول بنیادین» میتواند چند معنا داشته باشد: نخست، تحول روششناختی و استدلالی، شامل تغییر در شیوه تحلیل آموزهها و استفاده گسترده از قیاس، استدلال برهانی و نظمدهی نظاممند در فقه و کلام؛ دوم، تحول در محتوای اعتقادی و آموزههای دینی، یعنی تغییر در اصول بنیادین شیعه؛ و سوم، تحول نهادی و اجتماعی، شامل تغییر در ساختار مراکز علمی، شبکههای شاگرد ـ استاد و تعامل با قدرت سیاسی.
شواهد تاریخی نشان میدهد که در این قرن، تغییرات عمده بیشتر در دو زمینۀ نخست و سوم و به اقتضای شرایط زمانی و مکانی رخ داده است و اصول اعتقادی شیعه عملاً بدون تغییر باقی ماندهاند. در حوزه فقه و اصول فقه، آثار متکلمان و فقیهان امامیه مانند شیخ مفید و سید مرتضی نمایانگر حرکت مستمر به سمت عقلانیت در استدلال و تحلیل روایات است. در حوزه کلام، متکلمان شیعی بغداد با بهرهگیری از ابزارهای عقلانی، اصولی مانند عدل الهی، حسن و قبح عقلی و اختیار انسان را با استدلالهای منظم تثبیت کردند.
این تحولات تحت تأثیر عوامل نهادی و اجتماعی نیز تقویت شد: شبکههای آموزشی و حلقههای علمی در بغداد و قم، حمایت سیاسی و مشروعیتسازی توسط خلافت عباسی و مراکز علمی آلبویه، و نیاز اجتماعی به پاسخگویی به چالشهای فکری و حقوقی، همه جایگاه سنت عقلانی ـ فقهی را برجسته ساختند. بااینحال، آموزههای اعتقادی شیعه تغییری نیافتند (ر.ک. سبحانی، 1395، تمام کتاب؛ جعفری ربانی، 1391، ص117-118؛ فاریاب، 1395، ص125-147).
بدینترتیب اولاً تحولات قرن چهارم هجری در تشیع، درواقع یک تحول روششناختی از روش نقلی به روش عقلانی بود و نه تغییر جهت از باطنگرایی به عقلانیت. ثانیاً این تغییر و تحول بهطور مشخص تابع شرایط زمانی و مکانی آن دوران بود؛ زیرا در این قرن، بخشهایی از شیعه توانسته بودند مرجعیت سیاسی و قدرت نسبی حکومت را در برخی قلمروها به دست آورند. دسترسی به مراکز قدرت، همراه با ضرورت ادارۀ جامعه، استدلال برهانی و نظاممند را ضروری میکرد؛ چراکه مسائل فقهی، حقوقی و اجتماعی دیگر صرفاً موضوع بحثهای نقلی نبود و نیاز به تصمیمگیریهای دقیق و پاسخ به پرسشهای پیچیده حکومتی داشت.
علاوه بر این، شیعه در این دوره با جریانهای فکری متنوعی مواجه بود: از یکسو، تعامل و رقابت با فرقههای فقهی اهلسنت و از سوی دیگر، تأثیر و مباحثات با معتزله و جریانهای عقلگرا، موجب شد که استدلال عقلانی و برهانی به ابزار لازم برای دفاع از آموزهها و تثبیت جایگاه علمی و اجتماعی تبدیل شود. این شرایط، ضرورت حرکت از روش نقلی صرف به روش عقلانی ـ نظاممند را اجتنابناپذیر کرد (جهت آشنایی بیشتر با شرایط بغداد در قرن چهارم، ر.ک. اسعدی، 1391، ص32-42).
نتیجهگیری
1. خوانش امیرمعزی از منشأ و تطور آموزه امامت، از پشتوانه تاریخی و روششناختی کافی برخوردار نیست. تفسیر اقتباسگرایانه وی از پیدایش تشیع بیش از آنکه بر شواهد قطعی تاریخی استوار باشد، بر مشابهتهای مفهومی تکیه دارد؛ مشابهتهایی که بهتنهایی توان اثبات وامگیری یا منشأ بیرونی آموزه امامت را ندارند.
2. شواهد قرآنی، روایی و تاریخی صدر اسلام نشان میدهد اصل امامت در چارچوبی دروندینی و بر بنیاد نصوص و سنت نبوی قابل تبیین است.
3. نظریۀ «دین علی» بهمثابه هستهای متمایز و باطنی در برابر «اسلام نبوی»، از نظر زبانی و تاریخی استحکام لازم را ندارد؛ زیرا کاربرد تعبیر «دین» مضاف به اشخاص در ادبیات سیاسی ـ اجتماعی صدر اسلام امری رایج بوده و لزوماً بر وجود دو دستگاه اعتقادی مستقل دلالت نمیکرده است. افزون بر این، جمع میان تأکید بر مبانی قرآنیِ «دین علی» و درعینحال نسبت دادن پیدایش تشیع به اقتباسهای بیرونی، نوعی ناسازگاری درونی در دستگاه تحلیلی وی پدید آورده است.
4. دوگانهسازی میان «تشیع باطنی» و «تشیع عقلانی» و فرض گسستی بنیادین در قرن چهارم هجری، با واقعیت پیچیده و تدریجی تاریخ اندیشه شیعی سازگار نیست. تحولات این دوره را باید بیش از آنکه دگرگونی در ماهیت امامت دانست، فرایندی از نظاممند شدن مفاهیم، پاسخگویی به چالشهای نو و تکامل در صورتبندیهای کلامی ارزیابی کرد. بر این اساس، آموزۀ امامت در سیر تاریخی خود دچار تغییر جوهری نشده، بلکه در قالبهای معرفتی و نهادی متناسب با شرایط تاریخی تبیین و صورتبندی شده است.
- قرآن کریم.
- ابن ابییعلی، محمد بن محمد (بیتا). طبقات الحنابله. بیروت: دار المعرفه.
- ابنشهرآشوب مازندرانى، محمد بن على (1379ق). مناقب آل ابیطالب. قم: علامه.
- ابنقتیبه، عبدالله بن مسلم (1410ق). الامامۀ و السیاسۀ المعروف بتاریخ الخلفاء. بیروت: دارالاضواء.
- ابنقتیبه، عبدالله بن مسلم (1423ق). الشعر و الشعراء. قاهره: دار الحدیث.
- احدیان، مریم و همکاران (1401). امامت باطنی در بصائر الدرجات و الارشاد. امامتپژوهی، 31، 191-233.
- ازکوی، سرحان بن سعید (1434ق). کشف الغمة الجامع لاخبار الامه. عمان: وزارۀ التراث و الثقافه.
- اسعدی، علیرضا (1391). متکلمان شیعه: سیدمرتضی. قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.
- امیرمعزی، محمدعلی (1394). تشیع ریشهها و باورهای عرفانی. ترجمۀ نورالدین اللهدینی. تهران: نامک.
- امیرمعزی، محمدعلی (1398). راهنمای ربانی در تشیع نخستین. ترجمۀ نورالدین اللهدینی. تهران: نامک.
- امینی، عبدالحسین (1416ق). الغدیر فی الکتاب و السنۀ و الادب. قم: مرکز الغدیر.
- امیرمعزی، محمدعلی (1397). دینپژوهی در مواجه با فلسفه و تاریخ. گفتوگو کوهزاد اسماعیلی. فرهنگی هنری ایوان، 3، 44-53.
- آقانوری، علی و هادیمنش، ابوالفضل (1395). بررسی و نقد اندیشه امیرمعزی در باب امامت سیاسی اهلبیت(ع). پژوهشنامه امامیه، 2 (3)، 47-72.
- برقى، احمد بن محمد بن خالد (1371ق). المحاسن. قم: دار الکتب العلمیه.
- بلاذری، احمد بن یحیی (1417ق). انساب الاشراف. بیروت: دار الفکر.
- پورداود، ابراهیم (گزارش) (1347). یشتها. تهران: کتابخانۀ طهوری.
- ثقفی، محمد (1370). نقدی بر کتاب الخوارج و الشیعه. مشکوۀ، 33، 225-240.
- جبرئیلی، محمدصفر (1400). مدارس کلامی شیعه. قم: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
- جرجی زیدان (1372). تاریخ تمدن اسلام. تهران: امیرکبیر.
- جعفری ربانی، محمد (1391). بررسی تطور مفهوم عقل در اندیشه امامیه نخستین. نقد و نظر، 67، 106-121.
- جعفریان، رسول (1404). از شیعه علی تا دین علی». آینه پژوهش، 213، 351-379.
- حلی، حسن بن یوسف (1413ق). کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد. تعلیقه حسن حسنزاده آملی. قم: مؤسسۀ النشر الاسلامی.
- دلیر، نیره (1393). مبانی نظری پادشاهی و سلطنت؛ بررسی تطبیقی فره ایزدی و ظلاللهی. مطالعات تاریخ فرهنگی، 20، 39ـ59.
- ذهبی، شمسالدین (1413ق). تاریخ الاسلام. بیروت: دار الکتب العربی.
- رضائی، محمدجعفر و نصیری، محمد (1391). نظریه امامت باطنی در تشیع نخستین در بوته نقد. نقد و نظر، 67، 173-198.
- سبحانی، محمدتقی (زیر نظر) (1395). جستارهایی در مدرسه کلامی قم. قم: دار الحدیث.
- سپاهی، مجتبی و طباطبائی، سیدمهران (1396). تحلیل و مفهومشناسی کلامی اصطلاح دین علی در منابع روایی فریقین. جستارهایی در فلسفه و کلام، 49 (99)، 83-102.
- سید مرتضی، علی بن حسین (1410ق). الشافی فی الامامه. تهران: مؤسسۀ الصادق(ع).
- سیوطی، عبدالرحمن بن ابیبکر (1401ق). الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور. قم: کتابخانۀ آیتالله مرعشی نجفی.
- شهرستانی، عبدالکریم (1415ق). الملل و النحل. بیروت: دار المعرفه.
- شهیدی، سیدجعفر (1367). زندگانی علی بن الحسین(ع). تهران: مرکز نشر فرهنگ اسلامی.
- صدوق، محمد بن علی (1385). علل الشرایع. قم: کتابفروشی داوری.
- صدوق، محمد بن علی (1395ق). کمال الدین و تمام النعمه. تهران: اسلامیه.
- صدوق، محمد بن علی (1403ق). معانی الاخبار. قم: جامعۀ مدرسین.
- طبری، محمد بن جریر (1387ق). تاریخ الطبری. بیروت: دار التراث.
- طوسی، محمد بن حسن (1406ق). الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد. بیروت: دار الاضواء.
- طوسی، نصیرالدین (1407ق). تجرید الاعتقاد. تهران: مکتب الاعلام الاسلامی.
- فاریاب، محمدحسین (1395). روششناسی و بسترشناسی فکری نظریات متکلمان شیعی مکتب بغداد (قرن چهارم و پنجم) در مسئله امامت. معرفت کلامی، 17، 125-147.
- کلینی، محمد بن یعقوب (1407ق). الکافی. تهران: دار الکتب الاسلامیه.
- لالانی، ارزینا آر. (1381). نخستین اندیشههای شیعی. ترجمۀ فریدون بدرهای. تهران: نشر و پژوهش فروزانروز.
- لاهیجی، عبدالرزاق (1383). گوهر مراد. تهران: سایه.
- مبرد، محمد بن یزید (1417ق). الکامل فی اللغه و الادب. قاهره: دار الفکر العربی.
- مطهری، مرتضی (1366). خدمات متقابل اسلام و ایران. تهران: صدرا.
- معرفت، محمدهادی (1384). صیانۀ القرآن عن التحریف. قم: التمهید.
- معرفت، محمدهادی (1423ق). شبهات و ردود حول القرآن الکریم. قم: التمهید.
- مفید، محمد بن محمد بن نعمان (1414ق). سلسله مؤلفات الشیخ المفید، اوائل المقالات فی المذاهب و المختارات. بیروت: دار المفید.
- منتظریمقدم، حامد (1398). رهیافتی نو به تاریخ پیدایش تشیع اثناعشری: شکلگیریِ بههنگام. معرفت کلامی. 47، 83ـ102.
- میرعرب، فرجالله (1399). کتاب بررسی ادعای اقتباس قرآن از عهدین. قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.
- نصر بن مزاحم (1382ق). وقعه صفین. قاهره: مؤسسۀ العربیۀ الحدیثه.
- نوبختی، حسن بن موسی (1404ق). فرق الشیعه. بیروت: دار الاضواء.
- هادیمنش، ابوالفضل و بارانی، محمدرضا (1397). مکتب شیعی امامان در دو سوی ایرانگرایی ضدعربی و غلوگرایی از دیدگاه امیرمعزی. شیعهشناسی، 63، 63ـ90.
- یعقوبی، احمد بن ابییعقوب (بیتا). تاریخ الیعقوبی. بیروت: دار صادر.




