تبیینی نو از مساله شرور در پرتو واقع گرایی اخلاقی با تکیه بر آموزه های اسلامی
/ دکتری فلسفة دین، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، قم، ایران / me.goudarzi@yahoo.com
/ دکتری فلسفة دین، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، قم، ایران / Kafrashi1390@gmail.comArticle data in English (انگلیسی)
مقدمه
ﺑﺤﺚ دربارة ﻫﺴﺘﻲﺷﻨﺎﺳﻲ ارزشهای اﺧﻼﻗﻲ و ﺗﺤﻘﻴﻖ دربارة اینکه آﻳﺎ ارزشهای اﺧﻼﻗﻲ در ﻋﺎﻟﻢ هستی وﺟﻮد عینی دارﻧﺪ ﻳﺎ ﺧﻴﺮ، ﻣﻬﻢﺗﺮﻳﻦ مسئله در ﻗﻠﻤﺮو فلسفة اﺧﻼق ﺑﻪﺷﻤﺎر ﻣﻲرود. سؤال اساسی این است که آیا ارزشهای اخلاقی و گزارههای حاکی از آنها صرفاً انشاییاند و ورای سلایق، قراردادها، توصیهها و دستورها، واقعیتی عینی ندارند یا اینکه اخباریاند و صرفنظر از سلایق، قراردادها، توصیهها و دستورها از واقعیتی عینی حکایت میکنند؟ مکاتب اخلاقی بر اساس پاسخشان به این پرسش، به مکاتب اخلاقی «غیرواقعگرا» و «واقعگرا» تقسیم میشوند. واقعگراها ارزشهای اخلاقی را مستقل از خواست فرد یا جمع یا دستور و توصیه میدانند و معتقدند که جملات اخلاقی واقعنمایند و از واقعیت عینی سخن میگویند (مصباح، 1385، ص30ـ31). البته واقعگراها در مورد چیستی آن واقعیت اتفاقنظر ندارند؛ برخی آن را لذت یا قدرت یا کمال انسانی و... دانستهاند (فرانکنا، 1389، ص46)؛ اما غیرواقعگراها برای ارزشهای اخلاقی هیچ گونه واقعیتی قائل نشدهاند و مثلاً احساسگرایان ارزشهای اخلاقی را صرفاً ابراز احساسات فرد میدانند؛ امرگرایان و توصیهگرایان آنها را بیان دستور و توصیه میدانند؛ قراردادگرایان ارزشهای اخلاقی را حاصل توافق میان افراد میدانند و... (مصباح، 1385، ص118ـ130). واقعگرایی یا غیرواقعگرایی اخلاقی با مسئلۀ شر ارتباط وثیقی دارد؛ چراکه در صورت پذیرش واقعگرایی اخلاقی، سخن از صعود و سقوط واقعی در اخلاق بهمیان میآید. اگر در اخلاق، کمال انسانی و قرب الهی را حقیقت اخلاقی و منشأ خوبیها و بدیها بدانیم، آنگاه با توجه به ارتباط امور واقعی با یکدیگر، وجود شرور تنبیهی یا ترفیعی معنای دیگری پیدا خواهد کرد؛ بدین صورت که طبق این نگاه، هر مقدار کمال اختیاری بیشتری حاصل شود، مواجهه با شرور واقعی تنبیهی دنیوی و اخروی کمتر شده، در نتیجه برخورداری از نعمتهای واقعی در دنیا و آخرت بیشتر خواهد شد؛ و هرچه کمالات اختیاری کمتری بهدست آید، مواجهه با شرور تنبیهی در دنیا و آخرت بیشتر خواهد بود. البته شرور ترفیعی بهدلیل کمالزا بودنشان مخصوص افرادی ویژهاند که خود را به مراتب خاصی از کمال رسانده باشند که با توجه به میزان کمالی که بهدست آوردهاند، از این نعمت برخوردار خواهند بود.
هرچند در زمینة پاسخ به مسئلۀ شرور تلاشهای زیادی صورت گرفته است، اما نقش و میزان تأثیر عملی و نظری آن، خصوصاً آثار الهیاتی، همانند باور به وجود خدا، عدالت و حکمت الهی، معاد و...، بهگونهای است که همواره نیازمند تبیینهای جدید است. ازآنجاییکه مسئلة شرور از منظر واقعگرایی اخلاقی مورد بررسی قرار نگرفته است و چنین نگاهی میتواند موجب تغییر نگاه انسانی به این مسئله شود، تبیین آن ضرورت پیدا میکند.
پیشینة تحقیق
بر اساس جستوجوی انجامشده در خصوص مسئلة شر و واقعگرایی اخلاقی، تنها اثری که یافت شد، مقالهای با عنوان «تحلیل ترابط شرور ارزشی و کمال اخلاقی از منظر استاد مصباح یزدی»، اثر نویسندگان (درویشی، خادمی، منصوری نوری و دولتآبادی) است. در این مقاله به مسائلی مانند اقسام شر، تفاوت کمال اخلاقی و وجودی، نقش شرور ارزشی در شناخت ارزشهای منتهی به کمال اخلاقی، تحصیل قرب الهی در پرتو انتخاب آگاهانة کمالات که در پی شناخت شرور حاصل میشوند، نقش شرور در بهرهمندی از وحی، زمینهسازی شرور نسبتبه آزمایش و ارتباط آنها با کمال اخلاقی، و نقش شرور در قطع دلبستگی به دنیا پرداخته شده است. این در حالی است که تحقیق حاضر تلاش دارد که نقش نگاه واقعگرایانه به اخلاق را در موجهسازی شرور تبیین کند. در این مسیر، ابتدا واقعگرایی و منظور از آن روشن میشود؛ سپس ارتباط شرور با این واقعیت مورد بحث قرار میگیرد.
1. تعریف شر
در خصوص تعریف اصطلاحی شر نظریات مختلفی ارائه شده است. برخی به مصداق و برخی به مفهوم شر نظر دارند. با توجه به اینکه در این پژوهش، شرور از منظر واقعگرایی اخلاقی مورد توجه قرار میگیرند و عامل ابتلای افراد به شرور، نقص و کمال وجودی آنهاست، از میان تعاریف ارائهشده تعریف مصداقی مناسب است؛ بهدلیل اینکه برخی از تعاریف مفهومی که شرور را عدمی میدانند، همة شرور را شامل نمیشوند و برخی شر را بهگونهای تعریف میکنند که مقدم بر کمال و نقص است، نه نتیجه و ثمرۀ آن. نویسندگان عقل و اعتقاد دینی در تعریف شر مینویسند:
بهرغم اختلافنظری که در تعریف شر وجود دارد، اغلب مردم در مورد وضعیتهایی که شر تلقی میشوند، اتفاقنظر دارند. فیلسوفان نیز کمابیش بر سر مصداق واژة «شر» (یعنی مواردی که این واژه بر آنها قابل اطلاق است)، اجماع دارند؛ اما در مورد معنای این واژه اختلافنظرهای فراوانی دارند. بعضی وضعیتهایی که بهطور مسلم مصداق شرّند، عبارتاند از: درد طاقتفرسا، رنج انسانهای بیگناه، معلولیتهای جسمی، اختلالهای روانی، اختلالهای شخصیتی، بیعدالتی و بلاهای طبیعی (پترسون و همکاران، 1390، ص177).
البته تعریف مفهومیای که برخی از محققان ارائه میدهند نیز میتواند مناسب باشد؛ به این بیان که اگر در مقام سنجش، پدیدهای را با موجودی بسنجیم و در یک برآیند کلی با وجود یا کمال وجودی آن موجود سازگار باشد، خیر است و اگر نباشد، شر است ( شیروانی و همکاران، 1391، ص520). مطابق این تعریف، اگر پدیدهایی با وجود فردی یا کمال او ناسازگار باشد که طبیعتاً انسان باشعور از آن تنفر دارد، شر است. برای نمونه، «بیماری» که با وجود افراد تناسبی ندارد و از آن تنفر وجود دارد، یکی از شرور است. در این تعریف، این امکان وجود دارد که فرد بر اثر سقوط کمالی در شر تنبیهی یا صعود کمالی در شر ترفیعی ـ چنانکه خواهد آمد ـ به این امور نامتناسب و بیمیل و رغبت دچار شود.
2. واقعگرایی اخلاقی
واﻗﻊ ﮔﺮاﻳﻲ اخلاقی دﻳﺪﮔﺎﻫﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻌﺘﻘﺪ اﺳﺖ: اولاً حقایق اخلاقی واقعیتی مستقل از ﺑﺎورﻫﺎ، امیال، احساسات، توافقات، گرایشها و روﻳﻜﺮدﻫﺎي اﻧﺴﺎن دارند؛ بر این اساس، برخی از صفات و افعال اختیاری به خوب، باید یا درست و برخی دیگر به بد، نباید یا نادرست متصف میشوند؛ ثانیاً آن حقایق، قابل شناخت توسط ابزارهاي ادراکي انسان و نيز وحي هستند؛ ثالثاً با تکیه بر همین واقعیت است که امکان سنجش گزارههای اخلاقی بهلحاظ صدق و کذب فراهم میشود؛ رابعاً دستکم برخی از احکام صادقاند.
دیوید ناوتن دراینباره مینویسد: «واﻗﻊﮔﺮاﻳﻲ اﺧﻼﻗﻲ تأکید دارد ﻛﻪ واﻗﻌﻴﺎت اﺧﻼﻗﻲ، ﻣﺴﺘﻘﻞ از ﺑﺎورﻫﺎي اﺧﻼﻗﻲ ﻣﺎ وﺟﻮد دارﻧﺪ و آن واقعیت است که مشخص میکند ﺑﺎورﻫﺎ ﺻﺎدقاﻧﺪ ﻳﺎ ﻛﺎذب. از منظر این دیدگاه، ﺻﻔﺎت اﺧﻼﻗﻲ صفات حقیقی چیزها ﻳﺎ ﻛﺎرﻫﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ ﻣﺎ ﻧﺴﺒﺖﺑﻪ ﺑﺮﺧﻲ ﺻﻔﺎت ﺣﺴﺎس ﺑﺎﺷﻴﻢ ﻳﺎ ﻧﺒﺎﺷﻴﻢ؛ اﻣﺎ وﺟﻮد و ﻋﺪم آن ﺻﻔﺎت، به اینکه ما چه فکر میکنیم بستگی ندارد (ناوتن، 1380، ص25).
همچنین ﻣﺎﻳﻜﻞ داﻣﺖ واﻗﻊﮔﺮاﻳﻲ را این گونه ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻣﻲﻛﻨﺪ: «اين باور است كه مجموعة گزارههاى مورد بحث و نزاع، داراى ارزشِ صدقى عينى هستند كه از ابزار شناخت ما مستقل است؛ ﻳﻌﻨﻲ ﺻﺪق و ﻛﺬب آنها برحسب وجود واقعیای که مستقل از ما دارند، تعیین میشود» (جفری سر، 1381، ص71).
بهطور کلی، واقعگرایان اخلاقی چند ادعا را در این خصوص مطرح میکنند: الف) در عالم، حقایق اخلاقی وجود دارند. مطابق این ادعا، حقایق اخلاقی وجود دارند؛ ب) این حقایق، از احساسات و گرایشها و آگاهیها و امیال ما مستقلاند. طبق این ادعا، مستقل بودن حقایق اخلاقی بیان میشود؛ ج) گزارههای اخلاقی قابل صدق و کذباند و دستکم برخی صادقاند. مطابق این سخن، چون حقایق اخلاقی با انسان مرتبطاند، انسان باید از آنها مطلع شود. این آگاهی، یا با واقعیت همخوانی دارد یا مطابق نیست. البته واقعگرایان معتقدند که برخی از ارزشهای اخلاقی صادقاند و چنین نیست که تمام احکام اخلاقی کاذب باشند. این درک بهنوعی فطری است و مطابق با حکم فطرت آدمی است (حسینی قلعهبهمن، 1383، ص۱۶۴ و ۱۶۵).
3. اثبات و تبیین واقعگرایی
انسانها ذاتاً خود را دوست دارند و دارای حب ذاتاند. نمیتوان کسی را یافت که حب ذات نداشته باشد. چنین محبت و علاقهای موجب شده است که انسانها علاقهمند به داشتههای خود بوده و در پی رفع نواقص خود باشند. بر این اساس، علاقه و حب به ذات باعث حب به کمال و کمالطلبی نیز میشود (مصباح یزدی، 1384، ج2، ص42؛ موسوی لاری، 1386، ص21). بهاقتضای انسانیت، هر انسانی باید در پی کمالاتی باشد که او را در بُعد انسانیاش کامل کند و به کمال حقیقیاش برساند.
کمال و نقص از امور واقعی هستند. در کمال، همیشه نوعی «بود» و فزونی وجودی، و در نقص نوعی «نبود» و عدم بهرة وجودی مطرح است. توضیح اینکه: واژۀ کمال و کامل شدن تنها در جایی میتواند استعمال صحیح و حقیقی داشته باشد که چیزی بر فرد افزوده شده باشد و اثر واقعی جدیدی تحقق پیدا کرده باشد؛ مثلاً وقتی گفته میشود که قدرت علی از حسن بیشتر است (یعنی علی بهلحاظ قدرت از حسن کاملتر است)، در صورتی این واژه درست بهکار برده شده است که علی چیزی را که قبلاً نداشته است، دارا شود و اثر جدیدی بهوجود آید. مثلاً علی بتواند وزنۀ بیشتری از حسن بردارد؛ یا مثلاً وقتی یک هندو بهعنوان یک فعل ارزشی غذای کمتری میخورد و لذاتی را ترک میکند، علت کار خویش را بر اساس ادراکاتش (توهم یا استدلال) بر محور نوعی کمال بیان میکند؛ بدین معنا که وضعیت فعلی خود را نوعی نقص و کمبود میداند و با معرفی یک مرتبة بالاتر از «بود» و ترسیم وضعیتی مطلوب در رابطه با آن، فعل اخلاقی فوق را زمینه و ابزار وصول رسیدن به «بود جدید» معرفی میکند و بین آثار و لوازم ناشی از تحقق فعل و تحقق وضع مطلوب، نسبت تساوی قائل است. بر این اساس، فردی که مثلاً از بُعد علم کامل میگردد، واقعاً چیزی بر او افزوده میشود و آثار واقعی متفاوتی از قبل دارد. پس وقتی گفته میشود که انسانها به کمال علاقه دارند و بدان حب میورزند، یعنی به امر واقعی علاقهمندند. تمام انسانها، با وجود تفاوتها و اختلافاتی که در بینشها و گرایشهای خود دارند، در این مسئله مشترکاند که همه خواهان کمال و خوشبختیاند. تنها اختلاف آنها در این است که انسان کامل چگونه انسانی است (کمال حقیقی انسان)؛ همچنین چگونه میتوان به کمال انسانی دست یافت (راه وصول به آن) (حاجیصادقی، 1383، ص163).
ازسویدیگر، رسالت علم اخلاق بیان ارزش و لزوم صفات اکتسابی و رفتارهای اختیاری با هدف رساندن انسانها به کمال اختیاری آنهاست (مصباح، 1385، ص18)؛ یعنی علم اخلاق مشخص میکند که چه کاری خوب یا بد و درست یا نادرست است. همچنین مشخص میکند که چه کاری باید یا نباید انجام شود یا وظیفه است. پس برای اینکه انسان به کمالات انسانی دست یابد، باید سراغ علم اخلاق برود. با توجه به آنچه بیان شد که کمالْ امری واقعی است، چون هدف علم اخلاق، کمال انسانی است، میتوان به این نتیجه دست یافت که هدف علم اخلاق امری واقعی است.
با حفظ این مقدمه و بهمنظور روشنتر شدن بحث، به احکام اخلاقی نظری میافکنیم. احکام اخلاقی گزارهها و قضایاییاند که رفتار یا صفات انسان را به خوبی یا بدی، یا بایستگی یا نبایستگی متصف میکنند. در قضایای اخلاقی، مانند دیگر قضایا، دستکم یک موضوع و یک محمول وجود دارد. موضوع قضایای اخلاقی افعال یا صفاتی مانند عدالت، ظلم و... هستند (مصباح یزدی، 1373، ص46). محمول قضایای اخلاقی نیز خوب، بد، باید، نباید و... هستند (مصباح یزدی، 1384، ج1، ص51)؛ مثلاً وقتی گفته میشود که «صداقت خوب است» یا «باید صداقت داشت»، صداقت موضوع و باید یا خوب بودن محمول قضیهاند. «خوب یا بد» همچنین «باید یا نباید» در اخلاق از جمله مفاهیمیاند که از راه مقایسه بهدست میآیند. توضیح اینکه مفاهیم در یک تقسیمبندی به دو قسم تقسیم میشوند: مفاهیمی که در مقابل آنها در خارج یک مابازای مستقل وجود دارد؛ مانند مفهوم سیب. این مفاهیم را به زبان فلسفی «مفاهیم ماهوی» مینامند. مفاهیم دیگر مفاهیمی هستند که هرچند در مقابل آنها مابازایی مستقل وجود ندارد، ولی منشأ انتزاع دارند و از راه مقایسۀ دو چیز خارجی بهدست میآیند. چنین مفاهیمی را به زبان فلسفی، «مفاهیم ثانی فلسفی» مینامند؛ مانند مفهوم علت و معلول، آنگاه که گفته میشود: «آتش علت حرارات است». با مقایسة آتش و حرارت، مفهوم علت و معلول را بهدست میآوریم (مصباح یزدی، 1382، ج1، ص199). در اخلاق، صفات و افعال اختیاری در قیاس با هدف اخلاق قرار میگیرند؛ اگر اين دو تأمينكنندة هدف اخلاق باشند، از اين رابطه مفهوم خوب و باید انتزاع ميشود؛ اما اگر نقشي منفي و دوركننده از هدف اخلاق داشته باشند، مفهوم بد و نباید از این رابطه اخذ میشود. استاد مصباح یزدی در این زمینه میفرماید:
ملاك خوب بودن افعال اخلاقي يا بايدهاي اخلاقي يا ايجاب و الزام، عبارت است از رابطة مثبت بين فعل اختياري و هدف مطلوب ما؛ و ملاك بد بودن، شر بودن، ممنوع بودن و نبايدهاي اخلاقي اين است كه با هدف ما مباينت داشته باشد؛ نسبت معكوس داشته باشد (مصباح یزدی، 1373، ص40).
همچنین شهید مطهری میفرماید: «تمام خوبيها و بديها بيانكنندة رابطة شيئي است با كمال خودش...» (مطهری، بیتا، ص209).
واقعيت داشتن «خوبي و بدي» و نیز «باید و نباید» همانند واقعيت داشتن مفهومي مثل «علت» است. علت با توجه به منشأ انتزاعی که دارد، واقعی است و در عالم عيني محقق ميشود. خوبي، بدی، باید و نباید نیز با تکیه بر منشأ انتزاعشان واقعیت دارند. واقعگرايي در عرصة مفاهيم اخلاقي به چيزي بيش از اين نياز ندارد. بهعبارتديگر، واقعيت داشتن یک چیز، يا از طريق مابازای عینی داشتن است؛ چنانكه واقعيت داشتن طول و عرض و حجم از اين قبيل است؛ يا از طريق منشأ انتزاع داشتن است؛ مثل واقعيت داشتن مفاهیمی از قبیل علت، معلول، خوب، بد، درست، خطا، باید، نباید و... . هنگامی که یک فعل و رفتار نقش مثبت یا منفی در تحقق هدف اخلاقی داشته باشد و بهصورت گزارة مستقل بیان شود، گزارۀ اخلاقی ساخته میشود. واقعيت داشتن اين گزارهها نيز در حقيقت، به واقعيت داشتن نقش آنها و رابطة مثبت و منفي آنها در وصول یا عدم وصول به غایت اخلاق بازميگردد و حكايتگري اين جملات از آن نقشها موجب حقيقي و واقعي بودن آنها ميشود و اين بهمعنای واقعگرايي اخلاقي در ناحية گزارههاي اخلاقي است (حسینی قلعهبهمن، 1383، ص31ـ38).
4. قرب الهی مصداق کمال نهایی انسانی
هر کاری که انسان انجام میدهد، نمیتواند خالی از هدف خاصی باشد. همة اهداف و اغراض مستتر در افعال و رفتار انسان ریشه در جلب منافع و دفع ضرر دارند و به بیان فلسفی، ریشه در کمال دارند. اینکه گفته میشود هر نوع حرکت انسان برای جلب منفعت یا دفع ضرر است، در واقع بیانگر این است که فرد با جلب منفعت بهدنبال کسب نوعی افزونخواهی است؛ یعنی میخواهد چیزی به او اضافه شود؛ و با دفع ضرر در پی رهایی از نوعی کمبود و نقص است. انسانها بهمقتضای فطرت و ذات خود بهدنبال رسیدن به کمال بینهایتاند و در هیچ مرتبهای متوقف نمیشوند. از طرفی، خداوند، کامل مطلق و دربردارندۀ همۀ صفات کمالی بهنحو نامحدود است؛ پس مصداق کمال نهایی انسانی، نزدیک شدن به خداوند است (مصباح یزدی، 1397، ص27). بنابراین میتوان گفت که علت حرکت انسان، کمال مطلق است و ترس و امیدی که بر حرکت و رفتار انسان حکومت میکند، بر اساس مفهومی است که از کمال مطلق دارد. کمال انسان و سعادت او ـ یعنی نزدیک شدن انسان به کانون و مرکز هستی ـ به میزان کسب کمالات واقعی وجودی او بستگی دارد. در صورت کسب کمالات، حجابهای ظلمانی از انسان دور میشوند و وی به مقام فنای فی الله نائل میآید. بهعبارتدیگر، چون خداوند کامل مطلق است، انسان ناقص وقتی که در رفع نواقصش میکوشد، از نظر معنوی به خدا نزدیک میشود (مطهری، 1381، ص103ـ108؛ جوادی آملی، 1380، ص13ـ16؛ جوادی آملی، 1382، ص422ـ423؛ شجاعی، 1362، ص25ـ38؛ شبر، 1386، ص45). بر این اساس، انسان در نقطة نهایی سیر استکمالی خویش به جایگاهی میرسد که آنجا نزد خدا و جوار رحمت اوست. قرآن کریم نیز کمال نهایی را قرب الهی میداند که مؤمن در جوار رحمت الهی استقرار مییابد؛ آنجا که میفرماید: «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ» (قمر: 54 و 55)؛ یقیناً پرهیزگاران در باغها و نهرهای بهشتی جای دارند؛ در جایگاه صدق نزد خداوند مالک مقتدر. امیرالمؤمنین؟ع؟ نیز در دعای کمیل از خدای متعال چنین میخواهد: «وَاجْعَلْنِی مِنْ أَحْسَنِ عَبِیدِک نَصِیباً عِنْدَک وَأَقْرَبِهِمْ مَنْزِلَةً مِنْک وَأَخَصِّهِمْ زُلْفَةً لَدَیک»؛ مرا از بندگانی قرار ده که بهرة آنان نزد تو افزونتر و جایگاهشان به تو نزدیکتر و تقربشان به تو بیشتر است. همچنین امام زینالعابدین؟ع؟ در مناجات المحبین از خدای متعال چنین میخواهد:
إِلَهِی فَاجْعَلْنَا مِمَّنِ اصْطَفَیتَهُ لِقُرْبِک وَوَلَایتِک وَأَخْلَصْتَهُ لِوُدِّک وَمَحَبَّتِک وَشَوَّقْتَهُ إِلَی لِقَائِک وَرَضَّیتَهُ بِقَضَائِک وَمَنَحْتَهُ بِالنَّظَرِ إِلَی وَجْهِک وَحَبَوْتَهُ بِرِضَاک وَأَعَذْتَهُ مِنْ هَجْرِک وَقِلَاک وَبَوَّأْتَهُ مَقْعَدَ الصِّدْقِ فِی جِوَارِک (مجلسی، 1361، ج91، ص148).
پروردگارا! مرا از کسانی قرار ده که برای قرب و دوستی خود برگزیدهای؛ کسانی که آنان را برای مودت و محبت خود خالصشان کردهای؛ و آنان را مشتاق لقای خود ساختهای؛ و کسانی که آنان را به قضای خود راضی کردهای؛ و آنانی که به آنان نظاره به خودت را بخشیدهای؛ و خشنودیات را عطا کردهای؛ و از هجران خود پناهشان دادهای و در جایگاه صدق در همسایگی خود جایشان دادهای.
5. نقش انسان درکمال و نقص
با توجه به واقعی بودن هدف اخلاق، یعنی کمال انسانی و تقرب به خداوند و در نتیجه واقعی بودن ارزش (خوب و بد و...) و لزوم (باید و نباید و...) در اخلاق، این انسانها هستند که با انتخاب خود، حد کمالی خود را مشخص میکنند. ازآنجاییکه هر فعلی نتیجۀ متناسب خود را دارد، انسان در صورت اهتمام به خوبیها و بایدها همراه با نیت تقرب به کامل مطلق، یعنی خداوند، دارای کمالات والای انسانی خواهد شد و در صورت اهتمام به بدیها و نبایدها، فاقد کمالات حقیقی انسان یا دارای کمالات پستتر خواهد بود. بهعبارتدیگر، با واقعی شدن ارزشهای اخلاقی، بحث صعود و سقوط واقعی انسان مطرح میشود که برخی از انسانها با اختیار خود در مسیر صعود و برخی دیگر در مسیر سقوط قرار میگیرند. انسانها با تبعیت از هواهای نفسانی (بدیها و نبایدها) یا تقوا (خوبیها و بایدها) به زندگی خود جهت میدهند و هویت و شخصیت خودشان را میسازند؛ بهطوریکه انعکاس این انتخاب و جهتگیری را میتوان در ابعاد وجودیشان مشاهده کرد (اکبری، 1386، ص138). بهبیاندیگر، وقتى انسان بهجای بها دادن به هوسها و درخواستهای مادی و حیوانی خود در پرتو تلاش و شناخت، به رشد روحانی و معنوی خود اهمیت میدهد، در هر مقطعى از سیر تكاملى خویش احساس تقرب بیشترى به خداوند مىكند (مصباح یزدی، 1380، ص257). بنابراین، اینکه انسان در چه حدی از کمال باشد، به انتخابهای او بستگی دارد. علامه طباطبایی در این زمینه میفرماید: عمل انسان است که او را میسازد (طباطبایی، ۱۳۷۱، ص۱۰۲). تنها عمل است که مربی نفس انسان است و نفس او را مطابق خودش شکل میدهد. عمل انسان، چنانچه با واقعیت مطابق باشد، کامل خواهد شد و وی نفس سعید و نیکبختی خواهد بود (طباطبایی، ۱۳۸٥، ج٦، ص۲٤٤ و ۲٤٥)؛ اما چنانچه با واقعیت سازگار نباشد، ناقص میشود و سقوط میکند و در نتیجه شقی و نگونبخت خواهد شد. علامه در تفسیر آیة شریفة «وَلِكُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَلِيُوَفِّيَهُمْ أَعْمالَهُمْ وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ» (احقاف: ۱۹)، منشأ اختلاف افراد را اعمال آنها میداند و میفرماید: «برای آنان درجاتی است... و منشأ آن درجات، اعمالشان است» (طباطبایی، ۱۳۸٥، ج۱۸، ص۳۱۱). بنابراین منشأ رشد و تکامل انسان، حرکات اوست (جوادی آملی، 24/12/1396) و تکامل تنها در ذیل «آزادی» و «اختیار» محقق میشود (رهدار، 1391، ص20). بهقول مولوی، «این جهان کوه است و فعل ما ندا / سوی ما آید نداها را صدا» (مولوی، 1394، دفتر اول).
6. شرور و کمال انسانی
ازیکسو رتبه، مقام و جایگاه هر انسانی به میزان کمالاتی که با انجام کارهای اختیاری خود کسب میکند، بستگی دارد؛ یعنی هرچه اعمال صالح بیشتر، کمالات بالاتر؛ و هرچه کمالات بالاتر، رتبه و مقام فرد بالاتر؛ و در مقابل، هرچه کمال پایینتر، مقام و رتبۀ فرد نیز پایینتر خواهد بود. ازسویدیگر، دریافت نعمتها و نقمتهای الهی نیز قاعدهمند است و بیحساب نیست. قرآن در این خصوص یک قاعدۀ کلی بیان میفرماید: «ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ» (انفال: 53). چنانچه افراد موجبات تغییر نعمتی را فراهم کنند، تغییر اتفاق میافتد و اگر موجبات دریافت نعمت را فراهم سازند، نعمت ادامه مییابد. در خصوص مصیبت نیز خداوند متعال میفرماید: «وَما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ» (شوری: 30)؛ هر مصيبتى به شما برسد، بهسبب دستاورد خود شماست. همچنین میفرماید: «فَكُلاًّ أَخَذْنَا بِذَنبِهِ» (عنکبوت: 40)؛ پس هر يك از ايشان را بهواسطة گناهش گرفتار عذاب كرديم. در این آیات، نقش افراد و لیاقت آنها در دریافت نعمت و نقمت برجسته میشود: افرادی که عمل صالح انجام میدهند، کسب کمال میکنند؛ رتبهشان بالا میرود و در پی آن، نعمت دریافت میکنند؛ و در مقابل، کسانی که مرتکب عمل سیئه میشوند، کمال را از دست میدهند و ناقص میشوند؛ رتبه و مقام پایین بهدست میآورند و در نهایت سلب نعمت میشوند. پس هر فرد در هر سطحی از کمالات و بسته به مرتبهاش با عذاب یا نعمت الهی روبهرو میشود. به دیگر بیان، انسانها به هر میزانی که عمل صالح انجام دهند، به همان میزان نیز کمال بهدست میآورند و در نتیجه، نعمتهای الهی را دریافت میکنند و از نقمتهای الهی بهدور میمانند. در مقابل، هر انسانی به هر میزانی که سیئه انجام دهد، به همان میزان کمال از دست میدهد و ناقص میشود. چنین انسانی با توجه به میزان کمالی که از دست داده است، از نعمتهای الهی محروم و گرفتار نقمت و عذاب الهی میشود. به بیان فنی، پاداش و عذاب الهی با عمل و رفتار اختیاری انسان رابطۀ تکوینی و واقعی از سنخ رابطة علّی و معلولی دارد؛ به این معنا که کیفر یا پاداشی که به انسان داده میشود، نتیجۀ طبیعی اعمال و رفتارهایی است که انسان مرتکب آنها شده است. بنابراین، فردی که تلاشش در راستای انجام افعال خوب و بایسته است، کمالات بالاتری کسب میکند و نتیجۀ این عمل و کمالات حاصل از آن، برخورداری از پاداش و نعمت خواهد بود. در مقابل، فردی که افعال بد و نبایسته را انجام میدهد، دچار سقوط کمالی میشود و نتیجۀ این عمل و کمال حاصل از آن، برخورداری از کیفر خواهد بود. فاعل افعال بد و ناشایست، همچون انسان نادانى است كه در ميان دريا كشتى را سوراخ مىكند که اثر واقعی آن غرق شدن کشتی است.
قرآن کریم نیز به این رابطة تکوینی و علّی ـ معلولی میان درجات کمال و نعمت یا نقمت در دنیا در قالب برخوردار بودن از آسایش و امکانات و برکات یا گرفتار شدن به مصیبتها و مشکلات اشاره میکند و میفرماید: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالْأَرْضِ وَلكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ» (اعراف: 96)؛ اگر اهل شهرها ایمان و تقوا داشته باشند، برکات آسمان و زمین را دریافت میکنند؛ اما آنها تکذیب کردند و بهسبب
رابطۀ حقیقی عمل و مرتبۀ کمالی فرد با نعمت و نقمت در جهان آخرت بهصورت بهشت و جهنم و نعمتهای بهشتی و عذابهای جهنمی خودنمایی میکند؛ یعنی بهشت برای اعمال و کمالات برتر و جهنم برای اعمال ناشایست و سقوط کمالی خواهد بود. قرآن کریم به این حقیقت صراحت دارد و عمل، کمال، رتبه و مقام انسانی را محور نعمت و عذاب اخروی معرفی میکند: «بَلى مَنْ كَسَبَ سَيِّئَةً وَأَحاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيها خالِدُونَ» (بقره: 81ـ82)؛ آرى! کسانى که مرتکب گناه شوند و آثار گناه سراسر وجودشان را بپوشاند (و در نتیجه به سقوط کمالی مبتلا شوند)، آنها اهل آتشاند و در آن جاودانه خواهند بود؛ و آنها که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام دهند (و در نتیجه، کمالات رفیع کسب کنند)، آنان اهل بهشتاند و همیشه در آن خواهند بود. بنابراین، انسانهایی که در نتیجۀ افعال بد و نبایدی دچار سقوط شدهاند، به شرور اخروی مبتلا خواهند شد.
7. شرور تنبیهی و ترفیعی
در واقع میان کمالات و اعمال انسانی و نظام تکوینی عالم رابطة تنگاتنگی وجود دارد. اگر فرد مطابق اصول و قوانین نظام آفرینش قدم بردارد، یعنی خوبها و بایدها را انجام دهد و به کمالات بالا نائل آید، از نعمتهای عالم برخوردار میشود (عباسی سراب، 23/12/1395)؛ اما اگر در جهت خلاف نظام آفرینش گام بردارد، یعنی بدیها و نبایدها را انجام دهد و به سقوط کمالی مبتلا شود، به شرور و مصیبتها مبتلا خواهد شد. این دسته از شرور را «شرور تنبیهی» مینامند که این حقیقت را بیان میکند که فرد در اثر اعمال ناصحیح مورد تنبیه قرار میگیرد. حضرت امیر؟ع؟ در دعای کمیل عرضه میدارد: «اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ الْبَلاءَ»؛ خدایا! گناهانی را که موجب نزول بلا میشوند، مورد غفران خودت قرار ده.
طبق بیان حضرت، گناهان (بدها و نبایدها که موجب سقوط کمالی میشوند)، بلا را بر انسان نازل میکنند. به همین دلیل افراد اهل معنا بعد از گرفتاری به بلایی، ابتدا در اعمال خود تفکر میکردند. آيتالله فهري (نمايندة وليفقيه و امامجمعة زينبية دمشق) نقل ميكند كه جناب شيخرجبعلي به ايشان فرمود: روزي براي انجام كاري روانة بازار شدم. انديشة مكروهي از ذهنم گذشت؛ ولي بلافاصله استغفار كردم. در ادامة راه شترهايي كه از بيرون شهر هيزم ميآوردند، قطاروار از كنارم ميگذشتند. ناگاه يكي از شترها لگدي بهسوي من انداخت كه اگر خودم را كنار نكشيده بودم، آسيب جدي ميديدم. به مسجد رفتم و اين پرسش در ذهن من بود كه سبب اين حادثه چه بوده است. با نگراني عرض كردم: خدايا! اين چه بود؟ در عالم معنا به من گفتند: اين نتيجة آن فكري بود كه كردي. گفتم: گناهي كه انجام ندادم. گفتند: لگد آن شتر هم كه به تو نخورد (محمدی ریشهری، 1386، ص84ـ85).
این حقیقت در آیات و روایات بهزیبایی بهتصویر کشیده شده است که آنچه از بلا دامنگیر انسان میشود، از اعمال بد او، یعنی از سقوط کمالی او، نشئت میگیرد. خداوند میفرماید: «وَما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ» (شوری: 30)؛ هر مصیبتى به شما رسد، بهسبب اعمالى است که انجام دادهاید. پیامبر اکرم؟ص؟ دربارة این آیه به حضرت امیر؟ع؟ فرمودند: «این آیه بهترین آیه در قرآن است. ای علی! هر خراشی که از چوبی بر تن انسان وارد میشود و هر لغزش قدمی، بر اثر گناهی است که از او سر زده است» (طبرسی، 1374، ج22، ص47). خداوند در مورد گروهی از امتهای پیشین، که هر کدام بهسبب گناهانشان گرفتار مجازاتهایی شدند، میفرماید: «وَما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ» (عنکبوت: 40)؛ این خدا نبود که بر ایشان ستم کرد؛ بلکه خودشان بر خود ستم کردند. حضرت امیر؟ع؟ در نهجالبلاغه میفرماید: «ما کانَ قَوْمٌ قَطُّ فِی غَضِّ نِعْمَةٍ مِنْ عَیْشٍ، فَزالَ عَنْهُمْ، إِلَّا بِذُنُوبٍ اجْتَرَحُوها، لِأَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیْدِ» (نهجالبلاغه، خطبة 178، ص257)؛ هیچ ملتى از آغوش ناز و نعمت زندگى گرفته نشد، مگر بهواسطة گناهانى که انجام دادند؛ زیرا خداوند هرگز به بندگانش ستم روا نمىدارد. پیوند شرور با سقوط انسانی، طبیعتاً تنها توجیهگر آن دسته از شروری است که بر اثر سقوط کمالی، یعنی انجام بدیها و نبایدها، گریبانگیر انسان میشود.
اما گاه برخی از انسانها با شروری روبهرو میشوند که در قبال آنها کار بدی انجام ندادهاند و سقوط کمالی در میان نیست؛ مثلاً فرد مصیبتزده از اولیای الهی است که تصور گناه نیز در مورد او محال است. این سخن، ما را وارد جهت دیگری از بحث میکند که گاه شرور نه بهسبب سقوط کمالی، بلکه بهسبب صعود کمالی واقعی فرد بهوجود میآیند. توضیح اینکه انسانها برای رشد کمالات باید همت خود را در جهت تحقق افعال کمالزا، یعنی خوبها و بایستهها، بهکار بندند؛ اما گاه یک شر و مصیبت، فرد را به کمالاتی میرساند که با اعمال خود به آنها نمیرسید؛ بهبیان امام صادق؟ع؟، ممکن است برای بندهای در نزد خدا درجه و رتبهای باشد که از طریق عملش به آن درجه نمیرسد؛ پس خداوند او را به بلا و مصیبتی در بدن یا مال یا مصیبت فرزند مبتلا میسازد تا اگر صبر و تحمل کند، خداوند او را به آن درجه برساند (مجلسی، 1361، ج۶۸، ص۹۴).
گاهی نیز رسیدن به کمال نیازمند جهد و کوشش فراوان است؛ اما از طریق شر، بهتر و سریعتر به آن میرسد. بهبیاندیگر، جان انسان همانند جسم او در سختىها پرورش میيابد و آبدیده و پولادين مىشود. قرآن کریم میفرماید: «وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ» (بقره: 216)؛ چه بسیار شود که چیزی را مکروه شمارید، ولی بهحقیقت خیر و صلاح شما در آن است. این دسته از شرور، هرچند ظاهری شر دارند، در واقع شر نیستند و خیرند و فرد بهسبب کمال حاصل از شر، به آن مبتلا میشود. این شرور، شرور ترفیعیاند که البته در صورت دریافت پاسخ مناسب از طرف فرد مورد شر و مصیبتدیده، کمال خاص خود را در فرد تولید میکنند. به بیان قرآن، باید در برابر این شرور راه صبر و پایداری را در پیش گرفت: «وَلَنَبلُوَنَّكُم بِشَيءٍ مِنَ الخَوفِ وَالجوعِ وَنَقصٍ مِنَ الأَموالِ وَالأَنفُسِ وَالثَّمَراتِ وَبَشِّرِ الصّابِرينَ؛ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ؛ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ» (بقره: 147ـ155)؛ و قطعاً شما را به چيزى از [قبيل] ترس و گرسنگى و كاهشى در اموال و جانها و محصولات میآزماييم؛ و مژده ده شكيبايان را؛ [همان] كسانى كه چون مصيبتى به آنان برسد، میگويند: ما از آنِ خدا هستيم و بهسوى او بازمیگرديم. بر ايشان درودها و رحمتى از پروردگارشان [باد] و راهيافتگان [هم] خود ايشاناند.
وقتی خدا در خصوص بندهای از بندگانش لطف ویژهای دارد، او را گرفتار سختیها میکند (مطهری، 1398، ص154). امام صادق؟ع؟ میفرماید: بیشترین بلاها در میان انسانها ابتدا متوجه انبیا، سپس متوجه جانشینان و پیروان آنهاست: «ان اشد الناس بلاءً الانبیاء ثم الذین یلونهم ثم الامثل فالامثل» (کلینی، 1382، ج2، ص252). بهتعبیر علامه طباطبایی، بلايا و محنتهايي كه اولياي خدا بدان مبتلا ميشوند، تربيتي است الهي كه خدا بهوسيلة آن بلايا ايشان را تربيت ميكند و به حد كمال ميرساند و درجاتشان را بالا ميبرد (مکارم شیرازی و دیگران، 1367، ج17، ص258). پیامبر؟ص؟ میفرماید: «إنَّ اللّهَ لَيُغَذّى عَبدَهُ المُؤمِنَ بِالبَلاءِ، كَما تُغَذِّى الوالِدَةُ وَلَدَها بِاللَّبَنِ» (مجلسی، 1361، ج۸۱، ص۱۹۵)؛ خداوند بندة مؤمنش را با بلا تغذيه میكند؛ همانگونهكه مادر فرزندش را با شير تغذيه مى كند.
البته بین شدت بلا و تولید کمال رابطة تنگاتنگی وجود دارد. هرچه بلا سختتر، کمال واقعی ناشی از آنها نیز بیشتر خواهد بود؛ بهطوریکه امیرالمؤمنین؟ع؟ میفرماید: پاداش بزرگ همراه با بلای بزرگ است؛ پس هرگاه خدای سبحان قومی را دوست بدارد، آنها را مورد ابتلا قرار میدهد (تمیمی آمدی، 1410ق، ج1، ص228). در مقابل، هرچه کمال بیشتر باشد، بلا و شر بیشتر خواهد بود. امیرالمؤمنین؟ع؟ نقش بلا در تکامل و رشد را در تمثیلی زیبا بیان میفرماید: «اَلا وَاِنَّ الشّجرة البرّیة اَصلَبُ عودا والرَّواتِعَ الخضرةَ اَرقّ جلودا» (نهجالبلاغه، نامة 45). حضرت علی؟ع؟ انسان مبتلا به مشکلات را به درختان بیابانی تشبیه کردهاند که چوبشان سختتر است؛ یعنی انسانی که با مشکلات مبارزه کرده و در این شرایط رشد یافته است، ثمرة ایمانیاش در مقابل افرادی که زندگی را به خوشی و راحتی سپری میکنند، بیشتر خواهد بود. در روایتی از امام صادق؟ع؟ آمده است: «مؤمن و بلا همچون کفة ترازویند؛ هرچه بر ایمان او افزوده شود، بر بلا و مصیبتش افزوده میشود» (کلینی، 1382، ج2، ص253).
بنابراين، مصائب (گرفتاریهاى) زندگى دو جهت مىتوانند داشته باشند: گاه براى مجازات و تأديب و تطهيرند و گاه براى پرورش استعدادها و كماليابى. محنتهاى اولياى الهى از قسم دوماند. در جريان برخورد يزيدبنمعاويه با امام زينالعابدين؟ع؟، هنگامى كه يزيد آية «وَما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ» (شوری: ۳۰) را قرائت كرد و با استناد به آن، مصائب واردشده بر اهلبيت امام حسين؟ع؟ را مجازات الهى خواند، امام زينالعابدين؟ع؟ در پاسخ فرمود: «لَيْسَتْ هَذهِ الآية فينا، إنّ فينا قول الله عزّ وجل: ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها» (حديد: ۲۲)؛ اين آيه دربارة ما نيست. دربارة ما اين سخن خداوند متعال است كه فرمود: «هيچ مصيبتى نه در زمين و نه در نفْسهاى شما [به شما] نمیرسد، مگر پيش از آنكه آن را پديد آوريم، در كتابى هست».
نتیجهگیری
با توجه به تبیینی که صورت گرفت، ارزشهای اخلاقی دارای واقعیت خارجی و مستقل از خواست و احساسات فردیاند و کمال انسانی غایت واقعی و قابل تحققی است که افعال اختیاری انسان باید در جهت نیل به آن سامان یابند. در این چهارچوب، افعال خوب و بد، نه اموری قراردادی، بلکه دارای نسبت واقعی با هدف نهایی یعنی «قرب الهی» هستند. بدین ترتیب میتوان شرور را به دو دستة کلی تقسیم کرد: نخست، شرور تنبیهی که در نتیجة افعال ناصالح و سقوط کمالی انسان پدید میآیند؛ و دوم، شرور ترفیعی که با هدف ارتقای مرتبة کمال انسانی (بدون پیشفرض گناه و سقوط) بر انسان عارض میشوند.
این تحقیق نشان داد که در نظام تکوینی هستی، میان عمل اختیاری انسان و پیامدهای دنیوی و اخروی آن رابطهای علّی و واقعی برقرار است. کیفر و پاداش بهمثابة آثار طبیعی اعمال انسان، نه صرفاً داوریهای قراردادی یا تشریعی، بلکه بازتابی از ساختار علّی عالماند. شرور با توجه به رابطة واقعیشان با نتایج افعال و مراتب وجودی، گاه موجب تنبیه و خروج از غفلت و گاه موجب رشد و تکامل مرتبه میشوند. به همین دلیل درک واقعگرایانه از اخلاق، امکان تفسیر حکیمانه و غایتمند از شرور را فراهم میآورد و پاسخ معناداری به مسئلة شر عرضه میکند؛ پاسخی که نه صرفاً بر مبنای تمایزهای صوری، بلکه بر مبنای پیوند وجودی میان «کمال»، «عمل اختیاری» و «نظام پاداش و کیفر» استوار است. بنابراین بر اساس این تبیین، شرور، یا نتیجة اعمال افرادند یا فرصتهایی برای رشد و کمال. نگاه واقعگرایانه به اخلاق، زمینة فهمی ژرفتر، حکیمانهتر و انسانمدارتر از شرور در نظام آفرینش را فراهم میکند.
منابع
قرآن کریم.
نهجالبلاغه (1374). محقق: صبحي صالح. قم: مركز البحوث الاسلاميه.
اکبری، محمدظاهر (1386). کمال انسان و انسان کامل. تهران: عروج.
پترسون، مایکل و همکاران (1390). عقل و اعتقاد دینی. ترجمة ابراهیم سلطانی و احمدبنمحمدمهدی نراقی. بیجا: طرح نو.
تمیمی آمدی، عبدالواحدبنمحمد (1410ق). غرر الحکم و درر الکلم. قم: دار الكتاب الإسلامي.
جفرى سر، مككورد (1381). تنوع و كثرت واقعگرايىهاى اخلاقى. ترجمة سيداكبر حسينى. معرفت، 11(10)، 71.
جوادی آملی، عبدالله (1380). علی؟ع؟ مظهر اسمای حسنای الاهی. قم: اسراء.
جوادی آملی، عبدالله (1382). شمیم ولایت. قم: اسراء.
جوادی آملی، عبدالله (24/12/1396). جلسة درس اخلاق.
حاجیصادقی، عبدالله (1382). انسان کامل در اندیشة مطهری. قبسات، 8(30 و 31)، 163-186.
حسینی قلعهبهمن، سیداکبر (1383). واقعگرایی اخلاقی در نیمة دوم قرن بیستم. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی؟رح؟.
رهدار، احمد (1391). فلسفة تاریخ آیتالله جوادی آملی و پیامدهای سیاسی. پگاه حوزه، (286).
شبر، سیدعبدالله (1386). اخلاق. ترجمة محمدرضا جباران. بیجا: هجرت.
شجاعی، محمد (1362). انسان و خلافت الاهی. تهران: مؤسسة فرهنگی خدمات رسا.
شیروانی و همکاران، علی (1391). مباحثی در کلام جدید. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
طباطبایی، سیدمحمدحسین (1371). انسان از آغاز تا انجام. ترجمه و تعلیق: صادق لاریجانی. تهران: انتشارات الزهرا؟عها؟.
طباطبایی، سیدمحمدحسین (1385). المیزان فی تفسیر القرآن. ترجمة محمدباقر موسوی. قم: دفتر انتشارات اسلامی.
طبرسی، فضلبنحسن (1374). مجمع البيان فى تفسير القرآن. تهران: ناصرخسرو.
عباسی سراب، محمد (23/12/1395). مصائب و مشکلات در زندگی. پایگاه اطلاعرسانی دفتر آیتالله مکارم شیرازی. بهنشانی:
https://www.makarem.ir
فرانکنا، ویلیام کی (1389). فلسفة اخلاق. ترجمة هادی صادقی. قم: طه.
کلینی، محمدبنیعقوب (1382). اصول کافی. بیجا: مؤسسة الوفا.
مجلسى، محمدباقر (1361). بحار الانوار. بیروت: دار احياء التراث العربي.
محمدی ریشهری، محمد (1386). کیمیای محبت. قم: سازمان چاپ و نشر.
مصباح یزدی، محمدتقی (1373). دروس فلسفة اخلاق. تهران: اطلاعات.
مصباح یزدی، محمدتقی (1380). بهسوی خودسازی. نگارش: كریم سبحانى. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى؟رح؟.
مصباح یزدی، محمدتقی (1382). آموزش فلسفه. تهران: شركت چاپ و نشر بينالملل وابسته به سازمان تبليغات اسلامي.
مصباح یزدی، محمدتقی (1384). اخلاق در قرآن. تحقیق و نگارش: محمدحسین اسکندری. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی؟رح؟.
مصباح یزدی، محمدتقی (1397). تکامل در انسانیت و رسیدن به قرب الهی همان پیشرفت حقیقی است (مصاحبه غیرحضوری با علامه مصباح). فرهنگ پویا، (38)، 27ـ35.
مصباح، مجتبی (1385). بنیاد اخلاق. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى؟رح؟.
مطهری، مرتضی (1381). آزادی معنوی. تهران: صدرا.
مطهری، مرتضی (1398). عدل الهی. تهران: صدرا.
مطهری، مرتضی (بیتا). نقدي بر ماركسيسم. تهران: صدرا.
مکارم شیرازی و دیگران (1367). ترجمة الميزان. تهران: رجاء.
موسوی لاری، سیدمجتبی (1386). رسالت اخلاق در تکامل انسان. قم: مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزة علمیة قم.
مولوی، جلالالدین (1394). مثنوی معنوی. تهران: عقیل.
ﻧﺎوﺗﻦ، دﻳﻮﻳﺪ ﻣﻚ (1380). ﺑﺼﻴﺮت اﺧﻼﻗﻲ. ترجمة محمود فتحعلی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی؟رح؟.
- قرآن کریم.
- نهجالبلاغه (1374). محقق: صبحی صالح. قم: مرکز البحوث الاسلامیه.
- اکبری، محمدظاهر (1386). کمال انسان و انسان کامل. تهران: عروج.
- پترسون، مایکل و همکاران (1390). عقل و اعتقاد دینی. ترجمة ابراهیم سلطانی و احمدبنمحمدمهدی نراقی. بیجا: طرح نو.
- تمیمی آمدی، عبدالواحدبنمحمد (1410ق). غرر الحکم و درر الکلم. قم: دار الکتاب الإسلامی.
- جفرى سر، مککورد (1381). تنوع و کثرت واقعگرایىهاى اخلاقى. ترجمة سیداکبر حسینى. معرفت، 11(10)، 71.
- جوادی آملی، عبدالله (1380). علی؟ع؟ مظهر اسمای حسنای الاهی. قم: اسراء.
- جوادی آملی، عبدالله (1382). شمیم ولایت. قم: اسراء.
- جوادی آملی، عبدالله (24/12/1396). جلسة درس اخلاق.
- حاجیصادقی، عبدالله (1382). انسان کامل در اندیشة مطهری. قبسات، 8(30 و 31)، 163-186.
- حسینی قلعهبهمن، سیداکبر (1383). واقعگرایی اخلاقی در نیمة دوم قرن بیستم. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- رهدار، احمد (1391). فلسفة تاریخ آیتالله جوادی آملی و پیامدهای سیاسی. پگاه حوزه، (286).
- شبر، سیدعبدالله (1386). اخلاق. ترجمة محمدرضا جباران. بیجا: هجرت.
- شجاعی، محمد (1362). انسان و خلافت الاهی. تهران: مؤسسة فرهنگی خدمات رسا.
- شیروانی و همکاران، علی (1391). مباحثی در کلام جدید. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
- طباطبایی، سیدمحمدحسین (1371). انسان از آغاز تا انجام. ترجمه و تعلیق: صادق لاریجانی. تهران: انتشارات الزهرا(س).
- طباطبایی، سیدمحمدحسین (1385). المیزان فی تفسیر القرآن. ترجمة محمدباقر موسوی. قم: دفتر انتشارات اسلامی.
- طبرسی، فضلبنحسن (1374). مجمع البیان فى تفسیر القرآن. تهران: ناصرخسرو.
- عباسی سراب، محمد (23/12/1395). مصائب و مشکلات در زندگی. پایگاه اطلاعرسانی دفتر آیتالله مکارم شیرازی. بهنشانی:
- https://www.makarem.ir
- فرانکنا، ویلیام کی (1389). فلسفة اخلاق. ترجمة هادی صادقی. قم: طه.
- کلینی، محمدبنیعقوب (1382). اصول کافی. بیجا: مؤسسة الوفا.
- مجلسى، محمدباقر (1361). بحار الانوار. بیروت: دار احیاء التراث العربی.
- محمدی ریشهری، محمد (1386). کیمیای محبت. قم: سازمان چاپ و نشر.
- مصباح یزدی، محمدتقی (1373). دروس فلسفة اخلاق. تهران: اطلاعات.
- مصباح یزدی، محمدتقی (1380). بهسوی خودسازی. نگارش: کریم سبحانى. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- مصباح یزدی، محمدتقی (1382). آموزش فلسفه. تهران: شرکت چاپ و نشر بینالملل وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی.
- مصباح یزدی، محمدتقی (1384). اخلاق در قرآن. تحقیق و نگارش: محمدحسین اسکندری. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مصباح یزدی، محمدتقی (1397). تکامل در انسانیت و رسیدن به قرب الهی همان پیشرفت حقیقی است (مصاحبه غیرحضوری با علامه مصباح). فرهنگ پویا، (38)، 27ـ35.
- مصباح، مجتبی (1385). بنیاد اخلاق. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- مطهری، مرتضی (1381). آزادی معنوی. تهران: صدرا.
- مطهری، مرتضی (1398). عدل الهی. تهران: صدرا.
- مطهری، مرتضی (بیتا). نقدی بر مارکسیسم. تهران: صدرا.
- مکارم شیرازی و دیگران (1367). ترجمة المیزان. تهران: رجاء.
- موسوی لاری، سیدمجتبی (1386). رسالت اخلاق در تکامل انسان. قم: مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزة علمیة قم.
- مولوی، جلالالدین (1394). مثنوی معنوی. تهران: عقیل.
- ﻧﺎوﺗﻦ، دﻳﻮﻳﺪ ﻣﻚ (1380). ﺑﺼﻴﺮت اﺧﻼﻗﻲ. ترجمة محمود فتحعلی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).



