تحلیلی فلسفی از عصمت امام بر اساس مبانی فلسفی ملاصدرا و پیامدهای تربیتی آن
/ استادیار گروه آموزش الهیات، دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران / m.shaminezhad@cfu.ac.ir
/ استادیار گروه فلسفه و کلام اسلامی، دانشکدة الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران / v.gerami@scu.ac.irArticle data in English (انگلیسی)
مقدمه و طرح مسئله
امامت در اندیشة امامیه مقامی الهی است و شرط اساسی آن، «عصمت» است. نهتنها امام باید از خطا و گناه مصون باشد؛ بلکه امکان صدور گناه از او ممتنع است. متکلمان امامیه این ویژگی را از بدو تولد امامان ثابت میدانند (شیخ مفید، 1413ق، ص۳۵) و معتقدند که «عصمت» ویژگی جداییناپذیر امام است. فیلسوفان مسلمان ـ از فارابی و ابنسینا گرفته تا سهروردی و ملاصدرا ـ به بیان ضرورت وجود پیشوایی معصوم (بهمعنای مصون از خطا و لغزش) پرداخته و آن را با مبانی فلسفی خود اثبات کردهاند. فارابی در آراء اهل المدینة الفاضلة و دیگر آثارش، بهجای اصطلاح «امام معصوم»، از «الرئیس الاول» یا «الرئیس الفاضل» سخن میگوید. او ریاست جامعه را ویژة فردی میداند که قوة نظریاش به عقل فعال متصل باشد و در عمل، قوای خیالی و عملیاش هیچ انحرافی پیدا نکند. این اوصاف، در حقیقت بهمعنای نوعی عصمت عقلی و اخلاقی است؛ هرچند واژة «عصمت» را صریحاً بهکار نمیبرد (فارابی، 1995م، ص107ـ121). ابنسینا نیز در الهیات شفاء، در بحث «الرئاسة» یا «النبوة»، معتقد است که رهبر دینی ـ سیاسی باید برخوردار از عقل نظری و عملی کامل و دارای ملکهای باشد که او را از خطا بازدارد (ابنسینا، 1404ق، ص435). سهروردی بر این باور است که «ولیّ» یا «حکیم متألّه» کسی است که از نور عقل فعال و انوار قاهره بهرهمند باشد و همین اتصال، او را از گناه و خطا بازمیدارد (سهروردی، 1375، ج3، ص178 و 189). ملاصدرا در الأسفار الأربعة و مفاتیح الغیب، بحث امامت را ذیل بحث نبوت و ولایت طرح میکند. او با مبانی فلسفی خاص خود (حرکت جوهری، تشکیک وجود، و اتحاد عقل و عاقل و معقول) استدلال میکند: امام باید انسانی کامل باشد که به مرتبة عقل بالفعل رسیده و مظهر اسمای الهی است. بنابراین، فیلسوفان مسلمان نیز از مسئلة عصمت امام غافل نبودهاند و بهصورت فلسفی و کلی به این مسئله پرداختهاند.
با توجه به اینکه در فلسفة صدرایی نفس انسان در بدو پیدایش ضعیف است و با حرکت جوهری به کمال میرسد. این پرسش پدید میآید که اگر نفس هر انسانی از ضعف به اشتداد حرکت میکند، پس چگونه امامان از همان کودکی معصوماند؟ آیا این باور با ساختار فلسفی حکمت متعالیه ناسازگار نیست؟ چگونه میتوان با مبانی ملاصدرا مسئلة عصمت امام را بهطور عقلانی تبیین کرد؟ آیا عصمت نوعی تبعیض در خلقت است؟ پیامدهای تربیتی این بحث چیست؟
تحقیق پیش رو بهلحاظ فلسفی، کلامی و تربیتی دارای اهمیت ویژهای است: از نظر فلسفی، رفع تعارض میان کلام شیعه و فلسفة اسلامی اهمیت اساسی دارد؛ از نظر کلامی، تبیین عقلانی عصمت امام موجب تحکیم باورهای دینی میشود؛ از نظر تربیتی، روشن شدن جایگاه عصمت میتواند در تدوین الگوی تعلیم و تربیت اسلامی اثرگذار باشد. بنابراین در این تحقیق با تبیین فلسفی عصمت امامان بر اساس حرکت جوهری و دیگر اصول ملاصدرا، به شبهاتی چون مسئلة جبر و اختیار، تبعیض در خلقت، و علم امام در کودکی پاسخ داده میشود و پیامدهای تربیتی برای جامعة اسلامی استخراج میشود.
پیشینة تحقیق
شیخ مفید در کتاب اوائل المقالات عصمت امام را از اصول ضروری امامت دانست و آن را با «قاعدة لطف» توضیح داد؛ یعنی خدا باید امام را معصوم قرار دهد تا مردم به هدایت برسند (شیخ مفید، 1413ق، ص66). سید مرتضی در الشافی فی الإمامة استدلال کرد که اگر امام خطا کند، مردم از او تبعیت نمیکنند و این موجب ضلالت عمومی میشود؛ پس عصمت امام واجب است (سید مرتضی، 1986م، ص214). علامه حلی در نهج الحق و کشف الصدق و الباب الحادی عشر، ادلة عقلی و نقلی عصمت امام را بهصورت منظم ارائه کرد (حلی، 1365، ص37). معتزله، عصمت امام را همانند پیامبر لازم نمیدانستند؛ اما بر عدالت و تقوا تأکید داشتند (عبدالجبار، 1965م، ج1، ص203). اشاعره به امامت بهعنوان قضيهاي مصلحتي باور دارند و با نگاهي دنيوي و نه آسماني بدان مينگرند؛ لذا در نظرگاهشان، «معصوم» بودن شرط نیست (ملکمکان، 1385، ص85ـ112؛ الهی راد، 1394، ص93ـ115). بنابراین، اختلاف جدی میان کلام شیعه و اهلسنت در همین نکته است.
در منظومة فکری فلاسفة مسلمان ـ از فارابی گرفته تا ملاصدرا ـ نیز مسئلة عصمت امام بهعنوان یک موضوع فلسفی ـ کلامی همواره مورد توجه بوده است. حکمای بعد از ملاصدرا، همچون ملاهادی سبزواری و علامه طباطبایی نیز توجه ویژهای به مسئله داشتهاند (طباطبایی، 1374، ج5، ص80؛ سبزواری، بیتا، ص476). در عرفان اسلامی نیز عارفانی چون ابنعربی امام را معصوم میدانند. وی معتقد است: معصوم کسی است که خدا او را در حصن خود نگاه دارد تا هیچ تصرفی جز به فرمان او نکند (ابنعربی، 1400ق، ج2، ص345). در مکتب عرفانی شیعه، از جمله در آثار سیدحیدر آملی، عصمت نبی و امام ضروری است. وی معتقد است که انسان کامل همان پیامبر یا امام است و عصمت برای او ضروری است؛ چون مظهر اسم اعظم و خلیفة حق در زمین است (آملی، 2005م، ص250ـ252).
مقالات متعددی در این زمینه از نگاه ملاصدرا به نگارش درآمده است؛ از جمله: مقالة «امامشناسی ملاصدرا: بررسی امامت در آثار صدرالمتألهین و حکمت متعالیه» بهقلم معصومه سالاری راد (1387) که به تبیین مسئلة امامت از منظر ملاصدرا پرداخته است. مقالة دیگری با عنوان «تأثیر مبانی فلسفی ملاصدرا بر امامشناسی او» توسط میردامادی و ریاحی (1397) تدوین شده است. مقالة «فلسفة امامت و جایگاه آن در اندیشة ملاصدرا؛ با تأکید بر شرح اصول کافی»، نوشتة میراحمدی و امانیپور (1400)، به اثبات امامت بر اساس قاعدة امکان اشرف و... پرداخته است. مقالة دیگری نیز با عنوان «دیدگاه ملاصدرا در مورد عصمت انبیا از گناه» توسط اکبری و همکارانش (1389) تألیف شده است. توکلی و همکارانش (1399) نیز مقالهای با عنوان «واکاوی نسبت علم و عصمت از نگاه ملاصدرا» تألیف کردهاند. همچنین ربانی گلپایگانی (1392) مقالهای با عنوان «چیستی و چرایی عصمت انبیاء: در اندیشة فیلسوفان مسلمان» نگاشته است.
مقالة حاضر نسبت به تألیفات دیگران دارای امتیازات و نوآوریهای ویژهای است که آن را متمایز میکند: نخست آنکه مقالات گذشته بیشتر درصدد اثبات امامت و فلسفة وجود امام هستند؛ درحالیکه پژوهش حاضر به بررسی عصمت امام میپردازد. همچنین با توجه به اینکه ملاصدرا بهطور خاص به بررسی عصمت امام نپرداخته است، نویسندگان این مقاله با توجه به مبانی فلسفی ملاصدرا، بهویژه حرکت جوهری و اتحاد عاقل و معقول، تبیینی فلسفی از وجوب عصمت امام ارائه کرده و به شبهات مرتبط با آن پاسخ دادهاند. ازاینرو در پژوهش حاضر، نویسندگان اولاً در تلاشاند که بهصورت تحلیلی و با توجه به مبانی خاص ملاصدرا به موشکافی مسئله بپردازند و عصمت امام را مورد بررسی قرار دهند؛ ثانیاً با توجه به مبانی ملاصدرا به شبهات پاسخ دهند و پیامدهای تربیتی این نوع نگرش به عصمت امام را بررسی کنند.
1. مهمترین مبانی فلسفی ملاصدرا
1ـ1. تشکیک وجود
از نگاه ملاصدرا، حقیقت وجود در عین آنکه واحد است، مشتمل بر همة کثرات وجودی است. وجود، حقیقتی مشکّک و دارای مراتب مختلف است که مابهالامتیاز در هر مرتبهای به مابهالاشتراک برمیگردد. بهنظر ملاصدرا، هر مرتبه از وجود، در عین مخالف بودن با مرتبة دیگر، در معنا و حقیقت، متحد با هماند. در حقیقت، موجودات در وجود داشتن، یکی هستند؛ ولی بهلحاظ شدت و ضعف، اختلاف دارند. از نگاه وی، ضعف و نقصان مرتبة ناقص وجود، عین واقعیت بسیط خارجی آن است، نه زاید بر آن. بنابراین، مرتبة وجودی وجودات متکثر، ذاتی آنهاست (ملاصدرا، 1981م، ج1، ص401ـ402 و 412).
2ـ1. حرکت جوهری
ملاصدرا برخلاف فلاسفة پیشین، حرکت را در تمامی مقولات، از جمله مقولة جوهر، جایز میداند. در نظر وی، حرکت اعراض، تبعی است؛ زیرا وجود اعراض وابسته به جوهر است؛ لذا حرکت اصلی از آنِ جوهر بوده و اعراض بهتبع آن در حرکتاند. وی در تعریف حرکت، آن را به خروج تدریجی شیء از حالت بالقوه بهسوی فعلیت تعریف میکند (ملاصدرا، 1378، ص53) و با اثبات اینکه وجودهای مادی، وجودهای تدریجیاند که هر لحظه وجودی تازه مییابند، معتقد است که حرکت یک وصف ضمیمهای برای وجود نیست؛ بلکه از عوارض تحلیلی وجود سیال است (ملاصدرا، 1981م، ج3، ص74). بر اساس حرکت جوهری، عالم ماده در یک جریان عمومی بهسوی غایت نهایی، یعنی مبدأ هستی، در حرکت است؛ به دیگر سخن، حرکت جوهری حرکت در ذات و درون اشیای مادی است که منشأ حرکتهای ظاهری پدیدهها و موجب تغییر در ذات و جوهرة اشیا میشود (ملکشاهی، 1376، ص278).
3ـ1. اتحاد عاقل و معقول (یا بهطور عام، اتحاد عالِم و معلوم)
در نگاه ملاصدرا، علم عبارت است از حصول یا حضور صورت معلوم نزد عالِم؛ لکن چنین نیست که این حصول یا حضور از طریق حلول تحقق یابد؛ چنانکه ابنسینا تصور میکرد؛ بلکه سبب حصول میتواند عینیت یا اتحاد یا صدور باشد و لذا صور علمی از نفس صادر میشوند و حصول صور ادراکی جز از طریق اتحاد یا صدور نمیتواند باشد (عبودیت، 1392، ج3، ص120 و 121). ازاینرو نفس زمانی که چیزی را ادراک میکند، عین آن شیء میگردد و با آن متحد میشود؛ نه اینکه صور علمی به نفس ضمیمه شوند (ملاصدرا، 1981م، ج1، ص284). وی اتحاد عاقل و معقول را با براهینی از جمله برهان تضایف اثبات میکند. در نگاه وی، معقول بالفعل در مقام ذات خویش ذاتی مستقل از عاقل بالفعل ندارد و در میانشان جدایی و دوگانگی نیست؛ بلکه با هم متحدند. در نگاه ملاصدرا، علاوه بر اینکه عاقل و معقول با هم متحدند، نفس در فرایند ادراکی خویش با عقل فعال متحد میشود و علوم را از مخزن علوم (عقل فعال) دریافت میکند. ادراک و دریافت علوم از عقل فعال بستگی به سعة وجودی نفس در انبساط وجودی خویش دارد. هرچه نفس از سعة وجودی بیشتری برخوردار باشد، دریافت علوم از عقل فعال واضحتر خواهد بود (ملاصدرا، 1981م، ج1، ص313). بنابراین در نگاه ملاصدرا، هم بین عاقل و معقول و هم بین نفس و عقل فعال اتحاد وجودی برقرار است.
4ـ1. نفسشناسی
ملاصدرا نفس را حادث میداند؛ لکن آن را با قاعدة خودش تفسیر میکند و با حکمت مشاء تفاوتی اساسی دارد. وی در موارد متعدد صراحتاً به این قاعده اشاره میکند که حقیقتاً «نفس جسمانیةالحدوث و روحانیةالبقاست» (ملاصدرا، 1378، ص347؛ فکوری و همکاران، 1398، ص31ـ42). بنابراین از نظر ملاصدرا، نفس جسمانیةالحدوث است و بهتدریج و با حرکت جوهریِ خود، مسیر استکمالی را بهطور «کون بعد از کون» طی میکند و در هر مرحله، صورتی به صورتهای پیشین آن افزوده میشود؛ تا هنگامی که به تجرد کامل و اتصال به مرتبة عقل فعال برسد و در آن زمان، از جسم و آلات آن بینیاز میشود و قادر به هر نوع ادراک و تحریکی خواهد بود (ملاصدرا، 1981م، ج8، ص396).
در نفس، استعداد سلوک تدریجی به عالم ملکوت وجود دارد و چون این استعداد در او نهفته شده، پس او ابتدا صورت موجود جسمانی است که استعداد قبول صورتهای عقلی را دارد و بین فعلیت وجود جسمانی و قبول استکمال و رسیدن به مرتبة تجرد، منافاتی وجود ندارد (ملاصدرا، 1981م، ج8، ص331). از نظر ملاصدرا، نفس یک حقیقت ذومراتب است و سخن از ارتباط نفس و بدن، سخن از دو وجود متباین نیست؛ بلکه سخن از مراتب نفس است. بهعبارتی، یک حقیقت است که مرتبة نزول و صعود دارد؛ بهطوریکه در مرتبة عقل هیولانی در مرحلة نزول و قوه است و در مرتبة عقل بالفعل به مرحلة صعود و تجرد میرسد.
چنانکه بیان شد، در نگاه ملاصدرا نفس در آغاز حدوثش امری بالقوه و جسمانی است که بهتدریج موجودی عقلانی میشود و دارای مقام و مرتبة عقل بالفعل میگردد و هر اندازه که از قوه به فعلیت درآید، این فعلیت بهکمک عقل فعال خواهد بود که نفس را از حد قوه به سرحد فعلیت سوق میدهد. پس نفس بهوسیلة اتحاد با این موجودِ کامل بالفعل میشود و همه چیز را بالفعل تعقل میکند (ملاصدرا، 1981م، ج8، 330)؛ همچون تابش نوری که بر چشم بتابد و ادراک را بر چشم آسان سازد. پس نفس بهاندازة اتصالش با عقل فعال، به کمال خواهد رسید.
2. تحلیل فلسفی عصمت امام
اثبات وجود امام یا فردی که در مراتب بالای وجودی باشد و در اثر ارتباط با عقل فعال واسطة فیض شود، بهصورت کلی در زبان فلسفی ممکن است و این مسئله در فلسفة اسلامی مطرح بوده و فیلسوفان اسلامی به آن با اصطلاحات مختلفی پرداختهاند؛ اما پرداختن به عصمت امام مسئلهای جزئی است، نه کلی؛ و ازآنجاکه مسائل فلسفه مسائلی کلیاند، فیلسوفان مستقیماً بهسراغ طرح این مسئله و اثبات آن نرفتهاند؛ اما این امکان وجود دارد که بر اساس مبانی فلسفی بتوان براهینی عقلی بر عصمت امام ارائه کرد؛ ازاینرو با توجه به مبانی فلسفی ملاصدرا، بهنظر میرسد که بتوان برای عصمت امام برهانسازی کرد.
با توجه به فلسفة صدرایی، جهان سیری مناللّهی و الیاللّهی دارد. در قوس نزول، خلقت از وجودِ منبسط متجلی میشود و از بالاترین مرتبة اجمالی به پایینترین مرتبة تفصیلی (ماده) میرسد. در قوس نزول، خلقت بر پایة تجلی الهی است و خداوند نسبتبه موجودات فاعل بالتجلی است و موجودات هر کدام شأنی از شئون خدایند. در عین وحدت وجودی، رابطة موجودات با خالقشان رابطة تشأنی است (ملاصدرا، 1981م، ج1، ص117؛ میرجعفری و همکاران، 1401، ص7ـ22)؛ اما در قوس صعود بر اساس حرکت جوهری اشتدادی، در مراتب وجودی مختلف حرکت میکنند و در هر مرتبه، ماهیتی ویژه به خود میگیرند.
بنا بر حرکت جوهری، تمام عالم هستی یکپارچه در حال خروج از قوه به فعل است و فعلیت تام، جز با رسیدن به مرحلة تجرد تام امکانپذیر نیست. بنابراین، حرکت عالم هستی بهخودیخود جهان ماده را در مسیر نیل به تجرد قرار میدهد. علاوهبراین نباید اصل «کون جامع بودن انسان» را از نظر دور کرد؛ زیرا انسان دربردارندة تمام حدود عالم هستی است و از میان موجودات عالم، تنها انسان میتواند میان جهان ماده و عالم مجردات رابطه برقرار سازد. در واقع، انسان پل پیوند تمام عوالم و درجات متعدد جهان هستی است. وجود انسان بستر حرکتی است که از قوة بینهایت تا فعلیت لایتناهی در سیلان است و قوس صعود از پایینترین درجه تا بالاترین درجة آن، در وجود انسان تحقق یافته است.
بر اساس نفسشناسی صدرایی نیز نفس انسان از پایینترین مرتبة وجودی تا بالاترین مرتبه در تکامل است و میتواند به مرتبة فوق تجرد برسد و از ماهیت خالی شود و در نهایت، فانی در حق و باقی در آن گردد. رسیدن به این مراتب وجودی آسان نیست و بهگفتة ملاصدرا، بیشتر انسانها در مرتبة حیوانیت میمانند و فقط اندکی به کون نفسانی عقلی نائل میشوند و آنها انسانهای کامل و اولیای الهیاند (ملاصدرا، 1981م، ج9، ص194). بر اساس فلسفة ملاصدرا، هر مرتبه اوصاف خاصی را آشکار میکند؛ لذا اوصاف امام نیز ـ که در قوس صعود موجودات عالم، برترین مقام وجودی را داراست ـ از این درجة برتر و عالیتر وجود نشئت میگیرد.
علاوهبراین، وجود بر اساس حرکت جوهری و تشکیک وجود، در سیر تکاملیاش مراتب مختلفی را طی میکند و در هر مرتبهای ماهیت خاصی از آن منتزع میشود؛ چنانکه مرتبة پایینتر نمیتواند مرتبة بالاتر را درک کند. این سیر تکاملی، در اتحاد وجودی با عقل فعال ممکن میشود و هر اندازه فرد به عقل فعال نزدیکتر شود، علم بیشتری را درک میکند و در نتیجه در مراتب وجودی بالاتری قرار میگیرد. نفس انسان نیز در نگاه ملاصدرا جسمانیةالحدوث است و این یک قاعدة کلی است که همة نفوس از ابتدای حدوثشان جسمانیاند و تبعیضی در این مورد وجود ندارد؛ لذا امام نیز از این قاعدة عقلی مستثنا نمیشود و بر اساس طبیعت وجودی و سیر تکاملی عقلانی، وجود طبیعیاش از نطفه آغاز میشود و با حرکت اشتدادی جوهری و در نتیجه اتحاد با عقل فعال، به مراتب شدید وجودی میرسد و از انبساط وجودی بالاتری برخوردار میشود. هر قدر وجودش انبساط بیشتری مییابد، علم حضوری تامتری پیدا میکند؛ تا جایی که بهدلیل شدت برخورداری از علم حضوری، صدور گناه از او ممتنع میشود.
از طرفی با توجه به ظرفیت وجودی ماده، خداوند بر اساس عدل الهی، در آغاز خلقت، به هر موجودی بهاندازة ظرفیت وجودیاش استعدادهای ویژهای را داده است. وجود تفاوتهایی در عالم امکان نیز مؤید این تفاوتهاست. برای مثال، خداوند به مادة پرتقال، ظرفیت پرتقال شدن و به مادة انسان، ظرفیت انسان شدن را داده است. لذا با توجه به اینکه ظرفیت مواد متفاوت است، پرتقالهای متفاوت و انسانهای متفاوت با ظرفیتهای مختلف را داریم. امام نیز از این امر مستثنا نبوده و در بدو وجودش استعداد متناسب با ظرفیت مادی خود را از جانب واهبالصور دریافت کرده است و بر اساس آن، ظرفیت وجودیاش در سیر استکمالیاش به مراتب بالای وجودی میرسد و متناسب با همان ظرفیتش، علم حضوری به خیر و شر دارد و چون ظرفیت وجودیاش بالاست، علم حضوریاش هم نسبتبه خیر و شر تامتر است؛ لذا شدت وجودی بالاتری دارد و صدور گناه در آن مرتبه از وی ممتنع میشود. این تحلیل را میتوان در قالب استدلالی به این صورت ارائه داد:
مقدمة اول: هر موجودی که علم حضوری تام به خیر و شر دارد، صدور گناه از او ممتنع است.
مقدمة دوم: شدت وجود، ملازم با علم حضوری تام است.
مقدمة سوم: امامان در مرتبهای از شدت وجودی آفریده میشوند که علم حضوری تام دارند.
نتیجه: امامان از بدو تولد معصوماند.
باید توجه داشت که عصمت، نوعی «ضرورت بالقیاس» است. توضیح اینکه در فلسفه، «ضرورت» سه نوع اصلی دارد: بالذات، بالغیر و بالقیاس. در ضرورت بالذات، هیچ شرط و مقایسهای لازم نیست و ذاتاً محال است که خلافش باشد؛ مانند «عدد زوج تقسیمپذیر بر ۲ است». در ضرورت بالغیر، یک علت بیرونی چیزی را ضروری میکند؛ اما ضرورت بالقیاس ضرورتی است که وقتی یک چیز را با چیز دیگر بسنجیم، بهطور حتمی لازم میآید؛ یعنی بهتنهایی واجب نیست؛ اما در نسبت و مقایسه با یک شرط یا علت، ضرورت مییابد؛ مثلاً حرارت بهخودیخود واجبالوجود نیست؛ اما وقتی آتش موجود است، در قیاس با آن، حرارت نیز ضرورت مییابد (طباطبایی، 1420ق، ص63ـ65).
در مورد مسئلة عصمت نیز وقتی میگوییم: «عصمت ضرورت بالقیاس است»، منظور این است که انسان معصوم بهخودیخود مجبور به ترک گناه نیست (ضرورت بالذات ندارد)؛ لکن در نسبت با علم و آگاهی کامل او به قبح گناه و آثار آن و در نسبت با توجه شدیدش به خداوند، ترک گناه برای او ضروری میشود. بنابراین، چون وجود امام شدت یافته، فعل او ضرورتاً مطابق خیر است، بیآنکه اختیار او سلب شود؛ مانند خورشید که چیزی جز نور از او صادر نمیشود؛ زیرا نورانیت، عین ذات اوست.
بهعبارتیدیگر، وجود امام، بهاعتبار اصل تشکیک وجود، در مراتب بالای وجودی است و از شدت بیشتری برخوردار است و در مرتبهای از کمال قرار دارد که وجودش پر از نور معرفت و شهود است؛ لذا در این مرتبه، گناه برایش مثل عدم و ظلمت محض جلوه میکند. وقتی وجود کسی این قدر قوی و کامل است، امکان میل حقیقی به گناه برایش از بین میرود؛ نه بهدلیل اجبار بیرونی؛ بلکه بهسبب اینکه حقیقتاً نمیتواند خلاف آنچه مشاهده و ادراک میکند، عمل کند. پس ترک گناه برای امام، از سر جبر و تصادف نیست؛ بلکه یک ضرورت بالقیاس به شدت وجودی و علم حضوری اوست؛ مانند کسی که شدیداً بیناست و آتش را در مقابل خودش میبیند و لذا امکان ندارد که دست در آتش کند. این ضرورت، ناشی از بصیرت اوست، نه اجبار بیرونی.
البته بحث عصمت امام را باید در دو ساحت متمایز بررسی کرد:
اول، عصمت از گناه (مصونیت در ساحت اراده و عمل): بر اساس مبانی صدرالمتألهین، نفس امام در پرتو حرکت جوهری و تجرد طولی، از مرتبة نفس نباتی و نفس حیوانی گذر کرده و به مرتبة انسانی و تجرد عقلی نائل شده و به مراتب عالیۀ وجود رسیده است که در آن، شئون مادی و تعلقات جسمانی به حداقل ممکن تنزل مییابند؛ و البته از نگاه ملاصدرا، تعداد اندکی به این مقام میرسند (ملاصدرا، 1981م، ج8، ص283ـ284). در این مقام، قوای شهوانی و غضبانی ـ که در انسان عادی خاستگاه تمایلات نفسانی و اسباب گناهاند ـ کاملاً تحت سیطرة نورانیت عقل عملی و نظری قرار میگیرند. ازآنجاکه گناه حاصل غلبة جنبة حیوانی و ناشی از جهل تفصیلی به آثار وجودی افعال است، نفس امام ـ که با علم حضوری، به زشتی ذاتی معاصی و ناسازگاری آنها با سیر کمالی وجود آگاه است ـ بهگونهای ساخته میشود که ارادة او تنها بهسوی خیرات و حسنات تعلق میگیرد. بنابراین صدور گناه از چنین نفسی، نهتنها بعید، بلکه در تعارض با ماهیت وجودی اوست و در نتیجه، امتناع وجودی دارد.
دوم، عصمت از خطا، سهو و نسیان (مصونیت در ساحت ادراک و علم): با توجه به مبانی صدرالمتألهین میتوان گفت که منشأ خطا و نسیان در انسان، وابستگی نفس به بدن و اتکای آن به قوای حسی و خیالی، با همۀ محدودیتها و امکان اختلال آنهاست؛ اما نفس امام، در مسیر تکامل جوهری خویش، به مرحلة تجرد عقلی و اتصال دائم به عقل فعال نائل میآید. افزونبراین، نفس امام از مرتبة نفس انسانی و تجرد عقلی عبور میکند و به مقام تجرد اتمّ (فوق تجرد) میرسد (ملاصدرا، 1981م، ج8، ص426) و بهتعبیر آشتیانی، جوهر نفس انسان در این مرتبه چنان شدت وجودی پیدا میکند که از مرتبة عقل نیز فراتر میرود و به مقام قاب قوسین، یعنی «واحدیت»، میرسد و سپس به مقام «أو أدنی»، یعنی مقام احدیت، نائل میشود (آشتیانی، 1381، ص438). این اتصال، موجب میشود که علم او به حقایق (اعم از احکام شرعی، مصالح جامعه و قضاوت در امور)، نه از مجرای حس و تجربۀ محدود، بلکه از طریق علم حضوری و اشراق قلبی حاصل شود. ازآنجاکه علم حضوری، برخلاف علم حصولی، بیواسطه است، نفس امام در دریافت و انتقال معارف الهی و نیز در تشخیص امور جزئی و کلی، از هرگونه اشتباه، فراموشی و غفلت مصون میماند. بهبیاندیگر، سهو و نسیان از عوارض نفسِ مرتبط با بدن است و هرچه نفس به تجرد نزدیکتر شود، از این عوارض مبرّاست.
بنابراین، «عصمت» یک مقام وجودی است که نفس با رسیدن به تجرد عقلی و اتصال به عقل فعال، بهطور طبیعی و ضروری از تمامی انواع نقص در ادراک (خطا و نسیان) و نقص در اراده (گناه) مصون میماند. این مصونیت، نه یک امر اعتباری، بلکه لازمة ذاتی و نتیجة جوهری آن مرتبه از وجود است.
3. پاسخ به برخی شبهات
پذیرش عصمت امامان همواره با پرسشها و شبهاتی همراه بوده است. اگر این باور بهدرستی تبیین نشود، میتواند با مفاهیمی چون جبر، تبعیض یا غیرقابل الگو بودن امامان خلط شود. حکمت متعالیة ملاصدرا با اصولی چون حرکت جوهری، تشکیک وجود و اتحاد علم و وجود، توان پاسخگویی به این شبهات را دارد.
1ـ3. شبهة جبر و اختیار
یکی از شبهاتی که به بحث عصمت امام وارد میشود، مسئلة جبر و اختیار است؛ با این توضیح که اگر امام بهدلیل شدت وجودی و علم حضوری کامل هیچگاه به گناه میل نکند، افعالش جبری خواهد بود و اختیار از او سلب میشود؛ بنابراین، عصمت امام نوعی جبر خواهد بود و فضیلتی بهحساب نمیآید؛ زیرا فضیلت زمانی معنا دارد که فرد مختار باشد و توانایی گناه کردن را داشته باشد، اما آگاهانه آن را ترک کند.
در پاسخ به این شبهه، اولاً باید بین ضرورتهای ذاتی و بالغیر و بالقیاس تفکیک کنیم. چنانکه در مطالب بالا ذکر شد، ضرورت در مسئلة عصمت، ضرورت بالقیاس است، نه بالذات یا بالغیر. ضرورت بالقیاس برخاسته از کمال وجودی و آگاهی است و موجب سلب اختیار نمیشود. همانگونهکه ذات حق تعالی با علم مطلقش به اشیا تنها ارادة خیر میکند و از شر منزه است، انسان کامل نیز بهمقدار ادراک علمی و شهودیاش، ارادهاش با علمش متحد میشود؛ و چون در علمش قبح را میبیند، ارادهاش از آن منصرف است. پس ترک قبیح از او، نه از روی اجبار، بلکه از روی کمال اختیار است (ملاصدرا، 1981م، ج6، ص345).
عبارت ملاصدرا در اسفار چنین است:
فقوله تعالى وَلا يَرْضى لِعِبادِهِ اَلْكُفْرَ وما يجري مجراه من الآيات معناه أن الكفر وغيره من القبائح غير مرضي بها له في أنفسها وبما هي شرور ولا ينافي ذلك كونها مرضيا بها بالتبعية والاستجرار أو نقول من سبيل آخر إن وزان الإرادة بالقياس إلى العلم وزان السمع والبصر بالقياس إليه وكوزان الكلام بالنسبة إلى القدرة ـ فالعلم المتعلق بالخيرات إرادة كما أن المتعلق منه بالمسموعات سمع وبالمبصرات بصر وكما أن القدرة المتعلقة بالأصوات والحروف على وجه تكلم وهذا لا ينافي كون الإرادة عين العلم فذاته تعالى علم بكل شيء ممكن وإرادة لكل خير ممكن... (ملاصدرا، 1981م، ج6، ص345).
ثانیاً همانگونهکه در مبانی فلسفة ملاصدرا تبیین شد، «وجود» امری تشکیکی است و دارای شدت و ضعف است و متناسب با ارتقای وجودی انبساط مییابد و دایرة اختیار هم گستردهتر میشود و هرچه مرتبة وجودی شدیدتر باشد، امکانها و اختیارات بیشتر میشود. موجودی که دارای ضعف وجودی است، نسبتبه موجودی که از شدت وجودی برخوردار است، محدودتر و مجبورتر خواهد بود. بنابراین، امام بهدلیل شدت وجودی، نهتنها اختیارش سلب نمیشود، بلکه اختیارش وسیعتر و کاملتر است. او «قدرت بر ترک خیر» دارد؛ اما چون حقیقت شر را عمیقاً میبیند، هرگز به آن میل نمیکند (طباطبایی، 1374، ج1، ص273).
ثالثاً با انبساط وجودی امام، علم حضوری او بیشتر و کاملتر میشود. امام حقیقت گناه را با علم حضوری شهودی درک میکند. گناه برای او همانند شعلة آتش است که برای ما محسوس است. همانگونهکه هیچ عاقلی دست خود را آگاهانه در آتش نمیگذارد، امام نیز آگاهانه به گناه نزدیک نمیشود. این امتناع، عین اختیار است؛ زیرا او با آگاهی کامل، از فعل صرفنظر میکند.
رابعاً باید بین عصمت و جبر تمایز قائل شویم؛ بدین صورت که در جبر، عامل بیرونی فرد را به عمل وادار میکند؛ ولی در عصمت، عامل درونی (شدت علم و کمال وجودی)، انگیزههای نفسانی را از بین میبرد. پس عصمت با اختیار سازگارتر است؛ زیرا رفتار امام نه از سر اجبار، بلکه از سر آگاهی و آزادی انتخاب است. بنابراین، عصمت نهتنها اختیار را از امام سلب نمیکند، بلکه اختیار او را وسیعتر و عمیقتر میسازد؛ زیرا هرچه مرتبة وجودی شدیدتر باشد، امکانها و اختیارات بیشتری برای فرد فراهم میشود.
2ـ3. شبهة تبعیض در خلقت
یکی دیگر از شبهات مهمی که مطرح میشود، شبهة تبعیض در خلقت است؛ به این بیان که: چرا خدا برخی را معصوم و برخی را غیر معصوم آفرید؟
در پاسخ میتوان گفت که بر اساس فلسفة ملاصدرا، نظام خلقت بر پایة تجلی حق تعالی و انبساط وجودی او، از مرتبة اجمال حق به تفصیل درآمده است و این در ذات تجلی است که دارای مراتب باشد. تعدادی از موجودات بهدلیل قابلیتهای وجودی، در مراتب بالاتر ایجاد میشوند و تعدادی در مراتب پایینتر. تبعیض در زمانی است که دو موجود قابلیت یکسانی داشته باشند، ولی یکی را بدون در نظر گرفتن استعدادهای وجودیاش انتخاب کنند؛ اما در نظام وجود تشکیکی، چنین امری محال است. بنابراین، نظام هستی نظام احسن است و بر اساس مراتب تشکیکی وجود شکل گرفته است. امامان بهعنوان انسانهای کامل، در مرتبة بالاتری آفریده شدهاند تا واسطة فیض برای دیگران باشند. این، نه تبعیض، بلکه لازمة عدالت الهی و نظام احسن است (ملاصدرا، 1981م، ج2، ص164)؛ زیرا کثرت و تنوع مراتب وجودی، عین عدالت الهی است و اگر همه در مرتبهای واحد آفریده میشدند، نظام هستی ناقص میشد.
3ـ3. شبهة علم در کودکی امام
شبهة دیگر مربوط به علم امام در دوران کودکی است و آن اینکه چگونه ممکن است که یک کودک از یک پیرمردِ عالم، داناتر باشد.
پاسخ این است که برتری علمی، سن و سال نمیشناسد؛ بلکه هر کس در هر سنی متناسب با مرتبة وجودیاش میتواند برتری علمی داشته باشد. درست است که در فلسفة ملاصدرا نفس انسان جسمانیةالحدوث است، اما هر نفسی میتواند شدید یا ضعیف باشد. ازآنجاکه نفس وجودی امام شدیدتر است و ظرفیتهای بالاتری دارد، لذا میتواند عالمتر باشد. در ثانی، نباید خلط مبحث شود که حتماً باید در یک سن خاصی به علم بالاتری دست یافت. چهبسا یک کودک در سن خیلی پایین، مثلاً پنجسالگی، به تمامی علوم دست یابد و نفسش را ارتقای وجودی دهد. بنابراین، ارتقای وجودی و انبساط نفسانی ربطی به سن و سال عددی ندارد؛ بلکه بستگی به ظرفیتهای موجود و استکمال جوهری نفسانی دارد که در هر سنی میتواند اتفاق بیفتد.
بنابراین به این شبهه که مبانیای چون جسمانیةالحدوث بودن نفس و حرکت جوهری نمیتواند عصمت امام در بدو تولد را تبیین کند، باید در حیطة وجود پاسخ داد، نه در حیطة زمان. توضیح آنکه ملاصدرا نفس را جسمانیةالحدوث میداند؛ اما این بهمعنای یکسان بودن تمام نفوس در لحظة حدوث نیست. بر اساس اصل تشکیک در وجود، مراتب وجودی نفسها در همان ابتدا متفاوت است. نفس عادی با حدوثی ضعیف و استعدادی متوسط پا به عرصة وجود میگذارد؛ درحالیکه نفس امام با حدوثی شدید و استعدادی بینظیر متولد میشود. این استعداد یک امر عرضی نیست؛ بلکه ذاتی و جبلّی است و ناشی از علل متعالیه و فیض اقدسی است که در نظام علّی جهان، موجبات این حدوث قوی را فراهم کرده است. ازاینرو نفس امام از همان ابتدا قابلیت فوقالعادهای برای دریافت سریع و بیواسطة فیض الهی دارد.
البته میتوان شبهة یادشده را با عنایت به لطف و موهبت الهی یا علم پیشین او یا مسئلة عوالم پیشین به شکلهای زیر حل کرد:
تبیین مبتنی بر لطف و موهبت الهی: خداوند بهعنوان حکیم مطلق، برای تحقق هدف هدایت انسانها، لازم میداند که آنان رهبران معصومی داشته باشند. این ضرورت، لطف الهی را ایجاب میکند که بهصورت فیض وجودی ویژه، در نفس امام تجلی مییابد. این فیض ویژه، حرکت جوهری نفس امام را از همان ابتدای تکوّن با شتابی فوقالعاده و جهتی معین بهسمت کمال هدایت میکند. بنابراین، عصمت از بدو تولد، نه نتیجة یک فرایند اکتسابی طولانی، بلکه ثمرة تدبیر حکیمانة الهی در آفرینش وجودی امام است.
تبیین مبتنی بر علم پیشین الهی: از جمله راهحلهایی که میتواند برای تبیین مسئله ذکر شود، از طریق علم پیشین خداوند است. علم خداوند به مخلوقات در مرتبة ذات، به علم پیشین او تعبیر شده است؛ لکن از نظر ملاصدرا، این علم، علم اجمالی در عین کشف تفصیلی است و عین ذات واجب تعالی است (ملاصدرا، 1981م، ج6، ص176ـ180). بنابراین، خداوند به علم پیشین خود ـ که عین ذات اوست ـ میداند چه نفسی شایستگی و استعداد ذاتی برای امامت دارد. این علم، نه یک علم حصولی، بلکه علمی فعلی و وجودبخش است. بر اساس این علم، خداوند نظام علّی جهان را بهگونهای سامان میدهد که نفس امام با همین ویژگیهای وجودی خاص (شامل استعداد فوقالعاده برای عصمت) پا به عرصة وجود بگذارد. بنابراین، عصمت از بدو تولد، تجلی علم ازلی خداوند در آفرینش است و نفس امام، از همان ابتدا در مسیر وجودیِ از پیش تعیینشدهای قرار میگیرد.
تبیین مبتنی بر عوالم پیشین: یکی دیگر از راهحلهای موجود، تبیین مسئله از طریق اثبات عوالم پیشین است. بهباور ملاصدرا، همانطورکه انسانها پس از وجود مادی، عوالم وجودیای دارند، پیش از وجود مادی نیز دارای عوالم وجودیاند و خود اشاره میکند که آیة «وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بلی» نیز اشاره به نشئات قبلی است (ملاصدرا، 1387، ص112ـ113). در این تبیین، نفس امام پیش از تعلق به بدن مادی، در عوالم پیشین (مانند عالم ذر) مراحل کمال وجودی را طی کرده و به تجرد و عصمت دست یافته است. ورود به دنیا برای چنین نفسی، نه یک آغاز از صفر، بلکه ظهور و تجلی کمالات ازلی در پوشش بدن مادی است. ازاینرو عصمت از بدو تولد، امری دفعی نیست؛ بلکه استمرار طبیعی مقام وجودی پیشین امام است.
4ـ3. شبهة الگو بودن
شبهة دیگر به چگونگی الگو بودن امام اشاره دارد. توضیح آنکه: اگر امام معصوم است و نمیتواند گناه کند، چگونه الگوی دیگران میشود؟
در پاسخ به شبهه میتوان گفت: با توجه به اینکه امام با حرکت جوهری وجودی به اشتداد وجودی رسیده است و علوم را با اتصال به عقل فعال دریافت میکند و در علم حضوری کاملتر است، لذا انسانهای دیگر نیز برای ارتقای وجودی خودشان میتوانند با اتکا به علم امام، جوهر وجودی خود را صیقل دهند و به مراتب بالاتر وجودی برسند. گناه نکردن امام، علاوه بر اینکه الگو بودنش را دفع نمیکند، بر الگو بودن او اصرار دارد؛ زیرا گناه نکردن امام بهدلیل شدت وجودی بیشتر و انبساط وجودی اوست که او را خاص میکند و انسانهای دیگر، با اینکه بری از خطا نیستند (چون در مراتب مختلفی قرار دارند)، میتوانند با الگو قرار دادن امام از ارتکاب به گناه بپرهیزند و استکمال وجودی پیدا کنند.
بهعبارتدیگر، عصمت امامان مانع الگو بودن آنان نیست؛ بلکه ضمانتبخش آن است. در نظام تشکیکی وجود، امام در قلة شدت وجودی قرار دارد؛ اما سایر انسانها نیز در مراتب پایینترِ همین مسیر در حرکتاند. حرکت جوهری به انسانها امکان میدهد که با پیروی از امام، وجود خویش را صیقل دهند و به مراتب بالاتر نزدیک شوند. بنابراین، امام همچون چراغی است که مسیر را روشن میکند. گرچه نور او از شدت بیشتری برخوردار است، اما همین شدت نور، راه را برای دیگران مطمئن میسازد. گناه نکردن امام، نه بهمعنای جدایی او از دیگران، بلکه بهمعنای کمالیافتگی در همان مسیری است که دیگران نیز باید طی کنند.
4. پیامدهای تربیتی باور به عصمت امامان بر اساس فلسفة ملاصدرا
باور به عصمت امامان، افزون بر ارزش کلامی و فلسفی، آثار ژرفی در عرصة تربیت فردی و اجتماعی دارد. اگر امامان را انسانهای کامل و مصون از خطا بدانیم، رابطة متربی با الگوهای دینی، نظام آموزشی و فرایند تربیت، دگرگون خواهد شد. باور به عصمت امامان، تنها یک اصل کلامی نیست؛ بلکه در پرتو حکمت متعالیة ملاصدرا، پیامدهای ژرفی برای تعلیم و تربیت دارد. اصولی همچون حرکت جوهری، تشکیک وجود و اتحاد علم و وجود میتوانند آثار تربیتی این باور را روشن سازند. در ادامه، مهمترین پیامدهای تربیتی این باور ذکر میشود.
1ـ4. اعتماد به الگوی تربیتی کامل
عصمت امامان سبب میشود که آنان در گفتار و کردار هرگز خطا نکنند. از دید ملاصدرا، چون وجود دارای مراتب تشکیکی است، امامان در مرتبهای شدیدتر از وجود قرار دارند و به علم حضوری تام دست یافتهاند؛ بنابراین امکان خطا برای آنان ممتنع است. این شدت وجودی، اعتماد مطلق متربی به الگو را ممکن میسازد؛ زیرا الگو در مرتبهای است که هر فعل او مطابق خیر است. پس نظام تربیت اسلامی بر الگویی بینقص و مطمئن استوار میشود.
بیشتر الگوهای بشری غالباً محدود به تاريخ و جغرافیای معینی هستند و در امتداد زمان و گسترة زمين، الگو بودن خود را از دست میدهند. افزونبراين، الگو بودن آنان همهجانبه و فراگير نيست و فقط به يك يا چند خصلت محدود میشود؛ اما اگر تربيت الهی بشر و جوامع بشری در گسترة جهانی و جاودانی و در تمام ابعاد و شئون و كمالات مطرح باشد، اولاً اين الگوها بايد از هرگونه لغزش و اشتباه مصون باشند تا بتوانند بهراستی و بهدرستی بشر را در مسير هدايت الهی بهپيش برند؛ ثانياً اين الگوها بايد در تمام ابعاد كامل باشند تا بتوانند برای هر بشری در هر عصری، در بعد هدايتی الگو واقع شوند؛ چراكه نورِ دين كامل و جامع، بر تمام زوايای زندگی بشر میتابد؛ بهعبارتديگر، اين الگوها بايد جامع كمالات و فضایل بشری باشند تا هدايت كامل از ناحية آنان تحقق يابد؛ و عادتاً محال است كه مثلاً انسانی ترسو و ذليل شاگردی شجاع و كريم بار آورد؛ ثالثاً اين الگوها بايد به بشر معرفی شوند تا مورد پيروی و اقتدا قرار گيرند و الگوپذيری از ايشان و هدايت جوامع محقق شود.
بر اين اساس، بهترين الگوها در زمينة تربيت و هدايت بشر، همان حجتهای خدا هستند. با توجه به اینکه امام در مراتب بالای وجودی قرار دارد و مسیر تکامل را طی کرده است، میتواند چون سالکی باشد که مسیر درست را نشان میدهد. در این صورت، با الگو قرار دادن امام میتوان در مسیر امن قدم گذاشت و از خطرات گمراهی رها شد. امامان چون چراغی پرفروغ مسیر سعادتمندی را به ما نشان میدهند. انسان با تکیه بر عرفان نظری و عملیِ امام میتواند به سعادت حقیقی برسد. ازهمینرو میتوان گفت که امام بهعنوان معصوم، مطمئنترین مرجع تربیتی، اخلاقی و... است.
2ـ4. الگوسازی جامع در همة ابعاد
امام معصوم، نهتنها در اخلاق فردی، بلکه در مدیریت، سیاست و گفتار نیز معصوم است. ملاصدرا با اصل «اتحاد علم و وجود» نشان میدهد که علم حقیقی عین وجود فرد میشود. ازآنجاکه وجود امام در مرتبهای شدید است، علم او در همة عرصهها تام است و هیچ جدایی میان علم و عمل او وجود ندارد. بنابراین، متربی الگویی جامع مییابد که در همة ابعاد انسانی راهنمای کامل است و این امر نظام تربیتی را بهسوی جامعیت سوق میدهد.
3ـ4. امید به کمال و حرکت روحی
حرکت جوهری ملاصدرا اثبات میکند که نفس انسان همواره در مسیر صعودی و استکمالی است. امامان در اوج این مسیر قرار دارند و عصمت آنان مقصد حرکت را نشان میدهد. متربی با الگوگیری از امام درمییابد که اگرچه در مرتبهای ضعیفتر است، اما بهواسطة حرکت جوهری میتواند به مراتب بالاتر نزدیک شود. بنابراین، اعتقاد به عصمت امید به رشد و پویایی دائمی را در دل انسان زنده میکند.
4ـ4. پیوند علم و اخلاق در تربیت
در حکمت متعالیه، علم حقیقی چیزی جز حضور وجودی معلوم در نزد عالم نیست. ازاینرو هرگاه معرفت به خیر و شر در مرتبة حضوری و شهودی باشد، عمل برخلاف آن ممتنع میشود. امامان بهدلیل شدت وجودی، علم حضوری کامل دارند؛ لذا اخلاق و علم در وجود آنان متحد است. این مبنا برای تربیت بدین معناست که آموزش علمی باید همزمان با تهذیب اخلاقی باشد؛ زیرا جدایی این دو تنها در مراتب نازلتر وجود رخ میدهد.
5ـ4. تربیت عقلانی ـ ایمانی
ملاصدرا عقل و ایمان را نه دو امر متباین، بلکه دو بُعد از وجود منبسط انسان میداند. در حرکت جوهری، عقلانیت و معنویت، همزمان رشد میکنند. امام معصوم نمونة اعلای این توازن است؛ زیرا وجود او در نهایتِ شدت، عقل و ایمان را در وحدت کامل دارد. پس نظام تربیت اسلامی نیز باید بر این اساس شکل گیرد و عقلانیت نقاد و ایمان قلبی را با هم پرورش دهد. اگر عقل انسان در اتحاد با عقل فعال به تکامل برسد، طبیعتاً در مراتب بالای وجودی قرار خواهد داشت و انسانی که در سطح بالای استکمال قرار دارد، معرفت بیشتری دربارة حق تعالی خواهد داشت و هرچه معرفت بیشتر شود، بر ایمان و اطمینان افزودهتر خواهد شد؛ لذا همبستگی بین معرفت و ایمان، همبستگی مثبت است. بنابراین، کسانی که با نگرش صدرایی، به شناخت عصمت امام میپردازند، برای رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی، به تربیت عقلانی ـ ایمانی اهتمام خواهند داشت.
6ـ4. تربیت اجتماعی و مسئولیتپذیری سیاسی
از منظر صدرایی، موجود کاملتر واسطة فیض برای مراتب پایینتر است. امام معصوم بهدلیل شدت وجودی، واسطة فیض علمی و معنوی برای جامعه است و در زمینة هدایت اجتماعی و سیاسی مصون از خطاست. بدینسان، تربیت اجتماعی مسلمانان در پرتو امام معصوم بهسوی عدالت و معنویت جهت میگیرد. متربی وقتی امام را معصوم میداند، با اعتماد به وی و با تکیه بر علم و عمل امام، خود را در برابر جامعه مسئولتر میبیند و به عدالتخواهی و تعهد اجتماعی سوق داده میشود.
7ـ4. پاسداری از معارف دینی و ثبات تربیت ایمانی
طبق اصل «اتحاد عاقل و معقول»، امام معصوم در زمینة دریافت و تبیین معارف دینی دچار خطا نمیشود. ازآنجاکه وجود او به عقل فعال متصل است، قرآن و سنت را بهطور کامل و درست درک میکند. ازاینرو متربی در فرایند تربیت دینی با منبعی مطمئن مواجه است و ثبات اعتقادی او تضمین میشود. این ثبات، بنیان تربیت ایمانی و اخلاقی را محکم میسازد و متربی در تربیت ایمانی بر اساس معارف معصومین، از ثبات فکری برخوردار است و با یقین به راه معصوم میکوشد که به سعادت دنیوی و اخروی برسد.
8ـ4. پرورش فروتنی و جدیت در خودسازی
در تشکیک وجود، هر مرتبه نسبتبه مراتب بالاتر ناقص است. آگاهی از اینکه امامان در مرتبة شدیدتر وجود آفریده شدهاند، به متربی تواضع میآموزد. او درمییابد که برای رسیدن به مراتب بالاتر باید حرکت جوهری نفس را طی کند و مجاهدت نماید. بنابراین باور به عصمت، نهتنها غرور نمیآورد، بلکه جدیت در تهذیب و خودسازی را افزایش میدهد.
شایان ذکر است که پیامدهای تربیتی یادشده منوط به مواجهه و معاصرت با امام نیستند و شامل عصر غیبت نیز میشوند؛ زیرا اگرچه خود امام حاضر نیست، اما امروزه بهلطف فناوری، دسترسی به سیره و سخنان ائمه برای همگان، در هر نقطه از جهان، فراهم است. بنابراین، محرومیت از حضور فیزیکی بهمعنای محرومیت از تعالیم نیست؛ لذا سیرة ائمه یک نظام تربیتی زنده و در دسترس است و ایشان الگوهای تربیتی، فرازمانی و فرامکانیاند. یک نوجوان امروزی میتواند با مطالعة حکمتهای نهجالبلاغه شجاعت اخلاقی بیاموزد یا با مرور سخنان امام صادق، روحیة پرسشگری علمی را در خود تقویت کند. مؤثر بودن یک الگو، وابسته به قدرت تأثیرگذاری آن است، نه همعصری با آن. علاوهبرآن، باور به امام عصر، زندگی انسان معاصر را در یک پروژة تربیتی کلان قرار میدهد و به تمام فعالیتهای فردی و اجتماعی او جهت و معنا میبخشد. او خود را برای ظهور آماده میکند. این آمادهسازی مستلزم خودسازی، جامعهپردازی و اخلاقمداری است. ازاینرو میتوان پیامدهای تربیتی زیر را از جمله پیامدهای تربیتی در عصر غیبت امام برشمرد:
زنده نگه داشتن حس مسئولیت اجتماعی و اصلاحگری: باور به امام زنده این احساس را تقویت میکند که جهان مدیر دارد و هر فردی در قبال آن مسئول است. این نگاه، شهروندی را از حالت انفعالی خارج میکند و بهسمت عاملیت فعال سوق میدهد. فرد برای آمادهسازی جهان برای ظهور، درصدد اصلاح خود و محیط اطرافش برمیآید. این والاترین انگیزه برای مشارکت اجتماعی و اخلاقی است.
ایجاد امید فعال و مصونیت در برابر یأس: ایمان به وجود امام غایب بهعنوان پناهگاه نهایی بشر، یک امید متافیزیکی در فرد ایجاد میکند. این امید سدی در برابر پوچانگاری و ناامیدیهای ناشی از مشکلات فردی و اجتماعی میسازد. فرد میآموزد که هیچ تلاشی بیثمر نیست و هر کار نیک، قدمی بهسوی تحقق آرمانهای بزرگتر است. این نگاه، تابآوری فرد را افزایش میدهد.
ارائة معیاری نهایی برای سنجش ارزشها در جهان چندپاره: در جهانی که با انبوهی از ایدئولوژیها و سبکهای زندگی روبهروست، امام معصوم بهعنوان تجسم عینی ارزشهای الهی، یک معیار ثابت ارائه میدهد. فرد میتواند هر فرهنگ، گفتمان یا سبک زندگی را با سیره و کلام معصوم محک بزند. این امر، از سردرگمی هویتی و ازخودبیگانگی فرهنگی جلوگیری میکند و به فرایند هویتیابی دینی جهت میبخشد.
ترویج اخلاق وظیفهگرا بهجای اخلاق نتیجهگرا: باور به اینکه امام ناظر بر اعمال است (اگرچه او را نبینیم)، حس مسئولیت را در خلوت تقویت میکند؛ انگیزة فرد برای انجام کار نیک، از ترس از عقاب یا طمع به پاداش فراتر میرود و به انجام وظیفه برای رضای خدا و خلیفة او ارتقا مییابد. این نگاه، بنیان اخلاقی پایدار و درونیشده را میسازد.
نتیجهگیری
این پژوهش نشان داد که باور به عصمت امامان، هرچند در نگاه نخست با مبانی حکمت متعالیه ناسازگار بهنظر میرسد، در حقیقت با اصول فلسفة صدرایی نهتنها تعارضی ندارد، بلکه قابل تبیین عقلانی و فلسفی است. از منظر فلسفی، اصولی چون تشکیک وجود، حرکت جوهری و اتحاد علم و وجود نشان میدهند که امامان در مرتبهای شدیدتر از وجود آفریده شدهاند و همین شدت وجودی، علم حضوری تام به خیر و شر را برای آنان فراهم ساخته است. در نتیجه، صدور گناه از آنان ممتنع است، بیآنکه اختیارشان سلب شود؛ زیرا عصمت آنان ضرورتی «بالقیاس» است، نه جبر یا سلب اراده.
از منظر کلامی، این تبیین صدرایی پاسخگوی شبهات مهمی همچون جبر و اختیار، تبعیض در خلقت، علم امام در کودکی و امکان الگو بودن است. با این تحلیل، روشن میشود که عصمت امام، نه نوعی تبعیض است و نه مانع اختیار و الگو بودن؛ بلکه تجلی عدل الهی و لازمة نظام احسن است.
از منظر تربیتی، عصمت امامان پیامدهای ژرفی دارد؛ از جمله: اعتماد مطلق به الگوی کامل؛ جامعیت تربیت در همة ابعاد؛ امید به کمال در پرتو حرکت جوهری؛ پیوند علم و اخلاق؛ تربیت عقلانی ـ ایمانی؛ مسئولیتپذیری اجتماعی و سیاسی؛ پاسداری از معارف دینی؛ و پرورش فروتنی در مسیر خودسازی. بدین ترتیب، عصمت امامان نهتنها پشتوانهای فلسفی ـ کلامی برای باور شیعی است، بلکه راهنمایی اساسی برای تدوین الگوی تعلیم و تربیت اسلامی بهشمار میرود.
- آملی، سیدحیدر (2005م). جامع الأسرار و منبع الأنوار. تصحیح: هانری کوربن. بیروت: مؤسسة التاریخ العرب.
- ابنسینا (1404ق). الشفاء (الهیات). قم: مکتبة آیةالله المرعشی.
- ابنعربی (1400ق). الفتوحات المکیه. ترجمة محمد خواجوی. تهران: مولی.
- آشتیانی، سیدجلالالدین (1381). شرح زاد المسافر. قم: دفتر تبلیغات اسلامی.
- آشتیانی، سیدجلالالدین (1381). شرح زاد المسافر. قم: دفتر تبلیغات اسلامی.
- الهی راد، صفدر (1394). بررسی مشروعیت «نصب الهی» امام در کلام سیاسی اشاعره. معرفت کلامی، 6(2)، 93ـ115.
- حلی، حسنبنیوسف (1365). نهج الحق و کشف الصدق و الباب الحادی عشر. شرح: فاضل مقداد. قم: نشر اسلامی.
- سبزواری، ملاهادی (بیتا). اسرار الحکم. قم: مطبوعات دینی.
- سهروردی (شیخ اشراق)، شهابالدین (1375). مجموعه مصنفات شیخ اشراق. تهران: مؤسسة مطالعات و تحقیقات فرهنگی.
- سید مرتضی (1986م). الشافی فی الامامه. تحقیق: سیدعبدالزهرا الحسینی الخطیب. قم: مکتبة آیةالله المرعشی.
- شیخ مفید (1413ق). اوائل المقالات. قم: المؤتمر العالمی لالفیة الشیخ المفید.
- طباطبایی، سیدمحمدحسین (1374). المیزان فی تفسیر القرآن. ترجمة سیدمحمدباقر موسوی همدانی. قم: دار الکتب الاسلامیه.
- طباطبایی، سیدمحمدحسین (1420ق). نهایة الحکمه. قم: مؤسسة النشر الاسلامی.
- عبدالجبار (1965م). المغنی فی ابواب التوحید و العدل. تحقیق: جورج قنواتی. قاهره: المصریه.
- عبودیت، عبدالرسول (1392). درآمدی به نظام حکمت صدرایی. تهران: سمت.
- فارابی (1995م). آراء اهل المدینة الفاضله. بیروت: مکتبة الهلال.
- فکوری، محسن و همکاران (1398). تکامل نفس در اندیشة صدرالمتألهین و نوصدراییان. معرفت فلسفی، 17(2)، 31ـ42.
- ملاصدرا (1378). رسالة فی الحدوث. تصحیح: سیدحسین موسویان. تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا.
- ملاصدرا (1387). المظاهر الالهیة فی اسرار العلوم الکمالیة. تهران: بیناد حکمت اسلامی صدرا.
- ملاصدرا (1981م). الحکمة المتعالیة فی الأسفار الأربعة. بیروت: دار التراثی.
- ملکشاهی، حسن (1376). حرکت و استیفای اقسام آن. تهران: سروش.
- ملکمکان، حمید (1385). امامت از دیدگاه اشاعره. فصلنامة اندیشة دینی، 6(18)، 85ـ112.
- میرجعفری، سیدمحمد جواد و همکاران (1401). تحلیل و نقد نظریة وجود رابط معلول در حکمت صدرایی. معرفت فلسفی، 20(4)، 7ـ22.



