این مقاله به بررسی و نقد خوانشِ محمدعلی امیرمعزی درباره خاستگاه و تطوّر آموزه امامت در تشیع نخستین اختصاص دارد. مسئله محوری پژوهش، سنجش اعتبار و انسجام سه مدعای او در این زمینه است: نخست، تأثر آموزه امامت از زمینههای فرهنگی و دینیِ پیشااسلامی ـ بهویژه عناصر ایرانی؛ دوم، تبلور تاریخی امامت در قالب «دینِ علی» بهمثابه هسته آغازین تشیع؛ و سوم، فرضیه وقوع تحولی بنیادین در قرن چهارم هجری و گذار از «تشیع باطنی» به «تشیع عقلانی ـ کلامی».
پژوهش با رویکردی توصیفی ـ انتقادی، ضمن بازنمایی دقیق و منصفانه دیدگاه امیرمعزی، به نقد مبانی استدلالی و شواهد آن پرداخته است. یافتهها نشان میدهد که تفسیر اقتباسگرایانه از منشأ امامت، از اثبات تاریخی کافی برخوردار نیست؛ مفهوم «دین علی» دلالت بر نظامی اعتقادی مستقل ندارد؛ و دوگانهسازی میان باطنگرایی و عقلانیت، با سیر تدریجی و دروندینی تحول اندیشه شیعی سازگار نیست. بر این اساس، مقاله نتیجه میگیرد که آموزه امامت، ریشه در بستر وحیانی و نصوص اسلامی داشته و تحولات تاریخی آن را باید ناظر به فرایند صورتبندی و نظاممندسازی مفهومی دانست، نه دگرگونی ماهوی یا گسست بنیادین در هویت اعتقادی تشیع.