امامت در الهیات امامیه غالباً در چارچوبی تاریخی، سیاسی یا کلامی تفسیر شده است؛ در حالیکه بخش مهمی از ظرفیت نظری این مفهوم، کارکرد معرفتی آن است. مسئله اصلی این مقاله آن است که آیا امامت در منظومه فکری امامیه صرفاً استمرار نبوت در سطح رهبری دینی و اجتماعی است، یا باید آن را اصلی معرفتساز و شرط بنیادین و نهایی فهم معتبر دین تلقی کرد. نوشتار حاضر با روش تحلیلی ـ مفهومی میکوشد نشان دهد امامت در سنت امامیه تنها یک منصب سیاسی یا تاریخی نیست، بلکه رکن بنیادین هدایت الهی و ضامن حجیت معرفت دینی است. به اینمنظور پس از بازخوانی و بررسی عناصر اساسی امامت همچون نصب الهی، عصمت، علم الهی و مرجعیت دینی، جایگاه امامت معرفتساز در ساختار کلان الهیات امامیه و پیوند آن با توحید، نبوت و هدایت الهی تحلیل میشود. درادامه، بحران تفسیر دین پس از رحلت پیامبر(ص) و مسئله تکثر قرائتهای دینی و نظریه «امام بهمثابه مرجع نهایی فهم دین» تبیین میشود. یافته اصلی مقاله آن است که در الهیات امامیه، امامت شرط امکان حفظ، تفسیر و محور حقیقی و معتبر معرفت دینی است و امام ضامن استمرار حقیقت دین است.