فلسفه علم معاصر در امتداد نقدی عمیق بر تلقی تجربهگرایانه و پوزیتیویستی از علم شکل گرفته است؛ تلقیای که علم را فعالیتی مشاهدهمحور، عینی، خنثی، انباشتی و مستقل از پیشفرضهای متافیزیکی و اجتماعی میدانست. مسئله اصلی این مقاله بازسازی مسیر این تحول و تبیین این نکته است که چگونه تصویر کلاسیک از علم، تحت تأثیر نقدهای پوپر، کوهن، لاکاتوش، فایرابند و دیگر متفکران، جای خود را به تصویری تاریخیتر، کلنگرتر و پیچیدهتر داده است. در این مقاله، نخست زمینه تاریخی منازعه از عقلگرایی و تجربهگرایی جدید تا کانت و پوزیتیویسم منطقی بررسی میشود. سپس هشت مؤلفه مهم در تحول فلسفه علم تحلیل میگردد: نسبت نظریه و داده، آغاز علم با مشاهده، نقش متافیزیک، نظریهبار بودن مشاهده، گذار از جزءنگری به کلگرایی، جایگاه مشاهده در داوری میان نظریهها، مسئله انباشتی بودن پیشرفت علم و سرانجام نقش امور غیرمعرفتی در علم. نتیجه تحقیق نشان میدهد علم را نه میتوان صرفاً محصول دادههای حسی و روش ثابت دانست و نه میتوان آن را به قراردادهای اجتماعی فروکاست. علم در نسبت پیچیدهای میان تجربه، نظریه، پیشفرضهای متافیزیکی، ارزشهای معرفتی، سنتهای پژوهشی و زمینههای اجتماعی و تاریخی شکل میگیرد. فهم دقیق ماهیت علم مستلزم عبور از سادهسازیهای پوزیتیویستی و پذیرش ساخت چندلایه معرفت علمی است.